«حسن نقاشی» در گفت‌وگو با «پیام ما» از وضعیت تولید و معیشت مستندسازان می‌گوید

مستند را به گزارشگری تقلیل داده‌ایم

چرخه حرفه‌ای مستند، سفارشی شده است سینمای مستند هوای تازه می‌خواهد





مستند را به گزارشگری تقلیل داده‌ایم

5 مهر 1405، 23:51

کاهش تولید، نبود شوراهای تخصصی، تصمیم‌گیری‌های سلیقه‌ای و دشواری تأمین هزینه ساخت فیلم، بخشی از مسائلی است که به گفته «حسن نقاشی»، سینمای مستند ایران را با رکود روبه‌رو کرده است. این مستندساز در گفت‌وگو با «پیام ما» می‌گوید در سال‌های اخیر بسیاری از مستندسازان از چرخه حرفه‌ای تولید کنار رفته‌اند و برخی برای تأمین معاش به مشاغلی خارج از سینما روی آورده‌اند. او معتقد است ادامه این وضعیت، هم تولید آثار ماندگار را دشوار می‌کند و هم بخشی از ظرفیت سینمای مستند برای ثبت تاریخ، فرهنگ و تحولات اجتماعی ایران را از بین می‌برد.

بحث را از آسیب‌شناسی تولید و پس‌تولید سینمای مستند شروع کنیم. چرا به نظر می‌رسد این حوزه همچنان به‌شکل سنتی و اداری مدیریت می‌شود و مدیران برای روزهای بحرانی برنامه مشخصی نداشته‌اند؟

مستندسازی و چالش‌هایش موضوعی است که می‌توان ساعت‌ها درباره‌اش بحث کرد، اما آنچه این روزها شایسته تأمل و آسیب‌شناسی جدی است، تولید و پس‌تولید سینمای مستند است؛ حوزه‌ای که هرگز به‌درستی به آن پرداخته نشد. ما از یک‌سو ظرفیت تولید داشتیم و از سوی دیگر ظرفیت نمایش و پس‌تولید که با نگاه سنتی مدیریت می‌شدند، اما متولیان مستند برای روزهای دشوار هیچ طرح و اندیشه‌ای نداشتند؛ به‌ویژه در حوزه تولید.

منظور از روزهای دشوار، همین ایامی است که در آن قرار داریم و من بارها به آن اندیشیده‌ام: آیا واقعاً بودجه‌ای در کار نیست؟ آیا تولید فیلم مستند، و نه صرفاً گزارش، در اولویت قرار ندارد؟ آیا وضعیت جنگ و پیامدهای آن بر سرزمین ما می‌تواند بهانه‌ای باشد تا اساساً فیلم مستند ساخته نشود؟

به یاد می‌آورم که یکی از کارکردهای همیشگی سینمای مستند، ثبت تاریخ و فرهنگ و خودنگاری اقوام در روزهای بحرانی ایران بوده است تا بتوان چراغ فرهنگ را در روزهای تاریک سرزمین‌مان فروزان نگه داشت. بنا بر تجربه، باور دارم بودجه هست، اما رغبت به تولید مستند را نداریم.

شما به نقش مستند در روزهای بحرانی اشاره کردید. آیا سینمای مستند امروز هم همان کارکرد را دارد؟ چرا بخش زیادی از تولیدات به‌جای ثبت عمیق و آینده‌نگرانه، در حد گزارش باقی مانده‌اند؟

برای شما مثال می‌زنم. در جنگ ایران و عراق، تولید آثار مستند در سینمای ایران بسیار چشمگیر بود؛ چراکه باور داشتیم این جنگ می‌تواند فرهنگ موزاییکی و متنوع ایرانی را تهدید کند؛ همان چیزی که امروز با عنوان «تئوری تجزیه‌طلبی» در افکار عمومی از آن یاد می‌شود. در آن دوران، سینمای مستند توان خود را در ثبت و ضبط تاریخ پرفرازونشیب ایران به بهترین شکل نشان داد. تاریخ ایران به چالش کشیده شده بود و بی‌تفاوتی به آن ممکن نبود. به گمانم امروز هم باید اولویت، پاسداری از فرهنگ ایرانی باشد، نه ثبت گزارش‌گونه جنگ.

یکی از مدیران تعریف می‌کرد که در بمباران تهران، شمار دوربین‌های فیلم‌برداری از امدادگران بیشتر بوده است. این چالشی جدی است: تغییر فرم مستند از راوی درام به گزارشگر خبر. فرض کنیم، به گفته آن مدیر، شصت دوربین معرف بخش‌های مختلف دولتی بودند و در آن لحظه تعداد دوربین‌هایشان از امدادگران پیشی گرفته بود. این خود گواهی بر وجود سرمایه لازم برای تولید است، اما چرا سینمای مستند را فقط از دریچه گزارشگری می‌نگریم؟

در گزارش، وظیفه‌ای حداقلی بر عهده مستندساز است: ارائه آمار و ثبت خام واقعیت بحران. دوربین او در مقام کاشف حقیقت عمل نمی‌کند و فقط به توصیف همان لحظه خاص بسنده می‌کند. مثلاً در زلزله بم، مستندساز تلویزیون خرابی‌ها را نشان می‌داد، از مصاحبه‌شونده می‌خواست آمار و ارقام اعلام کند و شوریدگی فضا را به‌شکلی مبالغه‌آمیز ثبت می‌کرد. اما مستندساز راستین می‌اندیشد که این شهر چگونه شکوفا خواهد شد. او فارغ از شور لحظه‌ای، ارزیابی شتاب‌زده را کنار می‌گذارد و همپای بازماندگان، این مصیبت را دوره می‌کند. فرد آسیب‌دیده صرفاً سوژه خبری نیست، بلکه گذشته، حال و آینده با او مرور می‌شود.

بعد از چهل، پنجاه روز، آن گزارش‌ها فراموش شدند، اما امروز بم را با مستندهای مشاهده‌گر متکی به درام می‌شناسیم؛ آثاری که به‌عنوان اسناد تصویری ماندگار قابل استنادند. آیا در جنگ اخیر چنین شد؟ به‌جرئت و با قاطعیت می‌گویم که هرگز. مستندساز فرصت نیافت به تبعات جنگ بیندیشد. چرا؟ چون نگاه غالب آثار در سطح خبر یا گزارش باقی ماند. باور نداشتند که ما به مستندهای تاریخی و تحلیلی نیاز داریم، نه کلیپ‌های مختصر و مفید اداری. گویی هیچ نهاد مستندسازی، انتخاب فیلم‌سازان تربیت‌شده برای این لحظه خاص را در پس ذهن نداشت. آثاری که در این مدت ساخته شده‌اند، در پلتفرم‌ها قابل تماشا و ارزیابی‌اند. باید آن‌ها را با دیدی بی‌غرض تماشا و قضاوت کرد؛ آن هم در شرایطی که آرشیو ملی در دسترس نیست و مردم با موبایل ثبت می‌کنند.

در فیلم اخیرتان هم از تصاویر شبکه‌های اجتماعی استفاده کرده‌اید. این اتفاق درباره وضعیت آرشیو و دسترسی مستندسازان به منابع تصویری چه می‌گوید؟

در ایام جنگ مستندی ساختم به نام «بهرام یشت» که به نقش‌برجسته پیروزی شاپور ساسانی بر فیلیپ عرب و والریانوس می‌پرداخت. وقتی خواستم ــ یا بهتر بگویم مجبور شدم ــ از تصاویر آرشیوی تلویزیون خودمان استفاده کنم، امکان دسترسی نبود. این شد که به شبکه‌های اجتماعی روی آوردم و از تصاویری که مردم با موبایل ضبط کرده بودند، به‌عنوان پلان‌های آرشیوی استفاده کردم.

اگر از نهادهای تولیدکننده مستند بگوییم، چرا با وجود این تعداد سازمان و مرکز، همچنان تولید کیفی اتفاق نمی‌افتد؟

وجود «شبکه مستند سیما»، «مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی»، «انجمن سینمای جوانان ایران» با دفاتر فعال در استان‌ها و «حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی» یعنی با انبوهی از بنگاه‌های تولیدکننده فیلم مستند طرفیم. به این فهرست، بخش خصوصی را هم اضافه کنید. در جنگ اخیر تمام این مؤسسات مشغول تولید بودند؛ گاه با شتابی که به رقابتی غیرمنطقی می‌ماند، حکایت همان شصت دوربین که مزاحم امدادگران بود. اما خروجی همه آن‌ها یکسان به نظر می‌رسد: گزارش‌هایی عجولانه و شتاب در ثبت خبر؛ کاری که این روزها در فضای مجازی، بدون ممیزی‌های رایج سینمای مستند، بهتر انجام می‌شود. دریغا که غفلت کردیم. اکنون بهترین زمان بود که مستند به فرهنگ بپردازد؛ چراکه جنگ، جدا از بحران اقتصاد و آسیب‌های اجتماعی و سیاسی، بیشترین زخم را به فرهنگ یک سرزمین وارد می‌کند.

ایران یک موزاییک فرهنگی بزرگ است؛ اقوام، خرده‌فرهنگ‌ها و آداب‌ورسوم همواره بهانه‌ای برای سینمای مستند بوده‌اند تا کارکرد و ضرورت عظمت ایران در پیکره فرهنگ حفظ شود. اما سوءمدیریت این کارکرد درخشان را از مستند دریغ کرد. بی‌تعارف، با شلختگی نمی‌توان آثاری تولید کرد و نام مستند وطنی بر آن‌ها نهاد. من و همکارانم به این چالش می‌اندیشیم، اما سرمایه و قدرت تصمیم‌گیری با ما نیست. می‌گویند فعلاً ضرورتی ندارد. بی‌پرده بگویم، مدیران ما برای روزهای سخت آموزش ندیده‌اند. باید اختیار تولید را از مدیران اداری سینمای مستند به شورای تخصصی تولید واگذار کرد.

پیش از این، شوراهایی وظیفه ارزیابی و انتخاب طرح‌های ارائه‌شده را داشتند. خروجی شوراها غالباً باعث تولید آثار مستند با معیار و ملاک‌های خلاقانه یا تجربه‌گرا و قراردادهای واقعی می‌شد. استقبال مخاطب از این دست آثار ثابت می‌کند شوراها وظیفه کمی و کیفی خود را به‌خوبی انجام داده‌اند. اما اکنون این اختیار از شوراها گرفته شده و مدیران به‌تنهایی و با رفتاری سلیقه‌ای تولید فیلم مستند را پیش می‌برند. خروجی این سال‌های سینمای مستند را بنگرید؛ این آثار گاه به سیاه‌مشق‌هایی می‌مانند که حتی یک‌بار دیدنشان هم زحمت می‌خواهد.

البته در همین شرایط، مستندسازانی را می‌بینیم که با جان و دل و بدون هیچ چشمداشتی پای کار بوده‌اند و هستند و با اندک سرمایه، بهترین کار را ارائه می‌دهند. فکر می‌کنم چاره کار در قدرت صنفی است: انجمن صنفی کارگردانان و انجمن صنفی تهیه‌کنندگان مستند. متأسفانه درگیری‌های داخلی سینمای مستند، نبود همراهی هیئت‌مدیره‌ها ــ که به‌طور باورنکردنی در استثمار مراکز دولتی قرار گرفته‌اند ــ و همچنین نبود مطالبه اعضا از نمایندگان صنف، به این رخوت، رکود و تسلط دولت بر مستند کمک شایانی کرده است. باید طرحی نو درانداخت. اعضای صنوف برای تغییر دیدگاه حاکمیت، باید نخست از هیئت‌مدیره‌های منفعل خلاصی یابند. جای شگفتی است که نمایندگان صنف مستند به این عدم تعادل و وضعیت تولید در سینمای مستند اعتراض هم ندارند.

با این شرایط، امسال چه اتفاقی را برای جشنواره «سینماحقیقت» پیش‌بینی می‌کنید؟

طبیعی می‌نماید که با شعارهای پرطمطراق، آثاری را به نمایش بگذاریم. این مستندها گاه ایزوله و بی‌چالش‌اند؛ یعنی برای مخاطبی به نمایش درمی‌آیند که از تورم اقتصادی و نگرش‌های سیاسی لبریز است. بی‌تردید، چنین مخاطبی پیش از ورود به سالن نمایش توقع دارد جور دیگری دیدن را بیازماید. این مسئله مهمی است که اگر متولیان جشنواره «سینماحقیقت» به آن توجه نکنند، آسیب‌زاست و عملاً کارکرد جشنواره و هزینه‌هایی را که به‌جای تولید و معاش خانواده سینما صرف کارناوال می‌شود، توجیه نمی‌کند. آنان باید بدانند و می‌دانند که اکراه سینمای تشریفاتی از حقایق جاری جامعه، موجب از دست رفتن مخاطب راستین می‌شود.

به مخاطب اشاره کردید. اساساً مخاطب چرا به تماشای مستند می‌آید و رابطه سینمای مستند با مخاطب چگونه شکل می‌گیرد؟

تماشاگر فیلم سینمایی با پرداخت هزینه به سینما می‌آید تا اوقاتی را سرگرم شود. توقع او آموختن نیست، لذت است. فیلم مستند اما برای مشارکت مخاطب ساخته می‌شود. پس تماشاگر مستند کسی است که تخصص دارد، صاحب‌نظر یا دوستدار آن موضوع است. مثلاً فیلم باستان‌شناسی علاقه‌مند به باستان‌شناسی را جذب می‌کند و فیلم تاریخی، دوستداران تاریخ و فرهنگ را. پس مخاطب برای سرگرمی نمی‌آید. چه‌بسا کارگردان با نمایش فیلمش آن موضوع را ادامه دهد یا اصلاح کند و این بده‌بستان با مخاطب، فرهنگ را به حرکت وامی‌دارد. من بارها به فرهنگ اشاره کردم، چون روح و روان سینمای هر سرزمینی در فرهنگش تنیده است. هرچه مانع رشد سینمای مستند شویم، مبلغان مجازی را قدرتمند می‌کنیم. چند سالی است وب‌گردها از این رکود در سینمای مستند بهره می‌برند. آنان نه ممیزی خاصی دارند و نه اساساً منع اخلاقی. هرچه را بخواهند در قالب مستند ارائه می‌کنند. به‌جرئت مدعی‌ام که نود درصد خروجی مبلغان مجازی بر پایه ماکیودرام شکل گرفته است. عجب آنکه سازمان‌های فرهنگی برای به‌رخ‌کشیدن فرهنگ و آداب‌ورسوم یک منطقه، مبالغ سنگینی به آنان می‌پردازند؛ حال آنکه مستندساز با رعایت کیفیت مبتنی بر پژوهش و پرهیز از جعل حقایق می‌کوشد تا سرمایه‌ای برای خود دست‌وپا کند. گاهی یک اثر چند سال از زندگی یک مستندساز را به خود مشغول کرده، اما در همین جشنواره «سینماحقیقت» پذیرفته نمی‌شود. در مقابل، اثر آن مبلغ مجازی که عاری از کیفیت و حقیقت است، چند سانس از جشنواره «سینماحقیقت» را به خود اختصاص می‌دهد. چه عجیب و چه تلخ.

البته منکر نیستم که شبکه مجازی قدرت دارد در کمترین زمان ممکن اطلاعاتی محدود و کلی را منتقل کند، اما اغلب آنچه به‌عنوان اثر مستند تولید می‌شود، بار کیفی و پژوهشی ناچیزی دارد. به‌فرض، اطلاعاتی از یک لوکیشن یا واقعه می‌دهد و مخاطب را ترغیب می‌کند، اما در حقیقت هیچ‌کدام واقعی نیست. حتی گاهی آنچه به آن پرداخته می‌شود، وجود خارجی هم ندارد. این گسترش ماکیودرام مجازی در برابر داکیودرام مستند، رونق چشمگیری دارد. من حتی به شخصیت‌هایی که در کلیپ‌های مجازی به آن‌ها پرداخته می‌شود، بدبینم. چرا؟ چون در سینمای مستند آموختم تا وقتی موضوعی برایم مشهود نشده، هرگز اذهان دیگران را با آن درگیر نکنم. در اصل، فرایند پژوهش مرا آگاه می‌کند که موضوع برای جامعه و فرهنگ کارکرد دارد یا خیر. اگر چنین بود، تازه هفت‌خان تولید را درمی‌نوردیدم و چه‌بسا چند سال به همین منوال می‌گذشت تا به تولید برسم. این تعهد در موبایل‌گرافی و فعالیت مجازی دیده نمی‌شود و توجیه اقتصادی ندارد.

چرا در چنین شرایطی نسل تازه‌ای از مستندسازان پرورش پیدا نمی‌کند؟

اول یاد کنم از نسلی که طرح این سینما را با وجود مرارت بسیار درانداخت؛ نسلی متعهد و با دانش، از گلستان و کیمیایی و شیردل تا مختاری و عطارپور و مظاهری‌پور. آثار آنان چکیده‌ای گویا از تاریخ و تمدن ایران از دیرباز تا امروز است. اینکه چرا نسل نو پرورده نشد، آسیب‌شناسی می‌خواهد. به نظر می‌رسد جای خالی یک دانشگاه تخصصی سینمای مستند احساس می‌شود. نشریه تخصصی، کتاب‌های به‌روز‌شده و سرمایه‌گذاری بلندمدت و همیشگی برای این سینما ضرورت دارد.

دانش مستندسازی فراتر از تعاریف فنی در سینماست. مستندساز باید به حکمت‌های زمان مزین شود؛ ذهن و روحش درگیر تفسیر و تألیف ادبیات و فلسفه باشد و هر روز بخواند و بکاود. شعر و بوطیقا و بازخوانی روایت‌های کهن، نگاه مستندساز را پالوده می‌کند. نسل جدید به دلیل نبود حمایت، بخت خود را در سینمای داستانی می‌جوید. این وضعیت از سوءمدیریت سینمای مستند و البته کوتاهی و غفلت صنف‌های مستند ناشی می‌شود. سرفصل آموزش مستند در دانشگاه‌ها یا دفاتر انجمن سینمای جوانان بوی کهنگی می‌دهد. این‌ها بازنگری جدی می‌طلبند. در سه، چهار سال اخیر، مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی تمام وقت خود را صرف حواشی تولید و پخش و انتشار خبر کرده است. شورا ندارد، پیچینگ تخصصی ندارد، افراد غیرمرتبط با سینمای مستند فیلم مستند می‌سازند و آثارشان که بسیار سطحی و رو می‌نمایند، نوبری دردانه فرض می‌شوند. روابط از چرخه حرفه‌ای خارج شده و به چرخه سفارشی تبدیل شده است.

ارزیابی شما از عملکرد دولت چهاردهم در قبال سینمای مستند چیست؟

هرچند تولید مستند در ایران وظیفه یک نهاد واحد نیست، اما وزارت ارشاد با سه سازمان، تولیدکننده فیلم دولتی است: بنیاد فارابی برای فیلم سینمایی، انجمن سینمای جوان برای فیلم کوتاه آماتور و مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی برای تولید مستندهایی که بنا بر ادعای عنوانش، بار تجربه‌ورزی دارند.

اما آیا هیچ‌کدام از این سازمان‌ها کارکرد خود را به‌درستی انجام می‌دهند؟

یکی از مدیران صداوسیما گفت: «تلویزیون اژدهاست، خوراکش برنامه است؛ برنامه همه‌فهم. اگر دنبال کار هنری هستید، به سازمان سینمایی بروید.» الان باید به آن مدیر محترم گفت: سازمان سینمایی مشغول پر کردن شکم این اژدهای هفت‌سر شماست. جای اندوه دارد، اما حقیقت این است که مستندهای ناب و ماندگار در دولت فعلی هواخواه و سفارش‌دهنده ندارند. من معتقدم به‌جای آنکه مقامات سازمان سینمایی به حضور رئیس دولت فعلی بروند و آمار و ارقام نجومی از پیشرفت‌شان بدهند، یک آدم خیرخواه چند فیلم تولیدشده در سال‌های گذشته و چند تولید امروزی را نزد ایشان ببرد تا ببینند. شاید در آن صورت به این نتیجه برسند که کاستی‌هایی وجود دارد. هرچند مدیریت فعلی مرکز گسترش سینمای مستند می‌کوشد تا همواره کاستی‌ها را برطرف کند، اما این امر صرفاً با مشارکت همگانی میسر است.

دولت فعلی به کدام دستاورد سینمایی‌اش مفتخر است؟ در این دولت، سرمایه عظیم نسل‌ها از دست رفته است و سینماگران کوچیده‌اند. هر که مانده، با جواب‌های مجهول و وعده‌های هیچ مواجه می‌شود. سینماگران در سایه بی‌تدبیری یا خانه‌نشین‌اند یا به شغلی خارج از تخصص، صرفاً برای گذران امور روزمره مشغول شده‌اند؛ از اغذیه‌فروشی و میوه‌فروشی تا اسنپ و نگهبانی در ساختمان‌ها. فکرش را بکنید؛ مستندسازی که هشت سال درس خوانده و بیست سال برای ثبت فرهنگ سرزمینش جنگیده، با آن کارنامه درخشان از جوایز داخلی و خارجی، حالا نیروی خدماتی یک ساختمان می‌شود. در سایه بی‌تدبیری سازمان سینمایی دولت آقای پزشکیان، این وضعیت بدخیم در حال گسترش است. به گمانم این بیت نظامی شایسته این ایام است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

گذرنامه‌ای که ایران را از قونیه جا گذاشت

معاون فرهنگی شهرداری «قونیه» در گفت‌وگو با «پیام ما» از چرایی غیبت ایران در رویداد موسیقی عرفانی می‌گوید

گذرنامه‌ای که ایران را از قونیه جا گذاشت

ســرای بوعلــــــــی

تصویر بوعلی‌سینا چگونه از روایت‌های تاریخی به قالی ایرانی راه پیدا کرد؟

ســرای بوعلــــــــی

حذف ایران از جشنواره موسیقی قونیه

حذف ایران از جشنواره موسیقی قونیه

بوشهر در حافظه شعر

بوشهر در حافظه شعر

گذشته را باید با نقد احضار کرد

گفت‌وگو با «سیدعلی میرافضلی» درباره حافظه فرهنگی و چگونگی خوانش ادبیات کهن

گذشته را باید با نقد احضار کرد

کمپانی تئاتر دیهیم افتتاح شد

با حضور جمعی از هنرمندان و فعالان حوزه رسانه

کمپانی تئاتر دیهیم افتتاح شد

هنر در عصر حواس‌پرتی

آیا هنوز می‌توانیم یک اثر هنری را واقعاً ببینیم؟

هنر در عصر حواس‌پرتی

سینما برای پـــــــرواز

دبیر اجرایی «جشنواره بین‌المللی فیلم پرواز» در گفت‌وگو با «پیام ما» از تلاش برای تغییر نگاه به معلولیت می‌گوید

سینما برای پـــــــرواز

نشست داوری هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم پرواز برگزار شد

همزمان با روز ملی سینما

نشست داوری هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم پرواز برگزار شد

درخشش سینمای ایران در ونیز؛ لاله مرزبان بهترین بازیگر زن بخش افق‌ها شد

درخشش سینمای ایران در ونیز؛ لاله مرزبان بهترین بازیگر زن بخش افق‌ها شد