نگاهی به فیلم «اگر پا داشتم لگد میزدم»
فروپاشــــــی بیصدا
30 خرداد 1405، 23:00
اگر فیلم «اگر پا داشتم لگد میزدم» را صرفاً یک اثر ترسناک روانشناختی درباره دشواریهای مادر بودن بدانیم، از نکته اصلی آن غافل ماندهایم. پیش از مواجهه با این فیلم باید بدانیم که این اثر سینمایی، بیش از هر چیز، به یک معما شباهت دارد؛ معمایی که پاسخ خود را تا واپسین سکانس از مخاطب پنهان میکند. پیش از تحلیل، این سؤال مطرح است که اگر انسانی آنقدر درمانده باشد که حتی نتواند لگدی بزند، خشم و انباشت عاطفیاش کجا تخلیه میشود؟ فیلمساز پاسخ این پرسش را نه در دیالوگها، بلکه در موقعیت دوربین، در چیدمان عناصر درون قاب و در معماری تنگ و نفسگیری جستوجو میکند که شخصیت اصلی را در خود محبوس کرده است. نتیجه، فیلمی است که تماشاگر را در همان موقعیت قهرمانش قرار میدهد؛ اتاقی با سقفی فروریخته، بینقشه و بیراه فرار.
«رز بیرن»، که برای این نقش در جشنواره برلین خرس نقرهای دریافت کرد، فروپاشی تدریجی یک انسان را چنان ملموس به تصویر میکشد که گاه مرز میان بازیگر و شخصیت از میان میرود. با این حال، آنچه فیلم را متمایز میکند، فرم عامدانه آزاردهندهاش است؛ فرمی که مخاطب را تا انتها با خود میکشد و مجال آسودگی نمیدهد.
از همان نماهای آغازین، کارگردان و فیلمبردار قانونی سختگیرانه وضع میکنند و آن قانون این است که هیچچیز بیرون از ذهن لیندا وجود ندارد. نه نمایی از بیرون آپارتمان میبینیم، نه درکی از نقشه فضا داریم و حتی چهره دختر لیندا هم تا پایان بهطور کامل آشکار نمیشود. حذف این نماهای آشنا، حس سرگردانی در فضایی بینقشه را القا میکند؛ فضایی که دیوارهایش مدام به هم نزدیکتر میشوند.
تدوین نیز با ریتمی پرشدار و ناپیوسته، این آشفتگی را تشدید میکند. گذار ناگهانی از جلسه درمان به صف داروخانه، بدون هیچ پیوند روایی، دستگاه عصبی مخاطب را فرسوده میسازد؛ بهویژه زمانی که دوربین با کلوزآپهای افراطی، صورت رز بیرن را تا حد شمارش منافذ پوست نزدیک میکند. نتیجه، تجربهای است که بیش از آنکه شبیه حمله پانیک باشد، خودِ آن است.
در میزانسن، همهچیز حول نبودن و جای خالی شکل گرفته است. سه عنصر بیش از همه خودنمایی میکنند. نخست، سوراخ سقف که از یک نقص ساده فراتر میرود و به عنصری چندلایه بدل میشود؛ هم تهدید، هم پناه و هم امکان رهایی. این حفره، با آن سیاهی مرطوب و ناشناختهاش، یادآور لوله تغذیه دختر است؛ چیزی که باید پنهان باشد، اما حضوری مداوم و آزاردهنده دارد.
دوم، خودِ دختر است که عمداً از قاب حذف میشود. ما تنها صدا یا تکههایی از بدن او را میبینیم. این حذف، کودک را از یک «انسان» به وظیفه یا امتداد بدن مادر تقلیل میدهد و امکان همذاتپنداری را از مخاطب سلب میکند.
سوم، تضاد میان دو فضای اصلی فیلم است: مطب رواندرمانگر با نور سفید و استریل، در برابر متل فرسوده با نورهای رنگی و مبلمان کهنه. این دوگانگی، شکاف درونی لیندا را بازتاب میدهد؛ جایی که مرز میان درمان و فروپاشی، نجات و سقوط، از میان رفته است.
اما شاید مهمترین ابزار فیلم، نسبت میان آن چیزی است که در قاب دیده میشود و آنچه حذف میشود. قاب، در اینجا همچون تلهای هم برای لیندا و هم برای نگاه تماشاگر عمل میکند. در اغلب نماها، صورت رز بیرن بخش عمده تصویر را اشغال کرده و جهان بیرون را به حاشیه رانده است. این فشردگی بصری، حس حبسشدگی را به اوج میرساند.
در صحنههای متل، شخصیت جیمز اغلب خارج از قاب یا در لبه آن قرار میگیرد؛ گویی حتی نزدیکترین افراد نیز در حاشیه ذهن لیندا باقی میمانند. در تضادی هوشمندانه، دوربین هرگز دچار لرزش نمیشود. برخلاف کلیشه رایج در نمایش اضطراب، اینجا دوربین ثابت و بیحرکت است و همین ثبات، فروپاشی درونی را هولناکتر میکند.
فیلم «اگر پا داشتم لگد میزدم» نه درباره مادر بد، بلکه درباره مادری است که در مسیر تبدیل شدن به آن قرار گرفته و توان توقف این روند را ندارد. فرم آشفته، میزانسن مبتنی بر غیاب و قاببندی خفهکننده، همگی در خدمت نمایش این حقیقتاند که فقدان حمایت، عشق مشروط و مسئولیتی بیپایان چگونه میتوانند انسان را تا مرز نابودی پیش ببرند. این تلاشهای فرمی در نهایت به یک نقطه میرسند؛ ساحتی که در آن فروپاشی بیصدایی اتفاق میافتد؛ نه فریادی باقی مانده و نه امدادی، تنها زنی که زیر سقفی، هر شب آرامآرام از هم میپاشد. فیلم در کل پرتنش، پرصدا و گاه آزاردهنده است؛ اما این آزار، انتخابی آگاهانه است.
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
میان آنچه به ما داده شده و آنچه میتوانیم از آن بسازیم
جهانی که انتخابمان نبوده است
«آلبلاغ»؛ روایتی از یک حادثه و پرسشهایی که هنوز بیپاسخ ماندهاند
از مدیریت بحران تا حکمرانی پیشگیرانه
تأملی بر چالشهای هماهنگی نهادی در مدیریت مسائل سرزمینی ایران
تصویر بوعلیسینا چگونه از روایتهای تاریخی به قالی ایرانی راه پیدا کرد؟
ســرای بوعلــــــــی
وقتی آسمان بسته میشود، چرا زمین ایران آماده نیست؟
از واقعگرایی سخت تا عملگرایی انعطافپذیر
تهران؛ میان سکوت و گسل
وقف آب در حکمرانی نوین
بوشهر در حافظه شعر
نگاهی به نسبت گذشته، خاطره و زمان در سینمای «تئو آنجلوپولوس»
در گذشته زندگی میکنیم
وب گردی
- معرفی طرح های بیمه تکمیلی انفرادی سامان | پوششها و شرایط خرید
- مطالبه گنجاندن حداقل حقوق ۷۰ میلیونی معلمان در بودجه ۱۴۰۶
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟ بیشتر
بیشترین نظر کاربران
در روزهای جنگ، جامعه را تنها نگذاریم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید