غروب چهارشنبه‌، ۱۹ دی‌ماه،‌ الن ووسالو-توکلی در سن ۹۵سالگی چشم از جهان فروبست

من جاسوس هستم، ولی جاسوس درناها

ایمان ابراهیمی: بررسی دقیق مسیری که منتهی به انقراض درنا شد‌، می‌تواند درس‌هایی باشد برای آنکه آرزوهایی چون آرزوی ووسالو، به تاریخ نپیوندند





من جاسوس هستم، ولی جاسوس درناها

۲۲ دی ۱۴۰۳، ۱۸:۳۷

|پیام ما|«بله، من جاسوس هستم، ولی جاسوس درناها»؛ وقتی بازار تهمت داغ بود و به الن ووسالو شک می‌کردند که برای چه ایران مانده در‌حالی‌که همسرش به آمریکا مهاجرت کرده است، این جمله را به خنده می‌گفت. او برای دهه‌ها زیر بار انواع و اقسام حرف‌ها تاب آورد و درنهایت هفته گذشته ۱۹ دی در ۹۵سالگی در ایران درگذشت، میراث الن ووسالو- توکلی اما در دنیای حفاظت باقی خواهد ماند. به مناسبت درگذشت او پرونده‌ای را با دو یادداشت منتشر کردیم، «محمود قاسمپوری»، عضو هیئت‌علمی دانشگاه تربیت مدرس، در یادداشت خود شرحی از مرارت‌هایی که او در ایران کشید و دستاوردهایی که داشت، ارائه داده است. «ایمان ابراهیمی‌»، حفاظت‌گر پرندگان، نیز در یادداشت خود با مروری بر زندگی ووسالو و تلاش‌هایش نتیجه گرفته است «زندگی الن به ما یادآوری می‌کند که عشق و تلاش به‌تنهایی ضامن موفقیت در حفاظت نیستند.»

اخراجی ماندگار در ایران

| محمود قاسمپوری، عضو هیئت‌علمی دانشگاه تربیت مدرس |

«اِلن ویولا (الن وُسالو)» یا همان خانم توکلی، یک فرد آشنا با طبیعت (Naturalist) و درناشناس معروف فنلاندی‌الاصل در ایران بود. او به هفت زبان برای مکالمه تسلط داشت و قادر بود به چهار زبان بدون اشتباه بنویسد. بانو الن بیش از چهار دهه در ایران زندگی کرد و از گوشه‌گوشه ایران خاطره‌ها داشت. وقتی از جنگل‌های تاغ زرد در گنبدلی سرخس تا رویشگاه‌های انار شیطان در تربت حیدریه سخن می‌گفت، می‌فهمیدی ایران را بهتر از خودت می‌شناسد. همراه با درناهای سیبری زمانی که ۱۳ عدد بودند تا سال‌ها بعد که تنها امید به ایران می‌آمد،‌ خاطره داشت. با دوربین‌های آنالوگ ۳۰ سال پیش، از دریاچه ارومیه تصاویری با چند ده هزار فلامینگو داشت. او تعریف می‌کرد که چطور همسرش دکتر توکلی که یک ایرانی بود، آمریکا را برای زندگی برگزید و او که یک فنلاندی بزرگ‌شده در کانادا بود، ایران را برای زندگی دائمی‌اش انتخاب کرد. شبکه استانی هر سال او را به یک برنامه مستقیم دعوت می‌کرد و سؤالات تکراری از او می‌پرسید که این سال‌ها ایران و ایرانی‌ها را چطور دیده است! با الن از سال ۷۵ آشنا شدم، او ساکن شهر مجاور ما بود. این آشنایی به توصیه استاد عزیزم، دکتر بهرام کیابی، صورت گرفت. آنچه دکتر از منش والای این زن به من گفته بود، بسیار متفاوت از شایعات ناخوشایندی بود که قبلاً از دهان کارشناس مسئول سابق پرندگان سازمان محیط‌زیست شنیده بودم.

محمود قاسمپوری: الن که قبل از سال ۵۷ در کسوت استاد زبان دانشگاه مازندران کرسی تدریس داشت، به‌واسطه پاکسازی شتابزده اساتید در انقلاب فرهنگی شغل وزین خود را از دست داد

خیلی زود فهمیدم این زن مهربان و انسانِ به‌معنای واقعی، تنها به این دلیل آماج تهمت‌های ناروا و کینه‌توزانه برخی پرسنل سازمان محیط‌زیست قرار گرفته بود که موثق‌ترین منبع نشر اخبار زیست‌محیطی و سرشماری درناهای سیبری از ایران به‌شمار می‌رفت. سازمان‌های جهانی مرتبط با حفاظت پرندگان تنها سرشماری‌های او را مورد تأیید می‌دانستند. سررسیدهای متعدد او روی میز کارش پر بود از یادداشت‌های دقیق با ساعت و تاریخ مشاهده پرندگان. زمانی که درنا می‌آمد او در تالاب فریدونکنار بود و چندماه بعد در اغلب روزهایی که درناها برای بازگشت سه هزار کیلومتری (از پنج کشور تا سیبری) ایران را ترک می‌کردند، او بازهم در منطقه حضور داشت. او بی‌قراری هنگام مهاجرت را در پرندگان می‌شناخت و از تغذیه حریصانه درناها از ریشه علف‌های آبزی که سرعت می‌یافت، زمان ترک کردنشان را به‌درستی تخمین می‌زد. دشمنان این زن بی‌آزار به او القابی مانند جاسوس، بدکاره، اخراجی و … داده بودند! با خنده می‌گفت: «بله، من جاسوس هستم، ولی جاسوس درناها.» از طرفی او واقعاً یک اخراجی بود. الن که قبل از سال ۵۷ در کسوت استاد زبان دانشگاه مازندران کرسی تدریس داشت، به‌واسطه پاکسازی شتابزده اساتید در انقلاب فرهنگی شغل وزین خود را از دست داد. البته او تنها قربانی این تندروی‌های افراطی نبود. الن هرگز این اخراج بی‌دلیل را نپذیرفت. در مازندران در همان خانه چوبی‌اش که از فنلاند آورده بود، باقی ماند و حتی برای سال‌ها بدون هیچ عداوت و تلافی‌جویی به ویرایش و رفع عیب مقالات انگلیسی اساتید همان دانشگاه مبادرت کرد که اغلب در مجلات معتبر نیز به چاپ رسید. 

 

پرواز الن ووسالو-توکلی: روایت عشق، انقراض و پیچیدگی‌های حفاظت در ایران

| ایمان ابراهیمی، حفاظت‌گر پرندگان |

غروب چهارشنبه‌ گذشته، الن ووسالو-توکلی، زنی که به «مادر درناها» شهرت داشت، در سن ۹۵سالگی چشم از جهان فروبست. الن که اصالتاً اهل فنلاند بود، برای نخستین‌بار در سال ۱۳۵۰ به‌واسطه همسر ایرانی خود به مازندران سفر کرد. اگرچه این ازدواج بعدها به جدایی انجامید و همسرش در آمریکا ازدواج مجدد کرد و همان‌جا فوت شد، اما الن ایران را برای زندگی برگزید. او بیش از پنج‌دهه از عمر خود را وقف حفاظت از پرندگان، به‌ویژه درنای سیبری، کرد و در این مدت نیز رفت‌وآمدهای منظم به فنلاند داشت. عشقی که او به درناها داشت بی‌نظیر بود، اما مرگ او هم‌زمان با انقراض جمعیت غربی درنای سیبری در ایران، واقعیتی تلخ و عبرت‌آموز را برجای گذاشت.

 

الن در طول زندگی خود، حمایت‌های متعددی از سوی سازمان حفاظت محیط‌زیست ایران، جوامع محلی و حتی منابع مالی و تخصصی کشور فنلاند دریافت کرد و تمام این ابزارها را برای تحقق هدف خود به‌کار گرفت. اما چرا باوجود این تلاش‌ها و امکانات، رؤیای احیای جمعیت درنای سیبری در ایران که آرزوی او بود، ناکام ماند؟ پاسخ به این پرسش، دریچه‌ای به واقعیت‌های پیچیده و پرریسک حفاظت پرندگان در ایران باز می‌کند.

ایمان ابراهیمی: الن امیدوار بود با آموزش و تسهیلگری، دامگاه‌ها به روشی پایدار برای معیشت و حفاظت تبدیل شوند. این امید گرچه رؤیایی زیبا بود، اما تا زمان مرگ الن به واقعیت نپیوست

الن به حفظ و احیای دامگاه‌های منطقه فریدونکنار اصرار داشت و آنها را ترکیبی از اکوسیستم طبیعی و زمین‌های کشاورزی می‌دانست که نه‌تنها محل زمستان‌گذرانی پرندگان بودند بلکه منبع معیشتی مردم محلی نیز به‌شمار می‌رفتند. او حتی بازگشایی دامگاه‌های قدیمی‌ را دنبال و آن را خبری خوب قلمداد می‌کرد. این درحالی بود که به‌خوبی می‌دانست و به‌صورت مستند مکتوب کرده است که وضعیت کنونی دامگاه‌ها ناپایدار بوده و کشتار بیش‌ازحد پرندگان و عدم برخورد قانونی با متخلفان، آینده این زیستگاه‌های مصنوعی را تهدید می‌کند. بااین‌حال، الن امیدوار بود که با آموزش و تسهیلگری، دامگاه‌ها به روشی پایدار برای معیشت و حفاظت تبدیل شوند. این امید گرچه رؤیایی زیبا بود، اما تا زمان مرگ الن به واقعیت نپیوست.

 

یکی از واقعیات تلخ حفاظت پرندگان در دنیا و به‌خصوص در ایران، تأثیر متغیر‌های بسیار فراوان و بعضا غیرقابل پیش‌بینی و کنترل در میزان موفقیت حفاظت است. الن در دهه‌ ۵۰ اولین‌بار ایران را دید بی‌خبر از آنکه انقلابی در شرف وقوع است، بی‌خبر از آنکه شمال ایران با بحران تغییر کاربری و تخریب زیستگاه رو‌به‌رو خواهد شد و بی‌خبر از تغییرات اجتماعی وسیعی که در این ۵ دهه به‌صورت مداوم در حال وقوع بوده است. تمام این تغییرات خارج از کنترل الن یا هر حفاظت‌گر دیگری است، اما نقش آنها در انقراض یک گونه می‌تواند به‌مراتب پررنگ‌تر از نقش یک حفاظت‌گر باشد، چنانچه در رابطه با درنا بود.

 

تمام متغیر‌های تأثیرگذار بر حفاظت لزوماً اجتماعی، اقتصادی و محیط‌زیستی نیستند. اگر بدشانس باشیم، رفتار خود پرنده نیز می‌تواند شانس بقایش را کمتر کند. در ارتباط با درنای سیبری این بدشانسی به‌وضوح وجود داشت. درنا در مقابل تغییر مسیر مهاجر خود بسیار مقاوم بود و مسیر، زمان و مقصد مهاجرت تا مرگ آخرین فرد پایدار ماند. مسیری که از شوروی در حال فروپاشی گذر می‌کرد و به فریدونکناری که قتلگاه پرندگان مهاجر است، ختم می‌شد.

 

زندگی الن به ما یادآوری می‌کند که عشق و تلاش به‌تنهایی ضامن موفقیت در حفاظت نیستند. دهه‌ها تلاش صادقانه الن برای حفظ درنای سیبری، درنهایت در برابر تغییرات پیچیده و گاه غیرقابل‌کنترل، ناکام ماند. آرزوی الن تحسین شدن یا مورد تقدیر قرار گرفتن نبود؛ او تنها حفاظت از پرندگان را می‌خواست. بررسی دقیق مسیری که منتهی به انقراض درنا شد‌، می‌تواند درس‌هایی باشد برای آنکه آرزوهایی چون آرزوی او، به تاریخ نپیوندند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

دکتر محمود کرمی

درگذشت این بانوی محترم را به همه کسانی که با او و تلاش هایش برای حفاظت درنای سیبری آشنا هستند و همکار و همراهش بودند تسلیت می گویم. به ویژه همکاران گرامی آقای قاسمپوری و بهرام کیابی. با دشواری ها و رنج هایی که وی متحمل شد، به خوبی آشنا هستم. وقتی برای تدریس به نور می رفتم او را می دیدم و گاهی به دانشکده ما یا به سمیناری می آمد و گفتگو می کردیم.
اما، هرگز فراموش نمی کنم که وقتی یکی از همکاران سازمان محیط زیست مسولیتی در سازمان گرفت ، بخشنامه به واحد های سازمان فرستاد که از ورود او به مناطق چهارگانه جلوگیری کنند!! به چه جرمی نمی دانم!! یادش به خیر ! هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ...
محمود کرمی، استاد دانشگاه تهران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

شکاف دستمزدها در دانشگاه

شکاف دستمزدها در دانشگاه