بایگانی

برای نجات دریا سه زباله بردار

پلاستیک‌ها به بخش غیرقابل حذف زندگی ما انسان‌ها تبدیل شده‌اند. پلاستیک ارزان است و می‌توان آن را در طیف وسیعی از وسایل و کارها مانند ساخت‌وساز، لوازم خانگی، ابزار پزشکی و بسته‌بندی مواد غذایی به‌ کار برد. براساس آمار، «Our World Data» میزان تولید پلاستیک از دو میلیون تن در سال ۱۹۵۰ به ۳۵۰ میلیون تن در سال ۲۰۲۵ رسیده است.


تنها ۹ درصد زباله‌های پلاستیکی بازیافت می‌شوند

اما این محصول همه‌فن‌حریف روی تاریکی هم دارد. براساس گزارش «OECD» با نام «افزایش آلودگی پلاستیکی به‌دلیل عدم مدیریت صحیح» فقط ۹ درصد از زباله‌های پلاستیکی بازیافت می‌شوند. ۱۹ درصد آنها سوزانده می‌شود، ۵۰ درصد به محل‌های دفن زباله می‌روند و ۲۲ درصد دیگر آن از سیستم‌های مدیریت پسماند عبور می‌کنند و به محل‌های کنترل‌نشده دفن زباله می‌رسند. در این محل‌های کنترل‌نشده، این زباله‌ها یا در گودال‌های روباز سوزانده و یا وارد محیط‌های آبی و خشکی می‌شوند.


سالانه یک تا دو میلیون تن پلاستیک به اقیانوس‌ها می‌ریزد

آمار «Our World Data» نشان می‌دهد سالانه ۰.۵ درصد زباله‌های پلاستیکی وارد اقیانوس‌ها می‌شوند. این عدد شاید درصد کوچکی به‌ نظر برسد، اما همین درصد برابر با ورود سالانه یک تا دو میلیون تن پلاستیک به اقیانوس‌ها است. همچنین، باید بدانیم پلاستیک‌ها هرگز کاملاً از بین نمی‌روند و فقط به قطعات کوچک‌ و کوچک‌تر تبدیل می‌شوند؛ یعنی اگر پلاستیکی وارد محیط شود، حداقل در مقایسه با طول عمر انسان، هرگز از بین نمی‌رود.

این پلاستیک‌ها با ورود به اقیانوس‌ها جان موجودات آبزی و وابسته به آب، از ماهی‌ها و لاکپشت‌ها گرفته تا پرندگان و پستانداران دریایی را به‌ خطر می‌اندازد. این خطرات از گیر کردن در بین کیسه‌های پلاستیکی تا خوردن پلاستیک‌های کوچک‌تر و ورود آن به سیستم گوارشی‌شان را در بر می‌گیرد. همین امر و دیدن تصاویر لاکپشت‌های گیرکرده در بین پلاستیک‌ها سه فعال محیط‌‎زیست استرالیایی را به فکر آغاز کمپینی برای نجات اقیانوس‌ها از زباله‌ها انداخت.


تولد «سه زباله برای دریا بردار»

«روبرتا دیکسون-والک»، اکولوژیست دریایی، «آماندا مارچل»، مربی جوانان و «تیم سیلوروود»، فعال محیط‌زیست در سال ۲۰۰۹ در استرالیا تصمیم گرفتند گامی در راه پاکسازی سواحل و اقیانوس‌ها از زباله‌ها، مخصوصاً زباله‌های پلاستیکی بردارند. آنها این کار را به ساده‌ترین روش ممکن و با مشارکت مردم محلی آغاز کردند و شعارشان این است «سه زباله برای دریا بردار» (Take Three For The Sea). این کمپین سه وظیفه به افراد داوطلب محول می‌کند: «سه تکه زباله را با خودت از ساحل، راه‌آب و هر جای دیگر ببر؛ سه کار انجام بده که میزان مصرف پلاستیکت کاهش یابد؛ سه نفر را با خودت در این راه همراه کن.»

آنها این کار را به‌عنوان سازمانی مردمی از ساحل مرکزی «New South Wales» در استرالیا آغاز کردند. با گذشت زمان و به‌تدریج، تأثیر آنها در سراسر جهان گسترش یافته است. اما آنها همچنان به همکاری با جوامع محلی، اطلاع‌رسانی گسترده درباره بحران آلودگی پلاستیک مخصوصاً در محیط‌های آبی و اینکه چگونه همکاری همه با هم می‌تواند بخشی از راه‌‌حل باشد، ادامه می‌دهند.


پیشی گرفتن از اهداف

این سازمان مردم‌نهاد از ابتدا هدف‌های خود را مشخص کرده بود و حالا گزارش آنها در سال ۲۰۲۴ نشان می‌دهد آنها یک سال زودتر از آنچه فکر می‌کردند، به اهداف سال ۲۰۲۵شان رسیده‌اند. آنها برنامه داشتند تا در سال ۲۰۲۵ به عدد ۵۰ میلیون تکه‌زباله جمع‌آوری‌شده برسند، اما در سال ۲۰۲۴ آنها ۵۶ میلیون تکه‌زباله جمع کرده بودند. هدف دوم آنها برقرای ارتباط با ۳۰ میلیون نفر در سراسر جهان از طریق فضای مجازی بود، اما در سال ۲۰۲۴ آنها با ۶۴ میلیون نفر ارتباط برقرار کرده بودند. هدف سوم آموزش یک میلیون نفر بود، ولی آنها تا سال ۲۰۲۴ به یک میلیون و ۲۰ هزار نفر آموزش دادند. هدف آخر آنها مشارکت ۱۷۵ هزار نفر در برنامه‌ها و رویدادهایشان بود، ولی در سال ۲۰۲۴ هزار نفر بیشتر از هدف‌گذاری آنها یعنی ۱۷۶ نفر در برنامه‌ها و رویدادها شرکت کردند.


آموزش، زیربنای نجات محیط‌زیست

آموزش از ابتدا یکی از رکن‎های اصلی سازمان مردم‌نهاد «سه تا به‌خاطر دریا ببر» بوده است. همان‌طورکه در آمار گفته شد، آنها تا سال ۲۰۲۴ توانستند به بیش از یک میلیون دانش‌آموز، درباره محیط‌زیست و آلودگی پلاستیک آموزش دهند. البته این آموزش‌ها فقط در استرالیا صورت نمی‌گیرد. این سازمان مفاد درسی برای کودکان و نوجوانان را به‌صورت رایگان در سایت خود قرار داده ‌است. برای همین هر مربی و معلمی از سراسر جهان می‌تواند به آن دسترسی داشته باشد. این منابع درباره آلودگی پلاستیک، اقدامات اقلیمی، محیط‌زیست و برقراری ارتباط با مردم محلی آموزش می‌دهند. معلمان و مربیان با برنامه‌های درسی دقیق، راهنماهای تدریس، منابع جذاب و محتواهای عملی تجهیز می‌شوند تا با بهترین کیفیت به کودکان و نوجوانان آموزش دهند.

در سه ماه اول این پروژه بیش از ۵۰۰ معلم از سراسر جهان که به بیش از ۳۷ هزار دانش‌آموز دسترسی دارند، در برنامه ثبت‌نام کردند. با آنکه بیشتر معلمان از استرالیا و یا نیوزلند هستند، اما بیش از ۱۲ کشور دیگر نظیر ایالات متحده آمریکا، اوکراین، نیجریه و هند نیز از این برنامه استفاده و این دانش را به سراسر جهان منتقل می‌کنند.


پیش به‌سوی آینده

«سه زباله برای دریا بردار» اما اینجا متوقف نمی‌شود. آنها چشم به آینده دوخته‌اند و برای سال ۲۰۳۰ هدف‌گذاری‌های جدیدی دارند. آنها می‌خواهند تا آن سال، ۱۰۰ میلیون تکه‌زباله جمع‌آوری کرده، به یک و نیم میلیون دانش‌آموز درباره مسائل محیط‌زیستی آموزش داده و به‌وسیله فضای مجازی با صد میلیون نفر ارتباط برقرار کرده باشند.

موفقیت پایدار تا تأثیرات ماندگار

در دنیای امروز، سازمان‌ها به‌دنبال موفقیت‌های سریع و کوتاه‌مدت هستند. اما موفقیت واقعی، در پایداری بلندمدت و تأثیرات ماندگار نهفته است. این، جایی است که ISO 9004 به کمک می‌آید.

این استاندارد دیدگاه سازمان‌ها به موفقیت را تغییر می‌دهد؛ به مدیریت کیفیت و موفقیت پایدار می‌پردازد و به سازمان‌ها کمک می‌کند به‌جای تمرکز صرف بر عملکرد‌های کوتاه‌مدت، به تأثیرات بلندمدت، بهبود مستمر و ایجاد ارزش واقعی برای ذی‌نفعان توجه کنند.

ISO 9004 به سازمان‌ها یادآوری می‌کند موفقیت پایدار، نتیجه‌ تلاش‌های مستمر و ارزیابی‌های دقیق است، نه نمایش‌های مقطعی و پروژه‌های تبلیغاتی. این استاندارد به‌جای اینکه فقط به «آنچه انجام داده‌ایم» بپردازد، از سازمان‌ها می‌خواهد به این سؤال بیندیشند: «چه تأثیری ایجاد کرده‌ایم؟»

این تغییر نگاه به سازمان‌ها کمک می‌کند تا هم فعالیت‌های روزمره خود را بهتر انجام دهند و هم از فرصت‌های پیش‌ رو بهره‌برداری اساسی‌تری داشته باشند.

این استاندارد بر آن است که هر سازمان باید بتواند ارزش واقعی کارهایش را اندازه‌گیری کند. این اندازه‌گیری باید هم از جنبه‌های مالی یا عملکردی باشد و هم از دیدگاه تأثیر اجتماعی و پایداری زیست‌محیطی. ISO 9004 به سازمان‌ها می‌آموزد علاوه‌بر کیفیت محصولات یا خدمات خود به کیفیت در فرایندها، روابط با ذی‌نفعان و تأثیرات اجتماعی نیز توجه کنند. درحقیقت، این ایزو از سازمان‌ها می‌خواهد خود را به‌عنوان سازمان‌های یادگیرنده و مسئولیت‌پذیر ببینند که نه‌فقط در پی منافع خود، بلکه در پی تأثیرگذاری مثبت و پایدار در دنیای اطرافشان هستند.


ISO 9004 چگونه سازمان‌ها را متحول می‌کند؟

بهبود مستمر از موضوعات مورد توجه این استاندارد است و سازمان‌ها را تشویق می‌کند هر روز به‌دنبال بهبود عملکرد، نوآوری و ارتقای کیفیت باشند؛ نه از طریق اقدامات مقطعی، بلکه از طریق تغییرات تدریجی و پایدار.

ISO 9004 بر اهمیت ارزیابی عملکرد و انجام مداوم آن تأکید دارد. سازمان‌ها باید به‌طور مستمر از خود بپرسند آیا مسیرشان به‌سمت تأثیرات واقعی و پایداری بلندمدت هدایت می‌شود یا خیر.

ارتباط با ذی‌نفعان در این استاندارد جایگاه ویژه‌ای دارد. سازمان‌ها باید درک کنند موفقیت واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که آنها در تعامل مستمر با جامعه، ذی‌نفعان و محیط‌زیست خود باشند. این تعامل به ایجاد اعتماد، مشارکت واقعی و نتایج پایدار کمک می‌کند.


پیام اصلی ISO 9004

ISO 9004 می‌گوید: برای رسیدن به موفقیت واقعی، تنها خوب کار کردن کافی نیست؛ بلکه باید به تأثیرات خود در جامعه، محیط‌زیست و زندگی افراد نیز توجه کنیم. موفقیت پایدار، فقط از طریق تغییرات مستمر، مسئولیت‌پذیری اجتماعی و ایجاد ارزش واقعی در تمامی جنبه‌های کسب‌وکار به دست می‌آید. این استاندارد دعوتی است به فکر کردن عمیق‌تر درباره اینکه چه تأثیری می‌خواهیم در دنیای امروز و فردا بگذاریم؟

سازمان‌هایی که مسیر موفقیت پایدار را طی می‌کنند، فقط به نتایج کوتاه‌مدت نمی‌اندیشند. آنها در جست‌وجوی تأثیرات عمیق‌تر و اثرگذاری بلندمدت هستند. این سازمان‌ها می‌دانند پایداری واقعی نه در نمایش‌های مقطعی، بلکه در گام‌های کوچک و مستمر در طول زمان است. آنها همواره به توسعه پایدار، نوآوری و ارتقای کیفیت فکر می‌کنند و به‌جای دنبال‌کردن اهداف کوتاه‌مدت و صرفاً تجاری، در پی تغییرات عمیق و تأثیرات ماندگار هستند که زندگی انسان‌ها و محیط‌زیست را بهبود می‌بخشد.

ISO 9004 تنها یک استاندارد مدیریتی نیست؛ یک فلسفه است برای زندگی و کسب‌وکار که براساس پایداری، بهبود مستمر و ارزش‌آفرینی برای همه ذی‌نفعان بنا شده است. این استاندارد به سازمان‌ها یادآوری می‌کند موفقیت‌های واقعی زمانی به دست می‌آید که برای تغییرات پایدار و تأثیرات ماندگار کار کنند.

زمانی که سازمان‌ها این اصول را در فرهنگ خود بگنجانند، نه‌تنها به موفقیت پایدار دست می‌یابند، بلکه دنیای بهتری برای نسل‌های آینده می‌سازند.

ماده‌های منفعل، افسانه‌ای که علم ساخت

دوره ویکتوریا سال‌های ۱۸۲۰ تا ۱۹۱۴ تقریباً منطبق بر پادشاهی ملکه ویکتوریا از سال ۱۸۳۷ تا ۱۹۰۱ را در بر می‌گیرد. در این دوره مردان و زنان به دو قلمرو متفاوت تعلق داشتند. مردان بر قلمرو عمومی، قدرت و نهادهای مهم مسلط بودند، درحالی‌که زنان به قلمرو خصوصی و امور داخلی خانه محدود می‌شدند. در آن زمان این تبعیض‌ها با استفاده از استدلال‌های به‌ظاهر علمی و پزشکی توجیه می‌شد و فرودستی زنان امری طبیعی به‌ حساب می‌آمد.


نقش‌های تثبیت‌شده زنان و مردان در دوره ویکتوریا

در این دوره از توجیهات بیولوژیکی برای تثبیت فرودستی عقلانی زنان استفاده می‌شد. دانش‌نامه دانشگاه استنفورد در مقاله‌ای با نام «فلسفه زیست‌شناسی فمنیستی» دراین‌باره نوشته است: «روان‌پزشکان ویکتوریایی باور داشتند زنان به‌دلیل بی‌ثباتی دستگاه تولیدمثلی‌ و هورمونی‌شان در برابر جنون آسیب‌پذیرترند و همین امر آنها را در کنترل جنسی، عاطفی و عقلانی ناتوان می‌کند.» این‌گونه باورها درنهایت منجر به نظریه‌هایی شد که در آن فعالیت‌های فکری و تحصیلات آکادمیک برای زنان مضر شمرده می‌شد؛ چراکه گمان می‌کردند این فعالیت‌ها، انرژی را از رحم به مغز منتقل می‌کند و باعث کاهش ظرفیت تولیدمثلی زنان می‌شود. پزشکانی مانند «ادوارد اچ کلارک» نیز استدلال می‌کردند آموزش عالی زنان را به انسان‌هایی با مغزهای هیولاگونه و بدن‌هایی نحیف تبدیل می‌‌کند.

در این دوره تاریخی اگر زنان می‌خواستند از نقش‌های سنتی سرپیچی کنند و به‌دنبال آزادی، آرزوها و یا امیال شخصی خود بروند، به‌راحتی از طرف جامعه «هیستریک» و «دیوانه» خطاب می‌شدند. در مقاله «بیماری‌های روانی و روانپزشکی در دوران ویکتوریا» در سال ۲۰۱۹ این کار نه‌تنها مجازاتی برای جاه‌طلبی‌های زنان محسوب می‌شد، بلکه کنترل اجتماعی مردان بر زنان را نیز حفظ می‌کرد. یکی از ابزارهای مهم برای اعمال این کنترل «استراحت‌درمانی» بود. هدف از این کار بازداشتن زن از هرگونه فعالیت فکری برای واداشتن او به تسلیم کامل در برابر اقتدار مردانه بود.

اما از طرف دیگر در همان مقاله «فلسفه زیست‌شناسی فمینیستی» ذکر شده است مردان به‌عنوان جنس فعال، مسلط و دارای برتری فکری و بیولوژیک در نظر گرفته می‌شدند. در چارچوب تکاملی نیز نرها ذاتاً مشتاق، عجول، بی‌ثبات و بی‌تفاوت توصیف می‌شدند که هدفشان به حداکثر رساندن موفقیت تولیدمثلی از طریق جفت‌گیری با بیشترین ماده بود.


تأثیر ساختار اجتماعی قرون وسطی بر نظریه داروین

دیدگاه‌های اجتماعی رایج آن زمان عمیقاً بر ساختار نظریه «انتخاب جنسی» داروین اثر گذاشت. در مقاله «افزایش آگاهی داروین» در سال ۱۹۹۰ درباره تأثیر دوره ویکتوریا بر آثار داروین نوشته شده است: «داروین ماده‌ها را ذاتاً آرام و کم‌میل فرض کرد که در تلاش برای فرار از نر هستند. او این بی‌میلی و خجالت را استراتژی‌ای برای اطمینان از جفت‌گیری با بهترین نر می‌‌دانست.»

پس از داروین نیز «اصل بیتمن» در سال ۱۹۴۸ بر این امر تأکید می‌کند که ماده‌ها به‌دلیل محدودیت تخمک پس از یک یا چند جفت‌گیری اولیه، دیگر از جفت‌گیری بیشتر سودی نمی‌برند، اما نرها به‌دلیل کم‌هزینه‌تر بودن تولید اسپرم و تعداد فراوان آن می‌توانند با چندین ماده جفت‌گیری کنند تا موفقیت تولیدمثلی آنها بالاتر رود. ایده «سرمایه‌گذاری والدینی تریورز» نیز با این استدلال که ماده‌ها سرمایه‌گذاری بیشتری انجام می‌دهند، می‌گوید برای جفت‌گیری، ماده‌ها باید انتخابگرتر و نرها باید مشتاق‌تر باشند. این چارچوب‌های نظری، فرضیات دوران ویکتوریایی درباره زنان «نجیب و کم‌رو» و مردان «فعال و رقابت‌جو» را در پوشش علمی تقویت کرد.

البته با تکرار آزمایش بیتمن در سال‌های بعد انتقادات زیادی به آن وارد شد. مقاله «تکرار آزمایش بیتمن، این الگو را به چالش می‌کشد» دراین‌باره توضیح می‌دهد: «نتایج آزمایش او روی مگس میوه دارای خطاهای روش‌شناختی و آماری بوده و داده‌ها موفقیت تولیدمثلی را به‌درستی منعکس نمی‌کردند. تکرار این آزمایش با روش‌های مدرن ژنتیکی نیز الگوی پیش‌بینی‌شده بیتمن را تأیید نمی‌کند. علاوه‌برآن، مطالعات تطبیقی نشان می‌دهد در بسیاری از گونه‌ها ماده‌ها می‌توانند رقابتی‌تر یا نرها گزینشگرتر باشند. بنابراین، اصل بیتمن نه یک قانون عام، بلکه حداکثر یک فرضیه وابسته به شرایط زیستی و محیطی تلقی می‌شود.»


نرمحوری در مطالعات تکاملی و زیست‌شناسی

این پیش‌فرض‌های اولیه بر مطالعات بعدی نیز اثر گذاشت و منجر به «تقدم نرها» یا «نرمحوری» ساختاری در تحقیقات تکاملی شد. این بدان معنی است که محققان روی رفتار نرها تمرکز می‌کردند و رفتار ماده‌ها و صفاتی را که با الگوی «ماده خجول» همخوانی نداشت، نادیده گرفتند؛ زیرا پیش‌فرض اصلی این بود که همه ماده‌ها در همه گونه‌ها صرفاً انتخابگرند و هیچ تفاوتی بین آنها وجود ندارد.

این سوگیری‌ها حتی باعث کنار گذاشته شدن حیوانات ماده در مطالعات علوم اعصاب و زیست‌پزشکی شد. مقاله «تعصب جنسیتی در علوم اعصاب و تحقیقات زیست‌پزشکی» در سال ۲۰۱۰ می‌نویسد: «حیوانات ماده به‌دلیل این تصور نادرست که نوسانات فحلی‌شان پیچیدگی ایجاد و نتایج را مغشوش می‌کند، از مطالعات کنار گذاشته شدند. بررسی‌ها در سال ۲۰۰۹ نشان می‌دهد مطالعات انجام‌شده روی حیوانات نر در علوم اعصاب ۵.۵ به ۱، بیشتر از مطالعات بر روی ماده‌ها بوده است. این عدم تعادل در تحقیقات منجر به نبود درک کامل مکانیسم‌های زیستی در ماده‌ها شده است.» البته دلایل زیستی تنها دلایل مطالعه نشدن ماده‌ها نیستند بلکه پیش‌فرض‌هایی مانند ضعیف‌بودن یا حتی نبود انتخاب جنسی در ماده‌ها و تصور آنان به‌عنوان موجوداتی منفعل، باعث شده است تمرکز پژوهش‌ها بیش‌ازحد بر انتخاب جنسی در مردان باشد و تکامل در زنان نادیده گرفته شود


سلطه اجتماعی ماده‌ها بر نرها

در باور اکثر افراد و همچنین علم تکاملی این نرها هستند که با اعمال خشونت به ماده‌ها دست می‌یابند. اما مقاله «کارکردهای پرخاشگری نر-نر در جامعه‌ای از پستانداران که ماده‌ها بر آن تسلط دارند» خلاف این موضوع را نشان می‌دهد. گروهی از پستانداران وجود دارند که در آنها ماده‌ها بر نرها سلطه اجتماعی دارند. این گروه شامل: بونوبوها (Pan panicus)، گونه‌های متعددی از موش‌های کور، لمورها و کفتارهای خالدار(Crocuta crocuta) است. در این گونه‌ها نرها نمی‌توانند از طریق جنگیدن دسترسی خود را به ماده‌های فحل افزایش دهند و به‌جای مبارزه باید با معاشرت و انتظار، شانس تولیدمثلی خود را بالا ببرند. این نرها در عوض از پرخاشگری‌شان برای ایجاد محدودیت در تعداد اعضای قبیله و به‌دست‌آوردن غذا استفاده می‌کنند.


آوازخوانی پرندگان ماده

دهه‌ها است که آوازخوانی در پرندگان صفتی مختص به جنس نر به‌ حساب می‌آید. صفتی که نرها از آن برای جذب ماده‌ها و رقابت با سایر نرها استفاده می‌کنند. این تفکر نرمحور باعث شد آوازخوانی پرندگان ماده یا به‌طورکلی نادیده گرفته و یا تنها به‌عنوان استثنا تلقی شود. مقاله «تاریخچه تحقیقات انتخاب جنسی؛ بینش‌هایی در مورد اینکه چرا ماده‌ها کمتر مورد مطالعه قرار گرفته‌اند» در سال ۲۰۲۲ می‌نویسد: «تحقیقات زنان دانشمند و فمنیست‌ها، نشان داد آوازخوانی در پرندگان ماده بسیار شایع و از نظر تکاملی رفتاری اجدادی است». تحقیقات نشان می‌دهد این رفتار در پرندگان ماده برای دفاع از قلمرو و منابع، تعامل بین زوجی و رقابت با سایر ماده‌ها رخ می‌دهد.


جفت‌گیری چندگانه ماده‌

فرضیه‌های داروین و بیتمن ثابت کرده بود ماده‌ها خجول و منفعل‌اند و تمایلی به جفت‌گیری با نرهای متعدد ندارند. اما حالا شواهد متعددی یافت شده است که نشان می‌دهد جفت‌گیری چندگانه ماده‌ها استراتژی‌ای فعال و سودمند است. اما این جفت‌گیری‌های متعدد نه از روی هوس، بلکه به‌خاطر مزایای تکاملی آن است. مقاله «فلسفه زیست‌شناسی فمنیستی» توضیح می‌دهد: «یکی از دلایل این کار استراتژی بقا و گیج‌کردن پدر است. درواقع، وقتی یک ماده با چندین نر در یک گروه جفت‌گیری کند، هر کدام از نرها احتمال می‎دهند فرزند متولدشده کودک او باشد. برای همین، نه‌تنها به آن آسیب نمی‌زنند، بلکه از او در برابر خطرات محافظت می‌کنند. همچنین، این استراتژی باعث می‌شود ماده به منابع اقتصادی و حمایتی بیشتری دسترسی داشته باشد.»

علاوه‌بر حفاظت از کودک و دسترسی به منابع، جفت‌گیری چندگانه ماده‌ها موجب می‌شود اگر نری عقیم باشد، تخمک ماده به هدر نرود و همچنین فرزندانی با تنوع ژنتیکی بالاتر متولد شوند که در برابر تغییرات محیطی شانس بیشتری برای بقا دارند.


مادران کودک‌کش

در ادبیات زیست‌شناسی تکاملی اکثراً بر کودک‌کشی نرها برای جفت‌گیری با ماده‌ها تأکید می‌شود، اما گزارش بی‌بی‌سی با نام «مادرانی که برای قدرت می‌کشند» چیز دیگری را نشان می‌دهد. براساس تحقیقات، قتل نوزادان توسط مادران (چه فرزند خود و چه فرزند دیگران) بسیار رایج‌تر از آن چیزی است که تصور می‌شد و در حدود ۳۰ درصد از گونه‌ها مشاهده می‌شود. این رفتار در ماده‌ها در زمانی که شرایط محیطی سخت و رقابت برای منابع بالا باشد، دیده می‌شود تا شانس بقای نسل خود را افزایش دهد. این پدیده که به‌ظاهر برخلاف تصویر رمانتیک «مادری عاشق و محافظ» است، در طبیعت به‌طور طبیعی وجود دارد و می‌تواند بخشی از استراتژی‌های تولیدمثلی برای بقا و دسترسی به منابع باشد.


انتخاب پنهان ماده

بحث دیگری که تا همین اواخر درباره جنس ماده نادیده گرفته شده بود، «انتخاب پنهان ماده» (Cryptic Female Choice) است. می‌توان گفت همیشه باور بر آن بوده که پس از جفت‌گیری، دیگر جنس ماده کنترلی بر انتخاب اسپرم ندارد. اما کتاب «چرخش زنانه: چگونه علم تکاملی برداشت‌ها درباره زنان را تغییر داد» دراین‌باره می‌نویسد: «این موضوع به توانایی ماده‌ها در انتخاب اسپرم برتر و کنترل باروری پس از جفت‌گیری اشاره دارد. درواقع این انتخاب به ماده‌ها اجازه می‌دهد تا از جفت‌های نامناسب دوری و بهترین ژن‌ها را برای فرزندانشان حتی پس از جفت‌گیری و رقابت نرها، انتخاب کنند. این مکانیسم به ماده اجازه می‌دهد تا اثر جفت‌گیری‌های اجباری یا نامطلوب را خنثی کند. با این کار جنس ماده کنترل ژنتیکی فرزندان خود را در دست می‌گیرد و اجازه نمی‌دهد اسپرم نامطلوب به تخمک برسد؛ زیرا ماده با فرایندی می‌تواند مانع از ورود اسپرم به تخمک شود.»


تحقیقات علمی تحت‌تأثیر پدیده‌های اجتماعی و سیاسی

این موارد نشان می‌دهد تاریخچه زیست‌شناسی تکاملی، به‌ویژه در مورد جنسیت، فرایندی بی‌طرفانه نیست و پدیده‌های اجتماعی عمیقاً بر آن اثر می‌گذارند. مفاهیم قالبی و ارزش‌های اجتماعی دوران ویکتوریا مانند انفعال جنسی، فرودستی فکری و نیاز به کنترل مردانه مستقیماً در مفروضات اولیه داروین درباره رفتار ماده‌ها نفوذ کرد.

همین سوگیری اجتماعی اولیه، سال‌های سال منجر به نادیده گرفتن نقش ماده‌ها و تأخیر در کشف حقایق بیولوژیک شد. اما بالاخره با ورود فیلسوفان فمنیست و طرح دیدگاه‌های متنوع و پرسش‌هایی که در دنیای مردسالار تابو به حساب می‌آمد، بر نادیده گرفته‌ شدن عاملیت جنس ماده غلبه شد.

در مقاله «تاریخچه تحقیقات انتخاب جنسی، بینش‌هایی در مورد اینکه چرا ماده‌ها کمتر مورد مطالعه قرار گرفته‌اند» نوشته شده است: «درنهایت این پدیده‎‌های اجتماعی هستند که تعیین می‌کنند کدام بخش از طبیعت شناخته شود و کدام بخش نادیده بماند. درک این موضوع مهم و حیاتی است؛ زیرا از طریق بازنگری در تعصبات و دیدگاه‌های رایج جامعه علمی می‌توان به درک کامل‌تر، دقیق‌تر و کمترتحریف‌شده‌ای از جهان دست یافت.»   

در غیاب انسان

تماشای مجموعه مستند «سیاره پیشاتاریخ» مواجهه‌ با جهانی است که هیچ‌گاه برای دیده‌شدن انسان ساخته نشده بود. این مجموعه سه‌فصلی، که با تکیه بر پژوهش‌های به‌روز دیرینه‌شناسی و فناوری پیشرفته تصویرسازی تولید شده، زمین پیش از انسان را همچون طبیعتی خاموش، بی‌رحم و درعین‌حال شگفت‌انگیز بازسازی می‌کند؛ جهانی که در آن زندگی جریان دارد، بی‌آنکه نیازی به روایت، معنا یا مخاطب داشته باشد. این مستند، با نظارت علمی تیمی از برجسته‌ترین دیرینه‌شناسان جهان، از جمله پژوهشگران وابسته به موزه‌های معتبر طبیعی، ساخته شده و طراحی جانوران آن براساس آخرین یافته‌های فسیلی، تحلیل‌های زیست‌حرکتی و شبیه‌سازی‌های اسکلتی انجام گرفته است. دایناسورها و جانوران این مجموعه هیولاهایی اغراق‌آمیز نیستند؛ آنها موجوداتی‌اند با بدن‌هایی فرسوده، حرکاتی سنگین و گاه ناهماهنگ، و رفتاری که بیش از هر چیز تابع بقا، گرسنگی، ترس و محیط است. همین وفاداری به واقعیت زیستی، فاصله‌ای آشکار میان این اثر و تصویرهای کارتونی یا اسطوره‌ای رایج از جهان پیشاتاریخ ایجاد می‌کند.

از نظر فنی، «سیاره پیشاتاریخ» نقطه تلاقی مستندسازی کلاسیک طبیعت و پیشرفته‌ترین فناوری‌های تصویری است. استفاده از جلوه‌های ویژه رایانه‌ای (CGI) با کیفیتی کم‌سابقه، ترکیب تصویرسازی دیجیتال با فیلمبرداری واقعی از لوکیشن‌های طبیعی و بهره‌گیری از هوش مصنوعی برای شبیه‌سازی حرکت، بافت پوست و تعامل جانوران با محیط، باعث شده مرز میان واقعیت و بازسازی تا حد زیادی محو شود. این تکنولوژی در خدمت نمایش نیست و در خدمت باورپذیری است؛ به‌گونه‌ای‌که جانوران نه «خلق‌شده»، بلکه «یافته‌شده» به نظر می‌رسند.

گفتار متن مجموعه، که با صدای «دیوید اتنبرو»، مستندساز و راوی شناخته‌شده بریتانیایی، اجرا شده، نقشی هدایت‌گر اما غیرتحمیلی دارد. صدای اتنبرو صرفاً اطلاعات علمی و زمینه لازم را در اختیار مخاطب می‌گذارد و اجازه می‌دهد تصویر و سکوت، خود سخن بگویند. موسیقی نیز با پرهیز از اوج‌های احساسی مرسوم، همراهی ملایمی با تصویر دارد و فضای تأمل‌برانگیز اثر را حفظ می‌کند. یکی از ویژگی‌های متمایز «سیاره پیشاتاریخ» پرهیز آگاهانه از داستان‌سرایی است. در این جهان، جانوران نمی‌دانند دیده می‌شوند؛ می‌آیند، شکار می‌کنند، مهاجرت می‌کنند و می‌میرند، بی‌آنکه روایتی برایشان ساخته شود. این نگاه، مستند را به سطحی فلسفی ارتقا می‌دهد و یادآور می‌شود طبیعت نه اخلاق می‌شناسد، نه قهرمان و نه پایان‌بندی دراماتیک. زندگی، مستقل از انسان، جریان دارد.

فصل سوم مجموعه، که به دوران یخ‌بندان می‌پردازد، از نظر فضاسازی بصری و پرداخت مفهومی پخته‌تر است، اما به‌دلیل حضور جانوران کمترشناخته‌شده و تمرکز بر سکون، سرما و فرسایش، ممکن است برای برخی مخاطبان کشش کمتری نسبت به دو فصل نخست داشته باشد. غیبت صدای راوی اصلی در این فصل نیز برای مخاطبان حرفه‌ای محسوس است، هرچند انتخاب آگاهانه سازندگان نشان می‌دهد اثر اسیر نام‌ها و چهره‌های شناخته‌شده نمانده است.

ارزش اصلی «سیاره پیشاتاریخ» نه صرفاً در نمایش دایناسورها، بلکه در پیام علمی و فلسفی آن نهفته است: زمین پیش از انسان وجود داشته و پس از او نیز به حیات خود ادامه خواهد داد. در روزگاری که فعالیت‌های انسانی تقریباً همه اکوسیستم‌های زمین را دستخوش تغییر کرده، این مستند بدون شعار و اغراق، یادآور آسیب‌پذیری طبیعت و جایگاه ناچیز انسان در تاریخ بلند سیاره است.

«سیاره پیشاتاریخ»، برای مخاطبی ساخته شده که به‌دنبال هیجان‌های سریع نیست، بلکه می‌خواهد حقیقت زندگی و تاریخ طبیعی را، بی‌پیرایه و بی‌دروغ، ببیند. این مجموعه فراتر از یک مستند طبیعت، تلاشی است برای بازاندیشی رابطه انسان با زمین؛ اثری که با تکیه بر علم، فناوری و نگاهی فروتنانه به طبیعت، به یکی از مهم‌ترین مستندهای سال‌های اخیر تبدیل شده است.

راهی برای بازگشایی موزه «صبا»

در سال‌های راه‌اندازی موزه «صبا» از نزدیک شاهد بودم چه اتفاقاتی آنجا افتاد تا به ثمر برسد. شاید بتوان گفت جزو اولین تجربه‌های خانه‌موزه‌ها در شهر تهران بود. موزه صبا برای راه‌اندازی مجدد نیاز به بازنگری و توجه در نکاتی دارد که در ادامه با اتکا به تجربه ۱۵ساله خود در موزه موسیقی ایران بیان می‌کنم. 

 در مورد راه‌اندازی یا به‌طورکلی افتتاح موزه‌ها، دو نکته اساسی و زیرساختی مورد توجه است؛ موضوعات سخت‌افزاری و موضوعات نرم‌افزاری.

اصولاً در کشور ما بحث‌ها پیرامون موضوعات سخت‌افزاری شکل می‌گیرد؛ اینکه هزینه مرمت یا بازسازی بنای مورد نظر چقدر است، هزینه‌های مربوط به جمع‌آوری آثار یا اشیا چقدر می‌شود، حقوق پرسنل از چه طریقی باید تأمین شود و… . ازآنجاکه موضوعی کاملاً عینی، از جنس عدد و رقم است و مدیران ما معمولاً در پی حساب‌وکتاب این امور هستند، پیوندهای نرم‌افزاری و فرهنگی را در نظر نمی‌گیرند.

همان‌طورکه در گزارش «پیام ما» با عنوان «موزه یا قتلگاه سازهای صبا؟» هم اشاره شده بود، معاونت امور هنری در پی تخصیص بودجه برای راه‌اندازی مجدد موزه صبا بودند که اتفاقاً به‌عقیده من، این بخش راحت ماجراست که ناموفق هم بوده است.

موضوعات نرم‌افزاری به‌معنای نحوه تعامل موزه با مخاطبان خود است. سؤال اساسی اینجاست؛ حال اگر موزه‌ای با هزینه‌های کم یا زیاد ساخته شده، این موزه چطور باید مخاطبان خود را دسته‌بندی و پذیرای آنان باشد؟ 

به‌عقیده من، مخاطبان موزه‌ها نه‌تنها مردم و علاقه‌مندان عمومی، بلکه صاحب‌نظران، پژوهشگران و دانشجویان حوزه تخصصی آن موزه هستند. استفاده از ظرفیت‌های علمی، انسانی، نمایشگاه‌ها و رویدادهای دائمی و موقت در موزه باعث گردش افکار و پویایی در حوزه فرهنگ می‌شود که متأسفانه در حوزه مدیریت دولتی فرهنگ، کمتر لطفی به این قسمت می‌شود.

به‌عنوان مثال، بعد از تعطیل‌شدن مغازه‌ها و انبارهای خیابان ظهیرالاسلام پس از یک روز پرکار و طاقت‌فرسا، صدای موسیقی ویولن استاد صبا طنین‌انداز عصر آن خیابان باشد، حضور هنرمندان و پژوهشگران عرصه موسیقی و بوی قهوه و چای، آرام‌بخش تلاطم‌های روزانه اهل محله شود و صدای گفت‌وگوی مردمی را بشنوید که در پی یافتن ردپای تهران قدیم در منزل استاد صبا گرد آمده‌اند.

اگر بتوانیم مدیری را بر سر این کار بیاوریم که بتواند ارتباط نرم‌افزار و سخت‌افزار را برقرار کند یا به تعبیری سیستم عامل صحیح این فرایند باشد، آن‌وقت هم بودجه هست، هم استقبال.

به‌عقیده من، هنر مرحوم «علی مرادخانی» در مورد موزه صبا و موزه موسیقی ایران برقرای همین دو عنصر اساسی بود.

کمااینکه شاهد این هستیم که بعد از او هر دو موزه به‌نحوی ارتباط خود را با جهان پیرامون از دست دادند.

آغاز سبک زندگی برج‌نشینی در پایتخت

دهه ۴۰ ایران در آستانه مدرن شدن قرار گرفت؛ تورم به نزدیک صفر رسید و رشد اقتصادی ۱۲ درصدی شد. جمعیت شهری روزبه‌روز در حال افزایش بود و حالا دیگر وقتش بود تا چهره شهر دگرگون شود. درنتیجه ساخت مجتمع‌های مسکونی چندین‌طبقه آغاز شد و دراین‌میان، معماری ایران وارد دورانی تازه شد.

چراغ این بلندمرتبه‌سازی را دولت با آپارتمان‌های بهجت‌آباد (خیابان کریم‌خان زند، کوچه گلابی) و ساعی (خیابان ولیعصر، ابتدای خیابان آبشار) روشن کرد. حالا دیگر این روند داشت توسعه پیدا می‌کرد و شکل تازه زیست شهری داشت شکل می‌گرفت. برج‌های دوقلوی ۲۲طبقه سامان در بلوار الیزابت (کشاورزِ کنونی) را «عبدالعزیز فرمانفرمائیان» طراحی و فرانسوی‌ها اجرا کرد و ۲۱۰روزه، در سال ۱۳۴۹ تمام شد تا یک رکورد جدید ثبت شود و حتی زودتر از مجتمع بهجت‌آباد تمام شد. مجتمع مسکونی سامان ونک (حد فاصل خیابان‌های شیراز و شیخ بهایی) را هم فرمانفرمائیان در سه بلوک و مجموعاً ۲۵۲ واحد طراحی کرد. ساختمان‌های سه‌گانه اِسکان در ضلع شمال‌شرقی چهارراه میرداماد و خیابان پهلوی (ولی‌عصرِ کنونی) با طراحی اسرائیلی‌ها در سال ۱۳۵۶تمام شد.

بر این‌همه، مجتمع برج‌های شاه‌گلی شامل برج‌های حافظ، سعدی، نظامی، خیام، پاسارگاد، پرسپولیس، آپادانا و بیستون و هم‌چنین برج‌های هرمزان در شهرک غرب را هم باید علاوه کرد. همچنین، مجتمع‌های مسکونی کوی نویسندگان (جنوب‌شرقی تقاطع بزرگراه‌های شیخ فضل‌الله نوری و جلال آل‌احمد)، ایران‌سکنا (خیابان ونک، خیابان شهید شیرازی)، ونک‌پارک (تقاطع بزرگراه همت و خیابان شیخ بهایی)، ستارخان (خیابان ستارخان، مقابل شادمان)، شهرآرا (خیابان ستارخان، خیابان شهرآرا)، فریهان (خیابان مفتح جنوبی، روبه‌روی ورزشگاه شهید شیرودی)، آتی‌ساز (بزرگراه شهید چمران، خیابان شهید سوری)، اکباتان (شهرک اکباتان)، سامان ۳ (خیابان شهید سوری) و کوشک (هم در محله تهران‌ویلا و هم در خیابان کوشک) از این قسم هستند.

دراین‌میان یکی از شاخص‌ترین‌هایشان، مجتمع مسکونی کوی نوبنیاد ونک موسوم به «آ. اس. پ» (A.S.P) واقع در بزرگراه کردستان، خیابان ۶۴ غربی است که درست نیم‌قرن پیش، در زمینی به مساحت ۵۰ هزار مترمربع مشتمل بر سه‌ برج ۲۳طبقه در اراضی ونک به بهره‌برداری رسید. پیشینه ساخت این مجموعه به دهه ۴۰ بازمی‌گردد. در ۱۳۴۴ «شرکت ساختمانی نسبی کسمایی و شرکا» زمین این مجموعه را که در آن زمان زمین کشاورزی بود، برای احداث مجتمعی از «صمد کمپانی»، «حسین علیزاده کاغذچی» و «اکرم‌الملوک حاجی معتمد» خریداری کرد. در ۱۳۴۸ شرکت آ. اس. پ. که در آن زمان برای احداث این مجتمع تأسیس شده بود، به‌عنوان پیمانکار، ساخت این مجتمع را به‌همراه مهندسان معمار از قبیل «ژ. دوبویسون» (سرمهندس از فرانسه)، «د. وودو» (از فرانسه)، «ر. لوتی» (از سوئیس) و دفتر مطالعات مهندسی «ستک باتیمان» و دفتر مطالعات بتون‌ریزی «ل. فولکیه» آغاز کردند و با صرف سرمایه دو هزار میلیون ریالی، ۷۲ ماه بعد به پایان رسید.

سهامداران اصلی شرکت «علینقی اسدی»، «مجید سلطانی بیجار بیدختی» و «مراد پناهپور» بودند و واژه آ. اس. پ. نیز از حرف اول نام خانوادگی (لاتین) این سهامداران گرفته شده است که امروزه به هر کدام از این سه برج اطلاق می‌‌شود. برج آ (A) با نام آسمان مشتمل بر ۲۳ طبقه و ۸۹ واحد؛ برج اِس (S) با نام سیمرغ مشتمل بر ۲۳ طبقه و ۱۶۸ واحد؛ و برج پ (P) با نام پرند مشتمل بر ۲۳ طبقه و ۱۳۲ واحد و همچنین ۱۵۰ واحد ویلایی با متراژهای متفاوت از ۴۰ تا ۳۰۰ مترمربع با نام آشیانه است. نمای ساختمان به‌‎وسیله قطعات بتونی مخصوص و پیش‌ساخته بـا خرده‌سنگ سفید، و کل بنا با بتون‌آرمه ساخته شده و برای تأمین زیبایی بی ش‌تر قسمت‌هایی از طبقه همکف با سنگ پوشیده شده است.

این‌گونه در روزگاری نه‌چندان‌دور در اواخر دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ که نه خبری از بزرگراه‌ها و خیابان‌های شلوغ بود و نه برج‌های بلندمرتبه دیگر، در اراضی بایر و فراخ، سبک زندگی تازه تهران‌نشینان با ساختمان‌های سربه‌‎آسمان‌ساییده مدرن ساخته شد. خانه‌‌هایی که دیگر نه حیاط با اتاق‌هایی دورتادور آن داشتند و نه دالان و اندرونی و بیرونی و حوض و مطبخ. حالا قرار بود به‌مرور، در کوچه‌های با خانه‌های یک یا نهایتاً دوطبقه با یکی‌دو ماشین و حداکثر ده‌یازده خانواده، چندده‌طبقه‌هایی بنا شوند و هر یکی‌شان ده‌یازده خانواده و بل بیش‌تر را اسکان دهند تا امروز که آب برای یکی‌شان هم نباشد. این دستاورد زیست جدید پایتخت‌نشینان بود.

زور بیمه به تغییراقلیم نمی‌رسد

خسارت‌های ناشی از بلایای مرتبط با تغییراقلیم سالانه به ده‌ها میلیارد دلار می‌رسد، اما در بسیاری از مناطق کمتر از پنج درصد دارایی‌ها و اراضی یا اموالی که متحمل این خسارت‌ها می‌شوند، پوشش بیمه‌ای قابل‌‌اعتنا و جبران‌کننده (به‌شکل واقعی) دارند. برآوردها نشان می‌دهد بیش از ۹۰ درصد خسارات بلایای طبیعی در کشورهای درحال‌توسعه بدون بیمه باقی می‌ماند. پژوهش‌های انجام‌شده برای محاسبه این اعداد این اختلاف (اختلاف بین خسارت واقعی و ریسک‌های پوشش‌داده‌شده یا جبران‌شده) از اصطلاحی به‌نام «شکاف جهانی حفاظت بیمه‌ای» استفاده و این عدد را به بیش از ۱.۸ تریلیون دلار در سال محاسبه کرده‌اند.

 این پژوهش‌ها همچنین می‌گویند در چنین شرایطی، بیمه -اگرچه یکی از ساده‌ترین ابزارهای انتقال ریسک است به حساب می‌آید- کمتر از ظرفیت واقعی خود مورد استفاده قرار گرفته و این صنعت بدون حمایت هدفمند دولت‌ها از (به‌طور عمومی در سراسر جهان)، به‌تنهایی قادر به ایجاد تاب‌آوری اقلیمی نخواهد بود.

وب‌سایت تحلیلی و بین‌المللی «بی اینشور» (Be insure) که به‌طور خاص به تحلیل فضای کسب‌وکار و داده‌های بیمه در سراسر جهان تعلق دارد، با انتشار گزارشی برگرفته از چند پژوهش در مورد خسارت‌های ناشی از تغییراقلیم  نوشته است: «الگوی مشترکی از منطقه کارائیب تا جنوب‌شرق آسیا مشاهده می‌شود: تشدید پدیده‌های حدی اقلیمی در کنار دسترسی محدود جوامع آسیب‌پذیر به ابزارهای مالی جبران خسارت.»


بیمه، زیرساخت اقلیمی

این گزارش همچنین می‌گوید: «طبق برآورد بانک جهانی، بیش از ۹۰ درصد خسارات بلایای طبیعی در کشورهای درحال‌توسعه فاقد پوشش بیمه‌ای است. شرکت «سوئیس ری» (Swiss Re) نیز شکاف جهانی بیمه را در سال ۲۰۲۵ بیش از ۱.۸ تریلیون دلار در سال اعلام کرده است. این رقم نسبت به برآورد ۱.۵ تریلیون دلاری سال ۲۰۱۸ افزایشی تجمعی، معادل ۲۰ درصد، نشان می‌دهد. ارزش ریسک‌های بدون پوشش در سطح جهان طی پنج سال گذشته به‌طور پیوسته افزایش یافته است. این، نشان می‌دهد اقتصاد جهانی به‌شدت نیازمند تقویت تاب‌آوری است.»

برخی نهادهای پیشرو استدلال می‌کنند بیمه باید نه صرفاً به‌عنوان یک محصول مالی، بلکه به‌عنوان بخشی از زیرساخت اقلیمی تلقی شود. از جمله آنها، بنیادهای «لاودس» (Laudes) و «هاودن» (Howden) هستند؛ دو بنیاد بین‌المللی که در زمینه‌های تغییراقلیم، نابرابری‌های اجتماعی ناشی از آن و همچنین اثرات این پدیده بر کسب‌وکارها و صنایع، به‌ویژه خرد و محلی و تلاش برای کاهش و تعدیل این اثرات، فعالیت می‌کنند.

به‌باور آنها، سه مسیر اصلی می‌تواند دسترسی به بیمه و اثرگذاری آن را به‌طور معنادار افزایش دهد؛ مسیری که نقش نهادهای خیریه در آن کلیدی است.


مسیر اول: تجمیع بیمه در جامعه

کارگران کم‌درآمد و فعالان اقتصاد غیررسمی معمولاً به بیمه‌های متناسب دسترسی ندارند. تجربه نشان داده است ارائه بیمه از طریق تعاونی‌ها، اتحادیه‌های اعتباری و گروه‌های محلی، میزان مشارکت را به‌طور محسوسی افزایش می‌دهد.

این وب‌سایت در ارائه خلاصه‌ای از گزارش‌هاس این دو بنیاد می‌نویسند: «در جنوب‌شرق آسیا، سازمان People’s Courage International با همکاری تعاونی‌های کشاورزی، بیمه‌های شاخص‌محور آب‌وهوایی ارائه می‌کند. در این مدل، با کاهش بارش به زیر یک آستانه مشخص، پرداخت خسارت به‌صورت خودکار و از طریق پول همراه انجام می‌شود؛ بدون ارزیابی میدانی و بدون تأخیر. در هند نیز سازمان Climate Resilience for All با مشارکت اتحادیه SEWA، بیمه خرد پارامتریک را برای ۲۲۵ هزار زن شاغل در اقتصاد غیررسمی فراهم کرده است. 

بیمه پارامتریک یا «بیمه مبتنی‌بر شاخص»، نوعی بیمه‌نامه است که در آن پرداخت خسارت نه براساس ارزیابی فیزیکی خسارت، بلکه براساس وقوع یک «رویداد قابل‌اندازه‌گیری» انجام می‌شود. به‌عبارت دیگر، اگر شاخصی از پیش توافق‌شده (مثلاً شدت زلزله، سرعت باد یا میزان بارندگی) از آستانه معینی عبور کند، بیمه‌گر بدون نیاز به بررسی میدانی یا ارزیابی کارشناسی، مبلغ تعیین‌شده را به بیمه‌گذار پرداخت می‌کند. با عبور دما از آستانه‌های تعیین‌شده، پرداخت‌ها به‌طور خودکار فعال می‌شود؛ موضوعی حیاتی برای کارگرانی که با افزایش دما فوراً درآمد خود را از دست می‌دهند. 

در این مسیر، نهادهای خیریه با تأمین مالی سازوکارهای تجمیع، توسعه داده‌ها و آموزش جوامع، امکان اتصال آنها به بازارهای بیمه را فراهم می‌کنند.


مسیر دوم: بسته‌بندی بیمه با ابزارهای افزایش تاب‌آوری

بیمه به‌تنهایی تاب‌آوری ایجاد نمی‌کند و صرفاً شدت خسارت متحمل‌شده را کاهش می‌دهد. اما زمانی که با کشاورزی هوشمند اقلیمی، فناوری‌های هشدار زودهنگام و بهبود شیوه‌های تولید همراه می‌شود، اثر آن به‌طور چشمگیری افزایش می‌یابد.

سازمان Humanity Insured پروژه‌هایی را پشتیبانی کرده که بیمه محصولات کشاورزی را با مشاوره فنی، بذرهای مقاوم به خشکی و پایش دیجیتال خاک ترکیب می‌کند. این رویکرد موجب می‌شود پس از یک بحران یا شوک اقلیمی، بهبودی و افزایش بهره‌وری کشاورزان سریع‌تر حاصل شود و هزینه حق‌بیمه در بلندمدت کاهش یابد. شرکت Blue Marble نیز از بیمه‌های پارامتریک مبتنی‌بر داده‌های ماهواره‌ای استفاده می‌کند که علاوه‌بر پرداخت خودکار خسارت، امکان ایجاد سامانه‌های هشدار زودهنگام را فراهم می‌کند.

این گزارش تأکید می‌کند نهادهای خیریه می‌توانند با تأمین مالی پژوهش‌ها، طراحی محصولات و پرداخت یارانه حق‌بیمه در مراحل آزمایشی، این مدل‌ها را تا رسیدن به مقیاس گسترده پشتیبانی کنند.


مسیر سوم: نقش دولت‌ها و بخش خصوصی

هیچ نظام بیمه‌ای قادر نیست به‌تنهایی هزینه‌های جهان در حال گرم‌شدن را پوشش دهد. بااین‌حال، دولت‌ها می‌توانند بیمه را در برنامه‌های ملی سازگاری با تغییراقلیم ادغام و آن را با نظام‌های حمایت اجتماعی هم‌سو کنند. زمانی که دولت‌ها بخشی از ریسک را تقبل می‌کنند، بیمه‌گران خصوصی نیز تمایل بیشتری به ورود نشان می‌دهند.

این گزارش تحلیلی ادامه می‌دهد: «بخش خصوصی نیز ذی‌نفع است. نوسانات اقلیمی تولید محصولاتی مانند قهوه، کاکائو و پنبه را مختل و زنجیره‌های تأمین را بی‌ثبات می‌کند. بیمه می‌تواند این شوک‌ها را تعدیل و جریان تأمین را پایدار کند. در این مسیر، نهادهای خیریه با کاهش ریسک پروژه‌های آزمایشی، تأمین مالی مطالعات اثبات‌گر و حمایت از اصلاحات سیاستی، نقش تسهیلگر ایفا می‌کنند.»

این گزارش این‌طور نتیجه می‌گیرد که بیمه به‌طور خودکار به یک ابزار فراگیر اقلیمی تبدیل نمی‌شود. بدون حمایت هدفمند، تجمیع در سطح جامعه، بسته‌بندی هوشمند خدمات و همکاری مؤثر دولت و بخش خصوصی، شکاف بیمه‌ای همچنان پابرجا خواهد ماند. بااین‌حال، درصورت اجرای هماهنگ این رویکردها، بیمه می‌تواند به بخشی از زیرساخت اقلیمی تبدیل شود که به‌طور واقعی به دست جوامعی می‌رسد که بیشترین آسیب را از تغییراقلیم متحمل می‌شوند.

چالش‌های «بیمه» در مواجهه با تغییراقلیم در ایران

 اگرچه بیمه به‌تنهایی پاسخگوی جبران خسارت‌های تغییراقلیم نیست، اما با حمایت هدفمند و  مشارکت دولت‌ها، ورود نهادهای خیریه و طراحی ابزارهای نوآورانه، می‌تواند به بخشی مؤثر از زیرساخت اقلیمی تبدیل شود؛ ابزاری که نه‌فقط خسارت‌ها را جبران می‌کند، بلکه مسیر بازسازی و تاب‌آوری جوامع آسیب‌پذیر را هموارتر می‌سازد.

در صنعت بیمه ایران، چالش‌های مرتبط با پوشش خسارات ناشی از تغییراقلیم ابعاد خاص‌تری دارد. وابستگی بالای پرتفوی شرکت‌های بیمه به رشته‌های سنتی، سهم محدود بیمه‌های فاجعه‌محور و ضریب نفوذ پایین بیمه در برخی مناطق پرریسک، موجب شده است بخش قابل‌توجهی از خسارات اقلیمی عملاً خارج از چرخه جبران بیمه‌ای باقی بماند.

از سوی دیگر، محدودیت‌های دسترسی به بازارهای اتکایی بین‌المللی و ابزارهای نوین انتقال ریسک، ظرفیت شرکت‌های بیمه داخلی برای پذیرش ریسک‌های بزرگ و هم‌بسته اقلیمی را کاهش داده است. در چنین شرایطی، تمرکز بیش‌ازحد ریسک در داخل کشور می‌تواند فشار قابل‌توجهی بر توانگری مالی بیمه‌گران وارد کند و انگیزه آنها را برای ورود فعال به حوزه بیمه‌های مرتبط با تغییراقلیم کاهش دهد.

 «مژگان امیرسلیمانی»، کارشناس بیمه، دراین‌باره به «پیام‌ ما» می‌گوید: «نبود داده‌های تاریخی دقیق و یکپارچه درباره خسارات اقلیمی، به‌ویژه در سطح محلی و منطقه‌ای، از دیگر موانع مهم در مسیر توسعه این نوع پوشش‌هاست. بدون داده‌های قابل‌اتکا، قیمت‌گذاری منصفانه و طراحی محصولات متناسب با ریسک‌های واقعی بسیار سخت و پر از چالش می‌شود.»

او ادامه می‌دهد: «بااین‌حال، صنعت بیمه ایران می‌تواند با بهره‌گیری از ظرفیت‌های موجود، گام‌هایی عملی در این مسیر بردارد. توسعه بیمه‌های شاخص‌محور در بخش کشاورزی، تقویت همکاری میان بیمه‌گران، دولت و صندوق‌های حمایتی و استفاده هدفمند از فناوری‌های دیجیتال برای پایش ریسک و تسهیل پرداخت خسارت، از جمله راهکارهایی است که می‌تواند نقش بیمه را در افزایش تاب‌آوری کشور در برابر پیامدهای تغییراقلیم پررنگ‌تر کند. درنهایت، هم‌راستاسازی سیاست‌های بیمه‌ای با برنامه‌های ملی مدیریت ریسک، توسعه پایدار و سازگاری با تغییراقلیم، می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری رویکردی تدریجی اما پایدار در صنعت بیمه ایران باشد؛ رویکردی که ضمن حفظ ثبات مالی بیمه‌گران، پاسخگوی نیازهای فزاینده جامعه در مواجهه با مخاطرات اقلیمی نیز باشد.»

شب چله سیاهپوشان

زندگی برای نسترن منصوری‌نژاد تبدیل به یک کوچه بن‌بست شده، روزهای اول می گفتند تا قبل از خاکسپاری، قاتل را دستگیر می‌کنیم، بعد اعلام کردند تا چهلم نشده این کار انجام می‌شود. نزدیک هفت ماه گذشته است و پیگیری‌های نسترن به هیچ‌جا نرسیده،‌ او هر روز درهای ادارت و سازمان‌های این کوچک بن‌بست را می‌زند‌، کسی دری نمی‌گشاید و امکان خروج هم نیست‌. «می‌گویند برخی نیروهای بومی از او حمایت می‌کنند و همین باعث شده دستگیر نشود.»

منصوری‌نژاد کفش آهنین به پا کرده‌، هر روز از این اداره به آن اداره،‌ سازمان یا دادگاه می‌رود. نتیجه این ۲۰۰ و چند روز دوندگی اما فقط دو کلمه بوده،‌ «پیگیری می‌کنیم.» حرف و حدیث هم زیاد است،‌ اینکه متهم به قتل، آشنایان زیادی دارد و در جامعه‌ای که قوم و قبیله مهم است، گیر افتادنش دشوار می‌شود. «مگر عبدالمالک ریگی است؟ انگار نه انگار که هدایت مأمور دولت بوده و در لباس خدمت شهیدش کرده‌اند.»

یلداست و در این بلندترین شب سال خانواده‌ها دور هم جمع می‌شوند. سال قبل نسترن،‌ هدایت و خانواده نسترن این شب را در ویلای خواهر نسترن بودند‌، می‌گفتند، می‌خندیدند و خوش بودند. «یلدای امسال نبودنش را خیلی حس می‌کنم.»

حدود هفت ماه از آن عصر که هدایت از خانه بیرون زد، می‌گذرد. نسترن نمی‌داند شکایتش را کجا ببرد که بالاخره به یک پیگیری مؤثر برسد و وعده خالی نشوند. «عزادارم. تا وقتی قاتل را دستگیر نکنند، لباس سیاهم را بیرون نمی‌آورم،‌ نه یلدا دارم و نه جشن دیگر.»

در غیاب هدایت‌الله دیده‌بان‌، نسترن تصمیم گرفت تنها در خانه بماند‌‌، با یاد یلدای سال قبل و سال‌های پیش از آن. بااین‌حال شنبه، ۲۸ آذر، از دو اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست خوزستان و کهگیلویه‌وبویراحمد با نسترن منصوری‌نژاد تماس گرفتند و گفتند چند نفر از مدیران استانی برای تنها نماندن او‌، ساعاتی را در کنارش خواهند بود. «تنها شده‌ام‌ و این تنهایی پر نمی‌شود.»


برای یلدا سر مزار می‌رویم

اکرم عطاری همسر محیطبان محمود شهمرادی است. این محیطبان چهارشنبه، ۱۵ مرداد در درگیری با شکارچیان غیرمجاز در منطقه سولگرد به شهادت رسید. از آن تاریخ تا امروز این پرونده هم در حال پیگیری است. با این‌همه هنوز مشکل بیمه و حقوق خانواده شهمرادی درست نشده و با کمک خانواده گذران زندگی می‌کنند.

اکرم، محمود و فرزندانشان تا همین یلدای سال قبل‌، یا خانه پدر و مادر محمود و یا نزد پدر و مادر اکرم می‌رفتند. یلدای ۱۴۰۳ را خانه پدر اکرم بودند. اما یلدای امسال شرایط نسبت به سال قبل زمین تا آسمان فرق کرده، پدر اکرم فوت شده و همسرش در درگیری با شکارچی غیرمجاز به شهادت رسیده است. «یلدا را سر مزار می‌رویم و کنار شهمرادی می‌مانیم».

از اداره‌کل حفاظت محیط‌‌زیست گلستان یا سایر مسئولان محیط‌زیست، تا زمان نگارش این گزارش، تماسی با خانواده شهمرادی برای این شب گرفته نشده بود. او هنوز امیدوار است‌، هم به این تماس و هم پیگیری مسئولان برای حل شدن حقوق و بیمه همسرش. اینکه در مقابل حجم انبوه مشکلات تنها نباشد و محیط‌زیست هوایش را داشته باشد. «مسئولان در حال پیگیری هستند.»


در خانه می‌مانیم

عصر روز شنبه، ۶ اردیبهشت، بود که محیطبان یاسر مصدق با شلیک گلوله‌ای در منطقه «کویلر» پارک ملی گلستان به شهادت رسید. از آن زمان، همسرش نازنین عباسی، دو نقش به‌عهده گرفته؛ مادر و پدر برای دو فرزندشان!‌ بچه‌ها به‌واسطه شغل محیطبانی پدر عادت داشتند دیر به دیر او را ببینند، اما حالا این ندیدن دائمی شده و نازنین باید شرایط جدید را مدیریت کند. «بچه‌ها را با خودم بیرون می‌برم،‌ تلاش می‌کنم وقتشان را پر کنم تا کمتر به فکر تنهایی و نبودن پدرشان بیفتند.»

نازنین معتقد است مادر باید در این وضعیت نقش حمایتگری خود را ایفا کند، صبور باشد و بچه‌ها از او صبوری را یاد بگیرند. او این صبوری را در قبال پرونده همسرش هم به خرج می‌دهد. «فعلاً در جریان است و به گنبد ارجاع شده، می‌گویند روال عادی را طی می‌کند.»

یاسر و نازنین و دو فرزند‌شان عادت داشتند برای مراسم یلدا خانه مادر یاسر بروند، سال قبل هم به روال سال قبل دورهمی خانوادگی ساده‌ای داشتند که امسال از دست رفته‌ است. «فعلاً برنامه‌ای نداریم و در خانه می‌مانیم.»

تا زمان نگارش این گزارش هنوز نه مسئولی از اداره‌کل حفاظت محیط‌زیست گلستان و نه سایر مدیران با خانواده مصدق هم تماس نگرفته‌اند و برنامه‌ای برای دیدار از آنها در بلندترین شب سال وجود ندارد. نازنین اما امیدوار است و صبور. «شاید تماس بگیرند.»

میراث نفت زیر تیغ واگذاری

وزارت نفت می‌گوید «در چارچوب مسئولیت اجتماعی» در ۱۸ استان کشور به میراث‌فرهنگی کمک مالی کرده و بودجه‌هایی را در اختیار مدیران استانی قرار داده است. این دو جمله یکی، تزریق اعتبار در چارچوب مسئولیت اجتماعی و دیگری، گشودن در واگذاری بناها به بخش خصوصی، در کنار هم تصویری متناقض می‌سازد، تصویری که باید آن را به‌مثابه آژیر فیدوس[۱] تلقی کرد و نه نشانی از پیشرفت. 

چالش اصلی اما نه «اصل مشارکت بخش خصوصی» است و نه «ضرورت توسعه گردشگری»، بلکه مسئولیت‌گریزی وزارت نفت، آن‌هم زیر عنوان مسئولیت اجتماعی بسیار فاجعه‌آمیز است. وزارت نفت موظف به حفظ میراث صنعتی و تاریخی در اختیار خود است، نه واگذاری آنها. واگذاری بیش از صد مکان/شیء تاریخی حساس، خطر برخورد سبک‌سرانه، تقلیل‌گرایانه‌ و کالاانگارانه‌ حافظه‌ ملی ایرانیان را در پی دارد. هنگامی که «وزارت نفت مانعی برای واگذاری ندارد»، با کنار گذاشتن مصلحت‌‌اندیشی، باید پرسشی بنیادین را مطرح کرد: چه کسی یا چه نهادی و کدامین قانون چنین اختیاری به وزارت نفت دولت چهاردهم هبه کرده که چنین گشاده‌دست، دست تطاول به تاراج تاریخ نفت گشوده است.


آیین‌نامه‌ مسئولیت اجتماعی چه می‌گوید؟

در سال‌های اخیر، «مسئولیت اجتماعی شرکتی» در ادبیات رسمی ما چنان استحاله شده که گاهی به واژه‌ای خنثی و بی‌معنا سقوط می‌کند. آیین‌نامه اجرایی «مسئولیت اجتماعی شرکت‌های تحت مدیریت دولت» (مصوب تیر ۱۴۰۴)، به‌روشنی می‌گوید مسئولیت اجتماعی انتخابی داوطلبانه نبوده و بخشی از تعهد قانونی شرکت‌های دولتی است. در بند «ح» ماده ۲ این آیین‌نامه، «حفظ و احیای میراث‌فرهنگی ملموس و ناملموس» به‌عنوان یکی از محورهای هزینه‌کرد مسئولیت اجتماعی ذکر شده است. پس وقتی وزارت نفت از مسئولیت اجتماعی سخن می‌گوید، باید پیش از هر چیز پاسخ دهد برای میراث نفتی در تملک خود چه کرده است؛ نه اینکه از کمک به پروژه‌های پراکنده‌ میراثی در ۱۸ استان سخن بگوید. اگر حفظ میراث‌فرهنگی یکی از مصادیق اصلی مسئولیت اجتماعی است، چگونه می‌توان واگذاری مالکیت بناهای تاریخی نفتی را «اجرای مسئولیت اجتماعی» نامید؟ مسئولیتی که فلسفه‌اش پاسخگویی است، نمی‌تواند به ابزاری برای کاهش تعهد و خروج از صحنه تبدیل شود.


اعداد و روایت‌ها؛ تناقض میان «کمک» و «واگذاری»

نماینده‌ وزارت نفت تأکید می‌کند این وزارتخانه در چارچوب مسئولیت اجتماعی، در ۱۸ استان کشور به پروژه‌های میراث‌فرهنگی کمک کرده و «اعدادِ کمک‌ها» قابل‌توجه است. در همان گزارش، از «آمادگی برای واگذاری بیش از یکصد بنای تاریخی» به سرمایه‌گذاران سخن گفته می‌شود. کنار هم‌ نشستن این دو گزاره، پرسشی ساده را برمی‌انگیزاند:

  • اگر وزارت نفت توان مالی برای حمایت از میراث‌فرهنگی دارد، به‌طور مشخص چرا سهم اصلی از این حمایت، به میراث نفتی خودش تخصیص نیافته است و شاهد «رهاشدگی» بسیاری از ابنیه از مسجدسلیمان تا آبادان و خرمشهر و… هستیم؟
  • چرا پیش از پیشنهاد واگذاری، برنامه‌ای جامع برای مرمت و احیای بناهای نفتی، حتی در حد چند نمونه شاخص، اجرا و گزارش نشده است؟

پاسخ متعارف آن است: «کمک شده، اما دستگاه‌های میراث استانی نتوانسته‌اند جذب کنند» یا «مدیریت میراث زیرساخت لازم را ندارد». این پاسخ، صرفاً مسئولیت را از یک نهاد به نهاد دیگر پاس می‌دهد. وزارت نفت، هم طبق قانون و هم از منظر اخلاقی، نمی‌تواند نقش خود را به تأمین‌کننده‌ پراکنده بودجه تقلیل دهد و از مسئولیت مستقیم نسبت به میراث نفتی چشم بپوشد. تا زمانی که فهرست کامل بناهای مورد حمایت، میزان کمک، زمان و حاصل آن‌ کمک‌ها منتشر نشود، استناد به «کمک در ۱۸ استان» بیشتر به یک ادعای روابط‌عمومی شبیه است تا گزارش قابل‌ارزیابی مسئولیت اجتماعی.


میراث نفت: حافظه‌ ملی یا دارایی مازاد؟

در طول بیش از یک سده، صنعت نفت در کنار درآمدزایی، سازوکار عظیم شکل‌دهنده‌ زندگی و هویت بوده است. شهرهایی مانند آبادان و مسجدسلیمان و خرمشهر در کنار پالایشگاه‌ها، خطوط لوله، خانه‌های سازمانی، بیمارستان‌ها و باشگاه‌های شرکت نفت رشد کرده‌اند و طبقه‌ای از کارگران صنعتی، الگوی تازه‌ای از زیست شهری و رابطه‌ میان دولت، شرکت و جامعه‌ محلی در این فضاها پدید آمده و بناهای نفتی، شاهد و حامل این تجربه‌اند. وقتی از واگذاری سخن می‌گوییم، نباید فراموش کنیم اینها نه اموال مازاد وزارتخانه، بلکه اجزای حافظه‌ ملی‌اند. مالکیت حقوقی ممکن است در اختیار وزارت نفت باشد، اما مالکیت معنوی آنها متعلق به جامعه‌ای است که تاریخش در این فضاها ثبت شده است. غیبت مدیر مرکز اسناد و موزه‌های صنعت نفت در مهم‌ترین گفت‌وگو درباره‌ سرنوشت میراث نفت، نشانه‌ می‌دهد تصمیم‌گیران وزارت نفت از دریچه‌ پروژه‌های عمرانی به میراث نفت می‌نگرند.


کمبود بودجه، دلیل خروج دولت از صحنه نیست

معاون میراث‌فرهنگی کشور از ۱۴ هزار بنای تاریخی کشور سخن می‌گوید که تنها دو هزار مورد آن در تملک وزارت میراث‌فرهنگی است و درحالی‌که مرمت و حفاظت این بناها به ۳۷ هزار میلیارد تومان بودجه نیاز دارد، تنها حدود دو هزار میلیارد تومان اعتبار تخصیص پیدا کرده است. میراث‌فرهنگی سال‌هاست با بودجه‌ای بسیار کمتر از نیاز واقعی آن اداره می‌شود و درست در همین نقطه، مسئولیت اجتماعی شرکت‌های بزرگ معنا می‌یابد. مسئولیت اجتماعی به این معناست که نهادهایی مانند وزارت نفت در چنین شرایطی نه‌تنها از صحنه خارج نشوند، بلکه در صف اول حفظ میراثی بایستند که نسبت به آن مسئولیتی تاریخی دارند.


صلاحیت بخش خصوصی برای حفاظت از میراث نفتی

تجربه‌ جهانی نشان می‌دهد مشارکت مسئولانه شرکت‌ها، تعاونی‌ها و بنیادهای خصوصی می‌تواند به تسهیل مرمت و بهره‌برداری از آثار تاریخی بینجامد. اما در ساختار کنونی، چه ضمانت اجرایی برای جلوگیری از تبدیل نماد حضور نفت در جنوب ایران، مثلاً کنسولگری انگلیس، به یک سفره‌خانه، قهوه‌خانه یا مجتمع تجاری وجود دارد؟ با تسری منطق تبدیل عمارت‌های قاجاری به رستوان‌ها و قلیان‌سراها، دور از ذهن نیست که کنسولگری انگلیس به رستوران یا سفره‌خانه‌ای تبدیل شود با چند تابلوی نفتی آویخته روی دیوار و نامی «نوستالژیک» که برای خود انتخاب کرده است. آیا چنین کاربری، رسالت این بنا را به‌عنوان سندی از تاریخ روابط ایران و بریتانیا، استعمار، روند ملی شدن نفت، جنگ و مقاومت مردم خرمشهر و تحولات شهری این منطقه نشان می‌دهد یا آنکه با حفظ پوسته‌ای از بنا، محتوا را به‌نفع منوی غذا و صورت‌حساب تغییر داده است؟


تجربه‌های تلخ وزارت نفت در مدیریت میراث خود

مدافعان واگذاری ممکن است بگویند وزارت نفت، متولی خوبی برای میراث خود نبوده؛ پس بهتر است کار را به بخش خصوصی بسپاریم. اما این استدلال، به‌جای چاره‌جویی، نوعی تسلیم در برابر ناکارآمدی است. مواردی مانند انتقال فله‌ای اسناد پالایشگاه آبادان به انبار ری، رها کردن بناهای تاریخی در مسجدسلیمان، آبادان و خرمشهر یا وضعیت تلمبه‌خانه‌ دارخوین نشان می‌دهد مشکل اصلی، نه کمبود فرصت برای واگذاری، بلکه فقدان سیاست جامع میراثی در وزارت نفت است؛ سیاستی که باید با محوریت مرکز اسناد و موزه‌ها شکل بگیرد، نه با رویکرد «کاهش بار دارایی» توسط بخش عمرانی. واگذاری بناها به بخش خصوصی با توجه به اینکه هم‌اکنون بیش از یکصد بنا در آبادان در اختیار دستگاه‌ها، نهادها و افراد ذی‌نفوذ غیرنفتی قرار دارد و نفت هم تلاشی برای بازپس‌گیری آنها انجام نمی‌دهد، نشان می‌دهد نفت در این عرصه موفق عمل نکرده و  آزموده را دوباره آزمودن خطاست.


بدیل‌های واگذاری

اگر واگذاری بناهای نفتی به بخش خصوصی راه‌حل مسئله نیست، چه می‌توان کرد؟ چندین پیشنهاد عملی در زیر آمده است:

۱. اجرای کامل آیین‌نامه مسئولیت اجتماعی با تمرکز ویژه بر میراث نفت: وزارت نفت باید برنامه‌ای شفاف و قابل‌دسترس برای همگان برای اجرای مسئولیت اجتماعی‌اش در حوزه میراث تدوین و منتشر کند. برنامه‌ای که در آن، بناهای در اختیار نفت، اولویت ویژه‌ای داشته باشند و سهم مشخصی از بودجه‌ مسئولیت اجتماعی به حفاظت، مرمت و بازسازی آنها اختصاص یابد.

۲. تقویت مرکز اسناد و موزه‌های صنعت نفت و دادن نقش محوری در تصمیم‌گیری‌ها: هیچ تصمیمی برای واگذاری، تغییر کاربری، مرمت یا بهره‌برداری از بناهای نفتی نباید بدون نظر کارشناسی این مرکز اتخاذ شود. حضور نمایندگان این مرکز در نشست‌هایی مانند جلسه کمیسیون گردشگری اتاق بازرگانی باید به یک قاعده تبدیل شود.

۳. ایجاد صندوق مشترک میراث نفت و میراث‌فرهنگی: به‌جای واگذاری مالکیت بناها، می‌توان صندوق مشترکی تشکیل داد که در آن، وزارت نفت، وزارت میراث‌فرهنگی، شهرداری‌ها، اتاق بازرگانی و حتی نهادهای مدنی و دانشگاه‌ها سهام‌دار باشند. بخش خصوصی می‌تواند در تأمین مالی پروژه‌های مرمت مشارکت کند، اما حکمرانی صندوق و استانداردهای حفاظتی زیر نظر نهادهای میراث باقی بماند.

۴. مشارکت جوامع محلی و کارکنان سابق صنعت نفت: آیین‌نامه مسئولیت اجتماعی بر توسعه و استفاده از ظرفیت‌های جوامع محلی تأکید دارد. در پروژه‌های حفاظت از میراث نفتی نیز باید ساکنان محلی، انجمن‌های مردمی، بازنشستگان نفت و دانشگاه‌های همان مناطق را به‌عنوان ذی‌نفعان اصلی مشارکت داشته باشند.

۵. ارائه‌ فهرست و وضعیت بناهای نفتی: وزارت نفت باید فهرست کامل بناهای تاریخی در اختیار خود را، همراه با وضعیت حقوقی، میزان هزینه‌کرد، برنامه‌های مرمت و خطرات تهدیدکننده، منتشر کند. چنین شفافیتی، نه‌تنها مطالبه‌گری اجتماعی را تسهیل می‌کند، بلکه از تبدیل مذاکرات پشت درهای بسته به سرنوشت‌سازترین تصمیم‌ها برای میراث جلوگیری خواهد کرد.


مسئولیت اجتماعی یعنی ماندن در کنار میراث، نه کنار کشیدن

واگذاری بناهای تاریخیِ در اختیار وزارت نفت، نه‌تنها لغزشی حقوقی که در اساس، خطایی اخلاقی است. میراث نفت، از کنسولگری انگلیس تا تلمبه‌خانه دارخوین یا بریم و بوارده قطعاتی از هویت و «حافظه‌ جمعی» ما هستند، نه دارایی‌های یک وزارتخانه که بتوان آن را همچون ساختمان اداری مستهلک، در فهرست واگذاری‌ها گذاشت. تغییر کاربری نابجا یا واگذاری غیرضروری، در عمل به‌معنای پاک کردن ردپای نسل‌های گوناگون کارگران، مهندسان و حتی شهروندانی است که زندگی و هویتشان با این فضاها گره خورده است. «نه به واگذاری» از سر مخالفت با توسعه نیست. برای ایفای مسئولیت اجتماعی، وزارت نفت باید در کنار میراث بایستد و نه در صف فروشندگان حافظه‌ جمعی ایرانیان و برای این کار، نخست باید چراغ خانه‌ خود بیفروزد: با تدوین سیاست جامع میراثی و تقویت مرکز اسناد و موزه‌ها، میراث در اختیارش را از مسجدسلیمان و آبادان و خرمشهر گرفته تا شیراز و کرمان و تهران حفاظت کند.

[۱] آژیری در پالایشگاه آبادان که زمان آغاز و پایان کار و وضعیت‌های خاص را اعلام می‌کرد.

 

محیط‌‌ایست؛ اسم رمز تاراج محیط‌زیست

محیط‌زیست ایران، این روزها بیش از هر زمان دیگری خسته، رنجور و زخم‌خورده است؛ زخمی که در آستانه‌ سفرهای استانی دولت، بیش‌ازپیش سر باز می‌کند؛ زخمی از انباشت برخی تصمیم‌های شتاب‌زده، پروژه‌های بی‌پیوست محیط‌زیستی و فشارهایی که توسعه را تنها در قالب عدد و آمار می‌بیند، نه در متن زندگی انسان و طبیعت.

در چنین شرایطی، «نه گفتن» سازمان حفاظت محیط‌زیست نه یک رفتار سلبی یا مانع‌تراشانه، بلکه آخرین سنگر عقلانیت، مسئولیت‌پذیری و حق نسل‌های آینده است.

بارها پیش آمده که سازمان حفاظت محیط‌زیست در برابر زیاده‌خواهی‌های صنعت و معدن، پروژه‌های عمرانی فاقد ارزیابی اثرات محیط‌زیستی یا درخواست‌هایی که صرفاً با منطق قدرت و نفوذ سیاسی مطرح شده‌اند، ایستادگی کرده و «نه» گفته است. اما این «نه» همیشه به مذاق برخی خوش نیامده. از همین‌جا بود که تعبیر نادرست و تقلیل‌گرایانه‌ای شکل گرفت: «سازمان محیط ایست، نه محیط‌زیست». گویی وظیفه‌ این سازمان فقط ایستادن در برابر توسعه است، نه حفاظت از بستر حیات.

این درحالی‌است که پرسش اصلی باید چیز دیگری باشد: آیا توسعه‌ای که به‌بهای نابودی منابع آب، تخریب زیستگاه‌ها، آلودگی هوا و خاک و تهدید سلامت مردم پیش می‌رود، اساساً توسعه است؟ یا صرفاً انتقال هزینه‌ها به آینده‌ای نزدیک که دیگر توان جبران ندارد؟ سازمان حفاظت محیط‌زیست، برخلاف این برچسب‌ها، تنها نهادی است که موظف است این پرسش‌ها را بلند و شفاف مطرح کند؛ حتی اگر خوشایند نباشد.

درخواست‌هایی که از سوی برخی نمایندگان مجلس، استانداران یا مدیران اجرایی مطرح می‌شود، گاه نه از سر ناآگاهی، بلکه از سر تقدم دادن منافع کوتاه‌مدت بر مصالح بلندمدت است. نمونه‌های عینی آن کم نیست؛ از پروژه تله‌کابین ناهارخوران گرگان که در دل یکی از حساس‌ترین عرصه‌های جنگلی شمال کشور مطرح شده و این روزها هم‌زمان با سفر رئیس‌جمهور به استان گلستان، زمزمه‌هایی درباره تلاش برخی جریان‌ها برای گنجاندن آن در برنامه‌ها و مصوبات سفر به گوش می‌رسد، تا ده‌ها پروژه‌ معدن‌کاوی و جاده‌کشی و سدسازی در دل بکرترین مناطق طبیبی ایران مانند احداث سد ماندگان که با وجود هشدارهای کارشناسی درباره تبعات اکولوژیک، همچنان با فشارهای سیاسی برای اجرا روبه‌روست.

در این میان، انتظار افکار عمومی روشن است: مردم می‌خواهند بدانند چه کسی از حق تنفس، آب سالم، خاک زنده و آینده فرزندانشان دفاع می‌کند؟ اگر سازمان حفاظت محیط‌زیست هم در این بزنگاه‌ها عقب‌نشینی کند، چه نهادی باقی می‌ماند که زبان طبیعت بی‌صدا باشد؟

محیط‌زیست ایران دیگر تاب آزمون و خطای بیشتر را ندارد. تالاب‌هایی که خشک شده‌اند، جنگل‌هایی که کوچک‌تر شده‌اند، گونه‌هایی که بی‌صدا حذف شده‌اند و شهرهایی که نفس کشیدن در آنها به یک چالش روزمره تبدیل شده، همه نشانه‌های یک هشدار جدی‌اند و این وضعیت، محصول یک تصمیم یا یک دولت نیست؛ حاصل سال‌ها نادیده گرفتن «نه»های کارشناسی است.

افکار عمومی امروز، برخلاف گذشته، آگاه‌تر و مطالبه‌گرتر است. مردم دیگر محیط‌زیست را فقط منبع بهره‌برداری نمی‌دانند؛ آن را بستر زندگی، امنیت و سلامت خود می‌دانند. از همین رو انتظار دارند مسئولان، به‌ویژه در سازمان حفاظت محیط‌زیست، اولویت نخست خود را حفاظت بدانند، نه مصلحت‌سنجی‌های مقطعی. شفافیت در پاسخ، صراحت در موضع‌گیری و ایستادگی بر اصول علمی، کمترین انتظار جامعه از این نهاد است.

اگر قرار است به توسعه‌ای پایدار بیندیشیم، باید بپذیریم که «نه گفتن» به پروژه‌های مخرب، ضدتوسعه نیست؛ بلکه شرط توسعه‌ای است که دوام داشته باشد. سازمان حفاظت محیط‌زیست زمانی می‌تواند نقش واقعی خود را ایفا کند که بداند پشت این «نه»ها، افکار عمومی، رسانه‌های مسئول و ساختار حکمرانی ایستاده‌اند.

محیط‌زیست رنجور ایران، بیش از هر چیز، به شجاعت نیاز دارد؛ شجاعت گفتن حقیقت، حتی در بزنگاه‌هایی مانند سفرهای استانی و وعده‌های پرزرق‌وبرق توسعه‌ای که ممکن است آینده طبیعت را قربانی امروز کند.

امروز شاید برخی از این «نه»ها خوشایند نباشد، اما فردا، همین ایستادگی‌ها می‌تواند تنها دلیل باقی ماندن چیزی برای حفاظت باشد. 

یلدا پس از ثبت؛ میراثی که با هیجان حفظ نمی‌شود

ثبت یلدا در فهرست میراث ناملموس، بیش از آنکه مجوز اغراق و اسطوره‌سازی باشد، ما را به مسئولیت روایت علمی، آموزش عمومی و پاسداری عقلانی از یک آیین کهن فرامی‌خواند.

ثبت یلدا در فهرست میراث‌فرهنگی ناملموس، نقطه پایان یک مسیر نیست؛ آغاز مرحله‌ای حساس‌تر و مسئولانه‌تر است. آنچه در ادبیات حقوقی و تخصصی میراث‌فرهنگی با عنوان «پسا‌ثبت» شناخته می‌شود، دقیقاً جایی است که نقش آگاهی عمومی، روایت درست و پرهیز از تحریف برجسته می‌شود. یلدا، به‌عنوان یک آیین کهن ایرانی، امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند فهم دقیق و علمی است، نه تکرار کلیشه‌ها و افزودن عناصر بی‌ریشه.

ثبت جهانی یا ملی یک عنصر ناملموس، به‌معنای تثبیت روایت واحد و غیرقابل‌تغییر نیست؛ بلکه تأکیدی است بر ارزش‌های مشترک، کارکردهای اجتماعی و پیوند آن با زیست واقعی جامعه. در مورد یلدا، این ارزش‌ها به‌روشنی قابل شناسایی‌اند: شناخت چرخه‌های طبیعی، پذیرش نظم زمان، تقویت همبستگی اجتماعی و انتقال تجربه میان نسل‌ها. هرگونه اغراق، اسطوره‌سازی افراطی یا تحمیل معانی غیرمستند، نه‌تنها کمکی به پاسداشت این میراث نمی‌کند، بلکه آن را از معنا تهی می‌سازد.

رسالت ما در مرحله پسا‌ثبت، حفاظت از «دانش نهفته» در این آیین است. یلدا در ذات خود، ثبت فرهنگی یک رویداد علمی طبیعی است؛ شب انقلاب زمستانی، کوتاه‌ترین روز سال و آغاز بازگشت تدریجی نور. نیاکان ما این تغییر را با دقت مشاهده و آن را به زبان فرهنگ و رفتار اجتماعی ترجمه کردند. همین پیوند میان علم، تجربه زیسته و آیین است که یلدا را به میراثی زنده تبدیل کرده است.

در این مسیر، آگاهی‌بخشی درست اهمیت بنیادین دارد. آموزش عمومی درباره یلدا باید مبتنی‌بر منابع معتبر، زبان علمی قابل‌فهم و دور از تعصب باشد. افزودن روایت‌های غیرمستند، تقلیل یلدا به رقابت‌های هویتی یا مصادره آن به‌نفع نگاه‌های ایدئولوژیک، خلاف روح میراث ناملموس است. میراث ناملموس زمانی پایدار می‌ماند که جامعه خود را در آن بازشناسد، نه آن‌که زیر بار تفاسیر تحمیلی از آن فاصله بگیرد.

از منظر حقوق میراث‌فرهنگی، مشارکت جامعه محلی و ذی‌نفعان فرهنگی، اصل اساسی پاسداری است. یلدا نه در اسناد، بلکه در رفتار مردم زنده است؛ در گردهم‌آمدن، گفت‌وگو، روایت و توجه به پیوندهای انسانی. وظیفه نهادهای متولی، تسهیل این زیست فرهنگی است، نه بازتعریف سلیقه‌ای آن. سیاستگذاری فرهنگی باید به تقویت فهم تاریخی و علمی یلدا کمک کند، نه به تولید محتواهای سطحی و مصرف‌گرا.

یلدا همچنین فرصتی برای بازاندیشی رابطه ما با طبیعت است. این آیین یادآور صبر، پذیرش و هماهنگی با چرخه‌های طبیعی است؛ مفاهیمی که امروز در مواجهه با بحران‌های زیست‌محیطی بیش از هر زمان دیگر اهمیت دارند. پاسداشت آگاهانه یلدا می‌تواند به ارتقای سواد فرهنگی و زیست‌محیطی جامعه کمک کند، بی‌آنکه نیاز به اغراق یا بزرگ‌نمایی باشد.

درنهایت، مسئولیت ما پس از ثبت یلدا، پاسداری از معناست، نه صرفاً از نام. میراث ناملموس با افزودن زوائد حفظ نمی‌شود؛ با فهم، روایت درست و احترام به عقل جمعی جامعه تداوم می‌یابد. اگر یلدا را آن‌گونه‌که هست، بشناسیم و منتقل کنیم، خود‌به‌خود ماندگار خواهد ماند.

پسا‌ثبت، زمان بلوغ ما در مواجهه با میراث است؛ زمانی برای مسئولیت، نه هیجان.

در سیاستگذاری میراث‌فرهنگی، پسا‌ثبت زمانی موفق تلقی می‌شود که به افزایش فهم عمومی، تقویت مشارکت جامعه و جلوگیری از تحریف منجر شود. یلدا نیازمند تبلیغ پرحجم یا روایت‌های پرزرق‌وبرق نیست؛ آنچه این آیین را زنده نگه می‌دارد، صداقت در روایت، تکیه بر منابع معتبر و احترام به عقل جمعی جامعه است. هرچه فاصله ما از اغراق و تعصب بیشتر باشد، امکان تداوم این میراث ناملموس نیز بیشتر خواهد شد.

به‌عنوان متولیان و کنشگران حوزه میراث، وظیفه ما تولید معنا نیست، بلکه صیانت از معنای موجود است؛ معنایی که طی قرن‌ها در زیست مردم شکل گرفته و آزمون خود را پس داده است. یلدا، اگر درست فهمیده و درست منتقل شود، نیازی به افزودن ندارد. میراث ناملموس، با انباشت توضیح و ادعا پایدار نمی‌ماند؛ با اعتماد، آموزش و روایت مسئولانه تداوم می‌یابد.

تغییراقلیم با انار یلدا چه می‌کند؟

ایران سومین کشور تولیدکننده انار در جهان است و هر ایرانی سالانه ۱۰ کیلوگرم انار مصرف می‌کند؛ هم به‌شکل تازه‌خوری خود میوه و هم فرآوری آن به آب‌ انار، رب انار، سرکه، روغن هسته، لواشک و شربت و مربا و… . اما انار هم مثل دیگر محصولات زراعی و باغی، از تغییراقلیم و گرمایش جهانی در امان نبوده‌ است. مطالعات علمی تأیید می‌کند تغییراقلیم می‌تواند بر تولید و کیفیت انار تأثیر قابل‌توجهی داشته باشد و حتی پراکنش جغرافیایی آن را تغییر دهد؛ چه آنکه دو سال پیش کارشناسان اقلیمی هشدار دادند که در صورت تداوم خشکی و گرمای بی‌سابقه می‌توان در بریتانیا هم انار کاشت.


تغییراقلیم و صنعت جهانی انار

انار درختی مقاوم و سازگار با شرایط محیطی مختلف است. یک درخت بالغ می‌تواند دماهای پایین تا منفی ۱۲ درجه سانتی‌گراد را تحمل کند، هرچند میوه‌های آن در دمای منفی ۱۰ درجه سانتی‌گراد آسیب می‌بیند. این میوه در فصل تابستان می‌تواند خشکی و رطوبت نسبی را تحمل کند اما تغییراقلیم تمام پیش‌بینی‌ها را عوض می‌کند.

ترکیه، مصر، هند و اسپانیا، بزرگترین صادرکنندگان انار در جهان هستند و ایران هم یکی از کشورهایی است که این محصول را به کشورهای دیگر صادر می‌کند؛ مثلاً در سال زراعی ۱۴۰۳ صادرات ۳۶ هزار تُن انار درآمد ۱۷ میلیون دلاری برای ایران داشت. در یک دهه گذشته تقاضای جهانی انار روندی روبه‌رشد داشته و شمار باغ‌ها افزایش یافته است. در همین حال، پژوهشگران حوزه کشاورزی به این موضوع توجه دارند که کیفیت و ترکیب شیمیایی میوه‌ها می‌تواند تحت‌تأثیر نوسانات شدید دما قرار گیرد. 

تغییراقلیم می‌تواند خطر یخ‌زدگی یا افزایش ناگهانی دما را بالا ببرد و همچنین موجب کم‌آبی شود. علاوه‌بر‌این، افزایش فراوانی و شدت توفان‌های گرمسیری هم بر تولید محصولات باغی اثرگذار است. نگاهی به پژوهش‌های انجام‌شده درباره تأثیر این پدیده نشان می‌دهد اثر تغییراقلیم بر ویژگی‌های مختلف انار پیچیده و همچنان نیازمند مطالعات عمیق است. این پژوهش‌ها با توجه به اینکه کشورها و مناطق مناسب کشت انار در آینده به‌تدریج خشک‌تر خواهند شد، بر تأثیر تغییراقلیم بر تولید، زمان برداشت، کیفیت محصول و مناطق کشت انار تأکید می‌کنند.


انار چه تغییری می‌کند؟

تغییراقلیم به‌ویژه در مناطق خشک و نیمه‌خشک مانعی جدی بر سر راه پایداری کشاورزی ایجاد کرده است. مقاله «تغییراقلیم و تأثیر آن بر ویژگی‌های کالبدی و فیزیولوژیک برگ‌های انار (Punica granatum L)» که اوت ۲۰۲۵ در نشریه علمی بین‌المللی «تحلیل‌های پژوهشی معاصر» چاپ شده، بر وضعیت تولید انار در نجف عراق تمرکز دارد؛ جایی که تداوم موج‌های گرمایی و کمبود بارش، بیش‌ازپیش بقای باغ‌ها را تهدید می‌کند.

در این مطالعه، نوعی انار بومی با نام «حمَضی» و یک رقم انار تجاری وارداتی به‌نام «واندرفول» مقایسه شده‌اند؛ دو نوع انار که یکی حاصل سازگاری بلندمدت با اقلیم منطقه بوده و دیگری برای بازار جهانی اصلاح شده است. انارها در برابر تغییراقلیم واکنش یکسانی نشان نداده‌اند؛ به‌طوری‌که یکی‌شان «ادامه رشد» را در پیش گرفته و دیگری «بقا» را انتخاب کرده است. این پژوهش تأثیر قابل‌توجه تغییراقلیم بر فیزیولوژی و کالبد برگ‌های انار در نجف را تأیید می‌کند.

بررسی سازگاری‌های کالبدی و فیزیولوژیک برگ‌ها در انار حمَضی و واندرفول در طول دو فصل رشد نشان می‌دهد در شرایط گرمای شدید تابستان و کمبود آب، درختان انار با مجموعه‌ای از سازگاری‌های دفاعی واکنش نشان می‌دهند؛ از جمله کاهش سطح برگ و افت میزان کلروفیل که به‌معنای کاهش فتوسنتز است. هم‌زمان، ضخیم‌تر شدن لایه‌های محافظ برگ، افزایش تجمع موم و بالا رفتن غلظت پرولین نشان می‌دهد گیاه تلاش می‌کند از خود در برابر تنش‌های اقلیمی محافظت کند.

بر این اساس، انار واندرفول با حفظ سطح برگ و رنگیزه‌های فتوسنتزی بیشتر، ادامه رشد را دنبال می‌کند، درحالی‌که انار بومی با انباشت بیشتر پرولین، به‌طور آشکارتری وارد فاز مقاومت در برابر تنش می‌شود. پژوهشگران تأکید می‌کنند این تفاوت‌ها اهمیت انتخاب رقم مناسب و به‌کارگیری شیوه‌های کشاورزی سازگار با تغییراقلیم را برای حفظ تولید انار برجسته می‌کند. این مطالعه توصیه می‌کند روش‌های کشاورزی سازگار با اقلیم در مدیریت باغ‌ها اجرا شود و برای حفظ تولید انار در بلندمدت پایش اقلیمی و برنامه‌ریزی سازگار تقویت شود.


انار ایران تا میانه قرن در امان است؟

مطالعات متعددی نشان داده‌اند الگوهای زمانی و مکانی بارش و دما در ایران در دهه‌های آینده تغییر خواهند کرد. میانگین دما در ایران حدود ۲.۶ درجه سانتی‌گراد افزایش خواهد یافت. پیش‌بینی‌های برخی پژوهشگران نشان می‌دهد دمای بیشینه در سراسر ایران بین ۱.۱ تا ۲.۵ درجه سانتی‌گراد افزایش خواهد داشت. همچنین، بارش سالانه بین ۳۰ تا ۳۵ درصد کاهش می‌یابد.

در سال ۲۰۲۳ نتایج پژوهشی درباره تأثیر تغییراقلیم بر انار ایران منتشر شد که عنوان بلندی دارد: «اولین ارزیابی ژرم‌پلاسما (مخزن ژنتیکی) انار ایران با استفاده از متابولیت‌های هدفمند و ویژگی‌های مورفولوژیک برای ایجاد مجموعه اصلی و مدل‌سازی پراکنش فعلی و آینده تحت شرایط تغییراقلیم». این مقاله که در ژورنال علمی PLOS ONE منتشر شده است، از تهدیدات پیش روی تولید انار با توجه به رویدادهای حدی آب‌وهوایی و تغییراقلیم می‌گوید.

براساس این مطالعه، ازآنجاکه شرایط محیطی می‌تواند ترکیبات انار را تغییر دهد، انتخاب مناطق مناسب برای کشت اهمیت زیادی دارد. در این مطالعه، ویژگی‌های ظاهری و ترکیب‌های ۱۵۲ ژنوتیپ انار ایرانی بررسی شد و با تحلیل داده‌ها، اولین مجموعه اصلی ژنتیکی ایجاد شد.

نتایج این پژوهش نشان داد تنوع بالایی در ویژگی‌های ظاهری و ترکیبی انارها وجود دارد و برخی ویژگی‌ها نقش کلیدی در تمایز ژنوتیپ‌ها داشتند. از میان ۱۵۲ ژنوتیپ، یک مجموعه اصلی ۲۰ ژنوتیپی انتخاب شد که تنوع ژنتیکی آن مشابه یا حتی بیشتر از کل مجموعه بود و می‌تواند به‌عنوان منبعی ارزشمند برای برنامه‌های اصلاحی استفاده شود.

مدل‌سازی پراکنش جغرافیایی نشان داد ارتفاع، دمای متوسط زمستان و ایزوتِرمالیته (نسبت تغییرات دمای روزانه به تغییرات دمای سالانه) مهم‌ترین عوامل برای پراکنش انار هستند و مناطق مناسب برای کشت عمدتاً در نواحی خشک و نیمه‌خشک ایران قرار دارند. براساس پیش‌بینی‌های این پژوهش، تا ۲۰۵۰ استان‌های اصلی کشت انار کمتر تحت‌تأثیر تغییراقلیمی قرار خواهند گرفت، اما بخش‌هایی از استان خوزستان ممکن است دیگر برای کشت انار مناسب نباشند.

این مطالعه از سوی دیگر می‌گوید مناطق شمال‌غرب و شمال‌شرق کشور در آینده برای کشت انار مناسب نخواهند بود. با توجه به اینکه انار گیاهی بومی ایران است و تحمل بالایی در برابر گرما و خشکی دارد، به‌نظر می‌رسد تغییر‌اقلیم در کوتاه‌مدت تأثیر چندانی بر پراکنش جغرافیایی آن نداشته باشد. علاوه‌براین، مناطق اصلی کشت انار برای تولید تجاری عمدتاً در اقلیم‌های خشک و نیمه‌خشک ایران قرار دارند. بنابراین، انتظار می‌رود تولید انار تا میانه قرن تحت‌تأثیر تغییراقلیم قرار نگیرد.

اما مطالعه دیگری که سال ۱۳۹۵ در استان خراسان‌رضوی انجام شده و «اثر پیامدهای تغییراقلیم بر محدوده‌های کشت انار» را بررسی کرده است، با اشاره به افزایش درجه حرارت در سراسر استان خراسان‌رضوی تا سال ۲۰۳۰، می‌گوید در دهه‌های آینده باغ‌های انار دچار رسیدگی زودرس خواهند شد. براساس این مطالعه، رسیدگی زودهنگام انارها در مناطق پست این استان محسوس‌تر است.

پژوهش دیگری که سپتامبر ۲۰۲۳ در ژورنال Springer Nature منتشر شده است، با بررسی انارهای ایران می‌گوید رنگ، صفات فیزیکی و ترکیب شیمیایی میوه‌های انار در مناطق مختلف تحت‌تأثیر شرایط محیطی و اقلیمی قرار دارد. براساس این مقاله با عنوان «شرایط محیطی و جغرافیایی بر رنگ، ویژگی‌های فیزیکی و ترکیب فیزیکوشیمیایی میوه‌های انار تأثیر دارند»، انارهایی که در اقلیم‌های خنک‌تر کشت می‌شوند، مقادیر بیشتری از ترکیبات بیوشیمیایی مانند فنول‌ها، آنتوسیانین و ویتامین C دارند، درحالی‌که انارهای مناطق گرم و بیابانی سهم خوردنی کمتری دارند. بنابراین، شرایط اقلیمی به‌طور مستقیم کیفیت میوه را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

مطالعه‌ «بررسی فصلی متابولیسم در انار با تأکید بر نقش آمینواسیدها در پاسخ‌های سازگارانه خاص ژنوتیپ و اندام به تنش سرما» نشان می‌دهد در مناطق مرکزی و شمال‌مرکزی ایران، دمای زمستان می‌تواند به زیر ۲۰ درجه سانتی‌گراد برسد و خسارت جدی به باغ‌ها وارد کند. رخدادهایی مثل سرمازدگی‌های شدید در سال‌های گذشته (مثلاً در سال‌های ۲۰۰۷ و ۲۰۱۶) باعث ازدست‌رفتن بخش‌های بزرگی از باغ‌های انار و کاهش شدید تولید شده‌اند؛ اینها نمونه‌هایی عینی از اثرات تغییر الگوهای اقلیمی بر تولید انار است. در مقابل مطالعات دیگر از اثر خشکی شدید بر ویژگی‌های ظاهری انارها می‌گویند. بر این اساس انار اگرچه گونه‌ای مقاوم است، اما در خشکی شدید آسیب‌پذیر می‌شود.


آینده تولید انار در ایران

تأثیر تغییراقلیم بر محصولات باغی و زراعی غیرقابل‌انکار است. مدیرکل دفتر امور میوه‌های گرمسیری و نیمه‌گرمسیری وزارت جهادکشاورزی در این مورد به ایرنا گفته است: «با توجه به تغییرات اقلیمی و افت کمی و کیفی منابع آبی، ناچار به حرکت به‌سمت باغداری نوین و اقتصادی هستیم و باید کشت در محیط کنترل‌شده در مناطقی که با انواع تنش‌های اقلیمی روبه‌رو هستیم، در دستورکار قرار گیرد.»

در همین رابطه مقاله «پوشش‌های سایبان و تأثیر آنها در کنترل عوامل محیطی در باغ‌های انار» که تابستان ۱۴۰۰ در «مجله ترویجی انار» منتشر شده، با اشاره به تبعات گرما و کاهش بارندگی بر مناطق انارخیز کشور می‌نویسد: «تغییراقلیم باعث ایجاد عارضه‌های فیزیولوژیک آفتاب‌سوختگی، ترکیدگی پوست میوه و سفیدشدگی آریل انار و به‌طور خلاصه سبب کاهش شدید کمیت و کیفیت میوه تولیدی در باغ‌های انار شده است.» این مطالعه می‌گوید در این شرایط استفاده از پوشش‌های سایبان برای حفاظت فیزیکی درختان انار از طریق کنترل دما، رطوبت نسبی و تابش نور خورشید اثرات مطلوبی دارد.

«مهرداد جعفرپور»، عضو هیئت‌علمی دانشکده کشاورزی و منابع‌طبیعی دانشگاه آزاد اصفهان (خوراسگان) درباره تأثیر تغییراقلیم بر پراکنش و شدت آفات و بیماری‌های باغ‌های میوه به ایسنا گفته است: «در استان فارس خسارت ناشی از کرم گلوگاه انار در سال‌های اخیر افزایش یافته که علت آن زمستان‌های ملایم و بدون یخبندان‌های مؤثر است.»

به‌گفته او، این پدیده بر کیفیت ظاهری، طعم و ارزش غذایی میوه‌ها هم اثر گذاشته و گرما و خشکی باعث افت کیفیت ظاهری میوه‌ها، کاهش اندازه و وزن آنها شده است. ناهنجاری‌هایی چون ترکیدگی پوست انار هم اغلب پس از بارش‌های ناگهانی و شدید در پی خشکسالی‌های طولانی پدیدار می‌شود و علاوه‌براین، ارزش غذایی میوه‌ها هم از اثرات تغییراقلیم در امان نیست، به‌طوری‌که در انار، کم‌آبی می‌تواند تا ۲۰ تا ۳۰ درصد از میزان پلی‌فنول‌های آنتی‌اکسیدانی بکاهد.

براساس توضیحات این استاد دانشگاه نمونه‌های عینی تأثیر تغییراقلیم در نقاط مختلف ایران گویای شدت بحران هستند و در ساوه، انارها به‌دلیل بارش‌های نامنظم دچار ترکیدگی پوست و کاهش طراوت داخلی شده‌اند. اما راهکارهایی برای پیشگیری از این اتفاقات وجود دارد: «انتخاب ارقام مقاوم به شرایط نامساعد اقلیمی، نظیر سیب گلدن دلیشز مقاوم به گرما یا انار ملس ساوه که به شوری خاک تحمل بیشتری دارد، می‌تواند بخشی از خسارت‌ها را کاهش دهد. همچنین، تغذیه بهینه با استفاده از عناصری مانند سلنیوم و سیلیسیم موجب افزایش مقاومت گیاهان به تنش‌های اکسیداتیو خواهد شد. از دیگر روش‌های مؤثر، به‌کارگیری سایبان‌های شبکه‌ای برای کاهش شدت تابش آفتاب است که به‌ویژه در مناطق گرمسیر نتایج مثبتی داشته است.»

به‌گفته او، یکی از بنیادی‌ترین اقدامات، استفاده از ارقام و پایه‌های متحمل به تنش‌های اقلیمی است و علاوه‌براین، باید برای تاب‌آوری باغ‌ها به‌دنبال مدیریت بهینه منابع آب و خاک بود و به‌طور مثال از سیستم‌های آبیاری با راندمان بالا مانند آبیاری زیرسطحی برای انار استفاده کرد. از منظر کلان، تغییر الگوی کشت و تنوع‌بخشی به تولید هم از ابزارهای مهم در مواجهه با تغییراقلیم است. در همین حال، توصیه کارشناسان آب جایگزینی گونه‌های کم‌آب‌بر مانند انار، زیتون و پسته به‌جای محصولات پرآب‌خواهی مثل سیب و هلو است. انار، میراث فرهنگی و محصول اقتصادی ایران، در عصر تغییراقلیم با تهدیدهای جدی روبه‌روست. انتخاب زیرگونه‌های مقاوم، مدیریت آب و خاک و استفاده از فناوری‌های نوین کشاورزی، این تهدید را از باغ‌های انار دور کند.