برای وطنمان که بار دیگر در میانِ درد خواهد شکفت سروِ سبزِ ایران





برای وطنمان که بار دیگر در میانِ درد خواهد شکفت سروِ سبزِ ایران

۱۷ فروردین ۱۴۰۵، ۲۱:۰۰

قلم از توصیف خشونت‌های اخیر قاصر و زبانم الکن است؛ نه ازآن‌رو که واژه‌ای در اختیار ندارد، بلکه ازآن‌جهت که عمق فاجعه، نسبت مستقیمی با ناتوانی زبان در بازنمایی آن یافته است. رنج هر گوشه از این سرزمین، رنج من است؛ چرا که «همه شهر ایران سرای من است.»

تجاوز نظامی ایالات متحدۀ آمریکا، اسرائیل و متحدان آنان به قلمرو ایران، صرفاً تعرضی به مرزهای جغرافیایی یک کشور نیست؛ بلکه نقض آشکار حریم زیست غیرنظامی است از مراکز درمانی و آموزشی گرفته تا فضاهای مسکونی، فرهنگی، علمی و میراث تاریخی، و نیز زیرساخت‌های اقتصادی که بنیان‌های زیست جمعی را شکل می‌دهند. این رخداد، در سطحی عمیق‌تر، تعرض به افق‌های امید و امکان در ذهن و زندگی کودکان این سرزمین است؛ گویی آینده، پیش از آنکه مجال تحقق یابد، به تعلیق درآمده و آیندۀ کودکان را به گروگان گرفته است.

آنچه هدف قرار گرفته، صرفاً تأسیسات فیزیکی نیست، بلکه شبکه‌ای از معنا، دانش، و زیست‌جهان ایرانی است؛ همان نیرویی که در لحظات نمادینِ حیات جمعی چون نوروز – در قالب شور و همبستگی بروز می‌یابد. لحظات سال‌تحویل نیز ایرانمان از حملۀ دژخیمان در امان نبود. اما «زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ، گاه باید رویید در پس این باران، گاه باید خندید بر غمی بی‌پایان.»

ایران سرو سبزی است که در برابر هیچ طوفانی سر خم نمی‌کند. در چنین شرایطی، امید به پایان هرچه سریع‌تر این وضعیت، نه صرفاً تمنایی عاطفی، بلکه ضرورتی مبتنی بر مصالح ملی و جبران خسارات وارده است؛ ضرورتی برای بازگشت به پویایی و بالندگی ایران، تداوم آموزش، و بازسازی ظرفیت‌هایی که آیندۀ ایران بر آن‌ها استوار است. باری «دوباره می‌سازمت وطن.»

با وجود تکثر قومی، زبانی و فرهنگی، هویت ایرانی در تجربه‌ای مشترک از تاریخ و سرنوشت جمعی شکل گرفته است. این هویت، نه در نفی تفاوت‌ها، بلکه در هم‌نشینی آن‌ها معنا می‌یابد: از کرد و لر و ترک تا عرب و بلوچ، از گیلک و مازندرانی تا ترکمن و خراسانی. این کثرت، صورت‌های گوناگون یک کلیت تاریخی است که در گستره‌ای از البرز تا خلیج‌فارس امتداد دارد.

هر آسیبی که بر هر گوشه از این خاک وارد می‌شود، گویی بر جانمان فرود آمده است؛ چرا که ایران، در تمامی گستره‌اش، یگانه سرایمان و بنیاد هویتمان است.

بایستی هم‌کلام دکتر محمّدعلی اسلامی ندوشن بشویم و بخوانیم «ایران را از یاد نبریم» را. استاد در کتابش چه خوش ایران را به قُقنوس تشبیه می‌کند: «بین افسانۀ «قُقنوس» و سرگذشت ایران، تشابهی می‌توان دید. ایران نیز چون آن مرغِ شگفتِ بی‌همتا، بارها در آتشِ خود سوخته است و باز از خاکسترِ خویش زاییده شده. در این چند سال، همواره من این احساس را داشته‌ام که ایران بارِ دیگر یکی از آن دوره‌های «زایندگی در مرگ» را می‌گذراند و در میانِ درد، می‌شکفد.»

در نهایت، آنچه باقی می‌ماند، نوعی تعلق است که نه به‌سادگی با واژه‌ها تقلیل می‌یابد و نه با بحران‌ها زایل می‌شود؛ تعلقی که می‌توان آن را، فارغ از نام‌گذاری‌های ارزشی، به‌اختصار چنین بیان کرد: «موضع من، ایران است.»

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *