«مرگ من»: داستانی درباره هویت، فقدان و خلاقیت





«مرگ من»: داستانی درباره هویت، فقدان و خلاقیت

۲۰ مهر ۱۴۰۴، ۱۸:۰۹

کتاب «مرگ من» یک نوولا یا داستان کوتاه بلند است که در ساختاری متمرکز بر روان، هویت و مرز میان نویسنده و سوژه حرکت می‌کند. این اثر یادآور رمان‌های روانشناختی مدرنیستی است و شباهت‌هایی با آثار «ویرجینیا وولف» دارد. 

راوی داستان زنی نویسنده است که مدتی پیش همسرش را بر اثر ایست قلبی از دست داده. او پس از مرگ همسرش در وضعیت توقف خلاقانه قرار گرفته؛ دیگر نمی‌تواند بنویسد یا دست‌کم نمی‌داند چگونه به نوشتن ادامه دهد. 

او تصمیم می‌گیرد یک بیوگرافی درباره «هلن رالستون» بنویسد؛ هنرمند و نویسنده‌ای که کمتر شناخته شده است. آنچه در زندگی هلن رخ داده با وضعیت راوی همبستگی‌هایی دارد که به‌تدریج آشکار می‌شوند. در یکی از بخش‌های برجسته کتاب صحنه‌ای وجود دارد که راوی با دیدن یکی از نقاشی‌های هلن و در وصف آن چنین می‌نویسد: «من او را می‌شناختم. همان‌جا ایستاده بود. زنی با ردای بنفش تیره، موهایی مایل به سرخ و طلایی با تاجی ظریف… .»

«لیزا تاتل» نویسنده و پژوهشگر بریتانیایی-آمریکایی است که بیش از چهار دهه به فعالیت‌های ادبی در ژانر علمی-تخیلی، وحشت و ادبیات فمینیستی پرداخته است. آثار او به‌دلیل پرداخت دقیق و ظریف به موضوعاتی چون هویت زنان، روانشناسی شخصیت‌ها، مناسبات قدرت و پیچیدگی‌های جنسیتی شناخته شده است. «مرگ من» اثری است که مرز میان داستان ترسناک، روانشناختی و فلسفی را درهم می‌نوردد و قصه‌ای است درباره اندوه و فقدان، بیانیه‌ای درباره زنان هنرمند و پرسشی بنیادی درباره «خود» و «جز خود» است. کتاب لحظه‌ای خواننده را رها نمی‌کند و با تکیه بر روایتی منسجم و قدرتمند، در ذهن مخاطب تأثیری عمیق بر جای می‌گذارد.

در جریان روایت خطوط زمانی مختلفی وارد داستان می‌شوند. گذشته همسر، زندگی نویسنده پیش از مرگ او، یادداشت‌ها، خاطره‌ها و تحقیقات راوی درباره هلن.

عناصر ادبی و تحلیل‌های داستان عبارت‌اند از:

۱- هویت و انشعاب روان: یکی از محورهای اصلی کتاب بحث هویت تقسیم‌شده یا چندوجهی است. راوی کم‌کم درمی‌یابد او و هلن در مواردی به‌هم درآمیخته‌اند و مرز میان سوژه و نویسنده و اینکه چه کسی در حال روایت کردن است، قابل‌تمایز نیست.

۲- مرگ و فقدان: مرگ همسر راوی که در ابتدای داستان مطرح می‌شود، سدی بین نویسندگی و زندگی او ایجاد کرده است. در ادامه تلاش راوی برای بازپس‌گرفتن خلاقیت ادبی و مواجهه با فقدان است.

۳- هنر نوشتن و رابطه میان سوژه و نویسنده: نویسنده در فرایند خلق ادبی با پرسش‌هایی روبه‌رو می‌شود. آیا حق دارد او را بازسازی کند؟ آیا او را تحریف خواهد کرد؟

۴- مرز بین واقعیت و خیال: کتاب در لبه میان واقعیت و فراواقعیت حرکت می‌کند. آیا آنچه راوی تجربه می‌کند، صرفاً در ذهن او می‌گذرد؟ آیا ابهامات تنها محصول روان او هستند یا واقعاً چیزی ماورایی در پس این داستان قرار گرفته است؟

نوولا بودن اثر اجازه می‌دهد تمرکز بر مضمون و درونمایه بیشتر شود و خواننده درگیر احساس و پرسش شود. برخی از خوانندگان ممکن است احساس کنند کتاب پایان روشنی ندارد و یا بخش‌هایی از آن گنگ باقی مانده است. این امر طبیعی‌ست؛ زیرا اثر چند لایه است و برای درک عمق آن نیاز به بازخوانی بعضی قسمت‌ها و تأمل در بخش‌های خوانده‌شده ضروری است.

از منظر روانشناسی داستان مرگ من داستانی درباره بحران هویت در پی فقدان است. «فقدان چیزی نیست که پر شود. بیشتر شبیه آینه‌ای است که خالی باقی می‌ماند و تصویر هر چیزی را در خود فرو می‌بلعد.» راوی «دیگری» را برای پر کردن خلأ خود پیدا می‌کند. او ابتدا ظاهرا در حال نوشتن یک بیوگرافی است، اما درواقع در حال بازآفرینی خویشتن است. خواننده نمی‌تواند مرز دقیقی میان راوی و هلن قائل شود. می‌توان گفت این بیوگرافی‌نویسی نوعی درمان روانی-ادبی است. 

 

نام کتاب: مرگ من

نویسنده: لیزا تاتل

مترجم: آرش افراسیابی

سال چاپ: ۱۴۰۴

نشر: بیدگل

تعداد صفحات: ۱۹۱ صفحه

قیمت: ۲۸۵ هزار تومان

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران