فرزانه قبادی
روزنامهنگار
فرزانه قبادی
۲۳ تیر ۱۴۰۴
۲۰ سال انتظار برای آزادسازی فلکالافلاک
خبر ثبت محوطههای پیشازتاریخ دره خرمآباد در اجلاس کمیته میراث جهانی یونسکو در پاریس یک بخش دوم هم داشت و آن اینکه در تنها پرونده ارائهشده از سوی ایران در این اجلاس، دو اثر قلعه فلکالافلاک و پل شکسته از پرونده کنار گذاشته شده و شانس ثبتشدن در فهرست میراث جهانی را پیدا نکردند. دلیل این امر علاوهبر ضعف در تدوین پرونده ثبت، ایراداتی بود که یونسکو به وضعیت این دو اثر گرفته بود. در مورد قلعه فلکالافلاک رئیس میراثفرهنگی لرستان دلیل این امر را اینطور اعلام کرد که همدوره نبودن این آثار با هم موجب حذف این دو اثر از پرونده شد، اما ماجرا چیز دیگری بود. یونسکو درباره وضعیت حریم قلعه فلکالافلاک بارها به ایران هشدار داده بود و قرارگیری پادگان نظامی در حریم این قلعه یکی از مهمترین عوامل حذف آن از فهرست جهانی یونسکو بود. موضوعی که از سال ۱۳۸۷ یکی از چالشهای مهم این اثر بوده و همچنان رفع نشده است. سال گذشته در سفر رئیس قوه قضائیه به لرستان هم این موضوع مطرح و راهکاری برای آن مطرح شد، اما همچنان انتقال این پادگان از حریم فلکالافلاک وعدهای است که زمان تحقق آن مشخص نیست. دیروز «امیرهوشنگ فتحی»، رئیس سازمان قضائی نیروهای مسلح استان لرستان، اعلام کرد موضوع انتقال این مرکز نظامی از حریم قلعه تاریخی در دستورکار قرار گرفته است، اما همچنان زمان دقیقی برای انجام آن مطرح نشده.
فرزانه قبادی
۲۱ تیر ۱۴۰۴
هنر زندگی در عصر پارینهسنگی
نخستین دنیای خصوصی بشر، جایی که با همان امکانات اولیه، به ثبت تفکرات خود پرداخت و نشانههایی بهجا گذاشت؛ گویی میخواست جاودان باشد و به سفر زمان برود در دل تاریخ و به جهانی متفاوت از جهان خود، درباره زیست و دنیایش نشانهها و پیامهایی ارسال کند. غارها نخستین جهان شخصی برای بشری بودند که هنوز زیست متمدنانه را آغاز نکرده بود؛ شکارچیای که جهانش در تلاش برای حیات خلاصه شده بود. اما شواهد نشان میدهند برای او فقط بقا مهم نبود، او به هنر، نماد و نشانه نیز باور داشت. نقوش روی دیوارها این را میگویند و ابزارهایی که در خود نشانههایی از هنرنمایی، ارگونومی و نمادگرایی را حفظ کردهاند. غارهای پارینهسنگی خرمآباد از همین جنساند؛ پر از رمزوراز، پر از داستانهایی که از پسِ قرون سر برآوردهاند تا ماجرای او را بازگو کنند؛ او که جهانش شباهتی به دنیای سرعتزده ما نداشت. غارها انسان عصر تکنولوژی را به سفر در زمان میبرند؛ سفری به دوران سنگ چخماق، ابزارهای اولیه شکار و پناهگاهی ساده، اما پر از راز با نقوشی عجیب. در طول تاریخ، غار همواره محل مراجعه انسان بوده است؛ حتی پس از متمدن شدن. غار برای او جایی بوده برای خلوت، نیایش، پناه و بازگشت به گذشته خویش؛ جایی که آرامش و سکون او را فرامیخواند. اکنون بخشی از این غارها در ایران جهانی شده است؛ بخشی که روایتگر زیست انسان در دره خرمآباد و قدمت این سرزمین است.
فرزانه قبادی
۱۸ تیر ۱۴۰۴
مسافران با شوق آمدند، با ترس گریختند
ما فقط شنیدیم که آسمان ایران بسته است، که راهها مسدود است و جادهها شرایط ویژه دارند، که فقط ۲۰ لیتر بنزین به هر خودرو میدهند، که فرودگاههای کشور تعطیل است، که بانکها هک شدند، که یک مجتمع مسکونی در بمباران تخریب شده، که اینترنت ملی شد، که خروجیهای تهران ترافیک کیلومتری دارند، که… . بسیاری از اخبار را شنیدیم، بسیاری را زندگی کردیم و خودمان بخشی از خبر بودیم، بسیاری خبرها زندگیمان را تحتتأثیر قرار داد یا فلج کرد، از کنار بسیاری هم گذشتیم و شاید فکر نکردیم آدمهایی که بخشی از داستانشان با این اخبار جنگ گره خورده، چه تجربهای را از سر گذراندند. طبیعی هم بود. ما دچار یک ترومای جمعی شده بودیم و هر کداممان در بخشی از این داستان پررنج، آسیب دیده بودیم و درگیر همان بخش بودیم و کمتر به دیگرانی که در جای دیگری از این داستان با بحران دستوپنجه نرم میکردند، فکر کردیم. ما هر کدام بهشکلی بخشی از روایتی تلخ بودیم که یک نقطه مشترک داشت: «جنگ». حالا که پای حرف هم مینشینیم، میبینیم آن دوازده روز را هر کس بهشکلی سپری کرده، با بحران مواجه شده و بحران را مدیریت کرده و توانسته از آن عبور کند. روایت راهنمایان گردشگری هم بخشی از این داستان است که با جمله: «وقتی جنگ شد...» آغاز میشود.
فرزانه قبادی
۱۰ تیر ۱۴۰۴
در سنگر ایران باستان چه گذشت؟
«حتی یک نفر از مقامات با من تماس نگرفت تا درباره وضعیت موزه سؤال کند، انگار اصلاً ما در شهر وجود نداشتیم.» جنگ بود. آتش میبارید و شهر خلوت شده بود. هر کس خود را به مأمنی رسانده بود و هیچکس نمیدانست یک ساعت بعد چه اتفاقی خواهد افتاد. موزه ملی ایران استثنا نبود، در آنجا هم لحظات سختی میگذشت. روایت رئیس این موزه تنها بخشی از این سختی را نقل میکند؛ او از بیان بسیاری از سخنان عبور میکند و شاید قرار است در زمانی دیگر آنها را نقل کند. اما سختترین تجربه در آن ۱۲ روز همین جمله بود که نوکنده در سخنانش به آن اشاره کرد: در شهر بهجز آن چندنفری که مشغول انتقال اشیا به مخزن بودند و کارشناسان و دغدغهمندانی که دور و نزدیک پیگیر شرایط موزه بودند، کسی به آن ساختمان آجری نجیب و موقر تقاطع خیابان سیتیر و سرنوشتش در آن آتشافروزیها فکر نمیکرد؛ ساختمانی که حالا فصل جدیدی از تاریخ را از سر گذرانده است. «جبرئیل نوکنده»، رئیس موزه ملی ایران، عصر دوشنبه در دبیرخانه ایکوم ایران در نشستی با عنوان «موزهها و منازعات» بخش کوچکی از آن ۱۲ روز سخت را مرور کرد. روزهایی که مدیران موزه با کمک کارکنان و جمعی از داوطلبان، بخشی از شناسنامه هویتی ایران را نجات دادند؛ آنهم در سختترین شرایط و با محدودیتهای بسیار. او بارها در سخنانش بر یک نکته تأکید میکند؛ بعد از گفتن از محدودیتها، بعد از مرور کمبودها و بعد از بیان مشکلات در آن شرایطی که همهچیز نامعلوم بود، میگوید: «ما در تمام لحظات فقط به نجات آثار فکر میکردیم.»
فرزانه قبادی
۶ تیر ۱۴۰۴
نجیبزاده اشکانی در پناه سنگر شنی
همه شهر غافلگیر شدند در آن نیمهشبی که تهران با انفجارهای پیدرپی از خواب پرید. هر کس تدبیری داشت برای نجات و رفتن به جایی امن. جنگ شروع شده بود و کسی نمیدانست کی قرار است تمام شود. پس بهتر آن بود که هرکس خود را به جایی امن برساند. روایت آنها اما متفاوت بود. آنها که ساعاتی بعد از آن انفجارها بلافاصله راهی محل کارشان شدند؛ راهی موزهها. قرار بود پیش از آنکه خود را به محلی امن برسانند، شرایطی امن برای آثار تاریخی موزه فراهم کنند. آسمان پایتخت در روزهای بعد هم ناآرام است و همچنان صدای انفجارها به گوش میرسد، آنها اما در سالنهای موزه مشغولاند. موزهداران و کارکنان میراثفرهنگی در ۱۲ روز جنگ روزهای متفاوتی را سپری کردند؛ روزهایی که شاید در آینده نزدیک روایتهایش را نقل کنند. چند روز پیش تصاویری از موزه ملی ایران منتشر شد که نشان میداد تدابیر حفاظتی برای حفظ آثار موزه بهکار گرفته شده است. کتیبه بارعام و پلکان کاخ شورا پشت کیسههای شن پنهان شدهاند. داریوش و مرد شمی هم در حصاری شنی قرار گرفتهاند. جنگ است و این آثار قرار است قرنها بمانند، پس باید به سنگر بروند. اما این اقدامات تا چه اندازه منطبق بر ضوابط و استانداردهای حفاظت بودند؟
فرزانه قبادی
۲۸ خرداد ۱۴۰۴
از جان انسانها و میراثفرهنگی دفاع کنیم
ایران، در کمتر از نیمقرن، برای دومینبار خود را درگیر جنگی تمامعیار میبیند. جنگها تنها جان انسانها، امنیت، آینده و زیرساختهای حیاتی را هدف نمیگیرند، بلکه زیرساختهای فرهنگی و میراثفرهنگی نیز در معرض خطر در آتش جنگ قرار دارند. همین است که کنوانسیونهای متعدد برای حفظ زیرساختهای فرهنگی در جنگها شکل گرفته است؛ گنجینهای که هویت، تاریخ و حافظه جمعی این سرزمین را در دل خود نگه داشته. در جنگ ایران و عراق، زمانی که آتش جنگ شهرها و موزهها را به یک اندازه درگیر کرده بود، تجربهای ارزشمند در حفاظت از میراثفرهنگی ایران رقم خورد. هر چند در همان روزها هم آثار بسیاری قربانی توحش دشمن و پایبند نبودنش به تعهدات بینالمللی شد، اما درعینحال اقدامات دلسوزانه مانع از آن شد که آثار ارزشمند ایران بیش از آن آسیب ببینند. امروز که دوباره آتش جنگ زبانه کشیده، میتوان از آن تجربهها آموخت و از هر آنچه ریشههای ما را تعریف میکنند، دفاع و حفاظت کرد.
فرزانه قبادی
۲۷ خرداد ۱۴۰۴
برزخی به وسعت یک شهر
فرزانه قبادی
۲۵ خرداد ۱۴۰۴
زیستن میانه جنگ
ماشینها نیشترمز میزنند و عکسی از برج دودی که به آسمان میرود، میگیرند. مردها در پیادهراه درباره اینکه این دود تا چند روز قرار است بلند باشد تا ذخیره مخزن تمام شود، میگویند. یک نفر میگوید بنزین است. دیگری میگوید چیزی شبیه قیر در مخزن است و کسی با یک «نه بابا» میگوید مخزن پر از نفت بوده. «جلال ملکی»، سخنگوی آتشنشانی، اما ساعتی پس از حادثه محتویات مخزن نفت شهران را «مشتقات نفتی بهجز بنزین» اعلام کرده است. بهگفته او: «دود سیاه اطراف انبار نفت بهعلت سوختن مشتقات نفتی است که تا زمان اتمام سوخت در مخزن ادامه خواهد داشت و جای نگرانی برای شهروندان نیست.» معلوم نیست سوخت مخزن کی تمام شود. شعلهها هنوز در مخزن گاهی زبانه میکشند و دود غلیظ میشود و گاهی آرام میگیرند و کمی از غلظت دود کم میشود. اینجا تقاطع بزرگراه باکری با سیمون بولیوار است. جایی که شنبهشب در صدر خبرها بود: «انبار نفت شهران».
