بایگانی مطالب نشریه
تهران- مسکو؛ بهسوی گسترش همکاریها
وزیر امور خارجه ایران به روسیه رفت و با همتای روس خود به گفتوگو نشست و پس از آن نیز در یک نشست خبری مشترک با وزیر خارجه روسیه شرکت کرد؛ آنهم در شرایطی که بنابر تاکید هر دو دیپلمات ارشد ایرانی و روس، تهران و مسکو بنا دارند علاوه بر همکاری هستهای در چارچوب مذاکرات احیای برجام و آنچه در راستای میانجیگری برای حل مناقشه نظامی روسیه و اوکراین از تهران درخواست شده، روابط بانکی و اقتصادی را نیز با یکدیگر گسترش دهند.
حسین امیرعبداللهیان در قامت وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی به مسکو رفت و با وزیر امور خارجه روسیه به گفتوگو نشست. آن هم در روزی که چشمان جهان به این نقطه از کره خاکی دوخته شده است. جهان البته چند ماهی هست که همواره گوشه چشمی به این سو داشته و با توجه به درگیری نظامی روسیه و اوکراین، آنچه در عمق این نگاه پیداست، نگرانی است و اضطرابی نسبتبه آینده و آیندگان. دیروز اما این نگاه نگران در عین حال وجههای نمادین نیز داشت. نگرانی نمادین بهدلیل فقدان مردی که جایگاهی نمادین در مسیر حرکت جهان بهسوی صلاح و ثبات و آشتی داشت. میخائیل گورباچف که پیش از فروپاشی شوروی، بهعنوان جوانترین رهبر شوروی، سکان هدایت این نظام کمونیستی را به دست داشت، از آنجا که پایان دوران حکومتش با پایان دوران حاکمیت شوروی سابق و فروپاشی این رژیم کمونیستی همراه شد، آخرین رهبر شوروی سابق نیز بود. رهبری که اگرچه کشور تحت حکومتش، با پایان دوران حکومت او از هم فروپاشید اما دیروز، وقتی آخرین روز از زندگی ۹۱ سالهاش را نیز به اتمام رساند و درگذشت، موجی از پیامهای تحسینآمیز از پایتختهای جهان روانه مسکو شد تا یادش را گرامی داشته و از او و نگاه صلحطلب و آزاداندیشش به جهان سیاست و روابط قدرتهای جهان تقدیر کنند.
وزیر خارجه ایران همچنین با تقدیر و تشکر کرملین بهخاطر آنچه «حمایتهای مسکو از مواضع مشروع جمهوری اسلامی در زمینه رفع تحریمها» خواند، گفت: اتهامات جدید علیه ایران درخصوص پرونده هستهای را نمیپذیریم
اما آنچه وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی را در چنین روزی به مسکو کشاند، نه فقدان میخائیل گورباچف و رویکرد ضدجنگ او در مملکتداری، بلکه از قضا نوع نگاه یکسر متفاوت رهبر کنونی این کشور بود. ولادیمیر پوتین که از نزدیک به ۷ ماه پیش تاکنون، ارتش روسیه را بهسوی پایتخت و دیگر شهرهای اوکراین روانه کرده تا دستکم بخشهای از خاک این کشور همسایه غربی را به خاک روسیه ضمیمه کند و بدین ترتیب، میان مرزهای کشورش با کشورهای عضو پیمان آنتلانتیک شمالی (ناتو) فاصله بیاندازد. آن هم در شرایطی که همزمان جمهوری اسلامی نیز با همین کشورهای غربی بر سر پرونده هستهای و فعالیتهایی که در این حوزه در دست اقدام داشته و دارد، همچنان درگیر است. اختلافاتی که اگرچه سال ۲۰۱۵ با ابتکار محمدجواد ظریف برای چند سالی برطرف شد و طرفین در توافقی با عنوان برجام نسبتبه احترام و توجه به خواست و حقوق یکدیگر متعهد شدند اما از چندسال بعد، با خروج رئیسجمهوری وقت ایالات متحده از چارچوب آن توافق هستهای، دوباره اختلاف و بدبینی جای توافق و تفاهم را گرفت. تغییری که دونالد ترامپ با یک امضاء رقم زد و حالا چند سال است که عقلای حاکم بر این چند کشور عضو برجام سعی در ملغا کردن آن امضاء و بازگشت به دوران ثبات و امنیت دارند و همچنان به تمامی به موفقیت دست نیافتهاند.
در یک چنین شرایطی بود که وزیر خارجه جمهوری اسلامی به مسکو سفر کرد تا آنطور که در نخستین جملاتش در نشست خبری مشترک با همتای روس خود مطرح کرد، «پیام یکی از رهبران اروپایی در خصوص اوضاع اوکراین» را به وزیر خارجه روسیه منتقل کند و در نقش میانجی روسیه و اوکراین، به بازگشت منطقه شرق اروپا به صلح و ثبات یاری برساند. امیرعبداللهیان البته اشارهای به اینکه رهبر کدامیک از کشورها و قدرتهای اروپایی چنین مطالبهای را از جمهوری اسلامی داشته، نکرد اما آنطور که ایسنا در گزارشی مبتنی بر خوانش بینسطور یکی از توییتهای معاون سیاسی دفتر رئیسجمهوری، این کشور اروپایی را فرانسه و آن رهبر را امانوئل مکرون معرفی کرده است. این خبرگزاری دولتی نوشته است: «محمد جمشیدی در حساب کاربری خود در توییتر از ارسال «یک ابتکار صلح، کنار یک پیام مهم» از تهران به مسکو خبر داده و در پی انتشار این توییت، خبرنگار ایسنا کسب اطلاع کرده که مقام ارشد اروپایی که خواستار میانجیگری رئیسجمهوری ایران شده، امانوئل مکرون، رئیسجمهوری فرانسه است.» این خبرگزاری همچنین آورده است: «جمشیدی در توئیت خود توضیح داده بود که پس از مجموعهای از رایزنیها، این بسته ابتکار صلح، کنار یک «پیام مهم» از سوی امیر عبداللهیان وزیر امور خارجه به مسکو ارسال شده است.» این در حالی بود که امیرعبداللهیان نیز عصر سهشنبه، یعنی یک روز پیش از عزیمت به مسکو در خصوص اهداف سفرش گفته بود: «هدف اصلی از سفر به مسکو تلاش برای حل بحران اوکراین بر اساس درخواست به عمل آمده از جمهوری اسلامی ایران است.» او که همچنین تاکید کرده بود «برخی طرفهای غربی خواهان نقشآفرینی فعال تهران در این موضوع هستند»، دیروز نیز در جریان نشست خبری مشترک با همتای روس خود در مسکو، به این درخواست رهبر یک قدرت اروپایی اشاره کرد و بدون ذکر نام این رهبر و کشورش، به تشریح گفتوگوهایش با سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه پرداخت. وزیر خارجه ایران در این نشست خبری با بیان اینکه «در خصوص اوضاع انسانی در اوکراین و تدابیری که مسکو در این زمینه اتخاذ کرده تا با خسارتهای احتمالی مقابله کند، رایزنی کردیم»، همچنین از تبادلنظر در خصوص اوضاع نیروگاه هستهای زاپاروژیا خبر داد و با بیان اینکه «ایران از تجارب هستهای برخوردار است»، از آمادگی جمهوری اسلامی برای کمک به روسیه در راستای مقابله با آسیبهای احتمالی گفت. امیرعبداللهیان همچنین گفت که در مورد روند آستانه بهمنظور پایان بحران سوریه رایزنی کردیم و تاکید کرد که درخصوص تحولات عراق، افغانستان و لیبی نیز با طرف روسی تبادلنظر داشتیم. او با تاکید بر لزوم تعیین سرنوشت لیبی توسط ملت لیبی، همچنین گفت: «به هیچکس اجازه نمیدهیم که در امور داخلی ایران دخالت کند.»
وزیر خارجه جمهوری اسلامی همچنین با اشاره به موضوع برجام و مذاکرات هستهای، گفت: «برای احیای برجام نیازمند تضمینهای قابل اعتماد هستیم و از آژانس بینالمللی انرژی اتمی میخواهیم که از سیاست دوری کند و تنها در چارچوب فنی عمل کند.» او هدف از مذاکرات وین را دستیابی به توافق با ثبات و پایدار عنوان کرد و گفت که نسبت به برداشتن تحریمهای مربوط به برنامه هستهای خوشبینیم. وزیر خارجه ایران همچنین با تقدیر و تشکر کرملین بهخاطر آنچه «حمایتهای مسکو از مواضع مشروع جمهوری اسلامی در زمینه رفع تحریمها» خواند، گفت: «اتهامات جدید علیه ایران درخصوص پرونده هستهای را نمیپذیریم.» امیرعبداللهیان همچنین گفت که مواضع ما با مسکو در خصوص تحولات عراق یکسان است و امیدواریم که بهزودی اوضاع این کشور به حالت عادی بازگردد.
اما وزیر خارجه روسیه نیز در نشست خبری مشترک به تشریح مواضع کرملین درخصوص احیای توافق هستهای و رفع کامل تحریمها گفت و با تاکید بر اینکه «ایران و روسیه خطمشی را که غربیها میخواهند جایگزین قوانین بینالمللی کنند، نمیپذیرند» و تاکید کرد: «مسکو از احیای توافق هستهای و برداشتن تمام تحریمهای وضع شده علیه ایران حمایت میکند.» لاوروف در ادامه با اشاره به تلاش دو کشور برای ایجاد منطقه آزاد تجاری، گفت: «کار بر روی یک سند جامع در مورد روابط روسیه و ایران در مرحله نهایی است.»
سرگئی لاوروف همچنین با بیان اینکه «نشست منظم کمیسیون بیندولتی فدراسیون روسیه و ایران تا پایان سال برگزار میشود»، گفت: «ایران آماده کمک به حل وضعیت نیروگاه زاپروژیا و مناطق اطراف آن است.» وزیر امور خارجه روسیه اعلام کرد: «مطمئن هستم که سیستمهای پرداخت «میر» روسیه و «شتاب» ایران در آینده نزدیک ادغام خواهند شد و بانک مرکزی فدراسیون روسیه و ایران روی «نقشه راه» کار خواهند کرد.» لاوروف همچنین در خصوص ادغام و استفاده متقابل از این دو سامانه پرداخت، با بیان اینکه «مذاکرات اساسی در سطح بانک مرکزی در حال انجام است»، گفت: «فکر میکنم آنها در ماه ژوئیه صحبت کردند و روی یک نوع نقشه راه توافق کردند که ما را به این نتیجه برساند؛ مطمئنم بهزودی این اتفاق خواهد افتاد.»
ما در سیل ناشی از بحران اقلیمی مقصر نیستیم
«این دشوارترین زمان در تاریخ پاکستان است. حالا بدون ترس میگویم، در زندگیام هرگز چنین ویرانیای ندیدهام.» عصر سهشنبه شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، این جمله را در حالی رو در روی خبرنگاران میگفت که سیلی که از دو ماه و نیم پیش آغاز شده، چند روزی است کمی آرام گرفته. با این همه سیلاب از شمال به جنوب کشور رسیده و سطح ویرانی گسترده است. فاجعه مهیب اقلیمی بیش از 1100 نفر را قربانی کرده و قرار است هفته آینده نتایج درخواستهای کمک برای تهیه مایحتاج هزاران سیلزده در سراسر پاکستان، معلوم شود.
شری رحمن، وزیر تغییر اقلیم پاکستان، سیل را «فاجعه اقلیمی» خوانده، حالا شهباز شریف، نخستوزیر این کشور گفته است که این کشور در جنوب آسیا «بهای استفاده غرب از سوختهای فسیلی را میپردازد». هلیکوپترهای ارتش روز چهارشنبه بر فراز مناطق کوهستانی شمال پاکستان پرواز کردند و گروههای نجات در سراسر دشتهای مغروق جنوب به راه افتادند. میلیونها نفر در بدترین سیل تاریخ پاکستان گرفتار شدهاند. از ماه ژوئن، بارش قدرتمند بارانهای موسمی، یک سوم پاکستان را در خود غرق کرده، بخشی از محصولات حیاتی را از بین برده، بیش از یک میلیون خانه را آسیب دیده یا ویران کرده است، دامها را کشته و زمین را در نقاط مختلف از هم شکافته است. سازمان ملی مدیریت بلایای طبیعی روز دوشنبه اعلام کرد که تلفات بارانهای موسمی و سیل در پاکستان به 1136 نفر رسیده است، علاوه بر این در 24 ساعت گذشته 75 نفر کشته شدهاند.
گوترش هشدار داد: جنوب آسیا کانون بحران اقلیمی است و سیل فاجعهبار در پاکستان که دهها میلیون نفر را نیازمند کمک کرده است، هشداری برای همه ملتها درباره ویرانی ناشی از گرمایش جهانی ناشی از فعالیتهای انسانی است
از وضعی رنج میبریم که تقصیر ما نیست
«در فاجعه ناشی از بحران اقلیمی و مصرف سوختهای فسیلی که بر اثر آن بخش اعظم کشور را آب گرفته، پاکستان مقصر نیست.» نخستوزیر پاکستان این را در حالی گفت که در «دشوارترین زمان» در تاریخ این کشور، ناامیدانه درخواست کمکهای بینالمللی را مطرح کرد. او بعدازظهر سهشنبه در یک کنفرانس مطبوعاتی به خبرنگاران گفت: «ما از وضعیتی رنج میبریم که اصلا تقصیر ما نیست. ما با شرایطی درگیر شدهایم که من شبیه آن را هرگز در زندگیام ندیده بودم.» او باز هم از تخریبها گفت؛ اینکه بیش از یک میلیون خانه آسیب دیده یا ویران شدهاند، اینکه 72 ناحیه پاکستان با فاجعه درگیرند و هر چهار گوشه پاکستان زیر آب است، اینکه بیش از 3500 کیلومتر جاده در سیل از بین رفته و حدود یک میلیون حیوان هم مرده است. «این دشوارترین زمان در تاریخ پاکستان است. حالا بدون ترس میگویم، در زندگیام چنین ویرانی هرگز ندیدهام. از جامعه جهانی میخواهیم که به ما کمک کند و در این زمان در کنار ما باشد.»
گاردین گزارش داده که به گفته شریف سیلها تا 10 میلیارد دلار خسارت وارد کرده است. او وعده داد که در مورد تمام کمکهای اهدایی شفافیت وجود خواهد داشت. شری رحمن، وزیر تغییر اقلیم پاکستان هم گفت: «پاکستان مسئول کمتر از 1 درصد از انتشار گازهای گلخانهای در جهان است. رد پای ما بسیار کوچک است… کشورهایی هستند که با سوختهای فسیلی ثروتمند میشوند. بیایید در این مورد صادق باشیم. اکنون زمان ایجاد تغییر فرا رسیده است و همه ما باید نقشی ایفا کنیم، اما در این فاجعه اقلیمی، نقش آنهاست که از همه پررنگتر است.»
احسن اقبال، وزیر برنامهریزی و توسعه پاکستان هم در همین نشست خبری گفت: «مردم در جهان غرب از زندگی خود لذت میبرند اما هزینهاش را مردم اینجا میپردازند.»
جهان مسئولیت دارد
برنامه جهانی غذا کمکهایش را تاکنون به حدود ۱۶۸ هزار نفر در بلوچستان رسانده و به گفته استفان دوجاریک، سخنگوی دبیرکل سازمان ملل، در روزهای آینده عملیات کمک به حدود ۱۱۷ هزار نفر دیگر در استان سند آغاز خواهد شد.
آژانس پناهندگان سازمان ملل متحد در واکنش به درخواست دولت پاکستان، خواستار تامین 160 میلیون دلار هزینههای امدادرسانی به سیلزدگان شده است. این مبلغ قرار است برای تامین مایحتاج حدود 5 میلیون نفر از آسیبدیدگان استفاده شود. این سیل بیش از ۵.۷ میلیون نفر را تحت تأثیر قرار داده است. در حال حاضر ۴۹۸ هزارو ۴۴۲نفر در کمپهای امدادی در سراسر کشور اقامت دارند.
قرار است در هفته آینده آنتونیو گوترش، دبیر کل سازمان ملل متحد برای بررسی پیامدهای ناشی از سیل ویرانگر در پاکستان و ابراز همدردی با مردم و آسیبدیدگان به پاکستان سفر کند. او روز سهشنبه سیلابهای اخیر در پاکستان را بیسابقه خوانده و گفت که چنین اتفاقی در سالهای گذشته پیشینه نداشته است. دبیر کل سازمان ملل متحد، در پیامی ویدیویی گفت: «جهان مسئولیت دارد تا در هنگام نیاز، دست پاکستان را بگیرد و برای مردم اینکشور کمک فراهم کند. از دیدن این مردم بخشنده که این همه رنج میکشند، دلم میشکند.»
او همچنین هشدار داد: «جنوب آسیا کانون بحران اقلیمی است و سیل فاجعهبار در پاکستان که دهها میلیون نفر را نیازمند کمک کرده است، هشداری برای همه ملتها درباره ویرانی ناشی از گرمایش جهانی ناشی از فعالیتهای انسانی است.»
گوترش از سوی دیگر گفت: «افرادی که تحت این بحران اقلیمی زندگی میکنند، 15 برابر بیشتر در معرض خطر مرگ ناشی از تاثیرات آب و هوایی هستند. از آنجایی که ما همچنان شاهد رویدادهای آب و هوایی شدیدتر و شدیدتر در سرتاسر جهان هستیم، ظالمانه است که اقدامات آب و هوایی در معرض خطر قرار میگیرد و همه ما را در معرض خطر فزاینده قرار میدهد.»
آژانس پناهندگان سازمان ملل متحد در واکنش به درخواست دولت پاکستان، خواستار تامین 160 میلیون دلار هزینههای امدادرسانی به سیلزدگان شده است. این مبلغ قرار است برای تامین مایحتاج حدود 5 میلیون نفر از آسیبدیدگان استفاده شود. این سیل بیش از ۵.۷ میلیون نفر را تحت تأثیر قرار داده است. در حال حاضر ۴۹۸ هزارو ۴۴۲نفر در کمپهای امدادی در سراسر کشور اقامت دارند
در پاکستان، استان های بلوچستان و سند بیش از چهار برابر میانگین بارندگی در سه دهه گذشته داشتهاند. رسانههای محلی از افزایش بیماریهای ناشی از آب در سند و سایر مناطق پاکستان خبر دادهاند. در برخی از مناطق سند ابتلا به این بیماریها افزایشی صد درصدی داشته است.
روایتهایی از شمال و جنوب پاکستان
بیبیسی در گزارشی به نقل از دو خبرنگار اعزامیاش به شمال و جنوب پاکستان نوشته است: ساکنان خیابانهای سیلزده حومه شهر نوشهره در شمال پاکستان، به سختی به خانههای خود بازمیگردند تا ببینند که سیل چه آسیبی به داشتههایشان زده و چه چیزی را میتوانند نجات دهند.
عمادالله، آشپزی که پسر خردسالش بر شانههایش سوار شده، تازه توانسته بود به خانهاش برسد. تمام وسایل آنها پوشیده از گل و تا حد زیادی غیرقابل استفاده بود. او میگوید: «چیزی برای ما باقی نمانده. به جز جان بچهها، نتوانستیم هیچ چیزی را نجات دهیم.»
پایینتر از جاده پر آب، دو زن به یکدیگر کمک میکردند که وارد خانههای خود شوند اما آب خیلی عمیق بود. یکیشان گفت: «نمیدانیم که خانه هنوز پابرجاست یا ویران شده. نمیدانم چگونه دوباره بازسازیاش کنیم. حالا در اردوگاهی در یک مدرسه زندگی میکنیم. خدا شاهد است که هیچ پولی نداریم.»
اکنون بسیاری از مردم سیلزده، در کمپهای امدادی زندگی میکنند. کمپها از نوشهره خیلی دور نیست. صدها نفر دیگر در کنار بزرگراه چادر برپا کردهاند تا از آن فاصله خانههای آبگرفتهشان را زیر نظر داشته باشند، به امید اینکه به محض فروکش کردن آب به آنجا برگردند.
روزینا که هفت فرزندش در کنار او نشستهاند، میگوید: «این وضع آنقدر دردناک است که نمیتوانم با کلمات بیانش کنم.» بارانهای موسمی شدید یک اتفاق سالانه است، اما نه در این مقیاس. بخشهایی از پاکستان چندین برابر میزان بارندگی در طول یک سال معمولی باران دریافت کرده است.
بارندگیها در بخشهایی از پاکستان متوقف شده اما ویرانی پایانی ندارد. سیل شدید شمال به بخشهای جنوبی کشور سرازیر میشود؛ جایی که بخشهای وسیعی از زمین در حال حاضر غیرقابل سکونت است.
میلیونها نفر تهیدست شدهاند. در سعیدآباد، در استان سند در جنوب پاکستان، صدها نفر در کنار جادهای خاکی زندگی میکنند؛ جایی که جاده به پایان می رسد، آب تا کمر آدمها میرسد. در دوردست خانههایشان را میبینی، در بعضی سیل تا پنجره بالا آمده.
بانول با 15 کودک -که برخی مال اوست، برخی دیگر خواهرزاده و برادرزادهاش- در یک چادر است. او خوشحال است که همه بچهها زندهاند اما نگران این است که چطور به آنها غذا بدهد. «ما هفتههاست اینجا زندگی می کنیم، خانه نداریم، فقط یک چادر است برای همه ما. ما به کمک نیاز داریم. ما کشاورز بودیم. پنبه داشتیم، ذرت داشتیم. همه چیز آماده بود اما سیل آمد و همه چیز از بین رفت. ما نه وسیلهای داریم و نه غذایی.»
در این جاده خاکی تا ناکجاآباد، مردم روزها بدون غذا میمانند. وقتی یک کامیون مواد غذایی از راه میرسد، غذا به سرعت تمام میشود و باز همه سیر نمیشوند. یکی از بزرگترین چالشهایی که امدادگران در هنگام رسیدن یا در صورت رسیدن کمکهای بینالمللی با آن مواجه خواهند شد، نحوه رساندن آن به همه کسانی است که به آن نیاز دارند؛ آن هم در حالی که جادهها غیرقابل تردد شدهاند و هزاران نفر هنوز در دام آب هستند. اما برای این مردم، کمکها آخرین امید برای زنده ماندن از فاجعهای است که از راه رسید و چیزهای بسیاری از آنها گرفت.
تحلیلهای نادرست زاییده عدم درک شهودی از اعداد
فرض کنید که حقی از شما ضایع شده و باید فردی را به وکالت خود برگزینید تا حق شما را بازپس گیرد. اگر این حق، از جنس پول باشد، قطعاً اولین ویژگی بدیهی مورد انتظار از وکیل شما که مقدم بر هر ویژگی دیگری است، این است که نسبت به اعداد و ارقام اشراف داشته باشد. وکیل شما باید بداند که چه حقی و به چه میزان از شما ضایع شده و گرنه، احتمالاً به راحتی دچار اشتباه شده …
و گرهی به کلاف سردرگم مشکلات شما خواهد افزود!
تجربه 10 ساله فعالیت من در حوزه محیط زیست، نشان داده که در کنار طیف عظیم فعالان محیط زیستی باسابقه و عالم که با درک درست از ابعاد مسائل، موضعگیریهای به جا و به موقع دارند، طیف رو به گسترشی از دغدغهمندان محیط زیستی وجود دارند که علیرغم تعلق خاطر به محیط زیست، هنوز با الفبای کمّی حوزههای دانشی مرتبط با محیط زیست نظیر آب، خاک و هوا آشنایی ندارند و همین کماطلاعی آنها، به آسیب جدی در مسیر مطالبهگری منجر میشود. اگر اهل شبکههای اجتماعی باشید، احتمالاً مواردی از این دست را کم ندیدهاید، برای تالابها، برای آلودگی هوا و حتی برای تغییر اقلیم.
اتفاقاً جرقه نگارش این متن هم از یکی از همین موضعگیریهای هشتگمحور شکل گرفته است. اوایل مرداد و در بحبوحه مطالبات مردمی احیای دریاچه ارومیه بود که کاربری در یکی از شبکههای اجتماعی نوشت: «تو دولت قبل 15 هزار میلیارد برای احیای دریاچه ارومیه پول گرفتن حیف و میل کردن… اگه با همین پول آبمعدنی میخریدن و میریختن تو دریاچه مشکل حل بود» اظهار نظری که بارها بازنشر شد و حتی پایش به سایتهای خبری هم رسید. در نگاه اول، بزرگی رقم ریالی نوشته شده (فارغ از درستی آن)، به مغز ما این گرا را میدهد که احتمالاً جمله درست است و بدون محاسبه، آن را بپذیر! اگر جمله را دقیقتر بررسی کنیم و قیمت هر بطری آبمعدنی را فقط 1000 تومان لحاظ کنیم، با این پول میتوانیم 15 میلیارد بطری آبمعدنی بخریم، هر بطری آبمعدنی 1.5 لیتر است و این یعنی 22.5 میلیارد لیتر آب که اگر به مترمکعب تبدیل شود، میشود 22.5 میلیون مترمکعب. تقریباً یکدهم حجم مخزن سد امیرکبیر (کرج) با حجم کل 205 میلیون مترمکعب.
اما نیاز دریاچه ارومیه چقدر است و اصطلاحاً این مقدار آبمعدنیها، کجای دریاچه را خواهد گرفت؟ نیاز آبی سالانه دریاچه ارومیه که به بیان قانونی، حقابه دریاچه ارومیه نامیده میشود، بنا به اعلام سازمان حفاظت محیط زیست، 3426 میلیون مترمکعب است؛ یعنی سالانه تقریباً 17 برابر حجم مخزن سد امیرکبیر (کرج). به عبارت بهتر، اگر همه پول مورد ادعای 15 هزار میلیارد تومانی احیای دریاچه ارومیه صرف خرید آبمعدنی 1000 تومانی میشد، حتی نمیتوانست یک درصد از کل نیاز فقط یک سال دریاچه ارومیه را پوشش دهد!
احتمالاً بگویید که «در مثل مناقشه نیست»، به اعتقاد من، اتفاقاً در چنین مواردی که خطای محاسباتی میتواند به انحراف ذهن از مسیر تفکر منطقی بیانجامد، باید در مثل نیز مناقشه کرد. چنین موضعگیریهایی اگر چه از دغدغه درست افراد سرچشمه میگیرند، اما با بیدقتی میتوانند فهم درست اجتماعی از مسائل محیط زیستی را خدشهدار کرده و مسیر مطالبهگری درست را با خطا مواجه کنند.
متأسفانه برخی رسانهها و دولت نیز از این خطا مصون نیستند. در رسانههای غیرتخصصی، بارها شاهد بودهایم که بیان اعداد و ارقام شبههناک و نادرست درباره ابعاد مختلف پدیدههای محیط زیستی، نه شاید لزوماً با هدف جلب مخاطب، به نتیجهگیریهای خلاف واقعی منجر شدهاند که بدون شک آسیبزا هستند. موضوع درباره دولت به عنوان متولی تنظیم روابط، به مراتب حادتر نیز میشود. در همان مثال دریاچه ارومیه، موضعگیریهای برخی دولتمردان محرز میکند که آنها نیز درک شهودی درستی از ابعاد مسئله و اعداد و ارقام آن ندارند. طبیعتاً خسارت این نقیصه، در ارکان تصمیمگیر تبعاتی به مراتب شدیدتر از رسانههای شخصی یا جمعی خواهد داشت. ضرورت رو به رشد حراست از محیط زیست ایجاب میکند چه دولت، چه رسانههای رسمی و چه تریبونداران مردمی و فعالان محیط زیست، در تحلیلهای خود حتی در مقیاسهای کوچک، نسبت به اعداد و ارقام حساستر عمل کرده و تلاش نمایند درک درستی از واقعیت آنها داشته باشند.
مطالبات ۱۲ هزار میلیارد تومانی گندمکاران پرداخت میشود
معاون اول رئیسجمهوری که از پرداخت ۱۲ هزار میلیارد تومان مطالبات معوق گندمکاران کشور ظرف روزهای آینده خبر داده، در بخشی دیگر از سخنانش «دسترسیهای ایران به دریا و اقیانوس» را «فرصتی استثنایی» توصیف و اعلام کرده است: «در این راستا دولت برای ۵ خط انتقال آب دریا به مرکز کشور و نیازهای بخش صنعت برنامهریزی لازم را انجام داده است.» محمد مخبر همچنین گفته است: «احیای کشت دیم، آبخیزداری و آبخوانداری ۳ برنامه اساسی دولت برای توجه به بحث آب و خاک در کشور است.»
معاون اول رئیسجمهوری با بیان اینکه «احیای کشت دیم، آبخیزداری و آبخوانداری ۳ برنامه اساسی دولت برای توجه به بحث آب و خاک در کشور است»، گفت: تغییر الگوی کشت نیز در کشور اهمیت اساسی دارد؛ چرا که میتوان بهعنوان نمونه از طریق روشهای گلخانهای نیازهای دامی قابلتوجهی را تامین کرد
معاون اول رئیسجمهوری دیروز در آیین افتتاح و بهرهبرداری از ۲۰۰۰ پروژه وزارت جهاد کشاورزی که با سرمایهگذاری ۵۰۰۰ میلیارد تومانی بخش خصوصی، دولت و خودیاری در حوزههای آب و خاک، تولیدات دامی، باغبانی، زراعت، شیلات، حفظ نباتات و تعاونی روستایی و امور عشایر با اشتغالزایی پایدار ۱۲ هزار نفر با حضور معاون اول رئیسجمهوری و بهصورت ارتباط ویدئو کنفرانس با برخی استانها برگزار شد، از تلاش دولت سیزدهم برای تکمیل ۵ خط انتقال آب دریا به مرکز کشور جهت تامین نیازهای بخش صنعت کشور سخن گفت. محمد مخبر که در این مراسم با اشاره به تاکیدات و منویات رهبری در زمینه تامین امنیت غذایی کشور، اقتدار کشور را به «امنیت غذایی» وابسته دانست و گفت که این موضوع ارتباط تنگاتنگی با تلاشهای جهادگران وزارتخانه جهاد کشاورزی دارد، همچنین گفت: «تاریخ کشور و تجربه تقابل دشمنان با مردم ایران نشان داده که موضوع امنیت غذایی از مباحثی است که همواره بهعنوان یک ابزار علیه مردم کشورمان مورد استفاده قرار گرفته به همین دلیل دولت به صورت جدی و با عزمی راسخ در راستای توجه به این موضوع و افزایش ذخایر کالاهای اساسی گام برمیدارد.» او که اداره کشور بدون نگاه به بیرون و لزوم خنثیسازی تحریمها را از دیگر موضوعات مورد تاکید رهبری بر شمرد، در ادامه گفت: «باید مسیر حرکت دولت بهنحوی باشد که دشمنان ملت نتوانند با اقدامات بدخواهانه خود ملت ایران را با آسیب در بخشهای مختلف به ویژه در بخش غذایی روبرو کنند.» مخبر بیان کرد: «اوایل کار دولت سیزدهم کاهش ذخایر کالاهای اساسی یکی از نگرانیهای جدی دولت و رئیسجمهوری بود که توانستیم ظرف مدت کوتاهی این ذخایر را به نقطه اطمینانبخش و مطلوبی برسانیم که وزارت جهاد کشاورزی با اقدامات شبانهروزی خود نقش مهمی در این موضوع داشت.» او با اشاره به اینکه دیپلماسی اقتصادی و تامین ارز کالاهای اساسی در اوایل کار دولت سیزدهم با جدیت دنبال شد، خطاب به مدیران وزارت جهاد کشاورزی تأکید کرد: «باید برای کالاهای مهم و ضروری مورد نیاز مردم از طریق ابزارهایی مانند کشت قراردادی، خرید تضمینی و اختصاص یارانه اقدامات لازم را انجام داد.»
معاون اول رئیسجمهوری به مشکلات خشکسالی در سطح جهان اشاره و تاکید کرد: «دسترسیهای ایران به دریا و اقیانوس یک فرصت استثنایی است که در این راستا دولت برای ۵ خط انتقال آب دریا به مرکز کشور و نیازهای بخش صنعت برنامهریزی لازم را انجام داده است. در گذشته آب آشامیدنی و صنعت شهرهای ساحلی ایران از مرکز کشور تامین میشد اما در دولت سیزدهم به سمتی حرکت میکنیم که آب را از دریا به مرکز ایران انتقال دهیم.» مخبر همچنین در خصوص استفاده بهینه از آب و خاک گفت: «احیای کشت دیم، آبخیزداری و آبخوان داری ۳ برنامه اساسی دولت برای توجه به بحث آب و خاک در کشور است.» او افزود: «تغییر الگوی کشت نیز در کشور اهمیت اساسی دارد؛ چرا که میتوان بهعنوان نمونه از طریق روشهای گلخانهای نیازهای دامی قابلتوجهی را تامین کرد.»
مخبر همچنین در این مراسم با تأکید بر اینکه اقتصادی کردن کشاورزی به حضور مردم و سرمایهگذاران به این حوزه منجر میشود، از دامداران کشور که در موضوع حذف ارز ترجیحی با دولت همکاری کردند، قدردانی کرد. این در حالی بود که وزیر جهاد کشاورزی نیز در این مراسم با قدردانی از حمایتهای معاون اول رئیسجمهوری از وزارت جهاد کشاورزی، اعلام کرد: «با برنامهریزی این وزارتخانه تولیدات کشاورزی تا پایان دولت سیزدهم به ۲۰ درصد افزایش خواهد یافت.» سیدجواد ساداتینژاد همچنین گفت: «اعلام قیمت تضمینی خرید گندم قبل از فصل کاشت و کشاورزی قراردادی از جمله اقدامات مهم وزارتخانه در یک سال گذشته است.»
همهگیری «فقر یادگیری» در کودکان
188 کشور جهان در مقاطع اولیه پاندمی کرونا مدارس خود را تعطیل کردند که این تعطیلی موجب محرومیتهای تحصیلی بیش از ۱,۵ میلیارد دانشآموز در جهان شد. در ایران هم آمارها شرایط خوبی را نشان نمیدهد؛ پیش از کرونا از هر 10دانشآموز 2 نفر وارد مدرسه نمیشدند یعنی 148 هزار کودک بازمانده از تحصیل در مقطع ابتدایی، اما حالا رقم 960هزار بازمانده از تحصیل اعلام میشود. این آمار در میان کودکان استثنایی تاسفبرانگیزتر است به طوری که بیش از ۳۰درصد کودکان با نیاز ویژه امکان حضور در مدرسه را نداشتهاند.
پیشگیری بهتر است
حمایتهای اجتماعی و آموزشی و اختصاص ردیف بودجه خاص برای بازگشت دانشآموزان به مدرسه و کاهش فقر یادگیری ضروری است؛ مدیرعامل بنیاد مهر تابنده هم بر اساس تجربه تلاش برای بازگشت دانشآموزان به مدرسه در خرمشهر بر این موضوع صحه میگذارد.
طیبه موسوی تاکید میکند که پیش از کرونا هم از هر 10 دانشآموز 2 نفر وارد مدرسه نمیشدند و 2 نفر هم ضعف تحصیلی داشتند، یعنی 148 هزار کودک بازمانده از تحصیل در مقطع ابتدایی و 60 درصد ضعف تحصیلی در دانشآموزان، اما حالا با اعدادی چون 960هزار بازمانده از تحصیل و افزایش ضعف تحصیلی تا 45 درصد در خوشبینانهترین حالت مواجه هستیم.
او اما معتقد است هرچقدر تلاش برای بازگشت کودکان به مدرسه موثر باشد در نهایت شاید بتواند 100 هزار نفر را بازگرداند و بهتر آن است که نگذاریم دانشآموزان مدرسه را ترک کنند.
طیبه موسوی تاکید میکند که پیش از کرونا هم از هر 10 دانشآموز 2 نفر وارد مدرسه نمیشدند و 2 نفر هم ضعف تحصیلی داشتند، یعنی 148 هزار کودک بازمانده از تحصیل در مقطع ابتدایی و 60 درصد ضعف تحصیلی در دانشآموزان، اما حالا با اعدادی چون 960هزار بازمانده از تحصیل و افزایش ضعف تحصیلی تا 45 درصد در خوشبینانهترین حالت مواجه هستیم
ترک تحصیل در سال سوم
موسوی در حالی درباره پیشگیری از ترک مدرسه توسط دانشآموزان صحبت میکند که ۶۹درصد دانشآموزانی که مدرسه را ترک کردند بین ۹ تا ۱۱ سال هستند یعنی دانشآموزان وارد مدرسه میشوند، اما از سوم ابتدایی شروع به ترک مدرسه میکنند و بسیاری از آنها افرادی هستند که با مشکلات ویژه وارد مدرسه میشوند و در مدرسه عادی مورد حمایت قرار نمیگیرند.
مریم کاغذگران، پژوهشگر آموزش و پرورش این موضوع را در پنل فقر آموزشی و کودکان با نیازهای ویژه به عنوان یکی از میزگردهای تخصصی همایش فقر و نابرابری آموزشی متذکر میشود و معتقد است قانون آموزش فراگیر که با هدف ورود دانشآموزان با نیازهای ویژه به مدارس عادی از دهه 80 در دستور کار قرار گرفت به درستی اجرا نمیشود و به نظر میرسد آموزش و پرورش عمومی نگاه تبعیضآمیزی به آموزش و پرورش استثنایی دارد و از سوی دیگر حمایت نشدن مدیران و معلمان موجب شده نتوانند این دانشآموزان را به خوبی در مدارس پذیرا باشند.
ساعت فقر
ارغوان فرزین معتمد، اقتصاددان ارشد دفتر UNDP ایران که تبعات پاندمی را بر اساس ساعت جهانی فقر میسنجد، اعلام میکند شیوع کرونا موجب شده است جوامعی که جمعیت فقیر و فقر چند بعدی بیشتری را تجربه میکنند، در همه ابعاد آسیبپذیری بیشتری داشته باشند. در این شرایط، علاوه بر فقر در حوزه آموزش و پرورش استثنایی که نمیتواند پاسخگوی نیازهای اولیه دانشآموزان با نیازهای ویژه باشد و فقر در زمینه حفظ دانشآموزان در مدرسه که آمار بازماندگان از تحصیل را به شکل قابل توجهی افزایش داده است، جهان پس از کرونا با فقر یادگیری هم مواجه شده.
آنچه از گزارشهای بینالمللی و ملی برمیآید نشان میدهد کرونا بعد از هفتهها جنگ و جدال با مردم، نه تنها بر سلامت جسم و روان آنها تاثیر گذاشته، بلکه پای خود را به نظام آموزشی هم باز کرده است تا فقر یادگیری را به شکلی گستردهتر شاهد باشیم؛ فقری که میتواند به صورت یک زنجیره به حوزههای دیگر هم منتقل شود و در نهایت تا سالها و حتی دههها نمود داشته باشد.
نکتهای که نماینده مرکز توانمندسازی حاکمیت و جامعه جهاد دانشگاهی هم به آن اشاره میکند: جهان پیش از همهگیری کرونا هم با بحران فقر یادگیری مواجه بوده، اما نتایج بررسیهای این شاخص (شاخص فقر یادگیری توانایی کودکان در سن 10 سالگی را درباره روخوانی یک متن ساده میسنجد) شوکهکننده بود.
بهنام ذوقی این نتایج شوکهکننده را در قالب یک دستهبندی 3تایی ارائه میکند؛ نتایجی که نشان میدهد کشورهای با سطح درآمدی پایین مثل کشورهای جنوب صحرای آفریقا که قبلا هم وضع خوبی نداشتند کمی شرایط بدتری را تجربه میکنند، کشورهای توسعهیافته مانند کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی از این همهگیری تاثیر گرفتهاند اما شاهد بروز فاجعه نیستند و در نهایت آسیب اصلی را کشورهای با درآمد متوسط چون ایران دیدهاند و این یک هشدار به سیاستگذاران است که مداخله فعال در حوزه آموزش انجام دهند.
گزارشهای بینالمللی نشان میدهد وضعیت فقر یادگیری در همه جهان خوب نیست و بیش از 70 درصد کودکان 10 ساله حتی توانایی خواندن یک متن ساده را هم ندارند و علاوه بر این، غیرحضوری بودن آموزشها در دوره پاندمی بر شکافهای جنسیتی جغرافیایی، پایگاه اجتماعی و اقتصادی به شدت تاثیر گذاشته و در کنار تشدید این شکافها و فقر آموزشی، نابرابری آموزشی را هم تشدید کرده است.
آنچه از دست رفت
تبعات کرونا اما به همین جا ختم نمیشود و آنطور که نماینده مرکز توانمندسازی حاکمیت و جامعه جهاد دانشگاهی تاکید میکند دستاوردهای دولتها برای کاهش فقر یادگیری در جهان طی شیوع پاندمی کرونا از دست رفته است: بر اساس پیمایشهای قبلی در کشورهای با درآمد کم و متوسط فقر یادگیری از 61 به 53 درصد کاهش یافته بود، اما تخمینهای سال 2022 نشان میدهد همه دستاوردهای 2 دهه اخیر در 3سال گذشته از دست رفته است و جهان و همه دولتها باید تلاش فعالانهتری برای کاهش و رفع فقر یادگیری داشته باشند تا نه تنها یادگیری از دست رفته جبران شود، بلکه فقری که از قبل بوده نیز کاهش یابد.
اما اگر دولتها اقدام فعالی انجام ندهند و اوضاع به روال فعلی ادامه یابد، چه اتفاقی در انتظار جهان است؟ ذوقی در میزگرد کرونا و فقر آموزشی به عنوان یکی از میزگردهای تخصصی همایش فقر و نابرابری آموزشی تاکید میکند که در این صورت 21 تریلیون دلار به اقتصاد جهان ضربه میخورد که این آسیب به هیچ عنوان بین کشورها تقسیم نمیشود و اتفاقا کشورهای میانه و فقیر خسارت بیشتری را متحمل خواهد شد.
توصیههای بینالمللی
بازگشایی مدارس، گفتوگو در سطح عمومی جامعه، مستندسازی بحران، فعالتر شدن کانونهای صنفی، ائتلاف فراگیر و آگاهی خانوادهها بخشی از اقداماتی است که به گفته ذوقی باید برای عبور از بحران انجام داد، اما توصیههای بینالمللی حاکی از برگرداندن کودکان به مدرسه، ارائه یارانه نقدی با توجه به شرایط، برداشت شرایط مدرسه و ارائه تغذیه، برداشت درست معلمان از نیاز دانشآموزان، بررسی سیستم آموزشی با سنجههای دقیق، اولویت قرار دادن مسائل اساسی و برداشتن فشار و اضطراب از دوش دانشآموزان، بالا بردن کارایی آموزش، افزایش سلامت و رفاه روانی و اجتماعی دانشآموزان و معلمان و تعهد دولتها برای ارائه منابع مالی برای رفع این بحران است.
تبعات کرونا اما به همین جا ختم نمیشود و آنطور که نماینده مرکز توانمندسازی حاکمیت و جامعه جهاد دانشگاهی تاکید میکند دستاوردهای دولتها برای کاهش فقر یادگیری در جهان طی شیوع پاندمی کرونا از دست رفته است
ردیف بودجه پساکرونا
برگرداندن دانشآموزان به مدرسه در راستای کاهش فقر یادگیری در شرایطی به عنوان یک توصیه بینالمللی مطرح میشود که ما پیش از این هم توصیهها را چندان جدی نگرفتهایم؛ تعطیل کردن مدارس بر خلاف نظر کارشناسان در طول پاندمی کرونا، بزرگترین اشتباه نظام آموزشی ایران از نگاه یک پژوهشگر حوزه فقر است که موجب شده چالشهای زیادی پیش روی سیستم آموزشی قرار گیرد.
پیش از این هم آمارها اعلام کرده بود که در کنار افزایش فقر یادگیری یا آثار جسمی و بیولوژیک، روانشناختی و اجتماعی کرونا، سهم آموزش از سبد خانوار در سال ۹۸، ۲۹درصد و در سال ۹۹، ۲۳درصد کاسته شده است. در همان سهم موجود هم اما و اگرهایی وجود دارد که به گفته جلال کریمیان، پژوهشگر حوزه فقر، آماری چون اینکه 26 درصدی معلمان در دوره آموزش مجازی تلاش قابل توجهی نداشتند، 50 درصد خانوادهها نتوانستند از نظر یادگیری فرزند خود را حمایت کنند، نارضایتی نسبی 43 درصد دانشآموزان از آموزش مجازی فقط بخش اندکی از
آنهاست.
در این شرایط او پیشنهاد میدهد که حمایتهای اجتماعی و آموزشی بعد از کرونا باید ردیف خاص بودجهای در دولت داشته باشد.
اعداد و ارقام اعلام شده از سوی کارشناسان به خوبی نمایانگر آسیبپذیری ایران در حوزه آموزش است؛ حوزهای که پیش از پاندمی هم چالشهای فراوانی چون بازماندگان از تحصیل، کمبود مدرسه و معلم و شیوه آموزش مواجه بود و حالا به نظر میرسد اگر به سرعت به دنبال راهکارهای عبور از این بحران نباشد، از قافله آگاهی عقب خواهد ماند.
یوزپلنگ حیوان دشواری برای حفاظت کردن است، مخصوصا در ایران چون سوالات بیپاسخ بسیاری در مورد این حیوان، عادات و الگوهای رفتاری زیرگونه آسیایی آن وجود دارد. از جمله این سوالات بدون پاسخ قطعی، علاقهمندی غذایی حیوان و تعداد و نحوه حضور حیوان در زیستگاههای شناخته شده است. اخیرا نتایج یک مطالعه در Scientific Reports از مجموعه انتشارات Nature این مورد منتشر شده است. در این مطالعه محققان به سرپرستی لیلی خلعتبری از مرکز تحقیقات در تنوع زیستی و منابع ژنتیکی دانشگاه پورتو در پرتغال با استفاده از روش غیر تهاجمی (None invasive) جمعآوری سرگین و یافتن قطعاتی از ژنوم موجود زنده و طعمهای که از آن تغذیه کرده، در پی پاسخ دادن به برخی از این سوالات برآمدند. نتایج آنها نشان داد، یوزپلنگها در ایران به ترتیب قوچ و میش، کل و بز، خرگوش و در آخر آهو شکار کردهاند. آهو تنها در میاندشت که طعمه دیگری در دسترس نبوده شکار شده و در هیچ منطقهای شکار جبیر ثبت نشده است. خلعت بری میگوید: «مشاهده ما نشان داد که تنوع ژنتیکی در ایران خیلی زیاد نیست و بعضی از «اللهایی» که در زیرگونههای دیگر ، چند ریختی (Polymorphic) هستند، در یوزهای ایرانی تک ریختی یا (Monomorphic) بودند. ما با او درباره نتایج و تاثیرات این مطالعه در اقدامات حفاظتی یوزپلنگ آسیایی در ایران گفتوگو کردیم.
هرچند مطالعه شما در محیط خشک و کویری بوده، اما یک مطالعه در 2018 نشان میدهد، تکنیک متابارکدینگ در محیطهای آبی دقت مناسبی برای یافتن گونهها ندارد. آیا دقت این روش برای محیط شبیه مطالعه شما بررسی شده است؟
این را در نظر بگیرید که نحوه جمعآوری نمونه در محیط آبی و خشکی بسیار متفاوت است. نکته مهم دیگر این است که شما از چه مارکری برای شناسایی استفاده کرده باشید و مطالعه چه هدفی دارد؟ مثلا شناسایی گوشتخوار و طعمه است و یا تعیین جامعه آبزیانی که در یک محیط آبی زندگی میکنند؟
یعنی مطالعهای وجود دارد که نشان بدهد دقت این روش در چه بازهای است؟
اینکه بازه درصدی ارائه کند را خاطرم نیست، اما اگر چیزی یافتم برایتان میفرستم.
در این مطالعه برای تشخیص گونه شما از چند بارکد مارکر و چند پرایمر استفاده کردید؟
از مارکر S16 برای تشخیص گوشتخوار، از S12 برای طعمه و از یک مارکر که در همین مطالعه طراحی شد برای تشخیص قوچ و میش و کل و بز از گوسفند و بز اهلی استفاده کردیم.
بله این مسئله قلاده را حدود 4 سال پیش هم صحبت کردیم، اما پروژه یوز کنسل شد و ترجیحها رفت به سمت دیگری. اما این مشکل فقط مختص ایران نیست و در آفریقا هم نمیتوان به سادگی از تلفات یوزها خارج از مناطق جلوگیری کرد
مطالعات نشان میدهد که یک مارکر و یک پرایمر در مقایسه با 4 مارکر و 4 پرایمر به طرز قابل توجهی دقت تشخیص گونه را پایین میآورد. دلیل خاصی داشت که شما از مارکر و پرایمرهای بیشتری استفاده نکردید؟
بله هرچه تعداد بیشتر باشد، نتایج دقیقتر است، اما این مطالعه که شما اشاره کردید مربوط به زئوپلانکتونها است که با تشخیص گوشتخوار از روی سرگین بسیار متفاوت است. ما در مطالعه از مارکرهای بیشتر استفاده نکردیم چون آزمایشهای ما نشان داد تعداد مارکرهای انتخابی ما برای تشخیص گوشتخواران و طعمه کافی است.
با وجود اینکه در بخش مهمی از مناطق نمونهبرداری شما دام اهلی وجود دارد، هیچ دام اهلی بین طعمهها نبوده است. این غیبت دام اهلی در میان طعمهها را چطور تفسیر میکنید؟
در آفریقا یوز از دام تغذیه میکند، اما در ایران احتمالا دو دلیل عمده مانع تغذیه یوز از دام است. یکی اینکه یوز ما نسبت به یوزهای جنوب آفریقا حداقل 30 درصد کوچکتر است و احتمال اینکه بتواند در حضور سگ گله دام را شکار کند کمتر میکند. دیگر این که در ایران اکثر گلههای دام با سگ محافظت میشوند که یوز را از گله دور میکند. در آفریقا معمولا اما سگ گله با مشخصاتی که ما در خاورمیانه میشناسیم وجود ندارد. اخیرا CCF (بنیاد حفاظت از یوزپلنگ) سگ گله آناتولی آموزش داده را برای کاهش تعارض یوزپلنگ و دام اهلی به منطقه معرفی کرده است.
اما قبلا مشاهده یوز در حال تغذیه از بز در ایران وجود دارد. یک مطالعه در میاندشت و یک مطالعه در دره انجیر که روی رژیم غذایی یوز انجام شده هم دام را جزء رژیم غذایی یوز نشان داده است.
من هم این دو مطالعه را دیدهام. در مقاله هم نوشتهایم که یکی از همکاران ما، آقای ابولقاسمی، تغدیه یوز از دام در چاه شیرین را گزارش کرده و ما چنین احتمالی را رد نکردهایم اما در نمونههایی که ما بررسی کردیم، در داخل مناطق حفاظت شده این طعمه مشاهده نشد. دلایل دیگری هم ممکن است داشته باشد مثلا اینکه نمونههای ما کم بوده، یا اینکه مطالعات قبلی گوشتخوار را اشتباه تشیخص داده باشند.
شما در بخش نتیجهگیری گفتهاید که یوز به طور طبیعی باید آهو بخورد و مجبور به تغدیه از قوچ و میش شده، اما این بیان که یوز باید آهو بخورد با نتایج خودتان و برخی مطالعات قبلی سازگار نیست.
این به استناد 3 مطالعه است که ما به آنها ارجاع دادهایم که آهو و به طور کلی طعمههای دشتزی را به عنوان طعمه اصلی یوز معرفی میکنند.
در بخش مطالعات تاریخی از سال 1970 تا 2000 شما 3 رفرنس معرفی کردهاید که دوتای آنها کتاب و یکی مطالعه در اسارت است. نخست «پستانداران اتحاد جماهیر شوروی» است که در ترکمنستان بررسی کرده، بعد کتاب «راهنمای میدانی پستانداران ایران» نوشته آقای هوشنگ ضیایی که در آن هم رفرنسی برای طعمه اصلی بودن آهو معرفی نشده. سومی هم مطالعه آقای هرمز اسدی است که در شرایط طبیعی بررسی نکرده است.
اینها البته بخشی از مرور مطالعات گذشته است و منابع دیگری هم از پاکستان، آسیای میانه، عراق و… غزالهای دشتی رو به عنوان طعمه اصلی یوز معرفی کردند. ولی سه مطالعه جدیدتر هم وجود دارد که به آنها ارجاع داده شده و این مطالعات هم جبیر را به عنوان طعمه مطلوب یوز شناسایی کردهاند: مطالعه آقای نظامی و خانم زاهدیان، مطالعه آقای زمانی و همکاران و مطالعه آقای فرهادینیا و همامی. هر سه تای این مطالعات جبیر را طعمه مطلوب شناسایی کردهاند، حتی با اینکه طعمه دیگر در زیستگاه موجود بوده است. یک دلیل مهم دیگر تکامل این گونه است. تمام مشخصات ظاهری و ریختشناسی حیوان نظیر توانایی دویدن و شکار در سرعت بالا برای زندگی در دشت تکامل یافته و مشخصا کوهزی نیست.
البته مطالعه آقای زمانی تنها در یکی از دو منطقه جبیر را به عنوان طعمه مطلوب شناسایی کرده و در منطقه دیگر قوچ و میش را. یک مطالعه دیگر از آقای نظامی و جوکار وجود دارد که در فاصله سالهای 1380 تا 1395 با جمعآوری مشاهدات مستقیم و گزارشهای شکار در نایبندان باز هم قوچ و میش را طعمه مطلوب شناسایی کرده. در مطالعه آقای فرهادینیا در سال 2012 هم آهو طعمه مطلوب نیست. اما مسئله اینجا است که تفسیر شما با نتایجتان سازگار نیست، یعنی اگر نتیجه شما نشان میداد که یوز بیشتر آهو و جبیر خورده، آیا تفسیرتان تفاوتی میکرد؟
ما ارجحیت غذایی یوز را در این مطالعه بررسی نکردیم، چون ما تنها در حالتی میتوانیم چنین مطالعهای کنیم که نمونه برداری از جمعیت طعمهها با روش سیستماتیک انجام شده باشد و این اطلاعات در این مطالعه وجود نداشت. اما اینکه به مطالعات جدید ارجاع دهید برای اینکه بفهمیم یوز در حالت طبیعی چه طعمهای را ترجیح میدهد کافی نیست. یعنی اینکه یوز در زمانی که در حالت طبیعی زندگی میکرده چه میخورده و اینکه الان (با همه تغییراتی که در زیستگاه و فراوانی و پراکنش طعمه اتفاق افتاده) چه میخورد متفاوت است. یوز در حال حاضر در بدترین شرایطش قرار دارد، چه از نظر زیستگاه و چه طعمه. ما باید ببینیم زمانی که یوز وضعیت خوبی داشته است، چه میخورده. اما مطالعات جدید موقعی انجام شده که وضعیت یوز خراب شده است. ولی طبق گزارشهای قدیمی، یعنی زمانی که اوضاع خوب بوده، از طعمههای دشتزی تغذیه میکرده و تکاملش هم همین را نشان میدهد. پس اگر نتایج نشان میداد که یوز بیشتر آهو و جبیر خورده، میشد نتیجه گرفت که یوز در زیستگاه طبیعی و مناسب خودش زندگی میکنه.
خب البته عنوان مطالعه شما بررسی رژیم غذایی یوزپلنگ آسیایی است. تفسیر نتایجتان بر حفاظت هم در راستای حفاظت از طعمه دشتزی نوشته شده است. شما از طرفی به همین مطالعات فعلی که نتیجه گرفتهاند یوز طعمه دشتزی میخورد ارجاع دادهاید، اما مطالعاتی که خلاف فرض شما نتیجه گرفتهاند را به دلیل وضعیت فعلی غیر قابل استناد میدانید. پس چطور نتیجه میگیرید یوز طعمه دشتزی را میپسندد؟
بالاخره یک سری شواهد هست، ما نتیجه نگرفتهایم یوز طعمه دشتزی را میپسندد، آنچه را که قبلا گفته شده نقل کردهایم و با نتایج بدست آمده مقایسه کردهایم، شما شواهدی دارید که نشان بدهد یوز قدیمتر قوچ و میش را میپسندیده؟
من دنبال اثبات نیستم، بلکه فقط سعی کردم نشان بدهم مطالعات فعلی شواهد قطعی به نفع اینکه آهو مطلوبترین طعمه یوز است ارائه نمیکند و این فرض مشاهدات قدیمی را هم توضیح نمیدهد. مثلا بیشترعکسهای قدیمی از یوز سر لاشه شکار نشان میدهد طعمه شکار شده قوچ و میش است. یا خوش ییلاق که زمانی که در دهه 40 شمسی دستههای 9 و 5 تایی یوز در آن عکاسی شده، هیچ وقت جمعیت آهوی بالاتر 100 تا نداشته، اما قوچ و میش خوبی داشته است. آقای منوچهر ریاحی (از بنیانگذاران کانون شکار که بعدتر به سازمان نظارت بر صید و شکار و در نهایت سازمان حفاظت محیط زیست تبدیل شد) در کتاب خاطراتش حضور یوز در منطقه بیستون را گزارش کرده که کاملا کوهستانی و فاقد آهو است. از دوره قاجار عکس یوز در جاجرود وجود دارد که زیستگاه آهو نیست.
ارجاع به آهو و جبیر به عنوان طعمه اصلی یوز در متون قدیمی خیلی واضح است، شما فقط دارید چند مثال نقض میزنید. در مواردی که مثال زدید، حتی با وسیلههای امروزی مثل موتور هم مشاهده و یا شکار یوز در دشت کار دشواری است، شاید به همین دلیل در آن زمان در مناطق تپه ماهوری تعداد مشاهده یوز و امکان شکار کردنش بیشتر بوده. از طرف دیگر تعداد شکارگاههای قدیمی که در زیستگاههای تپهماهوری و کوهپایهای بوده از شکارگاههایی که در دشت بوده خیلی بیشتر بوده و اینها میتواند دلایلی برای بیشتر بودن عکسهای قدیمی یوز شکار شده در کنار لاشه قوچ و میش باشد.
اما مورد خوش ییلاق و بیستون چطور؟ یا مثلا منطقه کویر که جمعیت خوبی از جبیر دارد، اما یوز خیلی وقت است که از آن ناپدید شده است.
من که مدعی نشدم هرجایی آهو و جبیر داشته حتما یوز داشته است و یا یوز در گذشته هیچوقت در زیستگاه کوهستانی نبوده و قوچ و میش نمیخورده. مثلا در همان زمان رونق خوشییلاق مناطقی بودهاند که آهو و یوز همزمان داشتهاند ولی شاید کسی در خاطراتش ننوشته چون کمتر به آنجا میرفتند، چون شکارگاهها بیشتر در کوهپایهها بوده. منطقه خوش ییلاق شکارگاه بوده، حفاظت بیشتر داشته پس احتمالا برای یوز امنتر بوده و از طرف دیگه هم احتمالا توپوگرافی منطقه مشاهده یوز را نسبتا راحتتر میکرده. ناپدید شدن یوز از کویر دلایل مختلفی دارد، مثلا یک موردش میتواند ناامنی منطقه باشد.
اما گزارش یوز آقای ریاحی از بیستون مربوط به قبل از حفاظت شدن منطقه است. بر این اساس اینکه بگوییم جمعیت یوز کم شده، چون طعمهاش که فقط یک حیوان خاص است کم شده، آیا سادهسازی یک مسئله پیچیده نیست؟
ما البته ساده نکردهایم و نگفتهایم فقط مربوط به یک حیوان خاص است. در مطالعات دیگری ما به امنیت، خشکسالی و موضوعات دیگر هم اشاره کردهایم. اما این مطالعه در مورد رژیم غذایی بوده است و جایی برای اشاره به همه مشکلات یوز ندارد.
خب اگر شما به عنوان کارشناس بخواهید به عوامل تهدید یوز وزن بدهید به عنوان یک نظر کارشناسی، چه وزنی به کاهش جمعیت آهو میدهید؟
ببینید، مسئله فقط بودن آهو نیست. بودن طعمه دشتزی و خورده شدنش نشان دهنده امنیت زیستگاه دشتی است که برای یوز بسیار مهم است. بیشتر زیستگاه دشتی ما الان چراگاه و زمینکشاورزی شده، موتور به آن دسترسی دارد، جاده از آن رد میشود و آبش برای کشاورزی یا دام مصرف میشود. در واقع در یک بیان غیرعلمی زیستگاه دشتی ما تخریبشده ترین است. جای باقی مانده کجا است؟ مناطق تپهماهوری و کوهپایهای که دسترسی انسان به آن مشکلتر است. الان مثلا در توران آهو هست، اما کجا است؟ نزدیک زمین کشاورزی مردم که برای یوز مناسب نیست.
در نزدیک پاسگاه عباس آباد جمعیت آهوی نسبتا خوبی وجود دارد.
یک مطالعه هست که نشان میدهد حضور علفخواران در نزدیکی پاسگاههای محیطبانی بیشتر است، اما آیا به درد یوز میخورد؟
البته دور از پاسگاه هم آهو هست، ولی مثلا در کالمند یزد آهو و در نایبندان جمعیت جبیر خوبی وجود دارد، اما جمعیت یوز از آنجا ناپدید شده است.
خب در کالمند یوزها رفتند زیر ماشین! شما حالا هر اندازه طعمه داشته باشید چه فایدهای دارد؟ یا در میاندشت یوز زندهگیری شده و امنیت منطقه از بین رفته است. یا مثلا در نایبندان عددی که آقای نجفی برای جمعیت جبیر ارائه میکند خیلی پایینتر از آمار 500 تایی سازمان حفاظت محیطزیست است.
من نمیدانم که نظر آقای نجفی به تنهایی چقدر قابل اتکا است و خب در بقیه موارد شما به آمارهای رسمی سازمان ارجاع دادهاید، نه نظرات شخصی آدمها. اما همان آمار 200 جبیر نایبندان که شما در مطالعه خودتان نوشتهاید را مبنا بگذاریم. در همان مطالعه آقای نظامی-جوکار میبینیم که در نایبندان جبیر در انتهای فهرست علاقهمندی یوز قرار دارد، حتی کمتر از کل و بز. در مطالعه خود شما هم هیچ شکار جبیری ثبت نشده است. آیا اینها سوال برانگیز نیست؟
اینکه جبیر فقط وجود داشته باشد، نباید به عنوان فاکتور تنها وارد مطالعات رژیم و ترجیح غذایی شود، مسئله در دسترس بودن هم مهم است که بررسی این موضوع خودش یک مطالعه دیگر میطلبد. شاید هم ما نمونهها را در فصلی جمع کردهایم که جبیر کمتر در دسترس یوز بوده است. من آن مطالعه آقای نظامی در نایبندان را ندیدهام که اطلاعات طعمه به صورت سیستماتیک جمعآوری شده یا نه که حالا بخواهم در مورد ترجیح غذایی صحبت کنم. مسئله این است که فقط وجود و عدم وجود طعمه به تنهایی مهم نیست، مسئله امنیت، دام، شتر، جاده و … غیر مطرح است. بنابراین تعداد زیادی فاکتور در انتخاب یک زیستگاه و توانایی شکار یک طعمه توسط یوز دخیل است و یکی از آنها صرف وجود طعمه است.
آیا به عنوان یک توضیح برای مشاهداتتان، این فرض را قایل هستید که ممکن است طعمههای دشتزی برای یوز در ایران آنقدرها هم مطلوب نباشند؟
بله ممکن است، هر چیزی ممکن است. ولی برای اینکه فرضی را بررسی کنیم باید دلایل خوبی برای معتبر دانستن آن بیاریم.
یک مطالعهای بر اساس آنالیز دیانای میتوکندری نشان میدهد که یوزپلنگ آسیایی از همتای آفریقاییاش (جنوب شرق آفریقا) حدود 72 هزار سال قبل جدا شده است. آیا این زمان برای تطبیقپذیری این زیرگونه با زیستگاههای ترکیبی ایران (دشت، تپه ماهور و کوه) به جای زیستگاههای سراسر دشتی آفریقا کافی نیست؟
برای معتبر دانستن این فرض ابتدا باید یک مثال بیاورید که نشان دهد که ۷۲ هزار سال برای اینکه یک سازگاری جدید در یک گربهسان بزرگ شکل بگیرد کافی است. ولی حداقل از لحاظ مورفولوژی میتوانیم بگوییم که مورفولوژی حیوان تغییری نکرده است. اینکه رفتارش بخواهد تغییر کند، بله رفتار در طی دو نسل هم میتواند تغییر کند اما اگر با تغییر مورفولوژی همراه نباشد، باعث میشود که حیوان در حالت بهینه خودش فعالیت نکند. در نتیجه برای حیوان هزینه منفی دارد. اما این فرضها که شما مطرح میکنید قابل اثبات نیستند، هم این فرض و هم اینکه در گذشته هم طعمه اصلی یوز قوچ و میش بوده است.
من چنین ادعایی نکردم، فقط مثالهایی زدم که با فرض شما ناسازگار بود. مثلا مشاهده نشدن زادآوری یوز از میاندشت با وجود جمعیت خوب آهو و امنیت کافی ( فاصله فرار کم آهو در میاندشت)
خب در میاندشت یک توله یوز از طبیعت گرفته شده است و ممکن است مسائل دیگری وجود داشته باشد، یعنی فقط مسئله بود و نبود طعمه مطرح نیست.
بله، اما گرفتن یک توله توضیح میدهد که چرا ناگهان یوز از میاندشت ناپدید شده؟
خب پس باید دلایلش را پیدا کرد، ما نگفتیم فقط آهو مهم است. ما گفتیم دشتها باید بهتر حفاظت شود چون یوز مرز مناطق حفاظت شده ما را نمیفهمد. مثلا اینکه داخل میاندشت امن شده و آهو دارد لزوما حضور یوز را قطعی نمیکند. برخلاف سایر گربههای بزرگ حفاظت از یوز تنها با حفاظت در داخل مناطق حفاظت شده ممکن نیست.
خب تا یوزی در جاده نرود، ما نمیدانیم آنها از کجا رد میشوند. نمیدانیم کجا زایمان میکنند و… آیا قلادهگذاری میتواند به شناخت و در نتیجه حفاظت بهتر یوز بیانجامد؟
بله این مسئله قلاده را حدود 4 سال پیش هم صحبت کردیم، اما پروژه یوز کنسل شد و ترجیحها رفت به سمت دیگری. اما این مشکل فقط مختص ایران نیست و در آفریقا هم نمیتوان به سادگی از تلفات یوزها خارج از مناطق جلوگیری کرد. مطالعه خانم دورانت و همکاران در آفریقا نشان میدهد که یوزها بیشتر 70 درصد زمانشان را خارج از مناطق حفاظت شده میگذرانند. در نتیجه حفاظت از یوز اصلا کار آسانی نیست که بگوییم داخل میاندشت 1000 تا آهو وجود دارد، چرا یوزها زیاد نمیشوند. بنابراین برای جلوگیری از این اتفاق باید راهروهای عبوری و زیستگاههای بینابینی برای یوز مناسب شوند و همه اینها از طریق یک برنامه جامع امکانپذیر است تا یک پهنه وسیع بهینه ایجاد شود. اگر الان قوچ و میش هم میخورد، پس در این مناطق هر دو باید باشد. اما اکثر مناطق حفاظت شده ما تپه ماهوری است، چون حفاظت از زیستگاه دشتی کار دشواری است. بنابراین بهتر است ترکیبی از هر دو شکل را داشته باشد. یک نکته هم امنیت خود زیستگاهها است، کسانی که زیستگاههای مشابه در کشورهای دیگر را دیدهاند میگویند که فاصله فرار گونههای طعمه در ایران از جاهای مشابه دیگر در دنیا بیشتر است که نشاندهنده احساس امنیت کمتر این گونهها در کنار انسان و احتمالا شکار بالا است.
ما نگفتیم فقط آهو مهم است. ما گفتیم دشتها باید بهتر حفاظت شود چون یوز مرز مناطق حفاظت شده ما را نمیفهمد. مثلا اینکه داخل میاندشت امن شده و آهو دارد لزوما حضور یوز را قطعی نمیکند. برخلاف سایر گربههای بزرگ حفاظت از یوز تنها با حفاظت در داخل مناطق حفاظت شده ممکن نیست
آیا مطالعهای چنین چیزی را نشان داده است؟
نه متاسفانه فکر میکنم چنین چیزی مطالعه نشده است و بیشتر شواهد فردی است.
شما در مطالعهتان هیچ پلنگی را پیدا نکردهاید، در حالی که مثلا بافق در یزد پلنگ زیادی دارد، توران هم پلنگ دارد.
ما سعی کردیم که نمونهبرداری از زیستگاه پلنگ انجام ندهیم، به همین دلیل تعداد پلنگ خیلی کم بود. همین تعداد کم را در دیگر گربهسانان آوردهایم، چون هدف مطالعه جدا کردن گونههای گربهسانان نبود و فقط میخواستیم ببینم سرگین متعلق به یوز است یا نه.
یک نکته جالب دیگر این است که در مطالعه شما یوزها آهو و جبیر (جز میاندشت) نخوردهاند، اما طعمه سختتری که گراز است را شکار کردهاند. در حالی که احتمالا طعمه غیر محتملتری است، نه؟
این بر میگردد به در دسترس بودن طعمهها.
یعنی گراز طعمه در دسترستری است؟ در حالی که گمان کنم تا پیش از این در توران و یا بخشهایی از یزد گزارش هم نشده تا جایی که میدانم و عکسی هم از حیوان در این مناطق نیست.
اطراف میاندشت فکر کنم بوده و همینطور توران، ممکن است گراز را خارج از منطقه خورده و سرگین را در داخل منطقه گذاشته باشد. در مورد در دسترس بودن قبلا توضیح دادم.
و نکته آخر؛ در جدول شماره 3 مطالعه شما تعداد کل آهو و جبیر نوشته شده بیشتر از جمع تعداد نوشته شده در تک تک مناطق مطالعه است. حالا جمعیت واقعی کدام است؟
الان دیدم، بله درست است و احتمالا اشتباه شده و جالب است که کسی ندیده است، چون چندین بار توسط افراد مختلف خوانده شده است. ولی گمان کنم که داخل مناطق دقیقتر باشد. باید اعداد اصلی را بعدا بررسی کنم.
در مطالعه شما جمعیت یوزپلنگ را حدود 50 عدد ذکر کرده اید. منبع این عدد مطالعه قبلی خودتان در سال 2017 است. در آن مطالعه هم به یک مطالعه از آقای فرهادینیا و اکبری ارجاع داده اید مربوط به 2016 که در آن برآورد تعداد کمتر از 40 نوشته شده است. چرا در مقاله به منبع اصلی ارجاع نداده و عدد حدود 50 از کجا آمده است؟
بعد از مقاله ۲۰۱۶ یک مقاله دیگر چاپ شده که یکی از نویسندگان همان مقاله قبلی (که تنها نویسنده از ایران بوده)، اعداد بیشتر از ۴۰ را آورده. در نتیجه در جلسه کارشناسی سال ۲۰۱۷ به تعداد کمتر از ۵۰ رسیدیم.
چطور از سرگین بفهمیم چه حیوانی چه خورده؟
روش مورد استفاده در این مطالعه، متابارکدینگ و ریزماهواره بوده است. «قدم اول در کار ما این بود که ببینیم اصلا سرگین متعلق به یوز است یا خیر.» خلعتبری این را میگوید و اضافه میکند: «اخیرا برای مطالعههای مشابه از روش متابارکدینگ استفاده میشود، چون ژنوم قطعه قطعه شده و در این روش نمونه بارها و بارها خوانده میشود، این روش کمک میکند که ژنوم بهتر خوانده شود. سپس این خوانشها با بانک ژنوم مطابقت داده میشود تا گونه مشخص شود. سپس همین کار را برای شناسایی گونههای طعمه استفاده کردیم.» او میگوید در فرآیند کار متوجه شدهاند که مارکر مورد استفاده آنها برای بقیه طعمهها، قوچ و میش و کل و بز را از گوسفند و بز اهلی تفکیک نمیکند و اینطور توضیح میدهد: «بنابراین ما مارکر اختصاصی خودمان را تولید کردیم. برای این کار مجموعه زیادی از توالیهای ژنومی مربوط به قوچ و میش، کل و بز و گوسفند و بز در ایران را جمعآوری کردیم». آنها سپس برای شناسایی افراد گونه از تکنیک ریزماهواره استفاده کردند که در واقع یک سری از توالیهای تکرار شونده نوکلئوتیدی هستند که برای هر فرد به صورت اختصاصی وجود دارد و به کمک آنها میتوان افراد مختلف را از هم تفکیک کرد. این روش نخستین بار است که در ایران برای ارزیابی عادت غذایی افراد یوزپلنگ آسیایی مورد استفاده قرار میگیرد.
گونهای در ایران نداریم که مانند یوز چنین حساسیت رسانهای به همراه داشته باشد، از همین رو مدیرانی که حاضر به پاسخگویی به رسانهها باشند خود را در معرض انتقادات بعدی قرار می دهند که پس از هر مصاحبهای به همراه خواهد آمد. حسن اکبری معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست از ابتدای قرار گرفتن در این پست، همواره در مقابل رسانهها به پرسش ها درباره این گونه پاسخ گفته است. در آستانه روز ملی یوز از او درباره برآیند جلسات مرتبط با یوز که این روزها در معاونت محیط طبیعی در حال انجام است پرسیدیم.
تجربه برگزاری جلسههای مختلف درباره یوز نشان داده سازمان محیط زیست تصمیمات خود را بر اساس دیدگاه مدیرانش فارغ از خروجی جلسهها میگیرد. اگر بخواهیم به یکی از این موارد اشاره کنیم انتقال یوزها به توران بود که شرکتکنندگان در این جلسهها را هم به واکنش واداشت (زیرا به نظر میرسید در یک مورد توافق حداکثری حاصل شده است که در همین مورد هم سازمان در اجرا رویه دیگری پیش گرفت)، فارغ از درستی یا نادرستی این تصمیم، به نظر شما کارکرد این جلسهها چیست؟ آیا خروجیهای آن قرار است به منزله برنامههای سازمان برای حفاظت از یوز باشند؟
به نظر من ما باید خودمان بخشی از این مسائل را مدیریت کنیم و به عنوان مدیر جمهوری اسلامیکه به رعایت مسائل امنیتی تعهد دارد با رعایت حساسیت ها کارها را دنبال کرده و هر مسأله جزئی را به دستگاه امنیتی نکشانیم مگر در مواردی که تکلیف شده هماهنگیهایی باید انجام گیرد
گرچه بخشی از این گزاره درست است، ولی قابل تایید کامل نیست. در زمان مدیریت مهندس ظهرابی جلساتی برگزار شد و بحثهایی بین کارشناسان گرفت. بر مبنای همین جلسات قرار بود یوزها به توران منتقل نشوند و گزینههای دیگری مدنظر بودند. گزینه انتقال در زمان مدیریت بعدی یعنی مرحوم کیومرث کلانتری اتفاق افتاد. ایشان چون جلسات را کمتر برگزار کرده بودند تصمیمیکه در جلسات دوره پیشین معاونت گرفته شده بود را اجرا نکردند. در واقع تغییراتی که در سازمان اتفاق میافتد باعث میشود برنامههای قبلی ادامه پیدا نکرده و بحثهای کارشناسی که قبلا روی آنها توافق شده اجرایی نشود. با این حال بحثهای کارشناسی که در زمان یک معاون مطرح میشود در زمان مدیریت آن معاون لااقل مورد توجه قرار میگیرد. در نظر داشته باشید بخشی از پویایی جمعیت که ما در زیستگاههای شمالی میبینیم حاصل فعالیتهای حفاظتی است که خروجی همین جلسات کارشناسی هستند. نمونه آن را در حساسیت و اقداماتی که منجر به شروع اقدامات ایمنسازی جاده شده است، شاهدیم. پایشها، برنامههای آموزشی و اقداماتی که برای تقویت حفاظت انجام شده و آزادسازی حقوق عرفی از دیگر موارد توافقی در همین جلسات هستند که نباید آنها را نادیده گرفت. هر چند نمیتوان منکر شد با تغییرات مدیریتی توجه به این خروجیها در حاشیه قرار میگیرند.
شما عنوان کردهاید پیشنهادهای کارشناسان در همین جلسات در تضاد کامل با هم باشند، بنابراین زمانی که هر کدام از کارشناسان بر دیدگاه خود پافشاری میکنند، چطور میتوان از چنین جلساتی خروجی گرفت به طوری که منجر به انتقاد گروه دیگر نشود؟
روال این جلسات به شکلی نیست که هر آنچه تحت عنوان نظرات کارشناسی مطرح میشود را بتوانیم اجرا کنیم زیرا در مواردی در تضاد کامل با هم هستند. ما در این جلسات صحبتها را میشنویم و برآیند آنها را اجرا میکنیم. در مواردی شاهدیم که روی موضوعاتی توافق وجود دارد ولی گاهی هم نظرات در مقابل هم قرار میگیرند. در این شرایط دیدگاههایی که فراوانی بیشتری دارند و در ضمن مورد توافق کارشناسان سازمان هستند و همکاران اجرایی هم بر اساس تجارب خود آنها را تایید میکنند ملاک عمل قرار میدهیم. از آنجا که تصمیمگیری درباره یوز در شرایطی گرفته میشود که دادههای کافی نداریم و یا بهتر است بگوییم دادهها به دلیل تعداد کم، کامل نیست نمیتوانیم بگوییم تصمیم ما کاملا درست است بنابراین چارهای نداریم جز آنکه به خرد جمعی رجوع کنیم تا با کمترین خطا همراه باشد.
از پروژه یوز یک دفتر باقی مانده است، آیا میتوان از توان این دفتر در راستای هماهنگی استفاده کرد؟ یا به واسطه اهمیت این گونه، جدا از دفتر حیاتوحش و فعالیتهای روزمره آن پیگیریهایی از طریق این دفتر انجام شود؟
در حال حاضر پروژه یوز همان دفتر را هم ندارد. مدتی بود حقوق پرسنل این دفتر پرداخت نمیشد، امکان عقد قرارداد با نیروهایش وجود نداشت و کمکهای بین المللی هم قطع شده بود. کاملا درست است که ما باید به خاطر وضعیت این گونه مسئله یوز را پررنگتر ببینیم هر چند درباره برخی گونهها نظیر هوبره، میش مرغ، گوزن زرد، خرس سیاه و پلنگ هم اگر توجه کافی نداشته باشیم در میان مدت وضعیت آنها مشابه یوز خواهد شد. اما از آنجا که مسئله یوز بحرانیتر است نیازمند توجه ویژهتر است. در همین راستا با وجود اینکه در گروه پستانداران تنها پنج کارشناس داریم برای یکی از آنها ابلاغ زدهایم تا زیر نظر معاونت محیط طبیعی به عنوان رابط و هماهنگکننده، مسائل مرتبط با یوز را دنبال کند. در کنار آن، کمیتههای چندگانهای برای همین موضوع تشکیل شده است تا با جدیت در این موضوع ورود کنند. به عنوان مثال آنچه پروژه یوز در قالب یک دفتر، درباره دام میخواست انجام دهد، دفتر زیستگاهها با توان بیشتری انجام خواهد داد. این دفتر با ارتباط مستمری که با سازمان منابع طبیعی دارد و با بهرهگیری از کارشناسان خود در حوزههای GIS و… به شکل بهتری در این حوزه ورود میکند. یا دفاتر آموزش و مشارکتهای مردمیسازمان حفاظت محیط زیست به عنوان بخشی از معاونت آموزش تاکنون ورودی در مساله یوز نداشتهاند. از این رو ما کمیتهای با مسئولیت آنها شکل دادهایم تا ورود موثری در این زمینه داشته باشند. در حوزه یگان حفاظت سازمان محیط زیست نیز امکانات، تجهیزات و نیروهای موجود بر اساس وسعت زیستگاهها توزیع میشوند اما با این کمیته میتوان یوز را به شکل ویژه دید تا فارغ از شاخصها و معیارهایی که برای توزیع تجهیزات وجود دارد زیستگاههای یوز را در نظر بگیرند و به آنها وزن بیشتری دهند. پیشتر پروژه به این مسائل ورود میکرد اما اکنون بخشهای موثر و تصمیمساز و دارای اعتبار و تجهیزات میتوانند به مسئله ورود کنند که در بخش پیگیری و اجرا هم دخیل هستند. انتظاری که از این کمیتهها وجود دارد فقط کار فنی و ارائه برنامه نیست بلکه با توجه به وضعیت خاص و بحرانی که یوز دارد بایستی مجموعهای از اقدامات اورژانسی و ضربالاجلی انجام دهند. باید به این نکته هم اشاره کنم که دفتر حیات وحش علاوه بر اینکه مسئولیت یکی از این کمیتهها را دارد، در جریان کل کارهایی که درباره یوز انجام میشود قرار میگیرد تا خود را جدا از این مساله نبیند. هدف از این کار این است که اگر در آینده تغییراتی در سازمان انجام شد، مساله یوز روی زمین نماند و چنانچه معاونت بعدی قصد نداشت مساله یوز جداگانه مورد پیگیری قرار گیرد دفتر حیات وحش بیخبر از کارهای انجام شده نباشد و بتواند کارهایش را با قوت ادامه دهد.
بخشی از پویایی جمعیت که ما در زیستگاههای شمالی میبینیم حاصل فعالیتهای حفاظتی است که خروجی همین جلسات کارشناسی هستند. نمونه آن را در حساسیت و اقداماتی که منجر به شروع اقدامات ایمنسازی جاده شده است، شاهدیم. پایشها، برنامههای آموزشی و اقداماتی که برای تقویت حفاظت انجام شده و آزادسازی حقوق عرفی از دیگر موارد توافقی در همین جلسات هستند که نباید آنها را نادیده گرفت
شما عنوان کردید به واسطه برخی مسائل در موضوع پایش دچار مشکل هستیم، چطور میتوان مسائلی امنیتی مرتبط با استفاده از دوربینهای تلهای، ردیابهای ماهوارهای و .. که در سایر کشورها از آنها استفاده میشود و حساسیتی هم ایجاد نمیکنند را حل کرد؟
درباره پایش چند نکته وجود دارد. بخشی از مشکلات به حساسیت کارشناسان و مدیران خودمان برمیگردد. به نظر من بعضی مسائل با احتیاط و رعایت نکات لازم میتواند انجام شود. مدیرانی که در سطح استانی و کشوری انتخاب شدهاند تایید شده نظام و دارای شخصیت انقلابی هستند و طبیعتا به آنها اعتماد وجود دارد. بنابراین چنانچه آنها مسائل را رعایت کنند در مورد استفاده از برخی تجهیزات پایشی مشکلی پیش نمیآید. در همین رابطه مکاتباتی هم قبلا انجام شده، با این حال حساسیتها باعث میشوند مرتبا استعلاماتی گرفته شود. طبیعی است وقتی از نهادهای امنیتی استعلام میگیریم باید تمام ابعاد مواردی مانند دوربینهای تلهای، برایشان روشن شود. درباره ردیاب ماهوارهای چون اطلاعات مختصات را به گیرندههای خارج از کشور میفرستند حساسیت بیشتری وجود دارد ولی برای آنها هم در حال رایزنی هستیم. به نظر من ما باید خودمان بخشی از این مسائل را مدیریت کنیم و به عنوان مدیر جمهوری اسلامی که به رعایت مسائل امنیتی تعهد دارد با رعایت حساسیتها کارها را دنبال کرده و هر مسأله جزئی را به دستگاه امنیتی نکشانیم مگر در مواردی که تکلیف شده هماهنگیهایی باید انجام گیرد. در این باره نیز بایستی هماهنگیها تسریع شود و چنانچه مشکلاتی وجود دارد آن را از طریق رایزنی با مراجع مربوطه حل کنیم.
امنیت غذایی مسئلهای درجه یک است
رهبر انقلاب در دیدار رئیس و اعضای هیات دولت با تاکید بر اینکه مهمترین توفیق دولت احیاء امید و اعتماد مردم بود به وعدهها عمل کنید تا آسیب نبیند، بر لزوم جذب سرمایهگذاری خارجی و تلاش برای کاهش فاصله طبقاتی تاکید کردند.
رهبر انقلاب صبح روز گذشته در دیدار رئیس و اعضای هیات دولت، بررسی و بیان عملکرد دولت و یاد و زنده نگه داشتن حوادث مهم انقلاب و ۴۳ سال اخیر را دو رویکرد اساسیِ هفته دولت برشمردند و با تشریح توفیقات یکساله دولت، در بیان توصیههای مهم از جمله درباره اولویت مسئله اقتصاد افزودند: مردم در همه حوادث و رویدادها «قهرمان اصلیِ سرگذشتِ انقلاب» بودهاند و این واقعیت مایه درس و عبرت است و به همه مسئولان نشان میدهد که با این ملت باید چگونه رفتار کرد. حضرت آیتالله خامنهای، شهیدان رجایی و باهنر را دو مدیر تراز انقلاب اسلامی خواندند و با اشاره به اینکه شهادت، پاداش شایسته پروردگار به این دو عزیز بود، گفتند: غفلت و فراموشی حوادث بزرگ، آفت مهمی است که باید همه از آن پرهیز کنیم. به گزارش دفتر اطلاعررسانی رهبر انقلاب، حضرت آیتالله خامنهای، رهبر انقلاب «برانگیختگی عمومی ملت در دوران انقلاب»، «حیرت استکبار در مقابل عظمت انقلاب»، «دشمنیهای بیوقفه زورگویان جهانی»، «بیدفاع بودن کشور و پایتخت در مقابل حملات هوایی صدام»، «جولان دادن تروریستها در سراسر کشور و ناامنی سالهای اول انقلاب»، «عملکرد دولتها و مجالس مختلف پس از انقلاب»، «حضور تعیینکننده ملت در حماسه دفاع مقدس و دیگر جبهههای مقابله با دشمنان» و «حضور بیدریغ و تحسینبرانگیز مردم در راهپیماییها و مراسم مختلف» را از جمله مسائلی خواندند که یاد آنها باید دائم در ذهن جامعه زنده باشد. حضرت آیتالله خامنهای در همین زمینه با یادآوری حضور بهیاد ماندنی ملت در تشییع سردار شهید حاج قاسم سلیمانی افزودند: مسائل مشابه از جمله حضور پُر معنا و گسترده مردم در تشییع پیکر آیتالله ناصری در اصفهان و مشارکت عجیب مردم در میهمانی غدیر نشاندهنده جهتگیریهای عمومی ملت و راه صحیحی است که باید ادامه یابد.
رهبری در توصیهای دیگر نیز بر لزوم عمل به وعدهها و پرهیز از بیان وعدههای غیرقابل تحقق که زمینهساز خدشهدار شدن اعتماد مردم میشود، تأکید کردند. ایشان افزودند: مراقب باشید کارهای روزمره شما را غرق نکند و برای اینکه دچار این آفت نشوید، با یک طرح کلان و نقشه جامع و قابل توضیح برای مردم، حرکت کنید
رهبر انقلاب، بررسی و پرداختن به فعالیتهای دولت را دومین کارکرد هفته دولت برشمردند و با اشاره به برخی توفیقات دولت، توصیههایی خطاب به رئیسجمهور و اعضای دولت بیان کردند. حضرت آیتالله خامنهای، زنده کردن امید و اعتماد مردم را مهمترین توفیق دولت دانستند و افزودند: مردم میبینند که دولت در وسط میدان و مشغول کار و تلاش برای حل مش ت و خدمترسانی به آنها است و این واقعیت، امید و اعتماد عمومی را تا حد زیادی احیا کرده است البته این تلاشها در برخی زمینهها به نتیجه رسیده و در بعضی زمینهها نیز هنوز به نتایج لازم نرسیده است. ایشان سفرهای استانی دولت را موضوعی درخشان و مهم خواندند و افزودند: ۳۱ سفر در سال اول دولت به سراسر کشور از جمله نقاط محروم و دور افتاده، نظارت میدانی بر کارها و همدلی عمیق با مردم از دیگر توفیقات دولت بوده است.
«سرعت عمل و حضور در محل حوادث طبیعی و پیشبینینشده به نشانه همدردی دولت با مردم»، «زدوده شدن رقابتهای منفی و مناقشهبرانگیز در روابط بین قوا که موجب آشفته کردن ذهن مردم میشد»، «تأکید بر مراقبت جدی سه قوه در استمرار این تلاش آرامشبخش» و «جوانگرایی» از دیگر توفیقات دولت بود که رهبر انقلاب به آنها پرداختند. ایشان گفتند: البته مدیران و مسئولان جوان هم در مواردی اشتباه و خطا میکنند اما در مجموع دمیده شدن روح جوانی در دولت و مجلس و پرورش مدیران قوی، ارزش صبوری در مقابل این خطاها و رفع تدریجی آنها را دارد. حضرت آیتالله خامنهای، «خارج کردن جامعه از چشم انتظاری برای تصمیمگیری و اقدام دیگران»، «پرهیز از شرطی کردن کشور» و «اهمیت دادن به ظرفیتهای داخلی» را از دیگر موفقیتهای قوه مجریه خواندند. ایشان دولت سیزدهم را «مسئولیتپذیر» دانستند و گفتند: در یک سال اخیر شنیده نشد که دولت فرافکنی و بهانهتراشی کند و بگوید «اختیار نداریم» و یا «نمیگذارند».
«رویکردهای خوب در زمینه سیاست خارجی و فرهنگ» و «برجسته کردن شعارهای انقلاب از جمله عدالتطلبی، حمایت از مستضعفان، پرهیز از اشرافیگری و استکبار ستیزی» از دیگر نقاط برجسته دولت بود که رهبر انقلاب بیان کردند. حضرت آیتالله خامنهای تأکید کردند: دولت این سررشته و سبکِ کاری را برای دستیابی به توفیقات بیشتر ادامه دهد. رهبر انقلاب اسلامی در ادامه توصیههایی را خطاب به دولت بیان کردند.
اولین توصیه حضرت آیتالله خامنهای، «شکر نعمت توفیق خدمت به مردم» بود که در این خصوص گفتند: شکر این نعمت در درجه اول با تقویت ارتباط با خدا و دعا و توسل و تضرع و انس با قرآن است و در درجه بعد با ادامه تلاش جهادی برای خدمت به مردم.
«داشتن نیت الهی و مخلصانه و پرهیز از کارهای نمایشی» دومین توصیه رهبر انقلاب بود. حضرت آیتالله خامنهای در همین زمینه خاطرنشان کردند: اطلاعرسانی اقداماتی که انجام میشود، منافاتی با اخلاص ندارد زیرا موجب افزایش امید مردم میشود. ایشان در توصیه سوم گفتند: به میان مردم رفتن را ادامه دهید و اسیر برخی جوسازیها نشوید و البته در مواجهه با مردم صبر و تحمل به خرج دهید. رهبر انقلاب، حضور بیواسطه و مکرر رئیسجمهور و دیگر مسئولان دولت در میان مردم را دارای برکات و تاثیرات فراوان دانستند و افزودند: البته دولتِ مردمی فقط به معنای به میان مردم رفتن نیست، باید با برنامهریزی دقیق و استفاده از دیدگاهها و نظرات مختلف، زمینه جلب مشارکت مردم در عرصههای مختلف از جمله اقتصادی و سیاسی فراهم شود. حضرت آیتالله خامنهای در توصیه چهارم بر لزوم عمل به وعدهها و پرهیز از بیان وعدههای غیر قابلتحقق که زمینهساز خدشهدار شدن اعتماد مردم میشود، تأکید کردند و به عنوان توصیه پنجم، با اشاره به موضوع طراحی نقشه جامع حرکت دولت، افزودند: مراقب باشید کارهای روزمره شما را غرق نکند و برای اینکه دچار این آفت نشوید با یک طرح کلان و نقشه جامع و قابل توضیح برای مردم، حرکت کنید. ایشان لزوم رعایت اولویتها را به عنوان توصیه ششم مطرح کردند و گفتند: توان و امکانات دولت محدود است، بنابراین باید ابتدا سرفصلهای اساسی مشخص شوند و سپس سرفصلها و زیرمجموعههای آنها اولویتبندی شوند.
رهبر انقلاب با تاکید بر اینکه در شرایط کنونی، اولویت اصلی همچنان مسئله اقتصاد است، خاطرنشان کردند: البته این به معنای نادیده گرفتن سرفصلهای دیگر همچون علم، امنیت، آسیبهای اجتماعی و فرهنگ نیست ولی اولویت باید اقتصاد باشد همراه با پیوست فرهنگی. حضرت آیتالله خامنهای در خصوص موضوع اقتصاد چند نکته را بیان کردند. «لزوم انسجام مدیران اقتصادی و داشتن نظر واحد در مسائل گوناگون اقتصادی»، «مشخص کردن اولویتها و تمرکز بر شاخصهای اصلی و پیگیری روزانه آنها از جانب رئیسجمهور و دیگر مسئولان» نکاتی بود که رهبر انقلاب به آنها اشاره کردند.
رهبر انقلاب اسلامی در بیان شاخصهای اصلی اقتصاد گفتند: اندازه تورم، رشد اقتصادی، رشد سرمایهگذاری، رشد اشتغال، رشد درآمد سرانه و کاهش فاصله طبقاتی شاخصهایی هستند که باید به صورت دقیق و مستمر مورد توجه قرار گیرند. رهبر انقلاب در توصیه بعدی، عمدهترین سرفصل در پیشرفت اقتصاد کشور را مسئله تولید خواندند و تأکید کردند: قاطعانه با هر عاملی که تولید را تضعیف میکند، مقابله کنید. ایشان در بخش تولید کشاورزی، با اشاره به بحران غذا به دنبال وقوع جنگ اوکراین، مسئله امنیت غذایی را بسیار مهم دانستند و با یادآوری توصیههای مستمرِ قبلی مبنی بر لزوم خودکفایی در اقلام اساسی مانند گندم، افزودند: مسئله امنیت غذایی یک مسئله درجه یک است که نباید از آن غفلت شود. حضرت آیتالله خامنهای در خصوص تولید صنعتی، با اشاره به مشکل کمبود سرمایه در گردشِ واحدهای تولیدی، تأمین این سرمایه را وظیفه بانکها خواندند و گفتند: بانک مرکزی سختگیریهای بجا و بهموقعی را در خصوص کنترل ترازنامه بانکها آغاز کرده است اما باید مراقبت شود که این کنترلها بر روی فعالیتهای غیر مولّد بانکها همچون خرید زمین و سکه یا فعالیتهای بنگاهداری آنها اِعمال شود و تسهیلات لازم برای واحدهای تولیدی آسیب نبیند.
رهبر انقلاب در برشمردن اولویتهای اقتصادی، مسئله مسکن را مورد توجه قرار دادند و گفتند: در قضیه مسکن عقبماندگی زیادی وجود دارد که موجب افزایش سرسامآور قیمت و اجارهبها و رنج و زحمت مردم شده است. «ساخت پتروپالایشگاهها»، «تکمیل زنجیره ارزش افزوده در صنایع معدنی و جلوگیری از خامفروشی»، «تکمیل مسیرهای حیاتی شمال- جنوب و شرق به غرب برای افزایش ظرفیت حمل و نقل بینالمللی و همچنین مسیرهای ارتباطی و حمل و نقل داخلی» و «توسعه استفاده از ظرفیت بیبدیل دریا» اولویتهای دیگری بود که رهبر انقلاب بر آنها تأکید و خاطرنشان کردند: نگذارید ظرفیتهای طبیعی و انسانی عظیم موجود در کشور هرز برود. حضرت آیتالله خامنهای در پایان سخنانشان با تأکید بر پرهیز از نیمهکاره رها کردن کارها و ضرورت پیش گرفتن صبر و استقامت و افزایش کار جهادی برای حل مشکلات متراکم و بجا مانده، گفتند: اگر به این توصیهها عمل شود، ثابت خواهد شد که دولت سیزدهم دولتی کاملاً کارآمد، فعال و برطرف کننده مشکلات زندگی مردم است که نتیجه آن رضای پروردگار و مردم خواهد بود. ایشان همچنین با قدردانی از گزارش رئیس جمهور و چند تن دیگر از اعضای دولت گفتند: باید با فعالیت بیشتر بخش رسانهای دولت و اطلاعرسانی هنرمندانه و باورپذیر، این دستاوردها را برای مردم بیان کرد.
وزیر نیرو در بخشی از این دیدار از اقدامات دولت در دو حوزه آب و برق بهمنظور کاهش تنشهای آبی و جلوگیری از خاموشیها در تابستان توضیح داد
پیش از سخنان رهبر انقلاب اسلامی، رئیس جمهور و چهار تن از اعضای دولت به بیان گزارشهایی از رویکردها و اقداماتِ اولین سال دولت سیزدهم پرداختند. حجتالاسلام رئیسی با اشاره به شرایط دشوار کشور در مرداد ۱۴۰۰، «پیوند نزدن معیشت مردم به اراده بیگانگان» را از مهمترین اقدامات دولت دانست و گفت: در این یک سال بیش از قبل مطمئن شدیم که برای همه مسائل راهکار وجود دارد و هیچ بنبستی وجود ندارد. رئیس جمهور همراهی و اعتماد مردم را بزرگترین سرمایه دولت برشمرد و گفت: ابرپروژه دولت «احیای اعتماد عمومی به دولت» است و کلیه اقدامات در این چارچوب دنبال میشود. کنترل رشد تورم و نقدینگی، مهار کرونا و واکسیناسیون سراسری، استقراض نکردن از بانک مرکزی برای جبران کسری بودجه، ایجاد درآمدهای جدید و پرداخت بدهیهای سنگین بجا مانده از قبل، پایداری در ذخایر کالاهای اساسی، سفرهای استانی با راهبرد حل مسئله، فعال کردن سامانههای الکترونیک به منظور اصلاح بسترهای فسادزا، اجرای عدالت بهویژه در لایحه بودجه، تغییر ریل سیاست خارجی از برجامزدگی به نگاه متوازن، و همچنین ارتقاء تجارت و همکاریها با همسایگان از مهمترین محورهای گزارش رئیسجمهور در این دیدار بود. محمد مخبر معاون اول رئیسجمهوری نیز «مدیریت نوسانهای اقتصادی»، «فعالسازی سرمایهگذاری داخلی» و «مبارزه با فقر و گسترش عدالت» را سه محور اصلی کار اقتصادی دولت در یک سال اخیر خواند و گفت: استفاده از ظرفیتهای متنوع کشور از جمله ۲۷۰۰ کیلومتر دسترسی به دریا، معادن و کشاورزی جزو اولویتهای دولت است. بیان گزارشی از سفرهای استانی در یکسال گذشته و روند تخصیص منابع برای اجرای مصوبات آنها از زبان آقای مرتضوی معاون اجرایی رئیسجمهور، بیان اقدامات برنامهای و بودجهای دولت از جمله در اصلاح تراز درآمدها و مصارف در گزارش آقای میرکاظمی رئیس سازمان برنامه و بودجه، و همچنین گزارش وزیر نیرو از اقدامات دولت در دو حوزه آب و برق بهمنظور کاهش تنشهای آبی و جلوگیری از خاموشیها در تابستان، بخشهای دیگر این دیدار بود.
روز سهشنبه در هشتاد و چهارمین جلسه شورای اسلامی شهر تهران و در جریان حسابرسی رسمی شورا درباره شرکت شهربان و حریمبان مسائلی پیرامون دستفروشی در کلانشهر تهران مطرح شد که با وجود انگارههای نخنما شده و بسیار تکراری، باز هم شگفتی خواننده را برمیانگیزاند. در بحث سیاستگذاری، چگونگی تعریف یک «مسئله» نه تنها تعیین کننده رویکرد سیاستگذار برای «حل مسئله» است، بلکه بر روی اینکه چه آمار و ارقامی به عنوان شاهد این صورتبندی و ارزیابی اثرات سیاست ارائه میشود نیز تاثیرگذار است. گفتگوی منتشر شده از جلسه هشتاد و چهارم شورای شهر حاکی از تکرار صورتبندی دستفروشی به عنوان یک «معضل» و «چالش» برای تهران بوده است.
به همینترتیب برای «حل مسئله» آنچه «زیست مسالمتآمیز شهرداری با دستفروشان» عنوان شده مورد انتقاد قرار گرفتهاست. ظاهراً بنا به تصور عضو شورای شهر، تهران شهری است که در آن دستفروشان بساطگستر باید به زور از آن به بیرون رانده شوند.
در این بین آمار و ارقام ارائه شده توسط مدیرعامل شرکت شهربان و حریمبان نیز در راستای همین تعریف مسئله قابل تفسیر است. او مدعی شد که تعداد دستفروشان شهر تهران ظرف یک سال کاهشی 46 درصدی داشته و تعداد آنها «بدون درگیری فیزیکی و تقابل جدی با دستفروشان» به ۵هزار و ۸۰۰ نفر کاهش پیدا کرده است. مشخص نیست که این کاهش به دلیل ایجاد هزاران شغل جدید برای دستفروشان ایجاد شده، یا به دلیل خروج ناگهانی و داوطلبانه دستفروشان از شهر اتفاق افتاده است. تنها موضوع مهم ارائه دادههایی است که حکایت از «حل مسئله» دارند؛ نه چگونگی این آمارگیری برای شهروندان مشخص است و نه اینکه این کاهش در کجاهای شهر اتفاق افتاده است.
در بسیاری از کشورهای جهان مثل شیلی، تایلند، هند و مالزی قوانین دستفروشی را به عنوان یک شیوه معیشت به رسمیت میشناسند. دستفروشان در هند، مکزیک، پرو و بسیاری از نقاط دنیا از حق داشتن اتحادیه و صنف برخوردارند و خودشان در انتظام دادن به فعالیتهای دستفروشی در سطح محله و شهر با مقامات شهری مشارکت دارند. دستفروشی در سیاستهای بینالمللی، ملی و محلی بهعنوان منبع اصلی اشتغال و درآمد میلیونها انسان اهمیت دارد و محققان سیاستهای شهری به لزوم قرارگیری جدی و همهجانبه آن در دستور کار برنامهریزی اقتصاد شهری بهمنظور دستیابی به اهداف توسعه هزاره سوم در از بین بردن فقر تأکید کردهاند. از این نظر تهران نه تنها از تصویر آرمانی پایتخت ایران که از هزاران شهر عادی در جهان در به رسمیتشناختن حق دستفروشان فاصله زیادی دارد. دستفروشی مسئله این شهر نیست، بلکه راهحلی است برای معیشت هزاران هموطن زن و مرد.
روز نهم شهریور را روز قزوین برگزیدهاند. چنانچه از اوراق تاریخ برمیآید در این روز شاه تهماسب اول از روی شوق و نیاز قزوین را به عنوان دومین تختگاه صفویان برگزید. اما اگر بخواهیم منشا و دلایل این اقدام را در میان انگاشتههای مورخان بجوییم، باید به سالها پیش و شاید به آن زمانی برگردیم که اسماعیل میرزا برای تصاحب تاج و تخت سلطنت ایران با مدعیان میجنگید. در این زمان که او پناهنده دربار کارکیا میرزاعلی – از فرمانروایان سلسله کارکیا در گیلان- بود، از سوی او، با قزوین و قزوینیان آشنا شد و با کمک او به قزوینیها که پس از تجربه حملات و غارت مکرر شهر از سوی بیگانگان از صدر اسلام تا زمان مغول و بعدتر از آن به دنبال حامی و مامنی بودند، نزدیک شد تا بتواند با استفاده از امکانات و مشروعیت در میان مردم شهر، سلطنت نوپایی برای خود دست و پا کند.
احتمالا از این زمان بود که به اهمیت قزوین به عنوان محور مواصلات اقتصادی و سیاسی و استراتژیک پی برد. از سویی در حوادث بعدی طول سلطنتش قزوین محل تجمع سپاه و فرستادن آن به مناطق جنگ با عثمانی بود. به گمان برخی از قزوین پژوهان شاه اسماعیل اول بود که قزوین را به عنوان دارالسلطنه برگزید یا لااقل آن را از مدتها پیش از مرگ تحت نظر داشت.
شاه اسماعیل اول در 907 ه.ق در تبریز به تخت نشست. شهری که نزدیک به مرز ایران و عثمانی، در شمال غرب ایران بود. واقعه نبرد چالدران و تسخیر تبریز اثری بر روحیه شاه اسماعیل گذاشت که به اعتقاد برخی مورخان از حقارت آن دقمرگ شد. با این حال فکر انتقال پایتخت در اندیشه او بوده.
شاه اسماعیل اول در 907 ه.ق در تبریز به تخت نشست. شهری که نزدیک به مرز ایران و عثمانی، در شمال غرب ایران بود. واقعه نبرد چالدران و تسخیر تبریز اثری بر روحیه شاه اسماعیل گذاشت که به اعتقاد برخی مورخان از حقارت آن دقمرگ شد. با این حال فکر انتقال پایتخت در اندیشه او بوده
میرتیمور مرعشی در تاریخ خاندان مرعشی، از تصمیم شاهاسماعیل برای انتقال پایتخت پرده برمیدارد و گفتوگوی او با کارکیا سهراب که فردی کاردانش میخواند را روایت میکند که شاه با او به شور نشست و از تردیدش میگوید، برای اینکه همچنان در تبریز بماند یا هرات را به پایتختی برگزیند (که در آن زمان تختگاه ولیعهد بود) و نظر کارکیا سهراب را جویا میشود و او نیز پاسخ میدهد که شاه قزوین را به عنوان دارالسلطنه برگزیند.
اولئاریوس در سفرنامهاش میگوید: «اسماعیل بود که پایتخت را به قزوین منتقل نمود، زیرا او تمام ایام دوران سلطنت خود را در جنگ گذرانیده بود و کمتر فرصت داشت که در یک مکان و محل معلوم توقف کند. در هر حال همه متفقالقولند که قصر سلطنتی قزوین و باغ آن که در جنب میدان بزرگ قزوین واقع شده به دستور شاه اسماعیل ساخته شده است این قصر درهای متعددی دارد.» از تذکره شاه تهماسب اول نیز میتوان دریافت که شاه اسماعیل اول برای روزهای اقامتش در قزوین دیوانخانهایی نیز در این شهر بنا کرده بود.
پس از مرگ شاه اسماعیل اول، شاه تهماسب به تخت سلطنت تکیه میزند. او در 961 ه.ق تصمیم گرفت قزوین را رسما به عنوان دومین پایتخت صفویان انتخاب کند. برای این منظور، زمینهای وسیعی که به اراضی «زنگیآباد» معروف است و در جایی که آن زمان شمال شهر قزوین محسوب میشد از فردی به عنوان میرزا شرف جهان که از خوشنویسان و سیاستمداران بود، خریداری کرد. به دستور شاه معماران و هنرمندان از سرتاسر ممالک محروسه فراخوانده شدند تا طرح ساخت شهری را بیافرینند که به یمن نام امام ششم، جعفر صادق (ع)، «جعفرآباد» نامیدند. ساخت دولتخانه در شهر جعفرآباد دوره صفوی که امروزه احتمالا حوالی بازار بزرگ قزوین تا شمال محله بلاغی، و از سوی جنوب تا بخشی از خیابان منتظری و سبزه میدان از سوی شمال را در بر میگیرد، با عمارتها، کاخها و باغهای فاخر در 965 ه.ق به اتمام رسید. امروزه جز یک کلاهفرنگی که احتمالا متعلق به شاه تهماسب اول است، و سردر عالی قاپو، مسجدی موسوم به پنجهعلی و مسجد شاه (نبی)، خیابان دولتی (سپه)، آثاری در مسجد جامع عتیق و توصیف دولتخانه و عمارات و باغها در کتابها و سفرنامهها، چیز زیادی از دولتخانه صفوی قزوین باقی نمانده است.
باری، برای انتقال رسمی پایتخت در دوره شاه تهماسب دلایل مختلفی برشمردهاند. برخی نیز معتقدند هنوز آن طور که باید دلایل برگزیدن قزوین به عنوان دومین تختگاه صفویان بررسی نشده است. شاه تهماسب از سال نخست فرمانرواییاش در 931 ه.ق بارها به قزوین قشلاق کرد. او تا سال 965 ه.ق 16 قشلاق را در قزوین گذراند. از این رو، مورخان قزوین را اصلیترین مقر زمستانی او دانستهاند. دل شاه پراندیشه از اوضاع مملکت که صحنه نافرمانی شورشیان از جمله برادر شاه القاص میرزا و تهدیدات عثمانی بود. میگویند هر بار که قشلاق را در قزوین به سر میبرد، خبری از فتح و پیروزی به او میرسید. به گمان مورخان، شاه قزوین را بر خود مبارک میدانست. اما به نظر میرسد پذیرفتن این دلیل سادهانگارانه باشد.
به گواه امراله صفری، مصحح تذکره شاه تهماسب، سه جنگ متوالی با عثمانی که هربار منجر به شکست شاه ایران شد، او را برآن داشت تا پایتخت را انتقال دهد. از سوی دیگر تهماسب طالبی در مقاله بررسی علل انتخاب قزوین به عنوان پایتخت در عصر صفویه قزوین را راه دسترسی آسان به شرق کشور معرفی میکند که صحنه تاخت و تاز ازبکان شده بود. وینچنتو دالساندری، در سفرنامهاش از فضای مذهبی و اجتماعی تبریز در اوایل سلطنت شاه صحبت میکند که خود عاملی برای انتقال پایتخت بود. نبرد دو فرقه حیدری و نعمتی و ناتوانی شاه در فرونشاندن آن، وجود کدخدایان محلی که قدرتشان از شاه بیشتر بود، توصیفی است که از تبریز این دوره میشود.
در میان همه دلایلی که برشمردهاند، باید اشاره کرد دلیلی که منجر شد قزوین حداقل از دوره ساسانیان در دوران باستان، تا صفویان در دوران اسلامی مورد توجه قرار گیرد، واقع بودن آن بر سر راه مواصلاتی شمال و جنوب و ارتباط میان شرق و غرب بوده است. قزوین کانال مناسبی برای برقراری ارتباط تجاری با روسها و اروپاییها بود و این خود دلیلی بر وجود کاروانسراها و قیصریههای متعدد در این شهر است.
دهها کشته و صدها زخمی در فاصله یک استعفا و عذرخواهی
رهبر جریان صدر عراق روز سهشنبه در یک کنفرانس مطبوعاتی در حنانه نجف، بابت تحولات جاری ابراز ناراحتی کرد. آنطور که الجزیره از تحولات اخیر عراق گزارش داد، مقتدی صدر در بخشی از نشست خبری خود گفته از تحولات عراق بسیار ناراحت است و از منتقدان این وضعیت است؛ چنانکه از انقلاب تشرین نیز انتقاد کرده بود: «انقلابی که با خشونت باشد انقلاب نیست. مردم عراق اولین و آخرین کسانی هستند که از این وضعیت متضرر میشوند.» او با ابراز امیدواری نسبتبه اینکه این اعتراضات مسالمتآمیز و با قلوبی سرشار از عشق به وطن باشد، از نیروهای امنیتی و حشد شعبی و فرماندهی نیروهای مسلح هم بابت بیطرفی در این درگیریها و کمک به حفظ امنیت تشکر کرد.
صدر در این کنفرانس خبری از حامیان خود و جنبش صدر خواست تا ظرف ۶۰ دقیقه، ساختمان پارلمان را خالی کنند و به اعتصاب خود پایان دهند. او تهدید کرد، اگر حامیانش ظرف یک ساعت از خیابانها عقبنشینی نکنند، از آنها اعلام برائت میکند. صدر ادامه داد: «جریان صدر یک جریان منضبط و مطیع است و در صورتی که نخواهند پارلمان را تا یک ساعت خالی کنند، از این جنبش تبری میجویم.» او با تاکید بر اینکه ریختن خون شهروندان عراقی حرام است، بهشدت از عناصر جنبش صدر انتقاد کرده و گفت: «حشد شعبی هیچ ارتباطی با آنچه رخ داده، ندارد.» صدر گفت: «صرفنظر از اینکه چهکسی این فتنه را آغاز کرده، من از مردم عراق بابت اتفاقاتی که افتاده، عذرخواهی میکنم.» صدر همچنین به موضوع استعفایش از عرصه سیاست اشاره کرده و گفت این تصمیم او نهایی است؛ چرا که «شرعی» است. صدر در خصوص دلیل رخدادهای روز دوشنبه در عراق نیز گفت: «اگر گروههای سیاسی همانطور که قبلا چندین بار خواسته بودیم منحل میشدند اکنون شاهد این وضعیت نبودیم.» او روز دوشنبه اعلام کرد که برای همیشه از سیاست خداحافظی میکند.
درخواست رسیدگی به آلودگی شدید کارخانه نزدیک بلورد سیرجان
کارزاری با عنوان «درخواست رسیدگی به آلودگی شدید کارخانه نزدیک بلورد سیرجان» در وبسایت کارزار در جریان است. در متن این کارزار خطاب به استاندار کرمان، مدیرکل اداره محیط زیست و مدیرعامل کارخانه کنسانتره بلورد آمده: «احتراماً به استحضار میرساند آلودگی شدید کارخانه کنسانتره خصوصی در دو کیلومتری منطقه خوش آب و هوای بلورد، به زودی باعث نابودی کل باغها و مراتع و حتی بیماری ساکنین محترم بلورد خواهد شد. این کارخانه با تغییر کاربری باعث آلودگی شدید در این منطقه شده که باعث نابودی این منطقه گردشگری خواهد شد. لطفاً موضوع فوق را پیگیری نمایید.» این کارزار از 26 مرداد آغاز شده و تا 26 مهر 1401 ادامه دارد.
