حمله این بار به درفش کاویانی و هما





حمله این بار به درفش کاویانی و هما

۱۰ آذر ۱۴۰۴، ۱۷:۴۹

به‌تازگی در یک برنامه‌ تلویزیونی، نمادها و اسطوره‌های ایرانی به‌عنوان هدف یک بازی قرار گرفته‌اند؛ اتفاقی که ضرورت دارد درباره پیامدهای آن تأمل کنیم. 

ابتدا باید دید چرا چنین رفتاری بد است. چرا تخریب کردن اسطوره‌ها و نمادها می‌تواند عاقبتی ناخوشایند داشته باشد. باید بررسی کنیم که چه چیزی تخریب می‌شود و چه چیزی مورد تمسخر قرار می‌گیرد. 

آنچه در آن بازی مشاهده می‌شود، تخریب اسطوره‌ها و نمادهای کشور است؛ درفش کاویانی، هما یا مرغ سعادت و ترکیب روایت‌هایی که درباره این نمادها وجود دارد.

اهمیت این نمادها و اسطوره‌ها آنجاست که بدانیم هیچ ملتی بدون مجموعه‌ای از عناصر هویتی شکل نمی‌گیرد و تداوم پیدا نمی‌کند. این عناصر هویتی‌اند که موجب می‌شوند یک ملت از ملت‌های دیگر متمایز شود. اگر چنین عناصر مشترکی وجود نداشته باشد، تشخیص و تمایز هویتی یک ملت ممکن نمی‌شود. 

بنابراین، این عناصر هویتی، خجسته‌ترین و مقدس‌ترین عناصر یک جامعه‌اند. اگر این عناصر فرو بریزند، انسجام و پیوستگی اجتماعی از بین می‌رود و جامعه دچار تشتت، آشوب و فروپاشی هویتی و اجتماعی می‌شود.

بخش مهمی از عناصر هویتی در اسطوره‌ها و روایت‌ها متجلی می‌شود. اسطوره‌ها و روایت‌ها جایگاهی کانونی در عناصر هویتی دارند و اهمیتشان از جهاتی بی‌مانند است. همه فرهنگ‌ها و دوستداران هویت جمعی به همین دلایل، توجه ویژه‌ای به اسطوره‌ها و نمادها دارند و با جدیت از آنها پاسداری می‌کنند. نمادهایی که در اشکال گوناگونی مانند میراث ملموس یا ناملموس، در روایت‌ها، آیین‌ها، متون تاریخی و تخیلی تجلی پیدا می‌کنند. 

فرهنگ‌دوستان می‌دانند هیچ‌چیز به‌اندازه این عناصر موجب شکل‌گیری و تداوم هویت جمعی نیست. خوشبختانه کشور ما سرمایه‌ای عظیم از اسطوره‌ها و نمادهای هویتی دارد. ماندگاری ما به‌عنوان «ما» به همین یادگارهای بازمانده از گذشته پرافتخار ایران وابسته است؛ چراکه بخشی ارزشمند از سرمایه معنوی کشور هستند و ازبین‌رفتن آنها آثار مخربی دارد.

با هم بودن ما به‌واسطه عناصر هویتی تعریف می‌شود. اگر روایت‌های مشترک نداشته باشیم، بهانه‌ای برای با هم زندگی کردن نداریم. هویت است که ما را گرد هم می‌آورد؛ ما تاریخی داریم، گذشته‌ای داریم و از آن گذشته چیزهایی برای ما به یادگار مانده است. گذشته ترکیبی از حقیقت‌هایی است که میان واقعیت و تخیل در رفت‌وآمدند، مانند داستان‌ کیومرث، هوشنگ، تهمورث، فریدون و جمشید. اینها بخش‌هایی از میراث مشترک ما هستند. هرگاه اختلاف پیدا می‌کنیم، با رجوع به این داستان‌ها به یاد می‌آوریم که یک ملت هستیم. برای حفظ این روایت‌ها، افراد بزرگی مانند فردوسی، حافظ، سعدی، ابن‌سینا و فارابی رنج‌های فراوان کشیدند. بسیاری از سربازان برای حفظ همین روایت‌ها جان دادند؛ در جنگ‌های ایران و یونان، ایران و روم، ایران و اعراب. بسیاری کشته شدند چون با این روایت‌ها احساس می‌کردند بخشی از یک جمع‌اند و باید از این مرز و بوم دفاع کنند.

حال تصور کنید در مقطعی عده‌ای شروع به تخریب این عناصر کنند؛ آن‌هم در قالب یک بازی. جوانانی که باید از این نمادها دفاع کنند، در این بازی تشویق می‌شوند که به این نمادها ضربه بزنند و آنها را خرد کنند. نمادهای هویتی تبدیل شود به هدف و سیبل یک بازی نازل و مبتذل. این چیزی جز خودزنی و خودویرانگری نیست.

یکی از نمادهایی که در این بازی به‌عنوان سیبل استفاده شده، درفش کاویانی است که نماد ایران بوده است؛ در شاهنامه می‌بینیم که این نماد چگونه توسط کاوه آهنگر برای مبارزه با بیگانه‌ای که ایران را اشغال کرده، مانند ضحاک ساخته می‌شود. سپس توسط فریدون آراسته می‌شود. روایت‌های گوناگونی درباره این نماد وجود دارد، اما بی‌تردید درفش کاویانی یکی از اصیل‌ترین نمادهای ایرانی است و ایرانی بودن را نمایندگی می‌کند. با این درفش بود که ایرانیان دور هم جمع شدند و ضحاک را شکست دادند. در میدان‌های نبرد هر بار که این درفش برافراشته بود، سربازان می‌دانستند ایران ایستاده و با اطمینان نبرد می‌کردند و هر بار که به زمین می‌افتاد، پراکنده و هراسان می‌شدند. برای افراشته ماندن این نماد انسان‌های بسیاری کشته شدند. بسیار ناجوانمردانه و ابلهانه است که به‌جای برافراشتن و احترام گذاشتن به این نماد، آن را سیبل یک بازی محقرانه کنیم.

برنامه‌سازانی که هیچ شناختی از نمادها و اسطوره‌های ما، ارزش‌های آنها، نقششان در تداوم هویت و خون‌هایی که پای آنها ریخته شده ندارند، حق ندارند با این نمادها برنامه بسازند. اگر هم برنامه می‌سازند، همان برنامه‌های کوچک و محقر خودشان را بسازند و به این نمادهای هویتی کاری نداشته باشند. اینکه چنین خودزنی و حمله‌ای به هویت ما انجام دهند، نشان می‌دهد این برنامه‌سازان الفبای فرهنگ و ارزش‌های فرهنگی را نمی‌شناسند؛ کسانی‌ هستند که برای دیده‌شدن به هر قیمتی هر کاری می‌کندد. روی شاخه‌ای نشسته‌اند و آن را می‌بُرند. این هویت همه ماست. آنها خواسته یا ناخواسته، مستقیم یا غیرمستقیم، بازیچه ایران‌ستیزان شده‌اند؛ اگرنه هیچ عقل سلیمی نماد خود را هدف یک بازی محقرانه نمی‌کند تا دل مردم این‌گونه آزرده شود.

اسطوره‌ها و نمادهای ما کارکردهای گوناگون و بسیار سودمند دارند؛ از جمله وحدت‌بخشی و معنا بخشیدن به جمع. اینها می‌توانند جوانان ما را تبدیل به قهرمان کنند. با روایت‌های اسطوره‌ای است که جوانان ما به قهرمان بدل می‌شوند. اما از همان جوان‌ها می‌خواهند با یک وسیله به نماد خودشان ضربه بزنند، بعد هم بخندند و بگویند «پیروز شدیم که این نمادها را شکستیم؟» نمادهای محترم و مقدس خودمان را بشکنیم و بعد بگوییم برنده شدیم؟ این افراد یا بلاهت دارند یا کینه‌ورزی؛ از این دو حالت خارج نیست. قرار نبود این‌ نمادها و اسطوره‌های ما وسیله بازی شوند. هویت نباید به بازی گرفته شود. هویت یک ملت وسیله بازی کودکانه نیست؛ برخی از روی بلاهت این کارها را می‌کنند، اما برخی دیگر از بلاهت همین افراد سوءاستفاده می‌کنند؛ چراکه استفاده از چنین نقشی در بخشی از یک برنامه تلویزیونی، چندان معصومانه هم نیست.

امیدوارم چنین اتفاقاتی تکرار نشود. خوشحالم که مردم ما نسبت به این مسائل حساس‌اند و اگر کسی به نمادهای هویتی‌شان -خواسته یا ناخواسته- بی‌احترامی کند، واکنش نشان می‌دهند. مردمی که نسبت به اسطوره‌ها و نمادهای‌شان حساس باشند، مردمی زنده‌اند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *