بایگانی مطالب نشریه

آ رزو داریم معلم شویم

راشد به کلاس درس نمی‌رسد. مثل طیب که نیمکت‌های مدرسه، اول مهر از او تصویری نمی‌سازند. گچ میان دست‌های عبدالرحمن نمی‌چرخد و او هیچ‌وقت روی تخته سیاه «زنگ اول» را نمی‌نویسد. معلوم نیست که سالم بعد از عمل جراحی‌هایی که داشته، بتواند روی دو پایش بایستد یا نه. مشخص نیست عبدالمطلب از آی سی یو که بیرون بیاید، بچه‌های روستا او را آقا معلم صدا می‌زنند. کسی نمی‌داند، پرویز که بخیه‌ها به بالای لب و چانه‌اش هم رسیدند، چگونه باید از اعداد بگوید، شاید اصلا جمع و تفریق را با بخیه‌های پرشمار تنش آموزش دهد. مسئولان از جواد با کمری که انگار حد خورده و پر از خطوط قرمز است، خبر تازه‌ای ندارند. از علیرضا هم، علیرضایی که از حافظه کوتاه‌مدتش تنها قسمت‌های اندک و چندپاره‌ای باقی‌مانده و تنها وقتی عمیق می‌شود، یادش می‌آید که اینها را یک ولوو قدیمی مرتکب شده، یک ولوو قدیمی که ترمز نداشت. اتوبوس در جاده‌های منحنی‌وار دهشیر، چپ کرد، راشد، عبدالرحمن و طیب را کشت و سی نفر را مجروح کرد. همه 33 سرباز معلمی که قرار بود، بخش کوچکی از کمبود 10 هزار و 248 نفر نیروی انسانی در استان سیستان و بلوچستان را جبران کنند.

بهنام هر شب از خواب می‌پرد و دو تیر سال 1400 را در ذهنش مرور می‌کند. سی و سه نفر انگار که در ته چاهی عمیق گرفتار شده بودند، دست و پایشان به جایی بند نبود. گرگ و میش سپیده‌دم به جای کمتر شدن بیشتر می‌شد و سی و سه نفر هرچه مردمک چشمشان را می‌چرخاندند به نور نمی‌رسیدند، میان دهانه و عمق چاه معلق بودند که زمان متوقف شد. درست همان زمانی که اتوبوس به تریلی برخورد کرد و برای همیشه از حرکت ایستاد.
اتوبوس ولوو سرباز معلم‌ها روز چهارشنبه دوازده ظهر با یک سروان سپاه از زاهدان به سمت آباده حرکت کرد. بچه‌ها امریه سپاه گرفته بودند و قرار بود در روستاهای سیستان‌وبلوچستان درسی که در دانشگاه خوانده بودند را آموزش دهند. یکی ریاضی خوانده بود، دیگری ادبیات. تعداد زیادی لیسانس آموزش ابتدایی داشتند. «می‌خواستیم آرزوی خانواده‌هایمان را برآورده کنیم، مادران و پدران اینجا آرزو دارند، بچه‌هایشان بزرگ که شدند، معلم شوند.» محمد یکی از سرنشینان اتوبوسی که ساعت شش صبح دو تیرماه اول میدان را ندید، واژگون شد و بعد بی‌توجه به تریلی 18 چرخ برخورد کرد و در نهایت از حرکت ایستاد. محمد که در این دو هفته پایش را روی زمین نگذاشته، لگنش ترک برداشته و درد به مغز استخوانش رسیده است. او از فنوج، امریه گرفته بود تا آرزوی مادر کشاورزش را برآورده کند. «معلم‌ها اینجا تعدادشان کم است، هم تعدادشان کم است، هم معلم بومی نداریم.» عثمان سرباز دیگری است که انگار درد بدنش را چند تکه کرده است، او که رویای آموزش دارد، آموزگاری را با درس دادن به جای دوستانش تمرین می‌کرده، سرباز شده تا راه برای معلم شدنش سهل شود. راه برای پرکردن کمبود نیروی انسانی که چندین سال است، گریبان استان سیستان‌وبلوچستان را گرفته است. کمبودی که دی ماه سال 96 بیش از پیش عیان شد. زمانی که محمد بطحایی، وزیر سابق آموزش‌و‌پرورش در نشستی با مسئولان آموزش‌و‌پرورش استان سیستان‌وبلوچستان خودش را در برابر دانش آموزان این استان شرمسار دانست و گفت دو استان آذربایجان غربی و سیستان‌وبلوچستان جزو محروم‌ترین استان‌ها در حوزه آموزشند: «فاصله شاخص‌های سیستان‌وبلوچستان با آذربایجان غربی بسیار زیاد است و اگر بتوانیم وضعیت آموزش‌و‌پرورش سیستان‌وبلوچستان را به آذربایجان غربی برسانیم، شاهکار کرده‌ایم.» آرزوی پدران و مادران سیستان‌وبلوچستانی در سال‌های اخیر آنطور که باید برآورده نشد و شاهکاری که وزیر وقت گفته بود، خلق نشد. سال 96 مدیرکل آموزش‌و‌پرورش وقت استان گفته بود، به ازای هر 18 دانش آموز در استان یک معلم وجود دارد. علیرضا نخعی در گفت‌وگویی که با خبرگزاری مهر داشت، کمبود 12 هزار و 600 معلم در استان را تایید کرده بود اما در عین حال گفته بود که حدود 2 هزار و 960 نیروی خرید خدماتی و 800 سرباز معلم برای کاهش این کمبود جذب شدند. آمارها اما ثابت نمی‌مانند، در دوره مدیران مختلف بالا و پایین می‌شوند، چنانچه باقری، سرپرست اداره آموزش‌وپرورش استان، اردیبهشت سال 98 گفته بود، سیستان‌وبلوچستان به 9 هزار معلم جدید نیاز دارد: «البته به تازگی 4 هزار معلم خرید خدمت، هزار و 900 سرباز معلم و 125 معلم حق التدریسی آزاد در مدارس استان مشغول به تدریس شدند.» آمار کمبود نیروی انسانی بعد از حضور حمیدرضا رخشانی در شهریور سال 98 تغییر کرد و بیشتر شد. او در اولین نشست خبری خودش اعلام کرد، مهم‌ترین مشکل سیستان‌وبلوچستان کمبود نیروی انسانی است: «استان در حال حاضر با کمبود حدود 15 هزار معلم روبه‌رو است.» او همچنین گفته بود که در همان سال حدود 3 هزار و 582 نفر به صورت حق التدریسی، استخدام سال گذشته و سرباز معلم در استان جذب شدند. 11 آبان، سال 99 آمارهای مدیرکل آموزش‌و‌پرورش استان تغییر کرد، او در نشست شورای آموزش‌و‌پرورش استان از تخصیص مطلوب نیروی انسانی در دو سال قبل خبر داد و اعلام کرد که استان حدود 10 هزار نفر کمبود معلم دارد.
فراخوانی برای 33 نفر
مدیرکل اما 12 اردیبهشت امسال، درست یک ماه بعد از زمانی که فراخوان اعلام نیاز سرباز معلم‌ها در سایت آموزش‌و‌پرورش استان منتشر شد، اعلام کرد که نیروی انسانی موجود آموزش‌و‌پرورش در سال تحصیلی جاری ۳۱ هزار و ۳۳۰ نفر است که ۱۰ هزار و ۲۴۸ نفر کمبود داریم. او گفته بود: «در سه سال اخیر بیش‌از ۲۰ هزار نفر مجوز جذب نیرو از طریق استخدام آزاد ماده ۲۸، خرید خدمات، حق التدریس، سرباز معلمان و دانشگاه فرهنگیان برای این استان تخصیص داده شد که بی‌سابقه بوده است.» با این حال فروردین همان سال بازهم فراخوان جذب سرباز معلم منتشر شد و فرامرز اهل سیب سوران بود و موسی اهل مهرستان، خلیل و رضا هم اهل نیکشهر به آن لبیک گفته بودند، اهالی شهرهای پهناورترین استان ایران که یا به بهانه کمبود کلاس درس و مدرسه سر زبان می‌افتند یا به بهانه کمبود نیروی انسانی در مدارس. شمار معلمان شاغل در سیستان‌وبلوچستان به چند دلیل مشخص کمتر از بسیاری استان‌ها است. رضا امیدی، عضو هیات مدیره انجمن جامعه‌شناسی ایران و استادیار دانشکده علوم اجتماعی وضعیت این استان را شرح می‌دهد: «حدود 71 تا 72 درصد از پرسنل آموزش و پرورش معلم‌اند. در این میان حدود 17 هزار نفر از این پرسنل سرباز معلم‌اند که اتفاقا بیشترین تعداد از آن‌ها در سیستان و بلوچستان‌اند. در تمام کشور حدود 3 درصد از معلمین از جمعیت سرباز معلم‌ها هستند، درحالی‌که این آمار در سیستان و بلوچستان حدود 9 تا 10 درصد از تعداد کل معلمین است.» امیدی که در مقام پژوهشگر عدالت آموزشی در این حوزه مطالعات فراوانی دارد؛ در گفت‌وگو با «پیام ما» درباره علل استفاده از تعداد قابل توجهی سرباز معلم در استان سیستان‌وبلوچستان می‌گوید: «به علت محرومیت شدید، نیروهای متقاضی کار در این استان کم‌اند، همچنین به علت همین محرومیت‌ها تربیت نیروی انسانی در این استان با چالش مواجه است. به نوعی از دانشگاه‌های سیستان‌وبلوچستان هم نیروی باکیفیت بیرون نمی‌آید که بتواند کفاف نیروی آموزش را بدهد. همچنین یک بهانه سومی هم در آن مناطق وجود دارد، می‌گویند جمعیت در آن مناطق بسیار پراکنده است. مثلا می‌گویند در روستاها 4 تا 5 نفر دانش‌آموز وجود دارد و به همین دلیل اصلا به صرفه نیست که در آن مناطق مدرسه ایجاد کنید و معلم استخدام کنید، در این مناطق عمدتا از نیروهای خرید خدماتی و… استفاده می‌شود. اینکه می‌گوییم بهانه زیرا این مساله فقط در سیستان‌وبلوچستان و مناطق کم تراکم نیست، اتفاقا در هر استانی که بروید، درصدی از نیروها سرباز معلم و خرید خدماتی هستند.» به گفته امیدی طی سال‌های اخیر مناطقی از کشور مناطق فراموش شدند و با انواع کمبودهای زیرساختی روبه‌رو شدند: «همانگونه که اکنون گفته می‌شود که 90 درصد مردم به آب آشامیدنی دسترسی دارند، اما در استانی مانند سیستان‌وبلوچستان این نسبت به 45 تا 50 درصد می‌رسد، یعنی نیمی از میانگین کشوری».
نیروهایی که دولت نمی‌خواهد
یونس و یاسین در همین استان فراموش شده، فراخوان جذب سرباز معلم را که دیدند، دست به کار ثبت نام شدند. قرار بود بعد از دوران آموزشی یک ماه و نیمه که 4 تیرماه شروع می‌شد، از اول مهر همین امسال در روستاهای میرجاوه و سیب سوران و سراوان و فنوج، الفبا آموزش دهند. حالا یونس پهلویش پاره شده و یاسین نمی‌تواند گردنش را تکان دهد. حسینعلی هم مثل یونس و یاسین آسیب زیادی دیده، سرش از یک طرف 23 بخیه برداشته از یک سمت 19 تا. بخیه‌ها راه به صورتش هم پیدا کردند: «در شرف ازدواج بودم، فکر می‌کنم دختره دیگر با این صورت من را قبول نکند.» می‌خندد و می‌گوید از وقتی مرخص شده، کمرش مثل شاخه‌ای که خم شده باشد، هرچه بندش بزنی، صاف نمی‌شود. مثل دست‌های امید که بخیه‌ها مثل نقل و نبات روی آن پخش پلا شدند. 30 نفر حالا مثل بوکس‌بازانی که گوشه رینگ افتاده باشند، هر لحظه مشت خبر تازه‌ای روانه‌شان می‌شود، یکبار به آن‌ها می‌گویند باید برای ادامه سربازی و دوران آموزشی خودشان را معرفی کنند و یکبار دیگر می‌گویند آن‌ها مثل جانبازانی هستند که بعد از گذران دوره دو ساله سرباز معلمی شاید امکان معلم شدن‌شان فراهم شود. آرزوی معلم شدن مثل نطفه کودکی کنار سیستان‌وبلوچستانی‌ها رشد کرده و حالا که کودک بالغی شده، به دوردست‌ها سفر کرده است. باوجود کمبود نیروی انسانی چند هزار نفره، امکان جذب معلم نیست. علت مشخص است؛کوچک شدن دولت. امیدی می‌گوید برای حل کردن بنیادین مساله کمبود معلم یک راه‌حل مشخص وجود دارد: «دولت باید منابع کافی برای حوزه آموزش اختصاص دهد. گزارش‌هایی که در ایام کرونا از استان سیستان‌وبلوچستان منتشر می‌شود، من بنا به تجربه‌ای که داشتم نمونه‌هایی از این را در استان‌هایی مانند هرمزگان هم مشاهده کردم، شما در این استان‌ها امکاناتی ندارید، امکانات داشته باشید، نیروی انسانی ندارید، مثلا درمانگاه ساختید اما پزشک آن را نمی‌توانید تامین کنید، این در انواع محدودیت‌هایی که به لحاظ سیاست‌گذاری در حوزه‌های بهداشت و آموزش به وجود آمده است، اینقدر خودت را کوچک کردی که از پس مسائل خودت بر نمیایی. ما اصطلاحا در بحث‌های سیاست‌گذاری می‌گوییم دولت تهی شده است و بخشی از سیاست‌های خودش را هم نمی‌تواند پیش ببرد.» امیدی می‌گوید در تمام کشورها حتی کشورهایی که نظام اقتصادی بازارگرا دارند، آموزش و بهداشت، خصوصی و رها نمی‌شوند: «در کشورهای اروپایی به طور میانگین 92 درصد از هزینه‌های آموزش از سوی دولت تامین می‌شود. در اتحادیه اروپا نیز این نرخ تا حدود 99 درصد است، درحالی‌که در ایران این روزها حدود 35 تا 40 درصد از هزینه‌های آموزش از سوی مردم پرداخت می‌شود. این نشان دهنده آن است که دولت در حوزه آموزش از خودش مسئولیت زدایی کرده است. در آموزش‌و‌پرورش از یک طرف گفته می‌شود که حدود 200 هزار نفر کسری معلم داریم، از طرفی دولت هم مجوز استخدام معلم نمی‌دهد، با همان منطق کوچک سازی دولت، برخی اوقات هم در دولت‌ها گفته می‌شود که باید به ارزان‌ترین شکل ممکن آموزش‌و‌پرورش را اداره کرد، این ارزان‌ترین شکل ممکن یعنی خرید خدمت، یعنی سرباز معلم. البته در سال‌های اخیر نرخ خرید خدماتی هم از سرباز معلم‌ها بیشتر شدند، زیرا استفاده از نیروهای خرید خدماتی از سرباز معلم هم برای دولت ارزان‌تر تمام می‌شوند.» استفاده از نیروی ارزان‌قیمت اما برای استانی که بیش از 10 هزار نفر کمبود معلم دارد، نمی‌تواند بدون تبعات باشد. امیدی می‌گوید: «بسیاری از نیروها بدون اینکه حتی یک ساعت آموزش ببینند، سر کلاس درس می‌روند. این مساله در میان نیروهایی مانند خریدخدماتی و سرباز معلم است. دولت با نیروهای خرید خدماتی‌ اصلا قراردادی ندارد آموزش‌و پرورش تنها با شرکت‌های پیمانکاری که با این نیروها طرف قرارداد است، قرارداد می‌بندد، در واقع آموزش پرورش اصلا نمی‌داند، این نیروها چه کسانی هستند، طبیعتا شرکت‌ها در گام اول به فکر سود خود است و ممکن است در گام اول شرکت به محله‌ها مراجعه کند و با فردی با مدرک دیپلم قرارداد ببندد. طبیعتا در مناطقی که معلم‌ها کیفیت پایینی دارند، کیفیت آموزش هم پایین می‌آید.»
آرزویی بدون امکان تحقق
اتوبوس سرباز معلم‌های سیستان‌وبلوچستان دو هفته پیش واژگون شد، دو هفته‌ای که به اندازه یک قرن گذشته است و زندگی 33 خانواده را درگیر کرده است، 33 خانواده‌ای که حالا یا از جاده می‌ترسند، یا از اتوبوس و یا درد جسمی دارند: «تلفن می‌زنند و می‌گویند حالتان بهتر شده بیایید برای گذران دوران آموزشی. یک‌بار دیگر می‌گویند از آموزشی معاف شدید، همان روزهای اول که مسئولان سپاه به بیمارستان آمده بودند، گفتند که نگران دوران آموزشی نباشیم.» بیشتر سربازان این روزها چنین حسب حالی دارند، یکی می‌پرسد چطور با این شرایط روحی باید دوباره راهی آباده شوند و دیگری می‌گوید، حتی توان ایستادن روی دو پایش را ندارد، چه برسد به رژه و دیدبانی و آموزش نظامی: «کار دیگری هم از من بر نمی‌آید، من حتی یک دبه بیست لیتری هم نمی‌‌توانم بلند کنم، چند روز پیش یک دبه بلند کردم و هنوز تمام کمرم از درد تیر می‌کشد.»، سرباز دیگر می‌گوید برخلاف سال‌های قبل که می‌توانسته در برداشت خرما به مادر و پدرش کمک کند، این روزها با درد دست و پایش می‌سازد.
و یک گوش که جایش خالی است: «ما امیدمان به خداست اما بعد هم امیدواریم که استخدام شویم و معلم بمانیم.» استخدام آموزش‌و‌پرورش اما اتفاق سهل‌الوصولی نیست، بررسی‌ها نشان می‌دهد که سرباز معلمی امتیاز و سهمیه ویژه‌ای برای استخدام محسوب نمی‌شود و تنها آزمون استخدامی که دوبار در سال برگزار می‌شود، می‌تواند تعیین کننده باشد. با این حال سرباز معلم‌های اتوبوس، امیدشان رنگ نباخته است. همه سربازان به جز 3 نفر ، راشد، عبدالرحمن و طیب، که دیگر آرزویی هم ندارند.

آب موضوعی اقتصادی، سیاسی است

محمدابراهیم رئیسی

| دبیر مالی و اقتصادی کمیته ملی سدهای بزرگ |

28 رودخانه در نقاط مختلف ایران، مرز این کشور را با همسایه‌ها تعیین کرده‌اند. شاخص‌ترین این رودها اروند، ارس، اترک، هیرمند و هریرود هستند که همواره محل مناقشه و چالش بین ایران و همسایه‌ها بوده و هستند. مورد اخیر رودخانه هیرمند است که در مرز بین ایران و افغانستان به ویژه در ماه‌های اخیر موضوع نگرانی در مورد وضعیت سیستان شده است. اما حل این مسائل از چه طریقی امکان‌پذیر است؟ دیپلماسی ایران در مقابل همسایه‌ها در خصوص موضوع آبهای مرزی تا چه اندازه اثرگذار بوده و تا چه حد منفعلانه عمل کرده است؟ ایران به عنوان کشوری با اقلیم خشک و کم‌آب تا چه اندازه نیازمند تقویت دیپلماسی در حوزه آب است؟ محمد ابراهیم رئیسی دبیر مالی و اقتصادی کمیته ملی سدهای بزرگ، معتقد است: «برای حل موضوع آب‌های مرزی بعد از شناخت منطقه‌ای و شناسایی مبانی مختلف، باید مذاکرات فعال همه‌جانبه داشته باشیم. آب را باید در قالب اقتصاد سیاسی ببینیم و مولفه‌های روابط تاریخی و نهادهای موجود در منطقه و بازیگران را در نظر بگیریم تا به تصمیمات بهتری برسیم»

دیروز خبرگزاری ایلنا در گفت‌و‌گویی تفصیلی با محمد ابراهیم رئیسی، دبیر مالی و اقتصادی کمیته ملی سدهای بزرگ انجام داد تا به پاسخ این سوال برسد که: «آیا ریشه‌ کم‌آبی ایران آن سوی مرزها است؟» این روزها شهرهای مختلف ایران با بحران کم‌آبی روبه‌رو هستند و شهرها و روستاهای بسیاری با تنش آبی درگیر هستند. در این میان شهرها و استانهای مرزی با مشکلاتی متفاوت و نگرانی‌هایی دامنه دارتر روبه‌رو هستند.
مشکلاتی که در مواردی حل آنها نیازمند دیپلماسی اثرگذار در حوزه آب است.
محمد ابراهیم رئیسی معتقد است: «در مورد آب‌های مرزی باید موضوع قدرت و هژمونی را در نظر داشته باشیم، هژمونی از مشتقات قدرت است. اینکه یک کشور از نظر مکان جغرافیایی منبع آب کجا باشد (بالادست یا پایین‌دست) چه ظرفیتی برای استفاده از زیرساخت‌های موجود دارد و یا اینکه کشور مبدا چقدر قدرت دارد، برای آن کشور هیدرو هژمونی به وجود می‌آورد، بی‌توجهی به این مسئله باعث می‌شود نتوانیم درست تصمیم بگیریم. باید باور کنیم آنکه در بالادست آب را کنترل می‌کند قدرت دارد، باید روش‌های مختلفی را برای مدیریت و پذیرش این قدرت انجام دهیم. این روش‌ها می‌تواند براساس مطالعاتی که انجام شده است شامل مکانیزم اجبار آور برای ایجاد پذیرش قدرت، مکانیزم ایجادکننده‌ مطلوبیت برای ایجاد پذیرشِ قدرت، مکانیزم ایجادکننده‌ توافق هنجاری برای ایجاد پذیرشِ قدرت و مکانیزم ایجادکننده‌ هژمونی ایدئولوژیک برای ایجاد پذیرشِ قدرت باشد»
دبیر مالی و اقتصادی کمیته ملی سدهای بزرگ بر این باور است که: «برخی مواقع آنقدر قدرت اقتصادی و در برخی موارد قدرت نظامی داریم که می‌توانیم هژمونی آب را تحت‌تاثیر قرار دهیم، بنابراین باید با شناخت این موضوع و اینکه در هیدروپلیتیک و اقتصاد سیاسی آب این قضایا مطرح است، در مورد راه‌حل‌ها فکر کنیم. ابتدا باید جایگاه خود را نسبت به کشورهای بالادست در حوزه آب از جمله ترکیه و افغانستان مشخص کنیم، از لحاظ جغرافیایی هر دو این کشورها در بالادست هستند. یعنی منشا دجله و فرات، ترکیه و هیرمند در افغانستان است، با این تفاسیر باید مباحث آب را نه در اقتصاد که در چارچوب اقتصاد سیاسی مطرح کنیم و با استفاده از ابزار اقتصاد سیاسی در مورد آب‌های مرزی صحبت کنیم»
با وجود اینکه عمر این مرزهای آبی بین ایران و همسایگانش به بیش از دو قرن می رسد اما رئیسی می‌گوید: «در موضوع آب‌های مرزی نیازمند مطالعات هستیم، تاکنون در مورد آب‌های مرزی مطالعات قوی نداشته‌ایم و اگر هم بوده پراکنده است. البته اخیرا وزارت نیرو به طور متمرکز در مورد وضعیت آب‌های مشترک بررسی‌هایی داشته، در کشورهای دیگر در مورد حوضه‌های مهم مشترک مطالعات زیادی انجام شده است.
اکونومیست چندی پیش شاخصی بنام شاخص صلح آبی منتشر کرده و وضعیت حوضه‌های مشترک را بررسی و نحوه تعاملات را مورد ارزیابی قرار داده است اما در ایران مطالعه دقیقی را شاهد نبوده‌ایم»
اما در مورد سیاست‌هایی که در این حوزه و در ارتباط با همسایگان خود در پیش گرفته‌ایم، دبیر مالی و اقتصادی کمیته ملی سدهای بزرگ می‌گوید: «ما در حوضه‌های دجله و فرات یکی از بدترین مباحث تعاملاتی، نهادی، مالی و سیاسی را شاهدیم. در این شکل از تعامل همکاری نمی‌تواند شکل بگیرد. در تجربیات موفق در جهان این قضایا را با همکاری حل کرده‌اند و به جای اینکه شروع به تقسیم آب کنند به این فکر می‌کنند که چگونه منافع آب را بین هم تقسیم کنند.
به فرض کشوری آب دارد با کشوری که تکنولوژی تولید برق از آب را ندارد تعامل می‌کند و کار مشترک که منافع هر دو کشور را در برگیرد، انجام می‌دهند، همانند کار مشترکی که ایران با جمهوری آذربایجان در حوضه سدهای خداآفرین و قیزقلعه‌سی دارد بر این اساس که سرمایه‌گذاری مشترک تعریف شده و منافع آن از مسیر تولید آب در بخش کشاورزی و برق تامین می‌شود»
محمد ابراهیم رئیسی با بیان اینکه بیشترین تاثیر طرح‌های توسعه ترکیه روی عراق و سوریه و به طور غیرمستقیم بر ایران است، گفت: «اگر پروژه گاپ ترکیه روی دجله و فرات اجرایی شود ورودی آب به عراق و سوریه تا 50 درصد کاهش خواهد داشت و این بدان معناست که ایران نیز به طور غیرمستقیم با توجه به تاثیری که بر هورالعظیم دارد، متاثر می‌شود. عدم ورود آب کافی به هورالعظیم بروز ریزگردها در کنار کاهش خدمات اکوسیستمی این تالاب را بدنبال دارد که زیان‌های اقتصادی عظیمی را به ما تحمیل می‌کند» اما راهکار چیست و برای حل این مشکلات و ایجاد تعامل درست و سازنده باید چه کرد؟ رئیسی راهکار مد نظر خود را اینطور مطرح می‌کند: «برای حل موضوع آب‌های مرزی بعد از شناخت منطقه‌ای و شناسایی مبانی مختلف، باید مذاکرات فعال همه‌جانبه داشته باشیم، نمی‌توانیم در مذاکرات فقط در مورد مبحث آب صحبت کنیم، آب را باید در قالب اقتصاد سیاسی ببینیم و مولفه‌های روابط تاریخی و نهادهای موجود در منطقه و بازیگران را در نظر بگیریم تا به تصمیمات بهتری دسترسی پیدا کنیم.
هرچه زودتر باید این اتفاق بیفتد زیرا فقط مسئله آب نیست، محیط زیست هم اهمیت دارد، در غیر این صورت آثار غیرمستقیم عدم مدیریت آب‌های مرزی سرمایه‌گذاری‌های انجام شده در مناطق مرزی را نیز زیر سوال می‌برد. در حال حاضر حقابه ما از ارس 50-50 است که طی قرارداد با شوروی سابق تعیین شده است اما برای برداشت باید تاسیساتی وجود داشته باشد که به نظر می‌رسد طرف آذربایجان و ارمنستان آب بیشتری برداشت می‌کنند، ما نیز در سال‌های اخیر سعی کردیم خلا را جبران کنیم و سهم‌مان را برداریم، اما در این حوضه هم ترکیه فعالیت‌هایی را آغاز کرده که موجب کاهش آب ورودی به ارس می‌شود نمونه آن بهره‌برداری از سد کارکورت بروی ارس است که برای ما مشکل‌ساز خواهد شد»
رئیسی در پایان این گفت‌و‌گو به اتفاقات اخیر در هیرمند و سیاست‌های افغانستان اشاره کرده او می‌گوید: «اکنون افغانستان هم تلاش زیادی برای مهار هیرمند می‌کند، ما باید با این کشور وارد یک تعامل منطقی شویم تا بتوانیم حقابه‌مان را دریافت کنیم، مسئله ما توسعه اقتصادی سیستان و هامون نیز است، غیر از آب، پتانسیل‌های دیگر داریم که می‌توانیم در تعامل مشترک با افغانستان اهداف‌مان را عملیاتی کنیم» موضوع حقابه هیرمند پس از آبگیری سد کمال خان تبدیل به یکی از موارد مورد بحث بین ایران و افغانستان شده است. تغییر مسیر این رودخانه پیش از رسیدن به مرز ایران، یکی از مواردی است که موجب اعتراض ایران به کشور همسایه شده و واکنش‌هایی را در پی داشته است.

تلاش برای احیای «لگن‌نوازی» مازندران

زنان؛ هم خرد و هم سالمند، گرد هم جمع می‌شوند و روی لگنی فلزی ضربه‌های منظم می‌زنند. این یک سرگرمی ساده نیست، یکی از سنت‌های موسیقایی مازندران است و نام دارد: «لگن‌نوازی». این گردهم‌آیی کوچک زنان و ضرب زدن روی لگن‌ها و برخاستن آواهای محلی، بخشی از میراث موسیقیایی این خطه است که روزگاری در عروسی‌ها متداول بود و امروز کم‌وبیش فراموش شده است. اما حالا گروهی برای احیای این سنت به راه افتاده است.

مدتی است که احیای این کار گروهی موسیقایی بانوان مازندران، زیر نظر جلال محمدی نوازنده و پژوهشگر موسیقی مازندران به شکل متفاوتی در حال انجام است. ایرنا در گزارشی درباره این رویداد نوشت: پس از فراخوانی که برای جذب هنرجو و تشکیل گروه لگن‌نوازان مازندران منتشر کرد، ده‌ها تن از دختران و بانوان اعلام آمادگی کردند و اکنون در کنار هم در حال هم‌نوازی تشت یا لگن به عنوان یکی از آلات موسیقایی زنان مازندران هستند.
از خردسال و نوجوان و جوان تا میانسال و بزرگسال و حتی زنانی در آستانه سالمندی ؛ همگی یک وجه اشتراک موسیقایی دارند؛ این که عضو گروه لگن‌نوازان مازندران یا تشت‌لاک‌کِتِن هستند و با علاقه و انگیزه ضرباهنگ‌های مختلف مربوط به این بخش از موسیقی زنانه مازندران را تمرین می‌کنند.
پرنیا اکبری دختر خردسال دبستانی یکی از همین افراد است که با مادرش برای آموختن لگن‌نوازی عضو این گروه شده و در کنار سایر فعالیت‌های موسیقایی‌اش لگن‌نوازی را هم فرامی‌گیرد. مادرش می‌گوید: پرنیا قبل از این هم موسیقی کار می‌کرد. نوازنده سازهای کوبه‌ای است و از وقتی که لگن‌نوازی را دید مشتاق شد تا این را هم یاد بگیرد. این علاقه بهانه‌ای شد که من هم با او به این گروه بیایم و لگن‌نوازی را تمرین کنم.
پرنیا تنها دختر خردسال این گروه نیست. علاوه بر او و همسن‌ و سال‌هایش، تقریبا از هر رده سنی تا حدود ۷۰ سال می‌توان عضوی را در این گروه مشاهده کرد. شکیبا عرب بانوی ۶۳ ساله اهل ساری یکی از همین افراد است ؛ معلم بازنشسته‌ای که پس از دوران بازنشستگی تصمیم گرفت سراغ فرا گرفتن موسیقی برود و در فرهنگ‌خانه مازندران مشغول آموختن تار شد. او می‌گوید: لگن‌نوازی را از کودکی آموختم و وقتی با فراخوان گروه لگن‌نوازان مواجه شدم تصمیم گرفتم با توجه به آشنایی‌ام با این بخش از موسیقی عضو گروه شوم. خوشحالم که در این جمع حضور دارم و می‌بینم که نسل جدید هم از لگن‌نوازی استقبال می‌کنند.
صدایی که از لگن می‌آید
زنان مازندرانی در دهه‌های قبل استفاده‌ای چندمنظوره از لگن‌های مسی می‌کردند. هم کارهای خانه مانند لباس شستن، تهیه خمیر برای پخت نان، حمل غذا و برخی لوازم سبک منزل و استفاده‌های روزمره اینچنینی با آن انجام می‌شد و هم وقتی که فرصتی پیدا می‌کردند و دور هم جمع می‌شدند یا شاید هم تشت و لگن اضافه‌ای در محافل شاد در دسترس‌شان قرار می‌گرفت، شروع به نواختن روی آن با ریتمی شاد می‌کردند که ضرب‌ها و میزان‌های آن مختص همین منطقه است. با توجه به این که محفل زنانه بود، چکه‌سِما یعنی رقص بومی مازندران هم چاشنی این لگن‌نوازی می‌شد.
این لگن‌نوازی که خاستگاه آن همین جمع‌های زنانه بود، کم‌کم به دورهمی‌ها و جشن‌ها و محافل شاد مردم مازندران نفوذ کرد و به جزئی جدانشدنی از موسیقی شادمانه مردم این استان تبدیل شد. لگن‌نوازهایی که مهارت بیشتری در نواختن داشتند، در جشن‌ها و عروسی‌ها بخشی از مراسم را با هنرشان مدیریت می‌کردند و اگر هم تعدادشان بیشتر از یک نفر بود کنار هم دور یک لگن می‌نشستند و برای این که کمتر خسته شوند به نوبت و بدون این که لگن‌نوازی قطع شود شروع به نواختن می‌کردند. گاهی هم دو نفری روی یک لگن می‌نواختند.
صدادهی لگن هم یکی از نکات مهم این رسم موسیقایی بود. یعنی جنس، اندازه و حتی شکل قوس لگن ارتباط مستقیمی با صدادهی آن داشت. به همین دلیل ممکن بود گاهی عنوان شود که فلان شخص تشت یا لگن بهتری برای نواختن دارد.
لگن‌نوازها برای این که صدای بهتری از این ساز خانگی چندمنظوره‌شان بیرون بیاید گاهی از یک نعلبکی یا سینی‌ فلزی کوچکی که قدیم‌تر به عنوان پیش‌دستی به کار می‌رفت، استفاده می‌کردند؛ به این شکل که یک نفر باید کنارشان می‌نشست و نعلبکی یا پیش‌دستی را خیلی نرم و آهسته، با یکی دو انگشت طوری که ضربه‌های لگن‌نواز روی لگن باعث حرکت کردن آن بشود نگه می‌داشت. ضربه‌های لگن‌نواز باعث می‌شد این شئ دوم روی لگن و زیر انگشت‌های یار کمکی او آهسته بلرزد و حرکت کند و صدای دوم ریز و همزمانی شنیده شود. در واقع کاری که این نعلبکی یا پیش‌دستی می‌کرد شبیه به کاری است که امروز تیوترها در بلندگوها و اسپیکرها می‌کنند و با پخش صداهای ریز باعث جذاب‌تر شدن موسیقی می‌شوند.
گام‌های احیای تشت‌لاک
لگن‌نوازی هر چند که هنوز در موسیقی مازندران و بویژه در برخی روستاها رایج است و در بعضی از عروسی‌ها می‌توان آن را یافت، اما طی دو دهه اخیر به مرور کمرنگ شد و به همین دلیل نیز از تعداد زنانی که لگن‌نوازی را به روال مرسوم گذشتگان خود می‌آموختند، کاسته شد تا این که گروه موسیقی رستاک سال ۱۳۹۲ در یکی از قطعات آلبوم «سرنای نوروز» قطعه‌ای مازندرانی با نام «لاره» را بازتنظیم و اجرا کرد که در قسمت انتهایی آن لگن‌نوازی به شکل برجسته‌ای اجرا و نمایش داده شد.
قصه از این قرار بود که دو تن از زنان عضو رستاک در سفر پژوهشی گروه به مازندران لگن‌نوازی را بر پایه آن‌چه که بانوان مازندرانی اجرا می‌کردند ، آموختند و سیامک سپهری سرپرست گروه نیز به شکل درست و جذابی از این هنر در تنظیم موسیقی و حتی برای اجرای صحنه‌ای بهره گرفت. این اقدام سبب شد که لگن‌نوازی به شکل گسترده‌ای در جامعه مخاطبان موسیقی نواحی ایران دیده شود و جرقه‌هایی برای احیای آن شکل بگیرد.
پس از آن، چهار سال بعد هم اتفاق مهم دیگری برای لگن‌نوازی مازندران افتاد. «جهان حیدری» یکی از زنان اهل سوادکوه مازندران به نمایندگی از زنان این استان در کنسرواتوار موسیقی چایکوفسکی روسیه حضور یافت و لگن‌نوازی را برای پژوهشگران و اتنوموزیکولوژیست‌هایی از سراسر جهان اجرا کرد؛ اتفاقی که سبب شد لگن‌نوازی مازندران از مرزهای کشور خارج شود و مورد توجه پژوهشگران موسیقی اقوام دنیا قرار بگیرد.
در همان سال برگزارکنندگان دومین جشنواره موسیقی بومی «لیلم» نیز تصمیم گرفتند بخش لگن‌نوازی را به این جشنواره اضافه کنند که ۱۹ تن از بانوان متقاضی شرکت در این بخش شدند و با نظر هیئت انتخاب ۱۳ نفر به بخش نهایی جشنواره راه یافتند.
تمرین در گالِش مِنزِل
حالا گروه موسیقی «آوای تبری» گام محکم‌تری را برای احیا لگن‌نوازی در مازندران و ثبت آن برداشته و در حال فعالیت برای ترویج این ساز بومی زنانه مازندران و آموزش نواختن آن به نسل جدید است.
محمدی که به دلیل همکاری و فعالیت در تولید موسیقی سریال «پایتخت» و برخی اقدامات دیگر مانند تاسیس گروه‌های موسیقی «دِتارچی» و «نقاره سما» طی سال‌های اخیر به چهره‌ای پویا و پرکار در موسیقی مازندرانی تبدیل شده، در جدیدترین اقدام خود تصمیم گرفته گروهی از لگن‌نوازان تشکیل دهد و پس از آموزش آن‌ها، با تلفیق چهار گروه «آوای تبری»، «دتارچی»، «نقاره سِما» و «تشت‌لاک کِتِن» یک اجرای صحنه‌ای متفاوت را آماده کند.
او این روزها در حال آموزش افرادی است که پس از انتشار فراخوان جذب لگن‌نواز اعلام آمادگی کردند تا در این گروه حضور یابند. به گفته محمدی حدود ۱۲۰ نفر پس از انتشار فراخوان برای شرکت در این گروه اعلام آمادگی کردند که با اضافه شدن نزدیک به ۳۰ نفر از هنرجویان او جمع این تعداد به ۱۵۰ نفر هم می‌رسد.محل تمرین گروه فضایی از مجموعه «گالِش مِنزِل» تنها اقامتگاه بوم‌گردی عشایری مازندران واقع در روستای تلوباغ ساری است. صدای ده‌ها لگن که همزمان نواخته می‌شوند صدایی متفاوت از این ساز را به گوش می رساند. احتمالا کسی نمی‌تواند بگوید که تا کنون صدای هم‌نوازی بیش از ۶۰ لگن‌نواز را شنیده است، اما در این گروه تازه‌تاسیس این اتفاق افتاده است.
میراث موسیقایی مادران مازندرانی
محمدی به اهمیت احیا این سنت موسیقایی اشاره می‌کند و می‌گوید: لگن‌نوازی زنانه‌ترین سنت موسیقایی شمال ایران است. این که زنان مازندرانی به این نتیجه رسیدند در کنار کارهای سخت روزمره‌شان سازی برای خودشان داشته باشند و توانستند با وجود همه محدودیت‌های عرفی، این هنر را در جامعه خود فراگیر کنند نشان می‌دهد که این هنر چقدر ظریف و درست و متین اجرا شد.
او معتقد است که لگن‌نوازی نه فقط یک سرگرمی برای زنان مازندران، بلکه راوی به‌هم‌پیوستگی زندگی و کارهای روزمره زنان مازندران با رفتارهای اجتماعی آن‌هاست.
سرپرست گروه آوای تبری با بیان این که می‌خواهد تصویر جدید و متفاوتی از لگن‌نوازی مازندران ارائه شود، می‌گوید: یکی دیگر از برنامه‌های مد‌نظر برای این گروه، اجرای صحنه‌ای در تالار وحدت است. گروه آوای تبری سال ۱۳۹۸ در این تالار موسیقی مازندران را ارائه و اجرا کرد و این بار قصد داریم با تشکیل گروهی متشکل از چهار گروه آوای تبری، دِتارچی، نقاره سِما و تشت‌لاک‌کِتِن شکل متفاوت و جذابی از موسیقی مازندران را ارائه کنیم. البته فعلا باید منتظر عادی شدن وضعیت کرونایی در کشور بمانیم. اما در این مدت برنامه ضبط یک ویدیو از قطعه مد نظرمان را در دستور کار داریم.
این نوازنده و پژوهشگر موسیقی نواحی از در حال ضبط بودن ملودی‌های مربوط به این اجرا نیز خبر می‌دهد: به موازات این تمرین‌ها، ساخت چند ساز بادی بومی بر اساس پژوهش‌های انجام شده و همچنین ضبط بخش‌هایی از موسیقی در حال انجام است. گروه تشت‌لاک‌کِتِن هم احتمالا تا یک ماه دیگر به آمادگی لازم برای ضبط قطعه می‌رسد و پس از آن با لباس‌های مازندرانی همه اعضای گروه مقابل دوربین لگن‌نوازی را اجرا می‌کنند.
محمدی کمترین دستاورد این اقدام را برداشتن گامی برای ثبت لگن‌نوازی و معرفی آن به نسل جدید بیان می‌کند و می‌افزاید: این که دختر خردسال همراه با مادرش در کنار بانوانی که دهه ششم زندگی خود را می‌گذرانند در یک جمع حضور می‌یابد و یک سنت از سرزمین مادری‌اش را فرامی‌گیرد اتفاقی مهم برای حفظ داشته‌های فرهنگی است.
او ادامه می‌دهد: وقتی گروه نقاره‌سِما را تشکیل دادم نیز چنین نگاهی داشتم تا علاوه بر ارائه تصویری جدید از یک بخش موسیقی مازندران، بر تعداد نوازندگان ساز بومی دِسَرکوتِن –نقاره مازندرانی- افزوده شود و برای آینده نوازندگانی تربیت کنیم. البته این اقدام به دلیل افزایش تقاضا برای خرید این ساز، سبب رونق حرفه ساخت نقاره در مازندران هم شد.

آتش در «نانه ویژه» مهار شد

|پیام‌ما|عضو انجمن ژیوای پاوه از مهار آتش‌سوزی جنگل‌های «نانه‌ویژه» و «شرکان» پاوه پس از 17 ساعت تلاش خبر داد.
شهرام ویسی‌نژاد به «پیام‌ما» گفت: «فعالان محیط زیست و گروه‌های محیط زیست و منابع طبیعی تا ساعت چهار و نیم صبح در حال مهار آتش بودند و در نهایت حریق خاموش شد.»
او اضافه کرد: «هنوز وسعت خسارت مشخص نیست اما این آتش‌سوزی که از ساعت 2 و نیم عصر سه‌شنبه آغاز شده بود، درختان ارزشمندی را سوزاند.»
همچنین آشنا حسن‌زاده، رئیس این انجمن به مهر گفت: «آتش‌سوزی که وسعت حدود ۴۰۰ هکتاری در جنگل‌های نانه ویژه پاوه را سوزاند بدون آسیب جدی انسانی مهار شد.»
او از اعزام چند نیروی منابع طبیعی و حضور ۵۰ نیروی فعال محیط زیست آموزش دیده در زمینه اطفای حریق جنگل و ده‌ها نفر از روستاییان برای مهار آتش‌سوزی خبر داد و اضافه کرد: در جریان مهار آتش‌سوزی یک بالگرد نیز از کرمانشاه به منطقه اعزام شد که البته کمک چندانی به مهار حریق نکرده است.
آشنا از سوختن کامل پوشش سطحی این بخش از جنگل که پوشش گیاهی بلوط و ون دارد نیز خبر داد و گفت: «علت آتش‌سوزی و وسعت دقیق آن به علت بکر بودن منطقه هنوز مشخص نیست.»

60 سال انکار بحران اقلیمی

در آگوست 1974، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا یا CIA تحقیقاتی درباره «تغییرات آب‌و‌هوایی و تاثیر آن روی مشکلات ذهنی و یادگیری انسان‌ها انجام داد که نتایج شگرفی را به همراه داشت. این تحقیق شامل هشدارهایی درباره ظهور دوران جدیدی از آب و هوای غیرطبیعی بود که به ناآرامی‌های سیاسی و مهاجرت گسترده شهروندان می‌انجامد (و در نهایت باعث وقوع ناآرامی‌های بیشتری هم می‌شود).

آلیس بل در گزارشی در گاردین می‌نویسد که سازمان سیا از دانشمندان شنیده بود که درباره سردتر شدن و گرم‌تر شدن کره زمین هشدار می‌دهند و در گزارش خود دوران جدیدی را به تصویر کشیده بود که لزوما به افزایش دمای کره زمین اشاره نمی‌کرد. در واقع جهت حرکت دماسنج تنها نگرانی آنها نبود و از اثرات آن بر سیاست نیز هشدار دادند. محققان می‌دانستند که بین سال‌های 1350 تا 1850 دوره‌های هوای سرد طولانی که به آن «عصر کوتاه یخی» می‌گفتند،‌ نه تنها باعث خشکسالی و قحطی شد بلکه باعث وقوع جنگ و شرایط آب و هوای جدید بود.
در صفحه اول این گزارش آمده که تغییرات اقلیمی از سال 1960 شروع شده است اما هیچکس حتی کارشناسان آب و هوا هم نتوانستند آن را تشخیص دهند. شوروی و هندوستان نقش بزرگی در تغییرات آب‌و‌هوایی در اوایل دهه 60 داشتند. آمریکا غلات را به هندوستان صادر می‌کرد و شوروی هم دام و طیور را برای تامین غذای مورد نیاز می‌کشت.
اما همانطور که در این گزارش آمده، دنیا این هشدار را نادیده گرفت؛ جمعیت دنیا افزایش پیدا کرد و دولت‌ها در بخش‌های انرژی، فناوری و دارو سرمایه‌گذاری‌های بزرگتری کردند.
با این حال، شرایط آب و هوای غیرطبیعی ادامه پیدا کرد و به سمت تعدادی از کشورهای غرب آفریقا و دقیقا پایین صحرای آفریقا حرکت کرد. در این گزارش آمده که مردم موریتانی، سنگال، مالی، بورکینافاسو،‌ نیجر و چاد اولین قربانیان تغییرات اقلیمی شدند اما چالش‌های دیگر رنج آنها را تحت‌الشعاع قرار داد. کشورهای ثروتمند هم توجهی نشان ندادند. در اوایل دهه 70 میلادی زمانی که اثرات تغییرات اقلیمی به قسمت‌های دیگر دنیا رسید، گزارش‌های بسیاری از خشکسالی، از بین رفتن محصولات کشاورزی و سیل در برمه،‌ پاکستان، کره شمالی،‌ کاستاریکا،‌ هندوراس،‌ ژاپن،‌ مانیلا،‌ اکوادور، شوروی، چین، هندوستان و آمریکا منتشر شد. اما عده کمی توانستند روندی را در این تیترها شناسایی کنند: همانطور که در گزارش آمده تیتر یک اخبار تمام جهان داستانی را روایت می‌کرد که به طور کامل شناخته شده نبود یا چیزی بود که نمی‌خواستیم با آن روبه‌رو شویم.
منصفانه نیست بگوییم هیچکس به این موضوع توجه نکرده است. برخی از دانشمندان مدت‌هاست که درباره این موضوع صحبت می‌کنند. روزنامه‌ها و برنامه‌های تلویزیونی درباره تغییرات اقلیمی هشدار می‌دادند و حتی لیندون جانسون،‌ رئیس‌جمهور وقت آمریکا در سخنرانی خود در سال 1965 به آن اشاره کرد. چند ماه قبل از آنکه گزارش سازمان سیا منتشر شود، هنری کیسینجر،‌ وزیر امور خارجه آمریکا، با شعار بکارگیری از علم در حل مشکلات حاصل از پیشرفت آن به ویژه برای کشورهای فقیر و سراسر دنیا سخنرانی کرد؛ کشورهایی که دارای آب و هوای موسمی هستند بیشتر از بقیه آثار تغییرات اقلیمی را احساس کردند.
با این حال، نویسندگان این گزارش نکته‌ای را مطرح کردند: به تغییرات اقلیمی توجه کافی نشد و در سخنرانی‌ها صحبتی از فوریت آن نبود. انتشار این گزارش فریاد هیچکس از جامعه را بلند نکرد و به نظر نمی‌آمد هیچکسی بخواهد کاری انجام دهد. با اینکه این گزارش در ابتدا محرمانه بود اما چند سال بعد به دست روزنامه نیویورک تایمز رسید. در آن زمان یعنی فوریه 1977، با مشکل سوزاندن سوخت‌های فسیلی بیشتر مانند بحران داخلی فعالیت‌های نفتی برخورد می‌شد تا اینکه به وقوع قحطی در آن‌سوی آب‌ها و کشورهای دیگر توجه شود. تایمز در این گزارش می‌نویسد ممکن است بحران آب‌و‌هوایی همچنان دور به نظر برسد اما همانطور که آمریکایی‌ها احساس می‌کنند، مشکلات آب‌ و هوای غیرطبیعی و همراه شدن آن با کمبود نفت برای تامین سوخت مورد نیاز شاید باعث شود تغییراتی ایجاد شوند. این تحقیقات نشان می‌دهند که متخصصان نیرو و انرژی به همراه کارشناسان هواشناسی امید داشتند که وقوع بحران به حدی شدید و نزدیک است که دولت‌ها برای جلوگیری از بدتر شدن شرایط ترغیب می‌شوند.
با این حال در گفت‌وگوهای تغییرات اقلیمی در اواخر قرن بیستم، به مقاومت و مقابله صنایع سوخت‌های فسیلی اشاره نمی‌شود؛ موضوعی که تحلیل‌گران سیاسی در سازمان سیا نیز آن را جا انداخته‌اند. استفان اشنایدر، استاد دانشگاه استنفورد و مشاور سازمان‌های فدرال آمریکا و کاخ سفید، در سال 1976 به این نتیجه رسید که باید سر و صدایی در میان مردم ایجاد کند. اشنایدر که در آن زمان تازه از دانشگاه کلمبیا فارغ‌التحصیل شده بود به دنبال پروژه‌ای تحقیقاتی می‌گشت تا بتواند تفاوتی در دنیا ایجاد کند. زمانی که در موسسه مطالعات فضایی گاددارد در ناسا تحقیق می‌کرد به این فکر افتاد که یک مدلی از کره زمین بسازد‌، آن را آلوده کند و عواقب آن را مشاهده کند تا بتواند تاثیر مثبتی روی قوانین و مقررات محیط زیستی بگذارد.
بعد از چندین سال که سرخط تمام خبرها درباره خشکسالی و قحطی بود اشنایدر در سال 1976 به این فکر افتاد که کتابی را به نام «استراتژی پیدایش» منتشر کند تا بتواند شدت تغییرات اقلیمی را نشان دهد و توجه مردم را جلب کند. کارل سیگن فیزیکدان آمریکایی حقایق این کتاب را تایید کرد، واشنگتن‌پست و نیویورک‌تایمز نقدهای مثبتی درباره آن نوشتند و برنامه‌های سرگرمی شبانه نیز برای گفت‌وگو درباره این کتاب از اشنایدر دعوت می‌کردند. این موضوع باعث ناراحتی افرادی شد که فکر می‌کردند روش‌های علمی را نباید عمومی کرد. افرادی مانند هلموت لندزبرگ که مدیر دفتر اقلیم‌شناسی و استاد دانشگاه مریلند بود نقد تندی درباره کتاب اشنایدر نوشت: ملغمه‌ای از علم، طبیعت و سیاست. لندزبرگ از روحیه کنشگری اشنایدر خوشش نمی‌آمد و معتقد بود دانشمندان اقلیم نباید مرکز توجه باشند؛ به ویژه زمانی که قطعیت کافی وجود ندارد. لندزبرگ معتقد بود که این کار تنها اعتبار اقلیم‌شناسان را به خطر می‌اندازد. او می‌گفت داده‌های اطلاعاتی باید آنقدر کافی باشند که شک و تردیدها برطرف شوند و در زمان لازم خیلی محتاطانه و پشت درهای بسته به سیاستمداران هشدار داده شود. این موضوع تا حدی به تقابل نسل‌ها برمی‌گردد. اشنایدر از نسلی جوان‌تر با روحیه طغیان‌گری گروهی بود که خوشحال بودند علم و دانش را به کوچه و خیابان‌های شهر تزریق کنند. اما لندزبرگ که با دولت و ارتش و به صورت مخفیانه کار می‌کرد، می‌ترسید که مشارکت عمومی تعادل این رابطه بسیار حساس را بر هم زند. جان میسون،‌ رئیس دفتر هواشناسی بریتانیا، در آن زمان نگرانی‌ها درباره تغییرات اقلیمی را «مد روز» خواند و سعی کرد تا دیدگاه‌های هشداردهنده آمریکا را دفع کند. میسون در یکی از سخنرانی‌هایش گفت که آب و هوا همیشه نوساناتی دارد و خشکسالی‌های اخیر بی‌سابقه نیستند. میسون قبول داشت که ادامه سوزاندن سوخت‌های فسیلی باعث یک درجه افزایش دمای زمین می‌شود اما در کل تصور می‌کرد که جو کره زمین سیستمی است که هر آنچه را که به سمت آن پرت کنیم، دفع می‌کند. او همانند خیلی از هم‌نسل‌های خود فکر می‌کرد به هر حال به سمت استفاده از انرژی هسته‌ای حرکت می‌کنیم و آن را جایگزین سوخت‌های فسیلی می‌کنیم.
تغییر در راه بود
اما تغییر در راه بود. سال 1978 گزارشی از سازمان حفاظت از محیط زیست آمریکا درباره زغال‌سنگ روی میز راف پومرنس قرار گرفت. پومرنس نماینده سازمان «دوستان زمین» در واشنگتن دی‌سی بود. گزارشی که به دست پومرنس رسیده بود به «تاثیر گازهای گلخانه‌ای» می‌پرداخت و اشاره می‌کرد که سوخت‌های فسیلی می‌توانند در چندین دهه آینده تاثیرات مخرب و شدیدی را روی اتمسفر زمین داشته باشند.
در همان زمان پومرنس در یکی از روزنامه‌ها گزارشی از گوردن مک‌دونالد، ژئوفیزیکدان و دانشمند برجسته آمریکایی به دستش رسید. مک‌دونالد سال 1968 در گزارشی با تیتر «چگونه محیط زیست را از بین ببریم» آینده‌ای را به تصویر می‌کشد که در آن تهدید جنگ هسته‌ای از بین رفته اما اتمسفر زمین مسلح شده است. مهم‌تر از آن مک‌دونالد عضوی از گروه «جیسون» بود، گروهی مخفیانه از دانشمندان برتر که دور از انظار عمومی به دولت آمریکا مشاوره می‌دادند. گروه جیسون تابستان سال‌های 1977 و 1978 گرد هم آمدند تا درباره دی‌اکسید کربن و تغییرات اقلیمی صحبت کنند. مک‌دونالد همچنین در یک برنامه تلویزیونی شرکت کرد تا اعلام کند که کره زمین در حال گرم شدن است.
ممکن است فکر کنید میان پومرنس، لابی‌گر «دوستان زمین» و مک‌دونالد،‌ دانشمند مخفی ارتش، اختلاف فرهنگی وجود داشته باشد اما آنها با هم یک تیم بسیاری قوی تشکیل دادند. آنها با فرانک پرس، مشاور علمی رئیس‌جمهور وقت و همچنین تمام کارکنان ارشد دفتر علوم و تکنولوژی آمریکا جلسه‌ای را برگزار کردند. بعد از گزارش مک‌دونالد،‌ فرانک پرس گفت که از ژول چارنی، رئیس بخش هواشناسی ام‌آی‌تی درخواست می‌کند تا این موضوع را بررسی کنند. اگر چارنی قبول کند که آخر‌آلزمان نزدیک است،‌ رئیس‌جمهور دست به اقدام خواهد زد. چارنی هم تیمی از دانشمندان و ناظران سیاسی به همراه دو نفر از کارشناسان اقلیمی تشکیل داد تا گزارش گروه جیسون را بررسی کنند.
نتیجه این بررسی آن شد کره زمین در قرن آینده حدودا 3 درجه گرمتر می‌شود (بین 1.5 تا 4 درجه سانتی‌گراد).
فعالان محیط زیست چه نقشی داشتند؟
زمانی که فعالیت کنشگران محیط زیست چه در سازمان‌های مردم‌نهاد و چه در نهادهای دیگر به اوج خود رسید، تمرکز آنها بیشتر روی مشکلات محیط زیست بود؛ مشکلاتی مانند نجات نهنگ‌ها یا جنگل‌ها یا مبارزه با ساخت جاده‌ها و گسترش شهرها. سال 2000 بود که ضرورت اقدامات فوری برای همه نمایان شد.
بررسی تاریخچه هشدار تغییرات اقلیمی در دهه‌های 50، 60 و 70 میلادی نشان می‌دهند که اگر اقداماتی در زمینه سوخت‌های فسیلی صورت نگیرد شرایط آب‌و‌هوایی بعد از سال 2000 چقدر بدتر و بدتر می‌شود. آن زمان هنوز امیدی وجود داشت. خواندن درباره امید آن روزها دردناک است. ما به عنوان شهروندان قرن بیست و یکم، خرابه‌ عظیمی را به ارث برده‌ایم اما همچنان ابزاری هم به جای مانده که می‌تواند به همه کمک کند نجات پیدا کنیم. ما بهترین ابزار در کنار پنل‌های خورشیدی، پمپ‌های حرارتی و قانون‌گذاری و فعالان محیط زیست، علم و دانش کافی از شرایط آب‌و‌هوایی مدرن را نیز داریم. خیلی وقت نیست که نسل‌های گذشته ما به هوا نگاه می‌کردند و نمی‌دانستند که مجموعه‌ای است از مواد شیمیایی متفاوت؛ ترکیبات شیمیایی که آن‌ها را تنفس می‌کنیم، می‌توانید آن را آتش بزنید و در آخر باعث گرم شدن کره زمین شوند. زمانی که ترس از آب و هوا به جانمان می‌افتد باید به یاد داشته باشیم که دانشی داریم که به ما شانسی برای مقابله با آن فراهم کرده است یا اینکه می‌توانیم به راحتی دست روی دست بگذاریم و با خود بگوییم «هوا دوباره امروز عجیب و غریب شده».

از ۱۲ مرداد به بعد، انتقادهای عجیب عده‌ای تعطیل می‌شود

رئیس‌جمهور با بیان اینکه امیدواریم از ۱۲ مرداد یک هماهنگی کامل بین هر سه قوه به وجود بیاید گفت: البته با این اتفاق بعضی ها از شغل شان می‌افتند و بیکار می‌شوند و انتقادهای عجیب و غیر منصفانه‌شان تعطیل می‌شود، اما به هر حال همه از یک جناح و تفکر می‌شوند و هماهنگی بهتری به وجود می‌آید.حجت‌الاسلام والمسلمین حسن روحانی صبح دیروز در جلسه هیات دولت با اظهار تاسف به خاطر مشکلاتی که برای مردم در این چند روز در استفاده از برق ایجاد شده است، اظهار کرد: همواره در جامعه بین واقعیت‌هایی که روزانه می بینیم با آنچه مطلوب ماست فاصله وجود دارد. البته ما همیشه باید تلاش کنیم که این فاصله را اگر امکانپذیر است کم کنیم اما به هر حال باید علت‌های اصلی فاصله بین مطلوب و موجود را هم مورد بررسی قرار دهیم.
به گزارش ایسنا، او افزود: از طرفی برخی مشکلات هم هست که قابل پیش بینی نیست. مثلا در فروردین ۹۸، ۲۵ استان ما همزمان با سیل ویرانگری مواجه شدند. در حالی‌که پیش بینی ها این بود که بارندگی ها فقط از حد نرمال کمی بالاتر است اما پیش بینی ها تا سیل خیلی فاصله داشت. آن هم سیلی که جاده و پل را ببرد و زندگی مردم را دچار مشکل کند. به همین دلیل می گویم گاهی پیش بینی ها خیلی دقیق نیست و مردم با مشکلاتی مواجه می شوند که در همه دنیا هم اینگونه است. روحانی با بیان اینکه در مسائلی مثل کمبود برق و امثال اینها باید لمس کنیم که ریشه مشکلات چیست؟ عنوان کرد: در کشور باید سرمایه گذاری صورت گیرد. مسائل مهمی مثل تولید، کشاورزی و صنعت نیاز به سرمایه‌گذاری دارد و سرمایه گذاری یکی از اصول اساسی است و بدون آن و با دست خالی نمی توان کاری انجام داد. چرا که در آن موقع می‌شود شعار بی‌محتوا. برای با محتوا شدن شعار ما نیازمندی‌هایی داریم که یکی از آنها سرمایه‌گذاری است، چرا نمی توانیم به اندازه کافی سرمایه بیاوریم و در بازار ایران مستقر کنیم.
رئیس جمهور اضافه کرد: باید برای مردم توضیح داده شود که نیازمندی های ما برای سرمایه گذاری چقدر است. ما الان ۲۰۰، ۳۰۰ میلیارد دلار طرح آماده برای سرمایه گذاری داریم. در بخش های برق، آب، فاضلاب، سدسازی، پتروشیمی، گاز، فولاد و… طرح های فراوانی وجود دارد که این طرح‌ها هم رویشان مطالعه و کار شده و هم حتی جانمایی شده است. مثل طرح آب شرق برای شیرین کردن آب دریا و بردن آن به فلات قاره که همه پیش بینی های آن شده و معلوم است و در این زمینه‌ها ما هر چه بیشتر سرمایه‌گذاری کنیم حاصل بیشتری می بریم. او با طرح این پرسش که مشکل سرمایه گذاری در چیست؟ خاطرنشان کرد: در این زمینه در داخل برخی مشکلات وجود دارد که اگر همه با هم هماهنگ باشند می‌توان آنها را حل و فصل کرد. یعنی اگر دستگاه قانونگذار، قوه قضائیه و دولت همه با هم باشند. آن مشکلات از بین می‌رود. البته امیدواریم از ۱۲ مرداد به آن‌ور دیگر یک هماهنگی کاملی بین سه قوه به وجود بیاید. حالا در این میان بعضی‌ها از شغل‌شان می‌افتند و بیکار می‌شوند و انتقادهای عجیب و غریب و غیر‌منصفانه آنها تعطیل می‌شود، اما به هر حال همه از یک جناح و تفکر می‌شوند و یک هماهنگی به وجود می‌آید که ان‌شاالله امیدواریم از این نظر وضع بهتر شود. او افزود: برخی مشکلات درباره سرمایه‌گذاری مربوط به داخل می شود و اگر همه قوا هم نظر باشند قابل حل است. ولی وقتی هم نظر نیستند خب باقی می ماند. مثلا یک بحث بود به نام FATF، دولت تصمیم گرفت و لوایحی آماده کرد که به مجلس برد و مجلس هم همکاری کرد و تصویب شد و به شورای نگهبان رفت و آنجا هم با ما همکاری کرد و تصویب شد اما در یک جای دیگر که ما فکر نمی کردیم گیر افتاد و FATF به دست نیامد. حالا نتیجه این چه می شود؟ این می‌شود که روابط ما با بانک‌های دنیا تا این مسئله حل نشده دچار مشکل می شود. البته ممکن است نظرات مختلف باشد و یکی هم بگوید اگر FATF نداشته باشیم بهتر است. من کاری به نظرات مختلف ندارم ولی این یک واقعیت است.
رئیس جمهور با اشاره به اینکه بیش از ۱۹۰ کشور دنیا در چهارچوب FATF عمل می کنند، خاطرنشان کرد: تنها ما و کره شمالی از آن بیرون هستیم. ما در دولت یازدهم به آن برگشتیم و وقتی در داخل کشور دچار مشکل شد در لیست سیاه قرار گرفتیم. خب این ریسک کشور را بالا می برد و با این اتفاق چه کسی می خواهد در کشور سرمایه گذاری کند. سرمایه گذاری نهایتا یا با بانک داخلی است یا با بانک خارجی وگرنه کسی چنین پول‌هایی ندارد که بخواهد سرمایه‌گذاری کلان کند و یا بانک داخلی یا بانک خارجی یا صندوق توسعه ملی باید بیاید این کار را انجام دهد. چون کسی که می خواهد کار بزرگی کند پول داخل جیبش نیست.
او ادامه داد: بطور مثال فردا طرح عظیمی در کرمان افتتاح می شود، کوره بلند کرمان برای اولین بار بعد از انقلاب است که قرار است افتتاح شود و ما فردا در این طرح ۴۰ هزار میلیارد تومان سرمایه گذاری افتتاح می کنیم. فقط یک مورد آن بیش از ۲۴ هزار میلیارد تومان یعنی یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون دلار اعتبار می خواست. این چگونه حاصل شده است، با برجام حاصل شده وگرنه ما این را نداشتیم. ده ها طرح در سال ۹۹ افتتاح شد که همه اش مال برجام بود. چرا؟ چون وقتی نفت می‌فروشید ۳۸ درصد پول نفت داخل صندوق توسعه می‌آید و آن پول به سرمایه‌گذار داده می‌شود. وقتی صندوق شما پول ندارد سرمایه‌گذاری هم صورت نمی‌گیرد؛ الان طرح‌هایی هست که صندوق تصویب کرده و آماده است اما چون پولش نیست مانده است.
رئیس جمهور در ادامه بیان کرد: حالا که ما در جنگ اقتصادی پیروز شده ایم باید تحریم را هم برداریم و FATF را هم نهایی کنیم. اینها دیگر دست خودمان است. وقتی ما اینها را اجرا و عمل نمی‌کنیم پول و بانک خارجی در اختیار ما نیست و صندوق توسعه خالی است و نمی توانیم پول نقد را بیاوریم و نتیجه این می‌شود که سرمایه گذاری صورت نمی گیرد و وقتی سرمایه گذاری صورت نگیرد نمی توانیم طرح های بزرگ را اجرایی کنیم. مثلا آقای اردکانیان گزارشی داد که ۱۶ هزار مگاوات برق در دست اجراست و ۱۵ هزار مگاوات دیگر پول می‌خواهد و معطل فاینانس است. در همین طرح های آب و برق دولت دوازدهم ۴.۵ میلیارد دلار آماده سرمایه‌گذاری بود که تحریم ترامپ آمد و اینها قطع شد و ما ۴.۵ میلیارد عقب افتادیم.
او همچنین تصریح کرد: من اینها را می گویم که مردم مطلع باشند. چون هر حادثه ای که رخ می‌دهد مرغی که در عروسی و عزا سر بریده می‌شود دولت است و همه می گویند دولت خوب مدیریت نکرد و کارآمدی کم بود و هیچکسی توضیح نمی‌دهد که ریشه آن کجاست؟ مثلا FATF دست خودمان است و می توانیم همین فردا آن را حل کنیم و روابط مان با بانک‌ها حل و فصل شود یا ما در جنگ اقتصادی پیروز شدیم و فقط تحریم باقیمانده که آن هم دست خودمان است و می توانیم همین هفته تصمیم بگیریم که آن را تمام کنیم یا می توانیم تصمیم بگیریم که ماه ها ادامه پیدا کند که این بحث دیگری است.
روحانی با تاکید بر اینکه نباید مسائل اساسی را فراموش کنیم و به فرعیات بچسبیم اظهار کرد: من نمی خواهم بگویم مشکل برق فقط مال FATF و جنگ اقتصادی است و ما هیچ مسئولیتی نداریم اما در موضوع برق دولت یازدهم و دوازدهم کمی بیشتر از اندازه معمول دولت های پیشین کار انجام داده‌اند. در سال های قبل هر سال ۱۷۷۵ مگاوات برق تولید و به ظرفیت اضافه می شده ولی الان ۲۵۰۰ مگاوات است. یعنی به‌طور معمول در این هشت سال با وجود تحریم و کرونا بیش از معمول دولت‌های پیش سرمایه‌گذاری شده است.
رئیس دولت‌های یازدهم و دوازدهم در ادامه اظهار کرد: در برنامه ششم توسعه ۲۴ هزار مگاوات پیش‌بینی شده که ۱۹ هزار و ۷۳۲ مگاوات آن برای دولت‌های یازدهم و دوازدهم است. گاهی وقت‌ها انسان حرف‌های عجیب و غریبی می‌شنود. من از نمایندگان مجلس، قوه قضائیه تقاضا می‌کنم، سخنی که بیان می‌کنیم، دقیق باشد. یک دفعه شخصی می‌گوید هیچ‌ چیزی افتتاح نشده است، در این دو، سه ماه دو نیروگاه برق را در شیروان و هریس که یکی بخار و دیگری گازی بود خود من افتتاح کردم.

غفلت از توسعه آموزشی در سیستان و بلوچستان

آموزش زیربنای توسعه است. راه رسیدن به توسعه همه‌جانبه و دستیابی به عدالت اجتماعی، تحقق عدالت اجتماعی است. عدالت آموزشی مهم‌ترین مولفه توسعه و نیاز جامعه امروزی و گمشده نظام تعلیم و تربیت کشور ماست. در قانون اساسی به صراحت درباره لزوم برابری و اجرای عدالت آموزشی تاکید شده است و مسئولان و سیاست‌گذاران فرهنگی درباره ضرورت آن بسیار سخن گفته‌اند؛ اما آنچه در واقعیت وجود دارد شکاف عمیق میان فرصت‌های آموزشی، فضاهای آموزشی و پرسنل آموزش و پرورش در شهرهای توسعه یافته و مناطق برخی از استان‌ها مانند سیستان و بلوچستان است. کمبود شش هزار کلاس درس و وجود مدارس خشتی، کپری، چادری، کانکسی (با وجود فعالیت‌های گسترده سمن‌ها و موسسه‌های خیریه مدرسه‌ساز)، استاندارد‌ نبودن سیستم‌های گرمایشی و سرمایشی…

کمبود بیش از ۱۰ هزار معلم و نامناسب بودن سطح آموزشی از مواردی است که رتبه برخورداری این استان را از سهم آموزش تنزل داده است. در روستاها و برخی شهرهای استان به کودکان و نوجوانانی برمی‌خوریم که با وجود حضور در کلاس های درس، قادر به خواندن و نوشتن نیستند.آموزگاران آن‌ها از میان دانش آموخته‌های ساده دانشگاه آزاد انتخاب شد آمد که هیچ گونه آموزشی ندیده‌اند و هیچ ارتباطی میان آن‌ها و آموزش و پرورش وجود ندارد و خدمات آن‌ها از سوی شرکت‌های پیمانکار، خریداری شده است.طی سال تحصیلی در جاده‌ها و راه های صعب العبور، دانش آموزان با پای پیاده، کیلومترها راه می‌روند و برای رسیدن به مدرسه و طی مسافت ۲۰کیلومتری، سوار ماشین‌های سوخت‌بر می‌شوند و بارها دچار حوادث و سوانح جاده‌ای شده‌اند و جان‌شان را از دست داده‌اند. از آنجا که در سند تحول نیز یکی از راهبردهای اصلی، بسط و گسترش عدالت آموزشی است، جا دارد برای تحقق و اجرای آن اقدامات موثری و عاجلی صورت پذیرد و با سرمایه گذاری فرهنگی و آموزشی برای مستعدترین و بهترین کودکان سرزمین‌مان، زمینه‌ساز رشد و توسعه آینده سازان میهن‌مان باشیم.

رویای واکسیناسیون

موج پنجم کرونا در کشور آغاز شده است. سیستان و بلوچستان روزهایی بحرانی را می‌گذراند. بسیاری از شهرهای کشور دوباره در وضعیت قرمز کرونایی قرار گرفته‌اند. آمار فوتی‌های کرونا در ایران به مرز 85 هزار نفر رسیده است. با وجود تمام اخباری که در مورد تولید انواع واکسن در کشور منتشر می‌شود، هنوز این واکسن‌ها به مرحله تزریق عمومی نرسیده‌اند. لیستی بلند بالا از انواع واکسن داخلی و خارجی که وعده آنها از سوی مسئولان داده شده است، اما در عمل، واکسیناسیون عمومی همچنان مراحل اولیه را طی می‌کند و روند بسیار کندی دارد. در چنین شرایطی بسیاری از ایرانیان از دریافت واکسن طبق برنامه‌ریزی‌های اعلام شده از سوی وزارت بهداشت قطع امید کرده و به فکر راه‌های دیگری برای دریافت واکسن هستند. برای کسانی که توان اقتصادی دارند، راه‌های جایگزین وجود دارد: از خرید واکسن در بازار سیاه و تزریق در کلینیک‌های خصوصی تا سفر به کشورهای همسایه برای تزریق واکسن.

ایران این روزها تا حدودی به تعبیری که محمد مخبر رئیس ستاد فرمان اجرایی امام از وضعیت تولید و واردات واکسن در کشور داشت، نزدیک و تبدیل به «سوپر مارکتی از انواع واکسن‌ها» شده است. واکسن‌هایی که هنوز به بازار نیامده‌اند و هنوز نتوانسته‌اند از بروز پیک‌های جدید در کشور جلوگیری کنند، اما همچنان بخشی از پروپاگاندای رسانه‌ای را به خود اختصاص داده‌اند. به گفته مصطفی قانعی عضو کمیته ملی واکسن کرونا در حال حاضر در ایران ۸ واکسن در مرحله پژوهشی یا مقدماتی هستند و ۷ واکسن مرحله مقدماتی را طی کردند و به مرحله پیش بالینی رسیده‌اند و ۲ واکسن هم در انتظار دریافت مجوز کارآزمایی بالینی فاز یک است. این در حالی است که بر اساس آمارهای جهانی موجود تا روز 13 تیرماه، تنها 2 درصد از مردم ایران دو دوز واکسن دریافت کرده‌اند. سالمندان بسیاری در صف‌های عریض و طویل واکسن در معرض خطر ابتلا به کووید 19 هستند و بیماران خاص همچنان چشم انتظار رسیدن نوبت واکسیناسیون، در این میان سوداگران به کار خود مشغولند و کلینیک‌های خصوصی در حال تزریق واکسن به متقاضیانی که حاضر به پرداخت مبالغ تعیین شده برای واکسنی که در تمام کشورها به صورت رایگان در اختیار مردم قرار دارد.
هر چند عضو کمیته علمی ستاد ملی مقابله با کرونا در واکنش به فایزر هایی که در بازار زیرزمینی تهران معامله می‌شود می‌گوید: «به ما می‌گویند از کردستان عراق واکسن فایزر وارد شده و به فروش می‌رسد، اما استفاده آنرا اصلا توصیه نمی‌کنم چون زنجیره سرما را در انتقال این واکسن‌ها رعایت نمی‌کنند و واکسن اگر در شرایط اعلام شده نگهداری نشود، کارایی خود را از دست می‌دهد. ممکن است آب مقطر تزریق کنید و پول هنگفتی بپردازید» اما گزارش‌ها از گرمی بازار فایزر در تهران خبر می‌دهند. در این میان آنچه در روزهای اخیر توجه بسیاری از مسئولان را جلب کرده است، سفر ایرانیان به ارمنستان برای تزریق واکسن است. هنوز آمار موثقی در مورد تعداد ایرانیانی که در ارمنستان واکسن کرونا تزریق کرده‌اند منتشر نشده است. «هرویک یاریجانیان»، رئیس اتاق بازرگانی ایران و ارمنستان در این‌باره می‌گوید: «برای دستیابی به آمار مربوط به تعداد ایرانی‌هایی که در ارمنستان واکسن دریافت‌ کرده‌اند درخواست دادیم اما هنوز به نتیجه نرسیده‌ایم. شاید اگر سفارت ایران در ارمنستان درخواست دهد زودتر و راحت‌تر بتواند آمار را به دست بیاورد. می‌توان گفت تعداد ایرانیانی که برای دریافت واکسن به ارمنستان می‌روند بسیار زیاد است. همه پروازهایی که از ایران به ارمنستان رفته یا بازگشته، تقریبا پر بوده است» ایرلاین‌های ایرانی پرواز مستقیم به ارمنستان ندارند، و چند شرکت هواپیمایی ارمنستان مسافران را در این مسیر جا به جا می‌کنند. بر اساس اعلام سخنگوی سازمان هواپیمایی کشوری قرار بر این است که پروازهای ایران و ارمنستان افزایش پیدا کند و در مجموع ۱۱ پرواز در هفته از ارمنستان به تهران انجام شود. پروازهایی که به گفته شاهدان عینی در مسیر رفت و برگشت پر از مسافرانی هستند که برای دریافت واکسن راهی ایروان می‌شوند. به گفته یکی از آژانس‌های مسافرتی تهران، بسیاری از بلیت‌های این مسیر تا ماه آینده پیش‌فروش شده است و افزایش قیمت بلیت در این مسیر در برخی موارد به مرز 20 میلیون تومان (حدود سه برابر قیمت قبل) رسیده است. مسیر زمینی ارمنستان از مرز نوردوز هم در یک ماه اخیر پرتردد تر از همیشه شده است و بسیاری از ایرانیان با اتومبیل شخصی و یا اتوبوس‌های این مسیر به ارمنستان سفر می‌کنند.
رئیس اتحادیه شرکت‌های حمل‌ونقل به خبرگزاری ایلنا گفته: «در روزهای اخیر با وجود کاهش اساسی سفر زمینی به مقاصد خارجی، تقاضا برای خرید بلیت اتوبوس به سمت مرزهای ارمنستان افزایش یافته است. اتوبوس‌های ایرانی اجازه ورود به خاک کشور دیگر از جمله ارمنستان را ندارند. افرادی که به قصد تزریق واکسن راهی ارمنستان می‌شوند، با اتوبوس‌های ناوگان داخلی تا شهر نوردوز می‌روند و لب مرز با ناوگان ارمنی وارد خاک این کشور می‌شوند» تورهای گردشگری به مقصد ارمنستان در حالی برگزار می‌شود که مسئولان امر گردشگری خود را از هر گونه دخالت در این زمینه مبرا می‌دانند و اعلام می‌کنند: «ما مسافران را به قصد تفریح به ارمنستان می‌بریم، حالا اگر مسافر بخواهد، می‌تواند واکسن هم تزریق کند» از سوی دیگر مسئولان وزارت بهداشت هم در این زمینه سکوت نکرده و واکنش‌هایی به برگزاری تورهای واکسیناسیون به مقصد ارمنستان و ترکیه و امارات نشان داده‌اند.
مسعود مردانی؛ عضو کمیته علمی ستاد ملی مقابله با کرونا می‌گوید: «ما توریسم واکسن به کشورهای مختلف از جمله امارات و ارمنستان را قبول نداریم، معتقدیم مردم ما باید با قیمت مناسب‌تر واکسینه شوند.
به هیچ وجه تزریق واکسن به شکلی فعلی که در حال حاضر لب مرز ارمنستان اتفاق می افتد مورد پذیرش ایران نیست» مردمی که از وعده مسئولان و فرا رسیدن پیک‌های پی در پی کرونا خسته‌اند حالا به گردشگری واکسن به عنوان یک گزینه عملی فکر می‌کنند. اما گویا مسئولان وزارت بهداشت بنا را بر چیزی غیر از مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی گذاشته‌اند. کیانوش جهانپور که در ماه‌های اخیر بارها با توییت‌های توهین‌آمیز خود خطاب به مردم جنجال به پا کرده است در واکنش به تورهای واکسن به مقصد ارمنستان در توییتر نوشت: «مردم ارمنستان از واکسن‌ کرونا خیلی استفاده نکرده‌اند و با توجه به نزدیک شدن این واکسن‌ها به تاریخ انقضایشان، این کشور اقدام به تزریق این واکسن به توریست‌ها می‌کند»
شاید‌کیانوش جهانپور نمی‌داند که دولت ارمنستان با هوشمندی از تهدید کرونا برای گردشگری کشور خود فرصتی بدیع خلق کرده تا این صنعت را پس از رکودی یک ساله، احیا کند. مسافرانی که با هدف تزریق واکسن راهی ارمنستان می‌شوند، باید دو بار به این کشور سفر کنند تا هر دو دوز واکسن استرازنکا را دریافت کنند. این به معنای دو برابر شدن هزینه سفر از جمله اقامت، ترانسفر، پرواز و … است. ترکیه و امارات هم به این نتیجه رسیده‌اند که هزینه‌ای که برای تزریق واکسن رایگان به گردشگران می‌کنند، نوعی سرمایه‌گذاری در حوزه گردشگری است. هر چند دولت هم از سفر ایرانی‌ها به این کشورها بی‌بهره نیست. بر اساس ابلاغیه‌ای که در اردیبهشت ماه سال جاری در خصوص عوارض خروج از کشور صادر شده است، هر ایرانی برای اولین سفر خارجی خود 400 هزار تومان و برای سفر دوم 600 هزار تومان عوارض خروج می‌پردازد. در نتیجه تزریق واکسن ایرانیان در کشورهای همسایه برای دولت ایران یک میلیون تومان به ازای هر مسافر درآمد دارد. علاوه بر کشورهایی که این روزها به عنوان مقصد گردشگری واکسن در میان ایرانیان شناخته شده‌اند، به تازگی اخباری از سفر به عراق برای تزریق واکسن شنیده می‌شود. کردستان عراق این امکان را فراهم کرده که ایرانیان بتوانند در این منطقه واکسن فایزر دریافت کنند. دولت عراق اعلام کرده تنها به کسانی که شهروندان این کشور باشند و مجوز اقامت داشته باشند واکسن تزریق می‌کند، اما گزارش‌هایی از فرار قانونی در این زمینه منتشر شده که نشان می‌دهد شهروندان ایرانی هم در عراق اقدام به دریافت واکسن کرده‌اند.
هر روز در میان اخبار، خبرهایی از واردات و یا مراحل تولید واکسن دیده می‌شود، اما آنچه در کشور در حال وقوع است، بروز پیک پنجم، بحرانی شدن وضعیت محروم ترین استان کشور، سفر ایرانیان به کشورهای همسایه برای نجات از کابوس کرونا و بسیاری موارد دیگر است که با اخبار رسمی و عدد و رقم‌های اعلام شده از سوی مسئولان در تناقض است. مسئولان وزارت بهداشت وعده آخر تابستان و میانه پاییز را برای اجرایی شدن واکسیناسیون عمومی در کشور می‌دهند.
کسی نمی‌داند با پیک‌های کرونا که به طور میانگین هر دو ماه یکبار شهرهای کشور را قرمز و نارنجی می‌کند تا رسیدن زمان این وعده‌ها و محقق شدن این قول‌ها آمار فوتی‌های کرونا به چه عددی برسد. خسارت‌های اقتصادی ناشی از تعطیلی و رکود کسب و کارهای مختلف از این پیک‌های پی در پی، خود موضوع دیگری است. به نظر می‌رسد این زمان خریدن‌ها و به تعویق انداختن زمان واکسیناسیون عمومی تنها به سود کسانی است که از عوارض خروج از کشور و بازارهای زیرزمینی واکسن منتفع هستند. و در سوی دیگر عده‌ای از مردم که توان خرید واکسن‌های چند ده میلیونی و سفر به روسیه و ارمنستان و ترکیه و امارات را ندارند، با جان خود تاوان این سوداگری‌ها را می‌دهند.

جنگل می‌سوزد، چاره‌ای جز تماشا نداریم

جنگل‌ها و مرتع‌های نوسود آنقدر سوخته که شبیه آدمی عزادار و سیاه‌پوش شده است. آتش‌سوزی اتفاق متداول این روزهای کردستان شده و داوطلبان بی‌قرارند و با قد کشیدن هر شعله به دل حریق می‌زنند. آتش‌سوزی دیروز هم یکی از همین موارد بود. حدود ساعت سه بعد از ظهر آتش به جان منطقه «نانه‌ویژه» در پاوه افتاد و «شرکان» هم گرفتار شد. داوطلبان که دو ساعت بعد از آتش‌سوزی توانستند خودشان را به بلندی‌های پاوه برسانند می‌گویند زمین شیب‌دار است، باد شدت گرفته و دیگر کاری از کسی برنمی‌آید. برای همین 60، 70 نفر از نیروهای داوطلب، محیط زیست و منابع طبیعی که در منطقه حاضر شده‌اند، چاره‌ای جز تماشا ندارند.

در ساعات بعد از ظهر سه‌شنبه، انگار به جنگل‌ها کبریت کشیدند که ناگهان سوختن جنگل‌های اطراف «شرکان» شروع شد و بعد «نانه‌ویژه» گر کرفت. کمیته عملیاتی انجمن ژیوای پاوه که همیشه برای جنگ با آتش آماده‌اند، راهی این دو نقطه شدند؛ گروه «شهید یاسین کریمی» به شرکان رفتند و گروه «شهید بلال امینی» به نانه‌ویژه. چه نام‌های آشنایی. هشتم تیرماه پارسال یاسین و بلال به همراه مختار خندانی که سخنگوی انجمن بود، راهی آتش بوزین و مره‌خیل شدند، در دره ژاله‌گیر افتادند و در آتش سوختند. حالا گروه‌های اعزام‌شده به شرکان و نانه‌ویژه نام آنها را بر خود دارند و برای نجات درختان بلوط و بنه از هیچ کمکی دریغ نمی‌کنند.
خاموش می‌کنیم، آتش می‌زنند
شهرام ویسی‌نژاد، عضو انجمن ژیوای که 6 روز از هفته پیش را هم گرفتار همین آتش‌سوزی‌ها بود، حالا به شرکان رفته است. او می‌گوید آتش‌سوزی شدید است، زمین شیب تندی دارد و باد می‌آید. «مهار کردن آتش‌ در این شرایط اصلا آسان نیست. اینجا درختان بیشتر بلوط و بنه، زالزالک و گلابی وحشی است. ما تا از نوسود خودمان را به منطقه برسانیم 40 دقیقه در راه بودیم. یک طرف این آتش‌سوزی، همینجاست که ما هستیم و یک محورش روستای ورا در پایین‌دست سد داریان است.» نانه‌ویژه که حالا در حال سوختن است، بیشتر از 500 راس کل و بز دارد. این را شهرام می‌گوید.
دلیل این آتش‌سوزی چیست؟ شهرام با بغضی در گلو می‌گوید که هیچکس نمی‌داند و هیچکس جواب نمی‌دهد. «هفته پیش 6 روز در آتش‌سوزی‌ها بودم. روستای شیخان که پایین‌دست سد هیروی است، نانه‌ویژه، نروی که نزدیک رودخانه سیروان است و کوه‌های شمشی در ارتفاعات نوسود.» او 48 ساعت در آتش‌ شمشی بود. آتش را مهار می‌کردند و دوباره شعله می‌کشید. «انگار سه چهار نفر می‌آمدند و آتش می‌زدند و می‌رفتند. کسی که محیط زیست و طبیعت رحم نمی‌کند، به بچه خودش هم رحم نمی‌کند. نمی‌دانیم نیتشان چیست اما ظاهرا 90 درصد آتش‌سوزی‌های این منطقه در نقاطی مرزی و امنیتی است که نمی‌توان کاری کرد. 20 روز پیش بالای 400 هکتار از این مناطق سوخت و هیچ به هیچ.»
چند دمنده داریم که به درد نمی‌خورد
شهرام پارسال بهترین دوستش را در یکی از همین آتش‌سوزی‌ها از دست داد. «من مختار، دوست بیست‌ساله‌ای که شب و روز با هم بودیم را به خاطر همین ندانم‌کاری‌ها از دست دادم. او سرپرست گروه بود، بچه‌ها را گروه‌بندی می‌کرد. من هنوز در عزای مختارم.» او هر شعله را به یاد مختار خاموش می‌کند.
داوطلبان برای خاموش کردن آتش با خود شاخه‌های تر دارند و چند دمنده. اما شهرام می‌گوید این بار دمنده به درد نمی‌خورد. «دمنده مثل بمب ساعتی روی کول بچه‌هاست اما جایی به درد می‌خورد که زمین مسطح باشد و دره نباشد. اینجایی که در حال سوختن است، شیب زمین بیشتر از 80 درجه است. فقط باید هلی‌کوپتر بیاورند.» او بارها به فرماندار پاوه، رئیس منابع طبیعی و حتی عیسی کلانتری، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست گلایه کرده است. «پارسال که آقای کلانتری برای مراسم مختار به پاوه آمد، گفتم که ما مختار را از دست دادیم که شما ببینید در حال سر و کله زدن با چه دردی هستیم. این آتش را چه کسی روشن می‌کند؟ چرا کسی جرات نمی‌کند جلوی آنها را بگیرد؟» نزدیکی این آتش‌سوزی دو سد بزرگ است، شهرام مدام می‌گوید باید هلی‌کوپتر بیاورند و آب این سدها را روی آتش بریزند.
هلی‌کوپتر می‌خواهیم
کسی صدای سوختن درختان پاوه را نمی‌شوند. در خبرها همه چیز پیدا می‌شود جز آتشی که همین حالا در شرکان و نانه‌ویژه طبیعت را خاکستر می‌کند. اما چه می‌توان کرد؟ یوسف قادری، عضو دیگر انجمن ژیوای پاوه که به نانه‌ویژه رفته می‌گوید: «هلی‌کوپتر می‌خواهیم.» او همراه 60، هفتاد نفر دیگر در حال تماشای کوه آتش است. «آتش در سه جبهه شروع شده. هیچ کاری از نیروی انسانی بر نمی‌آید. وضعیت به حدی خراب است که فاجعه زیست محیطی در حال وقوع است و کسی نمی‌شنود. اگر فورا با این آتش مقابه نشود و هلی‌کوپتر نرسد، فاجعه رخ خواهد داد.» اکنون نیروهای منابع طبیعی و محیط زیست و نیروهای مردمی و بچه‌های انجمن ژیوای روی کوه آتش‌اند اما آنها فقط 15 دمنده دارند و چند شاخه تر. قادریان می‌گوید: « با آتش‌سوزی در مناطق صعب‌العبور و آلوده به مین چه می‌توان کرد؟ هیچ چاره‌ای داریم. همه ما ایستاده‌ایم و تماشا می‌کنیم.»

29 استان در معرض فرونشست قرار دارند

رئیس سازمان نقشه‌برداری کشور با اعلام اینکه از ۳۱ استان کشور ۲۹ استان در خطر پدیده فرونشست زمین قرار دارند، گفت: «لازم است مسئولان تصمیمات قاطع در این زمینه بگیرند، چرا که ایران در حال نشست است.» غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی با بیان اینکه نرخ فرونشست زمین در کشور روز به روز در حال تشدید شدن است، به ایسنا توضیح داد: «این در حالی است که در این زمینه فرهنگ‌سازی نشده و عملکرد دستگاه‌های مرتبط با این حوزه رضایت‌بخش نیست؛ چرا که این دستگاه‌ها در راستای کاهش نرخ فرونشست تصمیمات قاطع و محکم اتخاذ نکرده‌اند.» او با تاکید بر ضرورت بازنگری در بهره‌برداری از چاه‌ها، برداشت آب از سفره‌های زیرزمینی و مدیریت منابع آب، عنوان کرد: «برای جلوگیری از روند افزایشی نرخ فرونشست نیاز به قدرتی فراتر از قدرت‌های اجرایی است و در صورتی که جلوی این روند گرفته نشود، شاهد تخریب بزرگ زیست محیطی خواهیم بود.» جعفرزاده به اقدامات این سازمان برای پایش این پدیده اشاره کرد و یادآور شد: «تاکنون ۱۱۰ نقطه و ۴۴ منطقه در کشور مورد بررسی و پایش این سازمان از لحاظ فرونشست قرار گرفته و همه اطلاعات آن و میزان نرخ فرونشست به مسئولان مربوط ارسال شده است، ولی دریغ از اینکه دستگاه‌های مرتبط برنامه‌های خود را در کاهش این بحران زیست محیطی اعلام کنند. اطلاعات و داده‌هایی که از پایش‌های انجام شده در زمینه فرونشست اطلاع‌رسانی شده است، ولی توجهی به آنها نشده. این در حالی است که نرخ فرونشست در ایران روند افزایشی دارد.» جعفرزاده، با تاکید بر اینکه فرونشست یک مخاطره غیرقابل جبران است، عنوان کرد: «راه برون‌رفت از این بحران آن است که از هم‌اکنون درهای چاه‌ها بسته و برداشت آب‌های زیر‌مینی متوقف و برنامه‌های نگهداشت ذخایر زمینی اجرایی شود.» او با انتقاد از نحوه جمع‌آوری آب‌های سطحی، تاکید کرد: «به بهانه جمع‌آوری آب‌های سطحی اقدام به آسفالت کردن زمین شده که این امر موجب کاهش نفوذپذیری زمین شده است. رئیس سازمان نقشه‌برداری کشور دو عامل تغییر اقلیم و خشکسالی و دخالت بشر در محیط زیست را از مهمترین عوامل فرونشست زمین در کشور نام برد و یادآور شد: «انتظار می‌رود که بشر خردمند اقداماتی در جهت کاهش فشار بر محیط زیست اجرایی کند، ولی در حال حاضر شاهدیم که دخالت‌های انسان موجب تشدید شدن بحران‌های محیط زیستی شده است.»