فرزانه قبادی
روزنامهنگار
فرزانه قبادی
۱۸ تیر ۱۴۰۴
مسافران با شوق آمدند، با ترس گریختند
ما فقط شنیدیم که آسمان ایران بسته است، که راهها مسدود است و جادهها شرایط ویژه دارند، که فقط ۲۰ لیتر بنزین به هر خودرو میدهند، که فرودگاههای کشور تعطیل است، که بانکها هک شدند، که یک مجتمع مسکونی در بمباران تخریب شده، که اینترنت ملی شد، که خروجیهای تهران ترافیک کیلومتری دارند، که… . بسیاری از اخبار را شنیدیم، بسیاری را زندگی کردیم و خودمان بخشی از خبر بودیم، بسیاری خبرها زندگیمان را تحتتأثیر قرار داد یا فلج کرد، از کنار بسیاری هم گذشتیم و شاید فکر نکردیم آدمهایی که بخشی از داستانشان با این اخبار جنگ گره خورده، چه تجربهای را از سر گذراندند. طبیعی هم بود. ما دچار یک ترومای جمعی شده بودیم و هر کداممان در بخشی از این داستان پررنج، آسیب دیده بودیم و درگیر همان بخش بودیم و کمتر به دیگرانی که در جای دیگری از این داستان با بحران دستوپنجه نرم میکردند، فکر کردیم. ما هر کدام بهشکلی بخشی از روایتی تلخ بودیم که یک نقطه مشترک داشت: «جنگ». حالا که پای حرف هم مینشینیم، میبینیم آن دوازده روز را هر کس بهشکلی سپری کرده، با بحران مواجه شده و بحران را مدیریت کرده و توانسته از آن عبور کند. روایت راهنمایان گردشگری هم بخشی از این داستان است که با جمله: «وقتی جنگ شد...» آغاز میشود.
فرزانه قبادی
۱۰ تیر ۱۴۰۴
در سنگر ایران باستان چه گذشت؟
«حتی یک نفر از مقامات با من تماس نگرفت تا درباره وضعیت موزه سؤال کند، انگار اصلاً ما در شهر وجود نداشتیم.» جنگ بود. آتش میبارید و شهر خلوت شده بود. هر کس خود را به مأمنی رسانده بود و هیچکس نمیدانست یک ساعت بعد چه اتفاقی خواهد افتاد. موزه ملی ایران استثنا نبود، در آنجا هم لحظات سختی میگذشت. روایت رئیس این موزه تنها بخشی از این سختی را نقل میکند؛ او از بیان بسیاری از سخنان عبور میکند و شاید قرار است در زمانی دیگر آنها را نقل کند. اما سختترین تجربه در آن ۱۲ روز همین جمله بود که نوکنده در سخنانش به آن اشاره کرد: در شهر بهجز آن چندنفری که مشغول انتقال اشیا به مخزن بودند و کارشناسان و دغدغهمندانی که دور و نزدیک پیگیر شرایط موزه بودند، کسی به آن ساختمان آجری نجیب و موقر تقاطع خیابان سیتیر و سرنوشتش در آن آتشافروزیها فکر نمیکرد؛ ساختمانی که حالا فصل جدیدی از تاریخ را از سر گذرانده است. «جبرئیل نوکنده»، رئیس موزه ملی ایران، عصر دوشنبه در دبیرخانه ایکوم ایران در نشستی با عنوان «موزهها و منازعات» بخش کوچکی از آن ۱۲ روز سخت را مرور کرد. روزهایی که مدیران موزه با کمک کارکنان و جمعی از داوطلبان، بخشی از شناسنامه هویتی ایران را نجات دادند؛ آنهم در سختترین شرایط و با محدودیتهای بسیار. او بارها در سخنانش بر یک نکته تأکید میکند؛ بعد از گفتن از محدودیتها، بعد از مرور کمبودها و بعد از بیان مشکلات در آن شرایطی که همهچیز نامعلوم بود، میگوید: «ما در تمام لحظات فقط به نجات آثار فکر میکردیم.»
فرزانه قبادی
۶ تیر ۱۴۰۴
نجیبزاده اشکانی در پناه سنگر شنی
همه شهر غافلگیر شدند در آن نیمهشبی که تهران با انفجارهای پیدرپی از خواب پرید. هر کس تدبیری داشت برای نجات و رفتن به جایی امن. جنگ شروع شده بود و کسی نمیدانست کی قرار است تمام شود. پس بهتر آن بود که هرکس خود را به جایی امن برساند. روایت آنها اما متفاوت بود. آنها که ساعاتی بعد از آن انفجارها بلافاصله راهی محل کارشان شدند؛ راهی موزهها. قرار بود پیش از آنکه خود را به محلی امن برسانند، شرایطی امن برای آثار تاریخی موزه فراهم کنند. آسمان پایتخت در روزهای بعد هم ناآرام است و همچنان صدای انفجارها به گوش میرسد، آنها اما در سالنهای موزه مشغولاند. موزهداران و کارکنان میراثفرهنگی در ۱۲ روز جنگ روزهای متفاوتی را سپری کردند؛ روزهایی که شاید در آینده نزدیک روایتهایش را نقل کنند. چند روز پیش تصاویری از موزه ملی ایران منتشر شد که نشان میداد تدابیر حفاظتی برای حفظ آثار موزه بهکار گرفته شده است. کتیبه بارعام و پلکان کاخ شورا پشت کیسههای شن پنهان شدهاند. داریوش و مرد شمی هم در حصاری شنی قرار گرفتهاند. جنگ است و این آثار قرار است قرنها بمانند، پس باید به سنگر بروند. اما این اقدامات تا چه اندازه منطبق بر ضوابط و استانداردهای حفاظت بودند؟
فرزانه قبادی
۲۸ خرداد ۱۴۰۴
از جان انسانها و میراثفرهنگی دفاع کنیم
ایران، در کمتر از نیمقرن، برای دومینبار خود را درگیر جنگی تمامعیار میبیند. جنگها تنها جان انسانها، امنیت، آینده و زیرساختهای حیاتی را هدف نمیگیرند، بلکه زیرساختهای فرهنگی و میراثفرهنگی نیز در معرض خطر در آتش جنگ قرار دارند. همین است که کنوانسیونهای متعدد برای حفظ زیرساختهای فرهنگی در جنگها شکل گرفته است؛ گنجینهای که هویت، تاریخ و حافظه جمعی این سرزمین را در دل خود نگه داشته. در جنگ ایران و عراق، زمانی که آتش جنگ شهرها و موزهها را به یک اندازه درگیر کرده بود، تجربهای ارزشمند در حفاظت از میراثفرهنگی ایران رقم خورد. هر چند در همان روزها هم آثار بسیاری قربانی توحش دشمن و پایبند نبودنش به تعهدات بینالمللی شد، اما درعینحال اقدامات دلسوزانه مانع از آن شد که آثار ارزشمند ایران بیش از آن آسیب ببینند. امروز که دوباره آتش جنگ زبانه کشیده، میتوان از آن تجربهها آموخت و از هر آنچه ریشههای ما را تعریف میکنند، دفاع و حفاظت کرد.
فرزانه قبادی
۲۷ خرداد ۱۴۰۴
برزخی به وسعت یک شهر
فرزانه قبادی
۲۵ خرداد ۱۴۰۴
زیستن میانه جنگ
ماشینها نیشترمز میزنند و عکسی از برج دودی که به آسمان میرود، میگیرند. مردها در پیادهراه درباره اینکه این دود تا چند روز قرار است بلند باشد تا ذخیره مخزن تمام شود، میگویند. یک نفر میگوید بنزین است. دیگری میگوید چیزی شبیه قیر در مخزن است و کسی با یک «نه بابا» میگوید مخزن پر از نفت بوده. «جلال ملکی»، سخنگوی آتشنشانی، اما ساعتی پس از حادثه محتویات مخزن نفت شهران را «مشتقات نفتی بهجز بنزین» اعلام کرده است. بهگفته او: «دود سیاه اطراف انبار نفت بهعلت سوختن مشتقات نفتی است که تا زمان اتمام سوخت در مخزن ادامه خواهد داشت و جای نگرانی برای شهروندان نیست.» معلوم نیست سوخت مخزن کی تمام شود. شعلهها هنوز در مخزن گاهی زبانه میکشند و دود غلیظ میشود و گاهی آرام میگیرند و کمی از غلظت دود کم میشود. اینجا تقاطع بزرگراه باکری با سیمون بولیوار است. جایی که شنبهشب در صدر خبرها بود: «انبار نفت شهران».
فرزانه قبادی
۲۴ خرداد ۱۴۰۴
نگهبانی از میراث در زمان جنگ
ایران چند روز است که چشم روی هم نگذاشته، صداهای مکرر آسمانش را فتح کرده و خواب را از چشم این سرزمین گرفته است. نگرانی، دیگر پنهانکردنی نیست. نگرانی از فردای این سرزمین؛ سرزمینی که قرار است بماند و این روزها را روایت کند برای فرزندانش. ایران ما ملتهب است و در میان این التهاب بخشی از جامعه در کنار تمام دلنگرانیهایشان وظیفه دیگری هم دارند و آن حفظ میراث و فرهنگ ایرانزمین است. میراثی که از دل حوادث عبور کرده و مانده تا به امروز ما برسد و وظیفه ماست تا آن را برای آیندگان حفظ کنیم. اما در میان این هیاهو چطور باید حافظ این میراث بود؟ پیشازاین، پاسخ این سؤال در دنیا داده شده است. دنیایی که جنگ بخشی جدانشدنی از آن است، به حفظ مواریث سرزمینها فکر کرده و برایش راهکارهایی پیدا کرده است. از جنگ جهانی دوم تا جنگ اخیر اوکراین، بودند و هستند کسانی که زیر آتش و خون وظیفه والاتری برای خود تعریف کردند و آن حفظ نشانههای تمدنی برای نسلهای بعدی است. در کنوانسیونهای متعدد بینالمللی بارها به موضوع مصون ماندن مراکز فرهنگی و تاریخی از آتش جنگ اشاره شده است. هرچند برای جنگافروزانی که مرزی برای جنون نمیشناسند و بیمارستان و مدرسه را زیر آتش میگیرند، حمله نکردن به مراکز فرهنگی و تخریب میراث تاریخی محلی از اعراب ندارد. بااینحال، پروتکلهایی برای مواجهه با آثار تاریخی و فرهنگی در رویاروییهای نظامی تدوین شده است و کشورهای بسیاری آن را پذیرفتهاند.
فرزانه قبادی
۱۹ خرداد ۱۴۰۴
دستهای زخمی، نقشهای ناتمام
«پشت انگشتها و بند انگشتها را نخهای عمودی ساییده بودند. پوست اول کنده شده بود و پوست نو، سفید و کبرهبسته بود. کارگاه نیمتاریک بود و سه پله بزرگ از کف حیاط پایینتر بود... بچهها مثل مارمولک به قالی نیمهبافته چسبیده بودند. روی رنگها کله میکشیدند. چشمها در تاریکروشن قالیبافخانه برق میزد. چشمها درشت و سیاه بودند و از ته گودی صورتهای زرد، نخ را میپاییدند. نگاهها و پنجهها خسته و دقیق درگیر ساخت و پرداخت گلهای ریز و درشت سرخ و زرد و شاخ و برگهای سبز قالی بودند.» در طول گفتوگو با «علیرضا چوبینه» وقتی او از لزوم توجه به ارگونومی در کارگاههای صنایعدستی و قالیبافی میگفت و از ضرورت توجه به سلامت هنرمندان، این تصاویر را که «هوشنگ مرادی کرمانی» در کتاب «بچههای قالیبافخانه» ترسیم کرده بود، مرور میکردم و قصه «اسدو» و «نمکو» در ذهنم جولان میداد. در روزگار آنها که این حرفها جایی نداشت و این واژهها حتی وارد دایره لغات علوم روز دنیا هم نشده بود. امروز اما بعضی قسمتهای قصه عوض شده، علم میتواند به کمک هنرمندان بیاید؛ میتواند بخشی از آن آسیبهایی را که سالها به جان بچههای قالیبافخانه نشست و تا آخر عمر هم رهایشان نکرد و باعث شد مثل اسدو؛ از قالی و قالیبافی و قالیبافخانه و «از آنها که با کفش روی قالی راه میروند» بدشان بیاید؛ از هنرمندان امروز دور کند. میتواند پلی باشد بین هنرهای اصیل ایرانی و سلامتی هنرمندان، تا همان اندازه که مخاطب از دیدن آثار هنری و صنایعدستی لذت میبرد، هنرمند هم از فرایند تولید بدون فشار مضاعف و آسیب جسمی لذت ببرد. «علیرضا چوبینه» در حال حاضر استاد تمام گروه ارگونومی دانشگاه علومپزشکی شیراز است. او در پژوهشهایی که تا به حال انجام داده، بارها به سراغ صنایعدستی رفته؛ تز دکترای خود را با موضوع «طراحی ارگونومیک ایستگاه کار قالیبافی» ارائه کرده و چندین جلد کتاب و صدها مقاله در این زمینه تألیف و منتشر کرده است. علاوهبر جوایز متعدد داخلی، در سال ۲۰۲۲ موفق به دریافت جایزه «Lifetime Achievement Award for Academic Research» از انگلستان شده و در سال ۲۰۲۴ نیز جایزه «گسترش ارگونومی در کشورهای در حال توسعه» را از انجمن بینالمللی ارگونومی دریافت کرده است. با چوبینه درباره چالشها و فرصتهای جدیدی که در مسیر تحول صنایعدستی ایران با استفاده از اصول ارگونومیک وجود دارد، گفتوگو کردیم. او از تجربیاتش برای وارد کردن این تخصص به حوزه صنایعدستی گفت و از اهمیت این علم برای ارتقای سلامت صنعتگران و کیفیت محصولات صنایعدستی. از این گفت که هرگز لذت دیدن نتایج تلاشها و پژوهشهایش را در سطح گسترده و در بازار صنایعدستی ایران تجربه نکرده است. او معتقد است یک حلقه گمشده در این حوزه وجود دارد، حلقهای که باید حوزه تخصص ارگونومی را به حوزه تخصصی صنایعدستی وصل کند.
