درباره ننوشتن و سکوت
بیسامانی سخن
۳ اسفند ۱۴۰۴، ۱۶:۴۲
گاهی نوشتن سخت میشود، حرف زدن سخت میشود، حتی اگر نگوییم محال میشود، به علل و دلایل مختلف. در این شرایط، سکوت اگر نه بهترین کار، دستکم میتوان گفت تنها کار ممکن است. مینویسیم «تنها کار ممکن» و نمینویسم «بهترین کار»، شاید به این دلیل که سکوت و ننوشتن، در این شرایط، نهفقط چندان خوشایند نیست، بلکه ممکن است دردناک باشد. مثل زمانی که فردی میخواهد از درد یا ناراحتی فریاد بزند، ولو ناخودآگاه، اما نمیتواند؛ چراکه گاهی اوقات فریاد و سروصدا، تنها راه بیان احساسات است یا دستکم بهتر است بنویسیم یگانه کار ممکن یا کاری که از دست آدم بهعنوان یک موجود زنده که بهلحاظ زیستی میتواند عواطفش را از طریق داد کشیدن بیان کند، برمیآید. در چنین شرایطی سکوت احتمالاً کار دردناک و ناراحتکنندهای است، اما چه میشود کرد وقتی حتی نتوان فریاد زد.
چنان که در خط نخست یادداشت آمد، سخت شدن نوشتن، بهعنوان یکی از راههای ابراز افکار و نظرات و بیرون ریختن احساسات و عواطف و بیان خواستهها، میتواند علل و دلایل مختلفی داشته باشد. یکی از آنها که همه با آن آشنا هستند، زور و فشار بیرونی است. این زور و فشار بیرونی هم خودش انواع و اقسام دارد. مثلاً گاهی فشار و تهدید سیاسی باعث میشود فرد نتواند بنویسد یا بگوید، یا زمانی هجمه و حملههای اجتماعی موجب میشود نویسنده جرئت نکند یا نتواند آنچه در دلش است، به قلم بیاورد و منتشر کند. یک زمان هم فشار اقتصادی باعث میشود فرد نتواند افکار و نظرات یا احساسات و عواطف یا خواستههایش را بیان کند، مثل زمانی که فردی در یک واحد اقتصادی کار میکند و از شرایط ناراضی است، اما وضعیت جوری است که میداند بهمحض اینکه دهان باز کند یا چیزی بنویسد و منتشر کند، ممکن است همان آبباریکهای را که زندگیاش را میچرخاند، از دست بدهد. در همه این موارد، علت اصلی ننوشتن، ترس و هراس از تهدید خارجی و پیامدهای نوشتن است. با مصادیق آن در تمام تاریخ و در جوامع مختلف آشنا هستیم.
در برابر عوامل خارجی که مانع از نوشتن میشود، آدمهای مختلف، متناسب با ظرفیت و توانشان، واکنشهای مختلف نشان میدهند. برخی شجاعترند و راحتتر میتوانند عواقب گفتن یا نوشتن خود را تحمل کنند، برخی ترسوترند یا بهتر است بگوییم کمتر شجاعاند. البته شجاعت یک فضیلت است و کسی که شجاع است، نزد اکثریت مورد احترام و ستایش. اما ترس هم همیشه رذیلت نیست و اگرچه گاهی مذموم است، اما بهلحاظ اخلاقی نمیتوان انتظار داشت که همه قهرمان باشند. ضمن آنکه چنانکه اندیشمندان بهدرستی گفتهاند، ترس در بسیاری مواقع یک واکنش پسندیده است، بهویژه در مواجهه با خطراتی که عقل سلیم مواجهه و رویارویی با آنها را عاقلانه ارزیابی نمیکند. گو اینکه در بسیاری مواقع، واکنش ترس، کاملاً ناخودآگاه و غیرارادی صورت میپذیرد و دست خود آدم نیست. در این شرایط دیگر اطلاق خوب و بد اخلاقی، بر واکنشی که غیرارادی رخ داده، درست نیست.
اما یکی دیگر از علل و عواملی که نوشتن و اظهار بیان را سخت میکند، هولناکی وضعیت و شرایطی است که در آن قرار گرفتهایم. یک مثال آشنا و مشهور آن در تاریخ ایران را «عطاملک جوینی»، تاریخنگار بزرگ ایرانی قرن هفتم، در کتاب تاریخی مشهورش، «جهانگشا»، بیان کرده؛ زمانی که مغولان به خراسان حمله کردند و شهرها را به تاراج بردند. در قطعه مشهوری از این کتاب، جوینی شرح میدهد که وقتی دو تن از فرهیختگان شهر بخارا، با سطح شقاوتها و جنایتهای مغولان مواجه شدند، یکی که جوانتر بود از دیگری پرسید: «مولانا چه حالت است اینکه من میبینم، بیداری است یا به خواب؟ مولانا امامزاده گفت: خاموش باش! باد بینیازی خداوند است که میوزد. سامان سخن گفتن نیست». این گفته بسیار شبیه آن بیت مشهور حافظ است که گفته «این چه استغناست یا رب، وین چه قادر حکمت است/ کاین همه زخم نهان است و مجال آه نیست» شبیه این تعبیر را «تئودور آدرنو»، متفکر آلمانی در قرن بیستم گفته، وقتی پس از جنایتهای نازیها گفت: «شعر گفتن پس از آشویتس بربریت است».
در هر دو مثال بالا، آنچه نویسنده یا گوینده را از نوشتن و گفتن باز داشته، نه الزاماً نیروی خارجی که هیبت و مهابت فاجعه بیرونی است؛ بهویژه در مواجهه مستقیم با آنچه وحشتناک است. در چنین وضعیتی فرد اصولاً نمیتواند حرفی بزند یا بنویسد و یا شاید بتوان گفت کلمهها و جملههایی برای بیان آنچه رخ داده، نمییابد. قاعدتاً در این حالت هم نمیتوان به فردی که زبانش بهاصطلاح قفل شده، نمیتوان خرده گرفت که چرا ساکتی و صدایی از تو بر نمیآید. گو اینکه فرد احساس یا فکر میکند در مواجهه با این وضعیت، هر چه گفته شود یا نوشته، بیمعنا و مهمل و پوچ است.
اما یک علت دیگر سکوت در شرایطی که انتظار میرود فرد حرفی بزند، وقتی است که او احساس میکند حرفی برای نوشتن یا گفتن باقی نمانده. نویسندهای یا گویندهای را در نظر بگیرید که سالهاست نوشته و گفته تا از وقوع یک حادثه جلوگیری کند، اما هیچ گوش شنوایی نمییابد و درنهایت، آن حادثه رخ میدهد. مثل معلمی که تمام طول سال تحصیلی به دانشآموزش گفته درس بخوان. وقتی این دانشآموز بهرغم همه این انذارها و هشدارها درس نمیخواند و درنهایت رفوزه میشود، دیگر از معلم، دستکم ناظر به آن شکست، چه انتظاری میرود؟
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
تاریخ در محاصره زمان
دموکراســـــــــی در عصر اختلال
برخاستن از آتــــــش
به بهانه برگزاری دادگاه پژمان جمشیدی؛ چرا درک فرد آزاردیده از تجاوز و همراهی با او برای ما مشکل است؟
سمت درست تاریخ
باران بارید؛ اما «آلاگـل» همچنان خشک است
«پیام ما» از وضعیت درمانی بیماران تالاسمی در بیمارستانهای تهران گزارش میدهد
کاغذبازی برای درمـــــــان
«بانک زمان» در ایران راهاندازی میشود؛ سازوکار تبادل رایگان خدمات بدون پول
جانِ نحیفِ جهانهای جدیـــــد
اکنــــونِ جامعـه ما و امـکان روایـــــــــت
کودکان و جنگ
وب گردی
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی
- موارد استفاده و کاربردهای فلز پلاتین بیشتر
بیشترین نظر کاربران
گوگل، تو دلت برای ما تنگ نشده؟
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید