روایت یک فرصت فراموش‌شده در پسماند نساجی

چرخهای که بدون زنان نمی چرخد

منسوجات دورریز می‌توانند به منبع درآمد زنان تبدیل شوند، اگر مهارت خانگی به بیمه، بازار، طراحی و سفارش پایدار پیوند بخورد





چرخهای که بدون زنان نمی چرخد

۲ شهریور ۱۴۰۵، ۲۲:۵۳

روی میز خیاطی، تکه‌های پارچه‌ای کنار هم نشسته‌اند که تا چند روز پیش هیچ نسبتی با هم نداشتند. بخشی از یک کاتالوگ قدیمی پرده، لبه اضافه پارچه مبلی، تکه‌ای جین از شلواری که دیگر پوشیده نمی‌شد و نوار باریکی از پته‌ای که برای کار دیگری بریده شده بود. حالا قرار است از میان همین تکه‌های نامتجانس، کیف خرید، روکش دفتر، عروسک یا نظم‌دهنده‌ای برای خانه ساخته شود. فاصله میان «دورریز» و «کالا» گاهی فقط چند ساعت کار است؛ اما فاصله میان کار خانگی پراکنده و شغلی که بتوان روی درآمدش حساب کرد، بسیار بیشتر است.

کاتالوگ‌های ویترین پرده‌فروشی‌ها و فروشگاه‌های پارچه مبلی باید همیشه تازه باشند. طرح‌ها تغییر می‌کنند و نمونه‌های قدیمی، حتی اگر پارچه سالمی داشته باشند، دیگر جایی در ویترین ندارند. باقی‌مانده پارچه پرده نیز اغلب برای سفارش بعدی اندازه مناسبی ندارد. در خانه‌ها هم لباس‌هایی مانده‌اند که کسی دلش نمی‌آید آن‌ها را دور بیندازد، اما دوباره پوشیده نمی‌شوند. این مواد معمولاً در آمار پسماند گم می‌شوند؛ با آنکه برای تولیدشان آب، انرژی، مواد شیمیایی و نیروی کار مصرف شده است.

برای بسیاری از زنان، به‌ویژه زنان سرپرست خانوار، ساکنان مناطق کم‌برخوردار و کسانی که مسئولیت مراقبت از کودک یا سالمند را بر عهده دارند، همین مواد دورریز می‌تواند نقطه آغاز یک فعالیت اقتصادی باشد. دوخت‌ودوز خانگی برای زنان ایرانی پدیده تازه‌ای نیست. تفاوت در این است که این مهارت آشنا، این بار به مسئله‌ای تازه پاسخ می‌دهد: چگونه می‌توان عمر پارچه را طولانی‌تر کرد و ارزش آن را پیش از رسیدن به محل دفن، دوباره به چرخه اقتصاد بازگرداند؟

لباسی که پس از کمد ناپدید می‌شود

درباره حجم پسماند نساجی ایران، آمار ملی منظم و به‌روز در دسترس عموم نیست. همین خلأ داده، بخشی از مسئله است؛ زیرا تا وقتی معلوم نباشد چه مقدار پارچه در کارخانه‌ها، خیاطی‌ها، فروشگاه‌ها و خانه‌ها دور ریخته می‌شود، طراحی شبکه جمع‌آوری، سرمایه‌گذاری در بازیافت و سنجش نتایج سیاست‌ها نیز دشوار می‌ماند. یکی از پژوهش‌های دانشگاهی در دسترس درباره پسماند شهری ایران که در سال ۱۳۸۷ منتشر شده، سرانه تولید پسماند شهری را روزانه ۰٫۶۴ کیلوگرم برای هر نفر برآورد کرده است. در آن زمان، ۸۴ درصد پسماند دفن می‌شد، ۶ درصد بازیافت می‌شد و ۱۰ درصد به تولید کمپوست اختصاص می‌یافت. این اعداد قدیمی‌اند و به‌طور خاص به منسوجات مربوط نیستند، اما نشان می‌دهند داده‌های پایه مدیریت پسماند کشور تا چه اندازه به به‌روزرسانی و تفکیک بر اساس نوع پسماند نیاز دارند.

در مقیاس جهانی، تصویر روشن‌تر و نگران‌کننده‌تر است. برنامه محیط‌زیست سازمان ملل در سال ۲۰۲۵ اعلام کرد سالانه حدود ۹۲ میلیون تن پسماند نساجی در جهان تولید می‌شود. تولید پوشاک از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۵ دو برابر شد؛ درحالی‌که مدت استفاده از لباس‌ها ۳۶ درصد کاهش یافت. در سال ۲۰۲۳، فقط ۸ درصد الیاف به‌کاررفته در منسوجات از منابع بازیافتی تأمین شده بود. بنیاد الن مک‌آرتور نیز برآورد کرده است که در هر ثانیه، معادل یک کامیون لباس سوزانده یا دفن می‌شود و کمتر از یک درصد لباس‌های قدیمی دوباره به الیاف مورد نیاز برای تولید لباس تازه تبدیل می‌شوند.

پشت یک شلوار جین معمولی نیز مصرفی پنهان است که در برچسب قیمت دیده نمی‌شود. برنامه محیط‌زیست سازمان ملل میزان آب لازم برای تولید هر شلوار جین را به‌طور میانگین حدود ۳ تا ۴ هزار لیتر اعلام کرده است. این مقدار، بسته به روش تولید، می‌تواند از ۲ هزار تا بیش از ۱۰ هزار لیتر تغییر کند. در کشوری مانند ایران که منابع آب آن زیر فشار مزمن قرار دارد، طولانی‌ترشدن عمر لباس فقط انتخابی اخلاقی یا سلیقه‌ای نیست. هر بار تعمیر، استفاده دوباره یا تبدیل یک لباس به محصولی دیگر، تقاضا برای بخشی از مواد و منابع تازه را به تأخیر می‌اندازد.

اثرات صنعت مد به آب محدود نیست. برآورد برنامه محیط‌زیست سازمان ملل نشان می‌دهد زنجیره مد و منسوجات سالانه ۲ تا ۸ درصد از انتشار گازهای گلخانه‌ای جهان را ایجاد می‌کند و حدود ۲۱۵ تریلیون لیتر آب مصرف می‌کند. حدود ۹ درصد میکروپلاستیک‌هایی که هر سال وارد اقیانوس‌ها می‌شوند نیز با این صنعت ارتباط دارند. تکه‌پارچه‌ای که در سطل می‌افتد، پایان زنجیره‌ای طولانی از برداشت مواد خام، تولید الیاف، رنگرزی، حمل‌ونقل و فروش است.

اقتصاد چرخشی بدون زن‌ها کامل نمی‌شود

اقتصاد چرخشی می‌کوشد عمر کالاها و مواد را با تعمیر، استفاده دوباره، بازطراحی و بازیافت طولانی کند. در فاصله میان خانه‌ای که لباس اضافه دارد و کارخانه‌ای که به مواد بازیافتی نیاز دارد، حلقه‌هایی مانند جمع‌آوری، تفکیک، شست‌وشو، ترمیم، طراحی، دوخت و فروش قرار گرفته‌اند. بخش مهمی از این کارها را می‌توان در تعاونی‌ها و کسب‌وکارهای کوچک محلی انجام داد.

اینجاست که مسئله زنان وارد سیاست‌های صنعتی و محیط‌زیستی می‌شود. آمارهای بازار کار ایران سال‌هاست از شکاف بزرگ در مشارکت اقتصادی زنان و مردان حکایت دارد. کمبود فرصت‌های محلی، مسئولیت‌های مراقبتی، هزینه رفت‌وآمد و دسترسی محدود به سرمایه، بسیاری از زنان را بیرون از بازار رسمی نگه می‌دارد. کار خانگی بخشی از این موانع را کاهش می‌دهد، اما بدون قرارداد، بیمه، قیمت‌گذاری منصفانه و بازار، همان نابرابری را در قالبی تازه بازتولید می‌کند.

در بسیاری از طرح‌های اشتغال زنان، مسیر از توزیع چرخ خیاطی و برگزاری یک دوره کوتاه آموزشی آغاز می‌شود و همان‌جا پایان می‌یابد. زن می‌ماند و محصولی که نمی‌داند آن را به چه کسی، با چه قیمتی و در چه حجمی بفروشد. مواد اولیه نیز به‌طور منظم نمی‌رسد و کیفیت تولید از یک سفارش به سفارش دیگر تغییر می‌کند. درنتیجه، فعالیتی با عنوان «توانمندسازی» پس از چند ماه به منبع درآمدی پراکنده تبدیل می‌شود یا کاملاً متوقف می‌ماند.

مد پایدار زمانی به زنان فرصت می‌دهد که «مهارت» به «زنجیره ارزش» متصل شود. یک شبکه محلی می‌تواند مدارس، مجتمع‌های مسکونی، مسجدها، فروشگاه‌های پارچه و کارگاه‌های تولیدی را به نقاط تحویل تبدیل کند. لباس‌های سالم پس از شست‌وشو و ارزیابی، برای استفاده دوباره عرضه یا اهدا می‌شوند. منسوجات فرسوده را بر اساس جنس و کیفیت تفکیک می‌کنند. پارچه‌های قابل بازطراحی به کارگاه‌های کوچک می‌رسند و باقی‌مانده‌ها به بازیافت صنعتی فرستاده می‌شوند. در این میان، هر زن نباید هم‌زمان جمع‌آورنده مواد، طراح، خیاط، بازاریاب و فروشنده باشد. تعاونی یا نهاد واسط باید بخشی از این وظایف را بر عهده بگیرد.

پته‌دوزی کرمان، سوزن‌دوزی بلوچستان، گلدوزی‌های محلی و ده‌ها شیوه دوخت سنتی می‌توانند به این محصولات هویت بدهند؛ اما استفاده از هنر بومی نباید به معنای کم‌ارزش شمردن وقت زنان باشد. دستمزد باید ساعت کار، مهارت، مواد جانبی، استهلاک ابزار و سهم فروشنده را پوشش دهد. اگر یک کیف پارچه‌ای فقط به این دلیل فروخته شود که «کار دست زنان محروم» است، بازار آن بر ترحم بنا می‌شود و دوام نمی‌آورد. محصول باید طراحی خوب، دوام، کاربرد و کیفیت تکرارپذیر داشته باشد. داستان سازنده نیز باید ارزش افزوده آن باشد، نه جایگزین کیفیت.

تجربه جهان؛ از تعمیر لباس تا بازیافت صنعتی

تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد راه‌حلی واحد برای پسماند نساجی وجود ندارد. شرکت ژاپنی یونیکلو در طرح RE.UNIQLO Studio، خدمات تعمیر و بازطراحی لباس را در کنار دریافت پوشاک برای اهدا یا بازیافت ارائه می‌کند. اهمیت این تجربه فقط به نصب یک جعبه جمع‌آوری در فروشگاه محدود نمی‌شود. این برند مسئولیت خود را پس از فروش ادامه می‌دهد و برای تعمیر و بازگشت محصول، مسیری مشخص ایجاد می‌کند. این همان حلقه‌ای است که در بازار پوشاک ایران عمدتاً به مصرف‌کننده واگذار شده است.

مراکش نمونه دیگری است. شرکت مالی بین‌المللی، وابسته به گروه بانک جهانی، در ژوئن ۲۰۲۶ اعلام کرد آزمایش‌های برنامه «چرخش‌پذیری نساجی مراکش» نشان داده است که بازیافت پسماند نساجی از نظر فنی و تجاری امکان‌پذیر است. برآورد این نهاد نشان می‌دهد توسعه این الگو می‌تواند طی پنج سال تا ۱٫۹ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری خصوصی جذب کند و بیش از ۳۰ هزار شغل ایجاد کند. بیش از ۸۰ درصد جمع‌آورندگان پسماند نساجی مراکش به‌صورت غیررسمی کار می‌کنند. براساس پژوهش همین برنامه، با حمایت نهادی مناسب، تا ۷۵ درصد آنان می‌توانند طی پنج سال وارد فعالیت رسمی شوند.

این اعداد برای هر کشوری وعده‌ای قطعی نیستند. اندازه صنعت نساجی، دسترسی به بازار صادراتی، فناوری و نظام مالی مراکش با ایران تفاوت دارد. تجربه آن کشور فقط نشان می‌دهد که پسماند نساجی، وقتی اندازه‌گیری و تفکیک شود و به سرمایه‌گذاری پیوند بخورد، می‌تواند از هزینه‌ای شهری به بخشی از سیاست اشتغال و صنعت تبدیل شود. اگر زنان و جمع‌آورندگان غیررسمی از ابتدا در طراحی این بازار دیده نشوند، ممکن است ارزش تازه‌ای که از پسماند ایجاد می‌شود نیز به بازیگران بزرگ برسد و سهم کارگران پایین زنجیره همچنان ناچیز بماند.

در اروپا نیز سیاست از توصیه اخلاقی به مصرف‌کننده فراتر رفته است. کشورهای عضو اتحادیه اروپا از ابتدای سال ۲۰۲۵ موظف شدند منسوجات را جداگانه جمع‌آوری کنند و مقررات تازه، مسئولیت گسترده‌تری برای تولیدکنندگان پوشاک و کفش در نظر گرفته است. منطق این سیاست روشن است: هزینه پایان عمر کالا نباید فقط بر دوش شهرداری و شهروند باشد. تولیدکننده‌ای که از فروش لباس سود می‌برد، باید در تأمین هزینه جمع‌آوری، استفاده دوباره و بازیافت آن نیز سهم داشته باشد.

از بازارچه مناسبتی تا سفارش پایدار

در ایران، شهرداری‌ها می‌توانند حلقه نخست این زنجیره را بسازند، اما نقششان نباید به برگزاری بازارچه‌های مناسبتی محدود شود. بازارچه فصلی برای معرفی محصول مفید است، اما اجاره غرفه، رفت‌وآمد و فروش نامطمئن، درآمد پایدار ایجاد نمی‌کند. شهرداری می‌تواند فضایی ثابت برای جمع‌آوری و عرضه فراهم کند، داده‌های پسماند نساجی شهر را منتشر کند و بخشی از خریدهای خود را به کالاهای بازطراحی‌شده اختصاص دهد. کیسه‌های چندبارمصرف، پوشه، کاور، لباس کار، هدایای رویدادها و محصولات فرهنگی از جمله سفارش‌هایی هستند که می‌توان برای آن‌ها استاندارد مشخصی تعریف کرد.

شرکت‌های بزرگ نیز می‌توانند در چارچوب مسئولیت اجتماعی خود، خریدار این محصولات باشند؛ البته به شرط آنکه خرید سازمانی به سفارشی واقعی و منصفانه تبدیل شود، نه عکس یادگاری با چند زن در یک کارگاه. قرارداد باید حجم سفارش، زمان تحویل، استاندارد کیفیت و قیمت را مشخص کند و پیش‌پرداختی در نظر بگیرد تا تولیدکننده خرد برای خرید نخ، یراق و بسته‌بندی بدهکار نشود. شرکت‌های نساجی و تولیدکنندگان پوشاک نیز می‌توانند دورریز برش خود را به‌جای فروش به‌صورت مخلوط یا دفع، تفکیک کنند و همراه با اطلاعات جنس، رنگ و مقدار به تعاونی‌ها تحویل دهند.

مدارس و دانشگاه‌ها می‌توانند به آموزش تفکیک و تعمیر کمک کنند. آموزش دوخت دکمه، رفوکردن پارگی یا تغییر اندازه لباس شاید ساده به نظر برسد، اما فرهنگ دورریختن را به پرسش می‌کشد. مراکز فنی‌وحرفه‌ای نیز باید آموزش را از مهارت خیاطی فراتر ببرند و طراحی محصول، قیمت‌گذاری، عکاسی، فروش اینترنتی، کنترل کیفیت و ایمنی کار را به دوره‌ها اضافه کنند. برای زنانی که در خانه کار می‌کنند، بیمه و پوشش‌های حمایتی نیز بخشی از زیرساخت تولید است، نه امتیازی جانبی.

نخستین گام، تهیه نقشه پسماند نساجی در چند شهر است: چه مقدار دورریز از تولیدی‌ها، پرده‌فروشی‌ها، فروشگاه‌های مبل، بیمارستان‌ها، هتل‌ها و خانوارها خارج می‌شود؟ چه سهمی از آن سالم، قابل تعمیر، قابل بازطراحی یا مناسب بازیافت الیاف است؟ پس از آن می‌توان طرح‌های آزمایشی کوچک اما قابل‌سنجش اجرا کرد. شاخص موفقیت فقط تعداد زنانی نیست که در دوره آموزشی نام‌نویسی کرده‌اند. میزان درآمد مستمر، تعداد روزهای برخورداری از بیمه، مقدار پارچه دورمانده از دفن، میزان فروش تکرارشونده و دوام کسب‌وکار پس از پایان کمک اولیه، معیارهای دقیق‌تری هستند.

بازگشت پارچه به چرخه مصرف، بحران پسماند یا بیکاری زنان را یکباره حل نمی‌کند. دامنه مسئله بزرگ‌تر از چند کارگاه خانگی است و بخشی از منسوجات ترکیبی نیز به‌سادگی بازیافت نمی‌شوند. بااین‌حال، در همین مقیاس محلی می‌توان کاهش پسماند را به افزایش دسترسی زنان به درآمد پیوند زد؛ به شرط آنکه کار آنان نامرئی و کم‌ارزش نماند.

سرنوشت کاتالوگ قدیمی پارچه می‌تواند در سطل زباله، انبار تاریک یک مغازه یا پشت چرخ خیاطی رقم بخورد. انتخاب سوم فقط به خلاقیت و حوصله یک زن وابسته نیست؛ به شهری نیاز دارد که مواد را جداگانه جمع کند، نهادی که سفارش و استاندارد ایجاد کند، شرکتی که منصفانه خرید کند و سیاستی که تولیدکننده را در برابر پایان عمر کالایش مسئول بداند. تا وقتی این حلقه‌ها شکل نگیرند، زنان از اقتصاد چرخشی سهمی جز کار پراکنده و کم‌دستمزد ندارند و پارچه‌هایی که می‌توانند دوباره به زندگی بازگردند، همچنان بی‌صدا از چرخه اقتصاد بیرون می‌روند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *