جنگ در بیمارستان جنایت است
23 اسفند 1404، 19:10
تعدادی از همراهان، تلفنی جویای حال مریضشان هستند. وضعیت نامعلوم و خطرناک جنگی، بیماران بستری در بخش آیسییو را تنهاتر از هر زمانی کرده است. نه امکان رفتن به بخش را دارند و نه سایه مرگ بهدنبال بیماریشان اجازه میدهد ترخیص شوند. تعداد بیماران آیسییو وابسته به اوضاع جنگی نیست. بیمارانی که چندین ماه مقیم بخش ویژه هستند و اتصال به زندگی برای آنان وابسته به دستگاههایی است که زندگیشان به آنها گره خورده است.
حوالی ساعت ۱۷ است. همگی مشغول کارهای عصر بیماران هستیم و ایستگاه پرستاری خالی است. آسمان اسفند تهران آلوده است. آلودگیای که در اثر مازوتسوزی و وارونگی دما نیست. غبار جنگ است که با زنگار مرگ رنگ آسمان را تیره کرده است. آدمی تنها حیوانی است که به هر شرایطی عادت میکند. ما هم با گذشت یک هفته به صدای انفجار عادت کردهایم، اما ناگهان صدای انفجار مهیبی آمد. این انفجار عادی نیست. در کسری از ثانیه ساختمان بیمارستان همچون پر کاهی تکان میخورد. بیمار تخت دو سمعک ندارد و بیتوجهه به هول و هراس اطرافش بیسکوییت میخورد.
در چنین بزنگاهی که حیات و ممات به شعاع موشکی نقطهزن وابسته میشود، غریزه بهجای هر آموزه و عقلانیتی حکمفرماست. در ابتدا همگی میخکوب شدیم. تعدد حملات و شدت انفجارها ما را به زیر ایستگاه پرستاری فراری داد. اما ایستگاههای MDF پرستاری برای سنگر دفاع ساخته نشدهاند. بیمار تخت چهار شب گذشته تومور مخچه عمل کرده است، اما از ترسش میخواهد فرار کند. از پشت ایستگاه پرستاری داد زدم که پایین نیا و خوشبختانه اتصالات مانیتورها مانع از سقوطش شد.
ضرباهنگ انفجارها از ضربان قلب ما بیشتر است. تعدادی از همکاران بهسمت پنجره دویدند تا منشأ انفجار را بیابند. در ظاهر سولهای نظامی در یک کیلومتری بیمارستان، هدف بود. اما درواقع بیمارستان و تمامی خانههای اطراف سوله مورد هدف قرار گرفته بودند.
برای ثانیههایی که هریک بهمانند ساعتی بود، مرگ گریبانمان را گرفت. زنده مانده بودیم؛ پس همگی بهسمت تخت بیماران رفتیم و آنها را از پنجره دور کردیم. یکی از کمکپرستاران از ترس شوکه شده بود و میگریست. دیگری از فرط استرس قلبش درد گرفت. پرستاری که مادر دو فرزند بود و آنها تنها در خانه بودند، شیفت را ترک کرد. همگی با تلفن جویای احوال عزیزی در خارج از بیمارستان شدیم. یکی از همکاران که منزلش در ساختمانی مشرف به بیمارستان است، با شنیدن صدای انفجار و دیدن دود غلیظی که محوطه را در بر گرفته بود، باهراس به تکتکمان زنگ زد و جویای حالمان شد.
هوای بخش مملو از خاک و بوی باروت بود. گویی اینجا نه بیمارستان که میدان جنگ است. کمی که بر اوضاع مسلط شدیم، بقایای سوله منهدمشده را دیدیم که دودش آسمان شمالشرق تهران را سیاه کرده بود. سوپروایزر برای چک بخش آمد. رنگش پریده بود. او مادر بود. برای حفظ جان دخترش او را به بیمارستان آورده بود تا در ساعاتی که او شیفت است در خانه تنها نماند. اما در لحظه اصابت موشک، در اتاقی بهسمت محل انفجار بود. لحظات سختی برای یک مادر بود؛ لحظاتی که فکر کرده بود فرزندش را در جایی که برای زندهماندن انسانها ساخته شده، از دست داده است. «نمیتوانستم از آسانسور استفاده کنم و رمق پاهایم رفته بود. پلهها را با کمک دستهایم بالا میرفتم تا به اتاق پنج برسم.» سوپروایزر بعد از گفتن این جملات چشمانش تر شد. جنگ در بیمارستان یک جنایت جنگی است.
برچسب ها:
نظر کاربران
دیدگاهتان را بنویسید
مطالب مرتبط
بازتعریف جایگاه اقتصادی روستاها و عشایر در امنیت غذایی کشور
پیگیری حقوقی خسارات زیستمحیطی ناشی از درگیریها در سازمان ملل
به مناسبت روز روستا و عشایر، از دیدن کمبودها تا دیدن ظرفیتها
روستا، حاشیهٔ اقتصاد ایران نیست
زنگ خطر طاعون در مرزهای همسایه
پیام ما گزارش میدهد
چالش بزرگ یک صنعت ۷۰ساله
روستا و عشایر ایران در افق ۱۴۱۵
ماندن، مهاجرت یا یک انتخاب سوم؟
نگاهی به «به تاریکی شب» نوشته «لوران پتیمانژن»
تاریکی به خانه میرسد
چگونه یک کمیکاستریپ سر از قالی ابریشمی ایرانی درآورد؟
قالی کمیک
نگاهی به کنشگری و مدل مطالبهگری نسل Z
تحلیلی بر پیشنهاد نماینده سیستان در مجلس
خرید آب از افغانستان؛ راهبرد نجات یا تله دیپلماتیک؟
وب گردی
- بهترین هتل های مازندران و گیلان کدامند؟ 8 هتل های خوب شمال
- مشارکت اسنپ در خرید دستگاه استریل جراحی چشم
- لایو ترید؛ بهترین راه برای دیدن اجرای واقعی یک استراتژی معاملاتی
- بهترین آموزشگاه تیزهوشان کشور کجاست؟
- معرفی طرح های بیمه تکمیلی انفرادی سامان | پوششها و شرایط خرید
- مطالبه گنجاندن حداقل حقوق ۷۰ میلیونی معلمان در بودجه ۱۴۰۶
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز بیشتر
بیشترین نظر کاربران
زیر چتر سبز گیلان؛ از باد منجیل تا لبخند بچهها
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




مجید حسنبد
من هم پرستار هستم و این لحظه ها رو بار ها و بارها تجربه کردم ، مادرم نگران حال من است و هر روز میگوید ول کن بیا ،ولی من ایستاده ام و وظیفه ام رو انجام میدهم
چه زیبا به این نکته اشاره کرده اید در روزگاری که این موارد اصلا توجه نمیشود