مسئولیــــت در برابر رنج دیگری





مسئولیــــت در برابر رنج دیگری

۱۰ مرداد ۱۴۰۵، ۲۱:۵۸

در مواجهه با فجایع تاریخی، مسئله فقط گستره ویرانی نیست، بلکه نسبتی است که انسان پس از فاجعه با رنج دیگری و امکان زندگی معنادار برقرار می‌کند. در چنین وضعی، ارجاع مسئله به حوزه حقوق و شناسایی مقصران، هرچند ضروری است، کافی نیست. حتی اگر عاملان جنایت مجازات شوند، این پرسش همچنان باقی می‌ماند که انسان چگونه می‌تواند رنج دیگری را ببیند و در برابر آن بی‌پاسخ بماند.

کارل یاسپرس، فیلسوف آلمانی اگزیستانس، در کتاب «مسئله تقصیر» با طرح مفهوم «تقصیر مابعدالطبیعی» می‌کوشد مسئولیت را از سطح قانون فراتر ببرد. او با تفکیک چهار نوع تقصیر ــ کیفری، سیاسی، اخلاقی و مابعدالطبیعی ــ نشان می‌دهد که در برخی موقعیت‌ها نه دادگاه کافی است و نه حتی داوری وجدان فردی. در این معنا، تقصیر مابعدالطبیعی به آن سکوت و فاصله‌ای اشاره دارد که میان ما و رنج دیگری شکل می‌گیرد.

این سطح از مسئولیت در جهان مدرن با ساختارهای قدرت و سازوکارهای اداری گره خورده است. همدلی فردی، اگر با کنش همراه نباشد، ممکن است به احساسی بی‌خطر تبدیل شود؛ اما فاجعه مدرن دقیقاً آنجا شکل می‌گیرد که بی‌تفاوتی در قالب نظم و قانون عادی می‌شود. هانا آرنت، نظریه‌پرداز سیاست و توتالیتاریسم، با مفهوم «ابتذال شر» نشان داد که شر لزوماً از نیت‌های پلید یا نفرتی آشکار سرچشمه نمی‌گیرد، بلکه گاه حاصل بی‌فکری، اطاعت و حل شدن فرد در نقش اداری خویش است. تئودور آدورنو، متفکر انتقادی مکتب فرانکفورت، نیز با نقد عقلانیت ابزاری توضیح می‌دهد که چگونه انسان در منطق محاسبه‌پذیری و کنترل، به ابزاری قابل مدیریت فروکاسته می‌شود.

در چنین شرایطی، تقصیر مابعدالطبیعی فقط متوجه عامل مستقیم خشونت نیست، بلکه کسانی را نیز در بر می‌گیرد که با سکوت، انفعال یا سازگاری خود به تداوم این نظم یاری می‌رسانند. از سوی دیگر، ابعاد این تقصیر به لحظه وقوع فاجعه محدود نمی‌شود، بلکه به نسبت ما با حافظه تاریخی نیز بستگی دارد. والتر بنیامین، فیلسوف تاریخ و منتقد فرهنگ، یادآور می‌شود که تاریخ رسمی اغلب تاریخ فاتحان است؛ تاریخی که در آن، صدای مغلوبان یا خاموش می‌شود یا به حاشیه می‌رود. از این منظر، فاجعه تنها با مرگ قربانی پایان نمی‌یابد، بلکه با حذف نام، روایت و تجربه او از حافظه جمعی ادامه پیدا می‌کند. فراموشی در اینجا صرفاً امری روان‌شناختی نیست، بلکه صورتی از خشونت سیاسی است. به همین دلیل، تقصیر مابعدالطبیعی را باید در پذیرش بی‌چون‌وچرای روایت‌های مسلط و بی‌اعتنایی به سرنوشت فراموش‌شدگان نیز جست‌وجو کرد.

امانوئل لویناس، فیلسوف اخلاق، این بحث را به سطحی بنیادی‌تر می‌برد و آن را در نسبتی مستقیم با دیگری صورت‌بندی می‌کند. در نگاه او، اخلاق انتخابی ثانوی یا قراردادی نیست، بلکه پاسخی آغازین به حضور دیگری است. لویناس از سوژه به‌مثابه «گروگان دیگری» سخن می‌گوید؛ یعنی سوژه فقط یک «فاعل مختار» نیست، بلکه از سوی دیگری فراخوانده، گرفتار و متعهد شده است. در این نگاه، بی‌تفاوتی صرفاً نوعی ضعف اخلاقی نیست، بلکه نوعی گریز از پیوندی است که خودِ انسان بودن بر آن استوار است. اخلاق از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که چهره رنج‌دیده دیگری آرامش ما را برهم می‌زند و ما را به پاسخ فرامی‌خواند.

در نهایت، تقصیر مابعدالطبیعی را نباید به احساسی مبهم و درونی از گناه تقلیل داد. این مفهوم به شکاف میان دیدن رنج و پاسخ دادن به آن اشاره دارد.

راه عبور از این وضعیت نیز، علاوه بر همدلی، مستلزم نوعی مسئولیت‌پذیری فعال است: ایستادن در برابر ساختارهایی که بی‌تفاوتی را بازتولید می‌کنند، مقاومت در برابر فراموشی سازمان‌یافته و حفظ حساسیت اخلاقی در مواجهه با رنج دیگری. در این معنا، شهادت دادن، یادآوری کردن و تن ندادن به عادی شدن رنج صرفاً کنش‌هایی اخلاقی نیستند، بلکه صورت‌هایی از دفاع از انسانیت‌اند. تقصیر مابعدالطبیعی به ما یادآوری می‌کند که بی‌طرفی در برابر رنج هرگز کاملاً بی‌طرفانه نیست؛ زیرا همین سکوت می‌تواند به یکی از شرط‌های تداوم فاجعه تبدیل شود.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *