خاطرههای شکسته در آیینه آینده
15 تیر 1404، 19:40
در روزهایی که بسیاری از مهاجران افغانستانی بیسروصدا ایران را ترک میکنند، چیزی فراتر از یک جمعیت در حال خروج است؛ تاریخچهای از همزیستی، تجربه مشترک و پیوندی که نسلها آن را ساخته بودند، آرامآرام از میان ما عبور میکند؛ بیآنکه به آن نگاه کنیم.
مهاجرت همیشه با دو حس همراه است: ناامیدی از ماندن و امید به رفتن. اما مهاجرتی که این روزها از ایران بهسوی افغانستان در جریان است، اغلب هیچکدام از این دو را ندارد؛ رفتنیست بیانتخاب، بیبرنامه، بیپشتوانه. خانوادههایی که سالها، حتی دههها در ایران زندگی کردهاند، حالا به مرز بازمیگردند؛ نه با چمدان، بلکه با اندوه.
مهاجران افغانستانی سالها در جایجای زندگی روزمره ما حضور داشتند، نه در مقام دکتر و استاد بلکه در نقشهایی که کمتر دیده میشوند: کارگران ساده، سرایداران، شاگردهای مغازه، نظافتچیها و… صداهایی که شنیده نشدند، اما چرخ بسیاری از کارها را در سکوت چرخاندند. حالا همان صداها، یکییکی در حال خاموش شدناند.
این خاموشی اما فقط مسئله امروز نیست. ریشه در پیوندی دارد که فراتر از مرزهای سیاسی، در لایههای عمیق تاریخی شکل گرفته است.
در گذشتهای نهچندان دور، ایران و افغانستان سرزمینی واحد بودند، از دوران امپراتوریهای هخامنشی و ساسانی گرفته تا سنت فرهنگی مشترکی که در شهرهایی چون هرات، بلخ و نیشابور تنیده شد. زبان فارسی، شعر، نوروز، موسیقی و حتی ساختارهای حکمرانی و فقهی، همه گواه نزدیکی مردمی بودند که بعدها توسط خطکشیهای سیاسی از هم جدا شدند، اما در دل یکدیگر ماندند. مرز تاریخی ما جداییناپذیر و ادله محکم آن شاهنامه است.
فرهنگ موسوم به «ترکو-پارسی»، که از خراسان بزرگ ریشه گرفت، یکی از ستونهای تمدن مشترک ماست. در این سنت، ایران و افغانستان نه همسایه، که همخانوادهاند. پیوندی که در آثار بزرگانی چون مولوی، سنایی و جامی رد پایش مشهود است، امروز در خطر فراموشی است.
حالا این موج جدید مهاجرت، که بیربط نیست اگر آن را مهاجرت داخلی ببینیم، آنچه از بین میبرد فقط یک نیروی کار ارزان نیست، بلکه بخشی از خاطره جمعی ما، بخشی از آینهای است که خودمان را در آن دیدهایم.
کودکانی که در مدارس ایرانی بزرگ شدهاند، نوجوانانی که فارسی را بیغلط مینویسند، مادرانی که سالها در خانههای ما کار کردهاند، ناگهان بهسمت مرزی رانده میشوند که شاید هیچگاه آن سویش را نشناسند.
خاموشی این صداها، اگر بیتوجه از کنار آن عبور کنیم، فقط ظلم به مهاجران نیست. بیتوجهی به بخشی از فرهنگ خود ماست. به خاطرهای که در حال محو شدن است، بدون آنکه بهدرستی دیده شده باشد.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
میان آنچه به ما داده شده و آنچه میتوانیم از آن بسازیم
جهانی که انتخابمان نبوده است
«آلبلاغ»؛ روایتی از یک حادثه و پرسشهایی که هنوز بیپاسخ ماندهاند
از مدیریت بحران تا حکمرانی پیشگیرانه
تأملی بر چالشهای هماهنگی نهادی در مدیریت مسائل سرزمینی ایران
تصویر بوعلیسینا چگونه از روایتهای تاریخی به قالی ایرانی راه پیدا کرد؟
ســرای بوعلــــــــی
وقتی آسمان بسته میشود، چرا زمین ایران آماده نیست؟
از واقعگرایی سخت تا عملگرایی انعطافپذیر
تهران؛ میان سکوت و گسل
وقف آب در حکمرانی نوین
بوشهر در حافظه شعر
نگاهی به نسبت گذشته، خاطره و زمان در سینمای «تئو آنجلوپولوس»
در گذشته زندگی میکنیم
وب گردی
- معرفی طرح های بیمه تکمیلی انفرادی سامان | پوششها و شرایط خرید
- مطالبه گنجاندن حداقل حقوق ۷۰ میلیونی معلمان در بودجه ۱۴۰۶
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟ بیشتر
بیشترین نظر کاربران
در روزهای جنگ، جامعه را تنها نگذاریم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید