کنسلی پروازها یک بحران است؛ اما تبدیل مسافر هوایی به مسافر زمینی نباید بحران دوم را ایجاد کند
بستهشدن آسمان ایران و لغو گسترده پروازها، بدون تردید یک بحران جدی برای صنعت گردشگری و حملونقل کشور است. مسافری که ماهها برای سفر برنامهریزی کرده، بلیت خریده، هتل رزرو کرده، تور گرفته یا برای یک جلسه تجاری و نمایشگاه برنامه داشته، ناگهان با یک پیام ساده مواجه میشود: «پرواز شما لغو شده است.» اما مسئله از همینجا تمام نمیشود. وقتی هواپیما از حرکت میایستد، مسافر بهدنبال گزینه جایگزین میگردد و طبیعی است که بخشی از این تقاضا بهسمت مسیرهای زمینی منتقل شود. اینجاست که سؤال مهمتری مطرح میشود: آیا زیرساخت زمینی ایران برای چنین شرایطی آماده است؟ واقعیت موجود در برخی مسیرها، بهخصوص مرز بازرگان، پاسخ چندان مثبتی به این سؤال نمیدهد.
بازرگان؛ وقتی «مسیر جایگزین» خودش به مشکل تبدیل میشود
در شرایط فعلی، مسیر ایران به ترکیه یکی از مهمترین گزینههای زمینی برای خروج مسافران از کشور است. اما افزایش تقاضا خیلی زود یک واقعیت قدیمی را دوباره نمایان میکند: ظرفیت و کیفیت خدمات مرزی ما با حجم تقاضا تناسب ندارد. صفهای طولانی، ازدحام، معطلی چندساعته، کمبود امکانات رفاهی و شرایط نامناسب سالنهای انتظار، تجربهای نیست که بتوان آن را با عنوان «جزئیات سفر» نادیده گرفت. مسافر ایرانی که بعد از ساعتها رانندگی خود را به مرز بازرگان رسانده، نباید با یک سالن انتظار شلوغ، فرسوده و از نظر نظافت و امکانات رفاهی نامناسب مواجه شود. این موضوع دیگر فقط یک مسئله اداری یا مرزی نیست؛ این بخشی از تجربه گردشگری ایران است.
مرز، ویترین کشور است
چرا برای فرودگاهها بهدنبال استاندارد، طراحی، خدمات و برندینگ هستیم، اما پایانههای مرزی را صرفاً محل کنترل مسافر میبینیم؟ مسافر خارجی و حتی ایرانی، کشور را فقط از هتل و جاذبه گردشگری قضاوت نمیکند. گاهی اولین یا آخرین تصویر او از یک کشور، همان مرز است. اگر ساعتها در صف بماند، اگر نداند چه زمانی عبور میکند، اگر امکان استراحت مناسبی نداشته باشد، اگر سرویسهای بهداشتی وضعیت مناسبی نداشته باشند و اگر ازدحام و بینظمی بر فرایند حاکم باشد، این تجربه بخشی از تصویر او از کشور میشود. پس باید صریح گفت: مرز بازرگان فقط یک گلوگاه گمرکی و انتظامی نیست؛ یک زیرساخت گردشگری و حملونقل بینالمللی است.
بحران پرواز باید از قبل «پلن B» داشته باشد
سؤال اینجاست که آیا برای روزهایی که آسمان کشور دچار محدودیت میشود، برنامه مشخصی وجود دارد؟ آیا ظرفیت مرزها برای افزایش ناگهانی مسافر محاسبه شده است؟ آیا سیستم مشخصی برای مدیریت صف و اعلام زمان انتظار وجود دارد؟ آیا در شرایط بحران، ظرفیت خدمات رفاهی مرزها افزایش پیدا میکند؟ آیا هماهنگی میان «وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی»، «وزارت راه و شهرسازی»، پلیس، گمرک، پایانههای مرزی و بخش خصوصی گردشگری از قبل تعریف شده است؟ اگر پاسخ این پرسشها منفی است، باید پذیرفت که ما برای بحران، برنامه جایگزین نداریم؛ فقط به بحران واکنش نشان میدهیم و این دو با یکدیگر تفاوت بسیار زیادی دارند.
گردشگری قربانی زنجیرهای از تصمیمهای جدا از هم میشود
لغو یک پرواز فقط به شرکت هواپیمایی آسیب نمیزند. تور لغو میشود، هتل خالی میماند، راهنمای گردشگری برنامهاش را از دست میدهد، راننده ترانسفر بیکار میشود، آژانس گردشگری با مشتری ناراضی مواجه میشود، مسافر هزینه بیشتری برای جایگزین پرداخت میکند و در نهایت، اعتبار مقصد آسیب میبیند. بنابراین، مدیریت بحران در گردشگری نمیتواند فقط در اتاقهای مدیریت فرودگاه اتفاق بیفتد. گردشگری یک زنجیره است و باید برای اختلال در هر حلقه، زنجیره جایگزین وجود داشته باشد.
مطالبه مشخص چیست؟
اکنون زمان آن است که بهجای برخورد مقطعی با صفهای مرزی، یک طرح ملی تابآوری حملونقل گردشگری تدوین شود. حداقل اقدامات موردنیاز میتواند شامل تعیین مرزهای اصلی جایگزین در شرایط اختلال پروازها و تعریف ظرفیت هرکدام، ایجاد سامانه آنلاین اعلام وضعیت مرزها، میزان ازدحام و زمان تقریبی انتظار، ارتقای فوری سالنهای انتظار مرزهای پرتردد، بهخصوص بازرگان، افزایش ظرفیت خدمات در دورههای بحران و پیک سفر، ایجاد مسیر و خدمات ویژه برای سالمندان، کودکان، خانوادهها و مسافران دارای شرایط خاص، ایجاد سازوکار هماهنگ میان دستگاههای مسئول برای مدیریت موج ناگهانی مسافران، استفاده از ظرفیت بخش خصوصی گردشگری برای مدیریت انتقال مسافر، اقامت بینراهی و ادامه سفر و همچنین تعریف دستورالعمل مشخص برای آژانسها و شرکتهای گردشگری در زمان لغو گسترده پروازها باشد.
نمیتوان گردشگری را توسعه داد، اما زیرساخت سفر را فراموش کرد
سالها درباره جذب گردشگر خارجی، افزایش درآمد ارزی، توسعه گردشگری و تبدیل ایران به مقصد بینالمللی صحبت کردهایم. اما گردشگر قبل از آنکه به هتل برسد، باید وارد کشور شود و گردشگر ایرانی قبل از رسیدن به مقصد خارجی باید بتواند از کشور خارج شود. این یعنی جاده، فرودگاه، مرز، پایانه، خدمات مسافری و سیستم حملونقل، همه بخشی از صنعت گردشگری هستند.
امروز اگر آسمان بسته شود و مسافر به زمین منتقل شود، نباید زمین هم به بنبست تبدیل شود. کشور به یک «پلن B» واقعی برای سفر نیاز دارد؛ نه فقط برای امروز، برای هر بحران احتمالی فردا.
و اگر قرار است ترکیه فعلاً یکی از اصلیترین مسیرهای زمینی جایگزین ایران باشد، باید از خودمان بپرسیم: آیا مرزهای ما شایسته مسافری هستند که قرار است از این مسیر عبور کند؟
اگر پاسخ منفی است، وقت آن رسیده که بهجای توجیه شرایط، اصلاح را از همین امروز آغاز کنیم. مسافر نباید هزینه ضعف زیرساخت را با ساعتها انتظار، ازدحام و تجربه نامناسب سفر پرداخت کند. آسمان ممکن است بسته شود؛ اما نباید راهحل زمینی ما هم بسته باشد.
دیدگاهتان را بنویسید