بایگانی مطالب نشریه
ندوشن، پیشگامترین چهره ادبیات که به محیطزیست تهران میاندیشید
ندوشن، پیشگامترین چهره ادبیات که به محیطزیست تهران میاندیشید
محمد علی اسلامی ندوشن متولد سال ۱۳۰۴ در روستای ندوشن یزد است و دکترای حقوق از دانشگاه سوربن دارد. او در سال ۱۳۴۸ استاد دانشگاه تهران شد و ضمن تدوین و تالیف دهها عنوان کتاب، دروسی نظیر، «نقد ادبی و سخن سنجی»، «ادبیات تطبیقی»، «فردوسی و شاهنامه» را تدریس میکرد.
نویسنده اتوبیوگرافی «روزها» که مجموعه 4 جلدی از فراز و نشیبهای زندگیش است، این روزها ساکن کشور کاناداست، در سالهای اولیه زندگی خود شاعری هم میکرد و چند عنوان کتاب شعر به نامهای «چشمه» و «گناه» را تالیف کرده است.
روز شنبه، هفدهم آبان ماه خیابان شاهد در خیابان وصال شیرازی به نام محمد علی اسلامی ندوشن نامگذاری شد.
مراسم پلاک کوبی و رونمایی از سردیس ندوشن هم با حضور چهرههای مدیریت شهر و چهرههای ادبی نظیر فریدون مجلسی، مترجم و دیپلمات سابق ایرانی برگزار شد. در حاشیه این مراسم از کتاب، مردی که ایران را از یاد نبرد که شامل مجموعه مقالاتی از این ادیب وارسته است، نیز رونمایی شد.
ندوشن اما یکی از ادیبانی است که به مسائل شهر نیز میاندیشید. آرش میلانی عضو کمیسیون سلامت، محیط زیست و خدمات شهری شورای شهر تهران درحاشیه مراسم بزرگداشت این ادیب وارسته به خبرنگار روزنامه «پیام ما» میگوید: «اسلامی ندوشن بیش از دو دهه در روزنامه اطلاعات درباره آلودگی هوای شهر تهران مقالاتی منتشر کرده است.» او معتقد است در دورانی که اطلاعات مربوط به اندازه گیری کنترل کیفیت هوا آنچنان دقیق نبود، ندوشن بیش از 7 یا 8 مقاله نوشته است: «مقالات او بیشتر جنبه هشدار دهنده و آگاهی دهنده در زمینه آلودگی هوا و محیط زیست بود.» به گفته میلانی شاید ندوشن را بتوان اولین و پیشگامترین چهره ادبیات ایران است که تلاش کرده تا به جامعه ایرانی در حوزه محیط زیست آگاهی برساند.
حبس کاروانسرای سمنان ادامه دارد
حبس کاروانسرای سمنان ادامه دارد
استاندار سمنان: آزاد سازی کاروانسرای شاه عباسی کامل شود.
شاید کمتر کسی بداند که پشت دیوارهای سفید زندان بزرگ شهر سمنان در خیابان سعدی این شهر، کاروانسرایی بزرگ که قدمتش به دوران صفوی باز میگردد، وجود دارد. کاروانسرای شاه عباسی، سال 1359 به شماره پلاک 36.8 در فهرست آثار ملی ایران ثبت شد. این اثر تاریخی در سال 1362 محل اداره کل میراث فرهنگی استان بود. مهدی جمال، مدیر کل میراث فرهنگی و گردشگری سمنان درباره زندانی شدن این کاروانسرا به شهروند گفته بود: «هیچگاه مشخص نشد که این کاروانسرا چه زمانی به اداره کل زندانها داده شد و مقرر شد که این بنا، مورد استفاده زندانیان قرار میگیرد.»
تلاشها در گذر سالها
مکاتبات میراثیها بر سر بازپسگیری این بنا از ابتدای دهه ۹۰ جدی شد. طبق گزارشی که در سایت مرآت، یکی از سایتهای خبری استان سمنان منتشر شده است، سال ۹۱ حمید یزدانی، مدیرکل وقت میراث فرهنگی استان سمنان در نامهای به مدیرکل زندانها خواستار اعلام زمان دقیق تخلیه کاروانسرا شده بود، سهسال بعد در سال ۹۴ نیز حسین خواجه بیدختی، مدیرکل وقت میراث فرهنگی استان در نامهای به سازمانها خواستار اصل سند واگذاری این بنا شده بود. نامهها با وجود اینکه ارسال میشدند، خبری میشدند، اما بینتیجه میماندند، زیرا زور مدیران به سازمان زندانها نمیرسید.
خبر خوش به سمنانیها
در نهایت در خرداد اما ابتدای امسال آن خبر خوشی که شاید بسیاری از شهروندان سمنانی منتظر شنیدن آن بودند، از زبان استاندار سمنان اعلام شد و مشخص شد که کاروانسرا از بند زندان رها میشود و دیوارهای زندان برداشته میشود و زندانیان منتقل. رییس شورای شهر سمنان، مسعود سیادتی هم درباره اینکه زندانیان به کجا منتقل میشوند به ایرنا گفته بود: «زندانیان به ساختمانی تازه در شهرک «مهمان شهر» در جاده دامغان به سمنان منتقل شدند، ساختمان تازه و نوسازی که هم شأن زندانیان و هم شأن خانوادهها و ملاقاتکنندگان در آن حفظ شود.» و عکاسان و خبرنگاران اواخر مرداد ماه توانستد از کاروانسرای از حبس درآمده بازدید کنند. با اینکه فرآیند انتقال زندانیان در تابستان صورت گرفته بود اما هنوز یک مانع جلوی راه زندان و کاروانسرا بود آن هم تعیین تکلیف مالکیت این بنا بود.
22 شهریور ماه در نشستی که با حضور استاندار سمنان برگزار شده بود، اعلام شد که فرآیندهای قانونی برای انتقال تملک این بنا صورت گرفته است. به گزارش ایسنا، ابوالفضل حجتیپور، سرپرست معاونت توسعه و مدیریت منابع سازمان زندانهای کشور نیز در این نشست گفته بود: پیگیری و نامهنگاری برای تعیین تکلیف کاروانسرای سمنان در دست بررسی است. پیش از این هم علی اصغر مونسان، وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی گفته بود که نامهنگاری و رایزنی با سید ابراهیم رییسی رییس قوه قضاییه برای تملک کاروانسرای سمنان توسط شهرداری را انجام میدهم. او همچنین گفته بود که با همکاری شهرداری سمنان و توافق اولیه انجام شده، روند آزادسازی کاروانسرای سمنان با هدف تقویت مسیر گردشگری در شهر سمنان آغاز شده است. مونسان همچنین گفته بود که: «شهرداری آمادگی پرداخت هزینه تملک را دارد و لازم است با شهرداری برای تملک همراهی شود.میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی آمادگی همکاری با شهرداری سمنان برای بازسازی و مرمت را دارد.»
تبدیل کاروانسرا به گذر فرهنگی
مسعود سیادتی، رئیس شورای شهر سمنان درباره اینکه سرانجام این بنا چه خواهد شد به شهروند گفته بود: «ایجاد گذر فرهنگی در این بنا میتواند باعث جذب گردشگر شود و سمنان را از یک گذر به یک شهر مقصد تبدیل کند بنابراین برنامه مدیریت شهری این است که ضلع غربی این گذر به خیابان سعدی و ضلع شرقی آن متصل به گذر موزه سلامت و بیمارستان تدین سابق شود. این گذر از سویی دیگر به باغراهی متصل میشود که امکان دید به محدوده باغ فیض و امامزاده علیاکبر و میدان ارگ سمنان را دارد.»
آسیبهای کاروانسرا
کاروانسرا اما در سالهای اخیر از گزند آسیب در امان نبوده است. سروش هاشمی، مسئول حفظ و احیای اداره کل میراث فرهنگی استان سمنان چندی پیش درباره آسیبهای وارد شده به کاروانسرا در سالهای اخیر گفته بود: «کف بنا به لحاظ مسائل امنیتی بتنریزی یا حتی با ایزوگام سیمانی شده است، احتمالا به آن بازداشتگاه موقت اضافه شده، به هرحال مداخلات ما باعث میشود اصالت بنا به هم بریزد، بحث رطوبت، آسیب آن در بلندمدت توسط انسانها نیز مطرح است.» شواهد دیگر نشان میداد که در پی بارندگیهای شدید سال 98 سقف کاروانسرا نم زده شده است و سقف بنا نم کشیده و آجر فرشبام که در طول زمان فرسوده شده نیز بهطور کامل از بین رفته بود.
آزادسازی کامل را خواستاریم
اکنون بعد از گذشت حدود 5 ماه از خبر آزادسازی کاروانسرا از بند زندان علیرضا آشناگر، استاندار سمنان خبر داده که فرآیند آزادسازی کاروانسرا باید کامل صورت بگیرد. او که دیداری با مدیرکل زندانها داشت خواستار تعیین تکلیف کاروانسرای شاه عباسی شده است و به ایرنا گفته است:«آزادسازی کامل این کاروانسرا و برچیده شدن دیوارهای زندان از انتظارات مردم سمنان است و این مهم باید هر چه سریعتر با انجام جلسات کارشناسی و تعاملات دوسویه با شهرداری سمنان به نتیجه رسیده و تعیین تکلیف شود.»
کاروانسرای شاه عباسی، یکی از 999 کاروانسراهای زیارتی شاهراه خراسان است. شواهد میگوید که ۲۰ حجره دارد و مساحتی تاحدود ۳هزار و ۶۰۰ متر مربع. کاروانسرا چهار ایوان دارد با سقفهای گنبدی و دالانهای آجری که هنوز از تیررس نگاه شهروندان سمنانی دور مانده است. کاروانسرایی که مشخص نیست چه زمانی کاملا آزاد میشود.
شهرداری در تخریب کلیسای ادونتسیتها نقش دارد
شهرداری در تخریب کلیسای ادونتسیتها نقش دارد
احمد مسجد جامعی، عضو کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر تهران به گزارش تخریب کلیسای ادونتیستها در چهارراه ادیان تهران واکنش نشان داد.
این عضو شورای شهر تهران گفت: خیابان سی تیر تهران به چهارراه ادیان شهرت دارد و تا حالا سابقه نداشته که یکی از مراکز دینی تخریب شود اما حالا شاهد هستیم که یکی از معابد دینی در محدوده خیابان جمهوری، در حال تبدیل شدن به مرکز تجاری است. او ادامه داد: سازمان میراث فرهنگی، شهرداری تهران و … در این موضوع نقش دارند اما حالا همه آن را حاشا می کنند و لازم است گزارشی از این موضوع به شورای شهر ارائه شود. هفته گذشته روزنامه پیام ما، گزارش میدانی از تخریب این بنا با عنوان: «تخریب کلیسا برای ساخت مجتمع جدید» منتشر کرده بود.
دود سیاه، ناشی از سوزاندن ضایعات فضای سبز بود| محل دفن پسماند در شهر ایجاد میشود؟
بیدخون محاصره شده در ابر تیره
شهردار بیدخون: اگر ماشین آتش نشانی ۸ تن داشتیم، اطفا حریق ۲۴ ساعت طول نمیکشید.
یک فعال محیط زیست: پیمانکار فضای سبز هر سال ضایعاتش را میسوزاند.
دادستان عمومی انقلاب شهرستان عسلویه: با متخلفان برخورد میشود.
روزنامه نگار: سوگل دانایی | نفس که کشیدند، تا مغز استخوانشان بوی سوختگی گرفته بود. انگار که خاک را آتش زده باشند و پاشیده باشند در هوا. خاک سوخته رفت و نشست در گلوی علی ۷ ساله، محمد ۶۰ ساله و سعیده ۲۲ ساله. مردم شهر یک لحظه چشمانشان را باز کردند و دیدند که ابر سیاه چنبره زده روی آسمان بیدخون، ابری که بارانش نگرفته بود. از آسمان آمده بود و نشسته بود روی ماشین و خانه و کف خیابان. همه جا به خاک سیاه نشسته بود. بو نگذاشته بود که مردم پلک روی هم بگذارند، دو شب به بیداری گذشته بود و تماشای سیاهی. شهروندان رد ابر را گرفتند. ابر به مخفیگاه بوی سوختگی میرسید: ضایعات فضای سبز شهر گرُ گرفته بودند.
مردم شهر بیدخون عسلویه سه روز بود که ابری سیاه را در شهر دیده بودند. ابر سراسری شده بود و خودش را دور گلوی مردم پیچانده بود. دلیل حضور ابر با کمی جستوخیز در فاصله ۲ کیلومتری فنسهای شهر مشخص شده بود: «ضایعات فضای سبز را کنار شهر سوزانده بودند.» این را ناصر بوهندی، فعال محیط زیست در عسلویه به روزنامه «پیام ما» میگوید:«هر چند وقت یکبار ضایعات فضای سبز که شامل چوب، پلاستیک و تنه درخت هرس شدهای را که در اطراف شهر دپو شده است، میسوزانند.» زبانههای آتش تا چند روز در بیدخون زبانه کشیده بود اما سرانجام در روز جمعه خاموش شده بود. بوهندی میگوید پیمانکار منطقه ویژه ضایعات را سوزانده است و این اتفاقی تکرار شونده است. گزارهای که مهر هم در گزارشی آن را تایید کرده است. این خبرگزاری نوشته است که «پیمانکار فضای سبز منطقه ویژه پارس برای چندمین بار ضایعات و نخالههای درختی و غیره را که در پایین شهر جمع آوری میکنند آتش زده است.» شهردار شهر اما احتمال دیگری را هم برای این آتش سوزی عنوان میکند، مجید بیدخونی به روزنامه «پیامما» میگوید که ممکن است این آتش سوزی عمدی هم باشد: «سال گذشته زمانی که من پست مدیریت نداشتم هم این اتفاق افتاده بود اما ما در حال پیگیری هستیم و ممکن است که این آتشسوزی در این برهه زمانی عمدی بوده باشد.» او معتقد است که ضایعات فضای سبز در شهر دفن میشدند و شاید عمدی بوده که اینبار سوزانده شدهاند.
بیدخون محل دفن پسماند نداشته است
بیدخون ۱۰ هزار نفری، نزدیکترین شهر به فلرهای گازی است. بوهندی میگوید تلفیق دود ناشی از ضایعات ابر سیاه و دود فلرهای گازی هربار نفس شهر را تنگ میکند: «فلر رقیقتر و قابل تحملتر است و ارتفاع بلندتری میسوزد اما وقتی ضایعات روی سطح زمین آتش زده شود و با فلرها تلفیق شوند، نفس را تنگتر میکند و مثل لایه ابری شهر را میپوشاند.» او میگوید که این شهر در بحث مسائل بهداشتی و محیط زیستی ضعیف است و محل دقیقی برای دفن پسماند وجود ندارد: «در کل شهرستانهای عسلویه که صنایع دارند زمین دفن زباله و مدیریت پسماند نداریم و در همه اینها پالایشگاه میزنند و میگویند محیط زیست موافقت نمیکند. به همین دلیل برای دفن پسماند به روش سریعتری روی آوردند و چالههایی ایجاد کردند و زباله را در آن میریزند و آتش میزدند.» بوهندی میگوید که سازمان منطقه ویژه طبق تعهدی که دارد محل دفن پسماند ایجاد کند، منطقهای که میتواند برایش سودآوری در حد پالایشگاه داشته باشد: «اما متاسفانه آخرین نگاهی که در منطقه وجود دارد، بحث محیط زیست است.»
اعتراضات به نتیجه رسید
اعتراضات مردم و رسانهای شدن خبر نوار سیاه رنگ در بیدخون باعث ورود محیط زیست و دادستانی به منطقه ویژه شده است. شهردار بیدخون میگوید که با دستور مدیرعامل منطقه ویژه قرار شد تا محل دپوی پسماند تغییر کند: «قرار شده تا زین پس ضایعات در اطراف شهرستان کنگان که حدود ۱۰ تا ۱۵ کیلومتر با منطقه مسکونی فاصله دارد، دپو شود. محلی که البته قبلا تعبیه شده است.» عاملان آتشسوزی هم قرار است تحت تعقیب قضایی قرار گیرند. محمد خدری، دادستان عمومی انقلاب شهرستان عسلویه به مهر گفته بود: « افرادی که در این کار دخیل بودند احضار خواهند شد و برخورد قانونی با متخلفان صورت خواهد گرفت.»
ماشین ۸ تن نداریم
اما این پایان ماجرای ابر سیاه نیست. شهردار بیدخون میگوید، یکی از دلایلی که اطفای حریق ناشی از ابر سیاه تا ۲۴ ساعت طول کشیده بود، کمبود ماشین آلات آتش نشانی در شهر است: «ما در شهر تنها یک ماشین شش تن برای اطفای حریق داریم، شاید اگر یک ماشین ۸ تن داشتیم آتش سوزی تا ۲۴ ساعت طول نمیکشید و فرآیند به سرعت متوقف میشود.» بیدخونی میگوید تاکنون بارها درخواست خرید ماشین را داده اما تنها حرف خوش شنیده است: «همواره گفتهاند انشاالله خریداری میشود. انشالله به نتیجه میرسد اما تاکنون ماشینی خریداری نشده است.»
محیط زیست آخرین مساله پراهمیت در بیدخون
محیطزیست آخرین مساله پراهمیت برای مسئولان بیدخونی است. این نکتهای است که بوهندی آن را به زبان میآورد. فعال اجتماعی دیگری که نمیخواهد نامش فاش شود هم به روزنامه «پیامما» میگوید مساله دفن پسماند و سوزاندن ضایعات تنها یکی از مسائل غیر محیطزیستی شهر بیدخون است: «سال ۷۵ که حدود ۱۴ هزار هکتار به پارس جنوبی داده شد، هیچ پژوهشی در راستای حریم شهرها و محل سکونت انجام نشد. همین الان یک طرف خیابان نیروگاه مپناست و دقیقا آنطرف خیابان یک مدرسه قرار دارد.» او به طعنه میگوید که «تنها لطف محیط زیست به بیدخون توقف ده ساله اعتبار آبشیرینکن منطقه است.»
زبانههای آتش خاموش شده و نفس بیدخون دیگر بوی دود نمیدهد و ردای ابر سیاه از تن بیدخون درآمده اما شهروندان همچنان نگرانند که این مساله تکرار شود. بوهندی میگوید، مسئولان فقط قول دادند. قول تغییر محل دپوی پسماند و قول برخورد با متخلف. قولها اما سرانجامی دارند؟ ابر سیاه ارتفاع گرفته. شهر را فعلا فقط فلرها در آغوش گرفتند.
رها کردن بازچرخانی و عرضه بیشتر آب غلط است
ارزیابی عباسقلی جهانی، کارشناس آب از اجرای طرح انتقال آب خلیج فارس به صنایع کرمان و یزد
رها کردن بازچرخانی و عرضه بیشتر آب غلط است
باید تقاضای آب را مدیریت کرد نه این که عرضه آن را بیشتر کرد نتایج این طرح را باید گروهی مستقل و خارج از دولت بررسی کنند.
خبرنگار: امیر حسین احمدی | قرار است آب شیرین شده از خلیج فارس به فلات مرکزی ایران بیاید. یعنی استانهایی که در مرکز و نواحی نیمهبیابانی ایرانقرار دارند.طرحی که خداداد غریبپور رییس هیات عامل سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی ایران (ایمیدرو) از آن به عنوان قطعه نخست ابر پروژه انتقال آب از خلیج فارس به فلات مرکزی ایران یاد کرده است، وزیر صنعت، معدن و تجارت آن را به ابتکار حفر قنات در تاریخ ایران تشبیه کرده ورییسجمهور هم به گستردگی و بزرگی آن صحه گذاشته است. نزدیک به ۲۰۰شرکت در بخشهای طراحی و مهندسی، ساخت و اجرا در آن حضور داشتند و تاسیسات آب شیرینکن با ظرفیت تولید سالیانه ۶۵۰ میلیون متر مکعب ساخته شده که در فاز نخست، ۱۸۰ میلیون مترمکعب در سال از آن بهرهبرداری میشود. البته فعلا قطعه اول در فاز یک بهرهبرداری شده است. این طرح با هدف تامین آب شرکتهای منطقه گل گهر سیرجان، مس سرچشمه و چادرملو در یزد و با سرمایه گذاری همین شرکتها اجرا شده و البته در میانه راه مقداری هم برای شرب شهرهای هرمزگان در نظر گرفته شده است. به گفته رییس هیات عامل ایمیدرو جمع هزینههای ریالی و ارزی این پروژه در مرحله شیرینسازی و خط انتقال تا سیرجان ۱۶ هزار و ۳۰۰ میلیارد تومان است.پرسش اینجاست که طرحی چنین عظیم تا کجا میتواند بر شانههای محیطزیست ایران سوار شود و اساسا آیا امروز در جهان چنین کاری عقلانی است؟ عباسقلی جهانی کارشناس آب و عضو هیات موسس انجمن علوم و مهندسی آب ایران در گفتوگو با «پیام ما» بر این نظر است که دستکاری در این مقیاس در منابع آبی کشور قطعا ناپایداریهایی را ایجاد خواهد کرد.
درباره طرح انتقال آب از خلیجفارس به فلات مرکزی آقای غریبپور رییس سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی دیروز ادعایی طرح کرده و گفتند که ” مطالعات فنی و اقتصادی انجام شده نشان میدهد انتقال آب شیرینشده از خلیج فارس به صنایع معدنی جنوب شرق کشور اقتصادیتر از انتقال ماده معدنی به سواحل خلیج فارس است. آیا با لحاظ شرایط اقتصادی و محیطزیستی و از نگاه کارشناسانه میتوان این ادعا را پذیرفت؟
از اساس طرح چنین ادعایی مستلزم این است که دلایل و تحلیلهای اقتصادی را که در این رابطه انجام شده به صورت روشن و مشخص مطرح کنند. این مسئله که دیگر چیز محرمانهای نیست. میتوانند به تعدادی از کارشناسان مستقل که در جامعه هستند و مورد اعتماد، مدارک را ارائه دهند و این گروه بررسی کند. با ادعای صرف که نمیشود چنین جمعبندی رسید و توقع جلب اعتماد را هم داشت. باید نهادهای مورد اعتماد جامعه این مسائل را مطالعه کنند و آثار آن را از هر وجه چه مثبت و چه منفی بررسی کنند. با چنین بررسی هم مسئله بهتر شناخته میشود و هم میتوان گزینههایی بدیل را سنجید. گزینههای بدیلی که در مقایسه با ابعاد زیستمحیطی، اقتصادی ،اجتماعی و ارزیابی شود و آن وقت بشود دیدگاهی مستقل ارائه کرد. در غیر این صورت ممکن است هر کس در دفاع از پروژهای که مورد اجرا قرار گرفته دلایل اینگونه را ارائه دهد. من معتقدم این مستلزم تشکیل یک گروه کارشناسی مستقل است که برای همیشه در مسئله انتقال آب و تامین آب وجود داشته باشد. برای مثال چطور آقای رییسجمهورگروه مستقلی از دانشگاهیان و خارج از دولت را برای بررسی موضوع سیلاب تشکیل و ماموریت دادند؟
این گروه پس از یک سال و نیم گزارش داد. درست است که محتوای این گزارش هنوز به جامعه ارائه نشده اما گروهی بود که این تحلیلها را انجام داد. ۷ هزار صفحه مطلب نوشت. اهمیت طرحهای شبیه به انتقال آب از خلیج فارس شاید خیلی خیلی بیشتر از سیل باشد. هر چند که سیل هم یک فاجعه ملی بود اما مگاپروژه بسیار طولانی، پایدار و عظیمتر است و به زندگانی نسلها باز میگردد. از سوی دیگر مصرف انرژی این طرحها بسیار بالا است. بنابراین کاری ندارد که درباره چنین مگاپروژههایی هم در آثار و تبعات آن و یا تایید و رد آن دلایلی مطرح شود و عدهای بیطرف بیایند و همه این مسائل را بررسی کنند.
شاید این پرسش در ذهن بسیاری از افراد جامعه وجود داشته باشد که از اساس انتقال آب از یک دریا منبعی مطمئن و دائمی را پدید میآورد یا این که آسیبزا خوهد و بود و به منابع ملی صدمه می زند؟
ابتدا باید بگویم که انتقال آب به مفهوم عرضه آب بیشتر است. یعنی میدانیم که وقتی پیشرانهای توسعه را مثل تحولات جمعیتی، ساختار اقتصادی یا توسعه صنایع یا حتی افزایش شهرنشینی و افزایش مهاجرت بین شهرها در نظر بگیریم، مجموع این عوامل تقاضای آب را بالا میبرد و وقتی که تقاضای آب بالا میرود باید این تقاضا و یا بهتر است بگوییم افزایش تقاضا را از طریق عرضه آب بیشتر انجام دهیم. این مطابق یک اصل جهانشمول است و همه اعتراف دارند که نه آنقدر منابع آب در اختیار داریم و نه این که این کارها میتوانند از نظر محیط زیستی و از نظر اقتصادی و صرف انرژی معقول باشند و در واقع پایداری چنین کارهایی زیر سوال است. این شیوه کار که آب را بیشتر و بیشتر کنیم درادامه همان روشهای گذشته در مورد مدیریت آب یعنی مسئله عرضه هر چه بیشتر آب برای تامین نیازهای روزافزون است. شیوهای منسوخ است و دیگر پاسخگو نیست.
ما باید تا جایی که مقدور است بر مدیریت مصرف و تقاضا کار کنیم. به اعتقاد خیلی از کارشناسان اگر بتوانیم بر مدیریت تقاضا یعنی مسئله اتلاف آب، مدیریت مصرف و کاهش تقاضا کار کنیم، میتوانیم از منابع آب موجود برای تامین تقاضاهایی همچون شرب و صنایع و مشابه آن به خصوص از طریق بازچرخانی استفاده کنیم . بازچرخانی از منظر ریاضی یعنی این که بینهایت میتوانیم آب را بازمصرف کنیم و دوباره بازمصرف کنیم یعنی منبعی بسیار مهم در اختیار کشور. این مسئله پیش از هر چیز بازمیگردد به این که باید از عرضه آب بیشتر خودداری کرد. عرضه آب بیشتر ما را به چرخه باطل میرساند که هر روز آب بیشتری را میطلبد. تکیه بر مدیریت تقاضا بنا به اعتراف همه کارشناسان شیوه درستی است که باید شیوه گذشته درباره توسعه و مدیریت آب را اصلاح کند.
آیا میتوان گفت که این طرح اخیر انتقال آب از مصادیق بزرگ افزایش عرضه و تولید تقاضای بیشتر است؟
قطعا. خیلی روشن از مصادیق عرضه بیشتر آب است. اگر قرار باشد که از منابع آب دریا به مناطق محدودی از ساحل که امکان حصول منابع آب تجدید شونده، بازچرخانی و … را ندارند، آب برسانیم، میتواند کار درستی باشد ولی نه اینکه آب را ۳۰۰ کیلومتر و بیشتر انتقال دهیم و اگر انرژی که برای این کار مصرف میشود را حساب کنیم سر به فلک میکشد چرا که تا زمانی که پروژه پابرجاست باید انرژی صرف انتقال آب کرد و این انرژی هم از منابع فسیلی استفاده میشود که تبعاتش بسیار آشکار است
اگر بپذیریم که انتقال آب هزینه کمتری دارد ممکن است این سوال پیش بیاید که ذخیره معادن تا چند دهه دیگر تمام خواهد شد و تکلیف سرمایهگذاری عظیم بر انتقال آب چه خواهد شد؟
اگر بخواهیم از نظر مسئله سرمایهگذاری بگوییم، مسئله فایده و هزینه مطرح است. صرف نظر از غلط یا درست بودن این طرح اگر کسی بتواند اثبات کند که مجموعه فایدههای آب انتقال داده شده از هزینههای آن بیشتر است، این مربوط میشود به عمر فیزیکی طرح و میتواند هزینه سرمایهگذاری را تامین کند و بیش از این مقدار هم سودده باشد. اما این منابع معدنی تمام خواهند شد و آن روز آبی داریم که نمیدانیم چطور باید از استفاده کنیم
قرار است حجم زیادی از آب وارد استانهایی مثل کرمان و یزد شود که شاید تا پیش از طی سدهها به نوعی از زندگی و مدیریت آب رسیدهاند. به نظر شما این طرح میتواند تا کجا آثاری بر زندگی اجتماعی در این استانها بگذارد؟
وقتی که درباره یک پروژهای با این ابعاد صحبت میکنیم مثل لوله ای کوچک نیست که برای روستاییان آب ببرد.ما درباره چیزی صحبت میکنیم که آثار بسیار عظیمی به جای میگذارد. یکی از مسائلی که در این مگاپروژهها مورد توجه است و به آن تاکید میشود مسئله ارزیابیهای اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی است یعنی مطالعات اقتصادی و تحلیل مالی یا بازگشت سرمایه و تحلیل آثار محیط زیستی که دو قسمت است؛ آثار ملموس و غیرملموس و مسائل اجتماعی که هم حوضه دهنده آب و هم حوضه گیرنده آن را دچار تحول میکند.
وزیر صمت گفتند که اجداد ما راهکار خشکی در فلات مرکزی را حفر قنات یافتند و ما هم مثل اجداد خود به انتقال آب مبادرت ورزیدیم. به نظر شما شباهتی بین این طرح و قنات وجود دارد و آیا کار کردی مشابه دارند؟
البته این حرف نظر ایشان است ولی قنات پدیدهای پایداراست. با آن بدون اینکه هیچ ساختاری را عوض کنیم به پایداری شرایط کمک کردهایم اما همانطور که خود پروژه هم نشان میدهد این پروژه عمری معین دارد و طبیعتا دستکاری در این مقیاس ایجاد ناپایداریهایی را خواهد کرد و من بعید میدانم که مقایسه انتقال آب در این مقیاس با قنات درست باشد. قنات در داخل خود حوضه آبریز موجود است و ما آب را از حوضه دیگری نمیآوریم . در واقع این برمیگردد به مدیریت یکپارچه حوضه آبریز در حالی که در این مسئله انتقال بین حوضهای به نوعی ناپایداری ایجاد میکنیم و به نظرم این مقایسه چندان درستی نیست و نمیشود این دو پدیده را با هم مقایسه کرد.
تهدید میراث بشری به بهانه زنبورداری
جهانی شدن اسکلتهای ۶ هزار ساله در گرو حکم استاندار خوزستان است
تهدید میراث بشری به بهانه زنبورداری
نابودی «چگاسفلی» نشانهای از تکیه به سیاست تک محصولی نفت و بیاعتنایی به صنعت گردشگری است.
روزنامه نگار: فاطمه علی اصغر | آنها هنوز در گورهایشان نفس میکشند؛ در گورهای دستهجمعی، گورهای آجری، گورهای آیینی. از شش هزار سال پیش آمدهاند. وقتی جوامع انسانیِ جنوب و جنوب غربی ایران خود را برای ورود به مرحلهای پیچیدهتر از رشد فرهنگی، مذهبی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آماده میکردند. وقتی شهری در کنار رودخانهی پرآب زهره در سردشت زیدون شکل میگرفت که حالا نام ویرانههایش را میخوانیم؛ «تُلِ چِگاسُفلی». آنها زنده ماندند تا با آیندگان حرف بزنند. از قضا، ما آن آیندگانیم.
آنها هنوز در گورهایشان نفس میکشند؛ در گورهای دستهجمعی، گورهای آجری، گورهای آیینی. از شش هزار سال پیش آمدهاند. وقتی جوامع انسانیِ جنوب و جنوب غربی ایران خود را برای ورود به مرحلهای پیچیدهتر از رشد فرهنگی، مذهبی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آماده میکردند. وقتی شهری در کنار رودخانهی پرآب زهره در سردشت زیدون شکل میگرفت که حالا نام ویرانههایش را میخوانیم؛ «تُلِ چِگاسُفلی». آنها زنده ماندند تا با آیندگان حرف بزنند. از قضا، ما آن آیندگانیم. باستانشناسان رابط ما شدند تا صدایشان را بشنویم. صدای مردمانی که در آئینی عجیب جمجمههایشان را تغییر شکل میدادند. ۶ هزار سال پیش در این محوطه باستانی چه میگذشت وقتی سنتهای آئینی از نواحی دورست کرانههای جنوبشرقی خلیجفارس تا کرانههای شرقی دریای مدیترانه طلوع میکرد و تمدن در حال شکلگیری بود؟ هیچکس نمیداند. آنها زنده ماندند تا به ما از رازهایشان بگویند، اما ما در حق آنها چه کردیم؟ آنطور که شنیده میشود، افرادی به بهانه زنبورداری تهدید کردند: «لودر میاندازیم و گورستان را خراب میکنیم!» چرا؟ چون پای منفعت شخصی در میان است. چرا؟ چون اخباری مبنی بر تلاش برخی از مسوولان و نماینده شهرستان بهبهان در مجلس شورای اسلامی برای اجرای برخی طرحهای عمرانی در عرصه مصوب محوطه «تل چگاسفلی» شنیده میشود.
آغاز درگیری مردگان و زندگان
هزاران سال بود که مردگان این دشت، آرام بودند و در امان از وحشت ساختوسازها. شاید به جرات بتوان گفت، چگاسفلی از نادر محوطههایی است که از چنگال دخلوتصرفهای امروزی در امان مانده و تا قبل از دهه ۱۳۳۰، روی عرصه این گورستان هیچ خانهای ساخته نشده بود. تا اینکه در اواخر همان دهه، شرکت نفتی امریکایی ویلیامز برادرز با امکانات مکانیزه وارد منطقه شد و در بخشهای شرقی و میانی محوطه تاریخی چگاسفلی اقدام به ایجاد کمپ موقت خود کرد. پس از عزیمت شرکت امریکایی در اوایل دهه ۱۳۴۰، عدهای در محدوده عرصه محوطه اقدام به ساخت خانههای مسکونی کردند و این شد که روستای «چگاهسفلی» پا گرفت. حالا حدود ۱۰ خانوار در آنجا روی عرصه باستانی زندگی میکنند و این آغاز درگیری میان مردگان ۶ هزارساله و زندگان است. چگاسفلی مانده میان بهانههای ریز و درشت دهیاری روستا برای آسفالتکردن، ساختن سیستم فاضلاب، ایجاد تاب و سرسره برای کودکان «نداشته» روستا و البته ناتوانیهای متولیان و برخی حمایتها از سوی مسوولانِ محلی و رازهایی که از دل تاریخ فریاد میزنند؛ ما را دریابید. نابودمان نکنید. ما حرفهای بسیاری با شما داریم.
این اسکلتها چه حرفی با ما دارند؟
در ابتدا هیچکس از مردگان دشت زهره در بهبهان خبر نداشت تا پیش از سالهای دهه ۱۳۵۰ و بررسی باستانشناسی «هانس نیسن» و همکارانش از موسسه شرقشناسی دانشگاه شیکاگو و دانشگاه آزاد برلین. آنها این محوطه را شناسایی کردند و نامش را وسیعترین محوطه پیش از تاریخی ایران گذاشتند. در سال ۱۳۸۸ هم به همت گروه بررسیهای شهرستان بهبهان به سرپرستی کامیار عبدی، باستانشناس چگاسلفی یک اثر ملی شد با شماره ۲۸۸۲۲ .
صدای این مردگان اما سرانجام در سال ۱۳۹۴ شنیده شد، وقتی گروهی به سرپرستی عباس مقدم، باستانشناس راهی بهبهان شدند تا عرصه و حریم چگاسفلی را تعیین کنند. عرصه و حریمی که تصویب و به استاندار خوزستان ابلاغ شد. تلاشهای این گروه به همینجا ختم نشد، رازهای چگاسفلی، مدام از دل خاک بیرون میزد و خیلی زود به یکی از محوطههای تاریخی نامزد ثبت جهانی تبدیل شد؛ افتخاری که تنها در گرو توقف ساختوسازها در عرصهوحریم آن نصیب مردم ایران میشود.
اما مردگان این محوطه چه پیامی برای جهانیان دارند؟
یافتههای باستانشناسان نشان میدهد، سنت تدفین در «تل چگاسفلی» در جنوب غربی ایران منحصر به فرد بوده و نظیر آن در هیچ مکان دیگری پیدا نشده است. در این گورستان تقریباً همه گورها در یک جهت جغرافیایی و با ظرافتی ویژه ساخته شدهاند. این بدان معنی است که اینجا یک مکان آئینی بسیار مهم بوده و تاریخش به هزارههای کهن پیش از میلاد برمیگردد. مهمتر از آن، بیشک اینجا نیایشگاه یا معبدی بزرگ بوده که هنوز از دل خاک بیرون نیامده است.
مطالعات باستانشناسان، حکایت از گورهایی با شکلهای مختلف دارد؛ برخی گورها با آجر ساخته شدهاند و از نظر شکلی بسیار دقیقاند، گورهایی که از سنگ تراشخورده ساخته شدهاند، گورهایی که با خشت خام ساخته شدند، گورهایی که دیوارههای جانبی چینهای دارند و گورهایی چالهای. این گورستان، گورهای دستهجمعی دارد و گورهای منفرد. حتی جالب اینجاست که برخی از اسکلتها پس از فساد کاملِ جسد، به داخل گور گذاشته شده و به صورتی آئینی با چیدمان دایرهای دفن شدهاند. اما عجیبترین یافتههای این باستانشناسی، جمجمههای تغییر شکل یافته هستند. این جمجمهها حکایت از یک سنت مذهبی یا فرهنگی در آن زمان داشته است که کشف آن گویای آن است که مسیر تاریخی را ما چگونه طی کردیم تا به امروز رسیدیم. هر چند برای خوانش این رازها، هنوز مطالعات بسیاری لازم است. کاوشگران بر این باورند، نمونههای دی .ان .ای جمعآوری شده از گورهای دستهجمعی کلید فهم بسیاری از مجهولات است. این به ما کمک میکند، دریابیم، خفتگان گورهای دسته جمعی، نسبتی خانوادگی با هم دارند یا نه؟
اما آنچه حیرت باستانشناسان را برانگیخته، گورنهادههای مربوط به اواخر هزاره پنجم پیش از میلاد در یکی از گورهای آجری است، گوری که به نظر میرسد، نیای گورهایی است که در چند هزار سال جدیدتر در زمان عیلامیان ساخته میشده است. در گورها سفالهایی هم به دست آمده که مردگان با خود به دنیای آخرت میبرند، نقوش این سفالها به ما میگوید، مردم ساکن در دشتهای جنوب و جنوب غربی ایران چه فرهنگی داشتند.
سرپرست گروه باستانشناسی چگاسفلی میگوید: «گزارشهای منتشر شدهی گروه باستانشناسی در دههی اخیر، ما را برآن داشته تا برای شناخت بهترِ میراث باستانیِ دشت زهره تلاش کنیم و سرانجام این تلاشها، منجر به ارائه برنامهای بلندمدت به نام «پروژهی پیش از تاریخی دشت زهره» به پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری کشور شد که به دلیل همجواری این دشت با خلیج فارس، نوید آیندهای درخشان در زمینهی پژوهشهای باستانشناسی در منطقه خلیج فارس داده میشود و پاسخ مناسب به کسانی که میخواهند تاریخ را تحریفکنند.»
مقدم تاکید میکند: «نابودی چگاسفلی به طور طبیعی باعث میشود تا مانند سیاستهای شکستخورده دهههای پیش دلخوش به منابع جبرانناپذیری مانند نفت، گاز و منابع معدنی باشیم که همه روزی به پایان میرسند. حال اگر چگاسفلی نابود شود ما محکوم به مصرفگرایی، به حداقل رساندن مشارکت اجتماعی و دور شدن از آرامشیم.»
تنها راه نجات
کشف گورستان چگاسفلی چنان جامعه باستانشناسی بینالمللی را دچار حیرت کرد که آینده درخشان چگاسفلی تضمین شده بود. پروژهای که باعث رونق گردشگری، احیای تاریخ، هویت و تحول زندگی مردم در چشماندازی بلندمدت داشت اما تحقق همه این آرزوها گره خورده با زندگی ۱۰ خانوار روستای چگاسفلی که دهیارش در پی متحول کردن روستاست و هر روز به بهانهای در راستای خدمترسانی به مردم روستا، اقدام برهم زدن چشمانداز روشن چغاسفلی میکند. این درگیریهای ناتمام اما باستانشناسان را بر آن داشت تا طرح اولیه برای جابهجایی روستای چگاسفلی و آزادسازی عرصهی محوطه باستانی را در سال ۱۳۹۸ تهیه و به مسئولان ارائه کنند تا هم ساکنین روستا تکریم شده و در آرامش به زندگی خود ادامه دهند و هم مردگان ۶ هزار ساله در امان باشند.
در این طرح به ازای میزان زمین و مستقلاتی که در مالکیت ساکنین فعلی است به آنها زمین و مستغلات در محدودهای خارج از عرصه و در اراضی منابع طبیعی منطقه داده میشود. در نتیجه، عرصه محوطه از ساکنین امروزی آزاد شده و از تخریب بیشتر عرصه محوطه جلوگیری به عمل آید.
مقدم میگوید: «این طرح به موقع تحویل مسئولان امر شد اما برخلاف وعدههای داده شده، هیچ اعتنایی به آن نشد. هدف ما در درجه نخست آن بود تا میراث چگاسفلی حفظ شود و در درجه دوم، ساکنین روستا در مکانی مناسب با راحتی و آسایش و در کمال احترام به زندگی خود ادامه دهند.»
این طرح آنقدر اجرایی نشد که حالا امان محوطه چگاسفلی بریده است و هر روز به یک نوعی تهدید میشود. کار به جایی رسیده که هر لحظه بیم لهشدن استخوان همه مردگان میرود و این خطر، سرپرست کاوشهای باستانشناسی چگاسفلی را بر آن داشته تا در نامهای سرگشاده به غلامرضا شریعتی، استاندار خوزستان درخواستِ حفاظت و توجه بیشتر به این محوطه تاریخی شود.
در بخشهایی از این نامه آمده است: «…. مهمتر از آن امید است که میمیرد. امید جوانانی که به واسطه وجود چنین ثروتی در زادگاهشان، به آیندهای روشن فکر میکنند، امید هنرمندانی که به واسطه وجود چنین اثر فاخری در زادگاهشان به خلق آثار هنری برای گذران زندگی با الهام از مفاخر هنری بینظیر چگاسفلی چشم دوختهاند، امید کشوری که برای توسعه فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی متوازن مناطق محرومش به منابع عظیم حیاتبخش میاندیشد.اگر از ظرفیت چگاسفلی به خوبی استفاده شود، دیگر حرص زایدالوصفی که امروزه برای حمل کالاهای قاچاق وجود دارد حداقل در بین جوانان بیکار منطقه از بین میرود، چون ظرفیتهای شغلی آبرومند جا میافتد و بسیاری از صنایعدستی فراموششده دوباره احیا میشود و ظرفیتهای طبیعی مناطق پیرامون چگاسفلی نیز از حالت بالقوه درآمده و شکوفا میشوند. بیشک نسل آینده تاریخ تحقیرهایی را که بر ما روا داشته میشود خواهند خواند و عملکرد ما را به قضاوت خواهند نشست. درست به همان نسبت که امروزه ما حق قضاوت مدیران و مسئولان گذشته را برای خود محفوظ میدانیم. چگاسفلی آبروی ششهزارساله خوزستان و خلیج فارس است، لطفا دستور دهید اقدامی مسئولانه صورت گیرد، نباید از این ثروت ملی و شناسنامه ارزشمند فرهنگی و تمدنی خود چشمپوشی کنیم….»
تماسهای مکرر «پیامما» با استاندار خوزستان بینتیجه مانده است تا درباره تصمیم و تدبیر او، در حفاظت از این محوطه کمنظیر پرسوجو کنیم. امروز جامعه جهانی در انتظار است که کلیدیترین تصمیم برای نجات رازهای بشری در خوزستان گرفته شود. حالا شاید این پرسش مطرح باشد که چرا علیاصغر مونسان وزیر میراثفرهنگی دراینباره سکوت کرده است؟
جنگلهای ایران در قرق دامها
مظفر شیروانی مشاور بینالمللی جنگل و محیطزیست در گفتوگو با «پیام ما» : برای رفع معضل دام تهیه و اجرای طرح مدیریت جنگل اجتنابناپذیر است.
روزنامهنگار: فاطمه باباخانی | مه همه جا را فراگرفته، قدم از قدم که برمیداریم، نم روی هر گیاه به لباسمان میخورد و خنکای آب را حس میکنیم. منطقهای که در آنیم ارتفاعات جنگلی شمال کشور است؛ دستهای سهره سرخ پیشانی به یکباره در میان مه و انبوهی شاخه های درخت گم می شوند. حواسمان به پیش پایمان است مبادا پای بر پهنهای گاوهایی بگذاریم که معلوم است از همین مسیر گذر کردهاند. به دامسرا نزدیک که میشویم؛ درختان و درختچهها تنکتر میشوند و صدای سگها بلندتر. گاوها در اطراف ایستاده یا نشسته در حال نشخوارند و حضور ما با شک و تردید غریبههایی را که به کلبه چوبی و حلبی نزدیک میشوند؛ نظاره میکنند.
عوعو سگها بلندتر میشود، یکی جلوتر از همه خیز برمیدارد که نشان دهد برای حفاظت از دام و گالش (دامدار) جدی است، جدیتی که با هی گالش به یکباره میخوابد و جای خود را به همراهی میدهد. سهرههای سرخ پیشانی، آن زمان که ما در کلبه در حال صحبتیم گاه تا کنار در کلبه نیز میآیند و باز در مه دور میشوند. آنها که برای طبیعتگردی به جنگلهای شمال میروند این تصویر برایشان آشناست. رسیدن به دامسرایی و دریافتن اینکه در این نزدیکی حتما چشمه آبی هم هست.
این دامسراها به ویژه در پایین دست، گاه هر سال وسیعتر شده و آبادی کم خانواری را شکل میدهد. بسیاری از مناطق جمعیتی جنگل نشین این چنین ایجاد شده است. در این محدودهها؛ جنگل پس روی کرده، دیگر درختی در آن نزدیکی مشاهده نمیشود؛ عرصه یا تبدیل به زراعت شده یا از گیاهان دیگری مانند سرخسها پوشیده شده است.
به راستی؛ سازمان جنگلها به عنوان اصلیترین متولی جنگلهای کشور برای چالش دام و جنگل چه کرده است؟ این وضعیت در جنگلهای شمال کشور که اتفاقا برای بخش عمدهای از آن، طرح مدیریت جنگل تهیه و اجرا شده چگونه است؟
زمینهایی که به دامداران نرسید
تقی شامخی استاد و پیشکسوت جنگل معتقد است در هشتاد سال اخیر یکی از جدیترین عوامل تخریب جنگلها مساله چرای دام بوده و همچنان هم این عامل به شکل پررنگ وجود دارد. او در این باره به «پیامما» می گوید: کریم ساعی پایه گذار جنگلبانی نوین ایران هم دام را یکی از اصلیترین چالشهای جنگلهای شمال میدانست. در همین راستا پیش از انقلاب شاهد برنامههایی بودیم که با اجرای آنها دام از جنگل خارج شود. نمونهاش واگذاری ۱۰ هکتار زمین به دامداران برای خروجشان از جنگل بود. البته در اجرا بسیاری از این زمینها به جای رسیدن به دامدار، به کسانی رسید که هیچ فعالیت دامپروریای نداشتند و موجب شدند برنامه به سرانجام نرسد.
انقلاب که پیروز شد مهندسان ایرانی جایگزین مشاوران خارجی شدند اما هم معضل همان بود که بود، و هم راه حل! این کارشناسان هم بار دیگر اعلام کردند که دام، معضل جدی در جنگلهای شمال است و باید بتوان با تعامل با جامعه محلی و در نظر گرفتن منافع آنها، نسبت به خروجشان اقدام کرد. شاهرخ جباری عضو پیشین شورای عالی جنگل در مقالهای که در سال ۱۳۶۲ در مجله «جنگل و مرتع» به چاپ رسیده، از مضرات دامداری در جنگل به مواردی مانند تغذیه نهالهای جوان؛ استفاده از سرشاخههای درختان؛ قطع درختان برای مصارف سوختی، استفاده از چوب درختان برای ساختمانسازی و همچنین سایر مصارف؛ تبدیل جنگل به باغ و شالیزار توسط پارهای دامداران، لگدمال شدن و سفت شدن کف جنگل و … اشاره کرده است. او در این مقاله همچنین به قطعنامهای از مسئولان در مازندران در تاریخ ۱۹ مهر ۱۳۶۱ اشاره کرده که در آن بر ناسازگاری دام و جنگل تاکید شده بود. به گفته تقی شامخی با چنین دیدگاههایی بود در این دهه طرح «تحول سیستم دامداری» در دستور کار قرار گرفت تا بر اساس آن گاوهای دو رگ جایگزین گاوهای مازندرانی شوند. دامهای جدید در زمینهای چهار هکتاری که به دامداران داده میشد مستقر میشدند. به این ترتیب دامدار از زمین علوفه تهیه میکرد ضمن اینکه گاوهایش نسبت به گاوهای مازندرانی شیر بیشتری تولید میکردند.اگر این طرح به شکل کامل اجرا میشد علاوه بر آنکه از قطع درختان برای تهیه فراوردههای دامی جلوگیری میشد، حضور دام هم در یک بازه زمانی به حداقل میرسید همانطور که شامخی معتقد است نمونه موفق آن در «کیاپی» ساری توسط مهندس دوانلو پیاده شد.
درآمد بالای خانوار جنگلنشین نسبت به میانگین درآمد خانوار روستایی کل کشور
حدود یک دهه بعد یعنی دهه ۷۰ ژاله شادیطلب استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران؛ به سفارش سازمان جنگلها پژوهشی درباره ابعاد اجتماعی مدیریت جنگل انجام داد. در این پژوهش که در دوره زمانی آبان ۷۵ تا ۷۷ را دربرمیگرفت آمده است: «در طراحی سیاستهای اجتماعی پذیرفته شده است که رابطه بسیار نزدیکی میان سیاستهای بخش جنگل اگر درست طراحی شده باشد با سیاستها و برنامههای سایر بخشها وجود دارد. رابطه سیاستهای قیمتگذاری، دامداری، جمعیت، نظام بهرهبرداری از اراضی و .. با وضعیت جنگلها کاملا مشخص و قابل درک است. از سوی دیگر شرایط اقتصاد ملی مانند ثبات اقتصادی، نرخ تورم، کسر بودجه، نرخ تسعیر، رشد اقتصادی کند یا منفی و بیکاری؛ همگی موجب عدم سرمایهگذاری در جنگلداری شده و انگیزه حفظ منابع طبیعی را به انگیزه برداشت هر چه بیشتر از آن سوق داده است.»
این استاد دانشگاه درباره درآمد اقتصادی حاصله از جنگل هم به نکته بسیار جالبی اشاره میکند. او مینویسد: «میانگین درآمد خانوار روستایی در جامعه مورد مطالعه ۹۳۵ هزار تومان است. میانگین درآمد خانوارها از زراعت ۳۵۰ هزار تومان، از باغداری ۳۳۳ هزار تومان و از دامداری ۸۷۹ هزار تومان است. میانگین درآمد خانوار جنگلنشین از میانگین درآمد خانوار روستایی کل کشور بیشتر است و عامل اصلی این تفاوت، درآمد حاصل از دامداری است». او به این ترتیب نتیجه میگیرد که «ساکنان آبادیهای کوچک نه تنها فقیر و کمدرآمد نیستند بلکه در مقایسه با دیگران در زمره ثروتمندان محسوب میشوند. درآمد بالاتر به احتمال زیاد انگیزه خرید دام بیشتر را به وجود میآورد و قدرت خطرپذیری افراد یاد شده را برای حرکت به مناطق دستنخوردهتر افزایش میدهد.»
حل مشکل چرای دام پنجاه سال طول میکشد
درآمد بالای دامداران جنگل نشین در کنار محدودیتهایی مانند کمبود زمین برای اجرای طرح «تحول سیستم دامداری» باعث شد طرح خروج دام از جنگل و ساماندهی جنگلنشینان مطرح شود. در طرح خروج دام سیاستهایی چون پرداخت حقوق مابه ازاء؛ اشتغال فرزندان جنگلنشینان در طرحهای جنگلداری؛ اسکان در مجتمعهای دامداری و … به اجرا گذاشته شد و برای جنگلنشینان کم خانوار سیاست جابجایی و یا انتقال به روستاهای با جمعیت بیشتر مورد نظر قرار گرفت؛ همان راهکاری که در پژوهش ژاله شادیطلب هم به آن اشاره شده است. او در این باره مینویسد: «به نظر میرسد راهکار مناسب برای آبادیهای تابع، تجمیع آنها با آبادیهای مرجع و برای آبادیهای مستقل در نواحی که منع اجتماعی- فرهنگی وجود ندارد، انتقال آنها بر حسب گروههای اجتماعی- قومی به روستاهای بزرگتر است.» و در جای دیگر میآورد: «اجرای هر گونه برنامهای برای ساماندهی آبادیهای کوچک و تک خانواری از نظر مکانیابی، مستلزم یافتن آبادیهایی است که قدرت جذب سرمایه و سرمایهگذاری با مشارکت مردم را داشته باشند. مناسبتر است که ساماندهی از نواحیای آغاز شود که هنوز تخریب چندانی در آنها صورت نگرفته و متوسط فاصله آبادیها کمتر است.»
همزمان که چنین برنامههایی در دستور کار قرار داشت شادیطلب و تیم پژوهیاش خواستار آموزش مردم، تشکیل مراکز تجمیع شیر برای جلوگیری از سوزاندن درختان، تنوع بخشیدن به فعالیتهای زراعی و باغی، ارتقای بهرهوری زمین، ترویج اشتغالهای مکمل یا جایگزین دامداری، کمک و راهنمایی به منظور ایجاد سیلوها و انبارهای ذخیره علوفه، ارتقای بهرهوری عامل تولید«کار»، ایجاد واحدهای بسته و نیمه بسته متکی بر اراضی زراعی و تغذیه دامی بودند تا به این ترتیب فشار بر منابع طبیعی کم شود.
با وجود سه دهه تلاش برای حل مشکل دام و جنگل نشین؛ این طرح در عمل با موانع بسیاری از جمله فقدان اراده لازم، کمبود زمین و عدم تخصیص اعتبار مورد نیاز مواجه شد و دستاوردهای مورد انتظار تحقق نیافت.
شاهرخ جباری دراین باره به «پیام ما» میگوید: پروفسور اتر استاد سابق دانشگاه منابع طبیعی در سال ۱۳۶۶ در سمینار سیاست جنگلداری در گرگان عنوان کرده بود که حل مشکل چرای دام در جنگلهای شمال ایران پنجاه سال طول خواهد کشید.آن زمان که اتر به این مورد اشاره کرد بسیاری از مدیران و کارشناسان جنگل این پیش بینی را باور نکردند. اما اکنون با توجه به حل مشکل یک سوم از جنگلها ظرف مدت ۳۰ سال؛ چنانچه این روند با همین سرعت ادامه داشته باشد؛ شصت سال دیگر زمان برای حل مشکل چرای دام در جنگلهای شمال کشور لازم است؛ مشروط بر آنکه در این بزرگراه دور برگردانی وجود نداشته باشد.
آیا به راستی برای ساماندهی چرای دام در جنگل، شصت سال دیگر باید منتظر ماند؟
تقی شامخی معتقد است طرحهای خروج دام از جنگل در بازه زمانی سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۹۰ تنها توانست حدود یک و نیم میلیون واحد دامی را از جنگلها خارج کند هرچند که همین موفقیت هم با اجرای قانون موسوم به طرح تنفس به یکباره دچار اختلال جدی شد به طوری که ما به نقطه صفر و ابتدایی بازگشتیم. در حال حاضر شاهدیم برخی دامداران با وجود گرفتن امتیاز و زمین بار دیگر به جنگلها بازگشتند و حتی گروهی که قبلا هم دامدار نبودند برای کسب منفعت از جنگل به واسطه داشتن علوفه مجانی پایشان به این عرصهها باز شد.
هیچ کس نمیگوید کشور با مشکلاتی مواجه نیست
مظفر شیروانی مشاور بین المللی جنگل و محیطزیست نیز با انتقاد از رویه در پیش گرفته شده برای مدیریت جنگل با اشاره به معضل دام به «پیام ما» میگوید: بدون حل مشکل دام هر اقدامی به جز اتلاف وقت نتیجه دیگری به همراه نخواهد داشت. برای برون رفت از معضل دام نیز ضروت تهیه و اجرای طرح مدیریت جنگل مناسب اجتناب ناپذیر است . برای تهیه طرح نیز به یک آماربرداری دقیق از کلیه سطوح جنگلها آن هم از طریق پلاتهای ثابت نیازمندیم. بعد از کسب اطلاعات لازم میتوان مشخص کرد که چه چیز و در کجا داریم؟ و با آن چه کاری میخواهیم انجام دهیم؟ مشکل سازمان جنگلها در این خلاصه میشود که نه تنها خود توان حل مشکلات را ندارد بلکه تمام درها را نیز بر روی خودش بسته است. هیچ کس نمیگوید در حال حاضر کشور با مشکلاتی مواجه نیست. اما بیشترین مشکلات را همین انسانها بهوجود آوردهاند و همین انسانها هم باید آنها را از میان بردارند. اگر قانون تنفس جنگل با توجه به خواست تعداد انگشت شماری به تصویب میرسد همین قانون هم میتواند با فعالیت و دانش چندین نفر دیگر به راه صحیح برگردانده شود. مسئله خواستن برای حل مشکلات است و سازمان جنگلها در حال حاضر علاوه بر اینکه توان از میان برداشتن این مشکلات را ندارد بلکه علاقهای هم به از میان برداشتن آنها از خود نشان نمیدهد. این امر هم به مدیران ضعیف این سازمان بازمیگردد که بایستی برای حل معضل دام و جنگلنشینانی که در حال تخریب عرصههای ما هستند قدم جدی بردارند.
فعالیت در دامسرا ادامه دارد؛ دیگ بزرگ شیر روی آتش هیزم است، گالشها تازه از تولید کره با دستگاه سنتی فارغ شدهاند؛ آنها ما را با نانی که زیر خاکستر پخته شده و کره ای که از آن هنوز قطرات دوغ میچکد؛ مهمان میکنند. بوی خوش کره تازه در فضا پیچیده است؛ سهرههای پیشانی سرخ انگار گویی چشم به درون کلبه دارند، سگها برای گرفتن تکه نانی دم تکان میدهند، درختان پراکنده محوطه خالی دامسر تصوری از باغ را تداعی میکنند. یکی از الزامات تنفس جنگل؛ ساماندهی چرای دام در جنگل بوده است؛ این طرح چه راهکاری برای آن قرار است ارائه دهد؟
میان ترامپ و بایدن تفاوت وجود دارد
واکنش وزیر امورخارجه به احتمال پیروزی «بایدن» در انتخابات آمریکا
میان ترامپ و بایدن تفاوت وجود دارد
ظریف: آمریکا باید رویهاش را تغییر دهد
درحالی که «جو بایدن» نامزد حزب دموکرات در انتخابات 2020 آمریکا در یک قدمی پیروزی است این نزدیکی به پیروزی با واکنشهای متفاوتی از سوی مقامات ایرانی به همراه بوده است.بعضی از واکنش، به نسبت محتاطانه و ملایمتر و برخی از موضع گیری های محافظه گرایانهتر.عدهای معقتدند بایدن مسیر روابط ایران و آمریکا را عوض میکند و تعدادی براین عقیدهاند که بایدن و ترامپ باهم فرقی ندارد.
محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه گفته است: «هنوز نمیدانیم که چه کسی پس از این انتخابات پیروز خواهد شد، اما معلوم است که تفاوتی میان این دو مورد وجود دارد، خصوصا در دوران دولت ترامپ که حتی اختلافاتی میان خود جمهوریخواهان نیز وجود داشت و دیپلماسیای که دولت ترامپ در پیش گرفت، اگرچه دیپلماسی زیادی هم از آن ندیدیم، بر اساس تهدیدهای شخص او و وزیر امور خارجهاش بود. بنابراین تفاوتهایی وجود خواهد داشت اما چیزی که برای ما اهمیت دارد لحن و کلمات نیست بلکه عملکردهاست. آمریکا فعالیتی غیرقانونی علیه ایران داشته است به دلیل این که به اقتصاد و مردم ما لطمه زد و اگر میخواهد وضعیت تغییر کند، باید رویهاش را تغییر دهد».
رئیس دستگاه دیپلماسی ایران درباره این که آیا امیدی به بازگشت آمریکا به توافق هستهای که این کشور در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد، دارد یا نه، توضیح داد: توافق هستهای یک در چرخان نیست. آمریکا تصمیم گرفت که از آن توافق خارج شود و حالا باید یک صندلی پشت میز مذاکرهی این توافق به دست بیاورد. نکته این است که آمریکا حق نداشت از این توافق خارج شود چراکه این توافق یک توافق دوجانبه میان ایران و آمریکا نبود و یک قطعنامه شورای امنیت است. اگر آمریکا میخواست از تعهدات این توافق رهایی یابد، باید از سازمان ملل خارج میشد، نه فقط از یک توافق.
ظریف درباره پایان یافتن تحریم تسلیحاتی ایران و شکست آمریکا در تلاش برای تمدید آن در شورای امنیت گفت: ما آمریکا را سه بار در شورای امنیت در سه ماه گذشته شکست دادیم و این نشان میدهد که چقدر سیاست فشار حداکثری آمریکا و زورگویی آن در جامعه بینالمللی به انزوا کشانده شده است. این یک پیروزی برای ایران نیست اما پیروزی قوانین بینالمللی، منشور سازمان ملل و قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل بود.
احتمالا بایدن به برجام برمیگردد
اما در بین کسانی که در خصوص انتخاب بایدن به عنوان رییس جمهور آمریکا نظر دادهاند نظرات نمایندگان مجلس قابل تامل است. این احتمال وجود دارد که در صورت رییس جمهور شدن بایدن، او به برجام برگردد چون سیاستهای اوباما رییس جمهور سابق آمریکا را دنبال میکند. این جمله را فدا حسین مالکی یک عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس گفته است. فدا حسین مالکی در گفتوگو با ایسنا، با اشاره به انتخابات ریاست جمهوری اتحادیه آمریکا اظهار کرد: انتخابات آمریکا التهابات خاصی در فضای این کشور و اروپا به وجود آورد. شرایط ایجاد شده در قرن اخیر بیسابقه بوده و نکتهی برجسته در آن عیوب موجود در انتخابات آمریکاست. سیستم حاکمیتی این کشور به گونهای است که انگار انتخابات در ۱۰۰ سال گذشته برگزار میشود و یک شرایط مخروطی انتخابات را اداره میکند. کشوری که ادعای دفاع از حقوق بشر و دموکراسی دارد، این نوع انتخابات هیچگونه تناسبی با انتخابات در سایر کشورها ندارد.
او اضافه کرد: به هرحال اگر همین روند پیش برود احتمال پیروزی بایدن در انتخابات وجود دارد البته برای جمهوری اسلامی ایران تفاوتی نمیکند که چه کسی رییس جمهور آمریکا شود، چون آنها استراتژی واحدی نسبت به جمهوری اسلامی داشته و آن را در ۴۰ سال گذشته دنبال کردند تنها ممکن است تاکتیکها تغییر کند.
مالکی توضیح داد: اگر بایدن رییس جمهور آمریکا شود روش و تاکتیکاش نسبت به دونالد ترامپ تغییر خواهد کرد. ترامپ دنیا را به لبه پرتگاه برد و با نگاه افراطی برهم زدن نظم جهانی را هدف قرار داده بود لذا بایدن تاکتیکی متفاوت را پیاده خواهد کرد و افراطگرایی در دوران دونالد ترامپ در دولت بایدن وجود ندارد که این شامل بسیاری از کشورهای دنیا از جمله عراق و افغانستان میشود.
این عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی یادآور شد: دونالد ترامپ در طول چهار سال گذشته با نگاه جنگ افروزی به دنبال خشونت و گرفتن جان انسانها بود که به نظر میرسد چنین نگاهی دربارهی بایدن وجود ندارد. احتمالا اگر بایدن رییس جمهور شود به برجام بازمیگردد و این به واقعیت نزدیک است چون سیاست اوباما را طی میکند و اوباما هم در طول رقابتهای انتخاباتی تمام قد از او حمایت کرد.
او اضافه کرد: دونالد ترامپ هر روز گزینههایی را اعلام میکرد و مدام به دنبال های و هوی بود که احتمالا بایدن چنین شیوهای را نخواهد داشت البته بایدن باید بداند که شرایط جمهوری اسلامی نسبت به زمان اوباما متفاوت شده است. جمهوری اسلامی ایران از نظر سیستم دفاعی موقعیت خاص خود را دارد و بدعهدی دیده است. دست ایران دربارهی برجام پر است و اگر احیانا برجام مورد مذاکره قرار گرفت باید دستگاههای دیپلماسی ما هم با دست پر وارد شود.
دولت اوباما به معاونت بایدن رکوردار تحریم علیه ایران است
اما نظرات خوشبینانه نسبت به بایدن بخشی از ماجرا هستند. برخی از چهرههای اصولگرا با طعنه از بایدن یاد می کنند. ابراهیم رضایی، نماینده دشتستان و عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس گفته است: «از پیروزی انقلاب تا تابستان۹۵، جمعاً ۲۹ قانون و مقررات تحریمی از طرف آمریکا علیه ایران وضع شده،که ۲۲ مورد آن از طرف دموکراتها و ۷ تحریم از طرف جمهوریخواهان بوده است. دولت اوباما به معاونت بایدن با ۱۳مورد رکورددار تحریمهاست. مردم فریب جریان تحریف که هدفش بزک کردن آمریکاست را نمیخورند».
دود سیاه، ناشی از سوزاندن ضایعات فضای سبز بود| محل دفن پسماند در شهر ایجاد میشود؟
بیدخون محاصره شده در ابر تیره
شهردار بیدخون: اگر ماشین آتش نشانی 8 تن داشتیم، اطفا حریق 24 ساعت طول نمیکشید.
یک فعال محیط زیست: پیمانکار فضای سبز هر سال ضایعاتش را میسوزاند.
دادستان عمومی انقلاب شهرستان عسلویه: با متخلفان برخورد میشود.
روزنامه نگار: سوگل دانایی | نفس که کشیدند، تا مغز استخوانشان بوی سوختگی گرفته بود. انگار که خاک را آتش زده باشند و پاشیده باشند در هوا. خاک سوخته رفت و نشست در گلوی علی 7 ساله، محمد 60 ساله و سعیده 22 ساله. مردم شهر یک لحظه چشمانشان را باز کردند و دیدند که ابر سیاه چنبره زده روی آسمان بیدخون، ابری که بارانش نگرفته بود. از آسمان آمده بود و نشسته بود روی ماشین و خانه و کف خیابان. همه جا به خاک سیاه نشسته بود. بو نگذاشته بود که مردم پلک روی هم بگذارند، دو شب به بیداری گذشته بود و تماشای سیاهی. شهروندان رد ابر را گرفتند. ابر به مخفیگاه بوی سوختگی میرسید: ضایعات فضای سبز شهر گرُ گرفته بودند.
مردم شهر بیدخون عسلویه سه روز بود که ابری سیاه را در شهر دیده بودند. ابر سراسری شده بود و خودش را دور گلوی مردم پیچانده بود. دلیل حضور ابر با کمی جستوخیز در فاصله 2 کیلومتری فنسهای شهر مشخص شده بود: «ضایعات فضای سبز را کنار شهر سوزانده بودند.» این را ناصر بوهندی، فعال محیط زیست در عسلویه به روزنامه «پیام ما» میگوید:«هر چند وقت یکبار ضایعات فضای سبز که شامل چوب، پلاستیک و تنه درخت هرس شدهای را که در اطراف شهر دپو شده است، میسوزانند.» زبانههای آتش تا چند روز در بیدخون زبانه کشیده بود اما سرانجام در روز جمعه خاموش شده بود. بوهندی میگوید پیمانکار منطقه ویژه ضایعات را سوزانده است و این اتفاقی تکرار شونده است. گزارهای که مهر هم در گزارشی آن را تایید کرده است. این خبرگزاری نوشته است که «پیمانکار فضای سبز منطقه ویژه پارس برای چندمین بار ضایعات و نخالههای درختی و غیره را که در پایین شهر جمع آوری میکنند آتش زده است.» شهردار شهر اما احتمال دیگری را هم برای این آتش سوزی عنوان میکند، مجید بیدخونی به روزنامه «پیامما» میگوید که ممکن است این آتش سوزی عمدی هم باشد: «سال گذشته زمانی که من پست مدیریت نداشتم هم این اتفاق افتاده بود اما ما در حال پیگیری هستیم و ممکن است که این آتشسوزی در این برهه زمانی عمدی بوده باشد.» او معتقد است که ضایعات فضای سبز در شهر دفن میشدند و شاید عمدی بوده که اینبار سوزانده شدهاند.
بیدخون محل دفن پسماند نداشته است
بیدخون 10 هزار نفری، نزدیکترین شهر به فلرهای گازی است. بوهندی میگوید تلفیق دود ناشی از ضایعات ابر سیاه و دود فلرهای گازی هربار نفس شهر را تنگ میکند: «فلر رقیقتر و قابل تحملتر است و ارتفاع بلندتری میسوزد اما وقتی ضایعات روی سطح زمین آتش زده شود و با فلرها تلفیق شوند، نفس را تنگتر میکند و مثل لایه ابری شهر را میپوشاند.» او میگوید که این شهر در بحث مسائل بهداشتی و محیط زیستی ضعیف است و محل دقیقی برای دفن پسماند وجود ندارد: «در کل شهرستانهای عسلویه که صنایع دارند زمین دفن زباله و مدیریت پسماند نداریم و در همه اینها پالایشگاه میزنند و میگویند محیط زیست موافقت نمیکند. به همین دلیل برای دفن پسماند به روش سریعتری روی آوردند و چالههایی ایجاد کردند و زباله را در آن میریزند و آتش میزدند.» بوهندی میگوید که سازمان منطقه ویژه طبق تعهدی که دارد محل دفن پسماند ایجاد کند، منطقهای که میتواند برایش سودآوری در حد پالایشگاه داشته باشد: «اما متاسفانه آخرین نگاهی که در منطقه وجود دارد، بحث محیط زیست است.»
اعتراضات به نتیجه رسید
اعتراضات مردم و رسانهای شدن خبر نوار سیاه رنگ در بیدخون باعث ورود محیط زیست و دادستانی به منطقه ویژه شده است. شهردار بیدخون میگوید که با دستور مدیرعامل منطقه ویژه قرار شد تا محل دپوی پسماند تغییر کند: «قرار شده تا زین پس ضایعات در اطراف شهرستان کنگان که حدود 10 تا 15 کیلومتر با منطقه مسکونی فاصله دارد، دپو شود. محلی که البته قبلا تعبیه شده است.» عاملان آتشسوزی هم قرار است تحت تعقیب قضایی قرار گیرند. محمد خدری، دادستان عمومی انقلاب شهرستان عسلویه به مهر گفته بود: « افرادی که در این کار دخیل بودند احضار خواهند شد و برخورد قانونی با متخلفان صورت خواهد گرفت.»
ماشین 8 تن نداریم
اما این پایان ماجرای ابر سیاه نیست. شهردار بیدخون میگوید، یکی از دلایلی که اطفای حریق ناشی از ابر سیاه تا 24 ساعت طول کشیده بود، کمبود ماشین آلات آتش نشانی در شهر است: «ما در شهر تنها یک ماشین شش تن برای اطفای حریق داریم، شاید اگر یک ماشین 8 تن داشتیم آتش سوزی تا 24 ساعت طول نمیکشید و فرآیند به سرعت متوقف میشود.» بیدخونی میگوید تاکنون بارها درخواست خرید ماشین را داده اما تنها حرف خوش شنیده است: «همواره گفتهاند انشاالله خریداری میشود. انشالله به نتیجه میرسد اما تاکنون ماشینی خریداری نشده است.»
محیط زیست آخرین مساله پراهمیت در بیدخون
محیطزیست آخرین مساله پراهمیت برای مسئولان بیدخونی است. این نکتهای است که بوهندی آن را به زبان میآورد. فعال اجتماعی دیگری که نمیخواهد نامش فاش شود هم به روزنامه «پیامما» میگوید مساله دفن پسماند و سوزاندن ضایعات تنها یکی از مسائل غیر محیطزیستی شهر بیدخون است: «سال 75 که حدود 14 هزار هکتار به پارس جنوبی داده شد، هیچ پژوهشی در راستای حریم شهرها و محل سکونت انجام نشد. همین الان یک طرف خیابان نیروگاه مپناست و دقیقا آنطرف خیابان یک مدرسه قرار دارد.» او به طعنه میگوید که «تنها لطف محیط زیست به بیدخون توقف ده ساله اعتبار آبشیرینکن منطقه است.»
زبانههای آتش خاموش شده و نفس بیدخون دیگر بوی دود نمیدهد و ردای ابر سیاه از تن بیدخون درآمده اما شهروندان همچنان نگرانند که این مساله تکرار شود. بوهندی میگوید، مسئولان فقط قول دادند. قول تغییر محل دپوی پسماند و قول برخورد با متخلف. قولها اما سرانجامی دارند؟ ابر سیاه ارتفاع گرفته. شهر را فعلا فقط فلرها در آغوش گرفتند.
تهدید میراث بشری به بهانه زنبورداری
جهانی شدن اسکلتهای ۶ هزار ساله در گرو حکم استاندار خوزستان است
تهدید میراث بشری به بهانه زنبورداری
نابودی «چگاسفلی» نشانهای از تکیه به سیاست تک محصولی نفت و بیاعتنایی به صنعت گردشگری است.
روزنامه نگار: فاطمه علی اصغر | آنها هنوز در گورهایشان نفس میکشند؛ در گورهای دستهجمعی، گورهای آجری، گورهای آیینی. از شش هزار سال پیش آمدهاند. وقتی جوامع انسانیِ جنوب و جنوب غربی ایران خود را برای ورود به مرحلهای پیچیدهتر از رشد فرهنگی، مذهبی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آماده میکردند. وقتی شهری در کنار رودخانهی پرآب زهره در سردشت زیدون شکل میگرفت که حالا نام ویرانههایش را میخوانیم؛ «تُلِ چِگاسُفلی». آنها زنده ماندند تا با آیندگان حرف بزنند. از قضا، ما آن آیندگانیم.
آنها هنوز در گورهایشان نفس میکشند؛ در گورهای دستهجمعی، گورهای آجری، گورهای آیینی. از شش هزار سال پیش آمدهاند. وقتی جوامع انسانیِ جنوب و جنوب غربی ایران خود را برای ورود به مرحلهای پیچیدهتر از رشد فرهنگی، مذهبی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آماده میکردند. وقتی شهری در کنار رودخانهی پرآب زهره در سردشت زیدون شکل میگرفت که حالا نام ویرانههایش را میخوانیم؛ «تُلِ چِگاسُفلی». آنها زنده ماندند تا با آیندگان حرف بزنند. از قضا، ما آن آیندگانیم. باستانشناسان رابط ما شدند تا صدایشان را بشنویم. صدای مردمانی که در آئینی عجیب جمجمههایشان را تغییر شکل میدادند. ۶ هزار سال پیش در این محوطه باستانی چه میگذشت وقتی سنتهای آئینی از نواحی دورست کرانههای جنوبشرقی خلیجفارس تا کرانههای شرقی دریای مدیترانه طلوع میکرد و تمدن در حال شکلگیری بود؟ هیچکس نمیداند. آنها زنده ماندند تا به ما از رازهایشان بگویند، اما ما در حق آنها چه کردیم؟ آنطور که شنیده میشود، افرادی به بهانه زنبورداری تهدید کردند: «لودر میاندازیم و گورستان را خراب میکنیم!» چرا؟ چون پای منفعت شخصی در میان است. چرا؟ چون اخباری مبنی بر تلاش برخی از مسوولان و نماینده شهرستان بهبهان در مجلس شورای اسلامی برای اجرای برخی طرحهای عمرانی در عرصه مصوب محوطه «تل چگاسفلی» شنیده میشود.
آغاز درگیری مردگان و زندگان
هزاران سال بود که مردگان این دشت، آرام بودند و در امان از وحشت ساختوسازها. شاید به جرات بتوان گفت، چگاسفلی از نادر محوطههایی است که از چنگال دخلوتصرفهای امروزی در امان مانده و تا قبل از دهه ۱۳۳۰، روی عرصه این گورستان هیچ خانهای ساخته نشده بود. تا اینکه در اواخر همان دهه، شرکت نفتی امریکایی ویلیامز برادرز با امکانات مکانیزه وارد منطقه شد و در بخشهای شرقی و میانی محوطه تاریخی چگاسفلی اقدام به ایجاد کمپ موقت خود کرد. پس از عزیمت شرکت امریکایی در اوایل دهه ۱۳۴۰، عدهای در محدوده عرصه محوطه اقدام به ساخت خانههای مسکونی کردند و این شد که روستای «چگاهسفلی» پا گرفت. حالا حدود ۱۰ خانوار در آنجا روی عرصه باستانی زندگی میکنند و این آغاز درگیری میان مردگان ۶ هزارساله و زندگان است. چگاسفلی مانده میان بهانههای ریز و درشت دهیاری روستا برای آسفالتکردن، ساختن سیستم فاضلاب، ایجاد تاب و سرسره برای کودکان «نداشته» روستا و البته ناتوانیهای متولیان و برخی حمایتها از سوی مسوولانِ محلی و رازهایی که از دل تاریخ فریاد میزنند؛ ما را دریابید. نابودمان نکنید. ما حرفهای بسیاری با شما داریم.
این اسکلتها چه حرفی با ما دارند؟
در ابتدا هیچکس از مردگان دشت زهره در بهبهان خبر نداشت تا پیش از سالهای دهه ۱۳۵۰ و بررسی باستانشناسی «هانس نیسن» و همکارانش از موسسه شرقشناسی دانشگاه شیکاگو و دانشگاه آزاد برلین. آنها این محوطه را شناسایی کردند و نامش را وسیعترین محوطه پیش از تاریخی ایران گذاشتند. در سال ۱۳۸۸ هم به همت گروه بررسیهای شهرستان بهبهان به سرپرستی کامیار عبدی، باستانشناس چگاسلفی یک اثر ملی شد با شماره ۲۸۸۲۲ .
صدای این مردگان اما سرانجام در سال ۱۳۹۴ شنیده شد، وقتی گروهی به سرپرستی عباس مقدم، باستانشناس راهی بهبهان شدند تا عرصه و حریم چگاسفلی را تعیین کنند. عرصه و حریمی که تصویب و به استاندار خوزستان ابلاغ شد. تلاشهای این گروه به همینجا ختم نشد، رازهای چگاسفلی، مدام از دل خاک بیرون میزد و خیلی زود به یکی از محوطههای تاریخی نامزد ثبت جهانی تبدیل شد؛ افتخاری که تنها در گرو توقف ساختوسازها در عرصهوحریم آن نصیب مردم ایران میشود.
اما مردگان این محوطه چه پیامی برای جهانیان دارند؟
یافتههای باستانشناسان نشان میدهد، سنت تدفین در «تل چگاسفلی» در جنوب غربی ایران منحصر به فرد بوده و نظیر آن در هیچ مکان دیگری پیدا نشده است. در این گورستان تقریباً همه گورها در یک جهت جغرافیایی و با ظرافتی ویژه ساخته شدهاند. این بدان معنی است که اینجا یک مکان آئینی بسیار مهم بوده و تاریخش به هزارههای کهن پیش از میلاد برمیگردد. مهمتر از آن، بیشک اینجا نیایشگاه یا معبدی بزرگ بوده که هنوز از دل خاک بیرون نیامده است.
مطالعات باستانشناسان، حکایت از گورهایی با شکلهای مختلف دارد؛ برخی گورها با آجر ساخته شدهاند و از نظر شکلی بسیار دقیقاند، گورهایی که از سنگ تراشخورده ساخته شدهاند، گورهایی که با خشت خام ساخته شدند، گورهایی که دیوارههای جانبی چینهای دارند و گورهایی چالهای. این گورستان، گورهای دستهجمعی دارد و گورهای منفرد. حتی جالب اینجاست که برخی از اسکلتها پس از فساد کاملِ جسد، به داخل گور گذاشته شده و به صورتی آئینی با چیدمان دایرهای دفن شدهاند. اما عجیبترین یافتههای این باستانشناسی، جمجمههای تغییر شکل یافته هستند. این جمجمهها حکایت از یک سنت مذهبی یا فرهنگی در آن زمان داشته است که کشف آن گویای آن است که مسیر تاریخی را ما چگونه طی کردیم تا به امروز رسیدیم. هر چند برای خوانش این رازها، هنوز مطالعات بسیاری لازم است. کاوشگران بر این باورند، نمونههای دی .ان .ای جمعآوری شده از گورهای دستهجمعی کلید فهم بسیاری از مجهولات است. این به ما کمک میکند، دریابیم، خفتگان گورهای دسته جمعی، نسبتی خانوادگی با هم دارند یا نه؟
اما آنچه حیرت باستانشناسان را برانگیخته، گورنهادههای مربوط به اواخر هزاره پنجم پیش از میلاد در یکی از گورهای آجری است، گوری که به نظر میرسد، نیای گورهایی است که در چند هزار سال جدیدتر در زمان عیلامیان ساخته میشده است. در گورها سفالهایی هم به دست آمده که مردگان با خود به دنیای آخرت میبرند، نقوش این سفالها به ما میگوید، مردم ساکن در دشتهای جنوب و جنوب غربی ایران چه فرهنگی داشتند.
سرپرست گروه باستانشناسی چگاسفلی میگوید: «گزارشهای منتشر شدهی گروه باستانشناسی در دههی اخیر، ما را برآن داشته تا برای شناخت بهترِ میراث باستانیِ دشت زهره تلاش کنیم و سرانجام این تلاشها، منجر به ارائه برنامهای بلندمدت به نام «پروژهی پیش از تاریخی دشت زهره» به پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری کشور شد که به دلیل همجواری این دشت با خلیج فارس، نوید آیندهای درخشان در زمینهی پژوهشهای باستانشناسی در منطقه خلیج فارس داده میشود و پاسخ مناسب به کسانی که میخواهند تاریخ را تحریفکنند.»
مقدم تاکید میکند: «نابودی چگاسفلی به طور طبیعی باعث میشود تا مانند سیاستهای شکستخورده دهههای پیش دلخوش به منابع جبرانناپذیری مانند نفت، گاز و منابع معدنی باشیم که همه روزی به پایان میرسند. حال اگر چگاسفلی نابود شود ما محکوم به مصرفگرایی، به حداقل رساندن مشارکت اجتماعی و دور شدن از آرامشیم.»
تنها راه نجات
کشف گورستان چگاسفلی چنان جامعه باستانشناسی بینالمللی را دچار حیرت کرد که آینده درخشان چگاسفلی تضمین شده بود. پروژهای که باعث رونق گردشگری، احیای تاریخ، هویت و تحول زندگی مردم در چشماندازی بلندمدت داشت اما تحقق همه این آرزوها گره خورده با زندگی ۱۰ خانوار روستای چگاسفلی که دهیارش در پی متحول کردن روستاست و هر روز به بهانهای در راستای خدمترسانی به مردم روستا، اقدام برهم زدن چشمانداز روشن چغاسفلی میکند. این درگیریهای ناتمام اما باستانشناسان را بر آن داشت تا طرح اولیه برای جابهجایی روستای چگاسفلی و آزادسازی عرصهی محوطه باستانی را در سال ۱۳۹۸ تهیه و به مسئولان ارائه کنند تا هم ساکنین روستا تکریم شده و در آرامش به زندگی خود ادامه دهند و هم مردگان ۶ هزار ساله در امان باشند.
در این طرح به ازای میزان زمین و مستقلاتی که در مالکیت ساکنین فعلی است به آنها زمین و مستغلات در محدودهای خارج از عرصه و در اراضی منابع طبیعی منطقه داده میشود. در نتیجه، عرصه محوطه از ساکنین امروزی آزاد شده و از تخریب بیشتر عرصه محوطه جلوگیری به عمل آید.
مقدم میگوید: «این طرح به موقع تحویل مسئولان امر شد اما برخلاف وعدههای داده شده، هیچ اعتنایی به آن نشد. هدف ما در درجه نخست آن بود تا میراث چگاسفلی حفظ شود و در درجه دوم، ساکنین روستا در مکانی مناسب با راحتی و آسایش و در کمال احترام به زندگی خود ادامه دهند.»
این طرح آنقدر اجرایی نشد که حالا امان محوطه چگاسفلی بریده است و هر روز به یک نوعی تهدید میشود. کار به جایی رسیده که هر لحظه بیم لهشدن استخوان همه مردگان میرود و این خطر، سرپرست کاوشهای باستانشناسی چگاسفلی را بر آن داشته تا در نامهای سرگشاده به غلامرضا شریعتی، استاندار خوزستان درخواستِ حفاظت و توجه بیشتر به این محوطه تاریخی شود.
در بخشهایی از این نامه آمده است: «…. مهمتر از آن امید است که میمیرد. امید جوانانی که به واسطه وجود چنین ثروتی در زادگاهشان، به آیندهای روشن فکر میکنند، امید هنرمندانی که به واسطه وجود چنین اثر فاخری در زادگاهشان به خلق آثار هنری برای گذران زندگی با الهام از مفاخر هنری بینظیر چگاسفلی چشم دوختهاند، امید کشوری که برای توسعه فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی متوازن مناطق محرومش به منابع عظیم حیاتبخش میاندیشد.اگر از ظرفیت چگاسفلی به خوبی استفاده شود، دیگر حرص زایدالوصفی که امروزه برای حمل کالاهای قاچاق وجود دارد حداقل در بین جوانان بیکار منطقه از بین میرود، چون ظرفیتهای شغلی آبرومند جا میافتد و بسیاری از صنایعدستی فراموششده دوباره احیا میشود و ظرفیتهای طبیعی مناطق پیرامون چگاسفلی نیز از حالت بالقوه درآمده و شکوفا میشوند. بیشک نسل آینده تاریخ تحقیرهایی را که بر ما روا داشته میشود خواهند خواند و عملکرد ما را به قضاوت خواهند نشست. درست به همان نسبت که امروزه ما حق قضاوت مدیران و مسئولان گذشته را برای خود محفوظ میدانیم. چگاسفلی آبروی ششهزارساله خوزستان و خلیج فارس است، لطفا دستور دهید اقدامی مسئولانه صورت گیرد، نباید از این ثروت ملی و شناسنامه ارزشمند فرهنگی و تمدنی خود چشمپوشی کنیم….»
تماسهای مکرر «پیامما» با استاندار خوزستان بینتیجه مانده است تا درباره تصمیم و تدبیر او، در حفاظت از این محوطه کمنظیر پرسوجو کنیم. امروز جامعه جهانی در انتظار است که کلیدیترین تصمیم برای نجات رازهای بشری در خوزستان گرفته شود. حالا شاید این پرسش مطرح باشد که چرا علیاصغر مونسان وزیر میراثفرهنگی دراینباره سکوت کرده است؟
رها کردن بازچرخانی و عرضه بیشتر آب غلط است
ارزیابی عباسقلی جهانی، کارشناس آب از اجرای طرح انتقال آب خلیج فارس به صنایع کرمان و یزد
رها کردن بازچرخانی و عرضه بیشتر آب غلط است
باید تقاضای آب را مدیریت کرد نه این که عرضه آن را بیشتر کرد نتایج این طرح را باید گروهی مستقل و خارج از دولت بررسی کنند.
خبرنگار: امیر حسین احمدی | قرار است آب شیرین شده از خلیج فارس به فلات مرکزی ایران بیاید. یعنی استانهایی که در مرکز و نواحی نیمهبیابانی ایرانقرار دارند.طرحی که خداداد غریبپور رییس هیات عامل سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی ایران (ایمیدرو) از آن به عنوان قطعه نخست ابر پروژه انتقال آب از خلیج فارس به فلات مرکزی ایران یاد کرده است، وزیر صنعت، معدن و تجارت آن را به ابتکار حفر قنات در تاریخ ایران تشبیه کرده ورییسجمهور هم به گستردگی و بزرگی آن صحه گذاشته است. نزدیک به ۲۰۰شرکت در بخشهای طراحی و مهندسی، ساخت و اجرا در آن حضور داشتند و تاسیسات آب شیرینکن با ظرفیت تولید سالیانه ۶۵۰ میلیون متر مکعب ساخته شده که در فاز نخست، ۱۸۰ میلیون مترمکعب در سال از آن بهرهبرداری میشود. البته فعلا قطعه اول در فاز یک بهرهبرداری شده است. این طرح با هدف تامین آب شرکتهای منطقه گل گهر سیرجان، مس سرچشمه و چادرملو در یزد و با سرمایه گذاری همین شرکتها اجرا شده و البته در میانه راه مقداری هم برای شرب شهرهای هرمزگان در نظر گرفته شده است. به گفته رییس هیات عامل ایمیدرو جمع هزینههای ریالی و ارزی این پروژه در مرحله شیرینسازی و خط انتقال تا سیرجان 16 هزار و 300 میلیارد تومان است.پرسش اینجاست که طرحی چنین عظیم تا کجا میتواند بر شانههای محیطزیست ایران سوار شود و اساسا آیا امروز در جهان چنین کاری عقلانی است؟ عباسقلی جهانی کارشناس آب و عضو هیات موسس انجمن علوم و مهندسی آب ایران در گفتوگو با «پیام ما» بر این نظر است که دستکاری در این مقیاس در منابع آبی کشور قطعا ناپایداریهایی را ایجاد خواهد کرد.
درباره طرح انتقال آب از خلیجفارس به فلات مرکزی آقای غریبپور رییس سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی دیروز ادعایی طرح کرده و گفتند که ” مطالعات فنی و اقتصادی انجام شده نشان میدهد انتقال آب شیرینشده از خلیج فارس به صنایع معدنی جنوب شرق کشور اقتصادیتر از انتقال ماده معدنی به سواحل خلیج فارس است. آیا با لحاظ شرایط اقتصادی و محیطزیستی و از نگاه کارشناسانه میتوان این ادعا را پذیرفت؟
از اساس طرح چنین ادعایی مستلزم این است که دلایل و تحلیلهای اقتصادی را که در این رابطه انجام شده به صورت روشن و مشخص مطرح کنند. این مسئله که دیگر چیز محرمانهای نیست. میتوانند به تعدادی از کارشناسان مستقل که در جامعه هستند و مورد اعتماد، مدارک را ارائه دهند و این گروه بررسی کند. با ادعای صرف که نمیشود چنین جمعبندی رسید و توقع جلب اعتماد را هم داشت. باید نهادهای مورد اعتماد جامعه این مسائل را مطالعه کنند و آثار آن را از هر وجه چه مثبت و چه منفی بررسی کنند. با چنین بررسی هم مسئله بهتر شناخته میشود و هم میتوان گزینههایی بدیل را سنجید. گزینههای بدیلی که در مقایسه با ابعاد زیستمحیطی، اقتصادی ،اجتماعی و ارزیابی شود و آن وقت بشود دیدگاهی مستقل ارائه کرد. در غیر این صورت ممکن است هر کس در دفاع از پروژهای که مورد اجرا قرار گرفته دلایل اینگونه را ارائه دهد. من معتقدم این مستلزم تشکیل یک گروه کارشناسی مستقل است که برای همیشه در مسئله انتقال آب و تامین آب وجود داشته باشد. برای مثال چطور آقای رییسجمهورگروه مستقلی از دانشگاهیان و خارج از دولت را برای بررسی موضوع سیلاب تشکیل و ماموریت دادند؟
این گروه پس از یک سال و نیم گزارش داد. درست است که محتوای این گزارش هنوز به جامعه ارائه نشده اما گروهی بود که این تحلیلها را انجام داد. 7 هزار صفحه مطلب نوشت. اهمیت طرحهای شبیه به انتقال آب از خلیج فارس شاید خیلی خیلی بیشتر از سیل باشد. هر چند که سیل هم یک فاجعه ملی بود اما مگاپروژه بسیار طولانی، پایدار و عظیمتر است و به زندگانی نسلها باز میگردد. از سوی دیگر مصرف انرژی این طرحها بسیار بالا است. بنابراین کاری ندارد که درباره چنین مگاپروژههایی هم در آثار و تبعات آن و یا تایید و رد آن دلایلی مطرح شود و عدهای بیطرف بیایند و همه این مسائل را بررسی کنند.
شاید این پرسش در ذهن بسیاری از افراد جامعه وجود داشته باشد که از اساس انتقال آب از یک دریا منبعی مطمئن و دائمی را پدید میآورد یا این که آسیبزا خوهد و بود و به منابع ملی صدمه می زند؟
ابتدا باید بگویم که انتقال آب به مفهوم عرضه آب بیشتر است. یعنی میدانیم که وقتی پیشرانهای توسعه را مثل تحولات جمعیتی، ساختار اقتصادی یا توسعه صنایع یا حتی افزایش شهرنشینی و افزایش مهاجرت بین شهرها در نظر بگیریم، مجموع این عوامل تقاضای آب را بالا میبرد و وقتی که تقاضای آب بالا میرود باید این تقاضا و یا بهتر است بگوییم افزایش تقاضا را از طریق عرضه آب بیشتر انجام دهیم. این مطابق یک اصل جهانشمول است و همه اعتراف دارند که نه آنقدر منابع آب در اختیار داریم و نه این که این کارها میتوانند از نظر محیط زیستی و از نظر اقتصادی و صرف انرژی معقول باشند و در واقع پایداری چنین کارهایی زیر سوال است. این شیوه کار که آب را بیشتر و بیشتر کنیم درادامه همان روشهای گذشته در مورد مدیریت آب یعنی مسئله عرضه هر چه بیشتر آب برای تامین نیازهای روزافزون است. شیوهای منسوخ است و دیگر پاسخگو نیست.
ما باید تا جایی که مقدور است بر مدیریت مصرف و تقاضا کار کنیم. به اعتقاد خیلی از کارشناسان اگر بتوانیم بر مدیریت تقاضا یعنی مسئله اتلاف آب، مدیریت مصرف و کاهش تقاضا کار کنیم، میتوانیم از منابع آب موجود برای تامین تقاضاهایی همچون شرب و صنایع و مشابه آن به خصوص از طریق بازچرخانی استفاده کنیم . بازچرخانی از منظر ریاضی یعنی این که بینهایت میتوانیم آب را بازمصرف کنیم و دوباره بازمصرف کنیم یعنی منبعی بسیار مهم در اختیار کشور. این مسئله پیش از هر چیز بازمیگردد به این که باید از عرضه آب بیشتر خودداری کرد. عرضه آب بیشتر ما را به چرخه باطل میرساند که هر روز آب بیشتری را میطلبد. تکیه بر مدیریت تقاضا بنا به اعتراف همه کارشناسان شیوه درستی است که باید شیوه گذشته درباره توسعه و مدیریت آب را اصلاح کند.
آیا میتوان گفت که این طرح اخیر انتقال آب از مصادیق بزرگ افزایش عرضه و تولید تقاضای بیشتر است؟
قطعا. خیلی روشن از مصادیق عرضه بیشتر آب است. اگر قرار باشد که از منابع آب دریا به مناطق محدودی از ساحل که امکان حصول منابع آب تجدید شونده، بازچرخانی و … را ندارند، آب برسانیم، میتواند کار درستی باشد ولی نه اینکه آب را 300 کیلومتر و بیشتر انتقال دهیم و اگر انرژی که برای این کار مصرف میشود را حساب کنیم سر به فلک میکشد چرا که تا زمانی که پروژه پابرجاست باید انرژی صرف انتقال آب کرد و این انرژی هم از منابع فسیلی استفاده میشود که تبعاتش بسیار آشکار است
اگر بپذیریم که انتقال آب هزینه کمتری دارد ممکن است این سوال پیش بیاید که ذخیره معادن تا چند دهه دیگر تمام خواهد شد و تکلیف سرمایهگذاری عظیم بر انتقال آب چه خواهد شد؟
اگر بخواهیم از نظر مسئله سرمایهگذاری بگوییم، مسئله فایده و هزینه مطرح است. صرف نظر از غلط یا درست بودن این طرح اگر کسی بتواند اثبات کند که مجموعه فایدههای آب انتقال داده شده از هزینههای آن بیشتر است، این مربوط میشود به عمر فیزیکی طرح و میتواند هزینه سرمایهگذاری را تامین کند و بیش از این مقدار هم سودده باشد. اما این منابع معدنی تمام خواهند شد و آن روز آبی داریم که نمیدانیم چطور باید از استفاده کنیم
قرار است حجم زیادی از آب وارد استانهایی مثل کرمان و یزد شود که شاید تا پیش از طی سدهها به نوعی از زندگی و مدیریت آب رسیدهاند. به نظر شما این طرح میتواند تا کجا آثاری بر زندگی اجتماعی در این استانها بگذارد؟
وقتی که درباره یک پروژهای با این ابعاد صحبت میکنیم مثل لوله ای کوچک نیست که برای روستاییان آب ببرد.ما درباره چیزی صحبت میکنیم که آثار بسیار عظیمی به جای میگذارد. یکی از مسائلی که در این مگاپروژهها مورد توجه است و به آن تاکید میشود مسئله ارزیابیهای اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی است یعنی مطالعات اقتصادی و تحلیل مالی یا بازگشت سرمایه و تحلیل آثار محیط زیستی که دو قسمت است؛ آثار ملموس و غیرملموس و مسائل اجتماعی که هم حوضه دهنده آب و هم حوضه گیرنده آن را دچار تحول میکند.
وزیر صمت گفتند که اجداد ما راهکار خشکی در فلات مرکزی را حفر قنات یافتند و ما هم مثل اجداد خود به انتقال آب مبادرت ورزیدیم. به نظر شما شباهتی بین این طرح و قنات وجود دارد و آیا کار کردی مشابه دارند؟
البته این حرف نظر ایشان است ولی قنات پدیدهای پایداراست. با آن بدون اینکه هیچ ساختاری را عوض کنیم به پایداری شرایط کمک کردهایم اما همانطور که خود پروژه هم نشان میدهد این پروژه عمری معین دارد و طبیعتا دستکاری در این مقیاس ایجاد ناپایداریهایی را خواهد کرد و من بعید میدانم که مقایسه انتقال آب در این مقیاس با قنات درست باشد. قنات در داخل خود حوضه آبریز موجود است و ما آب را از حوضه دیگری نمیآوریم . در واقع این برمیگردد به مدیریت یکپارچه حوضه آبریز در حالی که در این مسئله انتقال بین حوضهای به نوعی ناپایداری ایجاد میکنیم و به نظرم این مقایسه چندان درستی نیست و نمیشود این دو پدیده را با هم مقایسه کرد.
آتشسوزی در جنگلهای توسکستان ادامه دارد
آتشسوزی در جنگلهای توسکستان ادامه دارد
آتشسوزی در جنگل های توسکستان همچنان ادمه دارد و استاندار گلستان میگوید که حضور نیروهای انسانی ورزیده و ماهر برای مهار آتش جنگل توسکستان گرگان تقویت شده است. هادی حقشناس در عین حال گفته است ضرورت دارد دستگاههای عملیاتی استان همچون منابع طبیعی و محیط زیست به تجهیزات مدرن و قوی مجهز شوند.
به گزارش ایرنا، حقشناس دیروز شنبه یکی از دلایل طولانی شدن روند خاموش کردن آتش را صخرهای بودن مناطق درگیر آتش و پراکندگی محدوده آن در ارتفاعات سخت گذر عنوان کرد و افزود: از روز اول وقوع آتش، بالگرد آب پاش و هلال احمر برای اعزام نیرو به منطقه سخت گذر توسکستان مورد استفاده قرار گرفت و تاکنون ماموریتهای متعددی برای کمک به خاموش کردن آتش انجام شده است.
حقشناس به تقویت و تجهیز گروه امداد و عملیات طی ۲۴ ساعت آینده از طریق ملحق شدن یک بالگرد جدید اشاره کرد و اظهار داشت: پیشبینی هواشناسی گلستان مبنی بر احتمال بارش باران از عصر شنبه در ارتفاعات توسکستان عملیات را برای سرعت کار و مهار آتش تسهیل میکند. استاندار تصریح کرد: در مجموع گلستان استانی حادثه خیز است و طی سالیان اخیر حوادث قهری و انسانی همچون سیل، زلزله، آتش سوزی جنگل و ترافیک جادهای با خسارات سنگین و تلفات بالا را تجربه کرد از این روی تقویت و تجهیز دستگاههای امدادرسان استان ضروری است و باید پیش از پیش مورد توجه قرار گیرد. آتش جنگل توسکستان از هفت روز قبل تاکنون همچنان شعلهور است و با وجود تلاش نیروهای امدادی، بسیج مردمی و فعالیت مستمر بالگرد آبپاش درختان بارانک، بلوط، افرا، ممرز و درختچههای ازگیل وحشی و ولیک این منطقه خاکستر میشود.
توسکستان در ادامه جنگلهای هیرکانی و در ارتفاعات حائل استانهای گلستان و سمنان حدفاصل شهرستانهای گرگان – شاهرود قرار دارد و ارتفاع منطقه آتش افزون بر ۲ هزار متر است. آتش از یکشنبه ۱۱ آبان جنگلهای پهنبرگ توسکستان گرگان را فرا گرفت و آرام آرام به سمت ارتفاعات پنبولچال و مازوآروم و سپس گنجدره، دمبلیان، درهدوک، گجه ، مازو آروم و روغن خانه گسترش یافت و در این مدت علاوه بر سوزاندن گونههای علف کف جنگل و بوتههای فوربی (نیمه چوبی) تعدادی از تنه های درختان جنگلی را خاکستر کرد.
