بایگانی مطالب نشریه

چگونه کودکان باهوشی را تربیت کنیم؟

چگونه کودکان باهوشی را تربیت کنیم؟

رشد مغز کودکان بستگی زیادی به تجربیات و تمرین‌هایی دارد که مغز آنان دریافت می‌کند. علامت‌ها، صداها، لمس کردن و بوییدن همه از عواملی هستند که سلول‌های مغز را تحریک می‌کند تا بیشتر باهم در ارتباط باشند که اصطلاحا به آن سیناپس گفته می‌شود. هرچقدر که این ارتباطات پیچیده‌تر باشد کودکتان باهوش‌تر می‌شود. پس زمانی‌که ذهن کودک را با رنج گسترده‌ای از تجربیات درگیر می‌کنید به رشد هرچه بهتر مغز او سرعت می‌بخشید.
۱- به فرزندتان توجه کنید
مشاهدات دانشمندان نشان می‌دهد، رشد ذهنی نوزادانی که مورد نوازش قرار نمی‌گیرند یا با دیگران بازی نمی‌کنند و ارتباط عاطفی درستی هم ندارند کند می‌شود. همچنین دانشمندان به این نتیجه رسیده‌اند که رشد نوزادانی که به آغوش گرفته نمی‌شوند یا موردتوجه قرار نمی‌گیرند متوقف شده است و یا دچار افسردگی شده‌اند و درنهایت هم مرده‌اند. علی‌رغم این‌، مطالعات بسیاری هم نشان می‌دهند به آغوش گرفتن نوزاد، توجه کردن به او و بازی کردن با او تأثیر زیادی بر رشد هوشی او دارد و درواقع یک ارتباط عاطفی درست بین شما و کودکتان سبب تشکیل شالوده‌ی فکری و قدرت تفکر بالای او می‌شود.
۲- با فرزندتان صحبت کنید و همچنین زمانی‌که او با شما حرف می‌زند به او گوش کنید
این عمل سبب می‌شود مهارت‌های زبانی و ارتباطی او تقویت شوند. گاهی هم لازم است برای او کتاب بخوانید، حتی اگر او معنی کلمات را هم متوجه نشود. این کار شما سبب رشد مهارت‌های زبانی او خواهد شد. همچنین کودکانی هم که در دوران کودکی خواندن را فراگرفته‌اند در طول زندگی‌شان علاقه‌ی بیشتری به مطالعه داشته و در مدرسه هم عملکرد بهتری داشته‌اند و در بزرگسالی هم در زندگی موفق بوده‌اند. خواندن کتاب ازجمله مهم‌ترین فعالیت‌هایی است که باعث باهوش‌تر شدن کودکان می‌شود.
۳- فرزندتان را به‌گونه‌ای تربیت کنید که هردو طرف مغزش رشد کند
سمت چپ مغز وظایفی ازجمله استدلال، منطق و زبان را بر عهده دارد درحالی‌که سمت راست مغز ویژگی‌هایی نظیر خلاقیت و هنر را دارد.
۴- به فرزندتان اجازه بازی کردن بدهید
زمانی‌که او با دیگر بچه‌ها بازی می‌کند، آن‌ها باهم، ارتباطات هوشی اجتماعی، جسمانی و احساسی برقرار می‌کنند که به پیشرفت مهارت‌هایشان می‌انجامد. به این دلیل است که در هنگام بازی باهم، آن‌ها یاد می‌گیرند ایده‌هایشان را باهم ترکیب کنند و به احساس و تجربیات مشترکی با دیگران برسند.
۵- فرزندانتان را تشویق به ورزش کردن کنید
تمرین‌های جسمانی علاوه بر این‌که آنان را قوی‌تر می‌کند، آنان را باهوش‌تر نیز می‌کند. ورزش جریان خون را افزایش می‌دهد و درنتیجه، مغز سلول‌های جدیدتری را می‌سازد. همچنین در بزرگسالان، ورزش سبب هوشیاری ذهنی نیز می‌گردد؛ اما توجه داشته باشید ورزش، تأثیر بلندمدتی بر رشد ذهنی کودکان خواهد داشت.
۶- موسیقی را بخشی از زندگی فرزندتان کنید
مطالعات نشان داده گوش دادن به موسیقی سبب ارتقا حافظه، حواس، انگیزه و یادگیری می‌شود. همچنین موسیقی می‌تواند استرس‌های مخرب را از فرزندتان دور کند. فراگرفتن ابزارآلات موسیقی هم می‌تواند تأثیر به‌سزایی در درست فکر کردن و درک بهتر مفاهیم انتزاعی ریاضیات مثل زمان و مکان کند. اگر امکانش را دارید از پیانو شروع کنید بعد از یادگیری، خواندن نت‌های موسیقی و نواختن ده نت در هر ثانیه، راه برای یادگرفتن سایر آلات موسیقی بازتر خواهد شد. هیچ اهمیتی ندارد که چه سازی را برای نواختن انتخاب می‌کنید، چیزی که مهم است این است که تا وقتی‌ او بزرگ نشده کار را شروع کنید.
۷- به فرزندانتان اجازه دهید شاهد کارهای هوشمندانه‌تان باشند
بچه‌ها رفتارهای بزرگالان را تقلید می‌کنند، اگر آن‌ها شما را مشاهده کنند که مشغول خواندن کتاب یا نوشتن چیزی هستید یا این‌که موسیقی می‌نوازید یا کارهای خلاقانه انجام می‌دهید از شما تقلید می‌کنند و این آغاز فرآیند باهوش‌تر شدن آن‌هاست.
۸- به فرزندتان اجازه‌ی بازی کردن بازی‌های هوشمند کامپیوتری را بدهید
بهترین بازی‌ها آن‌هایی هستند که به کودکان حروف، ریاضیات، موسیقی، آوا و خیلی چیزهای دیگر را بیاموزند. همچنین این بازی‌ها به آنان کمک می‌کند تا هماهنگی دست و چشمشان افزایش یابد و برای فنّاوری آینده هم آماده‌تر شوند و از همه مهم‌تر بچه‌ها همه‌ی این‌ها را به کمک بازی یاد می‌گیرند. آموزش و سرگرمی در کنار هم، بهترین شیوه‌ی آموزشی برای یادگیری بچه‌هاست./بتینا

نامه فرانسوا تروفو به دادگاه امنیت ملی فرانسه

نامه فرانسوا تروفو به دادگاه امنیت ملی فرانسه

ترجمه: علی شهابی

پاریـس،۸ سـپتامبر ۱۹۷۰
آقای رئیس
تصمیم داشتم در تاریخ هشتم سپتامبر در محاکمه فروشندگان و توزیع‌کنندگان روزنامه «خواست مردم» La Cause du Peuple به عـنوان شاهد حضور پیدا کنم ولی چون روز دهم سپتامبر عازم آمریکا هستم نخواهم توانست در جـلسه محاکمه شرکت کنم و بـه هـمین جهت شهادت خود را به صورت کتبی ارسال می‌دارم.
در هفته‌های نخست ماه ژوئن از طریق روزنامه‌ها مطلع شدم که روزنامه «خواست مردم» که ژان پل سارتر مدیریت آن را برعهده دارد توسط مقامات مسئول توقیف شده است. درحـالی‌که این مقامات هنوز از مطالب نوشته‌شده در آن اطلاعی ندارند. همچنین خبردار شدم که پلیس فروشندگان و گاهی خریداران روزنامه را به بهانه اینکه دو نسخه از روزنامه را در جیب دارند، مضروب و دستگیر کرده است. چندی قبل در روزنامه لومـوند خـبری خواندم مبنی بر اینکه دادگاه «رن» از صدور حکم عدم انتشار این روزنامه خودداری کرده است. این قضایا نشان می‌دهد که وزیر کشور از مزاحمت فراهم آوردن در انتشار یک روزنامه و انجام اعمال غیر قـانونی ابـایی ندارد.
من هرگز فعالیت سیاسی نداشته‌ام و مائوئیست یا طرفدار پومپیدو نبوده‌ام چون نمی‌توانم نسبت به یک رئیس دولت-هر که باشد-دارای تمایلاتی باشم. فقط این را می‌دانم که کتاب و روزنامه را دوست دارم و به آزادی مطبوعات و استقلال قوه قضائیه شدیداً اعتقاد دارم.
من فیلمی به نام «فارنهایت ۴۵۱‌» ساخته‌ام که در آن در یک جامعه تخیلی حکومت تمام کتابها را بـدون اسـتثناء مـی‌سوزاند تا ریشه فرهنگ را بخشکاند. در ایـن فـیلم در واقـع افکار و اعتقادات خود را به عنوان یک شهروند فرانسوی به زبان سینما بیان کرده‌ام.
به همین دلایل چهارشنبه بیستم ژوئن تصمیم گرفتم در خـیابان‌ها اقـدام بـه فروش روزنامه «خواست مردم» بکنم. در خیابان با فـروشندگان دیـگری برخورد کردم که در میان آنها ژان پل سارتر و سیمون دو بووآر هم بودند.
مردم از این روزنامه استقبال خوبی کردند و روزنامه به سـرعت فـروش مـی‌رفت. در این موقع یک پلیس مقابل ما ظاهر شد و من دو نـسخه از روزنامه به او هدیه کردم و او هم روزنامه‌ها را گرفت و مشغول خواندن شد. کاری که ممکن بود برایش باعث دردسر شـود،
عـکسی کـه توسط یک عابر گرفته شده به خوبی گویای این صحنه اسـت.
پلیـس پس از آنکه ما را وادار به متفرق شدن کرد از ژان پل سارتر خواست که با او به کلانتری برود. ژان پل سارتر هـم دسـتور او را فوراً پذیرفت.
ظاهراً مأمور پلیس به این دلیل ژان پل سارتر را می‌خواست به کلانتری بـبرد و بـا مـن کاری نداشت چون من پیراهن سفید و کت و شلوار تیره پوشیده بودم و کراوات بر گـردن داشـتم. درحـالی‌که ژان پل سارتر یک اوورکت جیر کهنه پوشیده بود. تفاوت آشکاری بین افرادی که روزنـامه را بـرای گذران زندگی می‌فروختند و بالطبع بیشتر در خطر تعقیب و دستگیری بودند و آنها که به خـاطر اعـتقاداتشان اقـدام به این کار می‌کردند وجود داشت.
حوادث بعدی بـرداشت مـرا از ایـن موضوع تأیید می‌کرد. عابری که ژان پل سارتر را شناخته بود به مأمور پلیس نزدیک شد و گفت: شـما مـی‌خواهید یک برنده جایزه نوبل را توقیف کنید؟ در این موقع اتفاق عجیبی افتاد. مأمور بـازوی ژان پل سـارتر را رهـا کرد، قدم‌های سریعی برداشت و از گروه ما دور شد. با دیدن این صحنه به این نتیجه رسیدم کـه پلیـس آدمها را برحسب موقعیت ظاهری و اسم و رسمی که دارند در واقع جدا می‌کند. فـکر کـردم به همکاران فروشنده روزنامه «خواست مردم» توصیه کنم همواره لباس مرتب بپوشند و اگر احیاناً جایزه نـوبل بـه آنها پیشنهاد شد از دریافتش خودداری نکنند!
آقای رئیس، این‌ها مطالبی بودند کـه قـصد داشتم در دادگاه ۸ سپتامبر شخصاً شهادت بدهم.
فـرانسوآ تـروفو
منبع: مجله کلک – سال ۱۳۷۵

تا به حال دچار هیچ مشکل روانپزشکی نشده‌اید؟

تا به حال دچار هیچ مشکل روانپزشکی نشده‌اید؟
پژوهش دانشمندان نشان می‌دهد که اگر راست گفته باشید، آدم خیلی عجیب و غریبی هستید!
وقتی ۴۰ سالتان باشد، خواهی نخواهی خیلی بیماری‌ها را تجربه می‌کنید، مثلا حتما چند بار آنفلوآنزا گرفته‌اید، یک نوبت آبله‌مرغان را گذرانده‌اید و احتمال اینکه یک بار یکی از استخوان‌هایتان هم شکسته باشد، زیاد است.
اما در مورد مشکلات روانپزشکی چه می‌شود گفت؟ احتمال اینکه کسی به میان‌سالگی برسد و هیچ مشکل روانپزشکی، حتی به صورت موقت نداشته باشد، چقدر است؟ به تازگی نتایج یک پژوهش طولانی در مجله Abnormal Psychology منتشر شده که نشان می‌دهد بیشتر انسان‌ها طی ۴ دهه عمرشان دست‌کم یک بار به نوعی دچار مشکلات روانپزشکی می‌شوند.
برای این کار محققان ۹۸۸ داوطلب را از بدون تولد تا ۳۸ سالگی تحت نظر گرفتند. یعنی مطالعه یک مطالعه طولی بود.
در این مدت ۱۳ بار با پرسشنامه‌های دقیق ابتلای آنها به بیماری‌های روانپزشکی بررسی شد. مشخص شد که ۱۷۱ نفر یعنی ۱۷ درصد، در این مدت، هیچ نوع افسردگی، اضطراب یا مشکلات دیگر را گزارش نکرده‌اند. اما ۴۱ درصد، دست‌کم یک بار به صورت موقت مشکلات روانپزشکی داشته‌اند و ۴۰۸ نفر باقی‌مانده جدال‌های طولانی‌تر، حتی به مدت چند سال با مشکلات جدی‌تر روانپزشکی مثل افسردگی دوقطبی داشته‌اند.
اما این دسته کوچک ۱۷ درصدی که مشکلات روانپزشکی نداشتند، دارای چه خصوصیاتی بودند که اینچنین آنها را مقاوم کرده بود؟
مشخص شد که اینها خصوصیات خیلی مشابهی با هم داشتند: آنها در کودکی خیلی مثبت بودند، متصل به گروه‌های اجتماعی بزرگ بودند و رفتار بالغ‌تری نسبت به همتایان خود داشتند. همچنین این افراد اعضای خانواده‌هایی بودند که در آنها مشکلات روانپزشکی خاصی وجود نداشت.
این تحقیق می‌تواند نشان بدهد که درگیری شما با یک مشکل روانپزشکی خاص مثل اضطراب و افسردگی یا وسواس، نباید نگرانتان کند که آدم ضعیف یا بدشانسی هستید، در واقع شما به گروه اکثریت پنهان جامعه تعلق دارید و باید بدون سرافکندگی اشتباهی که گاهی این بیماران دارند، مشاوره و ویزیت روانپزشکی شوید.

با برد 3 -2 مقابل حفاری اهواز در لیگ دسته سوم صدر جدول همچنان در اختیار بمی ها باقی ماند

با برد 3 -2 مقابل حفاری اهواز در لیگ دسته سوم
صدر جدول همچنان در اختیار بمی ها باقی ماند

از هفته ششم لیگ دسته سوم یک بازی بسیار حساس در ورزشگاه فجر بم بین تیم شهرداری بم وحفاری اهواز برگزار شد که در پایان تیم شهرداری بم با یک بازی خوب توانست تیم حفاری اهواز را شکست دهد وبه تنهایی و با چهار پیروزی ودوتساوی با 14امتیاز صدرنشین گروه شود. بازی زیبای دو تیم در نیمه اول تماشاگران را در ورزشگاه فجر به وجد آورد بازی با حملات کوبنده شهرداری بم آغاز شد واین تیم در نیمه بارها تا فرو پاشی دروازه تیم حفاری پیش رفت ولی مدافعان ودروازبان حفاری اهواز اقدام به دفع آنها کردند در دقیقه چهارده حرکت زیبای هادی بالویی با خطای مدافع حفاری مواجه شد که داور بلافاصله نقطه پنالتی را نشان داد که علی وزیری توانست آن را به گل تبدیل کند و این نیمه با یک گل به سود شهرداری بم پایان یافت.
کار اصلی دوتیم در نیمه دوم تازه آغاز شد، شاگردان محمود جادری توانستند در ده دقیقه اول دوبار توسط علی وزیری وسید احمد ذر به دو گل زیبا دست یابند وتا دقیقه هفتاد سه بر صفر جلو بیفتند ودر ادامه شاگردان شیخ رباط اقدام به ارسال های بلند کردند که دوگل در دقیقه هفتاد وهشتاد هشت دست یابند که بازی پرکلی را رقم زدند ومهاجمان شهرداری بم بارها در موقعیت تک به را با درخشش علی اهکی از دست دادند ودر پایان شهرداری بم بر تیم خوب حفاری اهوازغلبه کرد وصدر نشین باقی ماند.
در پایان این بازی محمود جادری سرمربی موفق خوزستانی شهرداری بم در گفتگویی اختصاصی به خبرنگار دی اسپرت گفت: بازی قشنگی بود هم شهرداری بم وهم تیم خوب دوست عزیزم شیخ رباط در تیم حفاری بازی زیبایی به نمایش گذاشتند که جا دارد ازتیم خودم وبچه های با غیرت شهرداری بم تقدیر کنم که با جان دل کار میکنند وهمه را شاد میکنند. با فوتبال زیبا وکوبنده صحنه های زیبایی را بوجود می اورند
جادری اضافه کرد: ما دنبال کیفیت فوتبال هستیم ودر کنار آن به اخلاق وفرهنگ ورزش احترام می گذاریم وامیدواریم بتوانیم الگویی خوبی برای جوانان شهرستان بم به ارمغان بیاوریم.

مدیر اداره‌ نظارت بر داروی دانشگاه علوم پزشکی کرمان: ماهیچه‌ای که با ورزش ایجاد شود، ارزش دارد و زیباست

مدیر اداره‌ نظارت بر داروی دانشگاه علوم پزشکی کرمان:
ماهیچه‌ای که با ورزش ایجاد شود، ارزش دارد و زیباست

ملوان زبل شخصیت محبوب بسیاری از کودکان قدیم است که امروز جوانان جامعه‌ی ما را تشکیل می‌دهند؛ شخصیتی که با خوردن یک قوطی اسفناج، ناگهان قدرتی جادویی پیدا می‌کرد و کارهای بزرگی انجام می‌داد. شاید خنده‌دار به نظر آید، اما بعضی از جوان‌ها و نوجوان‌های امروزی انگار به‌دنبال همان اسفناج جادویی ملوان زبل از این باشگاه به آن باشگاه می‌روند و انتظار معجزه‌ای در ساختار فیزیکی و شکل بدن‌شان در کوتاه‌ترین زمان ممکن را دارند و برای رسیدن به هدف‌شان که معمولا عضله‌سازی و حجم‌دهی به شکل عضلات است، انواع پودرها و مکمل‌های پروتئینی، هورمونی، کراتین و کورتون را امتحان می‌کنند و غافل از عوارض بسیار خطرناک آن‌ها هستند.
اما این مکمل‌ها اصولا برای چه افرادی و به چه منظوری ساخته می‌شوند؟ استفاده از آن‌ها تا چه حد مجاز و چه زمانی خطرساز می‌شود؟ مکمل‌های تقلبی و غیراستاندارد چه ضررها و عوارضی دارند و مکمل استاندارد را از کجا باید تهیه کرد؟
برای گرفتن پاسخ این سوالات، گفت‌وگوی ما با دکتر «محمد حسیبی» مدیر اداره‌ی نظارت بر داروی دانشگاه علوم پزشکی کرمان را بخوانید.
چه افرادی و در چه صورت نیاز به مصرف مکمل‌ها دارند؟ آیا کسانی که ورزش حرفه‌ای ندارند و صرفا برای سلامت و تناسب اندام ورزش می‌کنند، ممکن است نیازی به مصرف این مکمل‌ها پیدا کنند؟
مکمل همان‌طور که از نامش پیداست، تکمیل‌کننده‌ روند تغذیه‌ای انسان است و توسط برخی ورزش‌کاران و کسانی که به هر نوعی حتی برای انجام فعالیت‌های روزانه، نیاز به مکمل خاصی دارند، مصرف می‌شود؛ براساس نوع ورزش، مکمل‌های خاصی برای ورزش‌کاران تجویز می‌شود؛ برای مثال، برای انجام حرکت‌های انفجاری مثل بلند کردن وزنه‌های سنگین، مصرف کراتین و برای ساخت توده‌ی عضلانی مناسب برای بدن‌سازان، پودر ویتامین وی مناسب است؛ در ورزش‌های بی‌هوازی، نوعی از مکمل استفاده می‌شود که در ورزش‌های هوازی، تجویز نمی‌شود. مکمل‌ها برای نوزادان و شیرخشک هم براساس سن آن‌ها در شیرخشک‌ها به کار برده می‌شود؛ در یک سن، چربی بیش‌تر و در یک دوره، پروتئین بیش‌تر در شیرخشک استفاده می‌شود.
اما مکمل‌های ورزشی باید تحت نظر پزشک یا متخصص تغذیه مصرف شود. مساله‌ای که ما در جامعه داریم، استفاده‌ سرخود از مکمل‌ها، مصرف مکمل‌های غیرمجاز و مصرف مکمل‌هایی است که اصالت کالای‌شان مستند و تاییدشده نیست و به‌صورت قاچاق وارد شده و ما از منبع تولیدشان هیچ اطلاعی نداریم؛ آن‌چه جامعه‌ ما را به‌نوعی دچار خطر کرده، مصرف این نوع مکمل‌هاست.
مصرف این مکمل‌ها به‌خصوص توسط نوجوانان، آسیب‌های جدی به روند رشد به‌ویژه در زمینه‌ رشد قد وارد خواهد کرد؛ زیرا این مکمل‌ها صفحات رشد را در فرد می‌بندند. بزرگ‌ترین مشکل ما در زمینه‌ استفاده از این مواد برای زیبایی اندام است که عوارض حادی دارد و بهتر است با نظر مشاور و متخصص تغذیه، مواد سالم و تازه‌ی خوراکی که بدن به آن‌ها نیاز دارد، جایگزین این مکمل‌ها شود.
مصرف هر یک از مکمل‌های ورزشی ازجمله مکمل‌های هورمونی، پروتئینی، گلوتامین و کراتین چه عوارضی ممکن است داشته باشد و مصرف آن‌ها در چه شرایطی سلامت فرد را تهدید می‌کند؟
عوارض مصرف استروئیدهای آنابولیکی که متاسفانه این روزها شایع هم شده، شامل عوارض قلبی و عروقی، عوارض حاد کبدی، غدد درون‌ریز، عوارض پوستی، آکنه و جوش، عوارض خونی، کاهش میل جنسی و کاهش تولید سلول‌های جنسی است و در کل، سیستم بدن را به هم می‌ریزد. استفاده از کورتون هم که عوارض خاص خود را دارد که متاسفانه مصرف آن برای حجم‌آوری و رسیدن سریع به حجم دلخواه و زیبایی بدن در باشگاه‌ها توصیه می‌شود. ابتلا به گوژپشتی و حتی عوارض کبدی کُشنده از عوارض مصرف کورتون‌هاست.
علاوه بر عرضه‌ی غیرمجاز مکمل‌ها که متاسفانه بخش عمده‌ی مکمل‌ها در کشور به‌صورت غیرمجاز خریداری می‌شود، شاهد استفاده از کورتون‌ها، استروئیدها و به‌کاربردن بیش از حد مجاز برخی مواد معدنی و آلی در مکمل‌های غیرمجاز هستیم که عوارض جدی ازجمله پوکی استخوان، سندروم کوشینگ(گوژپشتی)، مشکلات کبدی و پوستی، غدد جنسی آقایان را در پی دارد؛ ضمن این‌که مشکلاتی که در دفع این مواد از کلیه پیش می‌آید، موجب آسیب به کلیه هم می‌شود. متاسفانه استفاده‌ی نابه‌جا و غیرمجاز از مکمل‌ها منجر به مرگ هم شده و می‌شود. اما اگر مکمل‌ها به میزان اندک، بنا به شرایط و نیاز بدن و تحت نظر مشاور تغذیه و پزشک متخصص مصرف شود، مشکلی ایجاد نمی‌کند.
تشخیص این‌که چه فردی نیاز به مصرف هر یک از این مکمل‌ها دارد و مقدار مورد نیاز او، به عهده‌ی چه کسی است؟ این‌که مربیان در باشگاه‌ها مصرف این مکمل‌ها را توصیه می‌کنند، صحیح است؟
مربیان باشگاه در صورتی می‌توانند چنین تجویزی داشته باشند که با نظر و تایید متخصص و مشاور تغذیه باشد. ورزش‌کاران باید مراقب افراد سودجو در باشگاه‌ها یا مراکز عرضه در سطح شهر باشند و تحت تاثیر صحبت‌های عوام‌فرییانه‌ی آن‌ها قرار نگیرند…
مکمل‌های استاندارد و مجاز را از چه جاهایی می‌توان تهیه کرد؟ فروش در باشگاه‌ها و توسط مربیان، قانونی است؟
مکمل‌هایی که دارای مجوز وزارت بهداشت و برچسب اصالت کالا هستند، استاندارد هستند. مکمل‌هایی که به‌صورت زیرزمینی، در مراکز عرضه و باشگاه‌ها فروخته می‌شود اصلا مجاز نیست. عرضه‌ی مجاز مکمل‌ها در ایران فقط توسط داروخانه‌ها انجام می‌شود. داروخانه‌ها تحت کنترل هستند و از آن‌ها بازدید می‌شود؛ هر چیزی اجازه‌ی فروش در داروخانه را ندارد و توصیه‌ ما این است که مکمل‌ها را فقط از داروخانه تهیه کنند.
آیا مصرف مکمل‌ها توسط خانم‌ها عوارض متفاوتی از مردان دارد؟ نظر شما در مورد مصرف این مکمل‌ها توسط خانم‌ها چیست؟
مکمل‌ها به هر منظوری ازقبیل پرورش اندام و دوپینگ که مصرف شود، در آن‌ها از آنابولیک‌های مردانه استفاده شده و خانم‌هایی که این مواد را مصرف کنند، دچار عوارض مردانه می‌شوند و به‌هم‌ریختگی هورمونی پیدا می‌کنند. رویش موی نابه‌جا، تغییر تارهای صوتی حنجره، تغییر شکل آناتومی بدن به فرم‌های مردانه و کاسته شدن از فرم‌های زنانه در بدن این افراد مشاهده می‌شود. خانم‌ها هم فقط در شرایط خاص از مکمل‌های مجاز، آن هم تحت نظر پزشک استفاده کنند.
توصیه‌ی شما به جوانان و کسانی که مصرف‌کننده‌ی این مکمل‌ها هستند یا تصمیم به مصرف دارند، چیست؟
متاسفانه آمار مرگ و میر بر اثر مصرف این مواد زیاد است؛ سالانه بیش از شش نفر در استان بر اثر مصرف این مکمل‌ها جان خود را از دست می‌دهند. به‌خصوص به جوان‌ها توصیه می‌کنم که تا حد امکان از مصرف غیرضروری این مکمل‌ها پرهیز کنند. با یک جوانی که مکمل مصرف می‌کرد، حرف می‌زدم، می‌گفت من که رفتم پی این کار، دیگر فاتحه‌ی کبدم را خوانده‌ام. این افراد با خود فکر کنند که چرا می‌خواهند به‌خاطر خوش‌هیکلی و پرورش اندام آن هم برای یک مدت کوتاه، هزینه‌های سنگین مالی و جسمی پرداخت کنند و سلامت خود را برای همیشه از دست بدهند؟ گاهی از روی ناآگاهی است اما برخی افراد هم با آگاهی از بیماری‌ها و عوارض خطرناک ناشی از مصرف این مکمل‌ها، فقط به‌خاطر این‌که شش ماه بازوی‌شان کمی پهن‌تر بشود، این خطرات را به جان می‌خرند، بعد هم دچار افتادگی پوست و آسیب‌های جدی به اندام داخلی می‌شوند که جبران‌پذیر نیست.
بهتر است ورزش را به‌صورت اصولی و فقط برای سلامت انجام دهیم. ماهیچه‌ای که با ورزش ایجاد شود، ارزش دارد و زیباست. زیبایی‌ای که با استفاده از دارو و پف‌آلود کردن بدن به دست آید، نه‌تنها زیبا نیست، بلکه بسیار زودگذر است و زیبایی و سلامتی فرد را هم از او می‌گیرد و عوارض ماندگاری دارد؛ به‌خصوص برای نوجوانان که در سن رشد و دوره‌ی بلوغ هستند، مصرف مکمل‌ها زندگی آینده‌ی آن‌ها را دچار مشکلات جدی می‌کند.
کرمان آنلاین

نگاهی به برنامه آخر هفته تیم های ورزشی کرمانی

نگاهی به برنامه آخر هفته تیم های ورزشی کرمانی

در یکی از مسابقات مهم هفته نوزدهم لیگ برتر فوتبال بانوان که فردا برگزار می‌شود شهرداری سیرجان پذیرای قشقایی شیراز است. دیدار هفته گذشته شهرداری سیرجان و شهرداری بم به دلیل اعتراض تیم کرمانی ناتمام ماند و به احتمال زیاد کمیته انضباطی نتیجه این دیدار را به سود شهرداری سیرجان اعلام می‌کند. شهرداری سیرجان با 37 امتیاز (بدون احتساب نتیجه دیدار با شهرداری بم) در رده دوم جدول رده‌بندی قرار دارد و شهرداری بم هم 35 امتیازی و سوم است. شهرداری بم در هفته نوزدهم لیگ برتر میهمان پالایش گاز ایلام است. تیم فوتسال بانوان دختران کویر کرمان فردا و در حساس ترین بازی هفته از ساعت 11 صبح میزبان تیم صدرنشین دانشگاه آزاد اسلامی خواد بود.
در هفته‌ی چهاردهم رقابت‌های لیگ برتر امیدهای کشور تیم فوتبال امیدهای مس کرمان در قم میهمان تیم صبا خواهد بود.
امیدهای مس که در هفته‌های گذشته نتایج فوق‌العاده‌ای کسب کرده‌اند و به رده‌ی سوم جدول رسیده‌اند، در این بازی سخت بیرون از خانه نیز به دنبال تداوم نتایج خوب خود می‌باشند.
امیدهای مس با 21 امتیاز در رده‌ی سوم جدول و امیدهای صبا قم با 17 امتیاز در رده‌ی هشتم هستند و از ساعت 45/13 دقیقه‌ امروز به مصاف یکدیگر خواهند رفت. اما تیم جوانان مس کرمان که روزهای نفس‌گیر وبسیار حساسی برای بقا در لیگ برتر دارد، در یک بازی بسیار مهم و سرنوشت‌ساز امروز پنجشنبه در کرمان میزبان تیم تراکتورسازی تبریز است.
این بازی از ساعت 14 در ورزشگاه سلیمی‌کیا کرمان برگزار می‌شود و جوانان مس باید امتیاز کامل این دیدار را در هفته‌ی بیستم بازی‌های خود کسب کنند.
جوانان مس کرمان با 16 امتیاز در رده‌ی یازدهم جدول قرار دارند و تراکتورسازی نیز با 22 امتیاز در رده‌ی نهم جدول می‌باشد.
جوانان مس برای بقا در لیگ برتر باید یکی از رده‌های دهم به بالا را کسب کنند و با توجه به اینکه تیم نفت آبادان در رده‌ی دهم تنها یک امتیاز بیشتر از مس کرمان دارد، سه بازی پایانی جوانان مس در لیگ برتر بسیار مهم و حیاتی می‌باشند از جمله بازی فردا این تیم برابر تراکتورسازی. تیم کاراته آراد کرمان نیز در هفته سوم لیگ برتر کاراته در سالن شهید کبگانیان تهران به مصاف حریفانش می رود. و در نهایت فردا تیم بسکتبال مس کرمان از هفته‌ی پانزدهم رقابت‌های لیگ یک بسکتبال کشور، در زمین خود میزبان تیم صدر جدول یعنی پتروشیمی بندر امام می‌باشد.
‌مسی‌های کرمان که به دنبال قرار گرفتن در رتبه‌های چهارم جدول به بالا هستند در این بازی سخت خانگی خود به فکر کسب امتیازات کامل می‌باشند.
این بازی روز جمعه 29 بهمن ماه و از ساعت 16 در سالن شهید نصراللهی کرمان برگزار خواهد شد.
تیم بسکتبال مس هم اینک با 23 امتیاز در رده‌ی پنجم جدول می‌باشد و تیم پتروشیمی نیز با 28 امتیاز در صدر جدول رده‌بندی گروه جنوب لیگ دسته اول کشور قرار دارد.

درخشش ورزشکاران زرندی در المپیاد ورزشی کارکنان جانباز وزارت بهداشت

جانشین معاون فرهنگی دانشجویی دانشگاه علوم‌پزشکی کرمان گفت: ورزشکاران جانباز شهرستان زرند در نخستین المپیاد ورزشی کارکنان جانباز و معلول وزارت بهداشت خوش درخشیدند.
محمد پوررنجبر بعد از ظهر دیروز در جمع خبرنگاران اظهار داشت: در نخستین المپیاد ورزشی کارکنان جانباز و معلول وزارت بهداشت، 500 نفر از کارکنان دانشگاه‌های علوم‌پزشکی سراسر کشور در مجتمع فرهنگی – ورزشی خزرآباد ساری در پنج رشته ورزشی فوتسال، دارت، شطرنج، تنیس روی میز و تیراندازی در ایام دهه فجر به رقابت پرداختند.
جانشین معاون فرهنگی دانشجویی دانشگاه علوم‌پزشکی کرمان بیان داشت: در رشته تنیس روی میز 26 تیم از سراسر کشور به رقابت پرداختند که تیم دانشگاه علوم‌پزشکی استان کرمان نائب قهرمان کشور شد.
وی افزود: اعضای تیم تنیس روی میز دانشگاه علوم‌پزشکی کرمان را حسین افشار، محمود مداحی از زرند و رضا مولایی از کرمان تشکیل دادند که با مربیگری حمدالله سلطانی خوش درخشیدند.
پوررنجبر عنوان کرد: همچنین تیم دارت دانشگاه علوم‌پزشکی کرمان متشکل از چهار ورزشکار که سه نفر را اعضای تیم جانبازان شبکه بهداشت و درمان شهرستان زرند تشکیل دادند از بین 19 تیم شرکت‌کننده سراسر کشور مقام سوم این دوره از رقابت‌ها را به‌دست آورد.

برنامه آراد کرمان در هفته سوم سوپرلیگ بانوان کاراته اعلام شد
هفته سوم سوپرلیگ کاراته بانوان با انجام 18 دیدار از ساعت 9:30 صبح روز جمعه (29 بهمن ماه) روی دو تاتامی در سالن شهید کبگانیان تهران آغاز می شود.
وزن کشی ایستگاه سوم مسابقات ساعت 8 تا 10 صبح است و جلسه داوران 8:45 صبح برگزار می شود. پیکارهای هفته سوم با رقابت‌های کاتا آغاز و از ساعت 11:30 مبارزات کومیته انجام خواهد شد.
برنامه هفته سوم سوپرلیگ کاراته بانوان در گروه اول
مرحله پنجم از دور رفت:
ستارگان کردستان – سرای تجریش
باشگاه نصیری – باشگاه آراد کرمان
دانشگاه آزاد اسلامی – بنیامین تهران
پیام نور فارس (استراحت)
مرحله ششم از دور رفت:
باشگاه نصیری – پیام نور فارس
دانشگاه آزاد اسلامی – سرای تجریش
بنیامین تهران – باشگاه آراد کرمان
ستارگان کردستان (استراحت)
مرحله هفتم از دور رفت:
دانشگاه آزاد اسلامی – ستارگان کردستان
بنیامین تهران – پیام نور فارس
باشگاه آراد کرمان – سرای تجریش
باشگاه نصیری (استراحت)
در پایان هفته دوم این رقابتها که یکم بهمن ماه در سالن شهید کبگانیان تهران برگزار شد در گروه یک، دانشگاه پیام نور فارس با ۴ بازی و کسب ۹ امتیاز تیمی و ۷۷ امتیاز انفرادی در صدر ایستاد. دانشگاه آزاد با ۳ بازی و کسب ۹ امتیاز تیمی و ۶۶ امتیاز انفرادی دوم و بنیامین تهران با ۳ بازی و کسب ۹ امتیاز تیمی و ۵۵ امتیاز انفرادی سوم است. تیمهای نصیری، سرای محله تجریش، باشگاه آراد کرمان و ستارگان کردستان به ترتیب در رتبه های چهارم تا هفتم جدول رده بندی قرار دارند.

راشاگیت تکرار دوباره واترگیت

راشاگیت
تکرار دوباره واترگیت

بسم الله خرمی

روز دوشنبه 25 بهمن ماه بود که مایکل فلین مشاور امنیت ملی کاخ سفید، ناچار به استعفا شد، خبری که واکنش غرب تا شرق را دربرداشت. روس ها ابراز نگرانی کردند و برخی از آمریکایی ها فلین را خدمتکار روس ها خواندند. مایکل مور کارگردان و مستندساز آمریکایی به فلین صفت مزدور روسیه را نسبت داد. دیپلمات‌های روسیه «استعفای تحمیلی» مایکل فلین را تلاشی در راستای تخریب مناسبات دو کشور روسیه و آمریکا می‌دانند. آن‌ها بر این باورند که عده‌ای در آمریکا همچنان خواستار تنش در مناسبات میان دو کشور هستند و بر آنند که از عادی‌‌سازی روابط دیپلماتیک بین روسیه و آمریکا جلوگیری کنند.
آپریل 2016 بود که ترامپ گفت: « اگر رئیس جمهور شوم، روابط را با روسیه گسترش خواهم داد». گهگاهی شنیده می شد که اعضای ستاد انتخابات دونالد ترامپ با روسیه ارتباط دارند. ماموران اطلاعاتی آمریکا در ردگیری ها و شنودهایی که به طور عادی انجام می دادند متوجه این امر شدند.
از میان مشاوران ارشدی که به طور ممتد با مقامات روس در ارتباط بودند می توان به «پل منِفورت» مدیر کمپین انتخاباتی و «مایکل فلین» اشاره کرد.
بر خلاف تمام نظر سنجی ها، سرانجام ترامپ رئیس جمهور آمریکا شد. مخالفان دولت ترامپ این بار اعلام کردند که روسیه در انتخابات آمریکا و پیروزی ترامپ نقش مهمی ایفا کرده است که ترامپ پیوسته آن را رد می کرد.
واقعیت نشان می دهد که تنفر ترامپ از رسانه ها کار دست او داد.
نیویورک تایمز در گزارشی اعلام کرد: تیم کمپین ترامپ یک سال قبل از انتخابات آمریکا با مقامات روسی در ارتباط بوده اند و این همزمان با دوره ای است که ظاهرا روسیه با هک کردن اطلاعات مربوط به انتخابات سعی در نفوذ در این انتخابات داشته است.
بر اساس گزارش نیویورک ‌تایمز، سازمان‌های اطلاعاتی امریکا در حال بررسی این موضوع هستند که آیا ستاد ترامپ بر سر موضوع حملۀ سایبری یا دیگر تلاش‌های مسکو برای نفوذ در انتخابات ریاست‏‎جمهوری امریکا، با این کشور تبانی کرده است یا خیر.
به گفتۀ مقاماتی که با این روزنامه گفت‌وگو کرده‎اند، هنوز هیچ مدرکی دال بر تبانی ستاد ترامپ با روس‎ها یافت نشده است. شب انتشار این خبر فلین استعفا کرد و رسوایی دیگری در کاخ سفید رخ داد. انگار که سرنوشت نمی خواهد هیچ یک از برنامه های ترامپ درست اجرا شود.
فلین در ابتدای طرح این اتهام تاکید می‌کند که حرفی از تحریم‌های آمریکا علیه روسیه زده نشده، مایک پنس هم از این ادعای او حمایت می‌کند. اما کمی بعد چندین مقام امنیتی آمریکایی می‌گویند مکالمه سفیر روسیه شنود می‌شده است و آنها تایید می‌کنند که آقای فلین درباره تحریم‌ها با او صحبت کرده است..
تحولات اینروزهای آمریکا را می توان به نوعی یادآور خاطرات تلخ واترگیت برای جمهوری خواهان دانست. بین سال های 1972-1975 در آمریکا اتفاقاتی افتاد که فاش شدن آن به یک بحران سیاسی در آمریکا بدل گشت، پیامد این رسوایی استعفای ریچارد نیکسون رییس جمهور، جمهوری خواه وقت آمریکا بود.
واترگیت هتلی است در واشنگتن که در سال 1972 محل استقرار ستاد انتخاباتی دموکرات ها بود، در جریان آن انتخابات تعدادی از ماموران اف بی آی وارد واترگیت شدند ودستگاه شنود کار گذاشتند و مقادیری از اسناد موجود را به منظور بهره برداری های مختلف به سرقت بردند. این اقدم غیر قانونی با پیدا شدن یک نوار کاست توسط یک مامور حراست هتل بطور تصادفی لو رفت و روزنامه واشنگتن پست از طریق دو تن از روزنامه نگاران خود به نام‌های باب وودوارد و برنشتاین آن را به اطلاع افکار عمومی رساندند.
اما نکته ی جالب توجه در باره ی واترگیت این است که این اقدام هواداران نیکسون او را مجبور به استعفا کرد و ماجرای واترگیت را برای همیشه به لکه ی ننگی در تاریخ سیاسی عملکرد جمهوری خواهان تبدیل کرد.
به نظر می رسد این بار اگر تمام نشانه ها مثل حمایت های ترامپ از پوتین، ناکارآمد دانستن ناتو، ارتباطات پنهانی مشاوران وی با مقامات روس و حمایت های پوتین از ترامپ را کنار هم بگذاریم، می شود به این پی برد که امکان دارد یکبار دیگر هم شاهد افتضاحی جدید از سوی جمهوری خواهان اما این بار با نام «راشاگیت» باشیم.
اگر ترامپ به سرنوشت نیکسون دچار شود، شاید دیگر نتوان امید داشت که رابطه روسیه با ایالات متحده بهبود یابد و آبروی جمهوری خواهان خواهد ریخت و اعتبارشان را در جامعه آمریکا از دست خواهند داد.

ترامپ توان دور کردن روسیه از ایران را ندارد

پایگاه اینترنتی ویکلی استاندارد در گزارشی نوشت: از زمانیکه «دونالد ترامپ» به عنوان رئیس جمهور جدید آمریکا برگزیده شده است، بسیاری از متحدان این کشور و دیگر ناظران سیاسی در گوشه و کنار جهان منتظر هستند ببینند وی چگونه با روسیه روابط نزدیک و دوستانه‌ای را آغاز می‌کند، درحالیکه روسیه و ایران نیز دوستان خوبی برای یکدیگر هستند.
دونالد ترامپ دوستی نزدیکی با «ولادیمیر پوتین»، رئیس جمهور روسیه، دارد. از سوی دیگر ترامپ همواره بر دشمنی خود با ایران تاکید داشته و بار‌ها وعده پاره کردن برجام را داده است. کارشناسان سیاسی مایل هستند ببینند وی چگونه می‌تواند دوستی با روسیه و دشمنی با ایران را کنار یکدیگر داشته باشد.
در مدت کوتاهی که کابینه ترامپ وارد کاخ سفید شده است، در جهت فریب دادن روسیه و دور کردن این کشور از ایران تلاش کرده؛ اما بخت ترامپ برای منصرف کردن پوتین از دوستی با ایران بسیار ضعیف است.
اتحاد مسکو و تهران در سوریه به یکدیگر گره خورده است؛ هر دو کشور از متحدان و دوستان تاریخی خانواده «اسد» به حساب می‌آیند. روسیه و ایران از بشار اسد، رئیس جمهور سوریه، در برابر معارضان مسلح و سایر تروریست‌ها حمایت می‌کنند. در زمانیکه جنگ داخلی سوریه وارد مرحله پرتنش و حساسی شد، روسیه و ایران به کمک دمشق آمدند. ایران مستشاران خود را به سوریه اعزام کرد و کار تعلیم نیروهای حزب‌الله را برای نبردهای زمینی در این کشور بر عهده گرفت. روسیه نیز با حملات موشکی به انهدام پایگاه‌های داعش مشغول شد. در حقیقت موفقیت ایران و روسیه در سوریه به یکدیگر گره خورده است.
حتی اگر روزی روسیه تصمیم به توقف عملیات نظامی در سوریه بگیرد، باز هم بعید به نظر می‌رسد خدشه‌ای بر دوستی عمیق مسکو- تهران وارد شود. روسیه و ایران در بسیاری از مسائل زیربنایی با یکدیگر اتفاق نظر و همکاری دارند. در شرایطی که آمریکا موفق شد اغلب کشورهای منطقه خاورمیانه را به متحدان خود تبدیل کند، بدیهی است که روسیه مایل به از دست دادن ایران نیست. درخواست از پوتین برای کنار گذاشتن ایران مانند این است که از وی خواسته شود از خاورمیانه چشم‌پوشی کند.

قاسمی: اردوغان جوگیر شده بود
بهرام قاسمی، سخنگوی وزارت خارجه ایران، گفته است رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه در بحرین «تحت تاثیر جو» حرف زده است.
آقای قاسمی با دفاع از نقش ایران در عراق و سوریه گفته است: « به نظر می‌رسد اظهارات آقای اردوغان تحت تاثیر جو و احتمالاً تحت فضای هیجانی خاصی صورت پذیرفته باشد؛ چرا که در میان سران کشورهای منطقه، جناب اردوغان بیش از هر کسی به نقش سازنده و ثبات آفرین جمهوری اسلامی ایران در منطقه به ویژه در عراق آگاه است.»
رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه سفری چهار روزه به کشورهای عرب منطقه کرده است.
او روز یکشنبه در یک سخنرانی در موسسه صلح بحرین گفت: «ما نمی‌خواهیم که شاهد تجزیه سوریه باشیم. اما شما می‌دانید کسانی هستند که هم در سوریه و هم در عراق به دنبال استفاده از شکاف‌های فرقه‌ای هستند.»
علاوه بر این بعضی رسانه‌ها از قول آقای اردوغان نوشته‌اند که در سوریهو عراق «مساله ملی گرایی فارس» وجود دارد که باید متوقف شود.
بهرام قاسمی در واکنش به این نقل قول گفته است ثبات و امنیت اولویت‌های سیاست ایران در منطقه هستند و دسترسی به آنها از طریق شناخت «بازیگران هرج و مرج طلب و حامی تروریست‌ها» ممکن می‌شود. ایران پیش از این برخی کشورهای عرب و همچنین ترکیه را به حمایت از گروه‌های اسلام‌گرای افراطی متهم کرده است.
مقام‌های چندین کشور عرب منطقه نیز به دفعات ایران را به مداخله در دیگر کشورها و حمایت از گروه‌های تروریستی متهم کرده‌اند.
آقای اردوغان در بحرین به ملک حمد بن عیسی آل خلیفه به خاطر «تلاش‌هایش در حفظ ارزش‌های انسانی و سهمش در امت اسلامی» نشان افتخاری داد.
او روز سه‌شنبه هم در عربستان سعودی دیداری با ملک سلمان بن عبدالعزیز داشت.
سایت‌های محافظه‌کار تابناک و الف در یادداشت‌هایی هشدار داده‌اند که ترکیه ممکن است بخواهد موضعش در مقابل ایران را تغییر دهد و به کشورهای عرب نزدیک شود.

4 گوشه

اولین حضور جیمز ماتیس در ناتو
وزیران دفاع سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو، برای شرکت در اولین جلسه این سازمان با حضور جیمز ماتیس، وزیر دفاع آمریکا، به بروکسل رفته‌اند. ژنرال ینس استولتنبرگ، دبیر کل ناتو گفت وزیران دفاع عضو می‌خواهند فرستنده این پیام باشند که ناتو، یک‌پارچه و متحد است. وی گفت دونالد ترامپ، رییس جمهور آمریکا به او اطمینان داده که این کشور به ناتو متعهد باقی خواهند ماند. قرار است جیمز ماتیس تقاضای آقای ترامپ در این مورد را با اعضای ناتو در میان بگذارد که کشورهای عضو باید بودجه دفاعی‌شان را افزایش بدهند.
رکوردزنی هند در پرتاب 104 ماهواره از یک راکت
هند با پرتاب ۱۰۴ ماهواره از یک راکت واحد، رکورد پرتاب ماهواره را شکسته است. به جز سه ماهواره، تمامی این نانوماهواره ها متعلق به کشورهای خارجی هستند وآمریکا مالک ۹۶ تا از آنهاست. نارندرا مودی، نخست وزیر هند در توئیتر خود ضمن تبریک برای پرتاب این ماهواره‌ها، آن را لحظه‌ای غرورآمیز برای جامعه علمی و کشور هند خوانده است. در بازار تجاری و رو به رشد پرتاب ماهواره‌ها، برنامه فضایی هند به عنوان یک جایگزین قابل اعتماد و کم هزینه شهرت پیدا کرده است. تا کنون، رکورددار تعداد ماهواره‌های پرتاب شده از یک راکت، روسیه بود که در سال ۲۰۱۴ توانست ۳۴ ماهواره را از یک راکت پرتاب کند.
بازداشت 27 افسر پلیس در ترکیه به اتهام ارتباط با گولن
به گزارش رویترز؛ مقامات ترکیه از دستگیری 27 افسر پلیس در 8 استان این کشور که با شبکه فتح الله گولن و کودتای نافرجام ژوئیه در ارتباط بودند، خبر دادند.
خبرگزاری آناتولی ترکیه گزارش داد: برخی از این افسران پلیس در استان جنوبی آدانا بازداشت شدند.
ترکیه در پی کودتای نافرجام 15 ژوئیه سال 2016، عملیات شناسایی حامیان جنبش فتح الله گولن، روحانی در تبعید و مخالف دولت آنکارا را آغاز کرده و در این راستا، بیش از 76 هزار نفر از کارکنان دولتی، قضات و نیروهای امنیتی را از کار تعلیق و بیش از 5 هزار نفر دیگر را نیز برکنار کرده است.
همکاری اطلاعاتی ترکیه و اسرائیل درباره ایران
در دهه90 لو رفت
روزنامه صهیونیستی جروزالم پست فاش کرد ترکیه و اسرائیل در سال‌های 1994 و 1996 دو تفاهمنامه همکاری دفاعی امضا کردند که به موجب آن، آنکارا اطلاعات جمع‌آوری‌شده خود درمورد ایران را در ازای دریافت اطلاعات درباره کُردها در اختیار تل‌آویو قرار می‌داد.
این روزنامه در ادامه ابراز امیدواری کرد با از سرگیری روابط دیپلماتیک ترکیه و اسرائیل، روابط نظامی آنها نیز در آینده نزدیک مجددا به سطح گذشته بازگردد.
تل‌آویو و آنکارا تابستان سال جاری پس از یک وقفه 6 ساله، به عادی‌سازی روابط خود با یکدیگر پرداختند اما به نوشته جروزالم پست، همکاری‌های نظامی و اطلاعاتی آنها هنوز به سطح پیش از قطع روابط دیپلماتیک بازنگشته است.
آنکارا در سال 2010 در پی حمله ارتش رژیم صهیونیستی به کشتی ترکیه‌ای مرمره در ساحل غزه، روابط خود با این رژیم را قطع کرد.
کشته شدن سفیر امارات در افغانستان
شبکه تلویزیونی العربیه لحظاتی پیش در خبری فوری اعلام کرد: سفیر امارات در افغانستان بر اثر جراحات وارده در انفجار قندهار درگذشت.
بر اثر وقوع سه انفجار در یک رستوران در قندهار در اواخر دیماه، هشت نفر از جمله سفیر امارات و استاندار قندهار مجروح شدند.
دیدار رئیس سازمان سیا با محمود عباس
شبکه تلویزیونی المیادین در خبری فوری به نقل از خبرنگار خود اعلام کرد، «مایک پامپیو»، رئیس سازمان سیا (سازمان جاسوسی آمریکا) در رام الله با «محمود عباس»، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین دیدار کرد.
در دیدار، رئیس سازمان سیا با محمود عباس که در مقر ریاست تشکیلات خودگردان در رام‌الله برگزار شد، دو طرف درباره طرح تشکیل دو کشور مستقل، اوضاع امنیتی و خطر شهرک سازی تبادل نظر کردند.
غرق شدن 13 عراقی توسط داعش
به نقل از سومریه نیوز، یک منبع محلی در استان نینوا اعلام کرد: گروه تروریستی داعش جنایات خود علیه مردم را بار دیگر تکرار کرد و 13 غیرنظامی را در آب خفه کرد.
به گفته این منبع، گروه تروریستی داعش این افراد را در مرکز موصل در قفسی زندانی و در آب غرق کرد تا کشته شوند.
این منبع که نخواست نامش فاش شود، گفت: این جنایت در منطقه «دواسه» در مرکز موصل و بر اساس حکم دادگاه به اصطلاح شرعی گروه تروریستی داعش به اتهام جاسوسی صورت گرفت.

چگونه یک سفره رسمی بچینیم؟

چگونه یک سفره رسمی بچینیم؟(2)
لوازم روی میز:
الف) دستمال سفره:
دستمال سفره را هنگام آغاز صرف غذا بشکل بسیار آرام و متین باز کرده و روی زانو قرار دهید. تا انتهای صرف غذا باید همان جا باقی بماند.
از دستمال سفره باید تنها برای تمـیز کردن مختصر دهان استفاده کرد و نه صورت و یا پیشانی.
پیش از نوشیدن مایعات لبهای خود را بـا دسـتـمال پاک کنید تا جای لک چربی روی لیوان شما نمایان نگردد.
پاک کردن لب هم با حرکات ملایم کوتاه فشاری و نه اینکه لب و لوچه را محکم به دستمال بمالید.
اگر خــواستـید صندلی خود را برای مدت کوتاهی ترک کنید باید دستمال سفره خود را روی صندلی قرار دهید که دیـگـران و پیـش خــدمت متوجه آن گردند.
هنگام پایان یافتن صرف غذا دستمال را به آهستگی از روی زانو برداشته و آرام از میانه آن گرفته در کنار بشقاب، سمت چپ خود قرار دهید. (در وسط بشقاب کثیف و اینها نگذارید) آنرا تا و مرتب نکنید؛ باید مشخص گردد که استفاده شده است.
ب) بشقاب و کارد و چنگال:
طـرز چــیدن میز معمولا به این قرار است: بشقاب در وسط، قاشق، کـارد و لـیـوان سمت راست و چنگال، دستمال سفره و نان سمت چپ.
بر عکس آنچه بیشتر مردم میترسند استفاده از قاشق و چنگالها بسیار آسان است.
تعداد کاردها و چنگالها بر حسب تعداد سرو چیده شده است. در اولین سرو از منتهی الیه خارجی آغاز کرده و در هنگام تعویض بشقاب از جلوی شما برداشتهمیشود.
چنگال و قاشق کوچک بالای بشقاب برای دسر است.
هیچ گـاه کـارد و چـنـگال و قـاشقی را کــه استـفاده کرده اید را مجددا روی میز قرار ندهید بلکه آنها را روی بشقاب بگذارید.
هنگامی که صرف غذایتان پایان یافت بـاید کارد و چنگال خود را به صـورت اریـب روی بشـقـاب قـرار دهـیـد. اگــر هـم خواستید که میز را برای مدت کوتاهی ترک کنید، بـاید کـارد و چنگال را بصرت ضربدری روی بشـقاب قرار دهید تا دیگران و پیشخدمت مطلع گردند که شما بازخواهید گشت.
اگـر قـاشـق و یـا کـارد و چـنـگال شـما بـه زمیـن افـتاد آن را بـردارید و به میزبان و یا پیشخدمت بدهید و تمیز آن را درخواست کنید.
هنگامیـکه غذا خوردنتان پایان یافت هیچگاه بشقابتان را به سمت جلو هل ندهید این عمل خلاف آداب معاشرت میباشد.
کارد و چنگال و قاشقتان را مثل پرچم در دست نگیرید و در هوا به احتراز در نیاورید.
کارد را مثل چماق در دست نگیرید.
سرو عذا:
در مهمانیهای رسمی پیشخدمتها دور میز میچرند و غذا را بترتیب سرو میکنند (انواع سفره ها را بعداً توضیح خواهم داد).
غذا باید در جهت عقربه های ساعت و از چپ به راست سرو میگردد. همچنین غذا از سمت چپ افراد سرو شده و ظروف غذا از سمت راست میهمانان جمع آوری میگردد.
پیش از آن کـه مـیـزبـان شـروع بـه صـرف غـذا نکرده و یا اجازه صرف غذا را نداده نباید شروع به صرف غذا کرد.
در حین غذا به هیج وجه نباید میز غذا را ترک کنید مگر در موارد اضـطراری مانند رفتن به دستشویی و یا داشتن حالت تهوع. در ایــن هنگام عذر خواهی کنید و میز را ترک کنید.
اگر چیزی روی میز خواستید که دستتان به آن نمیرسید خـودتان سعی نکنید آن را بردارید بلکه از فردی که به آن نزدیک است بخواهید که آن را به شما بدهد.
هرگاه فردی از شما درخواست نمک و یا فلفل نمود، هـم فلـفل و هم نمک را به وی بدهید حتی اگر فرد تنها یکی از این دو را درخواست کرده باشد.
ادامه دارد …..

دشت صفر

دشت صفر
مهرداد بهزادی

از شما می پرسم. تا به حال این گونه بوده اید؟ من این گونه ام. شبیه گُلی در بیابانی سفت و خشن، که با تمام زورِ ریشه های ترد و شکننده اش، با آن سختی مبارزه می کند، شاید که بشکفد.
تاقباز افتاده ام و چشم هایم حریصانه، آخرین ذرات نور خورشیدِ رو به افول را می مکند. حالا نمی دانم؛ این من هستم که در حال غـروبم یا خورشید پیش رویم. هر چه که باشد؛ من از تاریکی نمی ترسم. ترس برای من معنای غریب و دوری دارد که اگر پدرم «آدم» بود؛ از دستم حرصش می گرفت. چون گاهی در تاریکی باغ های روستای مان که همه ی اهالی، شب که می شد، از ترس جن ها می تپیدند توی خانه های شان؛ من تازه داخل باغ مان می رفتم تا شاید پرنده ی اسیر شاخه های در هم تنیده ی لیمویی را آزاد کنم. اگر هم پرنده، خیلی قشنگ بود و پرهای رویایی داشت؛ رهایش نمی کردم؛ می بردم خانه مان و طوری آشتی اش می دادم که بعد از چند روز که پرش می دادم به آسمان؛ به عادت اسیری برمی گشت و از روی حیاط خانه مان؛ دانه چینی می کرد.
حالا این منم! مردی چهل و اندی ساله! با قاب عکسی از خودم بر ویلچری جا مانده!
بیست و یک سالگی ام را که به یاد می آورم، همه ی ذرات تنم پَـر می‌کشند به خیالی ناکجا آباد. منطقه ی صفر. میان اجسادی در حال تجزیه بودم و دشمن و خودی از درک تن ناتجزیه پذیرم، در بی خبری مطلقی به‌سرمی‌بردند.
این منم! در بیست و یک سالگی، با ترکش ریزی در کمر! در دشت صفر…
انگار فلج شده ام که هنوز هم که ساعت هاست همان طور تاقباز افتاده ام بین خودی دشمن، حتی ذره ای تکان نخورده ام. شاید اگر اندکی می توانستم دستم را بالا بیاورم؛ چشم خودی ها می دید مرا و برای نجاتم شتاب می‌گرفتند. ولی نمی شود. نمی توانم. امکانش نیست.
چند پرنده ی مهاجر در آن غروب دل انگیز؛ که یکی شان؛ به تیر نامردیِ – خودی یا دشمن را نمی دانم- ناگهان در آستانه ی سقوط قرار می گیرد؛ جایی در منطقه ی صفر می افتد؛ بی صدا رد چشمانم را می گیرند و می گذرند. خیلی از لحظات نزدیک به غروب گذشته است. اما انگار در آسمان شکلی مبهم از ایستایی، غالب شده باشد؛ قلبم از دلتنگی، تندی می زند. دیگر فهمیده‌ام که من هم به غروب زندگی ام نزدیکم. چرا که صداها را مبهم می‌شنوم؛ حرکات را محو می بینم و نفس گرم و بد بوی زمین را پشت گوش هایم گنگ می شنوم. کمی که از هاله ی تنهایی تنم می گذرم، همه چیز ایهام دارد. جز همان نفس گرمی که دانستن معنایش، لحظه ها طول می کشد تا سرچشمه‌اش را بدانم. در بالای سرم کسی یا چیزی وول می خورد. نمی دانم که چرا صدایم نمی زند. شاید او هم مثل من، قطع نخاع شده است.
کوچک ترین کلامی از من بر نمی آید. دلم از درد بی کسی، غنج می خورد. حالا چه شد که در آن لحظه، بوی قورمه سبزی های مادرم، پخش می شود توی دشت صفر، الله اعلم. خودی، دشمن یا دستان مهربان مادرم از خانه، دراز شده اند به این دشت؛ تا لذیذترین خوراک زندگی ام را پخت و پز کنند؛ چه می دانم… این منم که در برهوتی از قلاب های نمی دانم ها، مانده ام. شاید هم این قلندر همشهری ام است که سفارش قورمه سبزی را برای روح سفرکرده‌ام، داده است به آشپزخانه ی خط. او خوب می دانست که من چقدر عاشق این خوراکم. شاید می خواهند برای روح از دست رفته ام، خیرات پخش‌کنند. کسی چه می داند؟ هیچ کس، هیچی نمی داند. هیچ وقت هیچ کس چیزی ندانسته.
بعد از بیست و پنج روز آموزشی فشرده؛ کلانش در دست، شدم کمک آر.پی.جی. کوروش آر.پی.جی زنم بود. کله اش را شلیک تیر مستقیمی، ترکانده بود. درست وسط پیشانی اش گل انداخته بود. فرصت شلیک گلوله ی آر.پی.جی اش را هم پیدا نکرده بود. قبضه ی آر.پی.جی و گلوله اش، مثل دماغ بچه فیلی افتاده اند یک متر آن طرف تر. با کونه ی چشم سعی دارم کوروش را پیدا کنم. لختی گمان می برم که نکند آن گرمی نفس ها از شش های کوروش بوده… نه امکان ندارد!!! خودم دیدم که مثل درختی از ریشه کنده شده؛ درامبی افتاد زمین… آخ هم نگفت… شتاب کردم بروم طرفش که همه چیز برق آسا اتفاق افتاد. صدای ترکیدن مهیبی، مرا چند متر آن طرف تر؛ کنار دماغ بچه فیل انداخت. من هم آخ نگفتم. نه این که دردم نیامد، نه… فرصت نکردم. اولین درد که حس شد؛ ناگهان همه چیز مبهم و غبارآلوده، اطرافم را فرا گرفت. آنی بدنم لمس شد. می دانم که زنده ام؛ ولی بی حرکتی و بی دردی، قاعده ای ست که آرزو می کنم هیچ کس تجربه شان نکند. نه خودی، نه دشمن. دور از هـر بشری. اولش کیف عجیبی دارد. معلق در هوا و زندگانی در خلاء. یک لحظه…دو لحظه…سه لحظه… گاه ممکن است تا پنج هم طول بکشد. آخرش چی؟ این جسم سنگین و بی مصرف، آنی ست که سقوط کند. خوشی اش بدون کیف، رها می شود. بی تکانی. تنها و تنها و تنها، کرختی مداومی ست که انگار پیکر لاک پشتی عظیم الجثه؛ افتاده باشد روی تن نحیفت. حالا تکان بخورد، بعد تکان بخورد. ولی هرگز تکان نمی خورد. وزنی ست ابدی؛ که بی وزنی ات را خنج مدام می کشد. هیچِ لابدی ست برای عذاب دادنت. با آن نگاه عهد دایناسوری اش؛ وق بزند به چشم های رو به احتضارت. و چه خوب است وقتی این حس زمخت و پلشت، ارباب مخاطی ات را چنگ انداخته است.
چیزی نرم و لطیف، به آرامی با سرم تماس می گیرد. وقتی جنبندک کوچک به پیشانی ام می رسد، حالا کیفور شده ام. ذوقی ماورایی ست که حریر وار، نوازش ات می کند. می بینی اش. کله ی بیضی شکل دارد، با زائده ای در جلو. درست که کشان کشان آمده است روی صورتم نشسته است، خاریِ پنجه هایش به لطافت همان حریر نسیم دم صبح است. کله ی بیضی، یکی از همان پرنده های مهاجری ست که رد نگاهم را به خود کشانده بودند. نوک دراز خاکستری اش و زیر گلوی برفی اش، شوق و سرخوشی به جانم می آورد. خودش را مثل جانوری اهلی، می سراند به روی سینه ام. بال سمت راستش که بال بالک می زند؛ پر از خون است. بال زخمی، ناکارآمد و بد ریخت، افتاده است روی دنده ی چپم. خوب که روی جناق سینه ام، جا گیر می شود، زل می زند به چشم هایم و زمان درازی، در همان وضعیت مهربانی می ماند. حالش را که می بینم، اشک از چشم هایم می لغزد روی گونه هایم. حال نزارش از من بدتر است. غم عارفانه ای در چشم های اطلسی اش، نشسته است. می دانم تنها خون ریزی بال نیست، بلکه بدتر از آن، دردی ست که به جانش خلیده. بی‌خود و بی جهت یاد لحظه ی تلخ سقوطش از آسمان می افتم. وقتی تیر خورد و افتاد؛ هیچ کدام از هم پروازی هایش، وقعی بهش نگذاشتند و مثل شهابی در حال سقوط، نگاهش هم نکردند. ایرادی نیست. این قانون ذاتی همه ی حیوانات است. ولی دوستان من چه؟ اصلا به فکرشان هم می رسد که در میان این هایی که در دشت صفر مانده اند؛ یکی هم شاید زنده باشد؟ می‌خواهم دستم را بلند کنم تا نوازشش کنم؛ نمی شود. نمی توانم. دلم می‌گیرد. لج‌می‌کنم. به دست هایم فشار می آوردم. به آن ها قول می دهم که هر کدام زودتر پرنده ی زخمی را نوازش کند؛ هدیه ای بدهم در خور شایستگی عمل شان. آن هم اینکه استراحتی جاودانه بدهم به دست نوازشگر. نه؛ بی‌فایده‌است. بی تکانند هر دو. ولی بدجور دلم هوای نوازش کرده است. میلی ذاتی و اثیری. فکر می کنم، فکر می کنم تا ایده ای به ذهنم می رسد. توی ذهنی می گویم: خب چه اشکال دارد که من با دستان فرضی، نوازشش کنم. باشد تا ابد این دست ها دیگر کاری نکنند. این همه سال های عمرم کار ازشان کشیده ام؛ بگذارم این دم آخر استراحت شان را کنند. با حرکت مردمک های چشم ها، می روم سمت دست راست. آن را می آورم بالا. رفتاری که اگر کسی دیگر در کنارم بود؛ هیچ نمی فهمید چه می کنم. دستی که تا آرنج بالا آمده است را می کشم روی بال زخمی. پرنده تندی نگاهم می کند. خدای من! دارد اثر می کند. آرام خون گرم و لزجش را حس می کنم. پرنده، همان طور وق زده اند چشم های نخودی اش. می رسم به جایی که حفره ای، انگشت اشاره ام می رود در آن. پرنده انگار دردش گرفته باشد؛ بال را در جا می آورد بالا. من انگشت را ثابت نگه می دارم. به آرامی، انگار کودک ترسیده ای را نوازش کنم؛ دست روی زخمش می کشم. قصد دارد بلند شود. با چشم التماسش می کنم. می ماند. ولی مردد. با دست فرضی، کمی خاک شهید کوروش را که به خون آغشته ست برمی‌دارم، می‌گذارم روی زخمش. انگار اثر کرده باشد، با حس خوشایند اهلی‌گری‌اش، قرار می‌گیرد و صدای ضعیفی از گلو بیرون می دهد. بعد با دست دیگر، بال چپش را نوازش می کنم. زیر گلو؛ روی کله ی تخم مرغی اش؛ از سر تا روی دمش را. پلک هایش به آرامی می افتند و پرده می شوند جلوی چشم ها یش. پلک های من هم.
صدای مهیب تبادل آتش سنگین های خودی و دشمن، امانم را بریده است. حس شنوایی چیز خوبی ست. نعمتی خدادادی. ولی در این لحظه هاست که دوست دارم هیچ صدایی را نشنوم. همه چیز آزار دهنده ست. پرنده ی بی پناه، عین جوجه ی اسیر توی تخمی، کز کرده است و جثه ی نحیفش را انداخته کنج هشتی بازو و پهلوی راستم. نوکش می خورد به زیر بغلم و یک طوری ام می شود. بر خلافِ گوش ها، در چنین آتش بازی یی، چشم ها خوبند. مهربان اند. زیبا بینند. دل آرامی یی به آدم دست می دهد که حضرت پدرم در خانه ی بهشتی اش، نصیبش نشده. تیرهای رسام. این خط قرمزی ها به مانند آذرخش های زودگذر؛ در رفت و برگشت های شتابان خودی- دشمن شان؛ چنان چشم‌نوازی می کنند که انگار آدم در تاج بهشت نشسته است.
حالا که بدون شک، پاسی از شب گذشته است؛ دشت صفر، همچنان صفر است. تهی. نه دست خودی ست؛ نه دشمن. گاه البته چندان خوشایند هم نیست. رسام ها زاویه شان تغییر می کند. افقی و گاهی شیطنت آمیزتر، به سمت خاک سرخ دشت. چندتایی از بغل گوشم صفیرکشان می گذرند. گاه به خاک های شهیدان می خورند و گاه پیکری را می خراشند. اما چه کیفی می برند، سربازان دو جناح دشت. هر کس در جای خود میخ می شود و رسام بازی اش را انجام می دهد. من هم نظاره گری ام در دشت صفر که با پرنده ام، مینیاتورهای آتشین را به تماشا نشسته ایم.
دم دمای صبح که صداها می خوابند و دیگر از خط خطی های رسامی خبری نیست، اوج زیبایی اثیری یی را می بینم که هرگز در عمر چهل و اندی ساله ام ندیده ام. خطی روشن و شیری رنگ، در عمق کبودی خاکستری شفق؛ منتهای زیبایی و اعجاب دل انگیز هستی چند پاره را به رخ می کشاند. انگار این من هستم و پرنده و آسمان. آسمانی که تا طلوع کامل خورشید، چنان می‌درخشد و رخ می نماید که فکر کنم از روز ازل نبوده است این چنین. گویی زمین از نو به زایش نشسته است نوزاد هستی اش را. هر کجا که چشم های من می رود، چشم های دکمه ای پرنده هم به همان راه می روند. با حسرتی غریب از آشفتگی جسارت آمیزی که انگار می گوید کاش می توانست به آسمان، سرپناه همیشگی اش باز می گردد. خوب که هوا روشن می شود؛ صدای تک تیری می آید که از خودی ست. از نو نگاهم می افتد به آسمان. چند تکه ابر سفید؛ روشن تر از آب، دنبال هم می دوند. بازی کودکانه ای را به راه انداخته اند. با دیدن شان ناگهان تشنگی عجبیبی به سراغم می آید. حس می کنم که زبانم شبیه یک چوب خشک شور هشت سانتی در دهانم، شده است. آرزو می کنم کاش ابرها هماندم باران می‌شدند و هـر چند قطره ای ریز؛ در دهان نمک زاری ام می افتادند. پرنده اما سرحال تر از من است. حرکتی به خودش می دهد. ولی زبان کوچکش از نوک‌ها افتاده است بیرون. باید کاری می کردم. زور زیادی زدم تا زبانم را از دهان بیاورم بیرون. فهمید. باهوش بود پرنده ام آخر. گردن کشید و نوک زد به زبانم. زبانم پس رفت. درد رسید به قلبم. دیدم این طور نمی شود. دوباره حسی فرضی گرفتم. زبانم را به قدرت تخیل خیس کردم؛ فرضی دادم بیرون و حیوونی نوک چسباند به خیسی خیالی زبانم و برای لحظه ای نگاه داشت. شادی حریصانه ای پیکرم را انباشت. شبیه گنجشک های راه آب های باغ مان که نوک می زدند به آب زلال و روان، بعد کله می دادند بالا تا از راه باریک گلوی شان آب خنک را به داخل جثه ی کوچک شان سر ریز کنند؛ آب نداشته ی دهانم را سر ریز کرد به گلوی باریکش. رگ باریک صورتی رنگی زیر گلوی برفی اش نظرم را جلب کرد. همراه سیخک گلویش تکان می خورد و به لرزش خفیفی دچار می شد. نقطه ی عطف معرکه ای بود. به رفتار عاطفی نهنگ و یونس می مانست.
چند روزی گذشته بود، ولی انگار هیچ جبهه ای در قید حمله نبود. اینجا دیگر دشت صفری برای من نبود. بلکه برزخی بود که با این پرنده؛ مرا به بهشت نزدیک تر می کرد. پرنده که هنوز مراقب بال آسیب دیده اش بود، با کمک بال سالم می پرید به اطراف و بی تعارف و بی مقدمه، ملخ و جانوران موذی فراوانی را می چپاند در دهانم. ملخ ها خوب بودند. ولی موذی ها طعم نفرین شده ی جن های باغ ولایتم را داشتند. هیچ راهی برای پس انداختن آن خوراک های بیابانی وجود نداشت. ولی گذشت زمان این ضیافت دشتستانی را عادت هر روزه ام کرد. حداقلش این بود که برای مدتی مرا زنده نگه می داشت. گاهی هم وقتی می آمد؛ در منقارش قطره ی آبی بود که روی لب های خشکیده ام می ریخت. به جانوران تعلیمی می مانست. همه چیز بلد بود، پرنده ام. و در این برزخ بهشتی بود که بوی گند اجساد، چنان هوا را سنگین کرده بود که مشامم دیگر خو گرفته بود به آن ها. ریه هایم چنان به این هوای سنگین و نمناک، خو گرفته بود، که اگر از آن رهایی پیدا می کردم، دچار دلتنگی چسبنده ای می شدم.
شبی پرنده، رفتار عجیبی کرد. شب عبوسی از نیمه گذشته بود که هول هولکی و بی قرار آمد توی هشتی پاهایم کز کرد. دست فرضی را بر سر بیضی اش کشیدم. ولی چاره ای نکرد. ترسی به جان حیوانکی اش افتاده بود که برای اولین بار در زندگی، من هم ترسیدم. خوب که گوش دادم، پچ پچه هایی را شنیدم. از زبان عربی شان مشهود بود که عراقی هستند. دشمنان. این جا بود که هیچ دلم نمی خواست آن ها پی به زنده بودنم ببرند. بخز بخز دوری در اطراف زدند. گفت وگپی کردند و نیم ساعت نشده، برگشتند به خط خودی شان. جالب این که در آن تاریکی شبانه های پر از سکوت؛ صدای آشنای خودی هایمان را شنیدم که هر چقدر فرضی صدای شان کردم، نشنیدند که نشنیدند. این ها هم جلو رفتند. چیزهایی در گوش یکدیگر زمزمه کردند و برگشتند به خانه های سنگربندی شده شان. بازی رفت و برگشتی شان چه شب هایی که تکرار نشد. هیچ یک حتی نیم نگاهی به من نینداختند. چه جای گله ای؟ ولی از خودی ها انتظار می رفت لااقل از بوی عرق تنم می‌دانستند که زنده ام. یا شهیدی ام که بعد روزها رها شدگی، هنوز بوی مردگی نگرفته‌ام. شاید همین ها بود که پرنده‌ام، در یک روز پر از دلتنگی و غریبی؛ دل از من کند و بال گرفت و رفت. اولش که بال ها را تکانکی می داد به هوای اوج گرفتن، هنوز فاصله ای نگرفته، تالاپی می افتاد زمین. ولی آخرش رفت. بی خداحافظی. مسافتی را پرواز کرد و اوج گرفت به سمت ابرهای پنبه‌ای بازیگوش و دیگر ندیدمش.
از گشنگی و تشنگی هلاک بودم که یک ماهی به اندازه ی انگشت اشاره ام افتاد روی لب هایم. خیس بود و لیز. با همان استخوان های ترد و احشاء لزج، بلعیدمش. آن هم چه بلعیدنی. انگار بار سنگین زنده ماندن در بلاتکلیفی مداوم، انرژی مافوق زندگانی را از وجودم ریشه سوز کرده بود. در ضد نور آفتاب، جثه ی کوچکی را دیدم، که ذره ذره ریز شد و بعد نقطه ای مبهم و کم کمک ناپیدا. قاطی ابرهای آسمان شده بود.
خوراک رسانی اش کار هر روزش شده بود. ماهی های انگشتی را که برایم می آورد، بخاطر تردی و تازگی شان، هم سیرابم می کرد و هم از گشنگی می‌رهاند مرا. تا اینکه در روشنای روزی تابستانه، ناگهان غریو شادمانه ای از هر دو سو، در دشت صفر، با هم تلاقی کرد. این شادی از جانب دشمنان با ترانه های شاد عربی و از سوی دوستان، نسیم گریه های دلتنگی یاران سفر کرده. درست همان روز بود که تا غروب، یکی یکی آمدند؛ هر طرف، جنازه های خودی های شان را برداشتند و بردند. یاران من، وقتی که آمدند تا پیکر متلاشی نشده‌ام را با اشک و آه ببرند؛ یک ماهی انگشتی از آسمان خدا افتاد روی لب هایم. رزمنده ها پرنده ام را ندیدند؛ ولی از روشنی پوستم و بوی عرق تنم و حتی برق جهنده ی چشم هایم، دانستند که من زنده ام. همان طور خیره به صورتم؛ نحوه ی بلعیدن ماهی تازه را شهادت دادند به جمعی که بعد دیدند.
اکنون که بعد از بیست و اندی سال شهید شده ام و همه ی اهل روستا جمع‌شده‌اند تا پیکر پاک و مطهر و قطع نخاعی‌ام را، دور از چشم دشمنان آن روزگاران، به خاک ابدیت بسپارند؛ هنوز در خیال آن پرنده ای هستم که به دور از چشم دوست و دشمن؛ مثل یک سرباز الهی، مرا تیمار می کرد.
و قاب عکسی از پیرسالی ام، بر ویلچر همیشگی ام جا خوش کرده است.