بایگانی
افتتاح پرهیاهو و جنجالی بزرگترین موزه جهان در مصر، آه و حسرت بسیاری از ایرانیان را برانگیخت. قدکشیدن یکی از تمدنهای کهن جهان در موزهای میهنی بهراستی غرورآفرین بود. این همان خواسته و مطالبه بحقی بود که مردمان ایران با پیشینه کهن تمدنی چندینهزارساله از مسئولان و مدیران ارشد این مملکت داشتند و دارند. جهان عرب اما با این افتتاحیه توانست موازنه جهان غرب و شرق را به هم بزند. درحالیکه جامعه بینالمللی از دزدی چنددقیقهای جواهرات ناپلئون در موزه لوور فرانسه، آنهم با یک نردبان و اسکوتر، متحیر بود، عربها در تدارک راهاندازی یکی از حیرتانگیزترین موزههای مدرن جهان بودند. بهنظر من، مهمترین پیام این افتتاحیه به دنیا این بود که جریان مسلط غرب به شرق بر هم خورده و برای ایجاد موازنه قدرت نیاز به صنایع نظامی نیست، بلکه با اهمیتدادن به داشتههای فرهنگی، طبیعی، تمدنی و سرمایهگذاری روی آنهاست که بازیهای قدیمی قدرت را میتوان بر هم زد.
نگاه به دور از نژادپرستی و خودبزرگپنداری به ما هشدار میدهد واقعگرایانه به رویدادها بپردازیم. بررسی برخی از سایتهای خبری به من نشان داد برخی چنان برآشفته از این افتتاحیه باشکوه هستند که با آوردن گزارههایی همچون اینکه ساخت این موزه ۲۰ سال طول کشیده و افتتاحش بارها به تأخیر افتاده، تلاش میکنند اهمیت و ارزشمندی این این دستاورد را تقلیل دهند و تحقیر کنند. درحالیکه سرمایهگذاریهایی که در چندین دهه گذشته جهان عرب روی پتانسیلهای میراثی و گردشگری و محیطزیست خود گذاشته، نشان از دریافت دگرگونه آنها از واقعیات منطقهای و بینالمللی و تحول در حکمرانی دارد. برگزاری جامجهانی ۲۰۲۲ در قطر، اکسپو ۲۰۲۰ دبی، نمایشگاه گردشگری بینالمللی دبی ۲۰۲۵ و… باعث شده بیشتر کشورهای عربی جزو ۲۰ رکورددار گردشگری جهان شوند. همه میدانند در چند دهه اخیر، دیگر خبری از کرسیهای ایرانشناسی در دانشگاههای معتبر بینالمللی نیست، درعوض کرسیهای عربشناسی جای آن را گرفتهاند. بیشک بحث درآمدهای کلان نفتی و اعمال تغییرات از بالا به پایین در برخی از کشورهای عرب، بهویژه عربستان سعودی، را نمیتوان نادیده گرفت، اما وقتی وزارت خارجه ایران به باستانشناسان، کارشناسان محیطزیست و متخصصان فناوری مطرح جهان برای شرکت در نشستها و همایشهای علمی ویزا نمیدهد، بهتر است دست از تکبر بردارد و با چشم باز ببیند چگونه همین باستانشناسان برای کاوش به سایتهای تمدنی عراق میروند و چه استقبال گرمی از آنها میشود.
بله! باید پذیرفت افتتاحیه موزه مصر نگاهها را از موزههای لوور، موزه بریتانیا، متروپولیتن بهسمت جهان عرب برگرداند و این نتیجه تلاشهای حکمرانی و مردم با هم بوده است. درحالیکه سالهاست باستانشناسان و کارشناسان میراثفرهنگی ایران فریاد میزنند موزه ملی ایران دیگر فضای کافی ندارد. واقعیت تلخ و تکاندهنده که امروز جهان باید بداند، این است که بسیاری از آثار موزهای ما در فضاهای افتضاح و حقیرانه نگهداری میشوند. بسیاری از گنجینههای ما در انبارهای نمور و کارتنهای شیرینی و جعبههای پوسیده قرار دارند و نوبت نابودیشان را انتظار میکشند. موزههای شهرستانهای ایران نه استاندارد است و نه شکل و شمایل دارد و نه حتی هویت! آثار چشمگیر چگاسفلای پنجهزارساله و سند زندگی ایرانیان در حاشیه خلیجفارس زیر فاضلاب چند خانوار روستایی و خوشنشین دارد میپوسد. چشم مصنوعی شهرسوخته که جهان را متحیر کرده بهدلیل بیتوجهیها دارد از بین میرود. آثار کنارصندل جیرفت همه به غارت رفته است. آثار عیلامی بهبهان و تابوتهای نادر آن به افتضاحترین حالت ممکن به تاراج میروند. هر روز باید نگران حریم محوطه جهانی تختجمشید، پایتخت هخامنشیان در فارس، باشیم که بهخاطر منابع شخصی این و آن مورد تجاوز قرار نگیرد. ما حتی به مکانهای مقدسمان هم رحم نکردیم. مهمترین مساجد ایران پر از میخ و تابلواند و گرفتار فرونشست. اگر بخواهیم یکییکی از فجایع نادیدهگرفتن تاریخ و فرهنگمان بگوییم، مثنوی هفتاد من میشود. واقعیت این است که ما در حفاظت از تمدن و تاریخ و فرهنگ ایران باختهایم! و باید با صدای رسا و بلند بگوییم درود بر جهان عرب!
موزه بزرگ مصر؛ میراث کهن، بیان نو
در جهانی که سرعت دگرگونیهای سیاسی، فناورانه و زیستمحیطی از حافظه انسانی پیشی گرفته است، موزهها نقشی اساسیتر از هر زمان دیگر یافتهاند. موزه نهفقط مکانی برای نمایش اشیای کهن، بلکه عرصهای برای بازخوانی حافظه جمعی و بازآفرینی پیوند انسان با تاریخ و محیط خود است. هر تمدنی، در لحظهای از بلوغ فرهنگی، به ضرورت داشتن چنین حافظهای پی میبرد؛ چراکه هیچ ملت یا فرهنگی بی حافظه پایدار نمیماند. موزهها در این معنا، نهادهاییاند که «تاریخ را به حال» پیوند میزنند و گذشته را در قالب روایتهای نو به جامعه امروز عرضه میکنند. ازاینرو، موزه دیگر فقط گنجینهای از آثار نیست؛ بلکه نهادی اجتماعی است که در آن علم، هنر، آموزش، میراث و دیپلماسی فرهنگی درهم میتند. در سده بیستویکم، موزهها به بازیگران اصلی گفتوگوهای جهانی درباره هویت، توسعه پایدار و تنوع فرهنگی بدل شدهاند.
موزه و هویت ملی در زمانه جهانی
در روزگار ما که مرزهای جغرافیایی و فرهنگی درهم آمیخته و جهان بهسوی نوعی «هویت سیال» میرود، موزهها از مهمترین ابزارهای بازسازی و تقویت هویت ملی به شمار میآیند. ملتها از رهگذر موزهها میتوانند تاریخ خود را بازگو کنند، روایتهای تازه از گذشته بسازند و تصویر خویش را در حافظه جهانی تثبیت کنند.
در این میان، موزه نه محلی برای «نگاهکردن به اشیا»، بلکه برای «شناخت خود» است. بازدید از یک موزه ملی، تجربهای از مواجهه با تداوم تاریخی است؛ جایی که شهروند درمییابد ریشههای فرهنگی و ارزشهای اجتماعیاش در چه بستر تاریخی شکل گرفته است. ازاینرو، موزهها در جوامع نوگرا به ابزاری برای آموزش شهروندی و پرورش حس تعلق فرهنگی تبدیل شدهاند.
در مقابل، در جوامعی که موزه صرفاً انبار آثار باستانی تلقی میشود، پیوند میان گذشته و حال گسسته میماند و تاریخ از عرصه زندگی روزمره به ویترین شیشهای محدود میشود. مسئله این است که آیا ما گذشته را در موزه نگه میداریم تا فراموشش کنیم، یا آن را مینمایانیم تا بهتر بفهمیم چه کسی هستیم؟
موزه و دیپلماسی فرهنگی
در دهههای اخیر، موزهها در کنار دانشگاهها و مؤسسات علمی، نقش مؤثری در دیپلماسی فرهنگی ایفا کردهاند. نمایشگاههای بینالمللی، پروژههای مشترک پژوهشی و مرمت آثار و گردش نمایشگاههای تمدنی از پکن تا پاریس، ابزارهایی هستند که ملتها از طریق آنها با جهان سخن میگویند.
در جهانِ پس از استعمار، که بحث بازگرداندن آثار فرهنگی و احترام به تنوع میراث بهطور جدی مطرح است، موزهها به صحنههای گفتوگو و گاه منازعه بدل شدهاند. هرچند این گفتوگوها گاه با چالشهای سیاسی همراه است، اما درنهایت، همین ارتباطات علمی و فرهنگی، بنیان گفتوگوی تمدنها را میسازد.
در این میان، کشورهای باستانی مانند مصر، ایران، چین و یونان بهواسطه عمق تمدن خود، از ظرفیت ویژهای برای استفاده از موزهها بهعنوان پلهای فرهنگی برخوردارند. موزه برای این کشورها نهفقط یادگاری از گذشته، بلکه سندی برای حضور فعال در گفتوگوی جهانی تمدنهاست.
موزه بزرگ مصر: میراث کهن، بیان نو
در نخستین روزهای نوامبر ۲۰۲۵، مصر پس از دو دهه انتظار، سرانجام موزه بزرگ خود را در کنار اهرام جیزه افتتاح کرد. این موزه که در مساحتی بیش از پانصد هزار مترمربع بنا شده و بیش از صد هزار اثر باستانی را در خود جای داده، بزرگترین موزه جهان است که به یک تمدن واحد اختصاص یافته است.
اما اهمیت این موزه تنها در عظمت معماری یا شمار آثارش نیست؛ بلکه در پیامی است که برای جهان دارد: بازخوانی تمدن مصر نه بهعنوان گذشتهای مرده، بلکه بهعنوان هویتی زنده و پویا که در عصر جهانیشدن هنوز الهامبخش است.
موزه بزرگ مصر نماد بازسازی حافظه ملی در سطح جهانی است. دولت مصر با گردآوری کامل مجموعه توتعنخآمون و نمایش آن در فضایی علمی و فناورانه، نشان داده است گه چگونه میتوان با بهرهگیری از سرمایههای فرهنگی، اقتصاد دانشبنیاد و توریسم فرهنگی را همزمان پیش برد.
این موزه همچنین نشانگر نوعی «اعتماد فرهنگی» است: تلاشی برای تعریف دوباره جایگاه مصر در نقشه فرهنگی جهان، نه از خلال نفت یا سیاست، بلکه از رهگذر میراث فرهنگی. همانگونهکه اهرام در دوران باستان نشانه توان مهندسی و ایمان مصریان بود، این موزه در عصر مدرن نشانهای از ایمان آنان به آینده و دانش است.
موزه در ایران: میان سنت و چالش
ایران نیز پیشینهای درخشان در موزهداری دارد. نخستین موزههای ایران در اواخر قاجار و اوایل پهلوی شکل گرفتند، از جمله موزه ایران باستان که در ۱۳۱۶ خورشیدی گشایش یافت و هنوز یکی از شاخصترین بناهای موزهای خاورمیانه است. از آن زمان تا امروز، دهها موزه تاریخی، مردمشناسی، هنری و منطقهای در سراسر کشور ایجاد شده است.
بااینحال، موزه در ایران هنوز از جایگاه بایسته خود در نظام فرهنگی و آموزشی برخوردار نیست. بسیاری از موزهها بیشتر کارکرد نگهداری دارند تا آموزش و پژوهش و رابطه آنها با جامعه، بهویژه نسل جوان، کمرنگ است. گاه نیز موزهها بهدلیل کمبود بودجه، نبود روایتپردازی نو، یا فقدان فناوریهای نمایش، نتوانستهاند خود را با نیازهای زمانه هماهنگ کنند.
درحالیکه موزه بزرگ مصر در کنار اهرام جیزه تصویری جهانی از میراث مصر میسازد، ما هنوز در اندیشه پیوند میان موزه و چشمانداز ملی هستیم. موزهها در ایران میتوانند -و باید- به صحنه گفتوگوی فرهنگهای ایران باستان، اسلامی، محلی و معاصر بدل شوند. در کشوری که تنوع فرهنگی، زبانی و تاریخی در هر گوشهاش موج میزند، موزهها میتوانند دانشگاههای زندهای باشند برای آموزش «ایرانشناسی برای ایرانیان».
افزونبرآن، موزهها باید از قالب صرفاً دولتی بیرون آیند و به عرصه مشارکت عمومی، بخش خصوصی و نهادهای علمی بدل شوند. بدون چنین مشارکتی، موزهها در انزوای اداری و اجرایی صرف گرفتار میمانند و از پویایی اجتماعی دور میافتند.
موزه بهمثابه آینده فرهنگ
در روزگار بحرانهای زیستمحیطی، جنگهای فرهنگی و بیاعتمادی جهانی، موزهها بیش از هر زمان به مکانهایی برای گفتوگو و درک متقابل نیاز دارند. موزه نه صرفاً حافظ گذشته، بلکه کارگاه ساختن آینده است؛ زیرا آینده هیچ ملتی بدون حافظه ممکن نیست.
افتتاح موزه بزرگ مصر در سال ۲۰۲۵ یادآور این حقیقت است که میراث فرهنگی نه باری بر دوش توسعه، بلکه یکی از ابزارهای آن است. کشورهایی که مواریث خود را در قالب نهادهای فرهنگی نوسازی میکنند، درحقیقت سرمایه نمادین خود را به سرمایه اجتماعی و اقتصادی بدل میسازند.
برای ایران نیز، بازنگری در جایگاه موزهها ضرورتی فوری است. باید موزه را از سطح نمایشگاه اشیای باستانی به سطح نهاد اندیشه، آموزش، گفتوگو و الهام ارتقا داد. موزههای ایران میتوانند روایتگر پیوند شرق و غرب، کوه و دشت، آریایی و سامی، زرتشتی و اسلامی، سنت و مدرنیته باشند؛ همانگونهکه موزه مصر، روایت تداوم نیل و خورشید را بازمیگوید.
موزهها، اگر بهدرستی فهمیده و پشتیبانی شوند، قادرند پلهایی باشند میان دیروز و فردا، میان علم و هنر، میان محلی و جهانی. و شاید در روزگاری که انسانها از سرعت زمان سرگیجه گرفتهاند، موزه آخرین جایی باشد که میتوان در آن ایستاد و بهآرامی، خود را در آینه تاریخ دید.
فراعنه باستان در مسیر توسعه پایدار
مراسمی که بارها بهدلیل تنشهای سیاسی در خاورمیانه از جمله بحران غزه به تعویق افتاده بود، بالاخره شنبهشب توانست توجه رسانههای جهان را به خود جلب کند. افتتاح موزه مصر در آیینی باشکوه در کنار یادآوری نشانههای یک تمدن کهن، بر این موضوع تأکید داشت که این تمدن متعلق به بشریت است و فقط محدود به مرزهای جغرافیایی و قراردادی یک کشور نیست. این رویکرد در میان مدیران فرهنگی مصر بهخوبی در اجرای این پروژه بزرگ و آیین افتتاحیه قابللمس بود.
موزه بهمثابه قدرت فرهنگی
موزهای که با اعتبار نزدیک به یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار ساخته شده و به تعبیر «زاهی حواس» باستانشناس برجسته مصری، تبدیل به یک مؤسسه فرهنگی غولپیکر شده که چندین موزه را در خود جا داده است. نگاه سیاستگذاران فرهنگی مصر به تمدن کهنشان موضوعی است که «رضا دبیرینژاد»، عضو ایکوم و رئیس موزه هنرهای معاصر تهران، بهخوبی به آن اشاره میکند.
او در گفتوگو با «پیامما» میگوید: «مصریها موزه را بهعنوان یک فرصت بینالمللی و قدرت فرهنگی دیدند و همه از رئیسجمهور تا وزرا و مدیران بخشهای مختلف، برای دستیابی به این قدرت فرهنگی مشارکت کردند. آنها تمدن خود را نهفقط متعلق به مصر، بلکه میراث جهانی دانستند و با مشارکت کشورهای دیگر مانند ژاپن و فرانسه، نتیجهای فراتر از توان ملی خود به دست آوردند.»
دبیرینژاد میافزاید: «نکته دیگر این است که مصریها گذشته خود را به یک فرصت تبدیل کردند، بدون اینکه آن را قضاوت کنند. تمدن فراعنه با تمام چالشها و نقدهای جهانی درباره بردهداری و مسائل حقوق بشری، طرد یا حذف نشد. آنها با تاریخشان گزینشی برخورد نکردند، تمام یا بخشی از آن را خط نزدند، بلکه آن را پذیرفتند و از آن بهعنوان سرمایهای تمدنی و فرصتی برای پیشرفت کشور بهره بردند. این شیوه نشان میدهد چگونه میتوان میراث تاریخی را بهعنوان وسیلهای برای نشاندادن قدرت فرهنگی و توسعه ملی و بینالمللی به کار گرفت.»
*ایران؛ تمدنی کهن، حسرتی ماندگار
ویدئوها و تصاویری که از آیین افتتاح و بخشهای مختلف موزه بزرگ مصر منتشر شد، برای بسیاری از مردم جهان نمایشی عظیم از نمادهای تمدنی کهن و فناوریهای نو بود، اما برای ایرانیان تماشای این تصاویر نمیتوانست خالی از احساس حسرت باشد.
بهتعبیر رضا دبیرینژاد: «این اتفاق بیش از هر چیز یک تذکر است. ایران نه بهلحاظ تمدنی، نه بهلحاظ سابقه موزهداری و نه بهلحاظ سابقه باستانشناسی سابقهای کمتر از مصر ندارد. ایران موزههای خوبی داشته و دارد، اما مسئله این است که این موزهها جهانی نشدهاند. ما سالهاست که فقط میگوییم این سرمایهها را داریم. درحالیکه داشتن تنها کافی نیست؛ شکل ارائه این سرمایه و شکل برخورد و مواجهه با آن و از همه اینها مهمتر روزآمد شدن و سرمایهگذاری روی این سرمایههای فرهنگی بسیار مهم است.»
او به پیشینه موزهها در ایران و منطقه میپردازد و میگوید: «اگر نگاهی به اولین موزههای شرقشناسی و باستانشناسی بیندازیم، موزههای قاهره، بغداد و موزه ایران باستان جزو نسل اول موزههای باستانشناسی محسوب میشوند. این موزهها در پی کاوشهای باستانشناسی و حفاریهایی شکل گرفتند که منجر به کشف تمدنهای کهن شده بودند و هدفشان گردآوری و حفظ این آثار بود.
دبینژاد میگوید: «تقریباً ۸۰ سال پیش که این موزهها تأسیس شدند، هر یک با نگاه نگهداری و ثبت آثار در زمان خود و معماری مختص به همان دوران شکل گرفتند. حتی «آندره گدار» طراح موزه ملی ایران، پیشبینی کرده بود که ظرف ۱۰ سال ظرفیت این موزه تکمیل خواهد شد و دیگر جایی برای اشیای جدید ندارد و باید به فکر توسعه و گسترش آن بود. اما این اتفاق تا به امروز نیفتاده است.»
رئیس موزه هنرهای معاصر تهران به طرح جامع اراضی عباسآباد که در دهه ۵۰ تهیه شده، اشاره میکند و میگوید: «در دهه ۵۰ این نیاز دیده شد و در طرح اراضی عباسآباد یک بنای بزرگ برای موزه ملی در نظر گرفته شده بود، نقشهها و مطالعات انجامشده آن موجود است. از همان زمان روشن بود موزه ایران باستان، با آن ابعاد کوچک، نمیتواند شکوه تمدن باستانی ایران را نمایش دهد و نیاز به یک موزه بزرگ و مدرن باستانشناسی احساس میشد. اما این طرح هنور به مرحله اجرا نرسیده است.»
اما یک موضوع دیگر که همزمان با افتتاح موزه بزرگ مصر در محافل فرهنگی مطرح شد، موضوع مصوبه هیئت دولت درباره اختصاص بناهای موجود در میدان مشق به موزه ملی ایران بود: «یک سال بعد از سالی که مصریها پروژه موزه بزرگ خود را آغاز کردند، هیئت وزیران در ایران مصوب کرد که کل میدان مشق در اختیار موزه ملی ایران قرار گیرد. طی بیش از دو دهه، مصر توانست یک موزه جهانی بسازد، درحالیکه ما هنوز درگیر مسائل اداری هستیم و این مصوبه به نتیجه نرسیده است.»
موزه و دیپلماسی فرهنگی
دبیرینژاد به یک قرن تجربه موزهداری در ایران، اشاره کرده و معتقد است این موزهها با تمام غنایی که دارند، اگر روزآمد نشوند، نمیتوانند هویتی جهانی پیدا کنند: «موزه هنرهای معاصر تهران در زمان خود پیشرو بود و هنوز گنجینه آن جزو ۱۰ گنجینه برتر دنیا به شمار میرود. موزه ایران باستان و موزههای دیگر ایران هم ارزشمند و معتبر هستند. اما مسئله این است که این موزهها روزآمد نشدهاند. مانند قصری که ۷۰ سال بدون نگهداری رها شود و فکر کنیم هنوز بهترین و باشکوهترین است، درحالیکه جهان در حال تحول است.
او میگوید: «نگاهی به منطقه اطراف خودمان کافی است تا پیشرفتها را ببینیم؛ طرحی که «زها حدید» در آذربایجان برای موزه حیدر علیاف اجرا کرد، موزه لوور ابوظبی، موزه آینده دبی، موزه عمان و موزه جدید مصر، همگی نشان میدهند کشورهای منطقه به اهمیت تاریخ و تمدن و نقش موزه در جذب گردشگر و نمایش قدرت فرهنگی و تمدنی پی بردهاند». دبیرینژاد معتقد است موزههای ما یک ظرفیت بالقوه دارند که مغفول مانده؛ به این دلیل که ما همچنان با یک نگاه سنتی به آنها نگاه میکنیم.
مدیر موزه هنرهای معاصر تهران به بعد اقتصادی این اقدامات هم از منظر دیگری میپردازد که قابلتأمل است: «بسیاری از این پروژهها با مشارکت کشورهای دیگر انجام شده است؛ ژاپن وامهای بلندمدت به مصر داده، فرانسویها آثار خود را به امارات امانت دادهاند و همه اینها نشان میدهد موزهها به یک پدیده نمادین و اقتصادی تبدیل شدهاند. به همین میزان نشاندهنده این است که سرمایهگذاری در این کشورها چقدر امن و تضمین شده است. وقتی در سرمایهگذاری فرهنگی چنین اتفاق بزرگی میافتد، طبیعی است که در حوزههای اقتصادی و صنعتی هم سرمایهگذاریهای بینالمللی میتواند موفق باشد و همین نگاه زمینهساز اتفاقات بزرگ دیگر است.»
بهباور او، مفهوم موزه برای کشورها روزبهروز مهمتر و ارزشمندتر شده و موزه به ابزاری در دیپلماسی فرهنگی تبدیل شده است. اما مسئله اینجاست که نگاه سیاستگذاران ما به موزه روزبهروز تقلیل پیدا کرده است. در ایران بیش از اینکه مسئله ایجاد موزه جدید مطرح باشد؛ موضوع نوع مواجهه و نگهداری موزههای موجود مطرح است. امروز موزه بدون تکنولوژی، روایت جذاب، نمایشگاههای جانبی و بعد سرگرمی معنا ندارد. مهمترین چالش موجود در ایران نوع نگاه به موزه است.
فناوری در خدمت میراث مصر
ژاپنیها همکاری گستردهای را از ابتدای پروژه با مصریها داشتند. همکاریهایی که بهگفته آژانس همکاری بینالمللی ژاپن JICA قرار است پس از افتتاح موزه هم تداوم داشته باشد. جایکا معتقد است: «با تأسیس مرکز جهانی حفاظت و پژوهش این موزه، مصر تبدیل به قطب منطقهای دانش و نوآوری در میراثفرهنگی خواهد شد و این امر افقهای تازهای برای همکاریهای بینالمللی ترسیم و جایگاه مصر را در نقشه گردشگری فرهنگی و آموزشی جهان تقویت میکند.»
همکاری ژاپن با موزه مصر تنها محدود به اعطای وام کمبهره ۸۰۰ میلیون دلاری نبود. در حوزه حفاظت، آرشیو و مستندسازی، مدیریت، تجربه بازدیدکننده، بازاریابی فرهنگی و آموزش عمومی و همچنین آموزشهای تخصصی نیز تعاملات و همکاریهایی بین دو کشور صورت گرفت. بخشی از دستاوردهای این همکاری در موزهای که روز شنبه افتتاح شد، قابلمشاهده بود. جایکا در وبسایت خود اعلام کرده است چشماندازش در موزه بزرگ مصر فراتر از یک موزه فیزیکی است؛ چراکه این پروژه نمادی از توسعه پایدار است.
تجربهای نو از مصر باستان
«در موزه بزرگ مصر، گذشته نهتنها حفظ میشود، بلکه دوباره زنده میشود.» این تعبیری است که «احمد غُنیم»، مدیرعامل موزه بزرگ مصر، در توضیح بهرهگیری از فناوریهای نو در این موزه به کار میبرد. او در گفتوگویی که با «اهرام آنلاین» داشته، تأکید کرد این موزه راهی نو برای تجربه مصر باستان است.
بهگفته او، اشیای موزه دیگر خاموش و پشت ویترینها نیستند؛ آنها با نور، حرکت و روایت دیجیتال، دوباره جان گرفتهاند و بازدیدکنندگان را همراهی میکنند: «یکی از ویژگیهای نوآورانه موزه، تجربه واقعیت ترکیبی (Mixed Reality) است که با فناوری Microsoft HoloLens اجرا میشود؛ اینجا تاریخ دیگر ساکن نیست. بلکه حرکت میکند، سخن میگوید و همراه بازدیدکننده است. با استفاده از HoloLens، بازدیدکنندگان تنها به تماشای تاریخ نمیرونند، درون تاریخ قدم میگذارند.»
احمد غنیم توضیح میدهد که بازدیدکننده با هدستهای واقعیتافزوده، شاهد زنده شدن مصر باستان در فضای پیرامون خود میشود. اشیا به هولوگرام تبدیل میشوند، صحنههای اهرام با نور و صدا پیش چشمش گشوده میشوند و راویانی داستان تاریخ را برایش بازگو میکنند. کاربر در میان مقبرههای مجازی قدم میزند و شاهد تکامل آیینهای تدفین از گورها تا ساخت اهرام جیزه است. این سفر ترکیبی از باستانشناسی و فناوری است.
غنیم میگوید: «گالریهای توتعنخآمون از جذابترین بخشهای موزهاند؛ جایی که باستانشناسی و فناوری پیشرفته تلفیق میشوند تا یکی از بزرگترین اکتشافات تاریخ را دوباره روایت کنند. در این بخش، بازدیدکنندگان فقط آثار را نمیبینند، بلکه به سال ۱۹۲۲ بازمیگردند، زمانی که «هاوارد کارتر» باستانشناس بریتانیایی برای نخستینبار به درون مقبره مهر و مومشده نگریست و گفت: چیزهای شگفتانگیزی میبینم.»
او میافزاید: «یک شبیهسازی کامل از مقبره به بازدیدکننده اجازه میدهد در میان اتاقهای دستنخورده هزارانساله آن قدم بزند. با بهرهگیری از روایت دیجیتال، آن لحظه تاریخی با استفاده از فیلمهای آرشیوی، یادداشتهای اصلی کارتر، افکتهای نوری و طراحی صدا بازآفرینی میشود. گالریهای توتعنخآمون بهجای یک نمایش ایستا، تجربهای منحصربهفرد ارائه میکنند که بازدیدکننده را نهفقط به گنجینههای فرعون، بلکه به شور کشف، دانش حفاظت آثار و راز جاودانه مصر باستان پیوند میزند.» چیدمان ویترینها و سکوها در چند طبقه و زیرطبقه بههمپیوسته است و مسیرهای بازدید بهگونهای طراحی شدهاند که امکان اکتشاف آزاد در تاریخ مصر را فراهم کنند.
موزهای سبز در دل صحرا
موزه بزرگ مصر در کنار تمام ویژگیهای منحصربهفردی که دارد، توجه ویژهای هم به موضوع حفاظت از محیطزیست داشته است. طبق اعلام «منال عوض میخائیل»، وزیر توسعه محلی و سرپرست وزارت محیطزیست مصر، برنامهریزی دقیقی برای اندازهگیری ردپای کربنی مراسم افتتاح موزه و مراحل مختلف بهرهبرداری تدوین شده است.
او با اعلام اینکه این موزه نخستین گزارش بینالمللی تأییدشده برای اندازهگیری میزان انتشار کربن سال ۲۰۲۴ را دریافت کرده، گفت: «موزه بزرگ مصر نخستین موزه کشور است که موفق به اخذ گواهی دوستدار محیطزیست شده است. این امر نشاندهنده تعهد موزه بزرگ مصر به استانداردهای جهانی محیطزیست و گنجاندن مفهوم پایداری در برجستهترین بناهای فرهنگی و تاریخی کشور است.»
مدیرعامل موزه بزرگ مصر، در زمینه توجه به حفاظت محیط یست در موزهها به مواردی از اقدامات موزه برای اجرای سیاستهای توسعه پایدار اشاره کرده است که از جمله: «استفاده از وسایل حملونقل سبز و هوشمند مانند مترو و خودروهای برقی، اجرای طرحهای صرفهجویی در مصرف آب، نصب سلولهای خورشیدی برای کاهش مصرف برق.» است که بهگفته او، بخشی از تلاشهای موزه برای تبدیلشدن به نماد ملی پایداری زیستمحیطی در بخش فرهنگی و گردشگری مصر است.
این هفته، برای پاسخ به پرسشمان که «آیا مد لوکس میتواند پایدار باشد؟» سراغ اقدامات برند «بالنسیاگا» (Balenciaga) میرویم؛ یکی از زیرمجموعههای گروه بزرگ «کرینگ» (Kering)، غول صحنههای جهانی مد و مالک برندهای محبوبی چون «بالنسیاگا»، «گوچی» و «ایو سن لورن».
بالنسیاگا که در دنیای مد به کیفهای خاصش معروف است، کت مشکی براقی طراحی کرده که انگار از آینده آمده؛ نه از پوست گاو است نه از پلاستیک، بلکه از جلبکهای میکروسکوپی طراحی شده است.
هفته گذشته در این ستون، درباره «استلا مککارتنی» (Stella McCartney) نوشتیم؛ همان طراح انگلیسی که با چرمهای وگانش قلب هفته مد پاریس را دزدید. اما بالنسیاگا با همکاری یک استارتاپ ترکیهای بهنام «گوزن» (Gozen) یک گام جلوتر رفته است. این ماده شگفتانگیز استفادهشده در کت، کاملاً گیاهی و بدون پلاستیک تولید میشود؛ جلبکهای ریزی که در آزمایشگاه رشد میکنند. همچنین، سازمان PETA (یکی از تأثیرگذارترین نهادهای بینالمللی در حوزه حقوق حیوانات) در دسامبر ۲۰۲۳، به آن لقب «بهترین محصول لوکس وگان» را داد.
داستان از کجا شروع شد؟
داستان از جایی شروع شد که «دمنا گواسالیا» (Demna Gvasalia)، مدیر خلاق بالنسیاگا، تصمیم گرفت مد لوکس را تکان دهد. او با Gozen، استارتاپی بیوتکنولوژیک که توسط چند زن جوان و باهوش در ترکیه اداره میشود، شریک شد. از جلبکهای میکروسکوپی مادهای ساخت که شبیه چرم است، اما هیچ آسیبی به محیطزیست نمیزند. طبق گزارشها، تولید چرم سنتی میتواند تا ۲۰۰ لیتر آب برای هر کیلوگرم مصرف کند و مسئول بخشی از ۱۴ درصد گازهای گلخانهای مرتبط با دامداری باشد. حالا این جلبک میکروسکوپی آمده تا این معادله را عوض کند؛ بدون مصرف زیاد آب، بدون مواد شیمیایی سمی و بدون ذرهای پلاستیک. «اژه گوزن»، بنیانگذار این استارتاپ، میگوید: «ما نمیخواستیم فقط چرم را جایگزین کنیم؛ میخواستیم مادهای بسازیم که با طبیعت همراستا باشد.»
چرا این کت مهم است؟
در هفته مد پاریس، اکتبر ۲۰۲۳، بالنسیاگا کتی بهنام «Maxi Bathrobe» را به نمایش گذاشت؛ یک کت مشکی اورسایز که انگار از فیلمهای علمی-تخیلی بیرون آمده بود. این کت از همین جلبکهای میکروسکوپی ساخته شده است و حسابی سروصدا به پا کرد. نشریه «وگ» نوشت این همکاری «نقطهعطفی در مد پایدار» است؛ چراکه بالنسیاگا نشان داد میتوان هم لوکس بود، هم پایدار. نکته مهمتر درباره این کت، جایزه PETA است. وقتی سازمانی سرسخت مثل PETA لباسی را بهعنوان بهترین محصول لوکس وگان سال انتخاب میکند، یعنی اتفاق بزرگی در حال رخدادن است. بیایید کمی واقعیتر نگاه کنیم: صنعت مد مسئول حدود ۱۰ درصد از انتشار کربن جهانی است؛ یعنی بیش از کل صنعت هواپیمایی. ما هر روز لباس میپوشیم، اما چند بار به این فکر کردهایم که این لباسها از کجا آمدهاند؟ چرمهای سنتی با آنهمه آب و مواد شیمیایی به سیارهمان آسیب میزنند. اما استفاده از این جلبکهای میکروسکوپی راهی تازه است. استارتاپ Gozen حتی سه میلیون دلار سرمایه جذب کرده تا کارخانهای بزرگ بسازد و این ماده را به تولید انبوه برساند. این یعنی برندهای بیشتری میتوانند از آن استفاده کنند و مد پایدار از یک رؤیا به واقعیت نزدیکتر شود.
چگونه کت بالنسیاگا میتواند الهامبخش ما باشد؟
شاید فکر کنید بالنسیاگا و کتهای گرانقیمتش خیلی از دنیای ما دورند، اما این داستان فقط درباره کتهای لوکس نیست؛ درباره انتخابهای ما است. هنر ایران و ایرانی همیشه عاشق زیبایی و طبیعت بوده است؛ از قالیهای دستبافت و لباسهای سنتی ساختهشده از نخها و رنگهای طبیعی بگیر تا طرحهای اسلیمی الهامگرفته از گل و گیاه. حالا تصور کنید بتوانیم این عشق به زیبایی را با احترام به طبیعت ترکیب کنیم. ماده محیطزیستی استفادهشده در کت بالنسیاگا به ما یادآوری میکند فناوری و طبیعت میتوانند کنار هم کار کنند، حتی در صنعتی که گاهی فقط به ظاهر اهمیت میدهد.
حالا وقت انتخاب است
دفعه بعد که خواستید لباسی بخرید، شاید بتوانید یک لحظه مکث کنید و بپرسید: «این لباس از کجا آمده؟ آیا خریدنش به سیارهمان آسیب میزند؟» میتوانید این کار را از بازبینی کمد لباستان آغاز کنید؛ از خرید لباسهای دستدوم گرفته تا حمایت از برندهای محلی که پارچههای پایدار به کار میبرند، میتواند به طبیعت کمک کند. تو چطور؟ آمادهای قدمی کوچک برداری؟ چون همانطورکه جلبکهای ریز دارند مد را تغییر میدهند، گامهای کوچک ما هم میتواند دنیای بزرگی بسازد.
غذا فقط سوخت بدن نیست، داستان زندگی ماست. هر لقمه تکهای از تاریخ و هویت مردمی است که با خاک و آب و آفتاب زیستهاند. در ایران، سرزمینی با اینهمه تنوع اقلیمی و فرهنگی، غذاها حکم سند فرهنگی دارند؛ هر شهر دستورپخت خودش را مثل لهجهای در زبان دارد.
از آبگوشتهای خوشعطر کردستان تا ترشیهای تند جنوب و خورشهای سبز و لذیذ شمال، هر لقمه تصویری از زندگی مردم همانجاست. اما موضوع فقط لذت خوردن نیست؛ زنده نگهداشتن غذاهای بومی یعنی زنده نگهداشتن خاطره، مهارت و حتی اقتصاد محلی. نمونهاش را در رشت دیدهایم؛ شهری که با ثبت در فهرست یونسکو بهعنوان «شهر خلاق خوراک»، حالا به پایتخت گردشگری غذایی ایران تبدیل شده است.
غذا، شناسنامه فرهنگی یک منطقه
خوراکهای محلی ایران شبیه گلیمهای رنگارنگی هستند که تاروپودشان از تاریخ و طبیعت است. از غذاهایی که با سبزیهای کوهی درست میشوند تا خوراکهای دریایی شمال و جنوب، همه نشانی از سازگاری انسان با محیطاند. هر دستور پخت، ردپای یک دوره تاریخی یا اتفاق اجتماعی را در خود دارد؛ گاهی یادگاری از قحطی و مهاجرت، گاهی نشانهای از جشن و فراوانی. وقتی گردشگر در اصفهان «بریانی» میخورد یا در تبریز «کوفته»، درواقع دارد تکهای از فرهنگ و زندگی آن شهر را تجربه میکند.
طعمی که اقتصاد را نجات میدهد
رشت نمونه واضحی از این تأثیر است. ثبت در یونسکو، این شهر را از حاشیه به مرکز توجه آورد؛ جشنوارههای خوراک، تورهای آشپزی و فروش محصولات محلی مثل «زیتونپرورده» و «ماهیدودی» جان تازهای گرفتند. حالا «میرزا قاسمی» و «ترشهکباب» فقط نام غذا نیستند و تبدیل به برند شهری شدهاند.
غذاهای محلی دیگر شهرها هم همین ظرفیت را دارند. مثلاً «آش دوغ» آذربایجان یا «پکوره» سیستانوبلوچستان اگر بهدرستی معرفی شوند، میتوانند مثل مهرههای کلیدی اقتصاد محلی باشند، شغل بسازند، گردشگر بیاورند و چهبسا شهر یا روستایی را از انزوا خارج کنند.
پایداری در بشقاب غذا
گردشگری غذا سه ستون پایداری را همزمان تقویت میکند:
اقتصادی: وقتی گردشگر بهدنبال سبزی محلی مثل چوچاق یا ماهی تازه میگردد، کشاورز و صیاد هم انگیزه بیشتری برای حفظ کار خود پیدا میکند.
اجتماعی: احیای خوراکهای فراموششده مثل «قوروت بادمجان» خراسان یا «کشک و کدو» در چهارمحال، میتواند راهکاری باشد برای زنده نگهداشتن خاطرات و فرهنگهایی که از نسلهای گذشته به یادگار ماندهاند و شاید در سایه بیتوجهی، در حال فراموششدن هستند.
محیطزیستی: استفاده از مواد اولیه محلی یعنی کاهش حملونقل و درنتیجه کاهش مصرف سوخت. مثلاً مصرف برنج ایرانی بهجای خارجی، هم از شالیزارها حمایت میکند و هم ردپای کربن را پایین میآورد.
در رشت، بعد از ثبت جهانی، اقامتگاههای بومگردی، بازارهای محلی و آموزشهای آشپزی برای زنان روستایی رشد کرد. حتی چند کتاب درباره خوراک و فرهنگ گیلان منتشر شد. هرچند بعدها بیتوجهی مدیران محلی باعث شد بخشی از این شور فروکش کند و حتی از سوی یونسکو انتقادهایی مطرح شود، اما همان تجربه نشان داد غذا میتواند محور توسعه باشد. چرا نباید شهرهای دیگر هم از این مسیر بروند؟ ثبت جهانی «کباب بختیاری» یا معرفی «حلوا ارده» یزد به بازارهای جهانی مگر دور از ذهن است؟
در جهانی که هر روز همهچیز به هم شبیهتر میشود، غذاهای محلی ما آخرین سنگر متفاوتبودن هستند. حفظ و سرمایهگذاری روی آنها فقط یک انتخاب فرهنگی یا محلی نیست، ضرورت اقتصادی است. همانطورکه رشت نشان داد، گاهی یک بشقاب میتواند شهر را زنده کند. وقتش رسیده شهرهای دیگر ایران هم از «آش» و «آبگوشت» خود بهعنوان سرمایه توسعه حرف بزنند، نهفقط یک وعده غذایی.
گلوله نمیکُشد، سکوت مردم است که میکُشد
زن جوانی با لباس سفید بر سقف خودرویی ایستاده و برای جمعیت شعر میخواند: «گلوله نمیکُشد، سکوت مردم است که میکُشد.» زنی که در میانه اعتراضات مردم سودان علیه حکومت سیساله «عمر البشیر»، به نماد انقلاب تبدیل و این عکس معروفش جهانی شد. او «آلاء صلاح» بود، ۲۲ساله و دانشجوی معماری در خارطوم.
از سال ۲۰۱۸ خیابانهای سودان شاهد موجی از تظاهرات بودند؛ مردمی که سه دهه زیر حکمرانی «عمر البشیر» زندگی کردند، دیگر طاقت فشارها و دیکتاتوری را نداشتند و واژه «الثوره» -بهمعنی انقلاب- ترجیعبند سرودها و شعارهایشان شد.
آلاء صالح اولینبار در ۱۹ دسامبر ۲۰۱۸ (۲۸ آذر ۹۷) بعد از تصمیم دولت برای سهبرابر کردن قیمت نان در تظاهرات شرکت کرد. بااینحال، شهرت او بسیار سریع رشد کرد و میان معترضان سودان به او لقب «کنداکه» داده شد؛ واژهای باستانی که بهمعنی ملکه یا شاهزاده است.
آلاء به نماد اعتراضاتی تبدیل شد که بهگفته خودش، در فرهنگ سودان شاکلهای زنانه داشتهاند. او همچنین تأکید میکرد در اعتراضات نیز زنان نقش بسیار فعالی داشتهاند و بخش عمده تظاهرکنندگان مقابل پادگانهای ارتش را تشکیل دادهاند.
او در گفتوگویی گفته بود: «خوشحالم که عکس من باعث شد مردم دنیا صدای انقلاب سودان را بشنوند. از روز اول، هر روز در اعتراضها شرکت کردهام، چون پدر و مادرم به من عشق به وطن را آموختهاند.»
آلاء در روزی که آن عکس معروف گرفته شد، در ۱۰ تجمع شعر خوانده بود. مادرش طراح لباس سنتی است، لباسی که آلاء هنگام اعتراض بر تن داشت نیز طراحی مادرش بود، و پدرش در کار ساختوساز است. او گفته بود: «این لباس قدرت و الهام از کنداکاها -ملکههای باستانی سودان- را یادآوری میکند.»
روزی که جهان آلاء صلاح را دید
«لانا هارون» زنی است که برای نخستینبار عکس معروف آلا را منتشر کرد. آن روزها هارون درباره این عکس گفته بود دوربین خاصی همراه نداشته و عکس را با گوشی هوشمندش گرفته: «اما زمانی که عکس را به دوستانم نشان دادم، فکر کردم این عکس کاملی است و بلافاصله با خود گفتم این عکس انقلاب من است و ما آینده هستیم.»
خود آلاء بعدها در توییتی نوشت: «زنان سودان همیشه در انقلابهای این کشور شرکت داشتند. اگر تاریخ سودان را بخوانید، میبینید ملکههای ما حکومت را هدایت میکردند. این بخشی از میراث ماست. افتخار میکنم در این انقلاب شرکت کردم و خوشحالم که انقلاب ما اولین هدفش را به دست آورد.»
تراژدی امروز زنان سودانی
اما آرزوهای آن انقلاب و سرنوشتی که آلاء و زنان دیگر برای آن امیدوار بودند، امروز در سایه جنگ داخلی سودان رنگ باخته است. سقوط عمر البشیر در ۲۰۱۹ و روی کار آمدن عبدالفتاح البرهان، اختلاف میان او و فرمانده نیروهای واکنش سریع، محمد حمدان دقلو (حمیدتی)، بر سر کنترل قدرت و ادغام شبهنظامیان در ارتش را تشدید کرد و این تنشها در آوریل ۲۰۲۳ به جنگ داخلی تمامعیار تبدیل شد.
خارطوم و مناطق اطراف، شاهد درگیریهای شدید میان ارتش و نیروهای واکنش سریع بودند. درگیریها تاکنون بیش از ۱۰ هزار کشته برجای گذاشته و دستکم شش میلیون نفر را مجبور به ترک خانههایشان کرده است. بیشتر قربانیان زنان و کودکان هستند.
«الیزابت تروسل»، سخنگوی کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد، نسبت به ربودن و به بردگی گرفتن زنان در مناطق تحتکنترل گروه شبهنظامی نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) هشدار داد. زنان ربودهشده در شرایط بسیار غیرانسانی و بیرحمانه نگهداری میشوند و نیروهای شبهنظامی آنان را مجبور به ازدواج و بردگی جنسی میکنند. سرنوشتی تلخ و تراژیک و در تناقض با آن روزهایی که آلاء صالح به نماد انقلاب سودان تبدیل شد. امروز زنان در سایه جنگ داخلی و خشونت، ربوده میشوند، آوارهاند و مورد ظلم و بیعدالتی قرار میگیرند. هرچند که شاید تصویر آلاء صلاح بر سقف خودرو همچنان در ذهن جهان باقی مانده باشد و الهامبخش مبارزه برای آزادی و عدالت باشد، واقعیت امروز زنان سودان تلخ و بیرحم است. صدای انقلاب که زمانی با شعر و شعار زنان در خیابانهای خارطوم طنینانداز میشد، اکنون در میان دود و آوار و فریادهای وحشت پنهان شده است. بااینحال، همانگونهکه آلاء و زنان دیگر در گذشته شجاعانه ایستادند، شاید امید زنده نگهداشتن عدالت و آزادی هنوز در دل زنان سودان جریان داشته باشد؛ هرچند بسیار کمرمق و در تاریکترین روزهای سودان.
لایحه منع خشونت علیه زنان یکی از لوایحی است که ۱۳ سال از تدوین آن میگذرد و با سر کار آمدن چندین دولت و سه رئیسجمهور، به لایحهای خاکخورده تبدیل شده که به تصویب مجلس نمیرسد تا پس از تأیید شورای نگهبان به شکل قانون درآید و توسط دولت ابلاغ شود.
«لایحه تأمین امنیت زنان در برابر خشونت» که بهاختصار لایحه منع خشونت علیه زنان خوانده میشود، نخستینبار در سال ۱۳۹۰ توسط قوه قضائیه تهیه شد. این لایحه پس از چندین سال بررسی و بازنویسی، در سال ۱۳۹۷ با اصلاحاتی از سوی قوه قضائیه به دولت دوازدهم ارسال شد و سپس در دیماه ۱۳۹۹ با عنوان جدید «لایحه حفظ کرامت و تأمین امنیت زنان در برابر خشونت» به مجلس شورای اسلامی فرستاده شد. اما تا امروز همچنان در فرایند بررسی و تصویب گیر کرده و خبری از تصویب آن نیست.
دولت چهاردهم، در ابتدای کار خود، به پیگیری این لایحه پرداخت و حتی معاون زنان نیز از به نتیجه رسیدن آن خبر داد، اما کمی بعد دولت این لایحه را پس گرفت و تغییراتی در آن اعمال کرد و دوباره به مجلس ارسال کرد. بااینحال، این لایحه هنوز در صحن مجلس مطرح نشده و به تصویب نرسیده است.
«سید کامل تقوینژاد»، دبیر هیئت دولت درباره دلیل تأخیر در تصویب این لایحه گفت: «چندین لایحه در مجلس در حال بررسی است. دولت درباره موادی مانند حقوق زنان، مهاجرتها و تابعیت و موارد دیگری که این دولت در لایحه تنظیم نکرده، باید دفاع کند.»
بهگزارش ایلنا، او با اشاره به اختیارات مجلس در تغییر نام لایحه بیان کرد: «دولت در تعامل با مجلس و کمیسیونهای مربوطه است و خواستار آن است که مواد پیشنهادی خود در اولویت بررسی قرار گیرد.»
میزان خشونت علیه زنان در ایران
میزان خشونت علیه زنان در ایران آمار مشخص و شفافی وجود ندارد؛ به این دلیل که برخی خشونتهای خانوادگی نه ابراز و نه در جایی ثبت میشوند. بااینحال، براساس گزارش وزارت بهداشت در سال ۱۳۹۵ حدود ۶۶ درصد زنان ایرانی در طول زندگی خود حداقل یک بار نوعی از خشونت خانگی را تجربه کردهاند. همچنین، براساس پژوهشهای دانشگاهی در استانهای مختلف، میانگین خشونت روانی و کلامی بین ۵۰ تا ۶۰ درصد، خشونت جسمی بین ۳۰ تا ۳۵ درصد، برآورد شده است.
از سال ۱۴۰۰ مقالههای دانشگاهی که به بررسی قتل زنان و دختران میپرداختند، آمار اینگونه قتلها را سالانه بین ۳۷۵ تا ۴۵۰ مورد اعلام میکردند که استانهایی همچون «کردستان، خوزستان، ایلام و سیستانوبلوچستان» در رده بالاتری نسبت به استانهای دیگر قرار داشتند.
از سوی دیگر، براساس گزارش مرکز آمار ایران در سال ۱۴۰۱ بیش از ۶۴ درصد قربانیان خشونت خانگی، زنان هستند. اگر این گزارش را با آمار ارائهشده توسط وزارت بهداشت مقایسه کنیم، درمییابیم بر میزان این خشونتها افزوده شده است. بااینحال، در گزارشی دیگر که مجله دانشگاه جندیشاپور اهواز در دیماه ۱۴۰۳ منتشر کرد؛ میزان خشونت علیه زنان ۵۹ درصد اعلام شده است.
برخی از این خشونتها به قتل ختم میشود. «طیبه سیاوشی»، نماینده پیشین مجلس، در نشستی با عنوان «پیشگیری از آسیبدیدگی زنان» که آذرماه سال گذشته برگزار شد، گفت براساس آمار رسمی و غیررسمی «هر چهار روز در ایران یک زن به قتل میرسد.» این آمار ارائهشده توسط سیاوشی بدین معنی است که در طول یک سال حدود ۹۰ زن در ایران به قتل میرسند.
برخی از پروندههای خشونت علیه زنان در ایران که رسانهای شدند، بیش از هر زمان دیگر تصویب و اجرای لایحه خشونت علیه زنان را ضروری کرده است. «رومینا اشرفی»، «ریحانه عامری»، «مبینا سوری»، «منصوره قدیری» از جمله افرادی بودند که طی این سالها توسط نزدیکان خود مورد خشونت قرار گرفته و به قتل رسیدند.
مخالفان لایحه
بااینحال، این پرسش همواره مطرح است: چرا این لایحه که ۱۳ سال از تدوین آن میگذرد، به سرانجام خاصی نرسید؟
«پروانه سلحشوری»، نماینده پیشین مجلس، درباره وضعیت این لایحه به «پیام ما» گفت: «در دوره دهم مجلس که همزمان با دولتهای اول و دوم حسن روحانی بود، تلاشهای زیادی برای تصویب این لایحه صورت گرفت، اما بهدلیل جرمانگاری برخی مواد آن، قوه قضائیه خواستار بررسی مجدد شد و درنهایت، لایحه به سرانجام نرسید.»
او افزود: «در مسیر این لایحه موانع زیادی بر سر راه آن سبز شد و کارشکنیهایی نیز انجام شد، برخی گروههای ذینفوذ مانع شدند و اکنون نیز با وجود گذر لایحه به دولت جدید، همچنان در بنبست مانده است.»
نهتنها در مجلس قبل و در دولتهای یازدهم و دوازدهم، آنگونهکه مقامات دولت سیزدهم گفتهاند، تلاشها در این دولت نیز برای به تصویب رسیدن این قانون ادامه داشته است.
«سکینهسادات پاد» دستیار رئیسجمهور در پیگیری حقوق و آزادیهای اجتماعی در دولت سیزدهم، نیز به «پیام ما» گفت: «شخصاً برای پیشبرد «قانون منع خشونت علیه زنان» تلاش کردم. در همین راستا، نامهای خطاب به رئیس مجلس نوشتم و بر ضرورت تصویب این قانون تأکید کردم. در روز زن سال ۱۴۰۲، عالیترین مقام کشور نیز صراحتاً از مجلس خواستند این قانون را به تصویب برساند. پسازآن، آقای قالیباف مصاحبهای در همین زمینه داشت. حتی پیش از بیانات مقام معظم رهبری، من در نامهای مستند و مستدل از رئیس مجلس خواستم تکلیف این لایحه مشخص شود.»
بهگفته او، مجلس در عدم طرح این لایحه در صحن مجلس دچار تخلف شده است. «از نظر من، مطرحنکردن این لایحه در صحن مجلس، براساس آییننامه داخلی، نوعی تخلف محسوب میشود و این موضوع را نیز بهصراحت در توییتر خود بیان کردم. لایحه «منع خشونت علیه زنان» در چند دولت مختلف، از جمله دولتهای آقایان احمدینژاد، روحانی و رئیسی، مورد بررسی قرار گرفته. آقای رئیسی حتی دو بار این لایحه را بازنگری کرد: یکبار در دوران ریاست بر قوه قضائیه -که در آن زمان نظر من نیز درباره متن لایحه خواسته شد- و بار دیگر در دوران ریاستجمهوری خود. با وجود این، هنوز نتیجه نهایی حاصل نشده است.»
پاد نیز به وجود گروههایی که مخالف این لایحه هستند، اذعان کرد و گفت: «بخشی از تأخیر در تصویب لایحه منع خشونت علیه زنان ناشی از ناهماهنگی میان دستگاهها و سایر قواست و بخشی دیگر تحتتأثیر فشارهای گروههایی که با این قانون مخالفت میکنند. البته شنیدن دیدگاه مخالفان لازم است، اما نباید صدای آنان بر نهادهای رسمی و قانونی کشور غلبه یابد.»
او ادامه داد: «در دولت آقای پزشکیان امید داشتم این مسئله سرانجام حل شود. خانم بهروزآذر (معاون امور زنان رئیسجمهور) در مصاحبهای اعلام کردند روند بررسی لایحه بهخوبی پیش میرود، اما ناگهان خبر رسید که دولت قصد استرداد آن را دارد. در آن مقطع، نه در دولت بودم و نه در مجلس، اما بر این باورم که دولت و مجلس باید به مردم توضیح دهند، چرا چنین تصمیمی گرفته شد. چگونه ممکن است معاونت امور زنان ریاستجمهوری از پیشرفت کار سخن بگوید و سپس همان مقام اعلام کند لایحه بازپس گرفته میشود؟»
پاد در رابطه با اینکه دولت یا مجلس کدامیک در تأخیر بهوجودآمده در تصویب این لایحه مقصر است، گفت: «با توجه به تجربههای موجود، در این زمینه نمیتوان تنها یک طرف را مقصر دانست؛ هر دو طرف، یعنی دولت و مجلس، در این وضعیت نقش دارند. اگر دولت بر این باور بوده که پیشازاین، لایحهاش در مسیر تصویب بدون مشکل پیش میرفته، باید بررسی کند چه عاملی موجب شد ناگهان تصمیم به استرداد آن بگیرد. این لایحه آنچنان دچار تأخیر و فرسودگی زمانی شد که از مسائل واقعی و جاری زنان عقب ماند. درحالیکه مسائل تازهای در جامعه پدید آمده، ما همچنان در همان چارچوب قدیمی متوقف ماندهایم و این امر بسیار تأسفبرانگیز است.»
دستورالعمل دولت بهجای قانون
گفتههای پاد درحالیاست که سهشنبه هفته قبل «زهرا بهروزآذر» گفت: «اکنون فرایند بررسی این لایحه در مجلس متوقف شده است، اما دولت در حال تدوین دستورالعملی است که بخشی از آن از همان لایحه فعلی اقتباس شده؛ زیرا بسیاری از ظرفیتهای لایحه در مأموریتهای ذاتی دستگاههای اجرایی موجود است و میتوان بدون نیاز به قانون جدید، این مأموریتها را پیش برد.»
بهگزارش ایرنا، معاون امور زنان رئیسجمهور افزود: «اکنون فرایند بررسی این لایحه متوقف شده است تا بتوانیم با نمایندگان ملت در مجلس به توافق دست یابیم و اطمینان حاصل کنیم که متن لایحهای که به صحن مجلس برای تصویب ارائه میشود، دارای بازدارندگی است و در آن کرامت انسانی مدنظر قانون اساسی بهطور کامل لحاظ شده باشد.»
تعلل در تصویب قانونی جامع برای پیشگیری و حمایت از قربانیان، موجب تداوم آسیبهای فردی و اجتماعی علیه زنان شده است. در غیاب قانون بازدارنده، زنان همچنان در برابر خشونتهای خانگی، اجتماعی و ساختاری بیپناه ماندهاند و دولتها بهجای پاسخگویی، تنها به تدوین دستورالعملهای موقتی بسنده میکنند. این دستورالعملها هیچگاه نمیتوانند جای یک قانون را در کشور بگیرند؛ چرا که دولتهای بعدی بهراحتی میتوانند این دستورات را ملغی اعلام کنند، اما قانون را بهراحتی نمیتوان لغو کرد و همین موضوع میتواند نقطهضعف اینگونه دستورالعملها باشد.
حفاظت مشارکتی بهجای دیوار بلند «دژ حفاظتی»
در مقالهای که بهزودی در مجله اوریکس به چاپ خواهد رسید، با آمار و ارقام نشان دادیم در پارک ملی گلستان نسبت به دوره قبل از تغییرات مدیریتی، افزایش قابلتوجه جمعیت دو گونه علفخوار منطقه یعنی قوچومیش و کلوبز رخ داده است. افزایش دستگیری شکارچیان قبل از اقدام به شکار (هرچند میزان کشفیات شکار تقریباً بی تغییر باقی مانده) و کاهش عرصههای سوخته پارک با وجود خشکتر شدن منطقه و وقوع مستمر آتشسوزیها را نیز در این محدوده با این تغییرات شاهدیم، هرچند در همین بازه زمانی چرای غیرمجاز دام و برداشت غیرقانونی چوب ادامه و حتی افزایش داشته است.
این نتایج چند مسئله را روشن میکند. اول، افزایش نیروی داوطلب محیطبان و همیار، افزایش و نوسازی پاسگاههای محیطبانی و پستهای سیار، اشاعه همکاری با علاقهمندان محلی و غیرمحلی باعث عملکرد مثبت پارک ملی گلستان در پارهای از شاخصهای مهم شده که باعث خشنودی است و باید به همه مدیران و محیطبانان و علاقهمندان دخیل تبریک گفت.
دوم، همه شاخصهای موفقیت، لزوماً بیلان مثبتی نداشته و این نشاندهنده ادامه تعارضات با مردم محلی در حواشی پارک است. ازاینرو، شناسایی راهکارهای مشارکتی برداشت پایدار منابع یا معرفی منابع جایگزین (مثلاً تنورهای با بهرهوری بالا، اجاقهای خورشیدی) برای مردم محلی ضروری است.
سوم، در این پژوهش بهدلیل کمبود دادهها تنها به تعداد محدودی شاخصهای بومشناختی و تعاملی (اثر متقابل انسان و محیط بر هم) پرداختیم، ولی شاخصهای بیشتری در زمینه اجتماعی (مثلاً نظر مردم محلی درباره پارک و زیان و عواید آنها از پارک)، تعاملی (مثلاً تعارض ناشی از حمله گراز و پلنگ) و بومشناختی (مثلاً تغییرات سطح پوشش جنگل و استپ) برای یک بررسی جامع بومشناختی-اجتماعی لازم است. بهاینترتیب، گرچه در پارهای از موارد تغییرات مدیریتی پارک به نتایج مثبتی ختم شده، ولی این نتایج کاهش همه تهدیدات را بههمراه نداشته است.
چهارم، تغییرات مدیریتی در پارک شامل افزایش نیروی حفاظتی، تعامل با مردم محلی و همینطور داشتن یک مدیر موفق و با تجربه بوده که تجمیع آنها به نتایج بالا ختم شده، ولی میزان تأثیر این عوامل بهصورت مجزا مشخص نیست و به همین علت، شاید عنوان اینکه پارک الگویی قابلتکرار برای سایر مناطق میتواند باشد، نیاز به تعمق بیشتر در شرایط مدیریتی و میزان قابلاشاعهبودن این تغییرات به سایر مناطق دارد.
«گلستان» بهعنوان یک پارک ملی دارای محدودیتهای بالاتری نسبت به مناطق با درجه حفاظتی پایینتر است و سکونتگاههای انسانی در آنها وجود ندارند. این موضوعات باعث میشوند اجرای الگوهای مدیریتی پارکهای ملی با سایر مناطق حفاظتشده که نیازمند تعامل بیشتر با مردم محلی و شناخت میزان پایدار برداشت منابعطبیعی است، متفاوت باشد.
درعینحال رویه کلی اجراشده در پارک ملی گلستان قدم اول مهمی است در حرکت بهسمت حفاظت مردم-محور در ایران که تا به اینجا در دهههای اخیر رویه «دژ حفاظتی» را در حفاظت فیزیکی صرف پیش گرفته است. شناسایی و اجرای روشهای مشارکتی که در سایر نقاط جهان نتایج مثبتی را در بر داشتهاند، لازمه ادامه حفاظت در کشور پهناوری چون ایران است که با افزایش جمعیت، تغییراقلیم و توسعه ناپایدار در مناطق حفاظتشده روبهرو است.
ذخیرهگاه زیستکره گلستان تنها منطقهای از سازمان حفاظت محیطزیست است که برنامه حفاظت مشارکتی در آن با موفقیتی غیرقابلانتظار به مرحله اجرا گذاشته شده است؛ برنامهای که با تکیه بر تجربه، عشق و ازخودگذشتگی تعدادی از افراد داوطلب به انجام رسیده است.
در اینجا لازم میدانم تاریخچه مختصری از مراحل اجرایی این برنامه مشارکتی را که میتواند الگویی برای سایر مناطق کشور باشد، به اطلاع برسانم.
در اواسط سال ۱۳۹۶ گزارشهای متعددی از سوی افراد مختلف مبنیبر کشتار حیوانات این ذخیرهگاه توسط متخلفان و نیز توان محدود محیطبانان در دستگیری آنها و وقوع آتشسوزیهای عمدی به سازمان واصل شد.
این گزارشها در اتاق فکری متشکل از آقایان دکتر ظهرابی، معاون محیطزیست طبیعی سازمان حفاظت محیطزیست، دکتر نمکی، مشاور عالی رئیس سازمان محیطزیست و معاون سازمان برنامهوبودجه و اینجانب مطرح شد. پس از تبادلنظر، تنها راه نجات ذخیرهگاه را در استقلال مدیریتی آن و گماردن فردی علاقهمند بهعنوان مدیر تشخیص دادیم.
در اجرای این تصمیم، به اینجانب مأموریت داده شد به منطقه عزیمت و وضعیت را گزارش کنم.
پس از مشورت با آقایان رجبعلی کارگر و رمضانعلی قائمی، مدیران اسبق پارک، با تعدادی از همکاران بازنشسته و کارشناسان باتجربه و علاقهمند تماس گرفتم و با همکاری مهندس معصومه صفایی، برنامهای برای آماربرداری از جمعیت برخی گونههای شاخص از جمله قوچومیش، کلوبز و آهو تنظیم کردیم و عازم ذخیرهگاه شدیم.
در بدو ورود آنچه بسیار تأسفبرانگیز بود، اجارهدادن ساختمانهای موجود در قلب پارک، که در گذشته تمام برنامههای آموزشی در آن برگزار میشد، به افراد مختلف بود. این افراد که صرفاً برای خوشگذرانی از مناطق دور و نزدیک آمده بودند، تا پاسی از شب با صدای بلند موسیقی و… آرامش منطقه را بر هم میزدند.
در برنامه آماربرداری که با حضور تعداد زیادی از کارشناسان داوطلب، شکارچیان محلی، محیطبانان شاغل و بازنشسته انجام گرفت، موارد اسفناکی مشاهده شد؛ حیوانات زخمی، محلهای سکونت شبانهروزی شکارچیان متخلف، آثار چرای دام و آتشسوزیهای متعدد. همچنین، نزدیک به دو هزار و ۵۰۰ رأس از گونههای ذکرشده ثبت شد که از فاصله بسیار دور از انسان گریزان بودند.
پس از طرح وضعیت، با پیگیری آقایان ظهرابی و نمکی و حمایت دکتر عیسی کلانتری (رئیس وقت سازمان)، تعیین یک مدیر باتجربه در اولویت قرار گرفت. با چند نفر تماس گرفته شد، ولی هیچکس حاضر به قبول این مسئولیت سنگین نبود؛ اما در کمال ناباوری، آقای مهدی تیموری که دارای سوابق بسیار خوبی در امر حفاظت، جلب مشارکتهای مردمی، ایجاد قُرُقهای اختصاصی و همچنین حفاظت از هوبره با همکاری جوامع محلی بودند و در آن زمان در یزد اقامت داشتند، به درخواست ما پاسخ مثبت دادند.
پسازآن، با همکاری نمایندگان جوامع محلی اعم از کرد، ترکمن و بلوچ و با حضور استانداران، نمایندگان مجلس، معاونان و مدیران سازمان از جمله خانم ژیلا آقایی، مدیر وقت دفتر مشارکتهای مردمی، و برخی از رسانهها، جشن شصتمین سال تأسیس پارک ملی گلستان برگزار شد.
سپس ایجاد «کمیته راهبری» در دستورکار قرار گرفت. نمایندگانی از اقوام مختلف از جمله آقای دشتی (کرد)، نوری (ترکمن)، خانم دکتر بسکی، آقایان کارگر، قائمی، تیموری و اینجانب، با حضور رئیس سازمان، معاون طبیعی و مشاور عالی رئیس سازمان در آن شرکت داشتیم.
با همت و پشتکار آقای تیموری، در مدت شش سال نتایج چشمگیری حاصل شد:
– آمار گونههای شاخص حیاتوحش از حدود دو هزار و ۵۰۰ رأس به بیش از ۱۰ هزار رأس افزایش یافت، تمام ساختمانهای پارک تخلیه و بازسازی شد و با مشارکت مردمی، تعداد ۳۰ نفر «همیار محیطزیست» بهکار گرفته شدند.
– برنامههای تحقیقاتی با برنامهریزی و همکاری آقای پوریا سپهوند و حضور تعداد زیادی از اساتید و دانشجویان به مرحله اجرا درآمد.
– سالن اجتماعات که مدتها غیرقابل استفاده بود، با پیگیریهای آقای تیموری و همکاری برنامه کمکهای کوچک سازمان ملل (SGP) بازسازی و راهاندازی و نخستین همایش پارکهای ملی کشور در آن برگزار شد.
– با همکاری «کانون آشنایی با حیاتوحش» و ادارات آموزشوپرورش استانهای گلستان، خراسانشمالی و سمنان و حمایت آقای تیموری، برنامههای آموزشی ویژهای در تمامی مدارس اطراف ذخیرهگاه زیستکره گلستان اجرا شد. نقشه ذخیرهگاه و گونههای حیاتوحش تهیه و در مدارس نصب شد و تعداد زیادی وسایل کمکآموزشی، از جمله هزار جلد کتاب برچسبی با کمک برنامه کمکهای کوچک سازمان ملل متحد، همراه با بیش از ۶۰ تصویر، پوستر رنگی و کُد QR تهیه و در اختیار دانشآموزان قرار گرفت.
– تعداد زیادی کلبه گردشگری نیز توسط افراد محلی، بهویژه شکارچیانی که اسلحه خود را کنار گذاشته بودند، با حمایت ریاست سازمان احداث شد.
– محدودیتهایی که پیشتر برای ورود اساتید دانشگاه، دانشجویان، داوطلبان و خبرنگاران وجود داشت، لغو شد؛ بهطوریکه اکنون بیش از ۴۰۰ نفر از داوطلبان در برنامه حفاظت از مرالها، با همکاری محیطبانان و در قالب استقرار در چادر، مشارکت میکنند.
رسانههای مختلف، بهویژه خبرنگاران، در اجرای این برنامه موفقیتآمیز نقش مهمی بر عهده داشتند که جا دارد از آنها هم قدردانی شود.
همصدایی مردم و محیطبانان «گلستان» جهانی شد
اتحادیه جهانی حفاظت از طبیعت (IUCN) سالانه پروژههایی را تحتعنوان «روایتهای موفقیت برتر» انتخاب میکند. امسال پارک ملی گلستان با کارنامه موفقی که در یک دوره پنجساله (از ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳) و از طریق مجموعهای از اقدامات منجر به افزایش جمعیت علفخواران داشت، توانست عنوان یکی از پنج پروژه موفق جهان را کسب کند.
مسئولان تخصصی اتحادیه بینالمللی، بهویژه متخصصان گروه تخصصی علفخوران کوهزی، در همکاریها و نشستهایشان با «پوریا سپهوند»، عضو و کارشناس این اتحادیه، به این نتیجه رسیدند که گلستان قابلیت نامزد شدن بهعنوان یک روایت موفق در حفاظت مشارکتی و افزایش جمعیت علفخوران را دارد و این استان را بهعنوان یکی از نامزدهای این جایزه معرفی کردند.
بهگفته سپهوند، علفخواران بهواسطه قرارگیری در هرم انرژی، تعداد و سهولت پایش، بهعنوان یکی از شاخصهای ارزیابی مدیریت حیاتوحش و حفاظت در دنیا در نظر گرفته میشوند. این حفاظتگر در پژوهش خود، پارک ملی گلستان را در دو دوره پنجساله بررسی کرده است؛ دوره اول از ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۸، یعنی قبل از تشکیل شورای راهبری پارک و شروع پروژه حفاظت مشارکتی در این منطقه، و دوره دوم از ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳، همزمان با اجرای برنامه حفاظت مشارکتی در پارک.
در این دو دوره شاخصهای مربوط به تعارض، گشت و پایش و شاخصهای اکولوژیکی مانند جمعیت علفخواران مورد بررسی قرار گرفت.
پیش از تغییر رویه حفاظتی و جلب مشارکت مردم، پارک مانند بسیاری از مناطق تحتحفاظت در ایران با کمبود نیروی انسانی روبهرو بود و تنها چند همیار بهصورت پارهوقت در کنار محیطبانان فعالیت میکردند. اما با شروع حفاظت مشارکتی، بیش از ۳۰ همیار تماموقت به مجموعه اضافه شد. بهگفته سپهوند، بسیاری از این همیاران در سه سال اول داوطلبانه فعالیت میکردند و هنوز هم با حقوق اندک یا بهصورت داوطلبانه به کار خود ادامه میدهند. «همیاران با معیارهای معقول شایستگی برای تصدی این سمت از روستاهای حاشیه پارک انتخاب شدند و سطح حفاظت را بهشکل محسوسی ارتقا دادند.»
پس از سنجش شاخصهای ارزیابی، مشخص شده بود حضور همیاران محلی در کنار محیطبانان، منجر به فعالسازی دو پاسگاه محیطبانی و شش جانپناه دیدهبانی شده و میانگین گشتزنی روزانه در همه نواحی پارک از ۱۰۰ کیلومتر در سال ۲۰۱۴ به بیش از ۱۶۰ کیلومتر در سال ۲۰۲۳ رسیده بود. همچنین، مساحت مناطق آسیبدیده از حریق که در دوره پنجساله اول به ۱۷ کیلومترمربع میرسید، در دوره دوم، برخلاف افزایش دمای هوا و کاهش بارندگی، به حدود ۷ کیلومترمربع کاهش یافت.
این درحالیاست که بهدلیل حضور انبوه گردشگران، تعداد حریقها بهویژه در حاشیه ۵۰۰متری جاده ترانزیتی که از قلب پارک میگذرد، حدود دو برابر افزایش یافته بود. «پیشازاین، مردم محلی عموماً نسبت به حریق بیتفاوت بودند، اما پس از مشارکت در قالب همیاری و حضور در شورای راهبری، آنها زودتر از محیطبانان به محل حریق میرسیدند و آن را کنترل میکردند.»
با افزایش امنیت در پارک ملی گلستان در دوره پنجساله دوم، تعداد موارد شکار غیرمجاز نیز بهطور محسوسی کاهش یافت؛ از میانگین ۱۰ مورد در سال به کمتر از پنج مورد در سال.
دوره پنجساله دوم همزمان با همهگیری ویروس کرونا در ایران و جهان بود. بهگفته سپهوند، پیامدهای این بحران، افزایش قطع درختان و چرای دام در پارک بود. «بخش قابلتوجهی از جامعه روستایی حاشیه پارک، وابسته به درآمدهای گردشگری هستند. در دوران رکود ناشی از کرونا، مشاغل مرتبط با این صنعت از رونق افتادند و مردم محلی برای تأمین معیشت، به قطع درختان و فروش چوب به کارخانههای نئوپان یا دامداری روی آوردند. این خلأ، اهمیت نگاه همهجانبه به ابعاد مختلف حفاظت را برجسته میکند و نشان میدهد غفلت از هر یک از ابعاد، میتواند تبعات جبرانناپذیری برای پایداری مناطق تحتحفاظت داشته باشد.»
در همین دوره، جمعیت قوچ و میش اوریال پارک بهطور میانگین سالانه حدود ۲۳ درصد رشد داشت که معادل استانداردهای ایدئال جهانی برای علفخواران وحشی است. حالا جمعیت این علفخوار به حدود ۱۱ هزار فرد رسیده است که عملاً بیشترین تعداد ثبتشده از این گونه در تمام مناطق پراکندگی آن در یک منطقه حفاظتشده در دنیا است.
سپهوند میگوید: «علاوهبر افزایش جمعیت، شاهد گسترش پراکنش گونهها نیز بودیم. برای مثال، در سال ۲۰۱۸، جمعیت قوچ و میش عمدتاً. به دره آلمه و چند منطقه محدود دیگر خلاصه میشد، اما در سالهای بعد، در بخشهای بزرگتری از پارک مشاهده شدند.» دامنه پراکنش گلههای قوچ و میش اوریال، از میانگین ۳۲۶ کیلومترمربع در دوره اول به ۴۳۰ کیلومترمربع در دوره دوم افزایش یافت.
این اطلاعات حاصل مقایسه دادههای متعدد حقوقی، سرشماریها، پایشهای میدانی و پژوهشهای چندینساله سپهوند در پارک است. «علاوهبر قوچ و میش، شاهد بازگشت کلوبز به زیستگاههای تاریخی خود در قسمت جنوبی پارک نیز بودیم؛ جایی که برای سالها آثاری از حضور این گونه در آن دیده نمیشد.»
گلستان اکنون بهعنوان یک روایت برتر حفاظتی، در کنار سایر برگزیدگان این بخش قرار گرفته است؛ از جمله پروژههای حفاظت از کوسههای رودخانهای شمالی در استرالیا، مدیریت گلههای «ویکونیا» در آرژانتین، بازگرداندن کاکتوسهای قاچاقشده از ایتالیا به شیلی و برنامه پایش و حفاظت از پرندگان آوازخوان در اندونزی.
بهگفته سپهوند، این انتخاب باعث میشود پارک ملی گلستان و برنامه اجراشده در آن، مورد توجه جامعه جهانی حفاظت قرار گیرد و ایران بهعنوان الگویی موفق معرفی شود. این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم در این دوره اخبار منتشرشده درباره ایران در سطح بینالمللی، مثبت نیست. «اینکه کشور ما یک موفقیت الهامبخش را به جهان مخابره کند و ایران بهعنوان الگویی در امر حفاظت معرفی شود، بسیار اهمیت دارد.»
راه درست را رفتیم
«امروز با افتخار میگویم ما راه درست را رفتیم» این را «حمید ظهرابی»، معاون محیطزیست طبیعی سازمان حفاظت محیطزیست، میگوید.
سال ۱۳۹۶ که بحث حفاظت مشارکتی در پارک ملی گلستان مطرح شد، نگرانیهای جدی درباره سرنوشت پارک وجود داشت و بسیاری از تخریب اولین پارک ملی ایران با اجرای این طرح میگفتند. ظهرابی آن زمان هم معاون محیطزیست طبیعی بود، میتوانست در برابر موج انتقادات کنار بکشد، همان رویه سابق را ادامه دهد و بوروکراسی و حفاظت را بهانه کند. اما هم او و هم دیگران ایستادند و ثمره آن ایستادگی قرار گرفتن پارک ملی گلستان بهعنوان یکی از پنج تجربه موفق جهانی در حفاظت است.
قرارگیری در محدوده سه استان گلستان، سمنان و خراسانشمالی، تنوع اقوام و… جزو چالشهایی است که برای حفاظت، گلستان را به یکی از سختترین مناطق ایران بدل کرده است. با اینهمه سال ۱۳۹۶ مدیران وقت، شورای راهبری را با حضور جامعه محلی و مدیران استانی تشکیل دادند. «مشارکت مردم و مدیریت اثربخش آقای مهندس تیموری باعث نتایج و خروجیهای درخشان پارک در یک بازه زمانی پنجشش ساله شد.»
تا اینجا روی خوش ماجرا را گفتیم، اما مسئله پایداری، چالشی است که هم پارک ملی گلستان گرفتار آن است و هم سایر مناطق! در این سالها بحثهای گستردهای مبنیبر اکوتوریسم در محدوده این پارک مطرح شده، تفرجگاهها هم آمادهاند. با اینهمه بوروکراسی اداری تاکنون مانع این امر شده است. ظهرابی هم برخی نواقص را قبول دارد و تأکید میکند درصدد رفع آن هستند. «باید بتوانیم برای حفاظت از تنوعزیستی، بهویژه در پارکهای ملی که قوانین محدودهکننده بیشتری دارند، فعالیتهایی را تعریف کنیم که فعالیتهای حفاظتی را پایدار کند.»
از نظر معاون محیطزیست طبیعی سازمان حفاظت محیطزیست برای پایداری هر فعالیت حفاظتی باید مسائل اقتصادی و اجتماعی را توام با برنامههای حفاظتی در نظر گرفت. در همین راستا، دستورالعملی هم به ادارات کل حفاظت محیطزیست استانها ابلاغ شده است که هسته اصلی آن به مدیریت تفرجگاهها و زونهای تفرجی در مناطق تحت مدیریت با اولویت پارکهای ملی و با مشارکت مردم، بهویژه جامعه محلی، برمیگردد. «صندوق ملی محیطزیست قرار است بهعنوان سرمایهگذار حضور پیدا کند و تفرجگاهها را به بهرهبرداری برساند. از این طریق میتوان هم برای جامعه محلی شغل ایجاد کرد و هم درآمد پایداری را برای حفاظت از تنوعزیستی شکل داد.»
فارغ از افزایش جمعیت حیاتوحش یا امنتر شدن پارک ملی گلستان برای حیاتوحش، الگوی حفاظت مشارکتی در این محدوده باعث تغییر نگرش مردم حتی نسبت به دولت و حاکمیت شده است. نمونهاش مطالعات دانشگاه منابعطبیعی گرگان که نشان میدهد مردم اطراف پارک ملی گلستان نسبت به سایر مناطق نگرش مثبتتری نسبت به حاکمیت دارند. «افزایش اعتماد مردم در پروژهای که هنوز آثار مثبت اقتصادی قابلتوجهی نداشته، بزرگترین دستاورد ما در اجرای حفاظت مشارکتی در این محدوده است.»
آبرویش را گذاشت و نرفت
«میخوام بروم آبرویم را بگذارم و بیایم.» این جمله را یک روز عصر «مهدی تیموری»، رئیس سابق پارک ملی گلستان، به «مرتضی جمشیدیان»، رئیس پارک ملی موته اصفهان، گفت. آن روز «حسن مقیمی» و مرتضی جمشیدیان در ماشین نشسته بودند و دراینباره حرف میزدند که تیموری مسئولیت مدیریت پارک ملی گلستان را پذیرفته است. جمشیدیان نگران شد مبادا بهواسطه انواع و اقسام مسائل نتواند بهخوبی از پس کار برآید و اعتبارش را از دست دهد. با او تماس گرفتند و همهچیز را شفاف و واضح گفتند، اینکه اگر آنجا بروی آبرویت را میگذاری و میآیی. در جواب فقط یک جمله گفت: «میخواهم بروم آبرویم را بگذارم و بیایم» و گفتوگو خاتمه یافت.
حسن مقیمی عکاس و مستندساز آن روز را خوب به خاطر دارد. «وقتی کسی با این روحیه برای انجام کاری میرود، معلوم است نتیجه میگیرد. بهقول معروف، از جان گذشته را به مدد احتیاج نیست.»
بهگفته مقیمی، مهمترین کاری که در پارک ملی گلستان انجام شد، افزایش اعتماد اجتماعی و جذب همیاران بود. انتخاب یک منطقه تحت عنوان پارک ملی، منطقه حفاظتشده یا پناهگاه حیاتوحش، عموماً جز دردسر چیزی برای مردم محلی ندارد. تغییر مدیریت نگاه مردم را نسبت به محیطزیست تغییر داد. تیموری در ماههای اول خدمت، خانوادهاش را در یزد نگهداشت و خودش کار سرکشی شبانهروزی از پاسگاهها و مناطق را شروع کرد. «هر وقت با او تماس میگرفتم، در دسترس نبود.»
صحبت با اهالی در مساجد روستاها کمک کرد او در کارش پیش برود. بااینحال، چنین کارهایی کمبود نیروی محیطبانی را جبران نمیکرد. در این دوره همیاران از روستاهای اطراف پارک وارد کار حفاظت شدند. «زمانی که یک یا دو جوان از روستا بهعنوان همیار در کار مشارکت داده میشوند، نگاه جامعه محلی تغییر میکند. تعریفی که ما از همیار داریم، با آنها متفاوت است؛ مردم محلی جوانشان را در قامت کارمند محیطزیست میبینند. همین موضوع تخلفها را کاهش داد.»
بهگفته مقیمی زمانی که یک جوان در روستا هویت حقوقی به دست میآورد، حتی اگر حقوق اندکی داشته باشد، این جایگاه برایش اهمیت دارد. «بازتاب اجتماعی حضور همیاران بسیار اثرگذار بود و تأثیرات شگرفی در پارک داشت؛ نمونه آن را در مشارکت مردم در اطفای حریق و… میبینیم. برای مثال دشت شاد از جمله مناطقی بود که بهواسطه جمعیت اندک علفخوار از مناطق سرشماری کنار گذاشته شده بود و در سال ۱۴۰۲ جمعیت ۶۰۰فردی در آنجا ثبت شد.»
ساخت مدرسه هیرکان و سایر اقدامات خیرین از دیگر موارد مهمی است که این مستندساز به آن اشاره میکند. «آنها بودند که حقوق همیاران را تقبل کردند، باعث شدند دختران روستا تحصیلشان را ادامه دهند و نگاه مثبت نسبت به محیطزیست را بین مردم تقویت کردند.»
در گلستان از نظر مقیمی، ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم دادند تا حفاظت مشارکتی شکل گرفت و موفق شد. «نگاه سازمان حفاظت محیطزیست درست بود، کنشگران، همیاران، هنرمندان، خیرین، کارشناسان، مستندسازان، دانشگاهیان و … دست به دست هم دادند و این نتیجه فوقالعاده را گرفتند. کاری که در چند دهه عمر سازمان حفاظت محیطزیست بیسابقه بود.»
به خرد جمعی باور دارم
«خوشحالم برای ایران، برای دنیا، برای اینکه توانستیم تنوعزیستی و زیستگاهمان را حفظ کنیم، به پایداری جمعیتی برسیم و نمونهای شویم در حفاظت که دیگران از ما الگو بگیرند.» اینها گفتههای مهدی تیموری، رئیس سابق پارک ملی گلستان، است. او از سال ۱۳۹۶ مسئولیت پارک را برعهده داشت. تا اینکه صبح ۱۵ اسفند ۱۴۰۲ و پس از تغییر دولت، در کمال ناباوری از کار برکنار شد. بااینحال، راهی که در این دوره ششساله او و همکارانش بر الگوی حفاظت در ایران درانداختند، باعث شد کشورمان اولین جایزه پروژه موفق حفاظت مشارکتی را در پارک ملی گلستان به دست آورد.
مشارکت مردم در امر حفاظت موضوعی است که مدیران در سخنرانیهایشان بر آن تأکید دارند، اما در عمل، بحث درباره سطح مشارکت پرمناقشه است؛ برخی مردم محلی را در سطح نیروهای خدماتی میدانند و گروه دیگری معتقدند باید از تصمیم تا اجرا و ارزیابی دخیل باشند. الگویی که در پارک ملی گلستان پیاده شد، وجوه مختلفی از مشارکت را بههمراه داشت، محیطبانان رسمی، همیاران، اساتید دانشگاه، خیرین، کارشناسان دولتی و مستقل، مستندسازان، اهالی رسانه و مهمتر از همه، جوامع محلی وارد پارک شدند و هر کدام سهمی را بهعهده گرفتند. «به خرد جمعی و مردم اعتقاد داشتم و دارم و مطمئنم با مردم میشود حفاظت کرد.»
در حاشیه پارک ملی گلستان رنگینکمانی از اقوام مثل ترکمن، ترک، کرمانج، بلوچ، تات، سیستانی و… زندگی میکنند. همین است که کارشناسان از دشواری مدیریت آن میگویند، اینکه پارک ملی گلستان یا زمینت میزند یا بلندت میکند. این جایزه نشان میدهد تیموری و تیمش پس از شش سال کار شبانهروزی قد برافراشتهاند. «آمار سرشماری و مستنداتی که ما ارائه میکردیم، آنقدر برای مجموعه سازمان غیرقابلتصور بود که آن را باور نمیکردند. اما کمکم به این نتیجه رسیدند چه تحولی در پارک ملی گلستان صورت گرفته است.»
در آن دوره ششساله شاهد حضور جامعه محلی در مقام همیار یا مشارکتکننده در برنامههای گاوبانگی و سرشماری بودیم. شکارچیان بخشی از این جامعه محلی بودند که رئیس پارک به خانهشان میرفت و درنهایت با مجموع صحبتهای رودررو جمعی راضی شدند شکار را کنار بگذارند. «پس از هر سرشماری، پیش از آنکه به دولت آمار بدهم، با جامعه محلی و شکارچیان تماس میگرفتم و از آنها تشکر میکردم.»
حضور خیرین باعث شد ساختمانهای فرسوده تعمیر و جانپناههایی ساخته شود. اما آنها به این بسنده نکردند، یکی از مهمترین اقدامات، بازسازی مدرسهای در روستای «تنگراه» و ساخت مدرسه «هیرکان» در روستای «لهندر» بود. «دختران دانشآموز روستا پس از دبستان ترکتحصیل میکردند، اما با ساخت مدرسه امکان ادامه تحصیل آنها مهیا شد. مطمئنم تا زمانی که مدرسه سرپا است و دانشآموزان در آن درس میخوانند، این نگاه را دارند که پارک ملی گلستان و محیطزیست این امکان را برایشان فراهم کرده است. همین کارهاست که باعث میشود آنها خود را مدیون پارک ملی بدانند و از آن حفاظت کنند.»
تغییر و تحولات در پارک ملی گلستان کار یک نفر نبود، این را رئیس سابق پارک ملی گلستان بار دیگر تکرار میکند. «مدیون محیطبانان و همیاران هستم، مدیون آتشبانان، جوامع محلی و همه کسانی که کمک کردند پارک ملی گلستان حفاظت شود.»
در ادامه این گزارش، تیم پارک ملی گلستان با مدیریت مهدی تیموری بهترتیب حروف الفبا میآید. ازآنرو، نام جوامع محلی، اساتید، خیرین، کارشناسان و… را نیاوردیم و تنها به فهرست رسمی بسنده کردیم که مبادا اسمی از قلم بیفتد و حقی ضایع شود.
ابراهیم بیات کوهسار، ابراهیم پیروزه، ابوالفضل جلالی راد، احمد حسینی، احمدرضا شاکری، احمدعلی بامدی، ادریس صوفی، اراز محمد مخدومی، اسماعیل نوری، اسماعیل تمک، اسماعیل صالحیراد، امید هادیان، آدینه محمد دردی، بهمن پولادی، پوریا سپهوند، تاج محمد باشقره، جعفر پناهپور، جعفرپناه پورشاندیز، جعفر زینلی، جواد ابراهیمیفرد، حامد ثاقب، حامد قربانپور، حسن ارحامی، حسن عربکلو، حسین کرامتلو، حسین ممشلی، حسین حمیدی، حسین حمیدی، خوشمحمد حوسی، داود بیکزاده کوکلانی، داود دستافشان، رسول دستافشان، رضا مسعودی جزی، سعدی قرهوی، سعید قربانپور، سیدرضا حسینی، سید محمدحسین حسینی اصل، سیدابراهیم حسینینسب، سیدحمید حسینیپور، سیدمختار احمدیان، سیدمحسن غفوری، سیدمهدی روشنبخش، شوان شقاقزاده، عبدالباسط پولادی بققجه، عبدالجلیل حسنزاده، عبدالجلیل عیدوزایی، عبدالرشید فروزان، عبدالرضا قربانپور، عبدالستار صوفیزاده مقدم، عبدالسلیم خردمند، عبدالصمد برکی تجلی، عبدالصمد محمودی، عبدالناصر هادیزاده، عدنان کوهکن، عزیزاله حمیدی، عقیل رضازاده، علی دشتی، علیاکبر ظهوریمقدم، علی غلامی، علیمحمد مولایی، عیسی مفاخری، فرزاد بهزادپور، قاسم سعدیزاده، قربان محمد سعیدی، قنبرعلی عربکلو، کاظم مصدق، مبین صوفی، مجتبی براتیان، محسن حدادی، محمد دانشی، محمدرضا مسعودی، محمد عباسزاده پسکن، محمدعلی افشین، محمدعلی صفری، محمد عیدوزایی، محمد قربانزاده، محمد قربانی، محمد ممشلی، محمدذکریا برکی تجلی، محمدرضا باباصفری، محمود خواجوی، محمود شهمرادی، محمود عبدالهزاده، مراد دردی باشام، مظاهر کاوردوین، ممی یاری تمک، مهدی آزادمرد، مهدی خرمالی، مهدی سازنده باغان، مهدی اکرمی، مهدی شجاعی، مهدی یاسایی، مهدی یزدانپور کیکانلو، مهرداد محمدی، موسی شیردل، میکائیل سارلی، میثم مددی، میلاد اکرمی، نورگلدی داورنیا، هادی کهنه، هیبتاله داور، یحیی مرادی، یونس بزی، یونس سعیدی.

جنگلهای حرا قشم در خطر بیتوجهی انسانی
امروز،۱۳ آبان، روز جهانی ذخیرهگاههای زیستکره است؛ روزی که در آن جامعه جهانی با هدف افزایش آگاهی درباره نقش و اهمیت ذخیرگاههای زیستکره، مناطق کلیدی حفاظتشده در سراسر جهان را بررسی میکند. در میان این گنجینههای طبیعی، ذخیرهگاه زیستکره «حرا»ی جزیره قشم، بهواسطه جنگلهای شگفتانگیز خود، یکی از مهمترین اکوسیستمهای حرای جهان محسوب میشود.
ایران ۱۳ سایت از جمله «گلستان»، «میانکاله»، «ارسباران»، «ارژن و پریشان»، «کپهداغ»، «کویر»، «توران»، «تنگ صیاد» و «سبزکوه»، «دنا»، «گنو»، «حرا»، «هامون» و «ارومیه» را در کمیسیون برنامه انسان و زیستکره یونسکو به ثبت جهانی رسانده است.
جنگلهای حرا، که در پهنهای گسترده از بندر تاریخی «لافت» تا «بندر گوران» در جزیره قشم گسترده شدهاند، مجموعهای از درختان مانگرو (Avicennia marina) هستند که در آب شور زندگی میکنند و از طریق ریشههای هوایی خود تنفس میکنند. این درختان نقشی حیاتی در حفظ تعادل اکولوژیکی منطقه دارند. آنها خاک را تثبیت میکنند، مانع فرسایش ساحلی میشوند و همچون پالایشگاههای طبیعی، کیفیت آب را بهبود میبخشند. از سوی دیگر، این جنگلها زیستگاه هزاران پرنده مهاجر، آبزیان، نرمتنان و بیمهرگان دریایی است که چرخه حیات خلیجفارس را زنده نگه میدارند.
فلسفه ذخیرهگاه زیستکره، ایجاد تعادلی میان حفاظت، توسعه پایدار و پشتیبانی از پژوهش است و جزیره قشم بهعنوان نمونهای از این الگو، توانسته در بخشهایی از جزیره، میان جامعه محلی و طبیعت رابطهای زنده و پویا برقرار کند.
روستاهایی مانند «گورزین»، «دهخدا»، «سهیلی»، «هفترنگو» و همچنین شهرهایی همچون بندر تاریخی لافت و شهر «طبل» امروز در قالب گردشگری بوممحور، راهی تازه برای درآمدزایی بدون تخریب محیط یافتهاند و قایقسواری در جنگلهای حرا و بازدید مسئولانه از زیستگاههای پرندگان، حالا بخشی از برنامههای گردشگری پایدار در جزیره قشم است که نشان میدهد توسعه میتواند در خدمت حفاظت باشد.
بااینحال، واقعیتهای میدانی چندان دلگرمکننده نیست. طی سالهای اخیر، افزایش فعالیتهای صنعتی و پرورش میگو در اطراف مناطق حساس غار نمکدان و سواحل جنوبی جزیره، هشدار جدی کارشناسان محیطزیست را برانگیخته است و همچنین، برخی پروژههای اقتصادی بدون ارزیابی دقیق محیطزیستی آغاز شدهاند و خطر شور شدن خاک، کاهش کیفیت آب و نابودی زیستگاههای اصلی پرندگان را افزایش دادهاند. افزونبراین، تخلیه پسماندهای نفتی و پلاستیکی در خورها و نهرهای منتهی به حرا، اکوسیستم ظریف این منطقه را در معرض تهدید مستقیم قرار داده است.
جزیره قشم با دارا بودن تنوعزیستی بینظیر، باید از نمونههای درخشان اجرای «توسعه بومپایه» باشد و لازمه این امر، اجرای دقیق برنامههای مدیریت یکپارچه، نظارت مستمر سازمان محیطزیست و مهمتر از همه مشارکت جامعه محلی است؛ همان مردمی که نسلها در کنار جنگلهای حرا زیستهاند و بهتر از هر کسی ارزش آن را درک میکنند.
۱۳ آبان یادآور توازن میان انسان و طبیعت است؛ توازنی که در هیاهوی توسعه شتابزده بیش از همیشه نیازمند صدا، آگاهی و مسئولیتپذیری است.
سروهای نقرهای پارک «باصفا ۲» درگیر ویروس
ساعت ۷ صبح است. صدای موسیقی ورزشکاران صبحگاهی و نسیم خنکی که میوزد، روح را تازه میکند. میز پینگپنگ، زمین چمن مصنوعی و وسایل ورزشی نوید تجربهای لذتبخش میدهند. اما کافی است نگاهی به درختان پارک بیندازیم، آنجاست که با صحنهای غمانگیز روبهرو میشویم؛ درختانی که زمانی سبز و شاداب بودند، بسیاریشان خشک یا نیمهخشک شدهاند.
پارک «باصفا ۲» یکی از بزرگترین پارکهای محله فردوس شرق در منطقه ۵ تهران واقع است و خشکی تدریجی آن اهالی محل را نگران کرده است. در بخشهای مختلف پارک در خیابان وفاآذر جنوبی، درختان تازهای کاشته شده، ولی برگهای بعضی از این درختان هم به زردی گراییده و انگار قرار است قدنکشیده به کام مرگ فرو روند.
پیگیری اهالی محل بیپاسخ ماند
عکسهایی که اهالی محله از وضعیت این پارک در سال ۱۴۰۱ ثبت کردهاند، نشان از سرسبزی و هرسکاری درختان دارد؛ پارکی سبز و بانشاط که حال هر عابری را بهتر میکرد. اما حالا دیگر خبری از آن سرزندگی نیست. به هر سمت پارک که نگاه میکنی، تعدادی درخت خشک یا نیمهخشک میبینی؛ درختانی که گفته میشود دیگر قابلاحیا نیستند و باید قطع شوند. تعدادی از درختان قطع و جایشان با نهالهای تازه پر شده است؛ اما این نهالها هم وضع مناسبی ندارند، گویی فقط درختها را کاشته و به امان خدا رها کردهاند. همه این آثار نشان میدهد شهرداری به این پارک رسیدگی نمیکند.
کسانی که برای ورزش به پارک آمدهاند هم اینگونه فکر میکنند. دختری جوان که در حال پیادهروی است، میگوید: «خیلیوقت است که این پارک رها شده. در تابستان اصلاً آبیاری نشد. این درختان به آب نیاز دارند، اما تمام تابستان شاید دو-سه بار به آنها آب داده شد. حتی درختانی که تازه کاشته شدهاند نیز حال خوبی ندارند.»
مردی که سالها در این محل ساکن است، از پیگیریاش از شهرداری میگوید؛ پیگیریهایی که یا بیپاسخ ماندهاند یا جواب گرفتهاند پارک مشکل کمبود آب ندارد، درحالیکه حالوروز آن چیز دیگری را نشان میدهد. همچنین او اشاره میکند که پیمانکار قبلی اهمیتی برای پارک قائل نبود و حتی ساختمان پارک را به تعدادی کارگر اجاره داده بود.
زنی از گروه ورزش جدا میشود و میگوید با پیگیری و اعتراض ساکنان منطقه بهتازگی وضع رسیدگی به پارک بهتر شده و توجه بیشتری به آن میشود و گیاهان با نظم بیشتر آبیاری میشوند. اما اینکه این روند ادامه خواهد داشت یا میتواند پارک را نجات دهد، در طول زمان مشخص خواهد شد؛ زیرا هنوز این رسیدگی بهجز مرطوب بودن پای درختان، نشانه دیگری ندارد.
ویروس؛ عامل خشکی «سرو نقرهای»
«هادی کاشانی»، کارشناس فضای سبز شهری، بیماری ویروسی را دلیل خشکیدن درختان میداند؛ بیماریای که اگر هرچه زودتر درمان نشود و یا در روندی سریعتر درختان مبتلا قطع و امحا نشوند، میتواند همه سروهای نقرهای تهران را گرفتار کند. او به «پیام ما» میگوید: «دلیل اصلی خشکی این درختان اپیدمی فراگیری است که سروهای نقرهای در تمام پارکهای شهر تهران را درگیر کرده است. ابتدا تصور میشد بیماری ناشی از قارچ «فوزاریوم» باشد، اما بعد از آزمایشاتی که مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع انجام داد، مشخص شد بیماری ویروسی است؛ هرچند نوع دقیق آن هنوز مشخص نیست.»
او ادامه میدهد: «میزان آبیاری در مقاومت این گیاه در برابر بیماری مؤثر است. هرچه میزان آبیاری گیاه کمتر باشد، مقاومت گیاه در برابر بیماری کمتر و احتمال ابتلای درخت به این بیماری بیشتر میشود. بعد از ابتلا نیز بارشهای شدید فصلی بیماری را شدت بخشیده و خشکیدن درختان شدیدتر میشود.»
بهگفته کاشانی، فعلاً برای کندشدن روند بیماری از قارچکش استفاده میشود، اما عاجلترین اقدام برای توقف آن قطع و امحای درختان بیمار است؛ زیرا «اگر هرچه زودتر جلوی این بیماری گرفته نشود، حتی میتواند نسل سرو نقرهای را در تهران منقرض کند».
سال گذشته مسئول ناحیه ۲ شهرداری منطقه ۵ در پاسخ به روزنامه «پیام ما» کمبود آب را عامل خشکی درختان دانسته و وعده داده بود بهدلیل شکایت یکیدو نفر از اهالی، شهردار جدید از این پارک بازدید خواهد کرد. درنهایت خبری از بازدید شهردار نشد و وضع پارک که تا آن زمان به فضایی خلوت برای معتادان تبدیل شده بود، هنوز تغییری نکرده و اعتراض مردم محل بیجواب مانده است.
