دستمزد معیشتی؛ حلقه گمشده مسئولیت اجتماعی شرکتی





دستمزد معیشتی؛ حلقه گمشده مسئولیت اجتماعی شرکتی

۲ شهریور ۱۴۰۵، ۲۲:۲۱

وقتی ESG یا «معیارهای محیط‌زیستی، اجتماعی و حکمرانی شرکتی» از کربن و گزارش‌های رنگارنگ عبور می‌کند، به یک پرسش ساده می‌رسد: سهم انسان از ارزشی که خلق می‌کند، چقدر است؟

یک فنجان قهوه را تصور کنید. روی بسته‌بندی آن ممکن است از جنگل‌های پایدار نوشته باشند؛ از کاهش ردپای کربن، حفاظت از تنوع زیستی، مصرف مسئولانه آب، بسته‌بندی قابل‌بازیافت و زنجیره تأمین اخلاقی. شرکت تولیدکننده هم ممکن است گزارش پایداری صدها صفحه‌ای منتشر کرده و در آن از اهداف انتشار خالص صفر (Net-Zero)، حکمرانی شرکتی و سرمایه‌گذاری اجتماعی سخن گفته باشد.

همه‌چیز ظاهراً سر جای خودش است. اما یک سؤال ساده باقی می‌ماند: کشاورزی که این قهوه را تولید کرده، با درآمدش می‌تواند زندگی شایسته‌ای داشته باشد؟

اگر پاسخ منفی باشد، آیا واقعاً می‌توان از یک «زنجیره تأمین پایدار» سخن گفت؟

این پرسش یکی از نقاط کور مهم ESG امروز را نشانه می‌رود؛ جایی که شرکت‌ها برای اندازه‌گیری کربن، آب و انتشار گازهای گلخانه‌ای داده‌های دقیق جمع می‌کنند، اما هنوز درباره سهم کارگر یا کشاورز از ارزشی که در زنجیره تولید ایجاد می‌شود، اطلاعات و تعهد کافی ندارند. آیا می‌توان محیط‌زیست را نجات داد و انسان را در همان زنجیره اقتصادی نادیده گرفت؟

وقتی «حداقل دستمزد» با «دستمزد شایسته» اشتباه گرفته می‌شود

یکی از سوءتفاهم‌های مهم در بحث مسئولیت اجتماعی همین‌جاست. ممکن است شرکتی تمام قوانین کار را رعایت کند، حق بیمه کارکنانش را بپردازد، ساعات قانونی کار را رعایت کند و حتی در زنجیره تأمین خود ممیزی اجتماعی انجام دهد؛ اما این الزاماً به این معنا نیست که کارکنانش درآمد کافی برای یک زندگی شایسته دارند. حداقل دستمزد یک الزام قانونی است؛ دستمزد معیشتی یک معیار اجتماعی و اقتصادی.

سازمان بین‌المللی کار (ILO)، در تعریف مورد توافق خود، دستمزد معیشتی (Living Wage) را سطح درآمدی می‌داند که با توجه به شرایط هر کشور، برای تأمین استاندارد زندگی شایسته برای کارگر و خانواده‌اش در ساعات عادی کار ضروری است. این مفهوم هزینه‌هایی مانند غذا، مسکن، آموزش، درمان، حمل‌ونقل و سایر نیازهای اساسی را دربرمی‌گیرد. بنابراین ممکن است دستمزدی کاملاً قانونی باشد، اما برای زندگی کافی نباشد. اینجاست که یک سؤال ناخوشایند برای شرکت‌ها شکل می‌گیرد: آیا رعایت قانون، بالاترین سطح مسئولیت اجتماعی یک شرکت است یا فقط کف آن؟

کمتر از پنج درصد؛ عددی که نمی‌توان نادیده گرفت

پاسخ جهان امروز چندان امیدوارکننده نیست. ارزیابی سال ۲۰۲۶ «اتحادیه جهانی بنچمارکینگ» (World Benchmarking Alliance) از ۲ هزار شرکت بزرگ و اثرگذار جهان نشان می‌دهد کمتر از پنج درصد شرکت‌ها اعلام کرده‌اند که پرداخت دستمزد معیشتی را به نیروی کار مستقیم خود تضمین می‌کنند. تنها حدود سه درصد نیز برای پرداخت چنین دستمزدی در زنجیره تأمین خود اقدام می‌کنند. این شرکت‌ها در مجموع بیش از ۱۰۷ میلیون نفر را به‌طور مستقیم به کار گرفته‌اند.

رویترز نیز با استناد به همین داده‌ها گزارش داده است که پرداخت دستمزد معیشتی هنوز میان شرکت‌های بزرگ جهان استثناست، نه قاعده.

این اعداد تناقضی جدی را آشکار می‌کنند: شرکت‌ها برای کربن شاخص دارند؛ برای آب و انرژی شاخص دارند؛ برای تنوع زیستی و حکمرانی گزارش تهیه می‌کنند؛ اما وقتی سؤال به اینجا می‌رسد که «آیا کسانی که برای شما ارزش خلق می‌کنند، درآمدی برای یک زندگی شایسته دارند؟»، پاسخ بسیاری از آن‌ها هنوز روشن نیست.

ESG* بدون «S» چه معنایی دارد؟

شاید یکی از مشکلات ESG امروز همین باشد که حرف «S» در آن، گاهی زیر سایه «E» گم می‌شود. در بخش محیط‌زیست (Environment) می‌پرسیم: میزان انتشار چقدر است؟

مصرف آب چقدر کاهش یافته است؟ چند درصد انرژی مصرفی از منابع تجدیدپذیر تأمین می‌شود؟

در بخش حکمرانی (Governance) می‌پرسیم: ریسک چگونه مدیریت می‌شود؟ هیئت‌مدیره چگونه پاسخ‌گوست؟ کنترل‌های داخلی چگونه عمل می‌کنند؟

اما در بخش اجتماعی (Social)، گاهی سنجه‌ها به تعداد دوره‌های آموزشی، پروژه‌های اجتماعی یا برنامه‌های داوطلبانه محدود می‌شوند. همه این‌ها مهم‌اند؛ اما شاید پرسش بنیادی‌تری وجود داشته باشد: آیا کسی که هر روز برای خلق ارزش اقتصادی شرکت کار می‌کند، خودش از این ارزش سهمی عادلانه می‌برد؟

«اتحادیه جهانی بنچمارکینگ» در ارزیابی سال ۲۰۲۶ خود نشان می‌دهد مسئله فقط دستمزد نیست؛ تنها یک شرکت از هر ۱۰ شرکت، ریسک‌های حقوق بشری زنجیره تأمین خود را شناسایی و ارزیابی می‌کند. در بخش‌های پرریسکی مانند غذا و کشاورزی، این رقم حدود ۱۴ درصد است.

این یعنی «مسئولیت اجتماعی» هنوز در بسیاری از زنجیره‌های جهانی، بیشتر در سطح سیاست و تعهد باقی مانده است تا عملکردی قابل‌سنجش.

قهوه؛ یک مثال کوچک از یک مسئله بزرگ

ماجرای قهوه به همین دلیل اهمیت دارد. در یک سوی زنجیره، شرکت‌های بزرگ درباره کشاورزی مسئولانه، جنگل‌زدایی، اقلیم و تنوع زیستی سخن می‌گویند؛ در سوی دیگر، کشاورزانی قرار دارند که با نوسان قیمت، تغییرات اقلیمی، افزایش هزینه نهاده‌ها و درآمد نامطمئن روبه‌رو هستند.
اما مسئله فقط عدالت اقتصادی نیست. کشاورزی که درآمد کافی ندارد، خود نشانه یک زنجیره تأمین ناپایدار است.

او چگونه باید در مدیریت آب، فناوری، تنوع کشت یا روش‌های سازگار با اقلیم سرمایه‌گذاری کند، وقتی درآمدش حتی هزینه‌های زندگی را پوشش نمی‌دهد؟

اینجاست که تاب‌آوری اجتماعی و تاب‌آوری محیط‌زیستی به یکدیگر می‌رسند. اگر انسانِ حاضر در زنجیره تاب‌آور نباشد، خود زنجیره نیز در برابر بحران‌های اقلیمی و اقتصادی شکننده می‌شود.

مسئله فقط کشاورز نیست

این پرسش را می‌توان از مزرعه به کارخانه آورد؛ از کارخانه به معدن، از معدن به شرکت پیمانکاری و از پیمانکار به کل زنجیره تأمین.

کارگری که محصول را تولید می‌کند، راننده‌ای که آن را جابه‌جا می‌کند، کارگر معدن، نیروی خدماتی، کارگر پیمانکار و حتی کارکنان مستقیم شرکت، همگی بخشی از زنجیره خلق ارزش‌اند.

ممکن است یک شرکت ساختمان سبز داشته باشد، میزان انتشار کربنش را کاهش دهد و گزارش ESG بسیار حرفه‌ای منتشر کند؛ اما اگر بخشی از نیروی انسانی آن برای تأمین هزینه‌های ضروری زندگی ناچار به اضافه‌کاری فرساینده باشد، چیزی در این تصویر کامل نیست.

پایداری نمی‌تواند فقط درباره چیزی باشد که شرکت از طبیعت می‌گیرد؛ باید درباره چیزی هم باشد که به انسان بازمی‌گرداند. اما آیا پرداخت دستمزد معیشتی شدنی است؟
نمونه‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد این مسئله صرفاً یک آرمان اخلاقی نیست و می‌تواند به سیاست کسب‌وکار تبدیل شود.

شرکت هلندی «فیرفون» (Fairphone) در گزارش اثرگذاری سال ۲۰۲۵ خود اعلام کرده است که برای کاهش شکاف دستمزد کارگران زنجیره تأمین، حدود ۲۱۵ هزار دلار پاداش دستمزد معیشتی به هزار و ۶۵۰ نفر در پنج شرکت تأمین‌کننده پرداخت کرده است. این شرکت برای هر دستگاه «فیرفون ۶» حدود ۱٫۰۵ دلار به این منظور اختصاص داده است.

این مثال به‌دلیل عددش تأمل‌برانگیز است. شرکت استدلال می‌کند که برای محصولی با قیمت صدها دلار، هزینه لازم برای نزدیک‌کردن درآمد کارگر به دستمزد معیشتی، سهم بسیار کوچکی از قیمت نهایی محصول است.

البته نمی‌توان این الگو را بدون توجه به ساختار اقتصادی هر صنعت، به همه شرکت‌ها تعمیم داد؛ اما این نمونه پرسش مهمی ایجاد می‌کند: چه کسی هزینه ارزان‌بودن محصول را می‌پردازد؟

اگر بخشی از این هزینه از جیب کارگری پرداخت شود که درآمد کافی برای زندگی ندارد، آیا می‌توان آن محصول را واقعاً «پایدار» نامید؟

درس این ماجرا برای ایران چیست؟

این بحث برای ایران، به‌ویژه در صنایع بزرگ، بسیار جدی است. در ارزیابی ESG شرکت‌ها نباید فقط پرسید: چقدر برای مسئولیت اجتماعی هزینه شده است؟

باید پرسید: درآمد کارکنان نسبت به هزینه واقعی زندگی چگونه است؟ وضعیت دستمزد و مزایای نیروهای پیمانکاری چگونه است؟ آیا کاهش هزینه قراردادها به فشار بر نیروی انسانی منجر می‌شود؟ آیا افزایش بهره‌وری سهمی برای کارکنان ایجاد می‌کند؟ آیا شرکت از تأمین‌کنندگان خود فقط «قیمت پایین‌تر» می‌خواهد یا شرایط عادلانه‌تری نیز فراهم می‌کند؟

مهم‌تر از همه، سهم انسان از ارزش خلق‌شده چقدر است؟

این پرسش‌ها به‌ویژه برای صنایع نفت، گاز، پتروشیمی، معدن، فولاد و صنایع غذایی ایران اهمیت دارند؛ صنایعی که بخش قابل‌توجهی از ارزش آن‌ها در شبکه‌ای از کارکنان، پیمانکاران و تأمین‌کنندگان ایجاد می‌شود.

از این منظر، مسئولیت اجتماعی دیگر نمی‌تواند صرفاً به ساخت مدرسه، کمک به جامعه محلی یا اجرای پروژه‌های محیط‌زیستی محدود شود.
مسئولیت اجتماعی شرکتی بالغ (CSR) از درون مدل کسب‌وکار آغاز می‌شود: از دستمزد، ایمنی، قرارداد، خرید، توسعه کارکنان و نحوه توزیع ارزشی که شرکت خلق می‌کند.

شاید باید یک سؤال تازه به ESG اضافه کنیم

امروز شرکت‌ها برای کربن، آب، انرژی و تنوع زیستی شاخص دارند.شاید وقت آن رسیده باشد که یک شاخص ساده اما دشوار هم جدی گرفته شود: از ارزشی که شرکت خلق می‌کند، چه سهمی به انسانی می‌رسد که آن ارزش را ساخته است؟
اگر پاسخ این سؤال روشن نباشد، شاید مشکل در گزارش ESG نیست؛ مشکل در خودِ مدل کسب‌وکار است.دوباره به همان فنجان قهوه برگردیم. ممکن است جنگل حفظ شده باشد، کربن اندازه‌گیری شده باشد، بسته‌بندی قابل‌بازیافت باشد و زنجیره تأمین گواهی پایداری داشته باشد.
اما اگر کشاورزی که قهوه را تولید کرده است نتواند با درآمدش زندگی شایسته‌ای داشته باشد، هنوز یک سؤال بی‌پاسخ باقی می‌ماند: آیا این قهوه واقعاً پایدار است؟
شاید پاسخ واقعی ESG همین‌جا باشد: پایداری زمانی معنا پیدا می‌کند که هم زمین و هم انسانِ وابسته به آن بتوانند دوام بیاورند.

منابع
سازمان بین‌المللی کار (ILO)، تعریف رسمی دستمزد معیشتی (Living Wage).
اتحادیه جهانی بنچمارکینگ (WBA)، گزارش «وضعیت عملکرد شرکت‌ها در زمینه دستمزد معیشتی»، ۲۰۲۶.
اتحادیه جهانی بنچمارکینگ، «معیار اجتماعی ۲۰۲۶»؛ ارزیابی ۲ هزار شرکت در حوزه دستمزد و حقوق بشر.
رویترز، ۲۰ ژوئیه ۲۰۲۶، «استدلال علیه پرداخت دستمزد معیشتی دیگر کارایی ندارد».
فیرفون، گزارش اثرگذاری سال ۲۰۲۵؛ اقدامات شرکت برای پرداخت دستمزد معیشتی در زنجیره تأمین.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *