سرنوشت سوخته زنی به نام مهین !

منتشر شده در صفحه حوادث | شماره 623

سرنوشت سوخته زنی به نام مهین !
زن لاغر اندام وقتی عکسش را نشان داد مات و مبهوت مانده بودم. باورم نمی شد این تصویر زنی است که روبرویم ایستاده است.
مهین لبخند تلخی بر چهره داشت. با غرور به عکسش نگاه می کرد ؛ چندبار این جمله را تکرار کرد:
– ببین، این عکس منه، چه تیپ و قیافه ای داشتم،همه دوستام حسرت می خوردن که چشم و ابروی من رو داشته باشن، همکلاسیام عشق می کردن باهاشون دوست بشم و جواب سلا مشون رو بدم، هیچی از خوشگلی کم نداشتم ولی … .
زن عکس پشت زمینه رنگی را توی کیفش گذاشت. کیف قهوه ای رنگ و رو رفته ای که با یک تکه نخ به گردنش آویزان بود.
نمی توانست روی پاهایش بایستد، بدنش می لرزید، زانو زد و روی زمین ولو شد و… .
او در کمتر از 6 سال به فلاکت و بدبختی دچار شده است. به صورتش که نگاه می کردی می ترسیدی. زیر چشم هایش کبود شده بود و استخوان گونه هایش می خواست از دو طرف صورتش بیرون بزند. تمام دندان هایش را کشیده است و شاید هیچ کس در نگاه اول باور نکند او زنی 27 ساله است.
قصه غم بار زندگی مهین درس های عبرت آموزی دارد . برای پدرها و مادرها و برای آن زنانی که فکر می کنند با یک مشکل، دیگر همه چیز خراب می شود و راهی برای بازگشت وجود ندارد.
مهین 6 سال قبل تن به ازدواجی اجباری با پسر عمویش داد. پسر عموی معتاد و بی‌مسئولیتی که او را در دوران نامزدی به مصرف مواد مخدر آلوده کرد. پدر و مادرش وقتی فهمیدند چه بلایی سر دختر شان آمده بلافاصله دست به کار شدند. می خواستند برای طلاق اقدام کنند. مهین در دوران عقد باردار شده بود. صبرکردند تا فرزندش را به دنیا بیاورد.
زن جوان دخترش را به دنیا آورد و اسم این بچه معصوم را نازنین گذاشتند.
مهین از شوهرش جدا شد. او با پشتیبانی جانانه پدر و دلداری های مادرش ترک اعتیاد کرد. اما از نظر روحی و روانی همچنان آشفته و به هم پاشیده بود. هر موقع به گذشته ها فکر می کرد اعصابش به هم می ریخت.
تصور می کرد تمام درهای زندگی به رویش بسته شده اند، با خودش می گفت چه کسی می آید یک زن مطلقه که بچه دارد را بگیرد.
تحت تاثیر همین افکار ناامید کننده به دوست دوران تحصیلش پناه برد. مهین توسط این دوست ناخلف به شیشه اعتیاد پیدا کرد.
هیچ کس از این ماجرا خبر نداشت. پس از دوسال، خواستگاری برایش آمد. مردی باوقار و آبرومند، همسرش را در حادثه تصادف از دست داده بود. مهین ازدواج کرد . قرار شد شوهرش، نازنین را مثل دختر خودش دوست بدارد و او نیز برای دو فرزند شوهرش مادری کند.
اما افسوس که اعتیاد به شیشه فکر و روح و روان و جسمش را وابسته کرده بود.
هر روز حالش بدتر می شد. شوهرش خیلی زود فهمید مهین در چه منجلابی دست و پا می زند. او بی برو برگرد طلاقش داد.
دومین شکست ،مهین را به ناکجا آباد کشاند. دخترش را به خانواده اش سپرد. فراری شد. مدتی بلا مکان بود و به وضعیت اسف بار رسید .
خانواده دوباره او را پیدا کردند . به خانه برگشت. همه دست به دست هم داده بودند تا او بتواند خودش را اصلاح کند.
حتی تحت نظر پزشک درمانگر اعتیاد بود. اما دیگر کنترلی بر اعصاب و روان خود ندارد. توهم می زند و حرف های خطرناکی به زبان می آورد.
مهین رفته بود از مغازه ای سرقت کند که دستگیر شد. می گوید دیگر هیچی برای از دست دادن ندارم ، ای کاش می مردم و از این زندگی نکبتی راحت می شدم.
او حاضر نیست دخترش را ببیند . نه این که برای نازنین دلتنگ نباشد بلکه شرم دارد این بچه او را مادر صدا بزند.
یک بار مشکلی در زندگی این زن جوان پیدا شد. او نتوانست واقعیت را بپذیرد . صبرنکرد و امیدش را از دست داد.
با این که پاک شده بود دوباره با پای خودش به باتلاق اعتیاد رفت.
خورشید می آید هر روز ، بعد از هر شب و این ما هستیم که باید حضورش ، گرمایش و نور آن را ببینیم و واقعیت حضور خورشید را نمادی از نور امید در یکایک روزهای زندگی خود بدانیم.
در پایان هر روز نیز ماه در آسمان رخ می نمایاند تابگوید در تیرگی و تاریکی هم مهتاب و ستارگان، زیباترین صحنه را خلق می کنند.
عکس دیروز مهین و چهره امروز او ثابت می کند این زن جوان نه طلوع خورشید را دیده و نه حضور ماه و ستارگان را در آسمان درک کرده است.
گاهی لازم است نقص های خود را بپذیریم ، صبور باشیم و تلاش کنیم خود را اصلاح کنیم.
کاش کژ راهه ای که مهین سرنوشت خود را در آن به آتش کشید نه فقط یک داستان و قصه بلکه غم نامه ای باشد برای پدران و مادرانی که با غرور ،فرزندان خود را مجبور به ازدواج های ناخواسته می کنند و پندی باشد برای کسانی که اگر یک بار دچار مشکل شدند بدانند خداوند در هر مرحله از زندگی درهای امید را به روی ما می گشاید ،باید چشم باز کنیم و راه درست و صلاح را بیابیم.
غلامرضا تدینی راد
خبرنگار پایگاه خبری پلیس خراسان رضوی

16

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :