بایگانی مطالب نشریه
بیش از سه هزار پرنده اسیر در باغپرندگان قم از آنجا خلاص شدند. دلم میخواست این خلاصی به معنی آزادی بود اما شوربختانه باید گفت بر اثر ابتلای پرندگان این مرکز به آنفولانزای فوقحاد، عدهای مردند و پرندگان باقیمانده به دستور سازمان دامپزشکی و برای جلوگیری از شیوع این بیماری معدوم شدند. گویا برای حیوانات اسیر در مراکز نگهداری از حیوانات، مرگ تنها راه رهایی است. اسارتگاههایی که در غفلت و اهمال سازمان حفاظت محیطزیست همچون قارچهای سمی یکی پس از دیگری بهوجود میآیند. اسارتگاههایی که عموماً هیچ نظارتی بر آنها وجود ندارد و نحوه تامین حیوانات آن جای سوال و تردید دارد. به راستی بیش از سه هزار پرنده باغپرندگان قم از کجا آمده بودند؟ بهای وادادگی سازمان حفاظت محیطزیست و کجسلیقگی مدیران شهری که تفاوتی بین احداث توالت عمومی، ساخت جوی آب و باغ پرندگان قائل نیستند از جیب تنوع زیستی ایران و به قیمت جان موجوداتی پرداخت میشود که در فرهنگ ما نماد رهایی و آزادی هستند. معمولاً روال کار به این شکل است که این مراکز ساخته میشوند و پس از آن به دنبال کسب مجوز میروند و نهایتاً به واسطه هزینههای چند ده میلیاردی مجوز را کسب میکنند. بر این اساس هر فرد یا گروهی هر وقت بخواهد میتواند باغوحش یا باغپرندگانی بسازد و سپس با زور، فشار یا روشهای دیگر از محیطزیست مجوز بگیرد. در سالهای گذشته سازمان حفاظت محیطزیست در برابر اعتراض بیشمار حامیان حیوانات و شهروندان در خصوص وضعیت اسفناک مراکز نگهداری از حیوانات خود را به خواب زده است. مراکز نگهداری از حیوانات همگی به قصد ایجاد سرگرمی شهروندان احداث میشوند اما پرسش اینجاست که آیا حق داریم به هر قیمت و بهانهای اسباب تفریح شهروندان را ایجاد کنیم؟ جان حیوانات، احترام به حقوق حیوانات، تضاد این مراکز با توصیههای مذهبی و فرهنگی و هزینهای که به زیستبوم کشور وارد میشود در محاسبات تصمیمگیران این مراکز چه جایگاهی دارد؟ پرندگان بیگناه، اسیر تصمیم غلط شهرداری قم شدند. اگر مرگ این پرندگان یک اتفاق طبیعی بوده چرا پیشبینی لازم برای جلوگیری از ایجاد این مرکز انجام نشده بود؟ اگر یک اتفاق طبیعی نبوده باید منتظر بازخواست و برخورد با متخلفان بود. نکته پایانی و مهم اینکه آیا پس از فروکش کردن موج خبرهای بیماری آنفلوآنزا باید منتظر ورود پرندگان جدید به این مرکز بود؟ سازمان حفاظت محیطزیست و به طور ویژه دفتر حفاظت و مدیریت حیاتوحش این سازمان تا چه زمانی در برابر مراکز نگهداری از حیوانات تماشاچی و منفعل خواهد ماند؟
شرکت خودروسازی سایپا در حالی پیش فروش محصول جدیدش به نام «شاهین» را آغاز کرده که سازمان حفاظت محیط زیست بر غیرقانونی بودن این اقدام تاکید میکند. فروش غیرقانونی خودروهایی که مجوزهای محیط زیستی ندارند در سالهای اخیر همواره محل مناقشه بوده است.
برای نمونه تخلف چندباره خودروسازان در پیشفروش خودروهای دارای استاندارد یورو4 که خلاف ضوابط قانون هوای پاک بود در سه سال اخیر همواره محل اختلاف سازمان حفاظت محیط زیست و خودروسازها بوده است. چرا که مطابق قانون باید این خودروها دارای استاندارد یورو 5 باشند.
در تازهترین اتفاق خودروی شاهین نتوانسته مجوز محیط زیستی برای تولید و شمارهگذاری بگیرد و از همین رو پیشفروش آن غیرقانونی است. بررسیهای روزنامه «پیامما» نشان میدهد که کمیته خودرو به عنوان نهاد زیر مجموعه وزارت صمت وظایف قانونیاش را انجام نداده و از سوی دیگر سایپا هنوز مدارک لازم را برای اخذ مجوز به سازمان محیط زیست ارسال نکرده است.
ماده «چهار» قانون هوای پاک مصوب سال 1396، میگوید: «سازمان حفاظت محیط زیست موظف است؛ از تولید و ورود وسایل نقلیهای که حدود مجاز آلایندگی را رعایت نکردهاند، جلوگیری کند. پیشفروش یا فروش اینگونه وسایل نقلیه موتوری ممنوع است»، بنابراین پیشفروش خودروی شاهین بدون دریافت مجوزهای محیط زیستی لازم، خلاف متن صریح این ماده از قانون است.
اما مسئولیت این اقدام غیرقانونی بر عهده چه کسی است؟
از آنجا که صدور مجوز پیشفروش خودروها به عهده کمیته خودرو زیرمجموعه وزارت صمت است، این بار مسئولیت این اقدام متوجه وزارتخانه صنعت است. زیرا بدون استعلام از سازمان حفاظت محیط زیست اجازه پیش فروش شاهین را صادر کرده است. در اینباره محمد مهدی میرزایی، رئیس مرکز هوا و اقیلم سازمان حفاظت محیط زیست، به «پیامما» میگوید که قبل از صدور مجوز پیش فروش خودروها، باید استعلامهای لازم در خصوص دارا بودن مجوزهای محیط زیستی از سازمان محیط زیست صورت پذیرد. او میافزاید: «تا به حال نه تنها در مورد خودروی شاهین بلکه در رابطه با پیشفروش هیچ خودروی دیگری، از سازمان محیط زیست استعلام نشده است.»
میرزایی در پاسخ به این پرسش که آیا خودروی شاهین توانسته مجوز زیست محیطی دریافت کند؟ با اشاره به اینکه هنوز مدارک موردنیاز برای اخذ مجوز شمارهگذاری شاهین به صورت کامل برای سازمان محیط زیست فرستاده نشده، میگوید: «سازمان محیط زیست پس از دریافت کلیه مدارک و نتایج آزمونهای آلایندگی و تطابق آنها با استانداردهای مربوطه نسبت به صدور مجوز اقدام میکند و ادعای مخالفت سازمان محیط زیست با تولید و پلاکگذاری شاهین، ادعای درستی نیست، بلکه سازمان هنوز به طور رسمی در این باره اعلام نظری نکرده است.»
رییس مرکز هوا و اقلیم سازمان حفاظت محیط زیست بر این نکته تاکید میکند که سازمان محیط زیست با پلاکگذاری خودروی شاهین مخالف نیست حتی با توجه به ملی بودن این خودرو، خود را موظف به حمایت از این محصول ایرانی میداند اما تاکنون مدارک مربوط به آزمونهای آلایندگی این خودرو، به طور کامل برای سازمان محیط زیست فرستاده نشده است. در صورت ارسال همه مدارک و نبود مشکل، حتما مجوز تولید این خودرو صادر میشود.
میرزایی با اشاره به مکاتبه این سازمان با وزارت صنعت در سال ۹۸ درباره ضرورت استعلام قبل از صدور مجوز پیش فروش خودروها، از نامهنگاری تازه عیسی کلانتری، رئیس سازمان محیط زیست با وزیر صنعت، معدن و تجارت نامه مبنی بر ضرورت اجرای این مورد قانونی خبر میدهد.
او درباره محتوای نامه کلانتری خطاب به رزمحسینی، میگوید: «در صورت استعلام نگرفتن از سازمان محیط زیست، در صورت پیشفروش، مسئولیت مشکلات احتمالی بر عهده سازمان محیط زیست نخواهد بود.» در همین رابطه، بهزاد اشجعی، دبیر کارگروه ملی کاهش آلودگی هوای سازمان حفاظت محیط زیست هم ضمن مخالفت صریح با پیش فروش «شاهین» گفته است: «طبق قانون هوای پاک، سازمان محیط زیست باید مجوز شمارهگذاری انواع وسیله نقلیه موتوری، چه وارداتی و چه تولید داخل را صادر کند و خودروی شاهین تاکنون موفق نشده تاییدیه بگیرد.»
بر اساس توضیحات مقامهای سازمان حفاظت محیط زیست، آشکار است که پیشفروش خودروها بدون مجوز محیط زیست اقدامی غیرقانونی است. حالا این پرسش پیش میآید که قوهقضاییه به عنوان ناظر اجرای قانون هوای پاک آیا از روند پیش فروش غیرقانونی خودروهای فاقد مجوز جلوگیری میکند یا خیر؟ پاسخ این پرسش در روزهای آینده روشن میشود.
شاید این بار هم یکی از دو خودروساز بزرگ کشور از طریق مذاکره و نامهنگاری کارش را پیش ببرد.
آلودگی هوا هر ساله جان میلیونها انسان را در سراسر جهان میگیرد؛ اما شاید کمتر کسی به بزرگی این عدد توجه کند. تحقیقات جدید نشان داده که آلودگی هوای ناشی از سوزاندن سوختهای فسیلی مثل زغالسنگ و نفت عامل مرگ 8.7 میلیون نفر در سراسر جهان در سال 2018 بوده است. این عدد سرسامآور بدان معناست که از هر 5 مرگی که در آن سال رخ داده، یکی به دلیل آلودگی هوا بوده است.
کشورهایی که بیشترین میزان سوزاندن سوختهای فسیلی را اعم از نیروگاهها، خانهها و وسایل نقلیه دارند، آمار مرگومیرشان به دلیل آلودگی هوا نیز بیشتر است. گاردین گزارش داده که در تحقیقات جدیدی که منتشر شده، در آمریکا و اروپا، از هر 10 مرگ، یکی به دلیل آلودگی هوا بوده و این عدد برای شرق آسیا از جمله چین بسیار بیشتر است؛ تقریبا از هر سه مرگ، یکی ناشی از آلودگی هوا بوده است. نرخ مرگومیر ناشی از آلودگی هوا در سال 2018 در آمریکای جنوبی و آفریقا به شکل چشمگیری پایینتر است.
تعداد کشتهشدهها بیش از برآوردهای پیشین است، به طوری که محققان این پژوهش را متعجب کرده است. «الوس مارایس»، جغرافیدان و یکی از همکاران این پژوهش میگوید: «در ابتدا که نتایج را بهدست آوردیم، مردد بودیم، چون این اعداد حیرتآور بود. اما هرچه پیش رفتیم، اثرات، بیشتر به اثرات آلودگی پی بردیم.» او در ادمه میگوید: «این موضوع بسیار فراگیر است. هرچه اثرات آلودگی را بیشتر بررسی میکنیم، نتایج بیشتری پیدا میکنیم.»
در این پژوهش که حاصل کار مشترک محققان دانشگاه هاروارد، بیرمنگام، لستر و دانشگاه کالج لندن است، آمده که 8.7 میلیون مرگ در سال 2018 نمایانگر «نقش اصلی در مرگو میر و بیماریهای جهانی» است. تعداد کشتههای ناشی از آلودگی هوا بیش از مجموع افرادی است که هر ساله در جهان در اثر دخانیات و مالاریا میمیرند.
دانشمندان ارتباطاتی را میان آلودگی گسترده هوا ناشی از سوزاندن سوختهای فسیلی و موارد بیماریهای قلبی، بیماریهای تنفسی حتی از دست دادن بینایی پیدا کردهاند. بدون انتشار گازهای ناشی از سوزاندن سوختهای فسیلی، میانگین امید به زندگی در جمعیت جهان میتواند تا بیش از یک سال افزایش پیدا کند؛ این در حالی است که به این ترتیب هزینههای اقتصادی و بهداشتی جهانی نیز حدود 2.9 هزار میلیارد دلار کاهش خواهد یافت. تخمینهای جدید از مرگومیر که در مجله تحقیقات محیط زیستی منتشر شده، بیشتر از نتایج تلاشهای پیشین برای تعیین کمیت هزینه مرگومیر ناشی از سوختهای فسیلی است. به عنوان مثال، در یک گزارش بزرگ در مجله لنست که در سال 2019 منتشر شد، آمده بود که سالانه 4.2 میلیون نفر در سراسر جهان به دلیل آلودگی هوای ناشی از گردوغبار و همچنین دود آتشسوزی جنگلها و همچنین سوزاندن سوختهای فسیلی جان خود را از دست میدهند. پژوهش جدید، تجزیه و تحلیل دقیقتری را از تاثیر ذرات معلق در هوا که توسط نیروگاهها، اتومبیلها، کامیونها و سایر منابع تولید گازهای فسیلی، متصاعد میشود صورت داده است. این ذرات معلق به PM2.5 معروف هستند چرا که قطر این ذرات کمتر از 2.5 میکرون – یا به عبارت دیگر، حدود 30 برابر کوچکتر از قطر تار موی انسان است. وقتی این ذرات ریز آلودگی توسط انسانها استنشاق میشود، در ریهها قرار میگیرد و میتواند مشکلات متعددی را برای سلامتی ایجاد کند. «نیلو تومالا»، پزشک گوش، حلق و بینی در دانشکده پزشکی و علوم بهداشتی دانشگاه جورج واشینگتن میگوید: «مردم این را نمیدانند که آلودگی هوا، قاتل نامرئی است. هوایی که تنفس میکنیم، بر سلامت همه بهویژه کودکان و افراد مسن، افراد کمدرآمد و افراد رنگینپوست تاثیر میگذارد. معمولا بدترین تاثیر آلودگی هوا روی مردمی است که در مناطق شهری زندگی میکنند.»
محققان به جای اینکه فقط به تخمینهای میانگین که توسط ماهوارهها و با کمک مشاهدات سطحی صورت میگیرد تا طیف وسیعی از ذرات کوچکتر از 2.5 میکرون را از منابع مختلف آلودگی محاسبه کنند، سراغ یک مدل سه بعدی جهانی از جو زمین رفتهاند که توسط ناسا مورد استفاده قرار میگیرد و وضوح بیشتری دارد که میتواند تفاوت میان منابع مختلف آلودگی را تشخیص دهد. «کارن وُرا»، فارغالتحصیل دانشگاه بیرمنگام و یکی از همکاران پژوهش جدید انجام شده میگوید: «ما میخواستیم به جای تکیه بر میانگینهای آلودگیهای پخش دشه در مناطق بزرگ، نقشه آلودگی و محل زندگی مردم را تهیه کنیم تا بتوانیم دقیقتر بفهمیم که مردم در هر منطقه چه هوایی را استنشاق میکنند.» سپس محققان بر اساس بخش جدیدی از تحقیقات، ارزیابی جدیدی از خطر را انجام دادند که نشان میداد میزان مرگومیر ناشی از انتشار سوختهای فسیلی، حتی در غلظتهای نسبتا پایین، بسیار بالاتر از یافتههای پیشین است. دادهها از سال 2012 و پس از آن نیز از سال 2018 گرفته شد تا نقش بهبود کیفیت هوا در چین مورد بررسی قرار بگیرد. مرگومیرها نیز برای افراد بالای 15 سال محاسبه شده است.
نتایج این پژوهش، یک تصویر جهانی متنوع را نشان میدهد. «الوس مارایس»، یکی از همکاران این پژوهش میگوید: «کیفیت هوای چین در حال بهبود است اما غلظت ذرات ریز آن هنوز به شکل سرسامآوری بالا است؛ کیفیت هوای ایالات متحده آمریکا نیز در حال بهبود است، گرچه نقاطی در شمال شرق وجود دارد که آلودگی در آنها زیاد است. اروپا نیز تلفیقی از شرایط بسیار متفاوت است. هند اما سراسر آلودگی است.»
دلیل تکراری
به گفته «جورج تورستون»، متخصص آلودگی هوا و بهداشت در دانشکده پزشکی دانشگاه نیویورک که البته در این پژوهش حضور نداشته، «تعداد کشتهها در این مطالعه ممکن است دستکم گرفته شده باشد.» او میگوید: «با این حال، به طور کلی این پژوهش جدید، واضحتر از هر زمان دیگری نشان میدهد که وقتی از هزینههای انسانی آلودگی هوا و تغییرات آبوهوایی صحبت میکنیم، یک دلیل اصلی و تکراری وجود دارد: سوزاندن سوختهای فسیلی.»
«فیلیپج.لندریگان»، مدیر برنامه بهداشت عمومی جهانی در کالج بوستون میگوید: «پژوهشهای اخیر در حال بررسی دقیقتر توابع هستند و مقالاتی هم که منتشر شده، از این توابع جدیدتر برای تهیه تخمینهای دقیقتر در مورد مرگومیر ناشی از آلودگی هوا استفاده میکنند.» او اضافه میکند: «من این موضوع را بسیار مهم میدانم که مدلهای ارزیابی خطرات مختلف در حال توسعه است، چراکه توسعه این مدلها ما را وادار میکند تا مفروضات مدلهای قبلی و فعلی را دوباره بررسی کنیم و این باعث تخمینهای دقیقتر و ایجاد مدلهای جدیدتر میشود.»
«اِد آول»، رئیس بخش بهداشت محیط زیست در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی میگوید: «نویسندگان این پژوهش از روشهای بهبودیافته برای تعیین کمیت قرارگیری در معرض آلودگی هوا و سندسازی بهترِ نتایج سلامتی استفاده کردند تا به این نتیجه ناخوشایند برسند که آلودگی هوای ناشی از سوزاندن سوختهای فسیلی بیشتر از آنچه تخمین زده شده، به سلامت جهانی آسیب میرساند.» مارایس، جغرافیدان میگوید: «سوختهای فسیلی تاثیر زیادی بر سلامتی، آبوهوا و محیط زیست دارد و ما باید واکنش سریعتری را برای مقابله با آن داشته باشیم.
بعضی از دولتها اهدافی خنثی در زمینه تولید کربن دارند اما شاید لازم باشد که با توجه به آسیبهای زیادی که آلودگی هوا به سلامت جامعه وارد کرده، آنها را مجبور به حرکت در مسیر کاهش تولید کربن کنیم. ما فوریت بیشتری نیاز داریم.»
36 تن قربانی فرو ریختن یک یخچال طبیعی در هند
بر اثر ذوب شدن و فرو ریختن یک یخچال طبیعی بزرگ در شمال هند و در نزدیکی مرز با تبت چین دستکم 36 تن کشته شده و بیش از ۱۵۰ تن ناپدید شدهاند. یورونیوز گزارش داده، به دلیل گرما و ذوب شدن تدریجی یخها، بخشی از یخچال عظیم «ناندا دِوی» شکاف برداشت و شکست. پس از آن در بامداد روز یکشنبه حجم بزرگی از آب که در پشت آن بود، آزاد شد و فرود ریخت. این آب در مسیر رودخانههای «داولی گنگا»، «ریشی گنگا» و «آلاکناندا» که همگی از سرچشمههای رود بزرگ «گنگ» در کوهپایههای هیمالیا هستند، به راه افتاد. این سیل سپس با حجم زیادی از گلولای به یک سد و نیروگاه برقآبی و تأسیسات در حال ساخت یک سد دیگر واقع در بالادست شهر تاپوان رسید و وارد یک تونل در حال ساخت شد.
گروهی از کارگران درون تونل حبس شدند و اطلاعی از زنده یا مرده بودن آنها در دست نیست. پلیس گفته از سرنوشت حدود ۱۰۰ تن از کارگران این تاسیسات که در این تونل گرفتار شدهاند، خبری در دست نیست و بیم آن میرود که کشته شده باشند. مقامهای رسمی در روز دوشنبه گفتند ۳۷ نفر از کارگران هنوز درون تونل هستند و تمرکز نیروهای امدادی بر روی نجات جان این افراد است. با این حال این مقامات میگویند ممکن است روزها طول بکشد تا اجساد بیشتری از زیر هزاران تن آوار و گلولای خارج شود. «راکش بات»، یکی از کارگران نجات یافته به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت آنها در تونل مشغول کار بودند که آب به داخل آن هجوم آورد. او گفت: «ما فکر میکردیم این آب باران است و به زودی عقب میرود. اما وقتی دیدیم گلولای دارد با سرعت زیادی وارد تونل میشود، فهمیدیم که اتفاق بزرگی افتاده است.»
این کارگر نجاتیافته افزود: «ما تقریباً شش ساعت منتظر ماندیم. با دعا کردن و گاهی شوخی با یکدیگر سعی کردیم روحیهمان را بالا ببریم. خوشبختانه من اولین کسی بودم که نجات یافتم.»
بسیاری از افراد ساکن در روستاهای منطقه در تاسیسات سد کار میکنند، اما در روز یکشنبه سر کار نبودهاند. اهالی روستاها در مناطق مرتفعتر نیز از سیل در امان ماندهاند.
چرا این اتفاق افتاد؟
کارشناسان میگویند فاجعه طبیعی در شمال هند با پدیده گرمایش زمین در ارتباط است. یخچالها قطعه یخهای عظیمی در ارتفاعات سرد کوهستان هستند که بر اثر گرمایش زمین، به صورت تدریجی و بسیار آرام به پایین میلغزند و در این حالت دریاچهای پشت آنها تشکیل میشود. کارشناسان میگویند احتمالا به دلیل گرمایش و ذوب شدن یخها، آب دریاچه پشت یخچال ناندا دوی بیش از حد سنگین شده و در این یخچال شکاف ایجاد کرده است.
خبرگزاری الجزیره در گزارشی نوشته است، سخنان آغازین ماریا فرناندا اسپینوزا، رئیس پیشین مجمع عمومی سازمان ملل متحد را در نشست اقلیم و توسعه پایدار در سال 2019 به یاد بیاورید که گفت: «ما آخرین نسلی هستیم که میتوانیم از صدمات جبرانناپذیر به سیاره خود جلوگیری کنیم. فقط 11 سال دیگر فرصت داریم تا مسیرمان را تغییر دهیم.» سخنانی که بسیاری به آن توجه نکردند یا آن را خیلی جدی ندانستند. حالا اما طبیعت خشم خود را نسبت به گرمای جهانی نشان میدهد. خشمی که دیگر قابل انکار نیست. در حالی که تلاشها برای نجات بازماندگان یا یافتن اجساد در هند ادامه دارد، بسیاری در رسانههای اجتماعی این سوال را مطرح کردهاند که این اتفاق چگونه رخ داد و اگر بتوانیم کاری برای ممانعت از اتفاقهای مشابه در آینده انجام دهیم، چه کاری میشود انجام داد.
کاملا بدیهی و واضح است که اتفاقی که در هند افتاد به دلیل گرمایش جهانی است که در چهار دهه گذشته به شدت افزایش یافته و اگر به گفته خانم اسپینوزا، خیلی زود مسیرمان را تغییر ندهیم، شاهد اتفاقهای مشابه در کشورهای دیگر جهان هم خواهیم بود. گرچه این، فقط یک نمونه کوچک از تبعات گرمایش زمین است. گرمایش زمین تغییرات ساختاری چشمگیری را روی یخهای قطبی ایجاد کرده و به زودی شاهد بالا رفتن سطح دریاها، ایجاد طوفانهای شدید، سیل، خشکسال، قحطی و از بین رفتن تنوع زیستی خواهیم بود. اتفاقهایی که در نهایت، زیست جانوران و انسانها را به نابودی میکشاند.
خانه پدری و محل تولد و بزرگ شدن زنده یاد احمد محمود، از مطرحترین نویسندگان ادبیات داستانی به مانند خانه کیانوش عیاری، کارگردان مطرح سینما که هر دو بنا در مرکز شهر اهواز و در منطقه یک شهرداری قرار دارند، برای همیشه تخریب شد.
فروش خانه احمدمحمود، نویسنده و داستاننویس و خالق «همسایهها» و «زمین سوخته» از سوی خانواده پدری این نویسنده ضمن ایجاد نگرانی برای اهالی فرهنگ و قلم، تخریب همیشگی این بنا را به دنبال داشت.
تخریب خانه پدری و محل تولد زنده یاد احمد محمود از ساعات اولیه صبح 24 بهمن 1399 آغاز شد. با شروع تخریب بیش از ده مقام مسئول در وزارت میراثفرهنگی، اداره کل میراثفرهنگی خوزستان و شهرداری را متوجه این تخریب کردیم و در نهایت یگان حفاظت میراثفرهنگی خوزستان در محل حاضر و مانع تخریب بیشتر بنا شد اما بیشتر تخریبها انجام شده و جز تلی از خاک اثر دیگری از بنا باقی نمانده بود.
چه کسی این بنا را تخریب کرد؟
معاون شهردار اهواز میگوید اگر قصور از همکاران شهرداری باشد، با آنها برخورد میکنند. شهردار منطقه یک اهواز هم قول بررسی داده و میگوید: «هیچ مجوزی برای تخریب ندادهایم و مالک بدون مجوز تخریب را از داخل شروع کرده است.» با این حال مالک جدید خانه احمدمحمود که علی یارعلی نام دارد مدعی شده که برای این تخریب مجوز شهرداری را دارند.
در نیمه دوم سال 1399 بود که جمعی از اهالی قلم و فرهنگ، فروش خانه این داستاننویس ایرانی را چوب حراجی بر سر فرهنگ و هنر خوزستان عنوان کردند و یادآور شدند که ارزش معنوی این اثر با هیچ چیز قابل قیاس نیست و حیف است فضای فیزیکی یادآور یک نویسنده ملی اینگونه از خاطرها پاک شود.
خانه پدری احمد محمود جایی که او کودکی و جوانی خود را در آن گذرانده است در منطقه سیمتری اهواز قرار دارد. اینمنطقه به نوعی بافت تاریخی اهواز محسوب میشود و با توجه به اینکه کلانشهر اهواز تاکنون از داشتن موزه محروم مانده، خانه این نویسنده میتوانست این ظرفیت را برای اهواز ایجاد کند.
احمد محمود نخستین نویسنده دفاع مقدس به نام «زمین سوخته» بود که این کتاب را پس از شهادت برادرش در جبهه به رشته تحریر درآورد. پیش از تخریب بارها موضوع ثبت و حفاظت از خانه احمدمحمود را با دستگاههای متولی در میان گذاشته شده بودیم که توسط اداره میراثفرهنگی اهواز این مهم به سرانجام رسید، اما شوربختانه پیش از ثبت ملی، ویران شد. در همین خصوص حتی چند نامه همراه با تذکر به شهرداری اهواز و شهرداری منطقه یک ارسال شد. این خانه میتوانست موزه مشاهیر اهواز باشد و علاوه بر زنده نگهداشتن نام نویسنده موجب رونق گردشگری فرهنگی در اهواز نیز بشود.
از ماهها پیش هشدار داده بودیم که خانه پدری احمد محمود تخریب میشود و معاون اداره کل میراثفرهنگی خوزستان یادآور شد آنجا خانه پدری احمد محمود است و برای ثبت ملی یک خانه نیاز به ضوابط خاصی مانند ارائه و اثبات ارزش تاریخی یا وقوع یک رویداد خاص در آن بناست. او همچنین متذکر شد که پرونده ثبت ملی برای این اثر چند سال پیش تشکیل شد اما به نتیجه نرسید و از این رو قرار شد اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان آن را خریداری و تبدیل به خانه مشاهیر کند تا به واسطه فعالیت فرهنگی میراثفرهنگی وارد عمل شود و آن را به عنوان خانه مشاهیر در فهرست آثار ملی ثبت کند اما دریغ که در این زمینه نیز هیچ اتفاقی نیفتاد.
متولیان شهرداری و میراثفرهنگی به خوبی آگاه بودند که این بنا در محدوده مصوب بافت تاریخی اهواز است و چنانچه مالک جدید قصد تبدیل آن به احسن یا تخریب آن را دارد باید از میراثفرهنگی مجوز دریافت کند. اداره ثبت اسناد باید برای خرید و فروش بنایی که تاریخی به شمار میآید، از اداره کل میراثفرهنگی استعلام بگیرد، در چنین بنایی که ارزش تاریخی ندارد مانعی برای نقل و انتقال بنا وجود ندارد اما خریدار باید ضوابط حفاظتی را رعایت کند.
غریب در زمین سوخته خوزستان
احمد محمود در زمین سوخته خوزستان غریب بود و این نهایت نامهربانی مردم یک دیار با برجستهترین نویسنده دیارشان است. غریبگی احمد محمود بیش از پیش زمانی برایم مشخص شد که وقتی نخستینبار راهی محله دوران کودکیاش شدم همسایهها کم و بیش میشناختند و عدهای هم حتی اسمش را نشنیده بودند. با این حال احمد محمود هنوز برای اهالی ادبیات نامی شناخته شده است به گونهای که او را بر فراز قلههای ادبیات داستانی ایران و جنوب قلمداد میکنند.
پیش از اینکه خانه پدری احمد محمود به فروش برسد برای مصاحبه با برادر بزرگتر زنده یاد احمد محمود به این خانه پدری رفتم. گفتوگو در حیاط انجام شد. هوای اهواز تازه داشت خنک میشد. در حیاط نشستن لذت فراوان داشت. صدای جیکجیک بیشمار گنجشکی که بر روی درخت کنار نشسته بودند بیش از هر صدای دیگری از جمله تردد بیامان خودروهای عبوری با بوق زدنهای ممتدشان طنینانداز بود. گفتوگو با محمود اعطا در شرایطی صورت گرفت که حال مساعدی نداشت. وقتی وارد حیاط خانه شدم نخست صدای گنجشکان نشسته بر روی درخت «کُنار» که به دزفولی به آنها «بِنگِشت» میگویند نظرم را جلب کرد. محمود، برادر احمد گفت: «پدرم بعد از تولد احمد این درخت کنُار را کاشت. سن این درخت با سن احمد یکی است و من شش سال از هر دوی اینها کوچکترم. چون در زمان جنگ به درخت ضربه خورد الان کمتر بار کنُار میدهد.»
با اینکه به شدت از خانواده پدری زنده یاد احمد محمود برای فروش میراث گرانبهایی که نام «خانه پدری احمود محمود» بر آن بود غمگینم اما پیشتر از آقا محمود که برادر احمد، این نویسنده شهیر است، پرسیدم برادر یک نویسنده مطرح بودن چه حسی دارد و او گفت: «من و خانواده و بسیاری خوشحالیم که احمد نویسنده بود. افتخار ادبیات است.» در پایان این دیدار صمیمی که در خنکای حال و هوای اهواز انجام شد آنچه که بیش از دیگری نگرانم کرد سرنوشت یکی از خانههای با ارزش اهواز بود که نمیدانستم چه در انتظار آن است. ضمن اینکه خانه محل تولد احمد محمود که برادر یک شهید هم است و برادر دیگر از معلمان برجسته اهواز بود ارزش آن را دارد که به موزه تبدیل شود باعث شد تا به طرح پرسشی دیگر از محمود اعطا بپردازم. از او پرسیدم که آیا تصمیم ندارید خانه پدری را به موزه نویسنده تبدیل کنید که در پاسخ گفت: «این خانه متعلق به خواهرها و برادرها است. ما علاقهمان به حفظ این خانه است. این خانه پر از خاطره است. اما به هر جهت این خانه سرپناه عدهای است. حفظ این خانه در اولویت است اما در حرف نمیشود باید در عمل اثبات شود. مسئولان وظیفه دارند که به این مهم بپردازند.»
نام اصلی احمد محمود، «احمد اعطا» است که به دلیل علاقهاش به برادر کوچکتر نام او را برای فامیلی خود انتخاب میکند و در نهایت احمد اعطا به احمد محمود معروف میشود. احمد اعطا معروف به احمد محمود در بررسی تاریخ بیست ساله ادبیات داستانی ایران از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۷ به عنوان برترین داستاننویس و رمان پرداز بیست سال ادبیات داستانی در جامعه ادبی ایران شناخته میشود و هنوز هم با گذشت چندین سال از درگذشت این داستاننویس جنوبی بر تعداد علاقهمندانش افزوده میشود.
احمد محمود فعالیت ادبی خود را با نگارش چند داستان در سالهای ۱۳۳۳ تا ۱۳۳۶ در مجلههای تهران آغاز کرد و پس از آن موفق به انتشار آثاری شامل «دریا هنوز آرام است»، مجموعه داستان «بیهودگی»، «زائری زیر باران»، مجموعه «پسرک بومی و غریبهها»، «همسایهها»، رمان «داستان یک شهر»، رمان «زمین سوخته»، مجموعه داستانهای «دیدار»، «قصه آشنا»، «از مسافر تا تبخال»، رمان سه جلدی «مدار صفر درجه» و «درخت انجیر معابد» شد. رمان همسایههای احمد محمود یکی از جنجالیترین کارهای یک داستان نویس ایرانی است که با سبک ادبی خاص همچنان علاقهمندان خود را دارد.
سه هزار پرنده باغ پرندگان قم را معدوم کردند
همه پرندههای باغ پرندگان قم را معدوم کردند؛ همه طاووسها، عقابها، پلیکانها، طوطیها و هر پرندهای که از سه ماه پیش در قفسهای باغ جا داده و در آبگیرهای مصنوعی رها کرده بودند. آنفلوانزای فوق حاد پرندگان که در هفتههای گذشته در تالاب میقان اراک پرندگان را میکشت و حالا میان لکلکهای زریوار هم دیده شده، این بار به قفسهای باغ پرندگان قم رسید که شهرداری 21 میلیارد تومان برایش هزینه کرده بود. خبر تایید بیماری در این مجموعه صبح پنجشنبه رسید اما پیگیریهای «پیام ما» نشان میدهد، اکنون همه پرندهها را که شمارشان از سه هزار فراتر میرفت، برای جلوگیری از آلودگی بیشتر، از بین بردهاند.
روز پنجشنبه اداره دامپزشکی قم در اطلاعیهای اعلام کرد که بیماری آنفلوانزای فوق حاد پرندگان در «تعدادی از پرندگان باغ پرندگان شهر قم» به تایید رسیده است. در این اطلاعیه تاکید شده که موازین بهداشتی قرنطینهای در شعاعهای اپیدمیولوژیک این مناطق اقدام شده و به صاحبان واحدهای مرغداری، مدیریت باغهای پرندگان، پرورشدهندگان طیور زینتی و طیور بومی هشدار داده شده که ضوابط بهداشتی را رعایت کنند. اطلاعیه دامپزشکی قم همچنین از شناسایی و تایید ابتلای یک لکلک در دریاچه زریوار کردستان به بیماری آنفلوانزای فوق حاد پرندگان هم خبر داده اما از فاجعه رخ داده از باغ پرندگان قم هیچ نگفته است.
کلنگ این مجموعه که دومین باغ بزرگ کشور معرفی میشود، سال 95 به دستور شهردار به زمین خورد و برای ساختنش 21 میلیارد تومان خرج کردند و هزینههایی بیش از این برای خرید پرندهها از نقاط مختلف و حتی کشورهای دیگر. باغ پرندگان قم را که مخالفانش هم کم نبودند آذرماه بهرهبرداری کردند و در تبلیغات گفتند که پرندگانش در ۱۱ قفسه و سولهای ۲ هزار و ۷۰۰ مترمربعی نگهداری میشوند. سایتهای بلیتفروشی نوشتهاند 310 گونه پرنده از پرندگان گرمسیری، حارهای، سردسیری، انواع و اقسام پرندگان شکاری و کلکسیونی از پرندگان کمیاب و نادر اینجا نگهداری شده است اما اکنون پس از معدومسازی همه آنها، محیط زیست قم میگوید از تعداد پرندهها بیخبر است. پیش از این البته گفته شده بود که شمار آنها به 3800 بال میرسد و حالا مسئولان میگویند شمار پرندهها باید از این کمتر باشد.
از پرندگان چه خبر؟
در حالی که همین حالا بیش از 5 هزار پرنده به دلیل سم بوتولیسم در تالاب میانکاله مردهاند و پیشبینی دامپزشکی نشان میدهد فاجعه سال گذشته و مرگ 40 هزار پرنده بار دیگر تکرار میشود ، آنفلوآنزای فوق حاد بحران دیگری ساخته است. بعد از تایید بیماری در باغ پرندگان هنوز کسی از معدومسازی همه گونههای باغ پرندگان خبری نداده است. رضا موسوی مشکینی، مدیر کل محیط زیست استان قم خبر آخر را میدهد: «وقتی که بر اساس اعلام دامپزشکی تست تعدادی از پرندههای این مجموعه مثبت شد، از ما خواستند که برای اقدامات بعدیشان حضور داشته باشیم. چهارشنبه عصر همکاران بخش حیات وحش را به آنجا اعزام کردیم. ظاهرا طبق پروتکلهایشان باید آنها را معدوم میکردند. یعنی هر پرندهای آنجا بوده باید از بین میرفت.» حالا چه تعدادی از پرندگان کشته شدهاند؟ او نمیداند و میگوید: «دامپزشکی هم در آن مرحله از گونهها شناختی نداشت و حالا تعداد و همینطور گونهها باید صورتجلسه و مستندسازی شود و گزارش آن را به ما تحویل دهند.» موسوی توضیح میدهد که این مجموعه چند بخش دارد؛ حارهای، سردسیری و پرندگان کمیاب؛ قفسهای جداگانه و محوطه باز. «وقتی گفتند بیماری آمده پیشنهاد دادیم که این بخشها از هم جدا شود و بخشهای آلوده ایزوله شود. اما دامپزشکی گفت کل این مجموعه یک واحد حساب میشود و همهشان باید معدوم شوند. تعدادشان را نمیدانم؛ دو سه هزار پرنده. همه هم پرندگان خاص هستند؛ زینتیاند و از جاهای مختلف دنیا آمدهاند. خیلی دردناک است. قرار بود کار معدومسازی را همان شب انجام دهند. طبق آنچه به ما گفتند، احتمالا انجام شده.» پیگیریهای بیشتر نشان میدهد کار معدومسازی همه گونههای این مجموعه چهارشنبه شب به اتمام رسیده است.
باغ پرندگان دیر متوجه بیماری شد
یک منبع آگاه در محیط زیست استان قم به «پیام ما» میگوید: «مرگ پرندگان از ده، دوازده روز پیش از اینکه پای دامپزشکی به ماجرا باز شود، آغاز شده بود. مسئول فنی بعد از این همه مدت تازه متوجه شد که آنجا تلفاتی اتفاق افتاده است. برای محیط زیست هم سوالبرانگیز است که چرا مسئول فنی که از طرف دامپزشکی معرفی میشود، اینقدر دیر خبردار شده که پرندگان بیمارند.» اینطور که محمدرضا عابدی، رئیس اداره حیات وحش حفاظت محیط زیست استان قم میگوید، مسئول باغ پرندگان قم مدعی است که دانه غذایی که از «شرکت روزآمد» گرفته، سبب این بیماری شده است. عابدی خود این موضوع را تایید نمیکند. بیماری که در تالابها جان گرفته و هر روز پرندههای مهاجر را میکشد چطور به این مجموعه راه یافته است؟ در حالی که باغهای پرندگان، حتی پرندگان مهاجر را در مجموعه خود دارند آیا ممکن است که ورود یک گونه از تالابهای آلوده، پرندههای باغ را بیمار کرده باشد؟ فعالان محیط زیست و حقوق حیوانات میگویند باغهای پرندگان حلقه آخر زنجیره قاچاق پرندگان مهاجرند. تخلف دور از انتظار نیست چه آنکه پیش از این گونههای مهاجر تالابهای شمالی از باغ پرندگان تهران سر درآورده بودند و باغ پرندگان مشهد کشف 70 پرنده قاچاقی را در سابقه خود دارد. با این همه رئیس اداره حیاتوحش قم میگوید: «من نمیتوانم ادعای مطرح شده مسئول باغ را به طور قاطع اثبات یا رد کنم.
پیگیری دلایل شیوع بیماری در تخصص سازمان دامپزشکی است. آنها نمونهبرداری کردهاند و به طور قطع گزارش میدهند.» بیماری هنوز به تالاب مُره در نزدیکی جاده قم-گرمسار نرسیده اما تالاب میقان که جمعیت بزرگی از غازهای خاکستری را از دست داده 250 کیلومتر قم فاصله دارد و زیستگاههای طبیعی و مصنوعی را مستعد بیماری میکند. «اگر احتمال تخلف باشد، باید دید پرنده از کدام تالاب زندهگیری شده و به اینجا آمده که پرندگان را بیمار کرده است. بر اساس قانون ورود هر گونه پرنده به باغ پرندگان تحت نظارت ماست و تمام پرندگان با مجوز محیط زیست به مجموعه منتقل شده بودند.»
چه خواهد شد؟
بررسی پیشین «پیام ما» در آبانماه (چند هفته پیش از بهرهبرداری مجموعه) نشان میداد تلاش برای خریدن پرنده و بستن قرارداد با تامینکننده حیوانات پیش از آن بود که محیط زیست به باغ پرندگان قم مجوز فعالیت بدهد. محمد آتشزر، عضو شورای شهر قم اخذ مجوز محیطزیست گفته بود «قطعا پروژهای که دهها میلیارد هزینه روی آن انجام شده، مجوز محیط زیست هم دارد.» اما مدیر محیط زیست استان قم دریافت مجوز را رد کرده و البته گفته بود که «این موضوع کاملا قانونی است و ما در همین چارچوب هم مجوزات لازم را به موقع صادر میکنیم». همان وقتها دریافت مجوز درگیر «چند ایراد جزئی» بود؛ مثل معرفی دامپزشک. مدیر کل محیط زیست قم حالا میگوید: «ابتدای راهاندازی این مجموعه بحثهای مطرح شد که باید پروانه بهرهبرداری داشته باشد تا بتواند مجوز پرنده بگیرد. سوال این بود که اول پروانه بگیرد و بعد پرنده بیاورد یا برعکس. همان داستان مرغ و تخم مرغ است. این بود که گفتیم پرندهها را بیاورد، میتواند مجوز بگیرد.»
حالا پس از مرگ هزاران حیوان چه میشود؟ عابدی، معاون اداره حیات وحش میگوید: «مجموعه باغ پرندگان قم باید ایزوله و تعطیل شود. ما به شهرداری گفتهایم که باید ضوابط بهداشتی که دامپزشکی برای تهیه پروانه بهداشتی گفته را تهیه کنند و بعد میتوانند مجوز بگیرند.» مجوز قبلی آنها سه ماهه بود و به گفته عابدی تا یازدهم بهمن باطل شده بود. موسوی، مدیر کل محیط زیست قم توضیح میدهد: «روزی که میخواستند مجوز بگیرند، نظر موافق ما منوط به ارائه این پروانه بود. سه ماه پیش دامپزشکی یک پروانه موقت سه ماهه به آنها داده بود. ما هم گفتیم موافقتمان تا زمانی اعتبار دارد که این پروانه تایید شود. این سه ماه همین روزها تمام شده بود.» به گفته او بعد از این بعید است که این مجموعه حتی تا اردیبهشت 1400 هم به راه بیفتد.
همه مشکلاتی که باغ پرندگان داشت و دارد
مسئولان محیط زیست از ایرادات و مشکلات بهداشتی میگویند که پیش از این باید رفع میشد و بعد از این هم باید دیده شود. مثل نبود سایت قرنطینه برای ورود حیوانات جدید که گویا به تازگی رفع شده بود. موسویمشکینی میگوید: «آنها یک سری از توصیههای دامپزشکی را اجرا کرده بودند و احتمال داشت که بتوانند بار دیگر پروانه دامپزشکی را بگیرند. ما هم برای در نظر گرفتن فضای قرنطینه و وضعیت فضاهای روباز نظراتی داشتیم. میدانستیم که موضوع آنفلوآنزا در قم جدی است، چون هر سال بروز داشته و امسال هم چنین شد. مسئولان باغ پرندگان در حال رفع این نواقص بودند و کارهایی هم کرده بودند اما با مرگ همه پرندگان دیگر به آن مرحله نرسید.» عابدی، رئیس اداره حیاتوحش هم از نبود سیستم تصفیه فاضلاب میگوید و مسئله کارشناس محیط زیست و بهداشت کارکنان و البته رعایت اصول فنی احداث و نگهداری باغ پرندگان. «همین چند روز پیش با پایان مجوزشان به آنها نامه زدیم که اگر میخواهند به طور قانونی فعالیتشان ادامه داشته باشد، باید نظرات دامپزشکی حتما جلب شود و ایرادات را رفع کنند. حالا باید نگران بود چون اگر آنفلوآنزای فوق حاد اپیدمی شود، هم برای پرندگان اهلی و مرغداریها و سلامت انسانها خطرناک است، هم پرندگان و تنوع زیستی.» به گفته او این مجموعه در شرایط کرونا بازدیدکننده هم نداشت و بنا بود که به مشکلات رسیدگی کند اما نادیدهگرفتن پروتکلهای بهداشتی به مرگ همه حیوانات انجامید.
احیای گاوخونی با اصول توسعه پایدار
اهمیت تالاب گاوخونی در طول سالیان گذشته بر هیچکس پوشیده نیست. این تالاب جزو نخستین رامسرسایتهایی بوده که به تصویب رسیده و همواره در گذر سالیان گذشته اهمیتش برای منطقه جنوب شرق اصفهان و از نظر اکولوژیکی بر همگان محرز است. این تالاب همچنین شاخصی است برای حوضه آبریز رودخانه زاینده رود. حال اگر به تصاویر ماهواره ای سالهای 2000 تا 2018 نگاه کنیم، شاهد این هستیم که از سال 2000 به بعد کل پهنه تالاب را از دست داده ایم و حقابه تالاب در تمام این سالها داده نشده و به جز سالی که سیلابی باعث شد تا تالاب کمی پرآب شود دیگر تالاب در خشکی بود. این نکته را هم باید در نظر داشته باشید که تالاب گاوخونی تالابی است که مطالعات زیست محیطیاش هم انجام گرفته و بر اساس این مطالعات 176 میلیون مترمکعب به عنوان حق آبه باید درنظر گرفته میشد و وزارت نیرو و سازمان محیط زیست هم بر این اساس توافق داشتند اما این اتفاق عملی نشد. این در حالی است که در سال 96 هم مجلس شورای اسلامی برای حفاظت از تالابها قانونی داشت که در سال 97 آییننامه اجراییاش به دست آمد و گاوخونی هم در فهرست تالابهای مشمول حفاظت قرار داشت. پیش از این در سال 93 هم مصوبات شورای عالی آب وجود داشت که همه این موارد باید در نهایت به کمک تالاب میآمدند اما این اتفاق عملی نشد و دلایلش هم برداشتهای بی رویه از بالادست تالاب بود. حالا در جدیدترین خبر، رئیس جمهور در نامهای به وزیر نیرو و رئیس سازمان حفاظت محیط زیست دستور داده تا شرایط برای ایجاد منطقه حفاظت شده «تالاب گاوخونی» را مورد بررسی قرار دهند. این خبر از جهاتی بسیار مهم و از دو جنبه قابل بررسی است. بخش نخست قرار گرفتن تالاب در فهرست مناطق حفاظت شده است که بر این اساس تالاب میتواند از امکانات این مناطق بهره ببرد و اما نکته دیگری هم این دستور دارد نباید مورد بی توجهی قرار گیرد این است که این دستور توجه و نظارت همه جانبه بر زاینده رود را می طلبد. ما باید بدانیم زاینده رود و گاوخونی دو عنصر متصل به هم هستند و نمیتوان هیچکدام را بیتوجه به دیگری مورد بررسی قرار داد و توقع داشت وضعیتشان بهبود پیدا کند. ما نباید تنها به بررسی و نگهداری از محدوده تالاب اکتفا کنیم. با این دستور شورای عالی محیط زیست میتواند به سرعت این تالاب را لیست مناطق حفاظت شده قرار دهد اما نکته اصلی احیای تالاب توجه به زاینده رود و حقابه تالاب است که نیازمند کار عملی و زمان است و صرفا نمیتوان توقع داشت با دستوری از سوی رئیس جمهوری این اتفاق عملیاتی شود.
برای برگشتن تالاب به سالهای گذشته باید رودخانه زاینده رود به شرایط سالهای قبل برگردد و کلیه ذینفعان حوضه زاینده رود به اجرایی شدن اهداف توسعه پایدار در این حوزه متعهد شوند و روند حرکت خلاف توسعه پایدار متوقف شود. تنها در این صورت است که میتوان امیدوار بود این دستور رئیس جمهوری عملیاتی شود و وضعیت تالاب گاوخونی طی برنامههایی مدون رو به بهبود بگذارد.
دردسر تازه برای مهاجران در تهران
دستگاههای شارژ بلیت مترو هنگام شارژ کارت بلیت مترو و بعد از گرفتن رمز کارت بانکی، از متقاضی شماره کارت ملی میخواهند. فرآیندی که از دو روز پیش آغاز شده و به گواه مسئولان شهری در راستای مصوبات ستاد ملی مبارزه با کروناست با انتقاد مهاجران ساکن در شهر تهران روبهرو شده است. مهاجرانی که کارت ملی ندارند و تنها شماره پاسپورت یا کد اتباع دارند و در میانشان هم هستند آنهایی که اصلا اوراق هویتی برای ارائه در مترو ندارند. مسئولان شهری میگویند آنها را در تصمیمگیریهایشان دیدهاند، گفتهای که مهاجران با آن موافق نیستند.
اخذ کد ملی برای تردد و عبورومرور در مترو و اتوبوس خبری بود که دو روز پیش مدیرعامل شرکت بهرهبرداری مترو تهران به رسانهها داده بود و ادعا کرد که این اتفاق در راستای مصوبات ستاد ملی کرونا برای شناسایی مبتلایان است که در همه اقصی نقاط دنیا هم اجرایی میشود. فرنوش نوبخت از اصطلاح «شخصیسازی» بلیتهای مترو خبر داده بود و گفته بود: «در حال حاضر بلیتهایی که صادر و تمدید میشوند، شخصیسازی شده و با نشان دادن کارت ملی به نام شخص صادر میشوند. این کار با کارتهای ملی قدیمی و جدید قابل انجام است و شماره کد ملی مد نظر است. در آینده فروش کارت بلیت و شارژ آن در همه ایستگاهها با رویت کارت ملی توسط ماموران فروش بلیت انجام میشود.» دستگاههای شارژ و خرید کارت بلیت بعد از این خبر قابلیت تازهای پیدا کردند که طی آن تمام افراد میبایستی در حین شارژ کارت بلیت کد ملی خود را وارد میکردند. مهاجران افغانستان و پاکستانی و گروههای دیگر بعد از این خبر با مراجعه به ایستگاههای مترو ادعا کردند که نمیتوانند کارت بلیت متروی خود را شارژ کنند و بلیت تازهای بخرند.
شورای شهر ورود کند
صحبتهای نوبخت درباره آینده فروش کارت بلیت که گفته شده بود: «در آینده در همه ایستگاهها فروش بلیت تنها با نشان دادن کارت ملی میسر است» نگرانیها را بیشتر کرد. محمد علیخانی، رئیس کمیسیون عمران و حملونقل شورای شهر تهران بعد از انتشار این خبر به یکی از سایتهای خبری گفته بود که شورای شهر تهران این مساله را پیگیری میکند. او همچنین این تصمیمگیری را بیتوجهی به اتباع خارجی در ایران دانست و ادامه داد: «پیش از این نیز کمیسیون حملونقل و عمران شورای شهر تهران دستورالعملهای لازم برای استفاده از حملونقل عمومی در زمان کرونا را تهیه و به تصویب ستاد کرونا رسانده بود و در این خصوص هم اگر راهنمایی خواسته میشد حتما راهکارهای کارشناسی برای تصمیمگیریهایی که همه جوانب در آن پیشبینی شده، پیشنهاد میشد.»
«اگر کارت ملی نداشته باشید، امکان ورود ندارید»
خبرنگار روزنامه «پیامما» دیروز برای پیگیری بیشتر این مساله به چند ایستگاه مترو سر زد، متصدی فروش بلیت در ایستگاه متروی خواجهعبداللهانصاری میگفت که خرید و شارژ کارت بلیت با دستگاه تنها با کارت ملی امکان پذیر است و اگر کسی کارت ملی نداشته باشد از ورودش به مترو ممانعت میشود. دستگاه کوچکی برای شارژ کارت بلیت هم مقابل پیشخوان او قرار داشت که به گفته خودش تنها برای شارژ کارت بلیت مهاجران است. تاکیدش روی کارت بلیتی بود که مهاجران قبلا آن را گرفته باشند. متصدی ایستگاه دیگر در همین خط هم اعلام کرد که به آنها اعلام شده در آینده سازوکار تازهای برای خرید بلیت دائمی برای «خارجیها» میدهند. مسئولان شهرداری تهران اما بعد از انتشار روایتهای مهاجران اعلام کردند که آنها را در این تصمیم دیدهاند. غلامحسین محمدی، مدیر روابطعمومی شهرداری تهران در توییتر خود در واکنش به کاربری که این اتفاق را با شعار پیروز حناچی، یعنی: «تهران، شهری برای همه» مقایسه کرده بود، نوشته بود: «طبق مصوبات ستاد ملی کرونا برای رهگیری مسافران بیمار در مترو منحصرا برای خرید کارت بلیت الکترونیکی کد ملی اخد میشود.
مهاجران عزیز نیز میتوانند تا پیش از ۱۵ اسفندماه که سیستم امکان ثبت کد اقامت را ایجاد کند، بدون محدودیت، از باجه کارتهای خود را شارژ کنند.» نوبخت نیز دیروز در مصاحبه با خبرگزاری فارس، متفاوت با صحبتهای قبلی خود توضیحاتی ارائه داد. او که از شخصیسازی و لزوم داشتن کارت ملی برای ورود به مترو صحبت کرده بود گفت: «همه مهاجران خارجی در هنگام مراجعه به مترو میتوانند به باجههای مربوطه مراجعه کرده و بلیتهای تکسفره تهیه کنند و اینکه این افراد جهت ورود به مترو با مشکل مواجه شدهاند، صحت ندارد.» او همچنین تاکید کرد: «برای شارژ کارت بلیت مترو نیز این افراد میتوانند شماره پاسپورت یا کد اقامت را ارائه دهند و یا حتی از طریق سایت تهران من بلیت تکسفره تهیه کنند بنابراین محدودیتی جهت ورود این افراد به مترو وجود ندارد و ارائه کد اقامت هم اختیاری است.» باوجود این توضیحات اما بسیاری از اتباع ایرانی در فضای مجازی همچنان پرسشهای متعددی نسبت به این سیستم تازه ورود و خروج داشتند. پرسش اینجاست که اگر مهاجر یا پناهجویی کارت اقامت نداشته باشد باید برای ورود و استفاده از متروی تهران چه کند؟ پرسش دیگر این است که دستگاه تازه که همانند دستگاه شارژ بلیت در بی.آر.تیهاست تنها امکان شارژ بلیت را میدهد و افرادی که خواهان خرید کارت بلیت هستند، باید چگونه اقدام کنند. این درحالیاست که به گفته شاهدان خرید بلیت تک سفره هم این روزها در باجه انجام نمیشود و تنها با دستگاه خریداری میشود.
محدودیتهای سفرهای برون شهری
اما این اولین بار نیست که محرومیتهای این چنینی برای مهاجران انجام میشود. آنها برای سفرهای بینشهری هم محدودیت دارند. محمدرضا هاشمی، خبرنگار افغانستانی که با پاسپورت در ایران تردد میکند میگوید: «مهاجران افغانستانی آنهایی که کارت آمایش داشته باشند برای تردد بین شهری باید به اداره اتباع مراجعه کنند.» او میگوید آنها بعد از این مراجعه کارت سبز رنگی دریافت میکنند که در آن نامه قید شده مهاجران از کدام مسیر میتوانند به مقصد برسند: «مثلا اگر فردی بخواهد از مشهد به تهران برود اگر روی نامه قید شده باشد که از مسیر سبزوار به سمنان برود نمیتواند از مسیر دیگری اقدام به تردد کند.» اخذ این اجازهنامه هزینهای تاحدود 35 تا 40 هزار تومان دارد و تنها 10 روز هم دوام دارد: «وقتی فرد به تهران برسد باید مجددا به اداره اتباع مراجعه کند و اعلام کند که به مقصد رسیده است.»
10 روز است که فرایند اکتشاف سرب در منطقه امن گلستانک آغاز شده. سازمان حفاظت محیط زیست چند ماه پیش مجوز اکتشاف برای معدنی که زمان فعالیتش به قبل از انقلاب برمیگردد صادر کرد. طبق این مجوز، فعالیت معدن فقط در تونلهای قبلی مجاز بود، اما راه دسترسی را 500 متر بالاتر از معدن قبلی و در دل منطقه حفاظتشده احداث کردند. منابع طبیعی نوشهر نیز از پیش هزینه تخریب دو کیلومتر از پوشش گیاهی منطقه حفاظتشده را دریافت کرد. قرار است وسط زیستگاه مرال و پلنگ و گراز سرب و روی بیرون بکشند. معدن سرب و روی «قدیر»، دهمین معدن حوالی سه روستای ناصرآباد، چتن و منجیر در مازندران است و اهالی از همین حالا نگران پسابی هستند که چندی دیگر در کنار پساب معادن شن و ماسه و آهک وارد رودخانه آراز خواهد شد.
سه طرح برای معدنکاری در منطقه حفاظتشده داشتند که از این بین یک طرح در حوالی معدن قبلی مجوز گرفت. مجوز به اسم پیریزی و بهسازی معدن قبلی بود اما مردم محلی میگویند مسیر جاده دسترسی در یک خط مستقیم حداقل 800 متر از معدن قبلی فاصله دارد. 10 روز از اولین لودری که به قلب منطقه حفاظتشده آوردند گذشته و حالا به عرض 3.5 متر و طول 500 متر از پوشش گیاهی منطقه حفاظت شده البرز مرکزی- شمالی با خاک یکسان شده است.
خسارت تخریب به منابع طبیعی پرداخت شد
رحمان سینکایی، عضو شورای ده ناصرآباد به «پیامما» میگوید: «50 سال از زمان فعالیت معدن میگذرد و حالا محیط زیست و صنعت و معدن به همین بهانه به شرکت قدیر مجوز اکتشاف دادهاند.» در مجوز محیط زیست آمده که فعالیت معدن تا اولین تونل قدیر باشد اما حالا راه دسترسی را تا 500 بالاتر از این محدوده قانونی احداث کردهاند و برنامه دارند که تا 2 کیلومتر بالاتر هم پیش روند. به گفته سینکایی اساس این تخلف از سمت منابع طبیعی نوشهر بوده است. او در این باره توضیح میدهد: «محیط زیست به معدنکار گفته محدوده مجاز فعالیت تا اولین تونل قدیر است؛ ولی متاسفانه از بالای این تونل تا 500 متر بالاتر از مجوز محیط زیست راه کشیدند و منابع طبیعی هم پیش پیش هزینه تخریب را دریافت کرده است.»
به گفته او جاده دسترسی که تاکنون 500 متر از آن کشیده شده 3.5 متر عرض دارد و قرار است تا 1.5 کیلومتر دیگر هم بالا رود: «خود مسئولان منابع طبیعی برایشان مسیر جاده تعیین کردند. منابع طبیعی نوشهر تقریبا دو کیلومتر مسیر جاده را از جنگلهای انبوه رنگرزی کرده و هزینه این تخریب را هم گرفته است.» عضو شورای ده ناصرآباد این اقدام منابع طبیعی را نمود بارز، تخلف و بیقانونی میداند: «چطور اگر یک روستایی کپر بزند یا خاری را برای کشیدن دور باغش از جنگل بردارد، باید به پاسگاه برود اما حالا دو کیلومتر جنگل انبوه را تخریب میکنند و میگویند خسارتش را گرفتهایم.» شورای ده این روستا حالا منتظر جلسه فردا است. جلسهای که با حضور بخشدار منطقه، مدیر پهنه اکتشافات مازندران و محیط زیست و جنگلبانی مرزنآباد تشکیل میشود تا در این خصوص تصمیم گیری کند.
توقف دو روزه فعالیت معدن سرب و روی
تا ده سال پیش ناصرآباد در حال خالی شدن از جمعیت بود. جوانان روستایی به سن ازدواج که میرسیدند ناصرآباد را به قصد پیدا کردن شغل ترک میکردند. حالا اما چندسالی است که جوانان روستا به امید کار کردن در باغهای گیلاس برگشتهاند. 150 هکتار از زمینهای ناصرآباد تبدیل شده به باغهای گیلاس. محصول آنها حتی به بازار صادراتی هم راه پیدا کرده و هر ساله در فصل برداشت هزار نفر از کارگران فصلی را روانه منطقه میکند. از دو روز پیش با اعتراض مردم محلی و فعالان محیط زیست فعالیت معدن متوقف شده است. هرچند فعالان محیط زیست منطقه چشمشان آب نمیخورد و میگویند این جادهسازی از سر گرفته میشود. دانیال توحیدی، یکی از فعالان محیط زیست منطقه به «پیام ما» میگوید: «کمتر از 7 درصد از مناطق ایران حفاظتشده است و حالا میخواهند همین 7 درصد را هم از بین ببرند. گلستانک یک موزه طبیعی است و در کنار آن بخش مهمی از جنگلهای هیرکانی در منطقه البرز شمالی- مرکزی است.» پوشش گیاهی منطقه بیشتر از درخت سرخدار، زرشک و سیب وحشی است. توحیدی میگوید: «درخت سرخدار یک درخت کمیاب است اما حالا معدنچیان میخواهند آن را به نابودی بکشانند.»
شیرابه ده معدن روانه رودخانه آراز میشود
کجور 73 روستا دارد و روستاهایش با معدنکاری عجین شدهاند. توحیدی میگوید:« یک جا آهک برداشت میکنند و جای دیگر سیمان و شن و ماسه و غیره. تنوع معدن در محدوده بالاست. اگرچه بقیه معادن در مناطق حفاظت شده نیستند اما چه فرقی میکند، دور تا دور روستاها و منطقه حفاظتشده معدن زدهاند. معادنی که همگی شیرابه و پسابشان به رودخانه آراز میریزد و حالا هم دنبال معادن سرب و رویی هستند که تبعات بسیار بالایی روی محیط زیست دارد.»
او معتقد است که مجوز فعالیت این معدن در نهایت منجر به مهاجرت روستاییان و از بین رفتن اشتغالشان میشود. فاصله رودخانه آراز تا این معدن تنها 700متر است و تاکنون برای احداث جاده کل پوشش گیاهی از بین رفته است.
اکتشاف در محدوده زمستانگذران حیات وحش
محدوده فعالیت معدن درست بالای زیستگاه زمستانگذران حیاتوحش منطقه است. توحیدی در این باره توضیح میدهد: «زمستان که میشود تا 70 متر از گلستانک زیر برف میرود. گلستانک تا اردیبهشت ماه زیر برف است و برای همین هم کل حیوانات منطقه از مرال گرفته تا خرس و ببر راهی نقاط پاییندست میشوند. حالا در همان نقطه زمستانگذران حیات وحش برنامه اکتشاف معدن دارند.» جدا از بلوطهای هزارسالهای که با فعالیت معدن قلع و قمع میشوند، زیستگاه امن حیات وحش نیز قربانگاه میشود. این فعال محیط زیست با اشاره به تجربه معدن فوسک کرمان میگوید: «پیش از این در فوسک کرمان همین اتفاق افتاد. اول مجوز معدن دادند و بعد هم شروع به دینامیت کاشتن کردند. در نهایت این کلها و بزها بودند که یکی یکی به زمین افتادند، آن هم بدون اینکه هیچ اثری از زخم و گلوله در بدن آنها باشد.»
جاده مسیر دسترسی شکارچیان را فراهم میکند
محمد درویش، عضو هیئت علمی موسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور به «پیامما»میگوید: «با احداث این جاده یک گسست اکولوژیکی ایجاد میشود و حضور ماشینها و سرو صداها منجر به کاهش تنوع زیستی میشود. به علاوه، این جاده مسیر دسترسی برای شکارچیان و متخلفان را هم هموار میکند.» به گفته درویش گونههای شاخص منطقه پلنگ، کل، بز، شوکا و مرال است. او درباره تاثیر این فرایند اکتشاف بر این حیوانات میگوید: «این جاده و فرایند معدنکاری محدوده زیستگاهی را دو تکه میکند و چون هر وحوشی قلمرویی در منطقه دارد این مسئله باعث نابودی زیستگاه میشود و این حیوانات مجبورند به سکونتگاههای انسانی یا به قلمروهای یکدیگر نزدیک شوند. فرایندی که دست آخر منجر به مرگومیر آنها میشود.»
مجوزی برای احداث جاده جدید صادر نشده است
پیگیری «پیام ما» برای مصاحبه با کامبیز محسن سلطانی، رئیس اداره حفاظت محیط زیست نوشهر بینتیجه ماند. اما حسینعلی ابراهیمیکارنامی، مدیرکل حفاظت محیط زیست مازندران میگوید که فعالیت معدن در این محدوده قانونی است و مجوز محیط زیست را دارد. او به «پیامما» توضیح میدهد: «آنجا سابقه اکتشاف معدن را داشته و از قدیم کار می کرده. مجوزی هم که صادر شده برای پیجویی معدن است.» به گفته او مجوز راه دسترسی صرفا برای بهسازی جاده قبلی بوده و برای ساخت جاده جدید مجوزی صادر نشده است. «هم اکنون در حد بهسازی جاده موجود مجوز پیجویی داده شده و اگر بعد از مرحله اکتشاف، آن محدوده ذخایر خاصی داشت باشد، مراحل کاری برای دریافت مجوز بهرهبرداری صادر میشود.»
فعالیت در محدوده تونلهای قبلی مجاز است
به گفته مدیر کل حفاظت محیط زیست مازندران، مجوز اکتشاف معدن صرفا در محدوده تونلهای قبلی صادر شده و عملیات اکتشاف هم در همان محدوده صورت میگیرد. کارنامی درباره فعالیت معدن در خارج از محدوده مصوب شده، میگوید: «همکاران ما بر این مسئله نظارت دارند و اگر خلاف این مصوبه اقدامی صورت گیرد، برخورد قانونی خواهند داشت.» بنابراین در صورتی که جاده جدیدی برای این معدن کشیده شود و یا فعالیت معدن در خارج از تونلهای قبلی باشد، مجوز مربوطه باطل میشود.
مجوز اکتشاف جدید، محدوده را از فهرست مناطق حفاظتشده خط میزند
حمید جلالوندی، مدیرکل دفتر ارزیابی زیست محیطی سازمان محیط زیست هم به «پیام ما» میگوید: «بسیاری از مناطق حفاظتشده قبل از اینکه حفاظتشده باشند، محدوده فعالیت معدن بودند و هم اکنون در اکثر مناطق حفاظت شده فعالیت معدنی داریم.» او توضیح میدهد: «براساس توافقاتی که در شورایعالی حفاظت محیط زیست صورت گرفته، محیط زیست موافقت کرده که معادن قبلی به صورت مشروط و محدود فعالیتهایی داشته باشند.» به گفته جلالوندی بیشتر ذخایر معدنی هم در محدوده مناطق حفاظتشده است. او البته این را هم اضافه میکند که مجوز معدنکاری مربوط به معادن قبلی است و پروانه اکتشاف جدید در آن مناطق صادر نمیشود. مدیرکل دفتر ارزیابی زیست محیطی سازمان محیط زیست ادامه می دهد: «اگر سیاستهای کلان کشور به سمتی رود که در یک منطقه حفاظتشده مجوز معدنکاری جدیدی داده شود، آن محدوده از مناطق حفاظتشده خط میخورد.» در حالی جلالوندی از ممنوعیت پروانه اکتشاف جدید در مناطق حفاظت شده میگوید که شواهد موجود حاکی از این است که «معدن سرب و روی قدیر» خارج از مجوز سازمان و در نقاط جدید فعالیت اکتشافی خود را آغاز کردهاند.
از حوالی 21 فوریه پروتکل الحاقی دیگر اجرا نمیشود
وزیر امور خارجه ایران در مصاحبه با شبکه سی.ان.ان، بار دیگر مواضع ثابت جمهوری اسلامی ایران در قبال برجام، بحث مذاکره درباره توان موشکی و گفتوگو با همسایگان ایران در حاشیه خلیجفارس را متذکر شد.
به گزارش ایسنا، محمدجواد ظریف گفت: «اکنون مساله روشن است: این که آیا آنها میخواهند از سیاستهای شکست خورده رئیسجمهور ترامپ جدا شوند، یا اینکه میخواهند بر روی آنها سیاست خود را بنا کنند، تصمیمی است که رئیسجمهور بایدن و مشاورانش باید اتخاذ کنند.
اگر آنها بخواهند سیاستشان را بر شکستهای ترامپ بنا کنند، نتیجهای جز ناکامی برای آنها نخواهد داشت.»
ظریف همچنین در مورد جبران خسارت از سوی آمریکا گفته که ایالات متحده باید تحریمها را لغو کند، نه اینکه معافیت صادر کند: «ایالات متحده باید تحریمها را رفع کند و جبران خسارت هرگز یک پیش شرط نبود. گفتیم که هنگامی که ایالات متحده به توافق بازگشت، درباره آن بحث میکنیم.»
وزیر امور خارجه ایران در مورد این گفته خود که «پنجره پیوستن مجدد ایران به توافق در حال بسته شدن است» توضیح داد: «ما یک الزام قانونی برای کاهش حضور بازرسان سازمان ملل متحد داریم. نه برای پایان بخشی کامل به حضور آنان، بلکه برای کاهش حضور بازرسان خارجی و بازرسان سازمان ملل متحد، حوالی 21 فوریه. فکر میکنم اتفاقی که در این صورت خواهد افتاد این است که شاهد اجرای پروتکل الحاقی در ایران نخواهید بود. این بدان معنا نیست که پنجره کاملاً بسته شده است، زیرا اگر ایالات متحده و شرکای آن به توافق بازگردند و به انطباق کامل برگردند، ایران اقدامات خود را معکوس میکند و بازخواهد گشت. تمام اقداماتی که ما انجام میدهیم قابل برگشت بوده، اما بدیهی است که اگر ایالات متحده تصمیم بگیرد زودتر و نه با تأخیر به تعهدات خود عمل کند، بسیار سادهتر
خواهد بود.»
اثبات فرمان ساخت دروازه پردیس به دست کوروش
گمشده بزرگ «تلآجری» دو سال پیش پیدا شده بود. باستانشناسان ایرانی و ایتالیایی آن زمان در فصل هشتم کاوشهای تختجمشید، دروازه پردیس شهر باستانی پارس را یافتند. آنها با کشف این گمشده، دریافته بودند که پارسه در دوره کوروش و کمبوجیه بنا شده است. اکنون پس از 10 سال از آغاز این کاوشها، در هفتههای پایانی کار هیئت مشترک ایرانیایتالیایی، آنها موفق به اثبات فرضیهشان شدهاند: «احتمالا کوروش بزرگ فرمان ساخت دروازه پردیس پارسه را صادر کرده است و این دروازه باشکوه در دوره فرزندش کمبوجیه به بهرهبرداری رسیده است.»
پیش از این باستانشناسهای ایرانی و ایتالیایی در فصل ششم کاوشهای باستانشناسی تل آجری در شهر پارسه که یافتههای آن از ابتدای کاوشها تا به امروز بسیار در مجامع جهانی اهمیت یافته است، کتیبهای به خط میخی بابلی بهدست آوردند که یکی از مهمترین ابهامات تاریخی در مورد تختجمشید را حل کرد. با کشف کتیبه بابلی از آجر لعابداری که در زمینه آن نام دروازه حک شده بود، مشخص شد که بنای موجود در تل آجری، ویرانههای یک دروازه باستانی است. باستانشناسها در کاوشهای بعدی توانسته بودند بخش دیگری از کتیبه را کشف کنند که کلمهای به خط میخی بر آن دیده میشد: «شارو»، به معنی شاه. آنها در مطالعات خود دریافتند که دروازه شهر پارسه در تل آجری تختجمشید در قرن ششم پیش از میلاد مسیح(ع) بنا شده و پس از ویرانی و گذشت دو هزار و 500 سال به تلی از آوار با هزاران قطعه آجر تبدیل شده است.
علیرضا عسکریچاوردی، عضو هیات علمی بخش تاریخ و باستانشناسی دانشگاه شیراز و پروفسور پییر فرانچسکو کالیری، از بخش باستانشناسی دانشگاه بولونیای ایتالیا که هر دو باستانشناسی دوره هخامنشی را به خوبی میدانند، سرپرستی مشترک کاوش شهر پارسهاند. آنها از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۹ در ۱۰ فصل کاوش باستانشناسی مجموعه اسناد و مدارک گسترده باستانشناسی از این محوطه کشف کردند. این گروه دو سال پیش با مشارکت دانشجویان توانسته بودند که دروازه شهر پارسه را در تل آجری بیابند. آنها در کاوشهای خود که «از کاختاشهر» نام گرفته بود، مطالعات آبوهواشناسی عهد باستان، زیست باستانشناسی، استخوان باستانشناسی و بهکارگیری فنون پیشرفته مطالعات ژئوفیزیک و نقشهبرداری و همچنین مطالعات شیمی کانیشناسی را در پارسه بهکار گرفتند تا زوایای بیشتری را از شهر باستانی پارسه و تختجمشید آشکار کنند.
جزئیاتی درباره دروازه مکشوفه
دروازه مکشوفه در محوطه تل آجری در سه کیلومتری شمال غرب تختگاه تختجمشید قرار دارد. اینطور که علیرضا عسکریچاوردی، سرپرست ایرانی این پروژه بینالمللی باستانشناسی گفته این دروازه بنایی به ابعاد ۳۰ در ۴۰ متر به ارتفاع تقریبی ۱۲ متر بوده است. بنا دارای کریدوری در مرکز بوده است که بخش مرکزی آن را اتاقی مستطیل به ابعاد ۸ در ۱۲ متر تشکیل میداده است و در دورن این اتاق مرکزی چهار صندلی نشیمن وجود داشته است. راهروی مرکزی از دو طرف بهسوی پردیس هخامنشی باز میشده است. این دروازه از مواد و مصالح خشت و آجر بنا شده است و سرتاسر نمای داخلی و بیرونی آن مزین به آجرهای رنگین بوده است. بخش پایین و ازاره دیوارها مزین به گلهای لوتوس، بدنه و نمای دیوارها مزین به انواع پنلهای رنگین از حیوانات اسطورهای نمادها و سمبلهای اعتقادی ایران باستان، هخامنشی، عیلام و بینالنهرین بوده است. مهمتر از همه اینکه در اتاق مرکزی کتیبههایی به خط و نگارش بابلی و عیلامی وجود داشته است.
به افتخار فتح بابل
آخرین فصل کاوشهای باستانشناسی هیئت مشترک ایرانیایتالیایی پس از ۱۰ سال در حالی روبه اتمام است که طبق گفته عسکریچاوردی باستانشناسان به ثبت چنین فرضیهای دست یافتهاند: «احتمالا کوروش بزرگ فرمان ساخت دروازه پردیس پارسه را صادر کرده است و این دروازه باشکوه در دوره فرزندش کمبوجیه به بهرهبرداری رسیده است.»
او میگوید: «مجموع اسناد نگارشی، مواد و مصالح ساخت بنا، موتیفهای بهکار رفته در تزئین نمای بنا، تاریخگذاری کربن ۱۴ و جنبههای تقدس و تشرف به این دروازه نشان میدهد این بنا پس از سال ۵۳۹ قبل از میلاد و به افتخار فتح بابل بهدستور کوروش بزرگ ساخته شده است، فرزند کوروش بزرگ همزمان با حکومت پدر در شهر بابل به مدت هشت سال فرمانروا بود و در سال ۵۲۹ قبل از میلاد به پادشاهی ایران رسید.»
سرپرست ایرانی این پروژه بینالمللی باستانشناسی در رابطه با اهمیت این دروازه در شهر پارسه، چنین توضیحی دارد: «کوروش هخامنشی بهدلیل اهمیت مذهبی و فتح مهمترین شهر دنیای باستان، بابل، دستور ساخت این دروازه را صادر کرد و کمبوجیه فرزندش بهدلیل علاقه به شهر بابل، آشنایی دیرینه با بابلیها و پیوند فرهنگی جهان باستان کار ساخت مجموعه بزرگ معماری شهر پارسه به سبک معماری بابلی را ادامه داد و در دوره او دروازه پردیس شهر پارسه در بخش فیروزی این شهر بهبهرهبرداری رسید.»
اینجا در آینده سایتموزه میشود
اکنون تلاش هیئت باستانشناسی برای تبدیل این محوطه به سایتموزه قابل بازدید برای همه مردم است؛ همه باید کشف بزرگ را به چشم ببینند. وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی و موسسه ایزمئو ایتالیا برای حفاظت از سازههای خشتی و آجرهای لعابدار این دروازه، اقدامات حفاظتی را فراهم کردهاند.
هیئت مشترک ایرانی ایتالیایی پس از انجام مراحل مختلف کاوشهای باستانشناسی در تل آجری مرودشت، فصل دهم کاوش در محوطه تل آجری را از آذرماه آغاز کردند. آنها برای تکمیل کاوشهای فصلهای پیشین، تلاشهایی برای شناساندن این اثر تاریخی پیش گرفتند و حالا بناست که ساماندهی و آمادهسازی این محوطه تا پایان سال ادامه داشته باشد.
حمید فدایی، مدیر پایگاه میراث جهانی تختجمشید گفته است: «این کاوش را اقدامی مشترک با همکاران بینالمللی در حوزه باستانشناسی با هدف بهرهبرداری و معرفی این محوطه، بناها و آثار تاریخی منحصر بهفرد دوران هخامنشی به گردشگران انجام شد.» به گفته او با توجه به پیشرفت همزمان عملیات اجرای سقف حفاظتی بر روی این محوطه تاریخی، امید میرود که در آیندهای نزدیک این محوطه بهعنوان یک سایتموزه مهم بتواند به عموم بازدیدکنندگان پارسه عرضه شود. فدایی حفاظت و توسعه مراحل مختلف بهرهبرداری از این محدوده تاریخی را گام مهمی در حوزه میراثفرهنگی و گردشگری کشور میداند و میگوید: «این محوطه تاریخی در نزدیکی تختجمشید شواهد مهمی و ارزشمندی از شهر پارسه را در خود جای داده است و برای ارائه درکی ملموس از گستره پایتخت هخامنشیان، میتواند در توسعه گردشگری منطقه گام مهمی تلقی شود.»
اکوسیستم شکننده گاوخونی به بحران تبدیل شده است، از 47 هزار هکتار مساحت این تالاب تنها 4 درصد رطوبت دارد و باقی خشک است. حوضه آبریز زایندهرود و گاوخونی گره سردرگمی شده که هر روز بحران بزرگتری میشود. متخصصان معتقدند که این بحران نتیجه حکمرانی اشتباه حوزه آب در 50 سال گذشته است. حکمرانیای که تصمیم گرفته آب مورد نیاز توسعه ناپایدار و بدون آمایش سرزمین را تامین کند.
13 بهمنماه امسال، یعنی همزمان با سالروز تالابها، عباس مقتدایی، نماینده اصفهان در مجلس شورای اسلامی، به رئیس جمهور نامهای نوشت. او در این نامه عنوان کرد که رودخانه زاینده رود دچار «ضایعات، خسارتها و نابسامانیهای جدی شده است.» و علت آن را «کمآبی ناشی از حجم بارندگیها و همزمان سو مدیریت و عدم تدبیر مناسب از سوی برنامهریزان» دانست و همینطور اشاره کرده که مصوبات مرتبط از جمله مصوبات 9 مادهای شورای عالی آب هم به نحو مطلوب اجرایی نشده است.
او از رئیس جمهور خواست که تالاب گاوخونی به ویژه «در راستای حفاظت و بهرهبرداری معقول» مورد توجه قرار بگیرد و این تالاب هرچه سریعتر به عنوان منطقه حفاظت شده اعلام شود. (خبرگزاری فارس)
5 روز بعد از ارسال این نامه محمود واعظی، رئیس دفتر رئیس جمهوری، خطاب به عیسی کلانتری، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست و رضا اردکانیان، وزیر نیرو مینویسد: «نامه نماینده اصفهان با موضوع درخواست اعلام تالاب گاوخونی به عنوان منطقه حفاظت شده و رسیدگی همه جانبه به زایندهرود و این تالاب، برای بررسی و اقدامات لازم ارسال میشود.»
این ماجرا البته از این نامهنگاریها آغاز نمیشود، نامه دیگری هم از محمود واعظی خطاب به اردکانیان، وزیر نیرو موجود است که در آن اشاره شده در اردیبهشت سال 1396 نامهای با پی نوشت رئیس جمهور در مورد «اقدامات لازم برای سو مدیریت و برداشتهای بیرویه از رودخانه زایندهرود» به وزیر نیرو ارسال شدهاست و همینطور نماینده وقت اصفهان هم نامهای در بهمن ماه همان سال مورد تشکیل ستاد احیا زایندهرود درخواست کرده است و حالا واعظی نتیجه نهایی اقدامات انجام شده را از وزیر نیرو میخواهد. واقعیت این است که ماجرا از این نامه هم شروع نمیشود.
زایندهرود اولین خشکی را به خاطر برداشت بیرویه آب و و راهاندازی خط اول انتقال آب زایندهرود به یزد در سال 79 تجربه کرد و بعد از آن کم کم جاری بودن مقطعی آب در زاینده رود جدیتر شد تا در سالهای ابتدایی دهه 90 وجود مقطعی آب در زایندهرود به یک روال تبدیل شد و گاهی باز کردن دریچه سد زایندهرود به روی رودخانه کم کم عادی شد تا همه به زاینده رود خشک عادت کردند. زاینده بودن این رود وقتی مشخص شد که نتیجه این قطعی حقآبهها در تالاب گاوخونی مشاهده شد.
تالاب گاوخونی آخرین نقطه زایندهرود است، این تالاب بینالمللی 47 هزار هکتاری، در پستترین ناحیه دشت اصفهان در منطقهای خشک و مسطح یکی از با ارزشترین اکوسیستمهای کشور در فلات مرکزی ایران به حساب میآید که اکنون بنا به گفته منصور شیشهفروش مدیرکل مدیریت بحران استانداری اصفهان در آبان ماه امسال «96 درصد آن کامل خشک شده و 4 درصد آن فقط مرطوب است.»
البته گاوخونی به غیر از زاینده رود از 2 رود دیگر ایزدخواست و سرچشمه هم تغذیه میشده که به گفته شیشهفروش به مهر «متاسفانه در دهههای گذشته با احداث سد ایزدخواست در استان فارس حقابه تالاب گاوخونی از این رودخانه تامین نشده است.» با این وضع حالا نه تنها گاوخونی زیستگاه و محل حیات نیست بلکه با تبدیل شدن به کانون گردوغبار مرگ را برای جاندارن پیرامونش به ارمغان مییرد.
علت چیست؟
برای این پیشآمدها دلایل مختلفی عنوان میشود، از استفاده صنایع آببر که در مناطق کم آب بارگذاری شده تا استفاده غیرمجاز کشاورزان و همچنین عملکرد نادرست وزارت نیرو در پروژههای انتقال آب، برداشت بیرویه از سرشاخهها و ندادن حقآبههای محیط زیستی، اما مهدی فصیحیهرندی، پژوهشگر حکمرانی آب این نوع نگاه به اتفاق پیش آمده در حوضه آبریز گاوخونی را صحیح نمیداند «با این نوع نگاه همیشه هر کدام از اینها میتوانند توجیهی بیاورند، همیشه هم همه مجوز دارند. مساله اصلی بیش بارگذاری است.»
او در گفت و گو با «پیامما» دولت را متولی حکمرانی آب میداند و اعتقاد دارد این حکمرانی به درستی انجام نشده است«50 سال است که دولتها بیش از ظرفیت این حوضه آب فروختهاند. اکنون حداقل 700 میلیون متر مکعب آب در سال، بیش از مقدار مجاز، آب از این حوضه واگذار میشود.»
او ادامه میدهد: «اگر بخواهید میتوانیم از بالا دست نگاه کنیم، در بالادست، آب از حوضه زایندهرود به حوضه کارون منتقل میشود، بحث تونل کوهرنگ سوم وجود دارد و همینطور انتقال آب به یزد، بعد از آن شاهدیم که صنایع و کشاورزی آب مصرف میکند و مصرف آب در کشاورزی از گذشته تا افق 1404، 4 برابر شده است. سپس آب زایندهرود 24 شهر را تغذیه میکند. حتی آب دلیجان در استان مرکزی از زایندهرود میرود و خود اصفهان و شهرهای اقماری آن هم روز به روز بزرگتر میشوند».
این پژوهشگر همچنین به هدر رفت آب در شبکه اصفهان هم اشاره میکند و این مقدار را حدود 20 تا 30 میلیون مترمکعب در سال عنوان میکند که رقمی حدود نصف مقدار آبی است که از زاینده رود به یزد منتقل میشود. فصیحیهرندی همچنین درخواست نماینده مجلس برای تبدیل گاوخونی به منطقه حفاظت شده را درخواستی منطقی میداند و میگوید:« نباید فراموش کنیم که حقابه این تالاب تنها 70 میلیون مترمکعب در سال است».
راه حل چیست؟
«بسته حل مناقشه» این راهحل فصیحیهرندی است « باید با مذاکره با جوامع پیرامونی حوضه، مشکل را حل کنیم.» این پژوهشگر مشکل حوضه آبریز گاوخونی را به دیابت تشبیه میکند« مساله پیچیده است و فقط میتوانیم آن را کنترل کنیم و برای آن هیچ راه حل قطعی نیست».
او عنوان میکند که حالا بعد از 10 -15 سال تجربه در مورد کارهایی که نباید در حوضه آبریز گاوخونی انجام دهیم اطلاع داریم و اگر آنها را انجام ندهیم شرایط کنترل نمیشود «البته مساله این است با وجود این تجربه و آگاهی باز هم کاری نمیکنیم».
