توسعه پایدار و شهرهای قابل زیست





توسعه پایدار و شهرهای قابل زیست

۲۶ آبان ۱۴۰۳، ۱۳:۱۵

همه ما تجربه سروصدای ساخت‌وساز ساختمان را در همسایگی یا در کوچه محل داریم. در محله ما که عمر ساختمان‌ها بین ۲۰ تا ۲۵ سال است یکی‌یکی و گاهی چندتایی اقدام به نوسازی می‌کنند. اخیراً از سه طرف در محاصره صداهای مختلف هستیم. دو پلاک به‌سمت راست در حال آواربرداری و بعد گودبرداری هستند و سه پلاک از سمت چپ وارد مرحله نازک‌کاری شده و صدای فرزکاری و چکش‌کاری هر روز در محله آزاردهنده است. روبه‌روی خانه ما با دو بلوک فاصله، در حال ساخت سقف طبقه پنجم هستند. جدای از سروصدای آهن و ماشین‌آلات و کارگران رفت‌وآمد ماشین‌ها هم دچار مشکل است. اهالی ساختمان محل سکونت ما هم دل در دلشان نیست که بتوانند با توافق و تجمیع سه پلاک کنار هم نوسازی کنند و اگر روزی اکثریت به توافق برسند، ما هم علی‌رغم میل باطنی مجبور به پذیرش می‌شویم. قصد ندارم وارد مباحث حقوقی و قانونی مزاحمت برای همسایگان شوم و اینکه چالش‌های شکایت و پیگیری در دادگاه و شورای حل اختلاف شهرداری چگونه حل‌شدنی است. البته سراغ مباحث کلان ساخت‌وساز مسئولانه، امن و مصالح مناسب و نیز توجه به توسعه زیرساخت‌های توسعه شهری هم نمی‌روم. حتی به سرانه استاندارد فضاهای ورزشی، فرهنگی، بهداشتی، آموزشی و سبز هم نمی‌پردازم که هر کدام مثنوی مفصلی می‌شود. تعدد مراکز تصمیم‌گیری علاوه‌بر شهرداری که مسئول مستقیم شهر است را هم کاری نداریم. اولویت‌هایی چون کمبود مسکن و مشکلات مستأجرها و به‌خصوص زوج‌های جوان برای داشتن سرپناه را درک می‌کنم. اینکه ساختمان‌های یک‌طبقه و دوطبقه تبدیل به شش‌طبقه یا بیشتر شوند، تقاضای خود مردم است. ساخت‌وسازها عمدتاً برای افزایش تعداد واحدها است و تحمل سروصدا و مزاحمت اجباری است. انگار شهروند با هر شرایطی چاره‌ای جز صبر ندارد.
کلانشهری مثل تهران تا کجا ظرفیت افزایش واحدهای مسکونی دارد؟ آیا دستگاه مسئول در این زمینه تفکر و برنامه دارد؟ احتمالاً بله!
در همین کوچه ما ظرف پنج سال گذشته حداقل ۳۰ واحد تازه ساخته شده است. برای این ۳۰ خانوار چند سانتی‌متر به عرض کوچه فضای سبز فضای تفریحی بهداشتی اضافه شده؟
در مباحث توسعه پایدار شهری به معضلات آلودگی هوا، کمبود آب و منابع انرژی ترافیک و… بسیاری موارد دیگر توجه می‌شود. اینکه صبح‌ها با سروصدای فرزکاری بیدار می‌شویم و با آلودگی صوتی و ترافیکی مواجهیم شاید دست‌به‌نقدترین مشکلات ساخت‌وسازها باشد. اما در پشت این موضوع، هزار مسئله نازک‌تر از مو است. همین سه روز پیش دعوای مفصلی بین همسایه‌ها در گرفت که با دخالت پلیس تمام شد. گویا در حین گودبرداری در ساختمان مجاور ترک‌های خطرناکی ایجاد شده است. پیرمرد و پیرزن ساکن مجبور به ترک خانه شدند که همه می‌دانیم جابه‌جایی در این سن‌وسال چقدر آسیب‌زا است. از قضا فرزندان آنها هزاران کیلومتر آن‌سوی دنیا زندگی می‌کنند.
گاهی فکر می‌کنم شهر یک کارگاه ساخت‌وساز است و ما اسیران بی‌پناه. حدود ۱۵ سال قبل در سفر به شهر مونیخ آلمان مهمان خانواده‌ای نیمه‌ایرانی بودم که با افتخار، سال ساخت خانه مسکونی‌شان را به سردر ورودی نصب کرده بودند. خانه ۴۰۰ساله کاملاً قدیمی بود. البته در داخل کلی بازسازی و مقاوم‌سازی صورت گرفته بود. واقعاً بوی خانه می‌داد. هر گوشه‌اش تاریخ داشت و دیوار پر از عکس‌های قدیمی تا آخرین نوه خانواده که ۱۲ساله بود. فرزندان و نوه‌ها آخر هفته آنجا جمع می‌شدند. یاد خانه‌های بزرگ شهر خودمان افتادم که البته یکی پس از دیگری تخریب و به آپارتمان‌های جدید تبدیل می‌شوند. شاید ضرورت افزایش جمعیت یا برخی معضلات مثل مصالح در بسیاری شهرها و روستاها مردم را مجبور به نوسازی می‌کند. اما در بسیاری از شهرهای پیشرفته بافت قدیمی را حفظ می‌کنند و انبوه‌سازی و برج‌سازی را در مناطق جدیدتر انجام می‌دهند. شاید وقت آن رسیده که نقشه جامع هر شهر به‌خصوص کلانشهرها مورد تجدیدنظر قرار گیرد و باتوجه‌به فضاهای شهری اجازه ساخت‌وسازهای جدید را بدهند.
خیلی‌ها مثل من که در اواخر میانسالی هستند. به آرامش و ثبات بیشتری نیاز دارند. تهران؛ شهر بیمار، سرسام‌آور، آلوده و پرترافیک نیاز به زمانی برای آسودن دارد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *