راه ادبیات کودکونوجـــــوان از ادبیات بزرگسال جدا نیست
16 تیر 1405، 21:24
اگر بخواهم کلیتی درباره ادبیات کودکونوجوان بگویم، باید به دو دیدگاه غالب اشاره کنم که معمولاً به آنها استناد میشود. یک دیدگاه، ادبیات کودکونوجوان را اثری اصیل ادبی نمیداند؛ یعنی رویکردی ارتباطی به آن دارد. در این رویکرد، مخاطب یک توده در نظر گرفته میشود. تفاوت میان آدمها دیده نمیشود و تنها چیزی که اهمیت دارد، انتقال پیام است و بس. در تمام کتاب به دنبال پیامهای اخلاقیای هستند که نویسنده بهصورت گلدرشت در جایجای متن قرار داده است. (در اینجا از واژه «متن» استفاده میکنم؛ زیرا به نظرم با چنین دیدگاهی هرگز به داستانی ناب نخواهیم رسید.) هدف این است که کودکونوجوان مبادا لحظهای به لذت ناب از ادبیات فکر کند.
از نظر این گروه، کودکان و نوجوانان در همهجا شبیه به هم هستند. نیازهایشان مشترک است و نگاهشان تفاوتی ندارد. آنها مدام به تربیت کودکان و نوجوانان فکر میکنند و در ذهن خود به دنبال این هستند که چگونه باید کودکان را درست تربیت کرد. این رویکرد باعث میشود ادبیات کودک به ادبیات کودکان متوسط تبدیل شود و بیراه نیست اگر بگوییم در اینجا ادبیات فقط ابزاری برای انتقال پیام است.
گاهی این پیامها حتی از حوزه اخلاقی فراتر میروند و ادبیات کودکونوجوان به وسیلهای برای انتقال پیام سیاسی تبدیل میشود؛ زیرا در این دیدگاه باور دارند که نوع نگاه سیاسی را باید از کودکی آموزش داد و نهادینه کرد. این گروه حتی در انتخاب موضوع برای کودکونوجوان نیز دچار محدودیتاند و «بچه» را موجودی ضعیف میبینند که نباید در معرض موضوعاتی مانند جنگ، مرگ، تفاوتهای جنسیتی، ترس و… قرار بگیرد.
باید به این دسته افراد گفت که آیا بهتر نیست کودک در محیطی امن، در کنار خانواده و با خواندن کتاب، تجربهای امن از این موضوعات ـ که روزانه با آنها سروکار دارد ـ داشته باشد تا اینکه بدون هیچ تجربهای وارد موقعیتی شود که نباید؟
خوشبختانه دیدگاه دیگری معتقد است ارزشهای ادبی ادبیات کودکان هیچ تفاوتی با ادبیات بزرگسال ندارد. در اینجا با رویکردی ادبی به ادبیات کودکونوجوان نگاه میشود و در نتیجه مرز میان ادبیات کودک و بزرگسال درهم میشکند. دیگر خطکشی و مرزی میان ادبیات کودک و بزرگسال وجود ندارد.
یادمان باشد که این ما هستیم که با برچسب بزرگی به نام «ادبیات کودکونوجوان»، آن را از ادبیات ناب جدا میکنیم و به شکلی مضحک منتظریم نویسندگان کودکونوجوان روزی به مدارج عالی نوشتن برای بزرگسالان برسند؛ دقیقاً همانطور که منتظریم پزشکان متخصص کودک روزی به مدارج عالی پزشکی برای بزرگسالان برسند.
باید گفت که خوشبختانه در رویکرد ادبی، نویسنده از تمام ظرفیتهای کودکان استفاده میکند و پرداختن به زیباییشناسی یکی از ضرورتهای نویسندهای با این رویکرد است. بنابراین، انتظار داریم هنرمند چیزی تازه و اصیل برای ما عرضه کند. به دنبال آنِ داستانی هستیم؛ همان آنی که حافظ میگوید: «بندهٔ طلعت آن باش که آنی دارد».
در این نگاه است که کودکونوجوان نه بهصورت یک توده، بلکه با نگاهی منحصربهفرد و شخصی دیده میشود. با این رویکرد به این اصل میرسیم که هر اندازه هنرمند از مرحله حساسیت عبور کند و به درس اخلاق دادن بپردازد، اثر هنری خلوص خود را از دست میدهد. خوشبختانه در اینجا مخاطب کودکونوجوان میتواند برای لحظاتی از نصیحت و آموزش و باید و نبایدها فاصله بگیرد و شروع کند به تخیل، تجربه و لذتبردن.
یادمان باشد نویسنده با این رویکرد ناگهان دست خود را باز میبیند و میتواند در هر گونه ادبی، اعم از رئال، سوررئال، سیال ذهن و… بنویسد. دیگر نیازی نیست مدام از خود بپرسد آیا کودک این موضوع را میفهمد یا نه. وقتی مرزهای ذهنی شکسته میشود، هنر ناب خود را نشان میدهد.
شاید این پرسش پیش بیاید که آیا واقعاً هیچ تفاوتی میان ادبیات کودکونوجوان و ادبیات بزرگسال وجود ندارد؟ پاسخ این است که تفاوتهایی وجود دارد. برای مثال، در متن کودکونوجوان سادهسازی داریم؛ اما نه به معنای منفی آن. متأسفانه گاهی سادهسازی با سادهانگاری اشتباه گرفته میشود و مخاطب را دستکم میگیرند؛ زیرا مهمترین عامل در اینجا، درک مخاطب است.
البته گاهی این سادهسازی در سراسر متن اتفاق میافتد و گاهی تنها در عبارتها و جملههای خاصی دیده میشود؛ اما دستکم گرفتن مخاطب به هر شکل، آزاردهنده است. تصور کنید هنگام خواندن کتاب، کسی با چماقی بالای سر شما بایستد و بگوید: «میفهمی چه نوشتهام؟» وقتی خودمان از چنین رفتاری آزرده میشویم، چرا همین کار را با کودکونوجوان انجام میدهیم؟ چرا مدام نگران هستیم که کودک مطلب را درک نکند؟
با یک جمله کلیشهای و نادرست ـ که به نظر من باید از صحنه روزگار محو شود ـ بسیاری از کارها را توجیه میکنیم و میگوییم کار اصلی ادبیات، انتقال هویت فرهنگی است. باشد، دوباره به یکی از پرسشهایی که بارها درباره آن فکر شده و پاسخ داده شده است، نگاه کنیم: آیا هدف اصلی ادبیات، انتقال هویت فرهنگی است؟
بیایید با هم با قطعیت و با صدای بلند پاسخ دهیم: خیر.
همیشه باید در نظر داشته باشیم که هدف اصلی ادبیات، انتقال هویت فرهنگی نیست. (تأکید میکنم «هدف اصلی» تا سوءتفاهمی پیش نیاید. چه بخواهیم و چه نخواهیم، یکی از کارکردهای ادبیات همین انتقال هویت فرهنگی است.)
خواننده علاقهمند به فرهنگ میتواند جامعهشناسی بخواند یا به سراغ دیگر رشتههای علوم انسانی برود. از نظر من، گذاشتن بار اضافی انتقال فرهنگ بر دوش ادبیات، از ریشه نادرست و خانمانسوز است. بگذاریم ادبیات کودکونوجوان نفسی تازه کند.
فکر میکنم نخستین کاری که باید انجام دهیم، کنار گذاشتن دستهبندی، طبقهبندی و جداسازی ادبیات کودکونوجوان و بزرگسال به شکل غالب امروزی آن است و باید اجازه دهیم ادبیات ناب راه خود را به تمام ابعاد زندگی باز کند.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
میان آنچه به ما داده شده و آنچه میتوانیم از آن بسازیم
جهانی که انتخابمان نبوده است
«آلبلاغ»؛ روایتی از یک حادثه و پرسشهایی که هنوز بیپاسخ ماندهاند
از مدیریت بحران تا حکمرانی پیشگیرانه
تأملی بر چالشهای هماهنگی نهادی در مدیریت مسائل سرزمینی ایران
تصویر بوعلیسینا چگونه از روایتهای تاریخی به قالی ایرانی راه پیدا کرد؟
ســرای بوعلــــــــی
وقتی آسمان بسته میشود، چرا زمین ایران آماده نیست؟
از واقعگرایی سخت تا عملگرایی انعطافپذیر
تهران؛ میان سکوت و گسل
وقف آب در حکمرانی نوین
بوشهر در حافظه شعر
نگاهی به نسبت گذشته، خاطره و زمان در سینمای «تئو آنجلوپولوس»
در گذشته زندگی میکنیم
وب گردی
- معرفی طرح های بیمه تکمیلی انفرادی سامان | پوششها و شرایط خرید
- مطالبه گنجاندن حداقل حقوق ۷۰ میلیونی معلمان در بودجه ۱۴۰۶
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟ بیشتر
بیشترین نظر کاربران
در روزهای جنگ، جامعه را تنها نگذاریم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید