نگاهی به نمایشگاه «زیبایی‌شناسی زوال یک کارخانه» در کاشان

زیبایــــــــی یک زوال





زیبایــــــــی یک زوال

۲۴ مرداد ۱۴۰۵، ۲۲:۳۴

روزگاری صدای بوق بخار کارخانه‌ای در کاشان، زندگی روزمره مردم شهر را تنظیم می‌کرد؛ بوقی که زمان شروع شیفت، پایان کار و بازگشت مردم به خانه را اعلام می‌کرد. امروز از آن کارخانه چیزی جز ویرانه‌ای باقی نمانده است. نمایشگاه «زیبایی‌شناسی زوال یک کارخانه» به نمایشگاه‌گردانی «مهرنوش علی‌مددی» به سراغ همین کارخانه رفته است؛ کارخانه‌ای که زمانی بخشی از حافظه و زندگی روزمره مردم کاشان بود.

روزگاری را تصور کنید که در جهان، هیتلر در حال به قدرت رسیدن است و در ایران، رضاشاه پروژه‌هایی تحت عنوان نوسازی و تغییرات اجتماعی را پیش می‌برد. سال ۱۳۱۳ هجری شمسی است و در شهر کاشان، مردی به نام «حسن تفضلی» مشهور به ارباب تفضلی تصمیم می‌گیرد نخستین کارخانه مدرن نساجی را در این شهر راه‌اندازی کند.

در روایتی درباره زندگی حسن تفضلی آمده است که ارباب تفضلی فرشی برای دربار رضاشاه بافت و وقتی شاه فرش را دید، بسیار خاطر ملوکانه‌اش خوش آمد و خواست بافنده فرش را ببیند. وقتی حاجی ارباب کاشانی به دیدار شاه رفت، در پاسخ به این پرسش که چه کمکی لازم داری، مجوز ساخت کارخانه در شهرش را درخواست کرد و بدین ترتیب، در سال ۱۳۱۳ کارخانه ریسندگی و بافندگی در کاشان شکل گرفت؛ کارخانه‌ای که در طول چند دهه به یکی از مهم‌ترین واحدهای نساجی ایران تبدیل شد و نام ارباب تفضلی را با صنعت نساجی کاشان گره زد تا جایی که از او به عنوان پدر نساجی یاد می‌شود.

مکانی بزرگ و وسیع در شهر کاشان؛ کارخانه ریسندگی و بافندگی که به کارخانه شماره یک شهرت یافت. بعدها کارخانه‌های شماره دو و سه نیز ساخته شدند و صنعت نساجی کاشان گسترش پیدا کرد.

اما این کارخانه فقط نخ و پارچه تولید نمی‌کرد، برق شهر را هم تأمین می‌کرد. کارخانه پاره‌ای از زندگی روزمره شهر شده بود. هزاران نفر در آن کار می‌کردند. صدای بوق بخار کارخانه برای مردم کاشان چیزی بیش از صدای یک واحد صنعتی بود؛ بخشی از ریتم زندگی شهر شده بود. بوق‌های کارخانه زمان شروع شیفت و پایان کار را اعلام می‌کردند، ساعت شهر با بوق بخار همین کارخانه تنظیم می‌شد و مردم زندگی روزانه خود را با آن وفق می‌دادند. هنوز هم پس از چند دهه، صدای بوق کارخانه و نام ارباب تفضلی بخشی از حافظه جمعی مردم کاشان است.

روزی این کارخانه نشـان رونـق و آبــادی کاشــان و نمادی از پیشـرفت اقتصـادی شــهر بود؛ امروز اما کارخانه‌های مجموعه ارباب تفضلی دیگر رونق گذشته را ندارند و از کارخانه شماره یک چیزی جز ویــرانه باقی نمانده است. اما آیا زوال الزاماً پایان است؟

کارخانه شماره یک

امروز در کاشان نمایشگاهی برپاست درباره این کارخانه از میان‌رفته. «زیبایی‌شناسی زوال یک کارخانه» نمایشگاه گروهی به کیوریتوری «مهرنوش علی‌مددی» است که تا ۳۰ مرداد در کارخانه هنر لیکه ادامه دارد. علی‌مددی می‌گوید ایده این نمایشگاه در دی‌ماه ۱۴۰۳ و پس از نخستین مواجهه‌اش با کارخانه هنر لیکه شکل گرفت؛ کارخانه‌ای قدیمی که در حال بازسازی بود. موقعیت این کارخانه‌هنر در دل یک شهرک صنعتی و پیشینه‌اش به‌عنوان کارخانه‌ای قالی‌بافی و توجه مدیریت مجموعه به نسبت هنر و صنعت برای او حائز اهمیت شد: «می‌خواستم نمایشگاهی که در کارخانه هنر لیکه برگزار می‌کنم، ارتباط مستقیمی با کاشان داشته باشد و بیش از هر کسی برای مخاطبان شهر کاشان باشد.»

به همین دلیل، او به سراغ کارخانه شماره یک رفت؛ مکانی که به گفته او در حافظه جمعی کاشانی‌ها حضوری پررنگ دارد. نگاه کلی او به این نمایشگاه، مفهوم «زوال» بود: «در حین پژوهش به لایه‌های مختلف این کارخانه برخورد کردم و خواستم که این نمایشگاه به صورت هنر مفهومی برگزار شود و بنابر همین دلایل، شش هنرمند با شش مدیوم مختلف را انتخاب کردم.»

اما این پژوهش فقط به جمع‌آوری اسناد تاریخی محدود نشد. علی‌مددی در سال ۱۴۰۴ همراه با هنرمندان به کاشان رفت تا بقایای کارخانه شماره یک و فضاهای مرتبط با آن را ببینند. پژوهش درباره کارخانه و مطالعه اسناد و مطبوعات قدیمی، از جمله ویژه‌نامه‌ای از مجله «کاج» درباره این کارخانه، بخشی از این فرایند بود. او این فرایند را با هنرمندان در میان می‌گذاشت و تأکید داشت که این مواجهه قرار نیست موزه‌ای باشد. علی‌مددی می‌گوید: «در واقع می‌خواستم هنرمندان خوانش و بازخوانی تاریخی خود را داشته باشند و از یک بازنمایی صرف فاصله بگیریم. تمایل داشتم هنرمند به صورت شخصی ارتباط خود با این موقعیت تاریخی در گذشته را پیدا کند. وسعت فضای کارخانه هنر لیکه هم البته تأثیرگذار بود. سقف بلند و دیوارهای طویل و داشتن چند فضا هم‌زمان، در ابعاد و شکل‌گیری آثار نقش مهمی داشت.»

شش هنرمند نمایشگاه، هر کدام با مدیوم و نگاهی متفاوت، به این زوال و ویرانی پرداخته‌اند. «امیربهادر بیات» در مجموعه عکس «رسوب زمان» به جای آنکه صرفاً ویرانی کارخانه را ثبت کند، رد حضور انسان‌ها را در فضایی دنبال می‌کند که دیگر کارکرد گذشته خود را ندارد. «شیما رعیت‌پرور» در اثر «تاریخ فراموش‌شدگان» با دوخت روی پارچه، سراغ روایت‌هایی می‌رود که در فرایند رسمی تاریخ‌نگاری کمتر دیده شده‌اند. «مریم طباطبایی» در «بر باد…» با رنگ و روغن، وضعیتی معلق میان زوال و امکان را تصویر می‌کند؛ وضعیتی که در آن معلوم نیست آنچه پیش روی ماست، پایان یک مسیر است یا هنوز امکانی برای بقا و بازسازی در دل زخم و تاریکی وجود دارد. «نگین فیروزی» در اثر چاپی خود به نام «به چنگ خاطره‌ام چنگی ز باد افتاد…» قطعات شیشه شکسته کارخانه را با تصاویر و اسناد آرشیوی از کارکنان صنعت نساجی ترکیب کرده و مفهوم حافظه را در دل ویرانه پیش روی مخاطب قرار می‌دهد. «شعیب گرگانی» در «نقشه هوایی شهر کاشان» با بافت پلاستیک به فروپاشی آرمان‌هایی می‌پردازد که روزگاری بخشی از تصویر پیشرفت شهر بودند. «ژاله نساری» نیز در «#پروژه-نجات-کارخانه» این پرسش را مطرح می‌کند که اگر فراموشی تدریجی کارخانه در دوران دیجیتال رخ می‌داد، آیا کنش جمعی می‌توانست سرنوشت آن را تغییر دهد؟

حفظ حافظه یک شهر

نام ارباب تفضلی، با وجود اهمیتش در پیوند با این کارخانه، در نمایشگاه به یک موضوع بزرگداشت تبدیل نمی‌شود. علی‌مددی می‌گوید قرار نبوده نمایشگاه به بزرگداشت یک شخصیت تاریخی تبدیل شود. با این حال، تصویر ارباب تفضلی آگاهانه در یکی از آثار نگین فیروزی ظاهر شده است؛ تصویری از او در مراسم افتتاح کارخانه که روی شیشه شکسته چاپ شده است. به این ترتیب، نمایشگاه به صورت کلی یادآور نام ارباب تفضلی است.

شرایط اجتماعی و سیاسی نیز از روند شکل‌گیری آثار جدا نمانده است. علی‌مددی می‌گوید ایده برخی آثار در مسیر شکل‌گیری چندین بار تغییر کرد و تجربه شرایط اجتماعی و سیاسی، حوادث دی‌ماه و جنگ نیز به تدریج با مفهوم زوال نمایشگاه درهم تنیده شد. تجربه زیست امروزی هنرمند، به نگاه او اضافه شد. برای نمونه، در اثر شعیب گرگانی، نقشه هوایی شهر کاشان با ایجاد گسستی از مرز کارخانه شماره یک بازنمایی شد و اثر در ابعادی بزرگ و با تأکید بر تک‌رنگ بودن شکل گرفت.

اما شاید مهم‌ترین بخش نمایشگاه، جایی باشد که کمتر از آثار دیده می‌شود: خود مکان. کارخانه هنر لیکه، میزبان «زیبایی‌شناسی زوال یک کارخانه»، خود از دل یک کارخانه قدیمی فرش در کاشان شکل گرفته است؛ کارخانه‌ای که تغییر کاربری داده و امروز به مکانی برای پیوند هنر و صنعت تبدیل شده است. به این ترتیب، نمایشگاهی درباره کارخانه‌ای که از میان رفته، در کارخانه‌ای برگزار می‌شود که توانسته کارکردی تازه پیدا کند.

دو کارخانه، دو سرنوشت متفاوت. علی‌مددی این رابطه را یکی از مهم‌ترین وجوه نمایشگاه می‌داند: «برگزاری این نمایشگاه برای من سه وجه مهم داشت. یکی از وجوه، اهمیت تاریخی آن بود؛ کارخانه شماره یک و ارباب تفضلی در حافظه جمعی اهالی شهر کاشان بسیار حائز اهمیت است. وجه دیگر اهمیت اجتماعی آن است؛ روزگاری این کارخانه کانون اشتغال و زندگی هزاران کاشانی بوده که در دوران رونق و شکوفایی این کارخانه زیست کردند و امروزه با نبودن این کارخانه و سرنوشت غم‌انگیزش، گویی نوعی انحلال آن امیدهای معیشتی و اقتصادی از دست رفته است. وجه دیگری که برای من جذاب‌تر بود، وجه فرهنگی آن است که ما خوانش سرنوشت تلخ یک کارخانه را به حیات پویای یک کارخانه جوان که در بستر آن این نمایشگاه برگزار شده، پیوند می‌دهیم.»

شاید بتوان خود مکان برگزاری را آخرین اثر نمایشگاه دانست؛ اثری که روی دیوار قرار نگرفته، بلکه مخاطب درون آن قدم می‌زند. اگر زوال را نتوان متوقف کرد، شاید بتوان مسیر آن را تغییر داد. شاید مسئله، جنگیدن با گذر زمان نباشد؛ مسئله این باشد که پیش از آنکه یک مکان به ویرانه تبدیل شود، برای زندگی دوباره آن امکانی پیدا کنیم. شاید «زیبایی‌شناسی زوال یک کارخانه» دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود؛ از جایی که یک کارخانه ازدست‌رفته، درون کارخانه‌ای احیاشده، دوباره به یاد آورده می‌شود. از این منظر، تغییر کاربری بناهای صنعتی را می‌توان نه فقط حفظ یک ساختمان، بلکه نوعی استفاده دوباره از منابع موجود و حفظ حافظه یک شهر دانست.

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

هبــــوط خیـــــــال

هبــــوط خیـــــــال