بایگانی مطالب برچسب: موزه
جشنِ بینشاط
نگاهی به اجرای «جشن ملی نشاط اجتماعی ایرانیان» که به دستور رئیسجمهوری برگزار شد
جهان صندوقچههای فراموششده
«فکر میکنم روحم خیلی بیش از آنچه در توانم است، از نظر جسمی از من میطلبد. این طلبیدن روحم از جسم ناتوان را سعی میکنم هماهنگ کنم. قبل از اینکه یک تابلو تمام شود که ممکن است سه ماه روی آن کار کرده باشم، ساعت-چهار نیمهشب درحالیکه سه پاکت سیگار کشیدهام، به فکر تابلوی بعدی میافتم… . بنابراین، همیشه میگویم خدایا در توانم خواهد بود که چنین کاری کنم؟» این بخشی از صحبتهای «واحد خاکدان»، هنرمند شناختهشده نقاشی است که از عکسهای سیاهوسفید، اسباببازیها، نامههای پراکنده، صندوقچهها و چمدانهای پر از وسایل فراموششده جهانی میساخت که در آن انباشتگی اجسام، سکون و فضای محدود در هم میتنیدند. کودکی، گذرا بودن زمان، ابدی نبودن اشیا و انسانها، مکانها و اشیای رهاشده، استنباط خودش از نقاشیهایش بود. خاکدان از سرطان مری رنج میبرد و مهرماه امسال بهدلیل نفوذ یک باکتری به مغزش، در بیمارستان بستری شد و همان بیماری در یکم آبانماه جانش را گرفت.
زندگی پنهان در موزههای تهران
موزهها فقط یادآور گذشته یا مکانی که تاریخ را حبس کنند، نیستند. آنطورکه «محمدرضا رکنی»، پژوهشگر میراثفرهنگی، میگوید موزهها کارکرد مهم دیگری هم دارند: «حفظ تنوعزیستی». او این زاویهدید را در هفتمین سالگرد راهاندازی موزه خیابان ولیعصر که شانزدهم مهرماه در خانه تاریخی مینایی برگزار شد، مطرح میکند. تحقیقات او بهصورت تخصصی روی تهران، شهر موزههای ایران، است. موزههایی که هر کدام قصهای دارند و موجودات دیگری بهجز انسانها در آنها زندگی میکنند. شاید برای شما هم سؤال باشد که این موجودات چه هستند و در موزهها چه میکنند؟ در این مطلب همراه با پژوهشگر حوزه میراثفرهنگی و تنوعزیستی به موزههای «سعدآباد»، «گلستان»، «ملک»، «نیاوران»، «نگارستان» و «پارک شهر» میرویم تا آنها را بشناسیم و بدانیم که حالوروزشان چگونه است.
بازگشت جامعه به مأموریت موزه هنرهای معاصر
سرامیک آنسوی ویترین
در میانه بافت پرتراکم و پررفتوآمدِ شمال تهران، جایی هست که با گشودن یک درِ سبز، ناگهان وارد فضایی آرام و اصیل میشوی. نیاوران با کوچهباغهای قدیمی، دیوارهای پوشیده از پیچک و نسیمی که از کوه میوزد، بستر تولد فضایی شده که پل میزند میان سنت و نوآوری. موزه سرامیک «فرزانه»، نهفقط یک موزه، بلکه ترکیبیست از کافه، فروشگاه آثار دستساز و فضایی برای تجربه زیستن با هنر؛ جایی برای لمس، تماشا، توقف و ارتباط دوباره با زیباییهایی که گاه در زندگی شهری فراموش میشوند. دیوارهای موزه مزین به کاشیهایی با نقشونگارهای ایرانی و طیفی از رنگهای زنده و طبیعیاند؛ از آبی لاجوردی گرفته تا فیروزهای، سبز زیتونی و خاکی. رنگهایی که فضا را به بومی زنده تبدیل کردهاند و پنجرهها، راهروها و حیاط را به روایتگر هنر ایرانی در زندگی امروز بدل میکنند. جایی که هر قطعه سرامیک، نهفقط تزئینی، بلکه بخشی از یک زیست معنادار است. اینجا نگاهی نو به سرامیک و سفال ارائه میشود و تأملی دوباره در رابطه دیرینه انسان با خاک، رنگ، فرم و عملکرد. «خاک، دست و اندیشه» در این فضا بههم پیوند میخورند تا دوباره به زندگی روزمره بازگردند و جای خود را در معماری، اشیای کاربردی و حسوحال خانههای امروزی پیدا کنند. موزهای که به همت «لیلا فرزانه» و «حسین معمارپوری» و با مجوز وزارت میراثفرهنگی، صنایعدستی و گردشگری در سال ۱۳۹۸ تأسیس شد، امروز به یکی از مقصدهای قابلتوجه فرهنگی-هنری تهران تبدیل شده است؛ فضایی که بهجای نمایش صرف آثار در پشت ویترینها، آنها را در جریان زندگی به نمایش میگذارد، در فضا، در کاربرد و در ارتباط.
بازگشت جام هخامنشی
بازگشت اشیا و آثار نمایشگاه «شکوه ایران باستان» از چین، تا همین چند وقت پیش مورد بحث و چالشهای بیشمار قرار گرفته و این سؤال برای بسیاری از دوستداران میراثفرهنگی ایجاد شده بود که «چرا این آثار به ایران برنمیگردند؟» برگزاری این نمایشگاه در چین به سال ۱۴۰۲ برمیگردد؛ وقتی که با مصوبه هیئت وزیران دولت سیزدهم بیش از ۲۰۰ شیء تاریخی از کشور خارج و به چین فرستاده شد. آثار منتخب این نمایشگاه شامل ۲۱۱ قلم شیء زرین و سفالین و همچنین پنج نمونه بازآفرینیشده (مولاژ) میشد که روایتگر تنوع و خلاقیت هنر ایرانی طی بیش از سه هزار سال بودند. این آثار شامل آجرهای قلایچی بوکان، جام زرین مارلیک، تکوک زرین هخامنشی همدان، بشقابهای سیمین ساسانی و چینیهای آبی و سفید میشدند. مسئله اما اینجا بود که همزمان با این رویداد، نمایشگاه دیگری با نام «سرزمین مهر» شامل اشیای چندین موزه در تهران هم راهی چین شده بود و درواقع، این نمایشگاه است که هنوز به کشور بازنگشته. همه این رویدادها دست به دست هم داد تا با توجه به شرایط کلی ایران، مردم و بسیاری از دوستداران میراثفرهنگی نگران اشیایی شوند که هویت ملی این سرزمین را رقم میزد. اکنون آثار نمایشگاه «شکوه ایران باستان» به ایران بازگشته و در موزه ملی ایران به نمایش درآمده است. گفتوگو با «جبرئیل نوکنده»، رئیس موزه ملی ایران، پیش از برگزاری این نمایشگاه انجام شده بود، اما بهعنوان یک روزنامهنگار وظیفه داشتم پس از بازشدن پلمب جعبهها و به نمایش درآمدن این آثار در موزه ملی ایران، به شرح و بسط چگونگی فرستادن آثار برای برگزاری یک نمایشگاه در خارج از کشور بپردازم.
داستان کلاسیکبازها
دستهای حرکت میکنند، یک جای مشخص قرار میگذارند، جمع میشوند و معمولاً خانوادگی به دل جاده میزنند. همین حرکت دستهجمعی و دورهمیشان است که جذابیتشان را بیشتر میکند. خودروهایی که ۳۰ الی ۵۰ سال پیش تولید شدهاند و برای چند نسل خاطرهسازی کردهاند، همچنان سرپا هستند و حالا به یکی از جذابیتهای گردشگری و سفر تبدیل شدهاند.
هزار سفر نرفته به زخم
وقتی صحبت از گردشگری به میان میآید، نخستین تصویر در ذهن ما سواحل آفتابی، کوههای سرسبز یا شهرهای تاریخی است. اما نوع دیگری از گردشگری وجود دارد که نه بهدنبال زیباییهای طبیعی است و نه آرامش تاریخی؛ بلکه از ویرانی، خشونت و خاطرههای تلخ تغذیه میکند. گردشگری سیاه به بازدید از مکانهایی گفته میشود که با مرگ، تراژدی، فجایع انسانی یا بلایای طبیعی پیوند خوردهاند. بازدید از اردوگاه مرگ نازیها، موزههای فجایع طبیعی مثل هیروشیما یا حتی مکانهای سقوط هواپیما و حوادث تروریستی، همگی در این دسته قرار میگیرند. گردشگری سیاه به انسانها این امکان را میدهد تا با بخش تاریک تاریخ روبهرو شوند؛ بخشهایی که اغلب در حافظه جمعی یک ملت ماندگار است. گردشگری جنگ زیرمجموعهای مهم از گردشگری سیاه است. در اینگونه سفرها، گردشگران به مکانهایی میروند که در گذشته صحنه جنگ بوده یا آثار آن را در خود حفظ کردهاند. این نوع گردشگری میتواند بازدید از موزههای جنگ و نمایشگاههای نظامی، یادمانها و بناهای یادبود شهدا و قربانیان، میدانهای نبرد قدیمی و مناطق ویرانشده، خانهها و بناهای بازمانده از جنگ با آثار گلوله و خمپاره و گورستانهای جنگی و آرامگاه سربازان را دربربگیرد. ایران یکی از کشورهایی است که تجربه سنگین جنگ را پشت سر گذاشته است. جنگ هشتساله ایران و عراق ردپای عمیقی بر شهرهایی چون خرمشهر، آبادان، اهواز، سردشت، ایلام، مریوان و... بهجا گذاشته است. همزمان با ۳۱ شهریور و آغاز هفته دفاع مقدس، «پیام ما» به گفتوگو با «مجتبی گهستونی»، راهنمای گردشگری، پرداخته. کسی که سالها علاقهمندان را با گوشهگوشه خوزستان آشنا کرده و روایتگر خوشیها و ناخوشیهای مردم این بخش از سرزمینمان بوده است.
