نگاهی به کتاب «دو زن» نوشته «آلبرتو موراویا»

میوه‌های تلخ جنگ





میوه‌های تلخ جنگ

30 شهریور 1405، 22:01

آلبرتو موراویا با بیانی شیرین و جذاب، رمانی خلق کرده است که آثار و عواقب جنگ را در حاشیه آن و در زندگی انسان‌های عادی به تصویر می‌کشد.

داستان دو زن در ایتالیا و در سال‌های جنگ جهانی دوم می‌گذرد. همان‌طور که از نام رمان پیداست، محور داستان مادر و دختری هستند که به‌دلیل جنگ، خانه و وسایلشان را به همسایه می‌سپارند و شهر را به مقصد روستایی ترک می‌کنند؛ روستایی که مادر بخشی از دوران کودکی خود را در آن گذرانده است.

مادر، زنی سرشار از شور زندگی است. او با وجود ازدواج با مردی پیر و هوس‌باز، خطاهای همسرش را نادیده می‌گیرد و همچنان به زندگی دل‌بسته است. زنی است که به اخلاقیات باور دارد، اما درعین‌حال، میل شدیدی به زندگی و لذت‌بردن از آن در وجودش جاری است. جنگ، مانند همه انسان‌ها، بر روان و روابط او نیز اثر می‌گذارد.

او از طریق خریدوفروش در بازار سیاه موفق می‌شود پول هنگفتی به دست آورد و در آغاز سفر، با داشتن این پول احساس امنیت می‌کند. گمان می‌کند پول می‌تواند بسیاری از مشکلاتشان را حل کند. اما درست در آخرین لحظات خروج از شهر، «جیوانی»، همسایه‌ای که همسر و سه فرزند دارد و دلباخته اوست، موفق می‌شود با او همبستر شود. حتی برای به دست آوردن بلیت قطار، مجبور می‌شود دو تخم‌مرغ رشوه بدهد؛ تصویری کوچک، اما گویا از فروپاشی نظم و ارزش‌های اجتماعی در دوران جنگ.

آنها از پناهگاه ظاهراً امن شهر به سوی جغرافیای ناامن روستا می‌روند؛ جایی که تصور می‌کنند از بمباران، خشونت و هرج‌ومرج در امان می‌مانند. اما خیلی زود درمی‌یابند که جنگ را نمی‌توان پشت سر گذاشت؛ جنگ فقط جغرافیا را ویران نمی‌کند، بلکه به درون انسان‌ها نیز نفوذ می‌کند.

در این رمان، بقا در دوره ویرانی و جنگ فقط مبارزه‌ای جسمانی نیست، بلکه آزمونی اخلاقی است. نخستین خانواده روستایی که به مادر و دختر اتاقی اجاره می‌دهند، خود نمادی از همین فروپاشی اخلاقی هستند. آنها اموال مردم را که به امانت نزدشان گذاشته شده، به خانه خود منتقل می‌کنند و برای اتاقی که در اختیار «جزیرا» و «رزیتا» قرار می‌دهند، پول هنگفتی مطالبه می‌کنند. حتی حاضرند رزیتا را به سربازان آلمانی تسلیم کنند تا پسرانشان از رفتن به جنگ معاف شوند.

تنها توجیه آنها شرایط جنگ است. هر بار که در برابر اعمال خود قرار می‌گیرند، می‌گویند: «جنگ، جنگ است دیگر.»

این جمله، در حقیقت، یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم رمان است. جنگ بهانه‌ای می‌شود برای اینکه انسان‌ها مرزهای اخلاقی خود را یکی پس از دیگری کنار بگذارند. خانواده‌ای که پیش از جنگ مردمی زحمتکش و معمولی بودند، در شرایط بحران به سرقت، خیانت و حتی جنایت کشیده می‌شوند.

«فلیپو» برای بازپس‌گرفتن اموالش نزد آنها می‌آید و حتی حاضر است ۳۰ درصد اموالش را به آنان ببخشد. اما آنها پیش از آنکه از این پیشنهاد باخبر شوند، او را مسموم می‌کنند و جسدش را زیر درخت پرتقال دفن می‌کنند.

بعدها همان درخت، میوه‌ای مسموم به بار می‌آورد و میوه‌اش موجب مرگ آنان می‌شود.

درخت پرتقال را در اینجا می‌توان نمادی از میوه‌های تلخ بی‌اعتمادی، حرص و ناامیدی دانست؛ میوه‌ای که از دل خیانت و جنایت می‌روید و سرانجام گریبان خود جنایتکاران را می‌گیرد.

در سراسر رمان، اخلاق، اعتماد و امید، همچون دیوارهای شهر، یکی پس از دیگری فرو می‌ریزند.

موراویا در این رمان نشان می‌دهد که قربانیان جنگ فقط کسانی نیستند که در میدان نبرد کشته می‌شوند. جنگ می‌تواند انسان‌هایی را که زنده مانده‌اند نیز از درون ویران کند؛ می‌تواند اعتماد را از میان ببرد، ایمان را متزلزل کند و انسان را وادار سازد برای زنده‌ماندن، از اصولی عبور کند که زمانی مقدس می‌دانست.

از این منظر، دو زن داستان جامعه‌ای است که جنگ آرام‌آرام ستون‌های اخلاقی آن را فرو می‌ریزد. شاید دردناک‌ترین جمله رمان، در پایان، همان جمله‌ای باشد که جزیرا بر زبان می‌آورد: «دلم برای پاکی، ایمان و اخلاق تنگ شده است.»

این جمله، در حقیقت، سوگ‌نامه‌ای برای جهانی است که جنگ نه‌فقط شهرها و خانه‌هایش، بلکه اعتماد، ایمان و انسانیت آدم‌هایش را ویران کرده است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *