بایگانی
پادکست رسانه نوظهوری است که در بستر اینترنت منتشر میشود و بهواسطه آزادیای که در ساخت و انتشارش دارد، میتواند با سانسور مقابله کند. این رسانه مشمول مجوز نیست و در جهان بیمرز سلایق مختلف، برای هر مخاطبی محتوای شنیداری دارد. پس از اعمال فیلترینگ بر برنامههای پخشکننده پادکست خارجی، برنامههای داخلی نظیر «شنوتو» و «نامیلک» بهمیزان قابلقبولی شنیدن پادکست را برای مخاطب ساکن ایران هموار کردند. دسترسی آسان و ارزان به این رسانه باعث شده است مخاطب این محتوای صوتی، در هر موقعیتی ولو در جنگ، به پادکست گوش دهد. از طرفی، در دوران جنگ دوازدهروزه ماهیت جنگ و آلودگی صوتی که متعاقب هر حمله ایجاد میشد، مخاطب را به یافتن منبعی برای شنیدن صدایی بهجز نفیر جنگ ترغیب میکرد.
پادکسترها نیز بهرغم سختی ضبط و انتشار هر اپیزود، مخاطب خود را تنها نگذاشتند و در طول جنگ و آتشبس، اپیزودهایی تهیه و منتشر کردند. اپیزودها هر یک از ظن خود به مقوله جنگ پرداختند. پادکستهایی با محوریت تاریخ، از نقب گذشته به زمان حال آمدند و هریک با بیانی ویژه این ۱۲ روز را روایت کردند. «رادیو نیست» که خود را راوی مکانهای خاموش میداند، در اپیزود آخرش به تهران و خیابانهای جنگزدهاش پرداخت. «ویکیپز» نقش غذا بهمثابه عنصر تابآوری را با زبانی ساده و شیرین بیان کرد. «رادیو کامرس» چگونگی حضور کسبوکارهای نو را در جنگ مرور کرد. «رادیو تراژدی» تصویر روشنی از وطن تفیده در خون را نشان داد. «پادکست لیبیدو» به دنیای هورمونها و امیال جنسی انسان در هنگامه جنگ سر زد. رادیو مرز روایت نفسگیری از مواجهه گروههای مختلف با جنگ را در یک اپیزود، بهطور مفصل بیان کرد. «رادیو اورسی» مثل همیشه با یک اپیزود کوتاه، کتاب جنگ را ورق زد و صفحات دیگر این کتاب، یعنی صلح را با موسیقی و ادبیات به گوش مخاطبانش رساند. «پادکست چکاوا» در اقدامی نوآورانه صدای بمب را تحلیل کرد و نشان داد گاهی شنیدن از دیدن وحشتناکتر است. « رادیو انسانک»، مدخل جدیدی ایجاد کرد و در سه بخش به مفهوم جنگ و تأثیری که بر تن، زمان و زبان دارد، پرداخت. «پادکست گفتوگوی شیرین» در اپیزودی که پس از جنگ منتشر کرد، از پناه جدیدی بهنام روایت سخن گفت. «رادیو بندرتهران» نیز در اپیزودهای مجزا به بیان حالوهوای تهران جنگی پرداخت. «پادکست رختکن بازندهها» با دو اپیزود که یکی از آنها در زمان جنگ ضبط شد، همراه مردم بیرسانه بود. «رادیو دیو» و «پادکست جافکری» نیز در این بازه به انتشار اپیزودهایی پرداختند که اگرچه محتوایشان بهصورت مستقیم با جنگ در ارتباط نبود، اما همراهی شنیداری دلنشینی برای مردم جنگزده فراهم کردند. پادکستهای معرفیشده، راویان نوظهوری در جنگ ۱۲روزه بودند؛ آنهم برای مردمی که نیازمند شنیدن صداها و برداشتهای متفاوتی هستند.
چرخه بطریهای پلاستیکی را متوقف کنید
بطریهای پلاستیکی آب که در سوپرمارکتها و دکهها و فروشگاههای زنجیرهای بهراحتی و در حجمهای مختلف در دسترس است، بیشتر از آنچه فکر میکنید برایتان هزینه دارد. همه ما عاشق راحتی یک بطری آب پلاستیکی هستیم، آن را برمیداریم، جرعهجرعه مینوشیم و به خیال خود دور میاندازیم. اما در واقعیت دورریزی وجود ندارد و همه آنچه فکر میکنیم دور میریزیم، به خود ما برمیگردد. طرفداران سبک زندگی بدون پلاستیک معتقدند چیزی بهنام دورریز وجود ندارد و ازآنجاکه پژواک همه رفتارهای ما با طبیعت پس از طی یک چرخه درنهایت به خود ما بازمیگردد، باید مراقب رفتارهای خود باشیم.
اما آیا تابهحال به این فکر کردهاید که ممکن است بطریهای پلاستیکی حاوی موادی غیر از مولکولهای آب باشند. پلاستیک بهمرور زمان میکروپلاستیکها و مواد شیمیایی را به این آب منتقل میکند و مطالعات نشان میدهد این مهاجمان کوچک آلایندههای بیضرری نیستند. درواقع، میکروپلاستیکها در خون، مغز، ریهها و کلیههای انسان یافت شدهاند.
BPA (بیسفنول A)، ماده شیمیایی رایج در پلاستیکها، یک مختلکننده هورمون است که متابولیسم شما را مختل میکند و بهطور بالقوه منجر به عواقب طولانیمدت برای سلامتی میشود. ضرر این سموم به همین جا ختم نمیشود، آنها میتوانند سیستم ایمنی بدن شما را تضعیف کنند، پیری را تسریع کنند و حتی بر باروری شما تأثیر بگذارند. اوضاع حتی نگرانکنندهتر از این است؛ محققان تخمین میزنند یک فرد معمولی هر هفته معادل یک کارت اعتباری پلاستیک مصرف میکند. بله، هر هفته.
این موضوع چه تأثیری بر سلامت شما دارد؟ پاسخ روشن نیست، اما شواهد روبهافزایش است: پلاستیکی که هر روز استفاده میکنیم، بیصدا بر ما تأثیر میگذارد.
خب، چه کاری میتوانید انجام دهید؟
استفاده از بطریهای پلاستیکی را کاهش دهید. از بطریهای استیل ضدزنگ، شیشه یا جایگزینهای بدون BPA استفاده کنید. از کسبوکارهایی که بستهبندی پایدار را در اولویت قرار میدهند، حمایت کنید. بیاییم قبل از اینکه راحتی بطریهای پلاستیکی برای سلامتی ما گرانتر شود، آگاهانه انتخاب کنیم.
وابستگی ما به بطریهای پلاستیکی یک بحران محیطزیستی در لباسی مبدل است. به همین دلیل است که باید این چرخه را بشکنیم. این بطریها یک محصول سوخت فسیلی هستند. تولید آنها در روند بروز و تشدید تغییراقلیم نقش دارد. پس از یک بار استفاده، مشکل بدتر میشود. کمتر از ۱۰ درصد پلاستیک بهطور مؤثر بازیافت میشود. بیشتر بطریها قرنها محلهای دفن زباله، رودخانهها و اقیانوسها را مسدود میکنند و به میکروپلاستیکهایی تبدیل میشوند که زنجیره غذایی ما را مسموم میکنند.
راهحل ساده است: گردش را متوقف کنید. با روی آوردن به بطریهای غیرپلاستیکی و قابل استفاده مجدد و همینطور پشتیبانی از سیستمهای پر کردن دوباره، میتوانیم آلودگی را بهشدت کاهش دهیم و از سلامت سیاره خود محافظت کنیم. تغییر از خود ما آغاز میشود.
رد مرز در پاکدشت، دلتنگی در پروان
ظریفه و شوهرش از سال ۱۳۸۷ میان ایران و افغانستان در رفتوآمدند. در جستوجوی جایی برای زندگی بهتر. «نیما ایران به دنیا آمد، ستایش افغانستان. نشد آنجا بمانیم. کار پیدا نمیشد. خانه گران بود، همهچیز برای ما گران بود. زندگی بسیار بهسختی میگذشت. چاره نداشتیم، پول قرض کردیم و پاسپورت گرفتیم. باردار بودم که دوباره آمدیم تهران. شوهرم کارگر روزمزد شد و ماندیم تا امسال که گفتند کسانی که برگه سرشماری دارند، باید بروند.» در این ماهها بازگشت آنها در گرو پس گرفتن پول پیش اجاره خانه بود. مثل بسیاری از مهاجران افغان. «صاحبخانه آدم خوبی است. فقط نداشت که بدهد.» حالا که بعد از مدتها پول جور شده است، زن برای رفتن دل توی دلش نیست.
نیما را چهارمین روز جنگ گرفتند. «گفته بودند تهران را خالی کنید. ما داشتیم میرفتیم طرف پاکدشت که پسرم را از ماشین پایین کشیدند و بردند.» ظریفه که در یکی از اتاقهای مؤسسه توانمندسازی «ندای ماندگار» نشسته، در این نقطه از روایت سفر پیش رو، دستهایش را در هم قفل میکند. «اصلاً مدارکمان را نگاه نکردند. گفتند اتباعاید، باید بیایید پایین و فقط پسرم را بردند. مأمور به شوهرم گفت بیا کلانتری، مدارک بیاور، پسرت را آزاد میکنیم. من آنجا هرچه گریه کردم که پسرم کوچک است، مدرسهاش مانده، بگذارید حداقل امتحانش را بدهد، قبول نکردند.» پسر را یک شب در کلانتری پاکدشت نگهداشتند. «گفتم ولش کنید، بچه است، میترسد، تمام این سالها یک شب از من دور نبوده. گفت نه خانم، برو فردا ولش میکنیم. من خانه نرفتم. تا صبح ماندم پشت در.» صبح فردا او را به پلیس امنیت بردند و پدر و مادر ماشین گرفتند و دنبالشان رفتند. «بچهام شب در کلانتری گرسنه مانده بود. ساعت دو ظهر کیک و آبمیوه گرفتم و رد کردم تا برسد دستش. بعد او را بردند اردوگاه ورامین و آنجا هم سه شب نگهش داشتند.» ظریفه و شوهرش سه روز و سه شب پشت در اردوگاه بودند. پشت آن در از چشمهای گریانشان هم کاری برنیامد. زن غذا از گلویش پایین نمیرفت. گرمای کشنده خرداد بود. «شوهرم میگفت برویم خانه، فایده ندارد. میگفتم چطور دلم آرام بگیرد؟» شب سوم راضی به رفتن شد. «بعد از سه شب آمدم خانه. پسرم زنگ زد گفت مامان، من مرزم، پولی ندارم. فریاد زدم بچه را رد مرز کردند، برویم.» ظریفه به صدای بلند میگرید. دریای پنجشیر از بلندیهای هندوکش سرازیر میشود.
در ماههای گذشته هزاران خانواده افغان ناچار به ترک ایران شدهاند. مهلت خانواده ظریفه برای بازگشت ۱۵ شهریور تمام شد. «هر روز اضافی ۷۰۰ هزار تومان جریمه دارد. اصلاً بهخاطر پسرم باید برویم.» تمام چیزی که داشتند، وسایلی ساده و ۱۵۰ میلیون تومان پول پیش خانهای در دروازهغار بود. زنگ زدند به صاحبخانه. «گفتم بچهام آنجا تنهاست. نوجوان است. شاید با هزار رقم آدم بگردد. فکوفامیل هستند، اما هیچکس مادر و پدر نمیشود. پولمان را پس بده که برویم. هی گفت هفته بعد، هفته بعد. چند هفته منتظر ماندیم. آخرش ۵۰ تومان جور کرد. گفت همین را هم قرض کرده. صاحبخانه آدم بدی نیست. میگفت من دو سه تا خانه دارم، همه خالی کردهاند و رفتهاند، وقتی مستأجر بگیرم، پول شما را میدهم. میگفت بروید افغانستان، پول را برایتان میفرستم. چطور میتوانستیم؟ باید وسایل خانه را میفرستادیم، آنجا خانه پیدا میکردیم. بدون پول که نمیشد. شوهرم قبول نکرد. مجبور شدیم صبر کنیم.» آنها هفتهها صبر کردند تا باقی پول جور شد و آن را گذاشتند برای کرایه سفر، فرستادن وسایل خانه و ادامه زندگی در افغانستان. «اینجا وسایلمان را مفت هم نمیخریدند. فرش ۱۲متری را ۵۰۰ هزار تومان هم از ما نمیگرفتند. اگر میفروختیم، باید دوباره سه هزار افغانی میدادیم برای فرش. چندبرابر اینجاست.»
اشکهای ستایش مثل مروارید است. دانهدانه روی گونههای سیزدهسالهاش قل میخورد و پایین میآید. از اول مهر که بچهها به مدرسه رفتند و او نرفت، در خانه بغ کرده بود. برای آخرین بار به مدرسه رفته و با همکلاسیها خداحافظی کرده است. دوستان هم را در آغوش گرفتهاند و گفتهاند روزی دوباره یکدیگر را خواهیم دید. ستایش از افغانستان چیزی یادش نیست. وقتی پدر و مادرش به ایران آمدند، یکساله بود. «از حرفهایی که شنیدهام، از اینکه میگویند طالبان نمیگذارد دخترها بیایند بیرون میترسم.» نگران درس و مدرسه است. «مدرسه خیلی خوب بود. درسم خوب بود. بیشتر درس اجتماعی را دوست داشتم. اگر اینجا میماندیم، میتوانستم خودم را بالا بکشم. میتوانستم با معدلهایی که میگیرم در دبیرستان علوم تجربی بخوانم. آرزو داشتم دکتر شوم. اما حالا چی؟»
طالبان میگویند «رفتن دختران به مکتب مغایر با فرهنگ افغانستان است». از روزی که آنها کشور را در دست گرفتهاند، دختران از پایه ششم بهبعد حق تحصیل ندارند. ستایش همه خبرها را خوانده است. «ما دخترها باید در خانه بمانیم و بیرون برقع بپوشیم. حتی بعد از زلزله بزرگ زنها زیر آوار ماندند. طالبان میگفتند نمیتوانیم نامحرم را از زیر خاک بیرون بیاوریم. من شنیدهام که درمان زنها هم آسان نیست. میخواستم دکتر شوم که زنها هم درمان شوند. دوست ندارم توی خانه بمانم. نمیتوانم. اگر بتوانم به بچههای همسن خودم درس بدهم که آنها بتوانند یاد بگیرند، خیلی خوب میشود.»
شوهر ظریفه اینجا کارگر روزانه بود. جوشکاری هم میکرد و بعضی وقتها کار نبود. «از اول بهخاطر کار آمده بودیم ایران. حالا هم میگویند در افغانستان وضع خراب است. خیلیها بیکارند. نمیدانیم چه میشود.» صدها هزار مهاجر بازگشته از ایران و پاکستان هم نمیدانند چه میشود. بیکاری بحران شده است. ستایش در مؤسسه پارچهبافی یاد گرفته بود و ظریفه هم خیاطی میکرد و امید داشت در پروان با همین چرخ، خرج زندگی و تحصیل بچهها را در بیاورد؛ اما مجبور شد چرخ خیاطی را بفروشد. «نشد چرخ را با باربری بفرستم. نگرفتند. فروختمش چهار میلیون تومان. آنجا هم خیاطی زیاد است. کاش بشود بروم کارگری. بهخاطر بچههایم که درس بخوانند. برای دخترم کاری نمیشود کرد. پسرم هم آنجا درسش به خوبی ایران نمیشود.»
ستایش شنیده که میشود در مدرسههای آنلاین تحصیل کرد. «داریم میگردیم که از اینجا معلمی به من درس بدهد.» ظریفه میگوید: «بله میشود، ولی اینترنت خیلی گران است. کاش بشود کاری پیدا کنیم که برای خریدن اینترنت پول کافی داشته باشیم.» نیما کلاس دهم کامپیوتر را بدون گذراندن آخرین امتحانها تمام کرده و میرود کلاس یازدهم. اینجا در کلاس آنلاین زبان شرکت میکرد. ظریفه در تماسهای کوتاه این مدت به او گفته: «مامانجان، با این پسرها که میگردی، حواست باشد سیگار نکشی. یک وقت کار اشتباهی نکنی.» هفته پیش زنگ زد و گفت ۸۰۰ افغانی میخواهد برای اینترنت. دیگر از او خبری نشد. «اینترنت درست کار نمیکرد. نتوانستیم خوب حرف بزنیم. از آن روز خبری از او نداریم. برایش پیغام گذاشتهام که هر وقت به اینترنت رسید، جواب بدهد.» از ۲۴ شهریور شهربهشهر اینترنت قطع شده است. طالبان هفته آخر شهریور این محدودیت را از ولایت بلخ آغاز کرد و ولایتبهولایت پیش رفت. دفتر والی طالبان در بلخ اعلام کرده که اینترنت فیبر نوری طبق حکم رهبر این گروه و برای جلوگیری از «منکرات» قطع شده است. قطعی سیام شهریور به پروان رسید و از آن روز خبری از این ولایت نیست. در چهار سال گذشته که طالبان حق تحصیل را از دختران گرفت و هزاران کلاس خالی شد، اینترنت نقش مدرسه را داشت. قطعی اینترنت صدای مردم افغانستان را خاموش کرده است. کلاسهای آنلاین با سرعت ناچیز اینترنت چطور ممکن است؟ ستایش این را هنوز نمیداند.
نیما برای خواهرش عکسهایی فرستاده و نوشته بود: «پروان قشنگ است». «داداشم میگوید اگر کار باشد، همهچیز خوب است. میگوید خیلی از افغانیها از ایران رفتهاند و حتی خانههای کوچکی را پر کردهاند که هیچکس دلش نمیخواست در آنها زندگی کند. برای همین قیمت رفته بالا. ولی داداشم میگوید پول باشد، اینجا خوب است.» ظریفه باید زود برگردد، هرچند بچهها دوست نداشتند به آن سیاهی برگردند. «باید بروم. زود باید بروم بچهام آنجا تنهاست. بروم که با پسرهای آنجا جور نشود. خیلی نگرانم.»
آنها از کوچههای دروازهغار راه افتادهاند. اتوبوس از مرز خشک و غبارگرفته دوغارون رد شده است، در مرز انتظار کشیدهاند و مأمورها و کامیونها و مهاجران دیگر را دیدهاند. کیلومترها رفتهاند تا جادههای خاکستری و خشک افغانستان. با هزار بیم و امید از قندهار و غزنی عبور کردهاند. کابل را با کوههای بلند دیدهاند تا سرانجام، پس از سه شبانهروز، در دامنه کوههای سبز هندوکش دوباره به خانه برسند. ظریفه این راه را میشناسد. ستایش نه.
مدیران «درگهسنگی» را خشک کردند
افراد مسن روستای «درگهسنگ» که بیش از ۷۰ سال سن دارند، تعریف میکنند که پیش از اصلاحات ارضی، یعنی در دوران نظام ارباب و رعیتی، آب این تالاب و چشمههای اطراف بهقدری زیاد بود که مردم با بیلهای دستی نهرهای سنتی ایجاد و آب را به بخشهایی از اراضی روستا منحرف و زمینها را آبیاری میکردند. امروزه با استفاده از دستگاه GPS مشخص شده که اختلاف ارتفاع میان بستر تالاب و آن زمینها بیش از دو متر است. آثار «داغآب» بهجامانده بر صخرههای آهکی و دولومیتی شمال، شرق و جنوب تالاب نیز این موضوع را تأیید میکند.
تالاب در اوایل دهه ۸۰ کاملاً خشک شد و چندسالی این وضعیت ادامه داشت. یکی از اثرات این خشکسالی، ازبینرفتن هزاران لاکپشت بود. از سال ۱۳۸۶ با همکاری جوامع محلی، روند آبگیری تالاب آغاز شد و در سال ۱۳۸۹ به مرحله تثبیت رسید و تا سال ۱۴۰۲ تالاب دارای آب بود. اما در سال ۱۴۰۲، بر اثر فشار نماینده وقت مجلس و با هدف احداث جاده، از آبگیری تالاب جلوگیری کردند.
سال گذشته حجم آب تالاب بیش از ۱۱.۵ میلیون مترمکعب بود و پهنهای به مساحت حدود یکهزار و ۱۰۰ هکتار زیر آب قرار داشت. بیشترین عمق آب در بخشهای شمالی به دو متر و ۴۵ سانتیمتر میرسید و در شهریور و مهر همان سال، تالاب میزبان بیش از ۲۶ هزار قطعه پرنده مهاجر و بومی بود.
امروز مردم محلی به کارکردهای تالاب کاملاً واقفاند، آنها میدانند اگر تالاب آب داشته باشد، آنها هم کشاورزی و دامداری بهتری خواهند داشت. در فصولی از سال که آب تالاب کاهش مییابد، نیزارها مأمنی برای گرازهای وحشی میشود که در طول شب به محصولات و مزارع کشاورزان خسارت وارد میکنند. به همین دلایل، جوامع محلی پای کار هستند تا تالاب همیشه آب داشته باشد.
با فشار برخی مقامات محلی و تعدادی از مسئولان استانی، بستر و حریم تالاب برای احداث جاده نقده بناب تغییر داده شد. برای مشروعیت بخشیدن به این اقدام، از آبگیری تالاب در فصل غیرزراعی جلوگیری کردند. اداره امور منابع آب شهرستان نقده با بهانههای مختلف مانع از ورود آب به تالاب میشد. آبی که از سد سیلوه پیرانشهر از طریق کانال بتنی جلدیان وارد سد چپرآباد اشنویه و سپس به رودخانه «چومی گادر» سرازیر میشد، درواقع حقابه محیطزیستی بود. اما این آب شبانه بهسمت سد حسنلو منحرف میشد؛ پیش از روشن شدن هوا دریچههای کانال بسته میشد و دوباره جریان آب به رودخانه بازمیگشت. (مستندات مربوط به این اقدام امور آب نقده موجود است).
گرچه درباره موارد برداشت غیرمجاز آب از تالاب گزارش داده شده است، اما بهرغم هشدارها، بازدید کارشناسان، معاونان و حتی مدیرکل سابق محیطزیست از محل برداشتها، بهدلیل نفوذ افراد متخلف و عدم قاطعیت سازمان محیطزیست، این برداشتها همچنان ادامه دارد. یکی از این افراد در حریم تالاب اقدام به حفر چاه عمیق کرده و با لولهکشی از داخل تالاب، بیش از ۱۰ هکتار زمین دیم را به آبی تبدیل کرده است.
آبی که به تالاب تحویل داده میشود، براساس برآورد تخمینی است و ارقامی که شرکت آبمنطقهای اعلام میکند، همواره از واقعیت فاصله دارد. اگرچه در سالهای گذشته محیطزیست اقدام به نصب سازههای اندازهگیری آب کرده و هزینه بالایی نیز صرف آن شده، اما بهدلیل جانمایی نادرست، عدم رعایت کد ارتفاعی بستر نهر و سازه، این تجهیزات عملاً بیفایده ماندهاند.
تغییراقلیم و کاهش نزولات جوی بر کسی پوشیده نیست، اما مشکل ما کمبود آب نیست، بلکه سوءمدیریت آب است. همین سوءمدیریت بلای جان منطقه شده و تالاب یادگارلو را کاملاً از بین برده و تالاب حسنلو نیز به سرنوشت مشابهی دچار شده است. اکنون تالاب درگهسنگی، یادگارلو و حسنلو هر سه در فهرست مونترو قرار گرفتهاند.
حقابه محیطزیستی رودخانه گادر هرچند کم است، اما درصورت مدیریت درست میتوانست برای احیای تالاب مؤثر باشد. بااینحال، مسئولان محلی مانع از آبگیری تالاب شدند تا بتوانند احداث جاده را توجیه کنند. میدانیم که زیرساختها توسعه بهدنبال خواهند داشت، اما توسعه به چه قیمت؟ به قیمت نابودی زیستگاه ارزشمندی چون تالاب درگهسنگی؟!
بهگفته برخی مسئولان، احداث این جاده بهدلایل «پدافند غیرعامل» ضروری است، درحالیکه هیچ توجیه منطقی ندارد و اثرات بسیار منفی بر زیستبوم تالاب و منطقه حفاظتشده «گدار» و منطقه شکارممنوع «گرده قیط و ممیند» بر جای خواهد گذاشت.
از سوی دیگر، عدهای از افراطیون در قامت فعال محیطزیست و فعال مدنی کارکردها و منافع تالاب برایشان معنا ندارد و فقط بهدنبال تغییر اسامی کوه و دره و دشت و غیره هستند و حاضر نیستند نام ایرانی «درگهسنگی» را بپذیرند و اصرار دارند آن را «سیرانگلی» بنامند. چنین دیدگاههایی ضدایرانی و ضدانسانی است و بارها بهدلیل نام درگهسنگی، تابلوهای موجود در حاشیه تالاب را تخریب کردند.
احمد از عشایر کوچروی منطقه است. او و سایر اعضای ایل بارها عدهای را دیدهاند که در منطقه حفاظتشده قیصری، در مرز شهرهای کوهرنگ و اردل ساقههای گون را له کردهاند، لانه پرندگان را نابود کرده و به بدترین شکل گزانگبین را برداشت کردهاند. او امسال چندین بار حضور آنها را به مأموران محیطزیست و منابعطبیعی اطلاع داد و درنهایت هم با برخوردشان روبهرو شد «آنها مسلح هستند و بعد از برداشت گزانگبینها به شکار کبک میپردازند. طی چند ساعت بیش از ۳۰ فشنگ از تفنگشان در شد. امنیت و آرامش ما و دامهایمان از دست رفته.» ایل آنها حالا به منطقه سلطان ابراهیم در ۶۰ کیلومتری ایذه رفته و پرونده شکایت او هم از چهارمحالوبختیاری به ایذه منتقل شده است، اما آنها از برخوردهای خشن این افراد میترسند. «تهدید و کتک زدن من ساعت چهار و نیم عصر روز ۱۴ شهریور اتفاق افتاد. شکایت کردم و حالا هم خودم و هم اعضای خانوادهام نگرانایم. آنها مسلحاند و سابقهدار، اما ما بیدفاعیم و نگران اکوسیستم منطقه. منطقه قیصری حفاظتشده است و باید برای نسلهای بعدی باقی بماند.»
بیشترین و معروفترین گزانگبین ایران از خوانسار در استان اصفهان بهدست میآید، اما در مناطق دیگر مانند گلپایگان، چهارمحالوبختیاری، لرستان، همدان و مرکزی نیز برداشت انجام میشود. همه این مناطق کوهستانی، نیمهخشک و دارای گیاهان و حشرات خاص مورد نیاز برای تولید این ماده هستند و بهترین زمان برداشت آن از اواسط شهریور تا اوایل مهرماه است و ارزش بالای اقتصادی آن باعث رقابت گسترده در این مناطق شده است.
محیطزیست و منابعطبیعی نظارت کافی ندارند
«کاظم موسوی» مالک عرفی بخشی از زمینهای منطقه، قبل از ملی شدن و واگذاری آنها به منابعطبیعی، بود و در سالهای بعد از خارجشدن مالکیت شخصیاش هم دست از زمینهای آنجا نکشیده و همچنان به آنجا سر میزند. او از قراردادهای کلان پیمانکاران با افراد برای برداشت گزانگبین در منطقه حفاظتشده قیصری میگوید «سال گذشته خبر از قرارداد ۸۰۰ میلیون تومانی داشتیم و امسال خبر آمد که تا دو میلیارد تومان هم قرارداد برداشت بستهاند. آنها به طرز وحشتناکی گونها را تکان میدهند، لانه پرندگان را تخریب و اکوسیستم منطقه را نابود میکنند. سال قبل خودم از خوزستان به منابعطبیعی و محیطزیست کوهرنگ و اردل رفتم و ادارات این شهرستانها را مطلع کردم، اما متأسفانه اقدامی نکردند.»
او میگوید این قراردادها بهصورت مخفیانه بسته میشود و برای دو تا سه کیلو محصول، گونها را نابود میکنند و شکار هم انجام میدهند. «من هر سال این مسئله را به سازمانهای مربوطه اطلاع دادم، اما نتیجهای نگرفتم. امسال بین این افراد سودجو و محلیها مشکل پیش آمد و آنها با سلاح سرد و گرم در منطقه حاضر شدند و مردم بومی را تهدید کردند.»
موسوی از بینتیجه ماندن پیگیریها از ادارات محیطزیست و منابعطبیعی کوهرنگ و اردل میگوید و از ترس عشایر و محلیهای منطقه: «تقریباً ۲۵۰ هکتار در تصرف شهرستان اردل و ۲۸۷ هکتار و بیشتر هم در تصرف شهرستان کوهرنگ است و با اینکه جزو مناطق حفاظتشده است، اما این سازمانها رسیدگی کافی ندارند.»
۹ نفر را بازداشت کردهایم
دو روز قبل یگان حفاظت منابعطبیعی چهارمحالوبختیاری ۹ نفر را به جرم برداشت گون از مناطق حفاظتشده بازداشت کردند و دو خودرو هم توقیف شد. این خبر را «صادق محمدی»، فرمانده یگان حفاظت ادارهکل منابعطبیعی و آبخیزداری چهارمحالوبختیاری، به «پیام ما» میدهد و میگوید «در سال جاری این تنها بازداشتشدگان برداشت غیرقانونی از گون بودهاند.» بهگفته او، برداشت گزانگبین بهدلیل ارزش اقتصادیای که دارد، حالا در منطقه به یکی از بحرانها بدل شده. این درحالیاست که مجوزی برای برداشت از سوی منابعطبیعی یا محیطزیست برای این محصول صادر نشده است. «خشکسالی امسال زیاد بود و هیچ مجوزی برای برداشت هم صادر نشده است. ما افراد بازداشتشده را به مراجع قضائی معرفی میکنیم و قضات باید درباره مجازات آنها نظر دهند.» او پاسخی درباره اینکه این افراد همان کسانی بودند که مرد عشایر را تهدید کردهاند، نداد و درباره اینکه آیا مجازات با جرم همخوانی دارد؟ گفت «این را باید قضات بگویند.»
محمدی در شهریورماه پارسال نیز از بازداشت ۲۰ متخلف برداشت غیرمجاز گزانگبین در کوهرنگ خبر داده بود. بهگفته او، براساس گزارشهای دریافتی مبنیبر اینکه تعدادی از قاچاقچیان در حال برداشت محصولات مرتعی از جمله گزانگبین در روستای «بنواستکی» بخش کوهرنگ هستند، موضوع در دستورکار یگان حفاظت منابعطبیعی و آبخیزداری قرار گرفت و نیروهای یگان حفاظت منابعطبیعی و آبخیزداری مرکز استان و نیروهای یگان حفاظت کوهرنگ و فارسان با همراهی نیروی انتظامی برای دستگیری متخلفان در منطقه حاضر شدند. «پس از ساعتها کوهنوردی مأموران یگان حفاظت منابعطبیعی و آبخیزداری توانستند ۲۰ متخلف را دستگیر و ۷۰ نفر هم از محل متواری شدند و تحت تعقیب هستند. همچنین، در این عملیات مأموران یگان حفاظت منابعطبیعی و آبخیزداری چهارمحالوبختیاری با ۲۰ فقره تغییرات غیرقانونی در اراضی ملی به مساحت سه هزار متر مواجه شدند که براساس تبصره یک ماده ۵۵ قانون حفاظت و بهرهبرداری از اراضی ملی (جرائم مشهودی که مأموران خیلی سریع و بدون ارجاع به مقام قضائی نسبت به رفع تصرف اقدام میشود)، شناسایی و رفع تصرف شده است.
بهرهبرداری ناپایدار، نابودی معیشت در آینده
منطقه حفاظتشده قیصری در غرب استان چهارمحالوبختیاری با وسعتی نزدیک به ۱۰ هزار هکتار، زیستگاه گونههای ارزشمند گیاهی و جانوری است و در میان این تنوعزیستی، گون (Astragalus spp.) جایگاهی ویژه دارد؛ گیاهی بومی و چندمنظوره که نهتنها در حفظ تعادل اکولوژیک مراتع نقشی اساسی ایفا میکند، بلکه منبع تولید صمغ دارویی و صنعتی «کتیرا» نیز است. بااینحال، همین ارزش اقتصادی امروز به تهدیدی جدی برای حیات طبیعی قیصری تبدیل شده است: برداشت بیرویه و غیرمجاز گون، آرام اما پیوسته، باعث فرسایش اکوسیستم منطقه از درون شده است.
برپایه نتایج پژوهشهای شیرمردی و همکاران (۱۴۰۱) درباره فلور منطقه قیصری، این ناحیه زیستگاه گونههای متعدد گون است که برخی از آنها نادر یا در معرض خطر هستند و تنها در همین محدوده رویش دارند. ریشههای گسترده گون نقش مهمی در تثبیت خاک دارند و از فرسایش جلوگیری میکنند، ضمن آنکه پناهگاه و منبع غذایی برای بسیاری از حشرات و مهرهداران کوچک محسوب میشوند. امیری و همکاران (۲۰۲۰) در مقالهای به بررسی جنس گون پرداختهاند و به این نتیجه رسیدهاند که این گیاه علاوهبر اهمیت اکولوژیک، از نظر دارویی و اقتصادی نیز حیاتی است. بااینحال، روشهای برداشت غیراصولی -مانند شکافتن ساقه و آسیبزدن مستقیم به بافت گیاه- توان باززایی گون را بهشدت کاهش میدهد و گاهی موجب مرگ کامل بوته میشود.
عامل انسانی، بهویژه فشارهای اقتصادی، این بحران را تشدید کرده است و حسن پوراقدم و همکاران (۲۰۲۱) در مقالهای نشان دادهاند جوامع محلی در شرایط دشوار اقتصادی ناچارند برای تأمین معاش خود به برداشت گسترده از گون روی آورند، اما این بهرهبرداری ناپایدار نهتنها معیشت آنان را پایدار نمیکند، بلکه منجر به نابودی تدریجی منبع درآمدشان نیز میشود. این چرخه معیوب، طبیعت را فقیرتر و آینده اقتصادی منطقه را مبهمتر میکند.
پیامدهای محیطزیستی این روند تنها به کاهش جمعیت گون محدود نمیشود، بلکه حذف پوشش گون، بهویژه در دامنهها، موجب تشدید فرسایش خاک، کاهش توان نگهداشت آب و تغییر ساختار جامعه گیاهی میشود. درنتیجه، گونههای مهاجم جایگزین گونههای بومی خواهند شد و بازگشت به شرایط طبیعی دشوارتر خواهد شد.
برای مقابله با این بحران، پژوهشگران راهکارهای متعددی پیشنهاد کردهاند. امیری و همکاران (۲۰۲۰) بر ضرورت تعیین فصل و روش استاندارد برداشت و ممنوعیت برداشت از بوتههای نابالغ تأکید کردهاند. از سوی دیگر، توسعه معیشتهای جایگزین نظیر گردشگری طبیعتمحور میتواند فشار اقتصادی بر برداشت گون را کاهش دهد. همچنین، آموزش بهرهبرداران محلی، تقویت گشتهای حفاظتی در فصل برداشت و اجرای قاطع قوانین را از مهمترین ابزارهای حفاظتی میدانند.
گون تنها یک گیاه دارویی نیست؛ شاخصی از سلامت اکوسیستم و بخشی از میراث طبیعی ایران است. اگر امروز در برابر برداشت بیرویه آن در قیصری اقدام نکنیم، فردا نه از گون خبری خواهد بود و نه از مراتع سرسبزی که قرنها این سرزمین را زنده نگه داشتهاند.
گردشگری ایران نیازمند نقشه راه
ایران در بسیاری از شاخصهای گردشگری دارای موقعیت ممتاز است. وجود بیش از یک میلیون اثر شناساییشده تاریخی، صدها بنای ثبت ملی و جهانی، تنوع چهارفصل اقلیمی، آیینها و جشنهای کهن، صنایعدستی متنوع و فرهنگ مهماننوازی، همگی ظرفیتهایی بیبدیل محسوب میشوند.
بااینحال، نبود یک سند راهبردی هماهنگ باعث شده است این ظرفیتها بهصورت منسجم و هدفمند در خدمت توسعه اقتصادی و اجتماعی قرار نگیرند. نقشه راه جامع گردشگری ایران باید پاسخی روشن به این پرسش اساسی بدهد: «چگونه میتوان ظرفیتهای بالفعل و بالقوه گردشگری را در راستای توسعه پایدار و منافع ملی به کار گرفت؟»
ابعاد و زوایای نقشه راه جامع گردشگری
برای رسیدن به توسعهای پایدار و منسجم در گردشگری ایران، ضروری است که نقشه راهی جامع تدوین شود که تمامی ابعاد کلیدی این حوزه را در بر گیرد و راهکارهای عملیاتی و هماهنگ برای آنها ارائه دهد. این روند میتواند شامل این موارد باشد:
۱. سیاستگذاری و حکمرانی گردشگری: یکی از چالشهای اصلی گردشگری در ایران، پراکندگی سیاستها و موازیکاری دستگاههاست. نقشه راه جامع باید چارچوبی ملی برای هماهنگی میان دولت، نهادهای محلی، بخش خصوصی و جامعه میزبان ایجاد کند.
حکمرانی خوب در گردشگری یعنی تدوین سیاستهای شفاف، تسهیلگری دولت و فراهم کردن زمینه مشارکت واقعی مردم و سرمایهگذاران.
۲. اقتصاد و سرمایهگذاری: گردشگری ظرفیت آن را دارد که به یکی از مهمترین منابع درآمدی کشور تبدیل شود. این نقشه باید مدلهای متنوع تأمین مالی؛ مشوقهای سرمایهگذاری؛ روشهای جذب سرمایه خارجی را مشخص کند. همچنین، توسعه گردشگری میتواند به کاهش وابستگی اقتصاد کشور به نفت و تقویت عدالت منطقهای منجر شود؛ چراکه بسیاری از مناطق محروم دارای ظرفیتهای طبیعی و فرهنگی ارزشمندی برای گردشگری هستند.
۳. فرهنگ و جامعه: گردشگری ایران تنها در گرو جاذبههای طبیعی نیست. ریشههای فرهنگی، آیینی و تاریخی این سرزمین یکی از اصلیترین نقاط تمایز آن در جهان است. از آیین نوروز گرفته تا موسیقی محلی، صنایعدستی و آداب و رسوم بومی، همه و همه ظرفیتهایی هستند که درصورت حمایت و معرفی درست، میتوانند در گردشگری معنا پیدا کند. نقشه راه باید به نقش جامعه محلی توجه ویژه داشته باشد؛ گردشگری پایدار بدون مشارکت فعال مردم ممکن نیست.
۴. محیطزیست و پایداری: یکی از نقاط ضعف توسعه گردشگری در برخی مناطق کشور، بیتوجهی یا کمتوجهی به ملاحظات زیستمحیطی است. اکوسیستمهای شکننده مانند جنگلهای هیرکانی، کویرها یا سواحل شمال و جنوب کشور نیازمند حفاظت و مدیریت هوشمندانهاند. نقشه راه جامع باید با تأکید بر گردشگری پایدار به کاهش رد پای اکولوژیک، مدیریت منابع آب و انرژی و حفاظت از زیستبومها بپردازد.
۵. زیرساخت و فناوری نوین: بدون زیرساختهای مناسب، توسعه گردشگری به هدفی دستنیافتنی تبدیل میشود. نقشه راه باید برنامهای جامع برای توسعه حملونقل ریلی، جادهای، هوایی و دریایی، استانداردسازی اقامتگاهها، رستورانها و مراکز خدماتی ارائه دهد. علاوهبراین، تحول دیجیتال در گردشگری امروز یک ضرورت است؛ از بازاریابی آنلاین و سامانههای هوشمند رزرو گرفته تا بهرهگیری از هوش مصنوعی در مدیریت مقصدهای گردشگری.
۶. بازاریابی و برند ملی: گردشگری ایران هنوز برند مشخص و واحدی در عرصه جهانی ندارد. نقشه راه باید به تدوین یک برند ملی متمایز بپردازد که تصویر واقعی از فرهنگ، تاریخ و طبیعت ایران را به جهانیان معرفی کند. همچنین، شناسایی بازارهای هدف و استفاده از ابزارهای نوین بازاریابی، لازمه حضور مؤثر در بازار جهانی گردشگری است.
فرصتها و چالشها
ایران از فرصتهای ارزشمندی در حوزه گردشگری برخوردار است. تنوع بینظیر طبیعی و فرهنگی این سرزمین، بستر مناسبی برای جذب گردشگر فراهم میکند و میتواند زمینهساز رونق گردشگری باشد. همچنین، پتانسیل بالایی برای ایجاد اشتغال، بهویژه در مناطق روستایی و محروم دارد؛ جایی که اغلب منابع درآمدی محدود است و گردشگری میتواند بهعنوان یکی از معدود راهکارهای توسعه اقتصادی محلی ایفای نقش کند. افزونبراین، گردشگری میتواند در عرصه دیپلماسی فرهنگی نقشآفرین باشد و به ارتقای تصویر ایران در افکار عمومی جهانی کمک کند؛ بهویژه با توجه به ظرفیتهای فرهنگی غنی، مهماننوازی ایرانیان و میراث تاریخی گسترده کشور.
در کنار این فرصتها، چالشهایی نیز وجود دارد که بدون توجه به آنها دستیابی به توسعه پایدار گردشگری دشوار خواهد بود. ضعف زیرساختهای اقامتی و حملونقل در برخی از مقاصد گردشگری، یکی از موانع اصلی توسعه متوازن این صنعت بهشمار میرود. همچنین، نبود مدیریت واحد و هماهنگ در سطح ملی باعث پراکندگی تصمیمگیریها و ناکارآمدی در سیاستگذاریهای کلان گردشگری شده است. از سوی دیگر، فشارهای محیطزیستی ناشی از توسعه ناپایدار در برخی مناطق، تهدیدی جدی برای منابع طبیعی و چشماندازهای گردشگری کشور بهشمار میرود. درنهایت، محدودیتهای تبلیغات و بازاریابی بینالمللی نیز باعث شده است ایران نتواند تصویر واقعی و مثبتی از خود در بازار جهانی گردشگری ارائه دهد و بهطور کامل از این ظرفیت بهرهمند شود. تدوین نقشه راه جامع گردشگری ایران یک ضرورت ملی است که باید فراتر از یک سند اداری تلقی شود. این نقشه باید همچون یک «منشور ملی گردشگری»، مسیر حرکت کشور را در سالهای آینده ترسیم کند.
با اجرای این نقشه، ایران نهتنها میتواند به جایگاهی درخور در عرصه گردشگری جهانی دست یابد، بلکه میتواند از این صنعت بهعنوان ابزاری مؤثر برای توسعه پایدار، افزایش همبستگی ملی، رشد اقتصادی و ارتقای جایگاه بینالمللی بهره ببرد.
سخنگوی صنعت آب کشور در نخستین نشست خبری در سال آبی جدید اعلام کرد ورودی به مخازن سدهای کشور از ابتدای سال آبی جاری ۲۴ میلیارد و ۶۹۰ میلیون مترمکعب بوده که در مقایسه با ۴۲ میلیارد و ۴۶۰ میلیون مترمکعب سال گذشته، ۴۲ درصد کاهش داشته است. بنابراین، اصلاح شرایط آب در کشور معادل اصلاح نظام و الگوی توسعه است و بدون تغییر در سیاستهای کلان اقتصادی، اجتماعی و کشاورزی، نمیتوان به نتیجه رسید.
«عیسی بزرگزاده» ادامه داد: «متوسط بارش سال آبی ۱۴۰۴ تاکنون ۱۵۲ میلیمتر بود که نسبت به سال گذشته و دوره بلندمدت حدود ۴۰ درصد کاهش نشان میدهد. حجم فعلی مخازن ۱۸ میلیارد و ۷۶۰ میلیون مترمکعب است، درحالیکه این رقم در مدت مشابه پارسال ۲۴ میلیارد و ۵۹۰ میلیون مترمکعب بود؛ یعنی ۲۴ درصد کاهش. درصد پرشدگی سدهای کشور نیز بهطور متوسط ۳۶ درصد است.»
او ادامه داد: «استانهای سیستانوبلوچستان، هرمزگان، بوشهر و خوزستان با کسری بیش از ۵۰ درصدی بارش مواجهاند. استانهای فارس، یزد، تهران، اصفهان و چند استان دیگر بین ۳۰ تا ۵۰ درصد کاهش بارش داشتهاند و تنها گیلان و زنجان وضعیت نسبتاً بهتری دارند.»
تنش آبی در کلانشهرها
بزرگزاده کلانشهرهای تهران، کرج، مشهد، تبریز، اصفهان، اراک و ساوه را در «پیشانی تنش آبی» معرفی کرد و توضیح داد: «حجم ذخایر پشت سدهای پنجگانه تهران در مهرماه امسال ۲۵۸ میلیون مترمکعب است، درحالیکه سال گذشته ۴۸۵ میلیون و در بلندمدت ۶۱۸ میلیون مترمکعب ثبت شده است. بهعبارتی، نسبت به پارسال ۲۲۷ میلیون مترمکعب عقب هستیم. درصد پرشدگی سدهای تهران نیز بهترتیب، سد امیرکبیر ۱۵ درصد، سد لتیان ۲۵ درصد، سد لار ۲ درصد، سد طالقان ۴۱ درصد و سد ماملو ۸ درصد است. بهجز سد طالقان، بقیه سدهای تهران یا به حجم مرده رسیدهاند یا نزدیک به آن هستند.»
او در بخش دیگری از این نشست گفت: «وجود آب در خانهها بهمعنای نبود بحران نیست. ما بحران داریم و باید از مصرف بکاهیم. خواهش من این است که رسانهها ادب و تواضع وزارت نیرو را به مردم منتقل کنند. ادبیات ما هیچگاه طلبکارانه نیست؛ بلکه استمداد و کمکخواهی است. چون سرنوشت آبی همه مردم یک شهر یکسان است و اگر در یک محله مشکلی پیش بیاید، همه مردم آن محله آسیب میبینند.»
دولت چه میکند؟
بزرگزاده همچنین در مورد برنامههای اجرایی دولت در سال آبی جدید توضیح داد: «اجرای فاز نخست خط انتقال آب طالقان به تهران که ۲.۵ مترمکعب در ثانیه به ظرفیت تهران افزوده است؛ تکمیل فاز دوم این خط تا پایان مهرماه با همکاری استانداری البرز و شورای شهر کرج انجام خواهد شد. همچنین، با همکاری وزارت جهادکشاورزی و سازمان هواشناسی، برای مناطقی که قطعیت بالایی در کمبارشی دارند، اطلاعرسانی میشود تا کشاورزان متضرر نشوند. برآورد ما این است که در سال جاری حدود ۵۰ میلیارد مترمکعب آب در دسترس بخش کشاورزی قرار گیرد که فعلاً برنامهریزیها فقط برای فصل پاییز انجام شده است. در مورد زمستان و بهار در زمان مناسب تصمیمگیری خواهد شد.»
او همچنین در مورد احتمال باززندهسازی دریاچه ارومیه نیز توضیح داد: «این دریاچه به نمادی از مدیریت غلط آب و کشاورزی در کشور تبدیل شده است. با وجود صرف هزینههای سنگین در سالهای گذشته، بهدلیل اجرا نشدن بخش اصلی برنامه یعنی کاهش ۴۰ درصدی مصارف کشاورزی، احیای دریاچه به نتیجه نرسید. قرار بود در کنار رهاسازی آب از سدها، سطح مصرف کشاورزی کاهش یابد، اما نهتنها این اتفاق رخ نداد بلکه سطح زیرکشت افزایش پیدا کرد. بنابراین، با روشهای گذشته امیدی به احیای دریاچه وجود ندارد. احیای دریاچه ارومیه نیازمند تصمیمهای جدی و عملگرایانه است، نه صرفاً مصاحبه و وعده. اگر ۳۱ هزار هکتار از اراضی کمبازده و بلندآب از چرخه کشت خارج شوند و ۲۵ هزار هکتار یونجهکاری جای خود را به محصولات راهبردی بدهند، میتوان علاوهبر بهبود امنیت غذایی، حدود ۴۷۵ میلیون مترمکعب آب در حوزه دریاچه صرفهجویی کرد. نجات دریاچه ارومیه با عزم جدی و پذیرش سختیهای اجرای اصلاحات کشاورزی ممکن است، اما ادامه مسیر گذشته هرگز نتیجهای در پی نخواهد داشت.»
باز هم بارورسازی
سخنگوی صنعت آب کشور همچنین در مورد بارورسازی ابرها که در میان عموم کارشناسان و حتی سازمان هواشناسی کشور به یک رؤیا یا شبهعلم شهرت دارد، بهعنوان یکی از برنامههای وزارت نیرو اشار کرد و گفت: «پاییز امسال براساس پیشبینیهای سازمان هواشناسی کشور و دادههای اقلیمی، با کمبارشی و افزایش میانگین دما در بیشتر شهرهای کشور همراه خواهد بود. در چنین شرایطی، بارورسازی ابرها بهعنوان یکی از برنامههای قدیمی اما تقویتشده وزارت نیرو، بهشکل گستردهتر دنبال میشود. برنامهای مفصل در قالب برنامه پنجساله تدوین شده است. این برنامه شامل تعیین اقدامات مورد نیاز، منابع مالی، بهرهگیری از ظرفیتهای وزارت نیرو و همکاری نزدیک با سازمان برنامه و سایر دستگاههایی است که تجهیزات هوایی لازم را در اختیار دارند. هدف ما این است که بارورسازی ابرها در مناطقی انجام شود که بیشترین تنش آبی را دارند.»
او ادامه داد: «براساس ادبیات علمی موجود و تجربیات جهانی، پیشبینی میشود بارورسازی ابرها بتواند بین ۵ تا ۱۵ درصد افزایش بارش را در مناطق تحت پوشش بههمراه داشته باشد. مناطق انتخابشده برای اجرای این طرح شامل بالادست سدهای تهران، زایندهرود، تبریز و سایر مناطق پرتنش آبی است. گروههای اجرایی تجهیز شدهاند و همکاران ما با پایش مداوم شرایط اقلیمی، در زمان مناسب عملیات را انجام خواهند داد. بارورسازی تنها در شرایطی امکانپذیر است که ابرهای مستعد در منطقه وجود داشته باشند. به همین دلیل، این اقدام وابسته به زمان و شرایط جوی است. درصورت فراهم بودن ابرهای مناسب، عملیات بارورسازی با تکنیکهای علمی شدت بارش را افزایش میدهد.»
او همچنین درباره جایگاه بارورسازی ابرها در تأمین آب شرب کشور گفت: «در برنامهریزی منابع آب شرب، بارورسازی ابرها بهعنوان منبع مطمئن لحاظ نمیشود؛ چراکه تأمین آب شرب باید با احتمال تحقق بالای ۹۷ درصد تضمین شود. بنابراین، منابع آبی مورد نیاز برای شرب از منابع مطمئن تأمین میشود و اگر بارورسازی منجر به افزایش ذخایر سدها شود، این موضوع بهنفع کشور خواهد بود و از آن بهرهبرداری میکنیم. اگرچه نمیتوان تنها به بارورسازی ابرها برای حل مشکلات کمآبی اتکا کرد، اما این اقدام میتواند بهعنوان یک راهکار تکمیلی در کنار سایر برنامهها به بهبود وضعیت منابع آبی کشور کمک کند.»
سختترین دوره کمآبی
عیسی بزرگزاده همچنین معتقد است کشور چارهای جز اجرای اقدامات سختگیرانه در حوزه آب ندارد: «در موضوع هیرمند نیز همانطورکه بارها اعلام کردهایم، همسایه شرقی ما در گفتار خود را متعهد به معاهده ۱۳۵۱ میداند، اما در عمل تاکنون همراهی لازم را نداشته است. در سال آبی گذشته تنها حدود ۱۱۹ میلیون مترمکعب آب دریافت کردیم، درحالیکه در شرایط نرمال این رقم به ۸۲۰ میلیون مترمکعب میرسد. جمهوری اسلامی ایران آمادگی دارد برای اصلاح بند کمالخان و بازگشت آب به مسیر طبیعی و تاریخی خود، کمکهای فنی و مهندسی ارائه کند.»
او همچنین با بیان اینکه فرونشست زمین امروز به یک تهدید جدی برای زیستبوم ایران تبدیل شده است، گفت: «از ۶۰۹ دشت کشور، ۴۲۷ دشت ممنوعه و ممنوعهبحرانی هستند و بیش از ۳۵۰ دشت با پدیده فرونشست مواجهاند. این موضوع هیچ شوخیبردار نیست و نمیتوان انتظار داشت قوانین فیزیک و ریاضی بهخاطر ما تغییر کنند. وقتی برداشت از آبخوان بیش از تغذیه طبیعی باشد، سطح آب پایین میرود و فرونشست اجتنابناپذیر خواهد بود. متعددی مانند برنامه هفتم توسعه، سند ملی سازگاری با کمآبی و نقشه راه آب کشور بر کاهش بارگذاری منابع آبی تأکید دارند. اگر این اهداف در قانون بودجه سالانه پشتوانه اجرایی پیدا نکنند، به نتیجه نمیرسند. در قانون برنامه کاهش ۱۵ میلیارد مترمکعبی برداشتهای کشاورزی پیشبینی شده است، اما اگر ابزارهای اقتصادی و اجتماعی لازم در بودجه ۱۴۰۵ در اختیار ما، وزارت جهادکشاورزی و سازمان محیطزیست قرار نگیرد، این اهداف صرفاً روی کاغذ باقی میمانند. میتوان گفت امروز سختترین دوره کمآبی ۵۸ سال گذشته را تجربه میکنیم. البته یک سال کمبارشتر نیز در گذشته داشتهایم، اما شرایط آن دوره بهدلیل جمعیت کمتر و تداوم بارشها در سالهای بعد، بهاندازه امروز بحرانی نبود.»
وضعیت اسفبار
سخنگوی صنعت آب با اشاره به پیشبینیهای اقلیمی نیز گفت: «برای هفته آینده نگاه خاصی وجود ندارد و منتظریم پیشبینیهای زمستانی تکمیل شود. براساس ارزیابیها احتمالاً زمستان نرمال خواهد بود، اما این بهمعنای نرمال بودن کل سال نیست. سازمان هواشناسی هم تأکید دارد پیشبینیهای بیش از سهماهه مبنای تصمیمگیری قرار نگیرد. وضعیت آبی در برخی مناطق مانند دشت شهریار و شهر قدس بسیار اسفناک است و حتی از آب تجدیدپذیر برای باغات و فضای سبز استفاده میشود. متأسفانه هنوز چاههایی با برداشتهای بالا در حال فعالیت هستند که این موضوع بهرغم پیگیریهای مداوم همچنان ادامه دارد. انتقادات نسبت به نحوه مدیریت وجود دارد و من نیز آنها را درک میکنم، اما واقعیت این است که وزارت نیرو توانست برخلاف برخی پیشبینیهای بسیار نگرانکننده، آب تهران را مدیریت کند. اگر سال خشک ادامه پیدا کند و تمهیدات جدیدی پیشبینی نشود، شرایط سختتر خواهد شد. این یک گفتوگوی صادقانه است و اگر کسی خلاف این بگوید، واقعیت فیزیکی منابع آب را نادیده گرفته است.»
اصلاح نظام توسعه کشور
بزرگزاده همچنین با اشاره به بحران منابع آبی و لزوم اصلاحات بنیادین در سیاستگذاریها گفت: «امروز ما همچنان با کشاورزی سنتی و تولید محصولات پرمصرف و کمبازده مانند فلفلدلمهای و بادمجان مواجهایم، درحالیکه کشور دهههاست با بحران آب دستوپنجه نرم میکند. جلسات متعددی در بالاترین سطوح مدیریتی کشور از جمله با حضور رئیسجمهوری، معاون اول و وزرا برگزار شده است. گفتوگوها بسیار جدی بوده و برنامه هفتم توسعه نیز با رویکرد بیناستانی و اصلاحی آماده شده، اما اجرای عملی آن دشوار است؛ چراکه اصلاح الگوی آب بهمعنای تغییر در شغل، درآمد و رفاه مردم است و همه ابعاد توسعه را تحتتأثیر قرار میدهد. روشهایی که طی ۳۰ سال گذشته برای بستن چاههای غیرمجاز یا ایجاد مشارکت مردمی دنبال شد، دیگر پاسخگو نیست. اکنون باید نهادهای بازار، اقتصاد و اجتماع فعال شوند و ایدههای نو مورد استفاده قرار گیرد.»
سخنگوی صنعت آب با اشاره به وضعیت فرونشست در اصفهان گفت: «مطالعات نشان میدهد ۳۲ هزار هکتار از اراضی کمبازده بالادست سد زایندهرود باید آزادسازی شود تا منابع آب در خدمت رودخانه قرار گیرد. اما این اقدام بدون ایجاد معیشت جایگزین برای کشاورزان ممکن نیست. میتوان با بهرهگیری از ظرفیت اصل ۴۴ قانون اساسی و واگذاری سهام صنایع بزرگ به کشاورزان، زمینه این آزادسازی را فراهم کرد.»
او همچنین به موضوع مدیریت فشار در تهران پرداخت و با رد برخی انتقادات درباره استفاده از مخازن ساختمانها گفت: «فرسودگی شبکه و تلفات بالا در آبرسانی تهران نیازمند سیاستهای جدید بود. امروز با کنترل فشار در سطح محلات، فرمانپذیری شبکه افزایش یافته و اصلاحات در حال انجام است. هرچند بخشی از هدررفت آب ناشی از بافتهای فرسوده و انشعابات غیرمجاز، همچنان چالشزا است. هیچکس نباید در مقابل قانون و مقررات ایستادگی کند. بحران آب نیازمند تصمیمات بزرگ، تغییر نگرشها و همراهی همه دستگاهها و مردم است.»
ایران تماشاگر، عربستان و ترکیه پیشتاز
«سال گذشته هفت میلیون و ۳۹۹ هزار گردشگر به ایران سفر کردند. این آمار بهطور رسمی توسط فراجا اعلام شده است. در سال پیشازآن این رقم شش میلیون نفر بود.» این آمار را وزیر گردشگری در مراسمی که بهبهانه روز جهانی گردشگری برگزار شده بود، ارائه کرده است. او در پیامی که به مناسبت این روز در سایت دولت منتشر شده، نیز اعلام کرده است: «افزایش اشغال هتلها، بازگشت پرشتاب گردشگران خارجی و رشد اعتماد سرمایهگذاران، رسیدن به هدف ۱۰ میلیون گردشگر تا سال ۱۴۰۴ را به افق قابلتحقق بدل کرده است.» شش ماه از سال ۱۴۰۴ گذشته و وزیر معتقد است در شش ماه باقیمانده -که به گواه فعالان گردشگری تقریباً تمامی تورهای ورودی برنامه خود را به ایران لغو کردهاند– میتوان به هدف ۱۰ میلیون گردشگر ورودی رسید.
بد نیست نگاهی به آمارهای رسمی کشورهای همسایه بیندازیم. همزمان با روز جهانی گردشگری وزارت گردشگری عربستان اعلام کرده است: «در تابستان ۲۰۲۵ بیش از ۳۲ میلیون گردشگر داخلی و بینالمللی از مقاصد مختلف در سراسر کشور بازدید کردند.» این آمار افزایشی ۲۶ درصدی نسبت به تابستان گذشته داشته است. در سوی دیگر جغرافیای خاورمیانه، وزیر فرهنگ و گردشگری ترکیه اعلام کرده است: «استانبول در ۹ ماه نخست سال جاری میزبان ۱۳.۵ میلیون گردشگر بوده و این موفقیت با وجود درگیریها و بحرانهای منطقهای بهدست آمده است.» اما فقط آمارها نیستند که تفاوتها را به رخ میکشند، رویکردها هم متفاوت است.
«محمد نوری ارسوی»، وزیر فرهنگ و گردشگری ترکیه، با اشاره به اینکه در سال ۲۰۰۲ کل گردشگران ورودی به ترکیه حدود ۱۲ تا ۱۳ میلیون نفر بودند، تأکید کرد: «رسیدن شمار گردشگران به ۱۳.۵ میلیون نفر در ۹ ماه نخست سال ۲۰۲۵، آنهم فقط در یک شهر یعنی استانبول، نشاندهنده موفقیت بزرگی است.» او گفته است: «اقدامات مهمی در این سالها برای مقاومسازی گردشگری در برابر بحرانها انجام شده و همه تصمیمها با در نظر گرفتن نیازهای واقعی بخش گردشگری گرفته شده است.» به باور ارسوی رقابت گردشگری دیگر میان کشورها نیست، بلکه میان شهرها جریان دارد. مهمترین شهرهای جهان برای پیشتازی در رقابت گردشگری تلاش زیادی میکنند و وزارت فرهنگ و گردشگری ترکیه نیز شبانهروز تلاش میکند تا استانبول سهم بیشتری از بازار گردشگری جهانی بهدست آورد.
وزارت گردشگری عربستان هم که چندسالی است بسیاری از بازیگران جهانی گردشگری را شگفتزده کرده است، در گزارش روز جهانی گردشگری خود اعلام کرد: «رشد ۲۶ درصدی گردشگری در تابستان سال جاری نتیجه تلاشهای مستمر برای توسعه بخش گردشگری و افزایش جاذبههای این کشور است.» تلاشی مطابق با اهداف چشمانداز ۲۰۳۰ که هدف آن قرار دادن عربستان سعودی بهعنوان یکی از مقاصد مسافرتی پیشرو در جهان است. گزارش وزارت گردشگری عربستان برنامههای آینده را شامل توسعه محصولات گردشگری نوآورانه، میزبانی رویدادهای فرهنگی بینالمللی و بهبود کیفیت خدمات گردشگری اعلام کرده است. سؤال اینجاست که گردشگری ایران که هنوز مرجع آمارش فراجا است، چگونه برنامه بلندمدتی برای عبور از بحرانهای متعدد این بخش تدوین خواهد کرد؟ وقتی پس از سالها هنوز تعریف دقیق از «گردشگر»، آمار شفاف از رفتار سفر و برنامهریزی واقعی برای توسعه گردشگری در بدنه این بخش مورد توجه نیست، هیچ عددی -چه هفت میلیون، چه ۱۰ میلیون- نمیتواند دستاورد محسوب شود.
گردشگری دچار بحران ساختاری
«غلامحیدر ابراهیم بای سلامی»، رئیس بنیاد غیردولتی توسعه گردشگری پایدار، درباره حقایق جاری در بخش گردشگری به «پیام ما» میگوید: «فرار سرمایههای مالی و انسانی از گردشگری ایران، بهمراتب بیشتر از سایر بخشهای کشور است. بسیاری از پروژههای گردشگری، بهویژه در بخش ساختوساز هتلها، با زیانهای هنگفت مواجه شدهاند. صدها هتل و پروژه گردشگری که دارای ضمانت بانکی بودند، اکنون در حال ضبط و مصادره توسط بانکها هستند. متأسفانه وضعیت گردشگری کشور از نظر زیرساختها و خدمات، شرایط مناسبی ندارد. در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات، که امروزه بخش بزرگی از گردشگری جهانی براساس آن بنا شده است، ایران با محدودیتهای عمده و ساختاری مواجه است. این محدودیتها نهتنها در بخش بازاریابی و تبلیغات، بلکه در حوزه خدمات مقاصد و تسهیل خدمات برای گردشگران نیز مشاهده میشود.» او به مشکلات زیربنایی دیگری در این بخش هم اشاره میکند و میگوید: «در زمینه حملونقل، ایران به هزار هواپیما و هزار هتل جدید نیاز دارد، اما هیچکدام از این نیازها تأمین نشدهاند. همچنین، راهبرد و برنامه مشخصی برای اجرای طرحهای پیشران کارآفرینی در گردشگری وجود ندارد. از نظر اداری و ساختاری نیز مدیریت عالی گردشگری در کشور شرایط مطلوبی ندارد و رو به فرسایش است. گردشگری از نظر مدیریتی در وضعیت بحرانی قرار دارد و برنامهای برای توسعه و بهبود توسعه مدیریت آن وجود ندارد. بسیاری از مدیران برجسته و کارشناسان این حوزه در انزوا قرار دارند و آنچه در تریبونهای رسمی اعلام میشود، بیشتر به شوهای تبلیغاتی و پروژههای موهومی شبیه است که آثار آنها در واقعیت دیده نمیشود.» به باور او، اظهارات دور از واقعیت مسئولان میتواند منجر به بیاعتمادی عمومی شود. درحالیکه بسیاری از بازیگران بزرگ این صنعت در دنیا هیچ مراوده و ارتباطی با بخش گردشگری ایران ندارند و بسیاری از کشورها ورود شهروندانشان به ایران را محدود کردهاند، باید با حقایق مواجه شد.
هدفگذاریهای بدون برنامه
«سهند عقدایی»، عضو هیئتمدیره انجمن صنفی دفاتر خدمات مسافرتی استان تهران، هم در گفتو گو با «پیام ما» به نکات دیگری درباره حقایق موجود در بدنه گردشگری ایران اشاره میکند. او معتقد است آمارهای اعلامی در بخش گردشگری هنوز مبنای دقیقی ندارند. با اینهمه حتی اگر به آمار رسمی اعلامشده هم استناد کنیم: «در سند چشمانداز بیستساله، هدف این بود که تا سال ۱۴۰۴ به ۲۰ میلیون گردشگر ورودی برسیم، اما اکنون که به پایان آن دوره رسیدهایم، فقط به یکسوم این هدف رسیدهایم. سؤال مهمتر این است که طی این ۲۰ سال، چه برنامهای برای رسیدن به این عدد (۲۰ میلیون گردشگر) در نظر گرفته شده بود؟ این مشکل بزرگ حکمرانی در ایران است که وقتی هدفی دوردست تعیین میشود، مسئولان با لفاظی آن را مطرح میکنند، اما هرچه به موعد هدف نزدیکتر میشویم و ناکامیها بیشتر آشکار میشود، آن هدف به سکوت و فراموشی سپرده میشود.» او به اهداف برنامه هفتم اشاره میکند و میگوید: «اکنون صحبت از این است که تا پایان برنامه هفتم توسعه -یعنی سال ۱۴۰۷- ایران باید به ۱۵ میلیون گردشگر برسد. درحالیکه در سال ۱۴۰۴ براساس آمار رسمی تنها هفت میلیون گردشگر داشتهایم. این یعنی باید طی سه سال بیش از دو برابر رشد کنیم؛ ادعایی که بهنظر نمیرسد محقق شود. پیشبینی من این است که از میانههای سال ۱۴۰۵، دیگر کسی درباره این هدفگذاری هم حرفی نخواهد زد؛ چون احتمالاً محقق نخواهد شد و جای خود را به یک هدف دوردست دیگر خواهد داد.»
عقدایی با اشاره به فعال شدن مکانیسم ماشه و تأثیر آن بر گردشگری، این مسئله را عنوان میکند که در طول سالهای پس از شروع تحریمها هم مناسبات مالی از مسیرهای رسمی با شرکای خارجی میسر نبود، اما حالا این وضعیت پیچیدهتر میشود: «قبلاً اگر یک شرکت اروپایی قصد همکاری با یک شرکت ایرانی در حوزه گردشگری را داشت، خودِ همکاری و عقد قرارداد قانونی بود و مشکل در انتقال پول و تبادلات مالی رسمی بود که ما سعی میکردیم با روشهای جایگزین، با صرف هزینه بیشتر، تبادلات مالی را انجام دهیم. اما حالا، با فعال شدن مکانیسم ماشه، اصلِ معامله با ایران غیرقانونی است. این وضعیت باعث میشود تجارت با ایران سختتر شود. در گذشته ما تجربههایی داشتیم از مسدود شدن حساب شرکتهایی که با ایران همکاری میکردند، اما دولت کشور مربوطه اعلام میکرد از نظر قوانین داخلی، همکاری با ایران ممنوع نیست. ولی در شرایط جدید، دولتها نیز میتوانند بهطور رسمی مانع همکاری شرکتهایشان با ایران شوند یا محدودیتهایی جدی وضع کنند.» گردشگری ایران، پس از یک دهه بحران و فرسایش، امروز در جایگاه تماشاچی ایستاده؛ آنهم در برابر بازیگرانی که با وجود ظرفیتهای طبیعی و فرهنگی کمتر، با مدیریت واقعگرا و دادهمحور، رکوردهای تازهای در منطقه ثبت میکنند. بازیگرانی که با واقعیتها و آمارهای شفاف کار میکنند، نه با تصاویر انتزاعی و آمارهای بیاساس که نمیتوانند مبنای هیچ برنامه دقیقی باشند.
انکار واقعیت، سرآغاز بیاعتمادی
«اسنپبک شکست خواهد خورد»، «این تپانچه خالی است»، «فعال شدن مکانیزم ماشه اثری بر اقتصاد ندارد»؛ اینها تنها بخشی از موضعگیریهایی است که طی هفتههای گذشته از زبان برخی مقامات کشور بارها و بارها تکرار شده است. جملاتی که هدفشان چیزی جز کماهمیت جلوه دادن بازگشت تحریمها و مرگ برجام نیست. اما پرسش اساسی اینجاست: آیا واقعاً مکانیزم ماشه بیاثر است؟ یا مسئولان ترجیح میدهند بخشی از واقعیت را پنهان کنند تا التهاب جامعه فروکش کند؟
اگر این مکانیزم هیچ اثری بر اقتصاد و معیشت مردم ندارد، پس چرا سالها برای مذاکره و رسیدن به برجام وقت و هزینه کشور صرف شد؟ چرا دیپلماتهای ایرانی از این کشور به آن کشور رفتند، ساعتها پای میز مذاکره نشستند و انرژی بسیاری برای توافق گذاشتند؟ اگر همهچیز «تپانچه خالی» بود، اساساً آغاز این مسیر چه توجیهی داشت؟ آیا همه آن سالها اتلاف وقت و منابع ملی بود؟ این تناقض آشکار نشان میدهد ادعای بیاثر بودن مکانیزم ماشه بیشتر به شعاری سیاسی شبیه است تا تحلیلی واقعی.
البته آرام نگهداشتن جامعه در روزهای پرالتهاب سیاست خارجی ضروری است. درحالیکه سایه جنگ از هر زمانی بیشتر بر سر کشور و مردم سنگینی میکند، طبیعی است مسئولان نخواهند با سخنان هیجانی بازار و فضای اقتصادی را متشنجتر کنند. اما مرز باریکی میان مدیریت فضا و تحریف واقعیت وجود دارد. زمانی که برخی مقامات بااطمینان از بیاثر بودن تحریمها سخن میگویند، مردم این پرسش را بحق مطرح میکنند که پس آثار ملموس سالهای گذشته چه بود؟ مگر نه اینکه همان قطعنامههایی که روزی «کاغذپاره» خوانده شدند، اقتصاد ایران را زمینگیر کردند و زندگی عادی مردم را تحتالشعاع قرار دادند؟
مشکل آنجاست که برخی مسئولان گویی دچار فراموشی گزینشی شدهاند. آنان یا نمیخواهند به یاد بیاورند یا ترجیح میدهند به روی خود نیاورند که تحریمهای شورای امنیت چه پیامدهایی برای کشور داشت. اما حافظه مردم پاک نشده است. جامعه بهخوبی به یاد دارد چگونه محدودیتها، درآمدهای نفتی را کاهش داد، تجارت خارجی را فلج کرد و کوچکترین فعالیت اقتصادی را پرهزینه و پرریسک ساخت. این تجربه تاریخی هنوز زنده است و نمیتوان با چند جمله کلیشهای آن را نادیده گرفت.
نکته تأسفبارتر آن است که گویی برخی تصمیمگیران فکر میکنند مردم نیز دچار فراموشیاند. درحالیکه در عصر شبکههای اجتماعی و جریان آزاد اطلاعات، دسترسی به اخبار و تحلیلها تنها چند ثانیه زمان میبرد. جامعه امروز با نسلهای قبل تفاوت دارد؛ شهروندان دیگر تنها شنونده روایت رسمی نیستند، بلکه منابع مختلف خبری و کارشناسی را دنبال میکنند و خود قدرت مقایسه و تحلیل دارند. پنهانکاری و کوچکنمایی مشکلات نهتنها دیگر کارساز نیست، بلکه نتیجهای معکوس دارد: بیاعتمادی گستردهتر.
بیاعتمادی همان زخمی است که سالهاست رابطه مردم و حاکمیت را میآزارد. وقتی برخی مسئولان واقعیتها را کتمان میکنند یا بهگونهای سخن میگویند که گویی همهچیز تحت کنترل است، درحالیکه زندگی روزمره مردم چیز دیگری میگوید، شکاف بیاعتمادی عمیقتر میشود. مردم، بیش از هر چیز، صداقت میخواهند. حتی اگر شرایط دشوار باشد، حتی اگر تحریمها بازگردند و فشار اقتصادی افزایش یابد، شنیدن حقیقت از زبان مسئولان میتواند بخشی از سنگینی بحران را کم کند.
اما تکرار جملاتی مانند «اثر ندارد»، «بیشتر جنگ روانی است»، «مشکلی ایجاد نخواهد شد» نهتنها امیدآفرین نیست، بلکه نوعی بیاعتنایی به حافظه و تجربه تاریخی مردم کشور است. جامعه انتظار ندارد مسئولان معجزه کنند یا همه مشکلات را یکشبه حل کنند؛ آنچه انتظار دارد، صراحت و شفافیت در بیان واقعیتهاست.
اکنون که نشانههای بازگشت تحریمهای سازمان ملل آشکار است، شاید زمان آن رسیده که رویکرد صادقانهتری در پیش گرفته شود. پنهان کردن واقعیتها بهبهانه آرامسازی جامعه درنهایت به هزینهای سنگینتر منجر خواهد شد. چهبسا اگر سالها پیش درباره آثار واقعی تحریمها با مردم صادقانهتر سخن گفته میشد، امروز اعتماد عمومی آسیب کمتری دیده بود.
مشکلات کشور به هر دلیلی که بهوجود آمده باشد -چه بهدلیل تحریمها، چه بهدلیل سوءمدیریت داخلی یا ترکیبی از هر دو- یک حقیقت انکارناپذیر است: اثرات بازگشت قطعنامهها و فعال شدن مکانیزم ماشه بار دیگر بر دوش مردم سنگینی خواهد کرد. مسئولان، بهجای انکار و تحقیر این تهدید، بهتر است با شجاعت بیشتری واقعیت را با مردم در میان بگذارند.
راه عبور از بحران، نه در شعارهای بیپایه و کوچکنمایی مشکلات، که در پذیرش واقعیت و همراه کردن مردم با حقیقت است. جامعهای که در جریان امور قرار بگیرد، هرچند تحت فشار، اما همراهی خواهد کرد. اما مردمی که احساس کنند چیزی از آنان پنهان میشود، نهتنها همراهی نخواهند کرد بلکه فاصلهشان از مسئولان بیشتر خواهد شد.
جوامع امروزی بهدلیل گستردگی و پیچیدگی خاص خود با بحرانهای مختلفی روبهرو هستند و تقریباً جامعهای وجود ندارد که با بحرانی درگیر نباشد. بیماریها، مشکلات محیطزیستی، تغییراقلیم، جنگ، حوادث طبیعی، مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و… هر یک میتوانند تبدیل به یک بحران شوند و مردم یک کشور و یا تمامی کشورهای جهان را درگیر خود کنند.
آنچه در مواجه با یک بحران اهمیت دارد، مدیریت این بحران برای کاهش آسیبها و تابآوری جامعه اعم از نهادها و ساختارهای اجتماعی تا شهروندانی است که بهصورت بالقوه میتوانند از این بحرانها تأثیرپذیرند. ایران در ماههای اخیر یک جنگ تحمیلی دوازدهروزه را پشت سر گذاشته و پس از آن سایه مکانیسم ماشه و جنگهای روانی پسازآن آزمونی برای تابآوری اجتماعی است.
تابآوری در جامعهشناسی بحران
تابآوری مفهومی جدید در جامعهشناسی است که از حوزههای دیگر مانند روانشناسی، مدیریت بحران، اکولوژی و… وارد این رشته شده است. درواقع، در نظریههای کلاسیک جامعهشناسی از اصطلاح «تابآوری» استفاده نمیشد بلکه انسجام اجتماعی، پایداری و بازتولید نظم اجتماعی پس از بحران مطرح میشد. مثلاً «امیل دورکیم» در کتاب خودکشی به مسئله «بحرانهای اجتماعی و انسجام» میپردازد. «تالکوت پارسونز» در نظریه «سیستم اجتماعی» در دهه ۵۰ میلادی، بحران را «اختلال» و «پایداری» را بازگشت به تعادل میداند که از جمله وظایف سیستم اجتماعی است. این رویکرد درواقع همان منطق اولیه تابآوری است.
در اکولوژی نیز واژه «resilience» یا تابآوری از سال ۱۹۷۳ برای توضیح توان یک اکوسیستم در بازگشت به حالت اولیه پس از شوک بهکار رفت. در همین سالها روانشناسی نیز تابآوری را بهمعنای توان فرد برای کنار آمدن با آسیبها و فشارها بهکار گرفت. پسازآن، جامعهشناسان نیز استفاده از مفهوم تابآوری را مورد استفاده قرار دادند تا به بحث درباره جوامع آسیبدیده از جنگ، فقر، بلایای طبیعی و… بپردازند.
فلسفه تابآوری در برابر بحران
با افزایش بلایای طبیعی، جهانیشدن و مخاطرات جدیدتر مانند تغییراقلیم، پاندمیها و تروریسم، اصطلاح تابآوری بهصورت جدی وارد ادبیات «جامعهشناسی بحران» شد. «اولریش بک» در نظریه «جامعه ریسک» با طرح این مسئله که بحرانها بخشی از زندگی مدرناند و جوامع باید برای سازگاری آماده باشند، بستر نظری مهمی برای جامعهشناسی بحران فراهم کرد. پسازآن، مطالعات جامعهشناختی بر این موضوع تمرکز کردند که تابآوری چگونه ساخته یا ایجاد میشود؟
«غلامرضا معصومی»، استاد مدیریت بحران دانشگاه علومپزشکی ایران، در گفتوگو با «پیام ما» درباره ورود مفهوم تابآوری به مدیریت بحران میگوید: «تابآوری، اگرچه در نظریههای جامعهشناسی و سیستمهای اجتماعی ریشه دارد، اما از دهه ۱۹۹۰ بهطور جدی وارد ادبیات بحران شده است. تابآوری بهمعنای توانایی یک سیستم یا جامعه برای بازگشت به وضعیت عادی و حتی ارتقای ظرفیتها پس از بحران است. این مفهوم فراتر از مقاومت منفعلانه است و بر قابلیت یادگیری، تطبیق و بهبود ساختارها تأکید دارد. نخستین اشارههای بینالمللی به تابآوری در بحران در «سند یوگوی» (۲۰۰۵) دیده میشود، اما نقطهعطف آن «چارچوب سندای برای کاهش خطر بلایا» (۲۰۱۵–۲۰۳۰) است که بهطور مشخص، تابآوری را بهعنوان یک راهبرد کلان جهانی در مواجهه با بحرانها مطرح کرد.»
بهگفته معصومی، ایجاد جامعه تابآور الزاماتی دارد که کمک میکند جامعه در مواجهه با هر بحرانی کمترین آسیب را ببیند و سریع خود را بازسازی کند.
او فلسفه تابآوری را بسیار ساده میداند: «بحران را نمیتوان کاملاً حذف کرد، اما میتوان جامعه و سیستم را آماده کرد که درصورت وقوع بحران، توان بازگشت به وضعیت عادی و حتی قویتر شدن را داشته باشد. نمونه کلاسیک آن ژاپن است؛ جایی که زلزلههای شدید زندگی روزمره را مختل نمیکند؛ زیرا زیرساختها و آموزش عمومی، تابآوری را به یک فرهنگ بدل کرده است.»
عضو هیئتعلمی دانشگاه علومپزشکی ایران با بیان اینکه تابآوری سه لایه اصلی دارد، توضیح میدهد: «لایه نخست کاهش آسیب (Mitigation) مانند ساختوساز مقاوم در برابر زلزله؛ لایه دوم آمادگی (Preparedness) مانند آموزش و تمرین مداوم برای شرایط اضطراری، لایه سوم هم بازیابی و تقویت (Recovery & Adaptation) که شامل بازگشت سریع جامعه به وضعیت عادی و حتی اصلاح و تقویت ساختارهاست. این منطق در سطح فرد، جامعه و سازمان قابلاجراست. برای مثال در بخش سلامت، کارخانه داروسازی باید بتواند در زمان بحران، خط تولیدش را از داروی کمکاربرد به داروی حیاتی تغییر دهد. یا در آموزش، مدارس و دانشگاهها باید ذهنیت دانشآموزان و دانشجویان را برای مواجهه با انواع بحرانها آماده کنند.»
بهگفته او، از منظر جامعهشناختی، تهدید اصلی تابآوری، بیاعتمادی اجتماعی است: «تجربه جنگها، تحریمها و بحرانهای اخیر نشان داده که اگر مردم به نهادهای رسمی اعتماد نکنند، در مواجهه با بحران بیشتر به رفتارهای فردی و هیجانی -مثل هجوم به بازار ارز و طلا- روی میآورند. بنابراین، نخستین گام در تقویت تابآوری، ایجاد اعتماد متقابل میان دولت و جامعه است.»
معصومی ادامه میدهد: «در موضوع تابآوری در برابر «مکانیسم ماشه» نیز، بیش از آنکه بازگشت تحریمها اقتصاد ایران را تهدید کند، اثر روانی و رسانهای آن است که میتواند انسجام اجتماعی را فرسوده کند. بمباران اطلاعاتی، جنگ روانی و روایتهای ناامیدکننده، اگر با بیاعتمادی داخلی همراه شوند، تابآوری را بهشدت کاهش میدهند. در مقابل، شفافیت، اطلاعرسانی درست، آموزش عمومی و تقویت سرمایه اجتماعی، ابزارهای کلیدی برای حفظ پایداری جامعه در برابر چنین بحرانهایی هستند.»
این متخصص سلامت در بلایا، با تأکید بر اینکه تابآوری اجتماعی مستلزم ایجاد اعتماد میان مردم و نهادهای حاکمیتی است، تصریح میکند: «هرگونه بحران، چه اقتصادی، چه سیاسی یا روانی، زمانی میتواند پیامدهای کاهنده تابآوری داشته باشد که اعتماد عمومی به نهادها تضعیف شود. بنابراین، اقدامات شفاف، اطلاعرسانی علمی و آموزش عمومی، از ارکان تقویت تابآوری هستند.»
معصومی با تأکید بر اینکه آمادهسازی بلندمدت و سیستماتیک جامعه برای بحران، یکی دیگر از الزامات مهم تابآوری است، میگوید: «آموزشوپرورش، دانشگاهها و نهادهای اجتماعی باید از مراحل اولیه با برنامهریزی دقیق، دانش و مهارت لازم برای مواجهه با بحران را در میان شهروندان ایجاد کنند. این فرایند، نهتنها ظرفیت پاسخ سریع و مناسب را افزایش میدهد، بلکه از واکنشهای هیجانی و غیرکارآمد در بحرانها جلوگیری میکند.»
او ادامه میدهد: «آموزش و آمادهسازی بلندمدت است. درحالیکه بسیاری از کشورها آموزش تابآوری را از سطح مدارس آغاز کردهاند، در ایران این حوزه هنوز بهصورت نظاممند نهادینه نشده است. عدم آگاهی عمومی نسبت به ابعاد بحرانها و نیز ضعف در برنامهریزی آموزشی و اطلاعرسانی علمی، یکی از چالشهای اصلی برای تقویت تابآوری اجتماعی محسوب میشود.»
رئیس سابق سازمان اورژانس کشور یادآور میشود: «تابآوری بیش از آنکه صرفاً یک مفهوم فنی باشد، یک نگرش اجتماعی و فرهنگی است. این نگرش نیازمند ایجاد امید واقعگرایانه در میان مردم، پرورش ظرفیتهای فردی و جمعی، اعتمادسازی میان دولت و جامعه و طراحی نظامهای انعطافپذیر در سازمانهاست. بدون چنین بسترهایی، هیچ جامعهای قادر نخواهد بود در برابر بحرانهای پیچیدهی عصر جدید دوام بیاورد یا مسیر توسعه خود را تداوم بخشد.»
بهگفته او، تحقق تابآوری مستلزم آموزش مستمر و سیستماتیک جامعه و کارکنان نهادها، ایجاد اعتماد و شفافیت در ارتباط با مردم، طراحی ساختارهای انعطافپذیر در سازمانها و سیستمهای حیاتی، مدیریت منابع حیاتی و توانایی تغییر سریع عملکرد در شرایط بحران است و یادآور میشود: «تابآوری واقعی زمانی معنا پیدا میکند که جامعه و نهادها آماده باشند تا در مواجهه با بحرانهای پیچیده و بلندمدت، نهتنها بازگردند، بلکه ظرفیتهای خود را تقویت کنند. بدون این بسترها، جامعه نمیتواند بهطور مؤثر در برابر بحرانها مقاومت کند یا مسیر توسعه پایدار خود را تداوم بخشد.».
در شرایط کنونی، سایه تهدید مکانیسم ماشه، بیش از پیامدهای اقتصادی، اثرات روانی و اجتماعی قابلتوجهی بر جامعه ایران وارد کرده است. تجربه نشان داده است بحرانهای اقتصادی، سیاسی یا روانی بدون آمادگی و تابآوری اجتماعی، موجب واکنشهای هیجانی، بیاعتمادی و فرسایش انسجام جمعی میشوند. آنچه این استاد مدیریت بحران و سلامت در بلایا بر آن تأکید میکند این است که تابآوری فراتر از مقاومت منفعلانه است و شامل توانایی یادگیری، تطبیق و تقویت ساختارها پس از بحران است. تابآوری از فرد در خانواده آغاز میشود و در لایههای بعدی جامعه، نهادها و سیستمهای اجتماعی و حاکمیتی را نیز در بر میگیرد. بر همین اساس، برای داشتن جامعه تابآور در برابر بحرانها، باید نخست اعتماد اجتماعی را ارتقا داد و سپس ساختارها را منعطف و تقویت کرد. در چنین شرایطی است که جامعه ما نیز میتواند مانند بسیاری از کشورها از بحرانها به سلامت عبور کند.
بازاریابی نوین؛ کلید تحول گردشگری
صنعت گردشگری در دهههای اخیر بیش از هر زمان دیگری دستخوش تغییر و تحول شده است. جهانیشدن، توسعه فناوریهای دیجیتال، تغییر الگوهای مصرف و افزایش حساسیت نسبت به مسائل زیستمحیطی و فرهنگی، همه دستبهدست هم دادهاند تا بازاریابی در این حوزه شکل تازهای به خود بگیرد. دیگر تبلیغات سنتی و ارائه ساده اطلاعات درباره مقصد یا خدمات کافی نیست، بلکه آنچه امروز اهمیت دارد، خلق تجربهای بهیادماندنی و عمیق برای گردشگر است؛ تجربهای که نهتنها موجب رضایت شود، بلکه نگاه و حتی سبک زندگی او را نیز تحتتأثیر قرار دهد.
بازاریابی نوین در گردشگری بیش از هر چیز بر روایتگری و بازنمایی فرهنگی تکیه دارد. روایتهایی که از دل میراث ملموس و ناملموس، طبیعت متنوع و فرهنگ زنده جوامع محلی برمیخیزند، میتوانند هویت یک مقصد را بهشکلی جذاب و متمایز به گردشگران منتقل کنند. در این میان، فناوریهای نوین نیز نقشی انکارناپذیر دارند. شبکههای اجتماعی بستری قدرتمند برای بازاریابی محتوا و تعامل مستقیم با گردشگران فراهم کردهاند، هوش مصنوعی امکان تحلیل دقیق دادهها و شخصیسازی تجربه سفر را میدهد و فناوریهایی همچون واقعیت مجازی و افزوده به گردشگران این فرصت را میبخشند که پیش از سفر با مقصد ارتباطی حسی برقرار کنند.
تحول دیجیتال، همانطورکه در بسیاری از کشورها تجربه شده، میتواند موجب ارتقای جایگاه مقاصد در رقابت جهانی شود. بهعنوان نمونه، نیوزیلند با بهرهگیری از برند ملی «100% Pure New Zealand» توانسته تصویری منسجم و الهامبخش از خود در ذهن گردشگران سراسر جهان ایجاد کند. اسپانیا نیز با استفاده از ابزارهای دیجیتال و پلتفرمهای هوشمند توانسته خدمات گردشگری را بهصورت شخصیسازیشده ارائه دهد. این تجربهها نشان میدهد بازاریابی گردشگری، اگر نوآورانه و تحولآفرین طراحی شود، میتواند عاملی کلیدی در موفقیت ملی و منطقهای باشد.
ایران با میراث فرهنگی و طبیعی کمنظیر، جاذبههای متنوع تاریخی و ظرفیتهای گردشگری معنوی و روستایی، فرصتهای فراوانی برای ورود به عرصه بازاریابی نوآورانه دارد. بااینحال، پراکندگی سیاستها، ضعف در هماهنگی نهادی و کمبود زیرساختهای دیجیتال از مهمترین چالشهایی است که تاکنون مانع بهرهبرداری کامل از این ظرفیتها شده است. غلبه بر این چالشها نیازمند تدوین راهبرد ملی بازاریابی گردشگری، سرمایهگذاری در فناوریهای نوین، توانمندسازی نیروی انسانی در حوزه بازاریابی دیجیتال و ایجاد همکاریهای بینالمللی با پلتفرمها و شرکتهای فعال در این عرصه است.
درنهایت، باید پذیرفت تحول در گردشگری بدون تحول در بازاریابی امکانپذیر نیست. اگر بازاریابی از قالب سنتی خود خارج شود و بر تجربه، نوآوری و دیجیتالسازی استوار شود، میتواند علاوهبر جذب گردشگران بیشتر، تصویر مثبتی از ایران در جهان ایجاد کند.
کارگران «ایرالکو» در برزخ وعدهها
چنانکه کارگران شرکت آلومینیوم ایران (ایرالکو) میگویند، بخش عمدهای از حوادث کاری بهدلیل فرسودگی سیستم این کارخانه است و حتی واحد ایمنی (HSE) نیز در ثبت سلامت دستگاهها، تشریفاتی عمل میکند. همزمان با پیگیری این مطالبات، قرار جلب به دادرسی ۳۰ نفر از کارگران صادر شد که در مرحله اولیه قضائی، ۲۵ نفر از آنها تبرئه شدند. برای پنج نفر باقیمانده قراری صادر شده است با اتهاماتی چون «اخلال در نظم عمومی» و «نشر اکاذیب».
کارگران آلومینیوم اراک با ترجیح بر اینکه نامی از آنها در گفتوگو با «پیام ما» آورده نشود، اورهال تجهیزات شرکت را یکی از اساسیترین مطالبه خود برای بالا بردن سطح ایمنی میدانند؛ زیرا فرسودگی ماشینآلات، دامنه حوادث شغلی را گستردهتر ساخته و ایمنی کار را مختل کرده است. بهگفته «حسین غفاری»، رئیس شورای اسلامی کار ایرالکو، هیئتمدیره برای آغاز روند اورهال شرکت مبلغ هزار میلیارد تومان بودجه اختصاص داده و توافقنامهای نیز میان شورا و هیئتمدیره برای پیگیری سایر مطالبات کارگران به امضا رسیده است. باوجوداین، برخی از کارگران درباره این تعهدات تردید دارند و تأکید میکنند تا زمانی که وعدهها به مرحله اجرا نرسد، نمیتوان به اینگونه توافقنامهها اعتماد کامل داشت.
بازنگری طرح طبقهبندی مشاغل
«اگرچه صحبتها و وعدههایی برای حل مشکلات داده شده، اما هماکنون هیچ فعالیت مشخصی نیست و کارگران منتظرند تا تکلیف مطالبات روشن شود. بخش مهمی از مطالبات کارگران، بازنگری در طرح طبقهبندی مشاغل است که نزدیک به دو دهه پیش اجرا شده و طبق قانون باید بهروزرسانی میشد. پس از دو دهه، این طرح کارآمدی خود را از دست داده و باعث ایجاد مشکل در شرایط پُستها، حقوق و اختلافهای مزدی شده است. بسیاری از ساختارهای جدید و چارتهای سازمانی جدید در طرح طبقهبندی فعلی دیده نشده است.» این را یکی از کارگران ایرالکو، یا همان شرکت آلومینیوم ایران، به «پیام ما» میگوید.
بهگفته او، با اینکه وعدههایی برای بازنگری در طرح طبقهبندی داده شده، کارفرما بر این باور است که تنها باید اصلاح ساختار انجام شود. «درحالیکه کارگران خواستار لحاظ شدن بودجه مابهالتفاوت حاصل از این اصلاحات هستند. ما خواستار شفافیت هستیم که این طرح با چه بودجهای قرار است اجرایی شود.»
او یکی از نگرانیهای کارگران را تعدیل نیرو میداند و بیان میکند: «در سالهای گذشته با تلاش کارگران، قراردادهای یکساله به سهساله ارتقا یافت. اما ظاهراً مدیرعامل فعلی معتقد است تعداد کارگران در کارخانه زیاد است و پیش از این اعتراضات بر لزوم تعدیل نیرو تأکید داشت، که این مسئله نگرانیهایی ایجاد کرده بود.»
حادثه ناشی از استهلاک تجهیزات
یکی دیگر از کارگران این کارخانه به «پیام ما» میگوید مهمترین عامل خطر در خطوط تولید، فرسودگی تجهیزات حیاتی است: «دستگاههای اصلی کارخانه مانند جرثقیلهای حمل مواد مذاب (کرینها) مستهلک و خراب است. این کرینها که با سیم بکسل کار میکند، با مشکل مواجه شده است. کمبود نیرو نیز باعث افزایش فشار کار بر نیروهای موجود شده است. اخیراً، بهدلیل بریدگی سیم بکسل قلاب کرین، آلومینیوم مذاب به زمین چپ شد و یکی از همکاران ما دچار سوختگی شدید قفسه سینه و کل بدن شد.»
بهگفته او، پیگیریهای مدیریتی برای این کارگر آسیبدیده، تنها به یک ملاقات محدود شد: «ما بیمه تکمیلی ناکارآمدی داریم. برای مواردی مانند دندانپزشکی، سقف تعهدات بسیار پایین است و عملاً کارگران مجبورند بیشتر هزینهها را از جیب خود پرداخت کنند. همکار آسیبدیده ما نیز تأکید میکرد برای درمان خود متحمل هزینههای سنگین شخصی شده است.»
لغو یکجانبه تعهدات از سوی کارفرما
کارگر دیگری از شرکت آلومینیوم اراک با تأکید بر بازگشت برخی تعهدات قبلی لغوشده، در مورد ایمنی و نبود سرمایهگذاری در بهروزرسانی زیرساختها در چند سال گذشته، میگوید: «یکی از مشکلات مدیریت جدید لغو یکجانبه مصوبات هیئتمدیره توسط مدیرعامل جدید است. تمام تعهدات بین کارگر و کارفرما که مصوبه هیئتمدیره را داشته، بهصورت یکطرفه توسط مدیرعامل جدید لغو شده بود. این تعهدات پس از اعتراضات کارگران در حال بازگشت است.»
او اضافه میکند: «درواقع، کارگران درخواست جدیدی نداشتند، بلکه خواستار اجرای مصوبات گذشته بودند که بهصورت یکطرفه کنار گذاشته شده بود. یکی از این مصوبات، امکان جایگزینی فرزند پسر بهجای پدری که ۲۰ سال سابقه کار داشته، بود که بهصورت یکجانبه و بدون اطلاع نمایندگان کارگران حذف شده بود و اکنون در حال بازگشت است. همچنین، وام کارگاهی که طی سال به کارگران تعلق میگرفت -از محل انباشت پول کارگران در صندوق خودشان- نیز بهصورت یکطرفه لغو شده بود و گفتهاند این تعهد نیز برگشته است.»
او درباره بازنگری نکردن طرح طبقهبندی مشاغل میگوید این طرح باید طبق قانون اجرایی میشد، اما با وجود توافق برای بازبینی پس از یک دهه، «اکنون یک سال و نیم از شروع بازنگری گذشته و پاسخی قطعی در مورد آن داده نشده است».
تشریفاتی شدن واحد ایمنی
بهگفته این کارگر، از سالی که ۴۱ درصد شرکت واگذار شده، هیچ اورهال اساسی صورت نگرفته و دستگاه جدیدی خریداری نشده است. درواقع، بخشی از سود سالیانه اعلامشده باید صرف سرمایهگذاری برای سرپا ماندن صنعت میشد که این اتفاق نیفتاده است.
او از نقش فرسودگی در حوادث آمار تکاندهندهای میدهد؛ از اینکه حدود ۴۰ درصد از حوادث ناشی از کار بهدلیل فرسوده و مستهلک شدن سیستم است. «برای مثال، پلتفرمهایی که اکنون بین سلولهای احیا (دیگهای احیا) وجود دارد، متعلق به سالهای ۸۵ و ۸۶ است و از آن زمان هیچ اورهالی برای آنها صورت نگرفته است. آنود که بلوکهای سنگین کربنی است، با وزن ۱.۵ تا ۲ تن هنگام حمل توسط کرین مستهلک رها میشود و روی این پلتفرمها میافتد و آن را دفُرمه میکند. بارها پیش آمده که کارگران بهدلیل لغزنده بودن یا باز شدن شاسیهای دفرمهشده، لیز خورده و به کف زیر دیگها که سه متر ارتفاع دارد، سقوط کردهاند.»
این کارگر با انتقاد از عملکرد واحد ایمنی (HSE) به ماجرای چکلیستی جعلی اشاره میکند: «چند وقت پیش، واحد HSE برای بررسی مشکلات کرینها چکلیستی پر کرد. جلوی تمام موارد مربوط به کرین، تیک «سالم» زدند. وقتی به او زنگ زدم و پرسیدم که آیا واقعاً سلامت سیمبکسل و قلاب ۱۲سانتیمتری کرین را تأیید میکند، گفت: «من همینطوری زدم، ولی معلوم است که سالم است». مدیران هم به همین چکلیست استناد میکنند و میگویند پس همهچیز سالم است.»
بهگفته او، اگر واحد HSE بخواهد درست کار کند، باید تمام کار را متوقف کند تا ایمنی برقرار شود؛ اما «این کار دور از ذهن است؛ زیرا تولید ضربه میخورد، اما حتی در خلال تولید هم برای درست کردن این مشکلات اقدام نمیشود».
این کارگر درباره توافق اخیر میان شورای اسلامی کار شرکت و کارفرما تردید دارد و میگوید: «امسال با فشار اعتراضات اخیر، یک توافقنامه بین مدیرعامل و شورای اسلامی کار صورت گرفته است تا هزینهای در سال مالی جاری برای اورهال اختصاص داده شود. اما هزینههای اعلامشده برای اورهال با واقعیت بسیار فاصله دارد. برای مثال، قیمت یک کرین نو حدود ۲۰۰ میلیارد تومان است، درحالیکه هزینههای اعلامشده برای اورهال چندین دستگاه، ناچیز است. ما از این توافقات زیاد داشتهایم که اجرایی نشده است. ما نمیدانیم واقعاً این اتفاق خواهد افتاد یا خیر.»
وعده هزار میلیارد تومانی برای اورهال
«حسین غفاری»، رئیس شورای اسلامی کار این شرکت، اما به توافقات صورتگرفته بسیار خوشبین است و نگرانیها درباره تعدیل نیرو در این کارخانه را نیز شایعه میداند و بهاصطلاح خود، مربوط به «منافقین» میداند تا برای رسانههای خارجی خوراک ایجاد کنند. او درباره جزئیات توافقنامه اخیر به «پیام ما» میگوید: «این توافقنامه شامل چند مورد است که با مدیریت و هیئتمدیره منعقد و مصوب شده است. یکی از این موارد موضوع اورهال شرکت است که مربوط به برخی واحدها بود که قطعات آنها مستهلک شده است. برای این موضوع مبلغی بالغ بر هزار میلیارد تومان بودجه اختصاص داده شد. شرکت یک سال قبل برای خرید ۱۰ کرین اقدام کرد که دو دستگاه از آنها توسط تولیدکنندگان در اصفهان ارسال شده است. با این حساب، هدف این است که تمام ۱۰ کرین موجود در خط تولید، تعویض شوند.»
غفاری ادامه میدهد: «از دیگر خواستههای عمده کارگران شامل بازنگری در طرح طبقهبندی مشاغل بود که هیئتمدیره برای این موضوع مشاورانی دارد و جلسات خود را برگزار میکنند تا به توافق نهایی برای بودجه آن برسند. عمده مشکلات ما همین دو مورد بود. اما موارد دیگری، از جمله طرح تشویقی برای پرسنل بازنشسته نیز مطرح بود که آنها نیز مصوب شده است.»
او در پاسخ به این پرسش که وضعیت قضائی کارگرانی که برای آنها پروندهسازی شد، به کجا رسیده است؟ توضیح میدهد: «برای ۳۰ نفر از کارگران پروندهسازی شده بود که ۲۵ نفر از آنها در مرحله اولیه قضایی تبرئه شدند. یک شکایت وجود داشت که از طرف مدیرعامل و مدیر حراست مطرح شده بود. همچنین، یک شکایت حقوقی نیز از طرف شرکت وجود داشت که فعلاً حتی برای آن پنج نفر نیز تعلیق و مسدود شده است. بنابراین، احتمال زیاد منجر به محکومیت افراد نمیشود.»
رئیس شورای اسلامی کار ایرالکو معتقد است مسئولان استانی در مورد خواستههای کارگران کمک کردهاند: «انصافاً مسئولین استان همکاری خوبی داشتهاند. شرکت ایرالکو شرکتی با قدمت بیش از ۵۰ سال است که از نظر استراتژیک در استان حرف اول را میزند. حداقل ۷۵ هزار نفر بهطور غیرمستقیم و ۱۲ هزار نفر بهطور مستقیم از این شرکت ارتزاق میکنند. به همین دلیل، استان بسیار مراقب است که اگر خدشهای به این شرکت وارد شود، مداخله کند و نگذارد.» او در حالی از کمکهای استانی صحبت میکند که خواستههای کارگران برای سالها مطرح بوده و پیگیری نشده است.
۲ کشته کار در یک سال
غفاری درباره بحث اورهال و ایمنی کار کارگران ایرالکو میگوید: «زمانی که قطعات مستهلک باشد، بهطور طبیعی حوادث افزایش مییابد. کار مضاعف باعث میشود بار فیزیکی بیشتر شود. توقفات کاری تجهیزات زمانی که بسیار بالا باشد، فشار کار را افزایش میدهد و کاری که باید در دو یا سه ساعت انجام شود، ممکن است به ۱۰ ساعت طول بکشد. این موضوع از نظر فشار کاری و فیزیکی و همچنین تأثیرات روحی و روانی بر کارگران مؤثر است. اما اگر این بازسازی هر چه زودتر انجام شود، قطعاً از نظر حوادث و بهداشت محیط کار تغییرات چشمگیری خواهیم داشت.»
او بیان میکند: «ما در حوادث کار با موضوع ناترازی برق مواجهایم. بههرحال، ایرالکو حدود ۳۰۰ مگاوات مصرف برق دارد. توانیر نیز طی دو یا سه سال گذشته شرکت را تحت فشار قرار داده که باید ۱۰۰ مگاوات کاهش مصرف داشته باشیم. به همین دلیل، در طول روز قطعی برق به کارخانه وارد میشود. زمانی که پیک مصرف، بین ساعت ۱۲ تا ۲ عبور میکند و ساعت ۳ برق وصل میشود، ممکن است تلفات و حادثه بهوجود بیاید؛ زیرا دیگ از حالت پایدار خود خارج میشود. با توجه به اینکه کار ما وابسته به برق است و مذاب اگر کمی از حالت نرمال خود خارج شود، دما کاهش مییابد و بهمحض وصل شدن برق، تغییرات شیمیایی در ترکیبات آن اتفاق میافتد که گاهی منجر به انفجار میشود.»
غفاری با بیان این موارد میافزاید: «در حال حاضر، شرکت حدود هزار میلیارد تومان هزینه کرده و ۳۵ مگاوات برق به مدار اضافه کرده است. اما این کاهش برق تحمیلی ۱۰۰ مگاوات است و ۳۵ مگاوات افزایش همچنان جوابگو نیست. از طرف دیگر، مجوزهای لازم برای تأسیس نیروگاه ۳۰۰ مگاواتی را نمیدهند. برای این کار نیاز به گاز داریم و بههرحال، در این موضوع نیز ناترازی در کشور وجود دارد.»
«در یک سال اخیر دو فوتی داشتیم؛ یکی از کارگران بهدلیل استفاده نکردن از کمربند ایمنی افتاد پایین و دیگری نیز از کابین کرین سقوط کرد. حادثه سوختگی هم در کارخانه وجود دارد.» درحالیکه یکی از کارگران در گفتوگو با ما، بیمههای تکمیلی را ناکارآمد توصیف کرده بود، رئیس شورای اسلامی کار کارخانه معتقد است در حوادث کاری، شرکت جبران خسارت را بهطور کامل انجام میدهد.
نبود اورهال اساسی در سالهای گذشته و استهلاک تجهیزات، که خود بخش قابلتوجهی از حوادث شغلی را رقم زده است، نشان میدهد بخشی از سود اعلامشده شرکت بهجای سرمایهگذاری برای سرپا ماندن زیرساخت صنعت، صرف اهداف دیگری شده است؛ وضعیتی که عملاً سلامت نیروی کار را قربانی ملاحظات مالی کوتاهمدت کرده است. مقاومت سازمانیافته کارگران آلومینیوم اراک در پی بیش از ۴۰ روز اعتراض مستمر، که شامل اقدام نمادین و اعتراضی امتناع از وعدههای غذایی کارخانه و اعتصاب غذای نمایندگان بود، توانست هیئتمدیره را وادار به ارائه تعهدات مشخص کند. وعده اختصاص هزار میلیارد تومان برای اورهال تجهیزات فرسوده و بازگشت تعهدات لغوشده، بخشی از دستاوردهای مطالبهگری کارگران بوده است. بااینحال، با توجه به سابقه لغو یکجانبه مصوبات توسط مدیریت و سوابق طولانی اجرا نشدن بازنگری طرح طبقهبندی مشاغل، تردید عمیقی میان کارگران برای تحقق این وعدهها وجود دارد.
