در «شنوف» خانهها بیصدا سوختند
۳ مرداد ۱۴۰۴، ۱۹:۴۵
روستای شنّوف آبادان را خیلیها نمیشناسند. نه بهخاطر نخلهایش اسمی از آن آمده، نه بهخاطر بیکاریِ مردمانش. اما اخیراً با سوختنِ خانههای شنوف، نام این روستا در خبرها آمد. چند روز پیش، در سکوتِ غلیظ و ظهرِ قرمزِ جنوب، زبانههای آتش از دل نخلستانی بلند شد و راهش را کشید تا رسید به خانههایی که با امید و خاطره و زندگی ساخته شده بودند.
چهار خانه سوختند؛ چهار سقف؛ چهار گوشه از زندگی مردمی که هرچه داشتند، زیر همین سقفها جمع شده بود. حالا خاکستر مانده و سطلهای آب خالی و زنانی که کنار دیوار سیاهشده نشستهاند؛ با نگاهی که انگار هنوز باور نکردهاند سقفشان فرو ریخته.
نخلستان آتش گرفت و خانهها خاکستر شدند. نخل دوباره سبز میشود، اما خانهها چه؟
آتشنشانی نرسید. نه بموقع، نه با تجهیزات لازم. آب نبود یا راه نبود، فرق زیادی نمیکند. نتیجهاش یکی شد. خانهها از دست رفت. انگار نهانگار که این مردم هم شهروند همین کشوراند. خانهای در پایتخت که آتش میگیرد همه آژیر میکشند؛ هم آتشنشانیها، هم رسانهها. اما در شنوف، کسی صدای آژیر نشنید. فقط صدای سوختنِ گیسوانِ نخلها و سقفها آمد و بعد سکوت. سنگینتر از هر فریادی.
ساکنان این خانهها حالا کجا میخوابند؟ روی زمین؟ در خانه همسایه؟ باز خدا را شکر استاندار آمد و سرکشی کرد. کسی حساب کرده چند تا از وسایلشان را میشود جایگزین کرد و چندتای دیگر را نه؟ آتش فقط وسایل را نمیسوزاند، عزتنفس آدمها را هم خاکستر میکند. وقتی دست خالی از خانهات بیرون میآیی و چیزی برای نجاتدادن نداری، چیزی در درونت فرومیریزد که بهراحتی دوباره ساخته نمیشود.
نخلستانهای جنوب سالهاست بیپناه ماندهاند. در سالهای اخیر چندین میلیون نخل بهخاطر شوریِ آب نابود شدند. این یعنی تیر خلاص به محیطزیستِ آبادان. نخلها از بیآبی، از آتش، از بیتوجهی نابود شدند. اما حالا خانهها هم دارند به سرنوشت نخلها دچار میشوند.
چهار خانه سوختند. شاید عدد کمی باشد، اما برای آن پنج خانواده دنیایشان سوخت و اگر ما فقط به آمار نگاه کنیم، چیزی از عمق فاجعه نفهمیدهایم. این سوختن فقط سوختن چهاردیواری نبود. سوختن امیدی بود که بهسختی زنده مانده بود در دل این روستا. خصوصاً وقتی ببینی «مسلم حسینزاده» لابهلای وسایلِ سوختهاش بهدنبالِ عکسهای قدیمی و کیف مدرسه برادرزادهاش میگردد. آن خانه ۷۰متری دو اتاق داشت و در هر اتاق یک خانواده زندگی میکرد. در سوی دیگر، کانکسی کوچک که احمد و مادرش و فرزندش در آن زندگی میکردند، دیگر نیست و از بین رفته است.
این روزها همه اهالیِ شنوف در غمِ خانوادههایی هستند که سقفِ بالای سرشان را از دست دادند. آنها میپرسند کسی کاری میکند؟ کسی بازسازی میکند؟ کسی مسئول است؟
خانههایی که سوخت، آخرین سنگر آرامش مردمی رنجدیده بود که هیچچیز دیگری نداشتند، جز همین خانههای ساده و حالا حتی آن را هم ندارند.
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
سنجابهای قاچاق بازار تهران به زاگرس برگشتند
زایش دوباره گوزن زرد ایرانی در ایلام
تقویت توان لجستیکی و حمایتی در سازمان حفاظت محیطزیست
نوسازی ناوگان عملیاتی محیطزیست؛ ۱۰۰ خودروی جدید با وجود شرایط جنگی به استانها تحویل شد
کاهش قنوات فعال در استان مرکزی؛
میراث کهن مدیریت آب در مسیر زوال
بازگشت تدریجی «شبح جنگل» به زیستگاه طبیعی کنیا
کشف چهارمین لاشه فوک خزری در میانکاله
روز جهانی پرندگان مهاجر؛
یادآوری اهمیت حفاظت از مسیرهای پروازی و زیستگاههای طبیعی
نجات کوهنورد نهاوندی
پیام رئیس سازمان حفاظت محیط زیست به مناسبت روز جهانی پرندگان مهاجر؛
تأکید بر حفاظت از زیستگاهها و آسمانی امن برای پرندگان
گونه نادر «عقرب چنگال پهن» در دشت الهآباد قزوین شناسایی شد
وب گردی
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی بیشتر
بیشترین نظر کاربران
زندگی در تعلیق
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید