بایگانی مطالب نشریه

آب کدر ، همدانی‌ها را به چشمه و چاه کشاند

دو هفته از شروع قطع آب در همدان می‌گذرد. پس از وارد شدن بیش از 20 حلقه چاه جدید به مدار، برای جبران کسری 50 درصدی آبی که به واسطه خارج شدن سد اکباتان از مدار آبرسانی حذف شده بود، شهروندان این شهر می‌گویند آبی که در لوله‌ها جاری شده قابل شرب نیست. «آب طعم و بوی زهمی دارد که حتی بعد از جوشاندن هم قابل استفاده نیست.»

 

دو هفته از شروع قطع آب در همدان می‌گذرد و پس از وارد شدن بیش از 20 حلقه چاه جدید به مدار برای تامین آب 50 درصدی که به واسطه خارج شدن سد اکباتان از مدار آب‌رسانی حذف شده بود، شهروندان این شهر می‌گویند آبی که در لوله‌ها جاری می‌شود قابل شرب نیست و طعم و بوی زهمی دارد که حتی بعد از جوشاندن هم قابل استفاده نخواهد بود.
این موضوع که حالا فقط ساعاتی از شبانه روز آب در بیشتر محله‌ها قطع است و فقط برخی از مناطق هنوز هم دسترسی به آب ندارند یا آبی با فشار بسیار کم در لوله را تجربه می‌کنند از نخستین لحظه ورود به همدان از راننده تاکسی و فروشنده سوپر مارکت و کارگر شهرداری شنیده می‌شود. اما همه بر این اتفاق نظر دارند که ناچارند هنوز آب معدنی و بسته‌بندی خریداری کنند چرا که آب لوله‌کشی قابل شرب نیست. با وجود اینکه در شهر هنوز چالش آب رفع نشده است اما همه چیز عادی به نظر می‌رسد. سوپرماکت‌ها خلاف آنچه پیشتر گفته می‌شد شلوغ نیست و صف‌های پرازدحام انتظار برای آب معدنی و یا سایر نوشیدنی را نمی‌بینی. همدان در نبود آب شرب با کیفیت راه‌کاری برای خودش پیدا کرده است که شاید بسیار دور از انتظار بود. حالا مردم برای تامین آب شرب به راه‌های گذشته پناه آورده‌اند. یا آب چاه‌های قدیمی را دوباره استفاده می‌کنند یا سراغ چشمه‌های اطراف شهر می‌روند. هرچه باشد همدان الوند را دارد و الوند سرزمین هزار چشمه است.

یک شهروند همدانی:
به بهبود اوضاع آب در همدان امیدی نیست. هر روز با همسرم از چشمه آب می گیریم و برای خانواده هم می‌بریم. این آب خدادادی برایمان بهتر از آن چیزی که مسئولان شهر به ما می‌دهند. بعد از روزها بی‌آبی در لوله‌های آب، آب زرد می‌آید. این را باید به چه کسی بگوییم

چاه‌های قدیمی سرباز کردند
عباس یکی از شهروندان همدان ساکن شهرک مدنی است. او می‌گوید: در کوی مدنی برخی روزها آب تا بیست ساعت قطع است. در واقع آب قطع کامل نیست اما آنقدر کم فشار است که به طبقات نمی‌رسد. اگر هم برسد بسیار در است. حتی با جوشاندن هم قابل استفاده نیست. گاهی پیش می‌آید که آب معدنی تمام شود و مثلا نیمه شب ناچار به استفاده از این آب شویم. باید آن را بجوشانیم. در غیر این صورت امکان ندارد بتوانیم از آن استفاده کنیم.
به گفته «عباس» این مشکل برای بسیاری از ساکنان وجود ندارد چرا که مردم چاه‌های قدیمی خود را دوباره استفاده می‌کنند: «تعداد زیادی از اهالی همدان که در منازل خود چاه قدیمی داشتند حالا سر آن را دوباره باز کرده‌اند و از آب چاه استفاده می‌کنند. چاره‌ای هم نیست یا باید پول آب بدهند یا آب مکدر استفاده کنند.»
آنچه عباس می‌گوید را شهروندان دیگر هم تاکید می‌کنند گرچه چون حفر چاه در خانه غیر مجاز است و این چاه ها پروانه ندارند شهروندان همدانی اجازه عکاسی از آنها را نمی‌دهد. اما راننده تاکسی که ما را تا بیمارستان بعثت می‌رساند می گوید نه فقط از چاه استفاده می‌کند بلکه یک لوله و شیر آب هم تا کوچه آورده تا همسایگانی که آب ندارند از آن استفاده کنند.
این راننده می‌گوید: خدا را خوش نمی‌آید. مردم تا کی برای آب آشامیدنی‌شان باید پول بدهند و آب معدنی بخرند. کسی هم که به فکر ما نیست.
آمار چاه‌های قدیمی روشن نیست
براساس پیگیری «پیام‌ ما» هیچ آماری از اینکه در حال حاضر چند چاه خانگی در همدان وجود دارد در دست نیست. شرکت آب منطقه‌ای این استان به عنوان متولی و مرجع صدور مجوز برای حفر چاه هیچ اطلاع و عددی از تعداد چاه‌های خانگی ندارد. همه اطلاعات موجود در حدود گفته‌های شفاهی شهروندان است که عمق این چاه ها را از 6 تا 20 متر عنوان می‌کنند. به گفته خود اهالی حدود 50 درصد از خانه‌های ویلایی در این شهر از گذشته مجهز به چاه بودند.
اما شرکت آب و فاضلاب استان همدان، درباره کدر بودن و همچنین بوی زهم آب لوله‌کشی در این شهر به پیام‌ما می‌گوید: از دیدگاه آبفا این آب آلوده نیست فقط به این دلیل که لوله‌ها یک بار خالی شده‌اند چنین مشکلاتی پیدا کرده است.
مدیر روابط عمومی و سخنگوی شرکت آبفای همدان به «پیام‌ ما» می‌گوید: ما خود پالایی داریم و آزمایشگاه ما روزانه میزان کلر در آب را اندازه گیری می‌کند. طبق استاندارد بهداشت آب، زمانی که میزان کلر باقی مانده در آب، بین 5 دهم تا 7 دهم باشد امکان رشد هیچ نوع آلاینده میکروبی یا باکتریایی در آن وجود ندارد. اما توجه داشته باشید که شبکه آب همدان با حذف 5 درصد حجم آب موجود در مدار؛ در بسیاری از بخش‌ها کاملا خالی شد و این تکدر و بو به این دلیل است. گرچه آبفا مرجع اعلام بهداشت آب نیست و علوم پزشکی و مرکز بهداشت مرجع اعلام رسمی بهداشت آب هستند. اما شرکت آبفا می‌تواند به قطعیت اعلام کند که مشکل کدورت آب همدان به زودی حل خواهد شد.
کدورت به معنای آلودگی نیست
معاون بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی همدان نیز می‌گوید که کدورت آبی که از مسیر لوله‌کشی وارد منازل می‌شود به معنای آلودگی آب نیست.
فاطمه ترکمان اسدی توضیح می‌دهد کمبود آب و اُفت رعایت مسائل بهداشتی و تقارن آن با فصل گرما، احتمال ابتلا به بیماری‌های اسهال و گوارشی را افزایش می‌دهد.
او با تاکید بر اینکه همه تانکرهای ثابت و سیار توزیع آب در همدان از نظر سلامت آب و شاخص‌های سلامت پایش می‌شوند نیز می‌گوید: تمام تانکرها شناسنامه‌دار بوده و به صورت روزانه رصد می‌شوند. مردم از آشامیدن آب چشمه، چاه، رودخانه و آب خارج از فضای منزل، خودداری کنند. آب چاه منازل از بار میکروبی بالایی برخوردار است. پیش از مصرف آب چاه، باید جوشانده شود و به مدت سه دقیقه در دمای جوش بماند. این آب پس از سرد شدن به عنوان آب شرب سالم قابل استفاده است.
ترکمان تاکید می‌کند: آبی که در سیستم لوله‌کشی توزیع می‌شود از همه نظر مورد کنترل و پایش کارشناسان بهداشتی قرار دارد. وقفه‌های طولانی که در مسیر آبرسانی وجود دارد سبب کدورت آب لوله‌کشی می‌شود که این موضوع به معنای آلوده بودن آب نیست.
چشمه پونه، مملو از جمعیت
در حالی که معاون بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی همدان بر استفاده نکردن شهروندان از آب چشمه‌ها و چاه‌ها اصرار می‌ورزد شهروندان زیادی در این شهر، در نبود آب شرب قابل استفاده به دلیل کدورت، طعم و بوی نامطبوع روزانه آب مورد نیازشان را از چشمه‌های اطراف شهر تهیه می‌کنند.
در مسیر جاده همدان به تویسرکان، چشمه‌های بیشماری وجود دارد که بسیاری از آنان در سال‌های گذشته با نصب مخازن بسته شده‌اند. اما چشمه پونه که حالا نامش را به چشمه صلوات تغییر داده‌اند هنوز با لوله‌هایی که از مخزن خارج می‌شود آب روان دارد.
ملیحه یکی از زنانی که به همراه همسرش برای آب به اینجا آمده و تمام صندوق ماشینشان پر از دبه‌های خالی آب است می‌گوید: به بهبود اوضاع آب در همدان امیدی نیست. هر روز با همسرم از چشمه آب می‌گیریم و برای خانواده هم می‌بریم. این آب خدادادی برایمان بهتر از آن چیزی که مسئولان شهر به ما می‌دهند. بعد از روزها بی‌آبی در لوله‌های آب، آب زرد می‌آید. این را باید به چه کسی بگوییم؟
در یک توقف نیم ساعته کنار چشمه پونه، بیش از 50 خودرو برای گرفتن آب مصرفی آمدند و رفتند. عددی که می‌توان حدس زد در یک شبانه روز به چه تعداد می‌رسد. رضا یکی دیگر از اهالی که برای ذخیره آب از چشمه پونه کمک می‌گیرد می‌گوید: خلوت ترین زمان ممکن آمدی. صبح یا غروب که خنک‌تر می‌شود باید بیایی. اینجا باید برای آب صف کشید. می‌بینی چه به روز همدان آمده؟ شبیه پدربزرگانمان شدیم. برای یک جرعه آب از چاه و چشمه استفاده می‌کنیم. برگشتیم به 100 سال قبل.

معاون بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی همدان:
تمام تانکرها شناسنامه‌دار بوده و به صورت روزانه رصد می‌شوند. مردم از آشامیدن آب چشمه، چاه، رودخانه و آب خارج از فضای منزل، خودداری کنند. آب چاه منازل از بار میکروبی بالایی برخوردار است. پیش از مصرف آب چاه، باید جوشانده شود و به مدت سه دقیقه در دمای جوش بماند. این آب پس از سرد شدن به عنوان آب شرب سالم قابل استفاده است

آب بیمارستا‌ن‌ها هم مکدر است
بیمارستان‌های همدان هم وضعیتی مشابه مردم دارند. مکان‌هایی حساس که از روز نخست قطع آب در همدان هیچ اطلاع‌رسانی مبنی بر چگونگی آب‌رسانی به آنها از سوی دولت انجام نشد. تنها فیلم‌ها و عکس‌هایی در شبکه مجازی پخش می‌شد که این مراکز درمانی را، حتی در اتاق عمل، بدون آب نشان می‌داد.
بازدید خبرنگار «پیام ما» از این مراکز نشان می‌دهد گرچه آب در بیمارستان‌های همدان وجود دارد اما همان کیفیت سایر نقاط شهر را داراست. مسئولان بیمارستانی از گفت‌وگوی رسمی با پیام‌ما خودداری می‌کنند اما شواهد عینی و همچنین گفت‌وگو با کارکنان بیمارستان‌ها نشان می‌دهد که آب شرب برای کارکنان و بیماران در بیمارستان‌های همدان هنوز هم خریده می‌شود.
در بیمارستان بوعلی همدان به ما هشدار می‌دهند که برای شست‌وشو و یا نوشیدن از آب لوله کشی بیمارستان استفاده نکنم و اگر نیاز مبرم به آب دارم آب معدنی در اختیارم قرار دهند. یکی از مسئولان این بیمارستان که تاکید می‌کند نامش منتشر نشود می‌گوید: خوشبختانه به هیچ عنوان آب بیمارستان قطع نشد. علاوه بر اینکه بخشی از آب از چاه بیمارستان تامین می‌شود، هر روز شهرداری مخزن ذخیره آب بیمارستان را پر می‌کند و ما به مشکل کم آبی بر نخوردیم. اما آبی که با تانکر برای ما ارسال می‌شود دارای بو و طعم است و بنابراین برای مصرف شرب و مصارف ضد عفونی از آن استفاده نمی‌کنیم.
در بیمارستان بعثت همدان هم روال بر همین است. بیمارستان چالش قطع کامل آب را تجربه نکرده است اما مدیران بیمارستان ناچار به خرید آب معدنی برای نیاز شرب بیماران و کارکنان هستند. در بیمارستان بعثت نیز به ما هشدار می‌دهند که به هیچ عنوان از آب لوله‌کشی بیمارستان برای نوشیدن استفاده نکنم.
وضعیت در درمانگاه‌های کوچک شهر اما مانند بیمارستان‌ها نیست. درمانگاه‌ها مانند همه محله‌ها هم بیش از یک هفته قطع کامل آب را تجربه کرده‌اند، هم آب جیره‌بندی دریافت کرده‌اند و هم هنوز متاثر از برنامه آبرسانی شهر، قطعی هشت ساعته و بیشتر را تجربه می‌کنند. مسئولان این درمانگاه‌ها نیز می‌گویند نه فقط آب لوله‌کشی حالا طعم و بو دارد بلکه آبی که با تانکر توزیع می‌شود نیز دارای این شرایط است.
حالا مسئولان علوم پزشکی و آبفای استان همدان تاکید می کنند که آب فقط دارای تکدر و طعم و بوست و مشکلی از حیث بهداشت ندارد. اما از ابتدای چالش تامین آب شرب در همدان، دولت نه مراکز خاص و حساس و اقشار آسیب‌پذیر را دید و نه حالا فکری به حال مشکلاتی که در حال شکل‌گیری است، می‌کند. در نبود آب آشامیدنی، همدان دارد آب زیر زمینی را می‌بلعد، هزینه‌های تامین آب به همه مراکز خصوصی و دولتی و اصناف گوناگون بدون آمادگی تحمیل می‌شود و تکلیف این اوضاع روشن نمی‌شود و فقط از اتمام این بحران در آینده‌ای نزدیک خبر می‌دهند.

گورباچف مرد ما ماندیم و چلمن‌‌بازها

میخائیل گورباچف مرده است اما این مطلب ربطی به زندگی و مرگ آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی ندارد. او از این جهت به کار ما می‌آید که نماد فروپاشی دوره‌ای بود که با نابودی روسیه تزاری آغاز شد. همان‌زمانی که تکانه‌های دگرگونی‌های شدیدش در سراسر جهان انعکاس پیدا کرد اما بازتابش در کوهستان‌های بدخشان شروع یک فاجعه در صد سال بعد یعنی حالای ما بود. در پایان قرن نوزدهم قدرت‌های استعماری روس و بریتانیا به آسیای مرکزی نفوذ کرده بودند و این راه منجر شد به ایجاد یک سلسله معارضات و رقابت‌ها برای تعیین مرزهای‌شان. این رقابت‌ها فقط مربوط به مبادلات و لشکرکشی‌های نظامی نبود بلکه درباره‌ پژوهش و جمع‌آوری اطلاعات درباره تاریخ، زبان‌ها و ادیان سرزمین‌های بی‌حد و مرز ما هم بود. این همان مسئله‌ای است که می‌خواهیم رویش عمیق شویم.
در این دوره علاقه‌مندی «بازیگران» بازی بزرگ به شناخت و پژوهش‌ درباره‌ی سنت‌های اجتماعی، فرهنگی و دینی سرزمین‌های ایران و افغانستان به طور قابل ملاحظه‌ای افزایش یافت. بسیاری از افسران ارتش روسیه که سرزمین‌های شمالی آمودریا را زیر نظارت خود داشتند دارای سابقه مطالعات خاورشناسی بودند و به شدت ساختار اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جوامع محلی را ثبت و ضبط می‌کردند. بریتانیا که دست بالا را در این زمینه داشت، آغاز اکتشافات خود را در آسیای مرکزی و میانه جدی‌تر از همیشه دنبال می‌کرد. روسیه و بریتانیا حتی به توافقاتی بر سر دستاوردهای پژوهشی خود رسیده بودند. این اقدامات باعث شد که تا سالیان دراز آنها تسلط بسیاری به سرزمین‌های ما پیدا کنند و سرنوشت‌مان را رقم بزنند. تغییر و تحولات شوروی و تصمیمات امروزشان در سیاست خارجی در بسیاری از موارد وام‌دار همان تحقیقات در آن دوره است که البته این رویکرد در بسیاری از کشورهای مهم جهان ادامه دارد. برای درک ابعاد این موضوع فقط کافی است جستجوی گذرایی داشته باشیم. هنوز هم مهمترین و دقیق‌ترین مطالعات ایران‌شناسی، آسیای مرکزی و میانه در خارج از مرزهای ما اتفاق می‌افتد. چند وقت پیش قرار بود، مطلبی درباره «عشاق حسنلو» بنویسم. وقتی به انگلیسی جستجو کردم با ‌بی‌شمار مقاله علمی و تطبیقی روی این اسکلت‌هایی که چندین دهه پیش کشف شده‌اند، مواجه شدم. این در حالی است که پژوهش در این حوزه که سرمان را بخورد، این محوطه باارزش تا امروز در فهرست میراث ملی ایران حتی ثبت ملی نشده بود! شاید بتوان این نادانستن را در سویه‌ مردمی و دولتی بررسی کرد. هر چند در هر دو حالت این ما هستیم که با وجود زخم‌های بسیار از نادانستن و ناشناختن خود در تاریکی آینده فرو می‌رویم و شبیه بُز اَخفَش رفتار می‌کنیم.
ما بازماندگان بازی بزرگ روس و بریتانیا بودیم که بعدها ابرقدرت‌های دیگر هم به آن اضافه شدند اما این دوره هم برای ما تجربه نشد. هرگز نخواستیم یک‌جای تاریخ هم که شده بایستیم و از خودمان بپرسیم «چه باید کرد؟» گویی باز هم زمان آن نرسیده که نادانی خودمان را نسبت به هویت و فرهنگ‌مان تمام کنیم و آن را منصفانه و شفاف بشناسیم. شاید بگویید، خیلی این خواسته‌ایی آرمان‌گرایانه است. امروز امیدوارترین آدم‌ها هم ناامید هستند. انگیزه‌ها به قعر جدول‌های سنجش سقوط کرده است. اما ترسیم یک آرمان، شاید یک قدم هم که شده ما را به آن نزدیک‌تر کند؛ ادامه دادن این راه، بدون آگاهی داشتن نسبت به سنت‌های اجتماعی و فرهنگی و دینی ما چنگ زدن به بیراهه است. آینده تاریکی روبه‌روی ماست وقتی هر روز هویت‌کشی می‌کنیم و بناها و محوطه‌هایمان را از دست می‌دهیم. آیا این باید مطالبه هر روزه ما باشد؟ حتی اگر امیدی به تغییر نبود؟ نباید تاریخ به یاد داشته باشد که حداقل ما خواستیم؟
واقعا این مطالبه زیادی است که مدیرانی را بخواهیم که وقتی در جایگاه وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی می‌نشینند، وظیفه‌‌شان فقط مزه کردن میوه‌ها و سلبریتی شدن و «مستر تیستر» شدن نباشد. قطعا کارمندان این مدیر تنها کاری که نخواهند کرد؛ پژوهش است. راستی هیچ می‌دانیم در حال حاضر، معاونت‌های میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی چه برنامه‌های پژوهشی در دست دارند؟ شاید حتی این هم خواسته زیادی باشد اما همین نپرسیدن و نخواستن ماست که باعث شد؛ «علی‌اصغر مونسان»، اولین وزیر میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی ایران در نخستین اقدامش «مرکز آموزش عالی میراث‌فرهنگی» را تعطیل کرد. البته که هیچ‌ روزنامه‌ای این مسئله را تیتر یک نکرد اما درگیر شدن در بازی اول مرغ‌ بود یا تخم‌مرغ چه فایده‌ای دارد؟ در این ماجرا پای همه ما هم گیر است، از روشنفکر و روزنامه‌نگار تا کارشناس و فعال میراث‌فرهنگی و هر کسی که در این آب و خاک می‌خواهد زندگی کند. امروز که «عزت‌الله ضرغامی» در تلویزیون سراسری از «چلمن سیزدهم» (مدیر موزه فرش) دفاع تمام عیار می‌کند؛ اگر می‌دانست مردم معترض می‌شوند، به کسی که پیپ کشیدن را معیار روشنفکری می‌داند و طنز بلد بودن را معیار رییس موزه فرش بودن، شاید روی این رویه گول‌زنکش اصرار نمی‌‌کرد. آخرین بازیگران بازی بزرگ هم مردند و بازیگران جدیدی به میدان آمدند اما ما ماندیم و خودمان که بی‌جهت به چپ و راست می‌زنیم و از هویت‌کشی‌مان نمی‌هراسیم.

دوستان از «توهم مخالفت با تکثیر یوز در اسارت» رنج می‌برند

|پیام ما| ایمان معماریان، دامپزشک، در واکنش به انتشار متنی به قلم محمد صادق فرهادی‌نیا، پژوهشگر حیات وحش، یادداشت بلندی را در قالب جوابیه به روزنامه «پیام ما» ارسال کرده است که بدون جرح و تعدیل آن را منتشر می‌کنیم. پیش از این هر یک از طرفین در گفت‌وگوهای جداگانه‌ای دیدگاه‌هایشان را درباره حفاظت از یوز ایرانی با روزنامه در میان گذاشته بودند و پس از آن هم، گفت‌وگوی قلمی میان این دو کارشناس ادامه یافته است. «پیام ما» همچنان آماده انعکاس سایر دیدگاه‌های کارشناسی در این زمینه است.

 

در تاریخ 22/05/1401 مطلبی در روزنامه «پیام ما» چاپ شده است به اسم «شبه علم، آفت جدید حیات وحش ایران» که گویا در پاسخ به توضیحات داده شده در همین روزنامه مبنی بر داستان تکثیر ‌یوز پلنگ آسیایی در اسارت و توضیحات آقای فرهادی‌نیا است. لازم است که در تکمیل این مطلب و ضمن تایید این مهم که «شبه علم، آفتی برایِ حیات‌وحشِ ایران است» بگوییم که شبه علم چگونه به وجود می‌آید و دلیل به وجود آمدن آن چیست؟
یکی از دلایل اصلی که باعث بوجود آمدنِ شبه علم می‌شود این است که ما در یک زمینه خاص از علوم مختلف که نیازمند تخصص و دانش خاص است، توهم دانش پیدا می‌کنیم و به دلایل مختلف که در ادامه به این دلایل اشاره خواهیم کرد، سعی می‌کنیم که در این زمینه اظهار نظر کنیم یا اینکه به خود اجازه می‌دهیم کار‌هایِ علمیِ افراد دیگری که در این زمینه کار کرده‌اند را مورد نقد قرار دهیم.

من ایمان معماریان، هیچ‌وقت و در هیچ کجا اعلام نکردم که جفت‌گیری کوشکی و دلبر را دیده‌ام! در آن زمان مراقبان یوزپلنگ‌ها اعلام کردند که جفتگیری آنها را دیده‌اند. مبنای علمی اینکه این اتفاق افتاده، سقط جنین دلبر و مخاطرات بعدی است که متاسفانه برای او اتفاق افتاد

برایِ مثال و اینکه بهتر متوجه شویم شبه علم کجا و چگونه بوجود می‌آید می‌توان به موضوع «بیماری‌های سیستمِ تولید‌مثلیِ گربه‌سانان بزرگ و مشکلات تناسلی آنها» اشاره کرد. این موضوع یک بحث تخصصی دامپزشکی است و افراد خاصی در دنیا روی این مطلب کار کرده‌اند و یکی از آن افراد نیز من هستم. نه فقط به عنوان یک دامپزشک یا یک دامپزشک حیات‌وحش بلکه به عنوان فردی که حتی دوره‌هایِ اختصاصی بیماری تولید مثلِ حیات‌وحش و راه‌کارهای کمکی تولید مثل در گربه‌سانان را گذرانده‌ام، هیچ‌گاه به خود اجازه ندادم در مورد آخرین بازمانده‌های یوزپلنگ آسیایی و در این مبحث فوق تخصصی به تنهایی تصمیم‌ساز باشم. حالا فرض کنید من دامپزشک نیستم، هیچ اطلاعی از علوم وابسته به بیماری‌های جانوران ندارم و می‌خواهم در مورد این مبحث فوق تخصصی نظر بدهم یا نقدی داشته باشم، در این زمان استدلال‌های من نسبت به موضوعات مختلف می‌تواند تبدیل به شبه علم شود. دقیقا زمانی که فکر می‌کنیم مثلا جستجوی اینترنتی یا خواندن چند جمله در مورد یک زمینه تخصصی، دانش کافی برای نقد یا بررسی آن یا برای دنبال کردن و انجام آن را به ما خواهد داد و تصور می‌کنیم که دلایلی که ارائه می‌دهیم علمی است، به دلیل اینکه به آن دو مطلبی که برای اولین بار در این زمینه خوانده‌ایم ارجاع داده‌ایم و به عنوان مثال، ارائه منبع و رفرنس دلیلی بر علمی بودن مطلب ماست! دقیقا به دلیل همین ظاهر علمی مطلب، به آن شبه علم می‌گویند که شباهتی عجیب به علم دارد و در بعضی مواقع عامه‌پسند و مسئول‌پسند هم خواهد بود که این مهم باعث خطرناک شدن آن می‌شود.
اتفاقا در بحث قبلی خواسته شده بود که اگر مدرک یا مدارکی مبنی بر اینکه آیا هورمون درمانی بی‌رویه‌ای بر رویِ یوزپلنگ‌ها انجام شده‌است، ارائه شود. وقتی که ما مطلبی را بیان می‌کنیم مثلا در این مورد هورمون درمانی بی‌رویه، نیاز است که مدارک و شواهد مرتبط با این ادعا را هم ارائه دهیم و با مدرک نشان دهیم که طبق این مدرک این اتفاق افتاده، یا وقتی که می‌گوییم که دستکاری‌های مختلف و متعددی اتفاق افتاده که باعث ایجاد مشکلات مختلف مثلا برای دلبر شده، باید به طور مشخص بگوییم که دستکاری‌های انجام شده چه مواردی بوده‌اند و طبق چه شواهدی باعث مشکلات متعددی از جمله مشکلاتِ قابل بررسی مذکور در دلبر شده‌اند. در غیر این صورت بی شک موضوعی که ما مطرح می‌کنیم قابل استناد نخواهد بود. این موارد، موضوعاتی است که حتما نیاز به شفاف سازی دارد و نیازمند آن است که افرادی که آنها را مطرح کرده‌اند مدارک مستدل و مستندی نسبت به ادعای خود ارائه دهند. در غیر این صورت این شبهاتِ علمیِ ارائه شده علاوه بر خطر برایِ حیات‌وحش ایران، مصداق بارز تهمت زدن نیز هست. البته پر واضح است، دلیل اصلی که سازندگان این شبهاتِ علمی را وادار به ساختِ آن کرده است، کاملا مرتبط با پروژه‌ تکثیر یوزپلنگ آسیایی در اسارت در پارک ملی توران است. در این پروژه مشکلات علمیِ واضحی وجود داشته و دارد که ناشی از عدم آگاهی، کمبودِ دانش و بی‌برنامگی کامل در کل این پروژه در شرایط مختلف بود و هیچ فردی وجود ندارد که بتواند آنها را انکار کند یا بگوید دانش آن وجود داشته ولی ما دو توله یوزپلنگ را کشتیم متعاقب اینکه لوازم کافی در اختیار نداشتیم، جراحی غیراستریل و غیرضروری انجام دادیم، متعاقب اینکه برنامه‌ایی نداشتیم، افراد غیرمتخصص کار را انجام دادند متعاقب اینکه توهم دارا بودن دانش انجام کار را داشتند گو اینکه این دانش فقط شبهات به علم داشته است. این دوستان توانمند در ساخت شبه علم هم با وجود اشتباهات واضح حتی با تولید شبه علم نتوانستند افتضاحی که ساخته بودند را پوشش دهند پس به راه‌کاری جدید دست زدند. برایِ اینکه بتوانیم مطلبی غیر‌قابل انکار را انکار کنیم باید نبش قبر کنیم. در مطلب ۲۲/۵/۱۴۰۱ روزنامهٔ پیام ما گفته شده است که انتقاد خوشایند برخی آدم‌ها و افراد نیست. دقیقا درست است بعد از افشا شدنِ اشتباهاتِ صورت گرفته در پروژه تکثیر یوزپلنگ آسیایی در توران دست‌اندرکاران پروژه تلاش کردند تا به‌جای توجیه کاری که قابل توجیه نیست، به صورت مستقیم منتقدان را هدف قرار دهند که شاید بتوانند آنها را به مجبور به سکوت کنند. برخی از این افراد وقتی بعد از افشای افتضاحات، حتی سعی کردند خودشان را جدا از پروژه جلوه دهند و اعلام کردند که ما دخالتی در این موضوع نداشته‌ایم و فقط مشاور و راهنما بودیم! این در حالی است که در مواردی که تصور می‌کردند زمان‌های موفقیت است، خودشان را صاحب اصلی پروژه می‌دانستند و می‌گفتند ما بودیم ما کردیم! که البته این فرار موفق نبود و مشخص بود که چه افرادی باعثِ بوجود آمدن این افتضاح شده‌اند. وقتی تلاش‌ها بی‌نتیجه ماند و به این نکته پی بردند که قادر به پاسخگویی به انتقادها نبوده و اشتباهات علمی به حدی واضح است که توجیه آنها امکان‌پذیر نیست، راه‌کار جدید، طرح این ادعا بود که اگر ما این فضاحت را به بار آوردیم، چاره‌ایی جز این نبوده چون شمایِ منتقد هم فضاحت‌هایی به بار آورده‌ای و اگر شما یا هر کس دیگری هم بود همین می‌شد! پس بدها اجازه‌ی انتقاد کردن از بدها را ندارند! خوب هم کلا وجود ندارد! پس انتقاد بی‌انتقاد. ساکت باشید و اجازه دهید به افتضاحاتِ خود ادامه دهیم.
اگر این دوستان در زمانی که دلبر و کوشکی در پردیسان بودند، به دنیا نیامده بودند یا عالم به شبهاتِ علمی نشده بودند، بحثی نیست، ولی اگر بودند و در آن زمان که سال‌ها از آن گذشته است و دلبر تحت معاینه و درمان قرار گرفته بود عالم به شبهاتِ علمی هم بودند می‌توانستند همان زمان انتقاد کنند یا توضیحی بدهند که فلانی اشتباه نکن! ولی دلیل اصلی که بعد از سال‌ها به یاد حال دلبر در پردیسان افتاده‌اند دقیقا توضیحاتی است که داده شد و نیاز این افراد برای خاموش کردن منتقدان.
علاوه بر توهمِ دانش، این دوستان از توهمی دیگر هم رنج می‌برند به اسم «توهم مخالفت با تکثیر یوز در اسارت».
مخالفتی با تکثیر یوز در اسارت وجود ندارد. مسلماً هیچ فردی اعلام نمی‌کند یوزهایی که در حال حاضر در اسارت داریم را باید رها کنیم و کاری با آنها نداشته باشیم یا اجازه دهیم بمیرند. مسلما باید به بهترین شکل نگهداری شوند و تمام تلاش برای حفظ آنها صورت گیرد. پس امیدوارم این توهم را روزی کنار گذاشته و تصور نکنند اعلام مکرر این حرف که منتقدان، مخالف تکثیر یوز در اسارت هستند باعث کمک به توجیه اشتباهاتشان می‌شود.
«مخالفت با برداشتن توان و ذهنیت حفاظت از طبیعت و زیستگاه‌های طبیعی و بردن این توان و ذهنیت و فکر به سمت صرفا تکثیر در اسارت.» این دقیقا چیزی است که این افراد به دنبال آن هستند یا حداقل رفتار و نوشتار آنها این مهم را به ذهن متبادر می‌کند. سعی می‌کنند بگویند یوزپلنگ در طبیعت دیگر منقرض شده است و دیگر نیازی به حفاظت ندارد و یا باید حفاظت آن را محدودتر کرد و باید تمام توان را به سمت تکثیر در اسارت برد. هیچ مخالفتی با تکثیر یوز در اسارت وجود ندارد به این شرط که تکثیر یوز در اسارت حفاظت از زیستگاه‌های طبیعی را محدود نکند یا فشار بیشتری بر جمعیت شکنندهٔ طبیعی وارد نکند.
در ادامه مطالب دیگری عنوان شده، برایِ مثال اینکه «ایمان معماریان» گفته است جفت‌گیری موفقیت نیست. جمله صحیح این است: جفتگیری به تنهایی موفقیت نیست که اگرچنین بود کوشکی و دلبر نیز جفتگیری کردند. پس موفقیت زمانی است که بتوان از آن جفتگیری‌ به درستی استفاده کرد و توان علمی وجود داشته و اشتباهات متناوب بعدی وجود نداشته باشد و قبل از آن به طبیعت آسیب و ضربه ای وارد نشده باشد مانند گرفتن یک یوز از طبیعت.
یکی دیگر از مصادیق شبه علم این است که مرکز تکثیر یوزپلنگ در میانه‌ زیستگاه می‌تواند سودمند باشد! برای توجیه اتفاقاتی که بخشی از آنها نشان از آسیب به زیستگاه طبیعی دارد و گرفتن یک یوزپلنگ از طبیعت، به توجیهاتی عجیب و با شباهت به علم دست می‌زنند، مثل اینکه مثلا یوزپلنگ نری که مسن‌تر بوده است را گرفتیم و این کمک می‌کند به یوزپلنگ‌های جوان تا جلو بیایند و جایگاه او را بگیرند و قلمرو داشته باشند و آنها هم بتوانند ژن خود را پخش کنند! مطالبی شبیه به علم ولی بدون داشتن داده و مدرک. گرفتن یک فرد یوز نر بالغ و قالب از زیستگاه طبیعی چه میزان ضرر و چه میزان سود خواهد داشت و یا اینکه وجود مرکز تکثیر در میانه‌ زیستگاه چقدر می‌تواند باعث تعارض شده و تا چه میزان می‌تواند باعث اختلال در رفتار طبیعی شود؟
برای این مداخلاتی که حداقل به نظر می‌رسد آسیب‌هایی برایِ زیستگاه داشته باشد، فوایدی هم بیان می‌کنند! به عنوان مثال اینکه که باعث می‌شود فعالیت جنسی یوزها بیشتر شده و در نتیجه بیشتر جفتگیری کنند! که باز هم این جملات فقط به علم شباهت دارد ولی علمی نیست.
در مقاله مذکور در روزنامه پیام ما اشاره شده این مهم که دلبر به دلیل معاینات و مداخلات دامپزشکی زنده مانده شبه علم است! مدارکی که به پیوست برای شما ارسال می‌شوند نشان می‌دهند که دلبر مشکلی به نام (Metritis) بعد از سقط جنین داشته که این مشکل در گربه‌سانان باعث مرگ آنها یا از دست رفتن کامل باروری آنها می‌شود. درمان انتخابی در گربه اهلی Ovariohysterectomy‌ یا برداشتن کامل رحم و تخمدان‌ها است تا از مرگ حیوان جلوگیری شود. در مورد دلبر با کمک متخصصان بین‌المللی چه IZW‌ و چه Geolife توانستیم هم دلبر را زنده نگه داریم و هم رحم و تخمدان‌ها را حفظ کنیم. این نشان می‌دهد که مطلب ارائه شده کاملا صحیح است و پشتوانه علمی دارد. در مدارک ارسال شده به پیوست می‌بینید در همین زمینه گزارشی در کنگره بین‌المللی دامپزشکان حیات‌وحش هم ارائه شده است. توضیحات متخصصان دانشکده دامپزشکی دانشگاه تهران در مورد معاینات تکمیلی بعد از سقط جنین دلبر را نیز در مدارک پیوست مشاهده می‌فرمایید. توضیحاتی که سقط جنین، مشکلات پیش آمده پس از آن و درمان کامل را تایید می‌کنند. دلبر زنده ماند، زنده است و حتی در آخرین معاینه‌ای که پس از آن به توران فرستاده شد کاملا سالم تشخیص داده شد و از آن زمان تا به امروز در توران معاینه نشده است!
من ایمان معماریان، هیچ‌وقت و در هیچ کجا اعلام نکردم که جفت‌گیری کوشکی و دلبر را دیده‌ام! در آن زمان مراقبان یوزپلنگ‌ها اعلام کردند که جفتگیری آنها را دیده‌اند. مبنای علمی اینکه این اتفاق افتاده، سقط جنین دلبر و مخاطرات بعدی است که متاسفانه برای او اتفاق افتاد.
مورد بعدی که شاید از شبه علم هم خطرناک‌تر باشد، متوصل شدن به دروغ و حتی دروغ را بارها تکرار کردن است! که مثلا ایمان معماریان گفته است که فیروز تنها یوزپلنگ نرِ بارور آن منطقه بوده که از طبیعت جدا شده است! این یک دروغ است. نسبتی دروغ به صحبت‌هایِ پیشین من داده شده است. هیچ وقت ایمان معماریان چنین حرفی نزده است. در یک لایو اینستاگرامی با دکتر اکرامی متعاقب جمله‌ای که ایشان فرموده بودند، ایمان معماریان هم گفته بود که «پس من هم اگر بگویم که فیروز تنها یوزپلنگ بارور زیستگاه بوده این هم حرف غیر‌منطقی و غیر قابل قبولی است» ولی گویا این افراد برای خفه کردن منتقدان تهمت و دروغ گفتن را نیز از راه‌کارهایِ عملی می‌دانند.
در نهایت بازهم تاکید می‌کنم این صحبت‌ها و این نبش قبر داستان بدون ارائه دادن کوچکترین مدرکی نسبت به ادعاهایی که انجام می‌شود مثل هورمون تراپی‌های بی‌رویه یا دستکاری‌هایی که باعث آسیب‌های جدی به دلبر شده است، تنها به یک دلیل است و آن این است که اگر ما اشتباه کردیم و اگر ما کار را درست انجام ندادیم، شما اجازه انتقاد از ما را ندارید چون شما هم اشتباه کرده بودید! اگر ما بد هستیم پس شما هم بد هستید، پس بدها از بدها اجازه انتقاد ندارند.

* مدارک ارسالی نزد روزنامه محفوظ است.

تامین آب شرب ۴/۷ میلیون خوزستانی

رئیس دولت سیزدهم که دیروز برای شرکت در آیین بهره‌برداری رسمی از طرح عظیم آب‌رسانی «غدیر» با هدف تامین آب آشامیدنی سالم و پایدار ساکنان ۲۶ شهر و ۱۰۰۰ روستای استان خوزستان به این استان سفر کرده بود، در ادامه در جمع مردم منطقه محروم، کوهستانی و صعب‌العبور «احمدفداله» نیز حضور یافت و معاون توسعه روستایی و دبیر شورای‌عالی جهاد سازندگی را مامور رسیدگی ویژه و پیگیری حل مشکلات ساکنان این منطقه کرد.

نزدیک به ۱۴ ماه پیش بود که با آغاز روزهای داغ تابستانی و فصول گرم سال، «کم‌آبی» در نقاطی از کشور به «بی‌آبی» تبدیل شد و چیزی نگذشت که همزمان با بالا رفتن دمای هوا، درجه حرارت نارضایتی و عصبانیت شهروندان نیز بالا و بالاتر رفت و اوج گرفت. تغییرات آب و هوایی که البته با توجه به تغییر فصول و گذر زمان، نه‌تنها دور از انتظار نبود؛ بلکه اتفاقاً اگر جز این می‌شد، عجیب بود. به‌خصوص آن‌که اگرچه در ادامه آن «تنش‌های آبی» و نارضایتی عمومی و اعتراضات مردمی ناشی از آن، به بسیاری از شهرها و استان‌های غرب تا شرق را سرایت کرد اما نقطه آغاز این «تنش‌های آبی» و متعاقباً مطالبه‌گری و اعتراضات مدنی شهروندان نسبت‌به اوضاع نامساعد و بحرانی دسترسی‌شان به آب، خوزستان بود و شهرهای این استان جنگ‌زده جنوب غرب کشور. زمانی که کم‌آبی، خشک شدن تالاب‌ها و رودخانه‌های کوچک و البته سدسازی بی‌رویه روی رودخانه‌های بزرگ و کوچک خوزستان، خوزستانی‌ها را در سراسر این استان، به‌ویژه در شهرهایی چون اهواز، هویزه، شادگان، حمیدیه، آبادان خرمشهر، بستان، سوسنگرد، دزفول و ایذه به خیابان‌ها کشاند تا مگر از این رهگذر بتوانند اعتراض‌شان نسبت‌به مدیریت نابه‌سامان آب را به گوش مسئولان ارشد برسانند. مسئولانی که البته خیلی زود دریافتند که این تنها خوزستانی‌ها نبودند که به این مدیریت نامطلوبِ دولت‌ها در گذر سالیان و دهه‌های متمادی معرضند. چه آن‌که هنوز چند روزی بیشتر از انتشار نخستین اخبار و تصاویر اعتراضات خوزستان نگذشته بود که تصویرها و خبرهایی مشابه از اعتراضات شهروندان ساکن تهران، کرمانشاه، اصفهان، بوشهر، لرستان، کردستان، آذربایجان شرقی، خراسان شمالی و البرز نیز روی خروجی خبرگزاری‌ها رفت و در شبکه‌های اجتماعی هم‌رسان شد. تصاویر و اخباری که البته همه تصویر اعتراض شهروندان به وضعیت مدیریت آب نبود و در میان معترضانی که این‌جا و آن‌جا دست به اعتراض می‌زدند، بودند معترضانی که در حمایت از اعتراض خوزستانی‌ها و دیگر هموطنان در دیگر استان‌ها به خیابان آمده بودند.

ابراهیم رئیسی با تاکید بر اهمیت بهره‌برداری از طرح «غدیر» برای تامین آب شرب قریب به ۴،۷ میلیون نفر از جمعیت استان خوزستان، گفت: اجرای این طرح در ۱۰ ماه به‌جای حداقل ۳ سال پیش‌بینی، این امیدواری را ایجاد کرد که می‌توان اجرای طرح‌های مرتبط با رفع تنش‌های آبی کشور را با سرعت بیشتر انجام داد

اما در این میان، آن‌چه به‌خصوص اعتراض خوزستانی‌ها را برانگیخته و آنان را ناگزیر به برپایی تجمعات خیابانی کرده و آنان را واداشته بود که در آن روزهای داغ تابستانی، فریاد اعتراض سر بدهند، نه صرفِ خشکی تالاب‌ها و منابع آبی در اثر افزایش دما، بلکه رویکرد به‌گفته آنان ناعادلانه‌ای بود که دولت‌ها، یکی پس از آن یکی در مدیریت منابع آب پیش گرفته و هر کدام طرحی را برای انتقال آب رودخانه‌های این مناطق به دیگر نقاط کشور کلید زده و می‌زدند. آن‌ هم در حالی که همزمان طرح‌های مشابهی که برای تامین آب مورد نیاز خوزستان و بعضی از دیگر استان‌های هم‌جوار طراحی شده بود، مورد بی‌مهری دولت‌ها قرار گرفته بود و در نتیجه این شهروندان معترض مناطق جنوبی کشور بیش از آن‌که از «کم‌آبی» گلایه کنند، نسبت‌به آن‌چه «تبعیض» در مدیریت آب می‌خواندند، اعتراض داشتند.
تابستان داغ ۱۴۰۰ به هر درد و مصیبت سر آمد و حدود یک سال بعد، در آستانه آغاز روزها و ماه‌های گرم سال ۱۴۰۱، معلوم شد که بالاخره درد و اعتراض خوزستانی‌ها، تا حدودی دیده شده است. چنان‌که همین دیروز، آن‌طور که در خبرها خواندیم، ابراهیم رئیسی به خوزستان رفت تا طرحی موسوم به «غدیر» را افتتاح کند. یک طرح آب‌رسانی که با هدف تامین آب ۲۶ شهر و ۱۰۰۰ روستای خوزستان تامین اعتبار شد و دیروز در حالی با حضور رئیس دولت سیزدهم افتتاح شد که بنابر آن‌چه پایگاه اطلاع‌رسانی دولت در این رابطه گزارش داده، می‌تواند آب شرب ۵۲ درصد از جمعیت خوزستان را تامین کند. طرحی که البته بنابر همین گزارش، نزدیک به ۱۵ سال پیش کلید خورد اما تا همان تابستان ۱۴۰۰ و زمانی که فریاد اعتراض خوزستانی‌ها به آسمان رفت، تنها چیزی در حدود ۵۰ درصد پیشرفت داشت. حال آن‌که وبسایت نهاد ریاست‌جمهوری دولت سیزدهم دیروز در این رابطه نوشت: «در نخستین سفر استانی رئیس‌جمهور در اولین روزهای آغاز بکار دولت سیزدهم، با تاکید رئیسی مبنی بر اینکه مردم خوزستان در کمترین زمان ممکن از نعمت آب با کیفیت بهره‌مند شوند، با تامین اعتبارات لازم، در دستور کار قرار گرفت و به همت مهندسان و کارگران ایرانی عملیاتی شد.» پروژه‌ای عظیم برای تامین آب شرب خوزستان که پایگاه اطلاع‌رسانی دولت، تاکید دارد از دستاوردهای مهم‌ آن، «گسترش عدالت در اقصی نقاط استان خوزستان، پایداری اجتماعی و توسعه زیرساختی کشور» است و رئیس این دولت نیز در جریان سفری به این استان داشت، با اشاره به اهمیتش، گفت: «اجرای این طرح در ۱۰ ماه به‌جای حداقل ۳ سال پیش‌بینی، این امیدواری را ایجاد کرد که می‌توان اجرای طرح‌های مرتبط با رفع تنش‌های آبی کشور را با سرعت بیشتر انجام داد.»

طرح آب‌رسانی «غدیر» که با هدف تامین آب ۲۶ شهر و ۱۰۰۰ روستای خوزستان تامین اعتبار شد، دیروز در حالی با حضور رئیس دولت سیزدهم افتتاح شد که بنابر آن‌چه پایگاه اطلاع‌رسانی دولت در این رابطه گزارش داده، این پروژه آب‌رسانی می‌تواند آب شرب ۵۲ درصد از جمعیت خوزستان را تامین کند.

رئیسی همچنین با بیان اینکه خوزستان ظرفیت‌های بسیاری دارد که بهره‌برداری از آنها نیاز به کار و تلاش دارد، از از وزیر نیرو و مدیران این وزارتخانه قدردانی کرد و در عین حال گفت: «چه افتخاری از این بالاتر که با اجرای این طرح، به زوار امام حسین(ع) آب‌رسانی می‌شود.» او همچنین از بسیج، سپاه و ارتش تشکر کرده و به‌گفته او، «دیروز در سنگر دفاع از خوزستان از خودگذشتگی می‌کردند و امروز برای حل مشکلات مردم تلاش می‌کنند.» رئیس دولت انقلابی همچنین با ابراز امیدواری نسبت‌به «اجرای هرچه سریع‌تر طرح فاضلاب اهواز و دیگر شهرهای استان»، در ادامه این سفر استانی و در جریان بازدید هوایی از بخش‌هایی از مسیر تامین آب طرح غدیر در منطقه شهیون شهرستان دزفول، در جمع مردم منطقه محروم، کوهستانی و صعب‌العبور «احمدفداله» حضور یافت و ضمن گفت‌وگو با ساکنان این منطقه، از مشکلات و درخواست‌های آنان به‌ویژه تکمیل جاده مواصلاتی مطلع شد و در واکنش به این مطالبات، سید امیرحسین مدنی معاون توسعه روستایی و دبیر شورای‌عالی جهاد سازندگی را مامور رسیدگی ویژه و پیگیری حل مشکلات ساکنان این منطقه کرد.

فرزند 6 هزار ساله حاجی‌آباد

خرماپزان بند و بساط خود را در نخلستان‌های جنوب باز کرده است تا بار 6 هزار ساله را از شاخه‌ نخل‌ها پایین بکشد‎؛ میوه بهشتی‌ای که برای مردان و زنان این خطه حکم فرزند را دارد و چه خوب که این فرزند‏، در جهان شهره شود. کبکاب، زاهدی، استعمران، پیارم، ربی و مضافتی، همچون فرزندانی خلف در جایگاه میراث طبیعی به ثبت جهانی رسیده‌اند و از میان آنها، پیارم قرار است الگویی برای تدوین اساسنامه این نشان جهانی هم باشد. نشان جغرافیایی پیارم بر سنت، دانش بومی و محلی و همچنین اکوسیستم خاص ناحیه جغرافیایی خود یعنی «حاجی‌آباد» هرمزگان تاکید دارد تا یک مالکیت عمومی برای تولیدکنندگان‏، در این خطه رقم بزند.

 

مستندهای تاریخی و باستان‌شناسی نشان می‌دهد رد نخلستان‌های پیارم به 6هزار سال پیش می‌رسد و این گونه هم مانند 400 گونه دیگر نخل در ایران کشت شده است تا در همه این‌ سال‌ها روستای سرچاهان در شمال شهرستان حاجی‌آباد استان هرمزگان یکی از مهم‌ترین قطب‌های تولید آن باشد.
شهرستان حاجی‌آباد در شمال هرمزگان به دلیل داشتن آب و هوای گرم و خشک، تنها منطقه کشت پیارم در جهان است و این روزها علاوه بر روستای سرچاهان در همه باغ‌های شهری و روستایی و حتی در خانه اهالی آن رد پای پیارم را می‌توان دید. به گفته مسعود گرگیج، مدیر باغبانی جهاد کشاورزی هرمزگان‏، همه در کنار هم با ۳۴۰۰هکتار سطح زیرکشت پیارم امسال احتمالا 17 هزار تن خرما روانه بازار می‌کنند که 60 درصد آن به آمریکا، کانادا، روسیه، کشورهای اروپایی، استرالیا و حوزه خلیج فارس صادر می‌شود.
روی خوش پیارم به حاجی‌آباد
پیارم‏ به خرمای شکلاتی معروف است که به دلیل خشک بودن خاصیت نگهداری طولانی‌مدت دارد و به دلیل شکل، طعم و خاصیت‏، آن را مرغوب‌ترین خرمای جهان می‌دانند؛ خرمایی که چند سال پیش در فهرست آثار ملی و طبیعی کشور به ثبت رسید و بعد از ثبت جهانی قرار است تا چند ماه دیگر مراحل تدوین اساسنامه این نشان جغرافیایی هم به پایان رسد. از نگاه رئیس تعاونی نخل‌داران حاجی‌آباد، ثبت نشان جغرافیایی خرمای پیارم در کنار نشان زعفران قائنات، خرمای پیارم حاجی‌آباد و انجیر استهبان ایران می‌تواند چشم‌انداز خوبی را برای کشور رقم بزند.
حسن عباس‌پور تاکید می‌کند خرمای پیارم در آب‌وهوای حاجی‌آباد به این مرغوبیت می‌رسد و محصول کشت شده در مناطق دیگر کیفیت حاجی‌آباد را ندارد و از این رو، نشان جغرافیایی علاوه بر ثبت یک میراث طبیعی با هدف متمایز کردن محصول درجه حاجی‌آباد از دیگر محصولات دیگر اختصاص یافته.
حاجی‌آباد هرچند در گذشته شهرستانی فقیر با منابع درآمدی محدود بوده‏، اما با شناخته شدن خرمای پیارم و عرضه آن در بازارهای صادراتی، زندگی روی دیگری به اهالی این منطقه نشان داده تا جایی که حالا عمده درآمد مردم از همین خرمای پیارم است.
در انتظار رونق گردشگری
نشانه‌های جغرافیایی برای ثبت محصولات و میراث طبیعی امتیازهای ارزشمندی هم به همراه دارد‎؛ این نشانه‌های جغرافیایی در مالکیت یک شرکت یا شخص منفرد نیستند‏، نمی‌توانند از محل جغرافیایی خود منفک و به دیگر مناطق منتقل شوند، جوامع بومی و تولیدکنندگان محلی کنترل‌شان را در اختیار خواهند داشت و از سوی دیگر، می‌توانند موجب توسعه بوم‌گردی و گردشگری کشاورزی مرتبط با نشانه‌های جغرافیایی خود شوند.
اهالی حاجی‌آباد هم بعد از این که طی سال‌های گذشته طعم شهرت جهانی را چشیده‌اند، حالا در انتظار به ثمر نشستن این ثبت جهانی هستند؛ مسئول اتحادیه نخل‌داران حاجی‌آباد این نشان جغرافیایی را یک قرارداد معنوی توصیف و اعلام می‌کند که بعد از برگزاری دو جلسه مجازی و 2 کارگاه عملی برای نخل‌داران‏، مراحل اولیه تدوین اساسنامه نشان جغرافیایی انجام شده است و آبان امسال کارشناسانی از کشور سوئیس برای نهایی کردن آن و همچنین تایید برچسب نشان به ایران می‌آیند.
راهی که خرمای پیارم برای جهانی شدن طی کرده را زیلوی میبند هم به عنوان پایلوت می‌رود تا دیگر محصولاتی که نشان جغرافیایی خود را ثبت کردند یک الگو داشته باشند. طبق این اساسنامه ظاهر، مزه،‏ نوع باغ، شیوه کاشت، داشت و برداشت، بسته‌بندی و… در شناسنامه محصول ثبت می‌شود و مصرف‌کننده با همه مراحل به ثمر نشستن پیارم آشنا خواهد شد.
عنایت‌الله وکیلی با ذکر این موضوع از برگزاری جشن‌های محلی برای معرفی بهتر این میراث طبیعی حاجی‌آباد هم خبر می‌دهد‎؛ اتفاقی که قرار است گردشگری کشاورزی را در این خطه رقم بزند.
یک مراوده خانوادگی
در تمام طول تاریخ بلندمدت کشت نخل پیارم در حاجی‌آباد‏، علاوه بر اشتغال اهالی با کاشت‏، برداشت و بسته‌بندی محصول‏، شاخه، برگ، تنه و حتی خوشه آن را هم به کار گرفته‌اند؛ اهالی منطقه از خوشه پیارم بعد از جدا کردن میوه، عرقی تهیه می‌کنند که برای امراض گوارشی شفاست. به گفته مردم‏، پیارم نه تنها دور ریز ندارد بلکه در این روزها و در فصل برداشت منبع درآمدزایی برای کارگران فصلی زیادی از اهالی بومی و غیربومی هم می‌شود که از شهرستان‌های هم‌جوار می‌آیند.
پیارم هم مانند دیگر نخل‌ها از نگاه اهالی حاجی‌آباد شبیه انسان است، به نفر شمارش می‌شود، در 15 سالگی بالغ می‌شود، از سر زنده است و اگر شاخ و برگش را هرس کنید می‌میرد‏، سرش زیر آب برود غرق می‌شود و حتی صاحب خود را می‌شناسد‎؛ در منطقه روایت‌های زیادی وجود دارد که در پی مرگ صاحب نخلستان، پیارم‌ها همه خشکیده‌اند و بارشان کم شده است. گاهی بار کم در نتیجه قهر با صاحب است که اهالی برای آشتی‌کنان پای نخل جمع می‌شوند و ضمانت درخت را پیش مالک می‌کنند تا حساب کار دستش بیاید و سال بعد بار بهتری دهد.

 

قانون ایران
طبق مصوبه هیات وزیران‏، وزارت صنعت معدن و تجارت مکلف است محصولات صادراتی ایران را در سازمان جهانی مالکیت فکری زیر نظر سازمان ملل متحد به ثبت جهانی برساند.
نشان جغرافیایی
بر اساس پیمان حقوق مالکیت فکری سازمان جهانی تجارت، نشانه‌هایی هستند که تعیین می‌کنند یک کالا از سرزمین یک کشور عضو، منطقه یا ناحیه‌ای در آن سرزمین نشأت گرفته است.
اهمیت
نشانه‌های جغرافیایی به محصولاتی مرتبط هستند که نتیجه برهم‌کنش و تاثیرات محیط محلی و دانش بومی تولیدکنندگان محلی هستند که اغلب در طی زمان و نسل به نسل منتقل شده‌اند.
مالکیت معنوی
نشانه‌های جغرافیایی از نظر قانونی محافظت می‌شوند. افرادی که بدون پایبندی به ویژگی‌ها و قواعد نشانه‌های جغرافیایی از آن استفاده کنند، قانون را نقض کرده‌اند و تحت پیگرد قرار می‌گیرند.
مزایا
نشانه‌های جغرافیایی به همراه قیمت‌ بالاتر و یکتایی، موجب ایجاد انگیزه تولیدکنندگان برای حفظ و نگهداشت ارقام و گونه‌های خاص و بومی و شیوه‌های تولید سنتی و بومی تطبیق‌یافته با محیط ‌زیست می‌شود.
میراث معنوی
محصولات واجد عنوان نشانه‌های جغرافیایی اغلب اوقات نقشی محوری در (زندگی و معیشت) جمعیت‌های محلی دارند و در حفظ فرهنگ و میراث بومی و مادی مشارکت مؤثری دارند.

جنون «خرسان 3»

|پیام ما| بحث درباره سد خرسان سه در محافل محیط زیستی و میراثی بار دیگر بالا گرفته است؛ یکی از 25 سد در سرشاخه کارون که ابتدا قرار بود فقط یک سد باشد و بعدها انتقال آب بین‌حوضه‌ای هم به آن اضافه شد. اصل ماجرا همین است. تیرماه امسال مدیرکل محیط زیست چهارمحال و بختیاری در نامه‌ای به معاون وقت محیط زیست انسانی این نکته را گوشزد کرد که در صورت تغییر سیمای طرح، پروژه سد و نیروگاه خرسان باید دوباره مجوز ارزیابی بگیرد. این سد سال گذشته در فهرست پروژه‌های مشمول تحقیق و تفحص معرفی شده است و حالا در تازه‌ترین اتفاق سازمان حفاظت محیط زیست اعلام کرده که گزارش ارزیابی سد و سامانه‌های انتقال آب از سد خرسان سه به دیگر نقاط کشور، هنوز به دفتر ارزیابی محیط زیستی ارسال نشده است. اصرار به اجرای این پروژه در حالی است که در سال‌های گذشته اعضای شورای فنی میراث فرهنگی نیز به دلیل شناسایی سی اثر فرهنگی-تاریخی با ساخت و اجرای این سد به‌کلی مخالفت کرده بودند.

 

طرح سد خرسان ۳ با حجم بیش از یک میلیارد مترمکعب در استان چهارمحال و بختیاری و بالادست سد کارون ۴، تاکنون کمتر از 20 درصد پیشرفت فیزیکی داشته و مدتی است بار دیگر در وعده‌های مسئولان جای گرفته است. موافقان می‌گویند مزیت‌های این سد بر اشکالاتش چیره است. حسین بامیری، نماینده لردگان یکی از آنهاست که پیش از این به ایرنا گفته است: «احداث این سد با چهار رویکرد تامین انرژی برق‌آبی، تامین آب شرب، کشاورزی و صنعت، آبزی‌پروری و توسعه صنعت گردشگری پیگیری می‌شود که در کنار آن ایجاد اشتغال در کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت در منطقه محاسن اجرای این طرح را قابل قبول کرده است.»
اما در تازه‌ترین اتفاق، درست یک هفته پیش (5 شهریور) رضا انجم‌شعاع، معاون توسعه مدیریت، حقوقی و امور مجلس سازمان حفاظت محیط زیست در نامه‌ای خطاب به جلیل مختار، نماینده مردم آبادان درباره وضعیت انتقال آب از سد و نیروگاه برقابی خرسان سه گفته است: «سد و نیروگاه برقابی خرسان سه دارای مصوبه هیات وزیران در تاریخ 31 تیر 96 است که مجوز محیط زیستی طرح محسوب می‌شود. در بند چهار مصوبه فوق توسط هیات وزیران تامین آب شرب نیز به اهداف صد اضافه شد، لذا در چهلمین جلسه شورایعالی آب مورخ 13 آبان 1398 مصوب شد، تامین آب شرب استان‌های یزد، کرمان، جنوب اصفهان و شمال فارس از رودخانه خرسان صورت پذیرد.»

این پروژه از سال 1387 تا سال 1396 چندین بار در کمیته ماده 2 ارزیابی اثرات محیط زیستی مطرح و به دلیل پیشرفت فیزیکی، در سال 1396 به کارگروه تصمیم‌گیری در مورد «پروژه‌های دارای پیشرفت فیزیکی مشمول ارزیابی فاقد مجوز» ارجاع شده و با پیشنهاد آن کارگروه در جلسه 25 تیرماه 1396 هیأت وزیران، مطرح و تداوم اجرای آن تصویب شد

اشاره او به اینکه مصوبه هیات وزیران مجوز محیط زیستی محسوب می‌شود در حالی است که در بند سه همین نامه آمده: «گزارش ارزیابی سد و سامانه‌های انتقال آب از سد خرسان سه به دیگر نقاط کشور تاکنون به دفتر ارزیابی محیط زیستی ارسال نشده است.» و علاوه بر این در بند آخر اضافه می‌کند: «فقط سد و نیروگاه برقابی خرسان سه دارای ردیف بودجه مصوب بوده و سامانه‌های انتقال آب در آن لحاظ نشده است.» نرمش سازمان حفاظت محیط زیست در مقابل طرح‌های بدون ارزیابی در حالی است که پیش از این نایب رئیس کمیسیون اصل 90 خواستار جلوگیری از تخصیص اعتبار به پروژه‌‌های بدون ارزیابی محیط زیستی شده و اواخر خرداد که صحبت درباره 411 پروژه بدون مجوز ارزیابی داغ بود، گفته بود که این پروژه‌ها «در اثر کوتاهی سازمان محیط زیست در انجام وظایف» به مجلس آمده و «توپ تصمیم‌گیری درباره انواع پروژه‌های انتقال آب را به زمین مجلس انداخته‌اند».
انجم‌شعاع در این نامه می‌گوید پس از دریافت، کم و کیف تخصیص‌های در نظر گرفته شده و اثرات ناشی از اجرای طرح بر پایین‌دست از جمله رودخانه کارون مورد بررسی و اظهارنظر کارشناسی قرار خواهد گرفت و به نامه پیشین مدیرکل چهارمحال و بختیاری اشاره می‌کند که 14 تیر امسال خطاب به مسعود عالیخانی، معاون وقت محیط زیست انسانی سازمان حفاظت محیط زیست نوشته شد؛ در این نامه درخواست شده بود که قبل از هرگونه عملیات اجرایی در پروژه خرسان سه، موضوع ارزیابی دوباره طرح بررسی شود.
شهرام احمدی در این نامه با موضوع «الزام به اخذ مجوز ارزیابی جهت پروژه سد و نیروگاه خرسان ۳ در صورت تغییر سیمای طرح»، می‌نویسد: «پروژه سد و نیروگاه برق‌آبی خرسان 3، از جمله پروژه‌های مشمول ارزیابی محیط زیستی بوده که در محدوده جغرافیایی استان چهارمحال و بختیاری و کهگیلویه و بویر احمد واقع شده است.»
او اضافه می‌کند که این پروژه از سال 1387 تا سال 1396 چندین بار در کمیته ماده 2 ارزیابی اثرات محیط زیستی مطرح و به دلیل پیشرفت فیزیکی، در سال 1396 به کارگروه تصمیم‌گیری در مورد «پروژه‌های دارای پیشرفت فیزیکی مشمول ارزیابی فاقد مجوز» ارجاع شده و با پیشنهاد آن کارگروه در جلسه 25 تیرماه 1396 هیأت وزیران، مطرح و تداوم اجرای آن تصویب شد. از سوی دیگر با توجه به مصوبه چهلمین جلسه شورای عالی آب مقرر شد که آب مورد نیاز بخش‌هایی از استان یزد و اصفهان و فارس و کرمان از محل این تامین شود. احمدی در نامه خود می‌گوید: «این موضوع نیازمند اجرای شبکه‌های انتقال آب در مقیاس بسیار بزرگ است و با توجه به اینکه تصویب‌نامه هیئت محترم وزیران صرفاً جهت تداوم اجرای پروژه سد و نیروگاه برقابی خرسان 3 صادر گردیده است، لذا تغییر سیمای طرح و اضافه شدن طرح‌ها و شبکه‌های انتقال آب و سایر ساختارهای جنبی و همچنین تغییر ماهیت آن از کارکرد ذخیره مخزنی برای نیروگاه برقابی به ذخیره مخزنی برای انتقال آب، لزوم تهیه مجدد گزارش ارزیابی اثرات محیط زیستی منطبق با سیمای جدید طرح و بررسی موضوع در کارگروه ارزیابی اثرات محیط زیستی را دو چندان می‌کند.»
بی‌اعتنایی به نظر میراث فرهنگی
از طرف دیگر بی‌اعتنایی سازمان حفاظت محیط زیست به این موارد در حالی است که نهاد مسئول میراث فرهنگی کشور نیز پیش از این با سد خرسان سه مخالفت کرده است. در نامه شورای فنی سازمان میراث فرهنگی که ۱۲ بهمن ۱۳۹5 خطاب به محمدحسن طالبیان، معاون وقت میراث فرهنگی درباره این طرح نوشته شده، در جلسه‌ای با حضور اعضای این شورا از جمله صاحب‌نظرانی چون حمیده چوبک، جلیل گلشن و احمد محیط طباطبایی و مدیران میراثی استان‌های ایلام، کرمانشاه، کردستان، زنجان و کهگیلویه، با سد خرسان مخالفت شد. در بند ۵ این نامه به بررسی باستان‌شناسی سد خرسان 3 در سال 88 و شناسایی ۳۰ اثر فرهنگی- تاریخی اشاره شده و می‌گوید:‌ «با توجه به کاوش‌های نجات‌بخشی انجام گرفته در سال‌های ۱۳۹۱ و ۱۳۹۴ مشخص گردید که حجم آثار، به ویژه گورستان‌های تاریخی که دارای اهمیت زیادی در تاریخ و باستان‌شناسی ایران است؛ لذا نظر به اهمیت منطقه به عنوان یکی از حوزه‌های مهم میراث فرهنگی و با عنایت به اینکه آثار شناسایی شده، مدارک مهمی در جهت آگاهی از تبادل ارزش‌های بشری در دوران پیش از تاریخ، تاریخی (ایلام) و اسلامی است، با نظر اعضای شورای فنی میراث فرهنگی با ساخت و اجرای طرح عمرانی فوق مخالفت گردید.»
بر اساس این بررسی تعداد شاخصی از آثار تاریخی که هر یک نیاز به چندین سال کاوش باستان‌شناسی جامع و بلندمدت دارند، در محدوده مخزن شناسایی شده که عملیات نجات‌بخشی، حفاظت، جابجایی و کاوش به صورت اضطراری و کوتاه‌مدت امکان‌ناپذیر ساخته است و شرکت کارفرمای طرح مکلف است تمام عملیات مطالعاتی، اجرایی و ساخت سد و شبکه‌های وابسته را متوقف کند و مسئولیت هرگونه خسارت ناشی از ساخت سد بر عهده شرکت فوق است.

فعالان محیط زیست منتقد این طرح می‌گویند سد خرسان 3 بیش از 2400 هکتار از جنگل‌ها و بوته‌زارهای زاگرس در استان‌های چهارمحال و بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد را در خود غرق خواهد کرد و گونه‌های نادر جنگلی در منطقه حفاظت‌شده دنا را از بین خواهد برد

ضوابطی که نباید فراموش شود
تیرماه 96 در تصویب‌نامه هیات وزیران، تداوم اجرای پروژه سد و نیروگاه آبی خرسان سه در استان چهارمحال و بختیاری با رعایت شرایط مجاز اعلام شده بود. در این شرایط به الزام وزارت نیرو (شرکت سهامی آب و نیروی ایران) به رعایت کامل موارد مندرج در پیوست محیط زیستی طرح که به سازمان حفاظت محیط زیست ارائه شده، اشاره شده است؛ از جمله کاشت ۵۰۰ هکتار نهال جنگلی و ۷۰۰ هکتار بذرکاری، اجرای پروژه اسکان مجدد روستاهای خسارت‌دیده طرح، حفظ مجموعه آبشارهای آتشگاه با احداث سد حفاظتی و حفظ ۱۹۲ متر از اراضی بلافصل پایین‌دست اولین آبشار و همچنین برقراری دسترسی پیاده بین ساختگاه سد و آبشارهای آتشگاه. در این تصویب‌نامه از سوی دیگر به عدم ایجاد هرگونه تاسیسات و ابنیه در ارتباط با گردشگری متمرکز در شعاع حداقل ۵ کیلومتری دریاچه سد احداثی نیز تاکید شده است. هشدارها و نگرانی‌ها اما درباره بی‌اعتنایی به همین ضوابط تعیین‌شده است. فعالان محیط زیست منتقد این طرح می‌گویند سد خرسان 3 بیش از 2400 هکتار از جنگل‌ها و بوته‌زارهای زاگرس در استان‌های چهارمحال و بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد را در خود غرق خواهد کرد و گونه‌های نادر جنگلی در منطقه حفاظت‌شده دنا را از بین خواهد برد. از سوی دیگر 24 آبادی در دو استان چهارمحال و بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد به زیر آب رفته و معیشت ساکنان آن به خطر خواهد افتاد. آنها علاوه بر این می‌گویند آبشار آتشگاه که یکی از آثار ارزشمند طبیعی منطقه است نیز در دریاچه سد غرق خواهد شد.

درخواست ممنوع نمودن خرید و فروش خاک ایران و جلوگیری از قاچاق آن

کارزاری با عنوان «درخواست ممنوع نمودن خرید و فروش خاک ایران و جلوگیری از قاچاق آن» در وب‌سایت کارزار در جریان است. در متن این کارزار خطاب به رئیس جمهور و رئیس مجلس شورای اسلامی آمده: «حسب گزارش‌ها، شنیده‌ها و اخباری که این روزها از سوی منابع مختلف خبری منتشر می‌گردد، متأسفانه خاک شمال و جنوب کشور و جنگل‌های هیرکانی که گنجینه‌ای گران‌بهاست و سال‌ها طول می‌کشد تا بر اثر عوامل متعدد طبیعی از جمله فرسایش سنگ، بقایای گیاهان و جانوران و… تجدید گردد، مورد خرید و فروش در داخل و خارج کشور قرار گرفته و یا قاچاق می‌گردد.
بر این اساس و به منظور ممانعت از خرید و فروش و خروج این سرمایه ملی، خواهشمندیم ترتیبی اتخاذ گردد تا قانونا هر گونه خرید و فروش و صدور مجوز خرید و فروش و صادرات خاک کشور اعم از خاک کشاورزی، جنگل و غیره ممنوع گردد و برای خرید و فروش و قاچاق آنها به سایر کشورها مجازات قانونی قاطع پیش‌بینی شود.» این کارزار از 8 شهریور آغاز شده و تا 8 مهر ادامه دارد. همچنین این کارزار تاکنون از سوی 3702 نفر امضا شده است.

جانِ سوخته انزلی

گسترش دامنه آتش‌سوزی و نبود دسترسی به محل حادثه در منطقه چراغ‌پشتان تالاب بین‌المللی انزلی، مهار آتش را با مشکل مواجه کرد. این حریق تا عصر دیروز 40 هکتار از تالاب را سوزاند و ستاد بحران استان گیلان به ناچار از سازمان امداد هوایی کشور درخواست بالگرد آب‌پاش کرد.
فرماندار بندرانزلی درباره آتش‌سوزی تالاب انزلی عصر دیروز گفت: «وسعت حریق در نیزارهای تالاب انزلی به ۴۰ هکتار رسیده است و متاسفانه آتش به سمت هسته مرکزی تالاب پیش می‌رود. راه دسترسی انسانی و خودرویی وجود ندارد و حجم آتش زیاد است. منتظر حرکت دو بالگرد اطفا از فرودگاه سردار جنگل رشت تا انزلی هستیم.»
این در حالی است که مدیرکل مدیریت بحران گیلان از ورود بالگرد اطفا به گیلان تا ساعاتی دیگر خبر داد و به ایسنا گفت: «با پیگیری‌های انجام شده مقرر شد تا ساعت ۱۵ دو بالگرد اطفای حریق وارد گیلان شود و عملیات اطفای هوایی حریق تالاب انزلی را آغاز کنند.»
امیر مرادی ادامه داد: «پیرو تماس استاندار گیلان با رئیس سازمان مدیریت بحران کشور مبنی بر حریق تالاب انزلی در منطقه چراغ‌پشتان و نبود دسترسی زمینی جهت اطفا و نیاز فوری به بالگرد یا هواپیمای ایلوشین به دلیل وسعت درگیری، منتظر ورود بالگرد هستیم.»
مدیرکل مدیریت بحران استانداری همچنین با بیان اینکه حریق تالاب بامداد جمعه در منطقه چراغ‌پشتان از حواشی شهر بندری انزلی شروع شده و عوامل اجرایی و امدادی به منطقه اعزام شده‌اند، به ایرنا توضیح داد: «با توجه به باتلاقی بودن منطقه، اطفای حریق فقط از طریق بالگرد آبپاش امکان‌پذیر است.»
اولین آتش‌سوزی در تالاب انزلی در سال ۱۴۰۱ در ۳۱ تیرماه حادث شد که حدود ۱۵ هکتار از این تالاب را در محدوده روستای کوچک محله طعمه حریق کرد و این دومین آتش سوزی در سال جاری در تالاب انزلی است.
تالاب بین‌المللی انزلی در سال ۱۴۰۰ شاهد چندین مورد آتش‌سوزی بزرگ بود که در آن بخش وسیعی از نیزارهای روستاهای شانگهای پرده، طالب‌آباد، لیجارکی و منطقه چراغ‌پشتان طعمه آتش شدند. همه این حریق‌ها به قصد تصرف اراضی و توسط سودجویان ایجاد شد.

آمادگی ایران برای برگزاری نشست وزیران برجام

در ساعات پایانی شامگاه پنجشنبه بود که جمهوری اسلامی پس از پایان روند بررسی دقیق پاسخ هفته گذشته طرف آمریکایی، دیدگاه‌های خود را به صورت مکتوب به هماهنگ‌کننده گفت‌وگوها (اتحادیه اروپا) تحویل داد. سخنگوی وزارت امور خارجه ایران که در نخستین ساعات بامداد جمعه در یک موضع‌گیری توییتری به این مهم پرداخت، تاکید کرد: «نظرات جمهوری اسلامی ایران‌ برای جمع‌بندی مذاکرات به هماهنگ‌کننده ارسال شد.» ناصر کنعانی همچنین نوشت: «پس از دریافت پاسخ آمریکا، تیم کارشناسی جمهوری اسلامی ایران آن را به دقت مورد بررسی قرار داده و پاسخ‌های ایران، پس از ارزیابی در سطوح مختلف، تدوین و امشب به هماهنگ‌کننده تحویل داده شد.» او اضافه کرد: «متن ارسالی دارای رویکردی سازنده با هدف نهایی کردن مذاکرات است.»

مشاور رسانه‌ای تیم مذاکره‌کننده جمهوری اسلامی در مذاکرات وین به واکنش مقام آمریکایی که مدعی شده بود پاسخ ایران به آنها «سازنده» نبوده، نوشت: برای آمریکا «سازنده» به معنای پذیرش شرایط آمریکا است. «سازنده» برای ایران به معنای رسیدن به توافقی متعادل و ضمانت‌دار است؛ اگر آمریکا تصمیم درست را بگیرد، توافق می‌تواند به سرعت به نتیجه برسد

در فرآیند تهیه پاسخ اخیر جمهوری اسلامی، تسریع و تسهیل جمع‌بندی مذاکرات مدنظر قرار داشته و در آن به صراحت اعلام شده ایران آمادگی دارد تا طی هفته پیش‌رو برای اعلام توافق نهایی، نشست وزیران برگزار شود با این برداشت که معدود نظرات مطرح شده از سوی ایران تامین شود. این در حالی بود که وزیران امور خارجه ایران و امارات متحده نیز در خصوص مهم‌ترین موضوعات مورد اهتمام دو کشور و نیز آخرین تحولات مذاکره برای رفع تحریم‌ها گفت‌وگو و تبادل نظر کردند. حسین امیرعبداللهیان که در جریان این گفت‌وگو، شیخ عبدالله بن زاید آل نهیان را در جریان آخرین تحولات مربوط به مذاکرات رفع تحریم‌ها قرار داد، همچنین تاکید کرد: «جمهوری اسلامی ایران برای رسیدن به توافق قوی و پایدار، حسن‌نیت و جدیت خود را نشان داده است و همکارانم با دقت و سرعت در حال بررسی متن و آماده‌سازی پاسخ هستند.»
این در حالی بود که شامگاه پنجشنبه همچنین هماهنگ‌کننده ارتباطات راهبردی شورای امنیت ملی آمریکا نسبت به انجام شدن توافقی بر سر احیای برجام ابراز امیدواری کرد. آن‌طور که روزنامه اماراتی نشنال در گزارشی به نقل از جان کربی آورده، این مقام ارشد کاخ سفید گفته واشنگتن نسبت‌به دست یافتن به توافقی در مذاکرات وین بر سر احیای برجام (توافق هسته‌ای) «امیدوار» است. به‌گفته کاخ سفید، دلیل این خوش‌بینی آمریکا، حذف کردن برخی پیش‌شرط‌ها برای بازگشت به توافق از سوی ایران است. کربی بیان کرد: ما هنوز امیدواریم که بتوانیم به باز اجرای برجام دست بیابیم. ما بر این باوریم که الان نسبت به هفته‌ها و ماه‌های اخیر [به این هدف] نزدیک‌تر هستیم. او همچنین در پاسخ به پرسشی درباره اظهارات وزیر امور خارجه ایران در دیدار با همتای روسی‌اش در مسکو درباره تضمین‌خواهی از آمریکا برای بازگشت به توافق گفت، واشنگتن به چارچوب برجام متعهد است. این مقام کاخ سفید بیان کرد: «نمی‌دانم او از چه تضمینی حرف می‌زند. ما از همان ابتدا با حسن نیت مذاکره کرده‌ایم.» او تصریح کرد که آمریکا در رویکردش در زمینه تلاش برای پر کردن شکافت‌های موجود در مذاکرات، به طور محتاطانه هم خوش‌بین و هم واقع‌بین است.
این اظهارات کربی اما در پی آن مطرح شد که در مدت اخیر، آمریکا و تهران در حال بررسی پاسخ یک‌دیگر به متن پیشنهادی اتحادیه اروپا به عنوان پیش‌نویس توافق نهایی در مذاکرات وین بودند و در همین راستا، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا روز پنج‌شنبه در خصوص مذاکرات وین گفت: «نظرات ایران و آمریکا را درباره متن پیشنهادی توافق هسته‌ای دریافت کرده‌ام. نظرات تهران و واشنگتن درباره متن منطقی است.» جوزپ بورل همچنین گفت: «زمینه مشترک برای سندی وجود دارد که ملاحظات همه طرفین را دربربگیرد.» او در ادامه نسبت به حصول توافق «طی روزهای آتی» ابراز امیدواری کرد.
همچنین مشاور رسانه‌ای تیم مذاکره‌کننده جمهوری اسلامی در مذاکرات وین در توییتی به واکنش مقام آمریکایی که مدعی شده بود پاسخ ایران به آنها «سازنده» نبوده، نوشت: «ایران مطابق با وعده خود پاسخ داد. حال زمان آن رسیده که تیم بایدن تصمیمی جدی بگیرند. برای آمریکا «سازنده» به معنای پذیرش شرایط آمریکا است. «سازنده» برای ایران به معنای رسیدن به توافقی متعادل و ضمانت‌دار است. اگر آمریکا تصمیم درست را بگیرد، توافق می‌تواند به سرعت به نتیجه برسد.»
همچنین در خبری دیگر امانوئل ماکرون، رئیس‌جمهوری فرانسه در ادامه تلاش کشورهای غربی برای افزایش فشار افکار عمومی علیه ایران جهت پذیرش توافق در مذاکرات وین، آن‌هم بدون دریافت تضمین معتبر از سوی این کشورها، ابراز امیدواری کرد که طی روزهای آتی، توافقی با ایران بر سر مذاکرات رفع تحریم‌ها و توافق هسته‌ای حاصل شود. وِدانت پاتل، معاون سخنگوی وزارت خارجه آمریکا ساعاتی بعد از ارسال پاسخ ایران به انریکه مورا، معاون مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، با تلاش برای انداختن توپ در زمین ایران، مدعی شد که پاسخ تهران سازنده نبود. پاتل با صدور بیانیه‌ای رسمی ادعا کرد: ما در حال مطالعه و بررسی [نظرات ایران] هستیم و از طریق اتحادیه اروپا نیز پاسخ خواهیم داد، اما متاسفانه این [پاسخ ایران] سازنده نبود. سید رسول موسوی، دستیار وزیر خارجه ایران نیز در واکنش به برخی تحلیل‌ها در مورد پاسخ اخیر ایران به آمریکا از جمله این اظهارنظر که «ایران با این پاسخش، فرصت صادرات نفت ایران به اروپا در زمستان امسال هم از دست رفت»، در توییتی نوشت: «چرا وقتی اروپا به بهانه تحریم داروی کودکان ما را نمی‌دهد، نگران زمستانش باشیم؟»

کشف لاشه ۲ دلفین و نهنگ در سواحل بحرکان

رئیس اداره حفاظت محیط زیست هندیجان از کشف لاشه یک دلفین و یک نهنگ در سواحل بحرکان این شهرستان خبر داد.
به گزارش روابط عمومی اداره کل حفاظت محیط زیست خوزستان مصطفی حق‌زاده گفت: در پی دریافت گزارش مبنی بر به گل نشستن لاشه یک دلفین در سواحل بحرکان ، یگان حفاظت این اداره با همکاری یک‌نفر از همیاران محیط زیست با طی مسافت چندین کیلومتری در نوار ساحلی بحرکان به وسیله موتورسیکلت، موفق به کشف لاشه یک دلفین شد.
او ادامه داد : این گونه دلفین از نوع گوژپشت و با نام علمی Sousa chinensis جزو گونه‌های در خطر انقراض دریایی و ضمیمه یک کنوانسیون cites است که در خلیج فارس و خوریات منطقه زندگی می‌کند و با بررسی وضعیت ظاهری آن دلیل مرگ احتمالا اشتباه ناوبری بوده است.
حق‌زاده ادامه داد: دلفین‌های گوژپشت معمولا در آب‌های کم عمق نزدیک ساحل دیده می‌شوند و وابستگی آنها به زیستگاه‌های نزدیک سواحل باعث شده با بعضی از فعالیت‌های انسان در تماس مستقیم باشند و همین امر آنها را در معرض خطر جدی مانند گیر افتادن در تور ماهیگیری، تصادف با قایق، آلودگی و تخریب زیستگاه ناشی از فعالیت انسانی قرار می‌دهد.
او افزود: همچنین صید گونه‌های هدف مورد تغذیه دلفین و در فصل تابستان که صید میگو انجام می شود از جمله ترال کشی می‌تواند بر زیست دلفین ها اثر گذارد.
رئیس اداره حفاظت محیط زیست هندیجان با اشاره به اینکه طول بدن این دلفین حدود ۲ متر و به وزن تقریبی ۱۰۰ کیلوگرم و طول باله سینه آن ۳۴ سانتی‌متر بیان کرد: به علت فساد لاشه نمونه‌برداری و تعیین جنسیت آن امکان‌پذیر نبود. او همچنین در خصوص کشف لاشه نهنگ در حدود سه کیلومتری لاشه دلفین گفت: به دلیل فساد لاشه و مرگ بیش از یکماه از آن امکان شناسایی و نمونه‌برداری برای این اداره میسر نبود.حق‌زاده از صیادان منطقه تقاضا کرد که در صورت مشاهده هرگونه پستاندار دریایی که در سواحل به گل نشسته، مراتب را به اداره محیط زیست یا شیلات منطقه گزارش دهند.
شهرستان هندیجان در جنوب خوزستان و در ساحل نیلگون خلیج فارس واقع است و حدود ۹۵ کیلومتر مرز آبی دارد.

تغییر اقلیم،‌ زنگ خطر انقراض زنبورهای مخملی

|پیام ما| زنبورهای مخملی یا Bumblebee ها هرچند در بسیاری از نقاط ایران مشغول گرده افشانی و حفظ چرخه‌های زیستی‌اند، اما عمدتا در ظاهر، ویژگی‌های بوم‌شناختی و به طور خاص در ویژگی‌های ژنتیکی ناشناخته مانده‌اند. زنبورهای مخملی خویشاوند نزدیک زنبورهای عسل هستند اما اهلی نشده‌اند و در زیستگاه‌های طبیعی به صورت کلنی‌هایی با صدها زنبور زندگی می‌کنند و پشتیبان زیستی پوشش گیاهی دامنه‌ها و کوهپایه‌ها هستند. بارزترین ویژگی ظاهری این زنبورها، کرک‌های رنگین و پرپشتی است که زنبور مخملی نامش را به واسطه وجود آنها به دست آورده است؛ کتی مخملی که به زنبور اجازه می‌دهد در شرایط آب و هوایی سرد و معتدل فعالیت کند. از 250 گونه شناخته شده زنبور مخملی، حدود 30 گونه از ایران گزارش شده که اغلب در مناطق مرتفع البرز و زاگرس زندگی می‌کنند. اما به جز مشاهده ظاهری، اطلاعات بیشتری از این زنبورها نداریم؛ وضعیت تنوع زیستی و ژنتیکی این زنبورها چگونه است؟ چه ارتباطی بین جمعیت‌های مختلف گونه‌ها در ایران و در جهان برقرار است؟

 

یکی از فراوان‌ترین و پرتعدادترین گونه‌های زنبور مخملی، گونه Bombus terrestris است. اگر در اواخر فروردین و اردیبهشت به مناطق غیر شهری دامنه‌های البرز سفر کنید، احتمال زیادی دارد که ملکه این زنبور درشت را با رنگ‌های تند و تیز زرد و سیاه روی شکوفه‌ها ببینید که سخت مشغول جمع‌آوری گرده و شهد برای ساخت کلنی جدید هستند. به نظر می‌رسد این گونه با پراکنش بسیار گسترده‌ای و تعداد بالایی که در اوراسیا دارد وضعیت زیستی مناسبی داشته باشد اما تنوع زیستی، تنها محدود به تعداد نیست. تنوع زیستی می‌تواند از جنبه تنوع ژنتیکی و تعداد گونه‌های مختلف، چینش گونه‌ها و مقدار و ساختار هر یک از آنها سنجیده شود. تنوع ژنتیکی منشا بنیادین تنوع زیستی است و به معنی مجموع تغییرات ژنتیکی درون یک جمعیت یا جمعیت‌های مختلف است. تفاوت‌های گوناگون ریخت‌شناختی و مولکولی، نمایانگر تنوع ژنتیکی هستند.

وقتی که زنبور مخملی در طی چند سال بتواند کلنی‌ها را به زیستگاه‌های جدید منتقل کند، تازه باید بر سر منابع غذایی با زنبور عسل رقابت کند. چنین دورنمایی با در نظر گرفتن ساختار ژنتیکی فقیر گونه، زنگ خطری را برای بقای آینده این گرده‌افشان ارزشمند به خطر در می‌آورد. آینده‌ای که شاید خیلی هم دور نباشد

تفاوت در رنگ مو، پوست و چشم در انسان‌ها، تفاوت رنگ گل در گیاهان و همچنین تفاوت در پروتئین‌ها و آنزیم‌‌ها و توالی‌های دی‌ان‌ای تمام موجودات زنده، معرف تنوع ژنتیکی هستند. ژن‌ها توالی‌های نوکلئوتیدی در بخش‌هایی از مولکول دی‌ان‌ای هستند و تنوع ژنتیکی، تفاوت‌های موجود در این توالی‌ها را نشان می‌دهد. تغییر در توالی می‌تواند باعث تغییر آمینواسید‌هایی شود که توسط دی‌ان‌ای کد شده‌اند و تغییر در آمینو اسید منجر به تغییر پروتئین تولید شده توسط این آمینواسیدها می‌شود. این تغییر در نهایت ممکن است عملکردهای بیوشیمیایی و ریخت‌شناختی فرد را تحت تاثیر قرار داده و باعث تغییر در نرخ زادآوری، بقا و رفتار شود . از بین رفتن تنوع ژنتیکی عواقب احتمالی گوناگونی در بر خواهد داشت. جمعیت‌های تقلیل یافته توانایی کمی برای سازگاری با تغییرات محیطی و امکان بالاتری برای انقراض دارند از آنجا که تنوع ژنتیکی لازمه سازگاری تکاملی است و این سازگاری کلید بقای بلندمدت گونه‌ها است، حفاظت از تنوع ژنتیکی پایه بنیادی تمام تلاش‌های حفاظتی است و اولین اقدام در این راه، آگاهی از وضعیت گونه‌های مختلف است. جمع‌آوری اطلاعات زیستی و حفاظتی، به شکل نابرابری معطوف به گونه‌های پستاندار شاخص است اما تنوع زیستی، شبکه‌ای در هم تنیده از بیشمار گونه بی‌مهره و مهره‌دار و گیاه است که از بین رفتن هر یک از آنها می‌تواند زیست باقی شبکه و در نهایت حیات انسانی را به خطر بیندازد. در بین اعضای این شبکه، گرده‌افشان‌ها به دلیل نقش حیاتی که در حفظ زنجیره غذایی دارند، آرام و خاموش مشغول نگهداری از یکی از ارزشمندترین خدمات اکوسیستمی هستند و بدون دیده شدن، حیات ما در کره زمین را حفظ می‌کنند. زنبور مخملی Bombus terrestris با توجه به نقش پررنگی که در گرده‌افشانی گیاهان وحشی دارند، به عنوان گونه‌های سنگ سرطاق شناخته می‌شوند. گونه سنگ سرطاق گونه‌ای است که نقشی انحصاری در اکوسیستم دارد و فعالیت آن ساختار جامعه را تعیین می‌کند. داروین در سال 1858 و در کتاب «منشاء جانداران» ذکر کرده که گرده‌افشانی شبدر قرمز منحصرا توسط زنبورهای مخملی انجام می‌شود و در صورت از بین رفتن این جنس در بریتانیا، شبدر قرمز تماما منقرض خواهد شد. هرچند این زنبورها در جهان توجه زیادی را به خود معطوف کرده‌اند، اما جمع‌آوری اطلاعات مربوط به آنها در ایران تا همین چندی پیش، محدود به گزارش‌های گاه و بیگاه و بر مبنای شواهد ظاهری مانده بود.
اخیرا پژوهشی در قالب پایان‌نامه کارشناسی ارشد در پژوهشکده علوم محیطی دانشگاه شهید بهشتی تهران، به بررسی تنوع ژنتیکی گونه Bombus terrestris در محدوده پراکنش جغرافیایی آن در ایران و اروپا پرداخته است. این پژوهش با هدف شناسایی تنوع ژنتیکی درون گونه و رخدادهای تاریخی و جغرافیایی که به شکل‌گیری این تنوع منجر شده در گروه دکتر فراهم احمدزاده در آزمایشگاه اکولوژی مولکولی و توسط یاسمن رنجبران انجام شده است. در این تحقیق برای اولین بار در ایران خصوصیات مولکولی یک گونه از زنبورهای مخملی شناسایی و معرفی شده و با مقایسه آن با سایر جمعیت‌های گونه در جهان، تاریخ تکاملی این زنبور و عوامل دخیل در شکل‌گیری ساختار ژنتیکی آن بررسی شده است. اما شاید پیش از شرح یافته‌های این پژوهش، بهتر است ببینیم که تنوع ژنتیکی اساسا چیست؟ چگونه شکل می‌گیرد و بررسی کردن آن با چه ابزارهایی ممکن است؟
کدهای حیات
ویژگی‌های زیستی موجودات زنده و هر آنچه باعث تمایز آنها از یکدیگر می‌شود، درون رشته‌های دی‌ان‌ای در سلول‌ها کدگذاری شده است. رشته‌های دی‌ان‌ای حاوی 4 نوکلئوتید سیتوزین، تیامین، آدنین و گوانین هستند که ترکیب‌های 3 تایی از آنها دستور ساخت آمینواسیدهای مختلفی را می‌دهد و ترکیب آمینواسیدها منجر به ساخت پروتئین‌های حیاتی می‌شود. تفاوت در جای‌گیری هر کدام از این نوکلئوتیدها در رشته دی‌ان‌ای جهش نامیده می‌شود و می‌تواند باعث تغییر ویژگی‌های ظاهری و سازشی شود. جمعیت‌های مختلف یک گونه اگر در شرایط محیطی مختلف قرار بگیرند و به دلیل موانع جغرافیایی یا بوم‌شناختی از هم جدا شوند، به مرور و در طی زمانی بسیار طولانی جهش‌هایی که آنها را با شرایط محیطی خود سازگار می‌کند حفظ می‌کنند و بر اثر اختلاف ژنتیکی، می‌توانند تبدیل به دو گونه مجزا شوند. منشاء ایجاد تنوع زیستی و گونه‌زایی، همین جدایی ژنتیکی جمعیت‌های مختلف یک گونه است. این تنوع در سطح افراد یک جمعیت و یک گونه، عامل بسیار مهمی در بقای گونه و مقاومت در برابر عوامل بیماری‌زا و تغییرات محیطی است. برای بررسی ساختار ژنتیکی گونه‌ها، باید دی‌ان‌ای را از بافت موجود استخراج و با انجام فرآیند پی‌سی‌آر، قطعه یا قطعاتی از ژنوم را تکثیر کرد تا قابل خواندن شود. نهایتا آنچه در توالی‌ نهایی می‌بینیم، تعداد زیادی از 4 نوکلئوتید سازنده دی‌ان‌ای است که پشت سر هم تکرار شده‌اند. با مقایسه توالی‌های افراد مختلف در جمعیت‌های گوناگون، می‌توانیم تنوع و تفاوت ژنتیکی آنها را بسنجیم و با استفاده از الگوریتم‌های بیوانفورماتیک، مسیر تکاملی گونه را با تقریب خوبی بازسازی کنیم. یکی از شاخه‌های چنین مطالعاتی، تبارشناختی جغرافیایی است که توزیع جغرافیایی دودمان‌های مختلف گونه‌ها را تحلیل می‌کند. تبارشناختی جغرافیایی سعی در درک و روشن ساختن فرآیندهایی دارد که منجر به پراکنش سویه‌های ژنتیکی در میان و بین گونه‌های خویشاوند می‌شوند. مطالعات تبارشناختی جغرافیایی نشان می‌دهند چگونه وقایع زمین‌شناسی، تاثیرات محیط زیستی و عوامل جغرافیایی در تعامل با اکولوژی گونه و تاریخ طبیعی، تکامل را شکل می‌دهند. پژوهش مذکور در حوزه زنبور مخملی، در حوزه جغرافیای تبارشناختی گونه انجام شده و سویه‌های جمعیت‌های مختلف این گونه، در چندین جغرافیای متمایز با هم مقایسه شده است.
در جستجوی لانه زنبور
برای بازسازی تاریخ تکاملی زنبور مخملی و نسبت جمعیت‌های این گونه در ایران با سایر جمعیت‌ها، نیاز به تولید داده‌ای بود که تا پیش از این وجود نداشت. هرچند که ژن‌های مختلفی از این گونه در کشورهای دیگر توالی‌یابی شده و در بانک ژن پیدا می‌شوند، اما برای جمعیت‌های ایران چنین اطلاعاتی باید از صفر ساخته می‌شد. نمونه‌برداری از گونه در زیستگاه‌های آن در امتداد رشته کوه البرز و از استان‌های گلستان، سمنان، تهران، البرز، قزوین و گیلان انجام شد و با استخراج دی‌ان‌ای از این نمونه‌ها و تکثیر قطعه ژنی مورد نظر، امکان مقایسه جمعیت‌های مختلف فراهم شده بود. در بررسی جمعیت‌های مختلف از ایران با جمعیت‌هایی از غرب اروپا تا شرق آسیا، نتیجه غیرقابل انتظاری حاصل شد؛ تفاوت ژنتیکی در ساختار گونه بسیار اندک و تقریبا قابل چشم‌پوشی بود و می‌شد گونه را در تمام محدوده پراکنش خود از بریتانیا، فنلاند، سوئد، آلمان، ایتالیا، ترکیه، ایران، روسیه، تاجیکستان و چین متعلق به یک جمعیت در نظر گرفت! اما چنین رویدادی چگونه ممکن است و به چه معنی است؟ گونه‌ای که در جغرافیایی با این تنوع زندگی می‌کند، هیچ تنوع شاخصی بروز نداده است.
در بررسی‌های دقیق‌تر ژنتیک جمعیت و با انجام چندین آزمون روی داده‌های پژوهش، محتمل‌ترین سناریو برای شکل‌گیری چنین ساختار یکدستی، وقوع رویدادی به نام گردنه بطری در آخرین دوران یخبندان به نظر می‌رسد. رویداد گردنه بطری در بوم‌شناختی به معنی کاهش شدید تعداد افراد یک گونه و از دست رفتن مقدار قابل توجهی از تنوع ژنتیکی آن است. در چنین حالتی، افراد زیادی از گونه بر اثر وقایعی مانند تغییرات شدید آب و هوایی و محیطی و یا بیماری، از بین می‌روند. گونه در صورتی که بتواند خود را بازسازی کند، غنای ژنتیکی را تا حد زیادی از دست داده و افرادی که بعد از این رویداد به جمعیت اضافه شوند، از ذخیره ژنتیکی فقیری بهره برده‌اند چرا که بنیانگذاران جمعیت جدید، تعداد اندکی بوده‌اند. به نظر می‌رسد زنبور مخملی Bombus terrestris زمانی در حوالی آخرین دوران یخبندان در حدود 20 هزار سال پیش، به دلیل شرایط آب و هوایی دشوار، قسمت بزرگی از جمعیت خود را از دست داده و تنها تعداد کوچکی موفق شده‌اند جایی در اوراسیا دوام بیاورند. بعد از پایان دوره یخبندان و مساعد شدن شرایط جوی برای زیست و گسترش گونه، زنبور مخملی توانسته با قدرت پراکنش بالا به سرعت در سایر نقاط قاره پخش شود. اما سرعت چنین گسترشی در جمعیت، بسیار بیشتر از سرعت ژنوم برای ایجاد جهش و تنوع بوده است. گونه توانسته از گردنه بطری به سلامت عبور کند و جمعیت خود را بازسازی کند، اما حتی با وجود تعداد و پراکندگی بسیار زیاد، تنوع ژنتیکی خود را تا حد زیادی از دست داده و همین موضوع، می‌تواند باعث آسیب‌پذیری گونه شود. چنین ساختاری در صورت بروز بیماری‌های اپیدمیک و شرایط متغیر آب و هوایی به شدت ضعیف خواهد بود و ممکن است به سرعت تا لبه انقراض پیش برود.

برای بازسازی تاریخ تکاملی زنبور مخملی و نسبت جمعیت‌های این گونه در ایران با سایر جمعیت‌ها، نیاز به تولید داده‌ای بود که تا پیش از این وجود نداشت. هرچند که ژن‌های مختلفی از این گونه در کشورهای دیگر توالی‌یابی شده و در بانک ژن پیدا می‌شوند، اما برای جمعیت‌های ایران چنین اطلاعاتی باید از صفر ساخته می‌شد

در این مطالعه تلاش شد تا با استفاده از داده‌های اقلیمی حال حاضر و گمانه‌زنی‌های مربوط به گذشته و آینده، سرنوشت گستره پراکنش گونه در زیستگاه‌های طبیعی‌اش تخمین زده شود. به نظر می‌رسد با گرم شدن کره زمین، زیستگاه‌های گونه به مناطق مرتفع‌تر محدود خواهند شد و زنبور مخملی مجبور می‌شود به سرعت خود را با این شرایط تطبیق دهد و به ارتفاعات بالاتر منتقل شود. یکی از عوامل تهدیدکننده این زنبور، رقابت آن با زنبور عسل بر سر اشغال زیستگاه‌های مطلوب جدید خواهد بود. منتقل شدن پوشش گیاهی و تغذیه‌ای مناسب به ارتفاعات بالاتر و همچنین تغییر در چرخه گلدهی گیاهان به دلیل گرم شدن هوا، می‌تواند زنبور مخملی را در بعضی نقاط محدود و حذف کند چرا که سرعت این تغییرات، احتمالا بیشتر از سرعت انطباق گونه است. اما زنبور عسل برای جابه‌جا شدن به زیستگاه‌های جدید در زمان مناسب متکی به توانایی‌های تکاملی نیست و به سرعت توسط انسان جابه‌جا می‌شود. وقتی که زنبور مخملی در طی چند سال بتواند کلنی‌ها را به زیستگاه‌های جدید منتقل کند، تازه باید بر سر منابع غذایی با زنبور عسل رقابت کند. چنین دورنمایی با در نظر گرفتن ساختار ژنتیکی فقیر گونه، زنگ خطری را برای بقای آینده این گرده‌افشان ارزشمند به خطر در می‌آورد. آینده‌ای که شاید خیلی هم دور نباشد.

وزارت نیرو حقابه دریاچه را خورد

گفت‌وگو با عیسی کلانتری دشوار است. شاید از این‌رو که قدری نسبت به خبرنگاران پیش‌داوری دارد. البته خبرنگارانی هم هستند که به دلیل وقایع دوره مسئولیت او در سازمان حفاظت محیط زیست و ستاد احیای دریاچه ارومیه با سوگیری سخنان او را بشنوند و مخابره کنند. اما اگر از این دشواری گذر کنیم او یک ویژگی روشن دارد که کمتر مدیری در کشور از این ویژگی برخوردار است. او تا جای ممکن سعی نمی‌کند دیپلماتیک سخن بگوید. دفتر کار کلانتری در خانه کشاورز محل گفت‌وگو با او درباره سرنوشت احیای دریاچه ارومیه بود. گفت‌وگویی که دامنه‌اش به سیاست‌های آبی کشور هم رسید. کلانتری در این سخنانش از سیاست «چیت‌چیان» در وزارت نیرو دفاع کرد و سیاست‌های مدیریتی این وزارتخانه در دوران بقیه وزرا را یکی از عوامل اصلی بحران آب در کشور دانست.

 

بیش از یک دهه از نگرانی مردم در مورد وضعیت دریاچه ارومیه می‌گذرد‌، در حال حاضر خبر مرگ دریاچه مخابره می‌شود چرا بعد از 15 سال به این نقطه رسیدیم؟
دریاچه یک ساله خشک نشد که چند ساله احیا شود. از زمانی که سدها بر روی رودخانه‌های اطراف دریاچه زده شد، کم‌کم حقابه دریاچه رفت به جاهای دیگر. دریاچه یک گودال است که مقداری آب دارد. خروجی دریاچه تبخیر است. سالی یک متر از ارتفاع دریاچه تبخیر می‌شود.
سالی حدود یک متر و 50 میلی‌متر شدت تبخیر است که البته با تبخیر فرق می‌کند. ورودی آب این گودال از دهه ۷۰ کم شد. دریاچه که از خودش آبی ندارد. دریاچه آبی را نگاه می‌دارد که توسط رودخانه‌‌ها وارد دریاچه می‌شود‌. با ساختن سد و مصرف آب برای کشاورزی‌، صنعت، فضای سبز و…. سهم ورودی آب به دریاچه کم شد و چون خروجی آب از دریاچه بیشتر شد این پس‌اندازی که درون گودال بود کمتر‌ و کمتر شد. دریاچه را در حقیقت انسان‌ها کشتند ربطی به تغییر اقلیم هم نداشت. البته بارش‌ها در ۲۵ سال گذشته ۱۸ درصد کم شده ولی خروجی نه تنها ثابت نمانده بلکه بیشتر هم شده است. چون هوا گرم‌تر شده است.

چیت‌چیان تنها وزیری بود که مقابل اضافه برداشت آب ایستاد و حذف شد. یعنی اول باید کسی گریه کند که صاحب مسئله است

پس تغییر اقلیم هم نقش داشته است.
به دلیل پیامدهای تغییر اقلیم حدود 6 سانتیمتر به تبخیر اضافه شده است. ولی دریاچه را سدها کشتند. دریاچه را پمپاژها کشتند. حقابه دریاچه را برداشت و مصرف کردیم. در سال ۱۳۵۷ کمتر از 300 هزار هکتار کشت آبی داشتیم. امروز کشت آبی در حوضه دریاچه ارومیه بیش از ۵۷۰ هزار هکتار است. یعنی اگر مابه‌التفاوت این دو عدد حدود ۲۸۰ هزار هکتار باشد، ۱۰ هزار مترمکعب هم مصرف سالیانه باشد؛ می‌شود سالی 2.8 میلیارد متر کعب که در ۳۰ سال گذشته از حقابه دریاچه برای کشاورزی برداشتیم. از طرف دیگر حقابه دریاچه را سالی حدود 120 میلیون متر مکعب هم برای توسعه شهر تبریز استفاده کردیم. پس دریاچه را انسان‌ها کشتند.
بسیار خوب اما سوال الان این است شما که از یک دهه قبل برای احیای دریاچه مسئولیت داشتید چه کردید؟
بله ببینید آقای روحانی زمانی که رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت بود. من هم مسئول کمیته آب و محیط‌ زیست کشاورزی مجمع تشخیص مصلحت بودم. طی دو سه جلسه به ایشان گفتم بزرگترین خواسته محیط‌ زیست کشور امروز احیای دریاچه ارومیه است. چون حدود ۱۴ میلیون ‌نفر در شعاعی که گرد و غبار دریاچه به آن می‌رسد زندگی می‌کنند و اگر دریاچه خشک شود معلوم نیست چه بر سر زندگی این افراد می‌آید. در آن زمان ما راه‌حل‌ها را بررسی نکرده بودیم چون بررسی کردن راه‌حل‌ها ‌نیاز به منابع و مهندسین مشاور داشت. ایشان که رئیس‌جمهور شد در سفر به ارومیه با توجه به سوابق و اطلاعات قبلی‌اش و طبق خواست مردم گفت اولین مصوبه‌ من احیای دریاچه خواهد بود که همینطور هم شد.
اولین بار شما چه زمانی شما متوجه بحران شده بودید.
فکر می‌کنم سال 76 اواخر دولت مرحوم هاشمی، آقای جواهری که مشاور آب و خاک من در وزارت کشاورزی بود یک روز آمد یک صفحه کاغذ گذاشت روی میز و گفت این حساب ورودی و برداشت از آب دریاچه ارومیه است. گفت همین سدهای در دست ساخت هم که ساخته شود، دریاچه تا سال 95 دیگر آبی نخواهد داشت. به استناد همین صحبت مرحوم جواهری ما در سال 77 در شبستر یک سمینار برگزار کردیم. آن موقع من وزیر کشاورزی بودم و می‌دانستم چه بلایی به سر دریاچه می‌‌آید. آنجا از مرحوم مجتهد شبستری نماینده وقت مجلس هنوز امام جمعه نشده بود دعوت شده بود آمدند بندر شرفخانه. زمانی بود دریاچه در پیک آبش بود راه‌آهن ایران اروپا با کیسه‌های شن حفظ شده بود. امروز از راه آهن تا آب بیست کیلومتر راه است. خداوند رحمتش کند ایشان به من گفت آقای کلانتری این چه حرف بی‌ربطی است که دریاچه دارد خشک می‌شود. راه‌آهن را دارد آب می‌برد. بعد از آن بنده سال ۱۳۸۲ به عنوان مشاور رئیس جمهور با این مضمون که دریاچه در حال خشک شدن است، به آقای خاتمی نامه نوشتم. البته در آن زمان دریاچه حدود ۱۹ میلیارد متر مکعب آب داشت و نشانه‌ای از خشک شدن هم نبود. من هم بر اساس محاسبات مرحوم مهندس جواهری به این نتیجه رسیده بودم به دلیل سدسازی‌هایی که شده و در آینده خواهد شد دریاچه تا سال ۹۵ آبی نخواهد داشت.
از سالی که شما به آقای خاتمی نامه نوشتید تا دولت آقای روحانی که ستاد احیای دریاچه شکل گرفت حدود یک دهه فاصله است. چه اتفاقی افتاد که آن هشدارها جدی گرفته نشد؟
آقای خاتمی نامه را به محیط‌ زیست فرستاده بودند. سازمان محیط‌ زیست که مالکیت دریاچه را داشت قاعدتا باید موضوع حقابه دریاچه را پیگیری می‌کرد. پاسخ داده بودند که هیچ‌خطری وجود ندارد و دریاچه به اندازه کافی آب دارد‌. آقای خاتمی در یکی از جلسات سخنرانی‌اش خطاب به من گفت: «این حرف‌ها چیه که دریاچه داره خشک می‌شه.» گفتم آنها محیط زیست هستند شاید از مهندسی آب چیزی نمی‌دانند.
ایشان به وزارت نیرو نامه‌ای نداده بودند؟
چرا اما مسئله به سازمان محیط زیست مربوط بود. مالک دریاچه محیط زیست است. وزارت نیرو مالک آب است.
خب همین منظورم این است که برای احیای حقابه با وزارت نیرو مکاتبه نشده بود؟
اصلا مشکل ما در کل کشور مشکل قانونی است. ما ناموس مان را با پول می فروشیم، اگر ناموس کشور آب باشد! از سال 1361 به طور قانونی وزارت نیرو هم مالک آب است و هم بهره بردار آب و هم مامور حفاظت از منابع آبی کشور. این موارد ضد و نقیض هم هستند.
در واقع تعارض منافع شکل گرفته است.
بله تعارض منافع شکل گرفته و به همین دلیل وضعیت آب‌های زیرزمینی ما اینگونه است. این یک دریاچه که فقط در کشور وضعش اینطور نیست. ما 600 دریاچه هم در کشور زیر زمین داریم به عنوان منابع آب های زیرزمینی. همه آنها تخلیه شده‌اند به این دلیل که وزارت نیرو می گوید این‌ها در اختیار من هستند می‌فروشم پول می‌گیرم. نوعی نقض غرض است…
آقای کلانتری! لطفا لحظه‌ای تامل کنید. شما در دوران مسئولیت‌تان در وزارت کشاورزی دولت مرحوم هاشمی برای هشدار درباره دریاچه همایش برگزار کردید. بعدا در زمانی که مشاور رئیس جمهوری بودید به آقای خاتمی نامه هشدار نوشتید. اما پرسشی که پیش می‌آید این است که چرا برای کاهش سطح زیرکشت در بخش کشاورزی اقدامی نکردید؟
ما بعد از سال ۷۶ که موضوع دریاچه جدی شد گفتیم توسعه کشاورزی ممنوع است. در همان جلسه سال 77 هم این موضوع تصویب شد. صورت‌جلسات‌ هم هست.
ولی نتیجه نشان می‌دهد موفق نبودید.
توسعه که دست من نبوده. بنده سیاستگذار بودم. ۹۹ درصد توسعه در بخش کشاورزی در دست مردم و بخش خصوصی است. یک شخص از وزارت نیرو آب می‌خرد و توسعه می‌دهد. یعنی مردم مراجعه می‌کنند به وزارت نیرو آب را می‌خرند و کشاورزی دیم‌شان را تبدیل به آبی می‌کنند. من اگر وزیر کشاورزی باشم قاعدتا باید حمایت کنم چون نتیجه‌اش افزایش تولید است که پاسخگوی قانونی آن هستم. اما وزارت نیرو که باید پاسخگوی قانونی تعادل آبی کشور باشد، پیگیر نبود. در واقع بنده فراتر از وظیفه‌ام عمل می‌کردم.
بالاخره همه مصرف کشاورزی که از آب های سطحی نبوده است. تعداد چاه‌های کشاورزی هم زیاد شده است.
بله چاه‌ها هم زیاد شده‌اند ولی چاه‌ها نقش زیادی ندارند…
کارشناسان بارها گفته‌اند که افزایش تعداد چاه‌های کشاورزی هم موثر بوده است.
گوش بدید من به شما بگم. ببینید ما در کل کشور حدود 350 هزار حلقه چاه مجوزدار داریم. نزدیک 400 هزار چاه بدون مجوز داریم. کل چاه‌های بدون مجوز کشور فقط هفت و نیم میلیارد متر مکعب آب برداشت می‌کنند. ولی چاه‌های مجوزدار کشور 42 میلیارد متر مکعب برداشت می‌کنند که هشت میلیارد هم اضافه برداشت است. آن هم باز مسئولیتش با وزارت نیرو است. یعنی این وزارتخانه مسئول حفاظت منابع آبی را دارد. همانگونه که سازمان حفاظت محیط زیست مسئولیت حفاظت از منابع ژنتیک کشور را بر عهده دارد.
دولت آقای هاشمی به درست یا به غلط مروج سیاست خودکفایی در بخش کشاورزی بوده است. همانطور که دولت‌های بعدی هم مدعی اجرای همین سیاست بوده‌اند….
بیشتر از همه هم دولت آقای خاتمی این سیاست را دنبال کرد.
اما شما هم نمی‌توانید نقش وزارت کشاورزی را به عنوان دستگاهی که سیاست خودکفایی را دنبال کرده در وضعیت کنونی نادیده بگیرید. سهم خودتان را بپذیرید…
نه من می‌خواهم بگویم از نظر قانونی وظیفه کیست…
ولی سهم سیاستی‌تان را که باید بپذیرید.
سهم سیاستی‌مان را می‌پذیریم. طبق قانون سازمان محیط‌زیست مسئول حفاظت منابع ژنتیک هر کشور است که باید پاسخگو باشد مسئولیت تعادل بخشی و حفظ منابع آبی طبق قانون فقط با وزیر نیرو است حتی با رئیس جمهور و رهبری هم نیست. والسلام. دیگران باید وزارت نیرو را کمک کنند. وزارت نیرو با سیاست های درآمدی‌اش آب را به حراج گذاشت. اوایل دهه 70 در جنوب‌شرق کشور هرکسی 10 میلیون تومان می‌داد چاه‌ غیرمجازش را پروانه‌دار می‌کردند. وزارت کشاورزی آن زمان به این سیاست اعتراض کرد. من به سهم خودم کارم را انجام دادم. سال 76 بنده کشت دوم را در استان فارس ممنوع کردم. استانی که زمانی 2 میلیون 200 هزار تن گندم برمی‌داشت الان 400 هزار تن گندم بر‌می‌دارد چون منابع آب را خشکانده است. تنها وزیر نیرویی که در برابر سیاست آبی مقاومت کرد آقای چیت چیان بود.
آقای کلانتری! نمی‌شود گفت در حالی که سیاست خودکفایی داریم وزارت نیرو باید مقاومت کند و آب ندهد. عرض من این است که مسئله مدیریت منابع آب فرابخشی است.
من می‌فهمم شما چه می‌گویید.
یعنی وقتی تقاضا باشد و سیاست بر افزایش مصرف باشد، رانت و فشار سیاسی هم باشد، آب فروش می‌رود.
بله الان هم تقاضا هست. بعد از سال 1992 میلادی مصوب شده که همه کشورها 40 درصد آب‌های تجدیدپذیر را می‌توانند مصرف کند. ما 100 درصد منابع را مصرف کردیم. این را چرا کسی پاسخ نمی‌دهد؟ همین امروز دریاچه ارومیه دارد می‌میرد اما وزارت نیرو به فکر سدسازی است. سدهایی را که دولت قبل ساخت‌شان را ممنوع کرد. سد نازلوچای با حدود ۶۲ درصد پیشرفت فزیکی رها شد ولی امروز وزارت نیرو سعی دارد این سد را تمام کند یعنی اگر سازمان محیط ‌زیست مقداری کوتاه بیاید سد ساخته شده است. من این‌ها را می‌گویم که شما وظایف قانونی را بدانید.
من وظایف قانونی دستگاه ها را می‌دانم جناب کلانتری!
اگر وظایف قانونی را می‌دانستی از من سوال نمی‌کردی که وزارت کشاورزی چرا دنبال توسعه کشاورزی بوده است.
جناب کلانتری نیاز نیست من خودم را به شما ثابت کنم اما هفت سال است که خبرنگار حوزه آب هستم و این مقدار که شما می فرمایید با قانون آشنایی دارم.
می‌دانم…
ببخشید شما نمی‌دانید. با وزارت نیرو هم به اندازه کافی چالش داشته‌ایم. اما پرسش من ناظر به فرابخشی بودن مسئله آب و تناسب نداشتن سیاست‌های کلان دستگاه‌هاست.
دقیقا. ببینید آب مسئله فرابخشی است اما وزارت نیرو دچار تعارض منافع است. نمی‌شود هم پاسدار آب باشد و هم آب بفروشد. آدم‌های وزارت نیرو اول به دنبال درآمد بیشتر هستند. امروز وزارت نیرو مدعی افغانستان است که چرا به هامون آب نمی‌دهد اما خودشان حقابه تالاب‌های کشور را نمی‌دهند. چیت‌چیان تنها وزیری بود که مقابل اضافه برداشت آب ایستاد و حذف شد. یعنی اول باید کسی گریه کند که صاحب مسئله است.
برگردیم به دریاچه ارومیه. شما سال 89 به رهبر انقلاب نامه نوشتید و هشدار دادید. چه گفتید و چه شد؟
سال ۸۹ نامه‌ای به مقام معظم رهبری نوشتم که دریاچه در حال خشک شدن است که با خشک شدن این دریاچه‌ میلیون‌ها نفر آواره می‌شوند. تا آنجایی که اطلاع دارم رهبر انقلاب به رئیس جمهوری وقت آقای احمدنژاد دستور بازدید از دریاچه را می‌دهند. پس از بررسی‌های اولیه آقای احمدی‌نژاد اولین بار به نوعی ستاد احیای دریاچه ارومیه را با توجه به اصل ۱۳۸ قانون اساسی دستور تشکیلش را می‌دهد. مسئولیتش هم به معاون اول آقای رحیمی می‌سپارد‌. کار ستاد را شروع می‌کنند اما تجربه کافی برای این کار نداشتند بدون اینکه علت‌یابی شود، شروع به یک سری تصمیمات موردی کردند که بعضی تصمیم‌ها خوب بود و بعضی هم نه.
بعدا در دولت آقای روحانی به مدت ۶ ماه به صورت شبانه‌روزی با مسئولیت دانشگاه شریف به همراه بیش از ۷۰۰ نفر افراد صاحب نظر در کلیه حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی، نظامی و‌‌‌‌‌‌…. همکاری کردیم و به راه حل ۲۷ گانه رسیدند. جمع‌بندی آن در هشتم تیرماه ۱۳۹۳ بود که تصویب هم شد. حتی ریاست جمهوری راه حلی پیشنهاد داده بود مبنی بر انتقال آب از دریاچه خزر که این ایده بررسی شد ولی به اتفاق آرا در کمیته دانشگاه شریف رد شد. این طرح از نظر علمی قابل اجرا نبود‌. زیرا املاح آب دریاچه خزر سولفاته و املاح آب دریاچه ارومیه کلرات است که با مخلوط شدن این دو املاح دریاچه تبدیل به باتلاق می‌شود. حلالیت سولفات ۸۰ برابر کمتر از کلرات است. آقای روحانی قانع نشدند و ناراحت شدند. ایشان دستور دادند آقای چیت‌چیان بررسی کنند و این موضوع را به مشاوران خارجی سپردند که دقیقا به نتیجه‌ای رسیدند که ستاد احیا به‌دست آورده بود.
همه این 27 مورد تصمیم اجرایی شد؟
این ۲۷ بند در دستور کار ستاد احیا قرار دادیم اولین دستور قبل از اینکه اجرایی شود بعد از شش ماه قربانی شد‌. مضمون این دستور از این قرار بود که سه سال سد شهید کاظمی که عمده تعیین کننده آب دریاچه است و ۵۱ درصد آب دریاچه از زرینه‌رود تشکیل می‌شود و ۴۹ درصد هم مابقی، ۳ سال کشاورزی زیر سد بوکان را تعطیل کنیم و فقط برای باغات‌شان آب بدهیم. قرار بود به جایش خسارت نقدی پرداخت کنیم.

راه حلی پیشنهاد داده بود
مبنی بر انتقال آب از دریاچه خزر که این ایده بررسی شد ولی به اتفاق آرا در کمیته دانشگاه شریف رد شد. این طرح از نظر علمی قابل اجرا نبود‌. زیرا املاح آب دریاچه خزر سولفاته و املاح آب دریاچه ارومیه کلرات است که با مخلوط شدن این دو املاح دریاچه تبدیل به باتلاق می‌شود. حلالیت سولفات ۸۰ برابر کمتر از کلرات است. آقای روحانی قانع نشدند و ناراحت شدند

چرا اجرا نشد؟
فشار نمایندگان مجلس به آقای روحانی زیاد بود. این فشارها باعث منتفی شدن این طرح شد ابتدا دستور قبول و بعد دولت روحانی آن را حذف کرد. بقیه کارها سرعت گرفت یکی از بندها پایان پذیرفتن ادامه سدسازی و مطالعه سدسازی بود که تا به امروز هم ادامه یافته است.
یکی از نقدهای جدی این به عملکرد ستاد این است که عملا پس از یک دهه دریاچه در وضعیت احتضار به سر می برد. شما چه توضیحی درباره وضعیت امروز دریاچه دارید؟ چرا در یک سال گذشته ستاد عملکردش کمرنگ شد؟
چون آب جدیدی وارد دریاچه نکردیم. حقابه پرداخت نشده است. آب جدید قرار است از ذاب و همچنین سیستم‌ تصفویه‌خانه‌های شهرهای بزرگ بیاید. از مهرماه پارسال دیگر ستادی وجود ندارد و فشار منطقه‌ای است که سدها ساخته شود.
با اینکه تونل تقریبا تمام شده اما گفته می‌شود موانعی برای افتتاح وجود دارد این موضوع صحت دارد؟
موضوع تونل در واقع قبل از انقلاب مطرح بود آورد ذاب سالانه دو میلیارد و صد میلیون است این آب‌ها به عراق می‌رود بررسی کردیم حدود ۷۰۰ میلیون متر مکعب از این آب بیاوریم یک سومش متعلق به ایران و دو سومش عراق است. یعنی بیشتر از عرف بین‌المل برای عراق در نظر گرفتیم. کانال زده شد و همه چیز آماده افتتاح بود مطالعه و اجرا آن را وزارت نیرو برعهده داشت و قرارگاه خاتم‌الانبیا هم مسئول اجرا و مطالعه بود. به مشکلاتی برخوردند که بنده بی‌اطلاع هستم. از صد در صد بودجه‌ای که برای احیا دریاچه ارومیه گرفتیم ۸۳ درصدش را وزارت نیرو گرفت۱۴ درصد وزارت جهاد کشاورزی ۲ درصد محیط‌ زیست و یک درصد استانداری‌ها، وزارت کشور، هواشناسی، وزارت راه و دانشگاه شریف ‌گرفته است. یعنی بیش از چهارم پنجم بودجه را وزارت نیرو گرفته است‌. وزارت نیرو آب ستاد احیا را به‌نظر بنده با گاو شیرده اشتباه گرفته است.
وزارت نیرو اعلام کرده است آب‌گیری تونل باعث ترک خوردن تونل شده است این موضوع به شما ربط دارد ؟
این موضوع به ما هیچ ربطی ندارد زیرا پروژه وزارت نیرو است. تونل آب‌گیری نشده است. ستاد ناظر بر منابع مالی و پیشرفت روند احیا است نه کارفرما. وزارت نیرو کارفرما و قرارگاه خاتم‌الانبیا پیمانکار و مشاور است اگر اتفاقی افتاده است قطعا آنها باید پاسخ دهند نه ستاد.
ماه‌هاست ستاد احیای دریاچه ارومیه تعطیل است چرا با آقای مخبر جلسه نگذاشتید و چرا استعفای رسمی نداده‌اید ؟
من بازنشست شده بودم در واقع بنده به عنوان یک آذری و کسی که کاربلد است کار را دنبال می‌کردم. از مهرماه به بعد من مسئولیت نداشتم و بازنشست شدم.
این درست است که آقای مخبر خواستند شما ادامه بدهید؟
خیر هیچ چیزی کتبا اعلام نکردند. ستاد بلاتکلیف است من به آقایان فشار می‌آوردم که کارتان را انجام دهید . بالاخره به عنوان شهروند پیگیر و مدعی هستم .
طبق ضوابط دو و هفت دهم میلیارد متر مکعب در شرایط عادی حقابه دریاچه است به‌اضافه آب‌هایی که بعدا می‌آید می‌شود سه و چهار دهم. چون آقایان مدعی هستند نسبت‌به بارش‌های طولانی مدت ۱۵ درصد کمتر بارش دارند می‌شود حدود ۲/۲ . آقایان امسال یک میلیارد و 100 میلیون دادند در واقع یک میلیارد و 100 میلیون متر مکعب را در جاهای دیگر خورده‌اند. آقای مخبر به عنوان ستاد احیا باید پاسخگو باشد.
به‌جز ماجرای انتقال آب ذاب و پروژه‌‌هایی که مربوط به پساب است یک بخشی هم مربوط به الگوی بهینه در بخش کشاورزی است درباره کاهش چهل درصدی توضیح دهید و دست‌آورد شما در ستاد چه بوده است؟
اگر آبی وارد دریاچه شده است از محل کاهش ۴۰ درصدی بوده است چون آب‌های جدید ما هنوز وارد نشده‌اند. 300 میلیون متر مکعب قرار است از تصفیه‌‌خانه‌های تبریز و شهرهای اطراف وارد شود حدود 623 میلیون متر مکعب از ذاب و… کاهش ۴۰ درصدی طبق بررسی‌هایی که انجام شد تقریبا هیچ ارتباطی با دریاچه ندارد یعنی دریاچه نه از بیرون و نه زیر زمین آب می‌گیرد و نه آبی پس می‌دهد، غیر از دو نقطه کوچکی در عجب شیر و ارومیه آن هم انبارهای آبش ناچیز است . پس ارتباط خود دریاچه با آب‌های زیرزمینی قطع است و پیشرفت آب دریاچه مثلا از زیر زمین به سمت تبریز سالی کمتر از یک میلی‌متر است هزار سالش می‌شود یک متر. چاه‌های غیرمجاز حاشیه رودخانه‌ها با دریاچه‌ می‌تواند ارتباط داشته باشد که بخش عمده‌ای از آنها تعطیل شده است .
با وزارت جهاد کشاورزی به تفاهم رسیدیم که الگوی مصرف آب اصلاح شود. ما شرح دریاچه را به دانشگاه تبریز دادیم و غرب دریاچه را به دانشگاه ارومیه و جنوب دریاچه را به مشاور یکم دادیم که عملیات خود را شروع کردند. متوسط نزدیک به ۲۷ یا ۲۸ درصد صرفه جویی شده. البته این صرفه‌جویی یک مقدارش قطع آب بود. یک‌سری توسعه آب‌یاری تحت فشار بود که وزارت کشاورزی ۱۴ درصد بودجه را جذب کرده این ۱۴ درصد نزدیک هزار میلیارد تومان می‌شود.
حدود صد میلیارد تومان منابع طبیعی برای پوشش گیاهی و جلوگیری از چرای دام‌ها در حاشیه دریاچه برای جلوگیری از گرد و غبار دریافت کرد. منابع طبیعی در دستگاه دولتی خوب عمل کرد. گرد و غبار حاصل از خشک شدن دریاچه را خارج از حریم دریاچه و در حاشیه دریاچه ظرف سه‌سال پوشش داد‌. گرد و غبار نمکی تبریز به مقدار قابل توجه‌ای کاهش پیدا کرد چون قربانی اول دریاچه شهر تبریز است و ارومیه بعدی است‌.
سالیانه بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار تن چغندر به کارخانه قند خراسان و اصفهان می‌رفت اگر متوسط پنجاه تن چغندر در هکتار تولید شود حداقل چهارصد هزار تن می‌شود هشت‌هزار هکتار چغندر. علی‌رغم مخالفت کشاورزان و استاندار آذربایجان غربی جلو خروج چغندر را گرفتیم. از طرف دیگر در کشت چغندر به جای چغندر بذری نشا چغندر را رواج دادیم که حداقل سه‌هزار متر مکعب در مصرف آب صرفه‌جویی می‌شود.
طرح تحقیق تفحص از ستاد احیا مصوب شده ستاد شما یک بیانه‌ای داد که از تحقیق و تفحص استقبال میکنم در این تحقیق و تفحصی که اتفاق خواهد افتاد چه ضعف‌هایی از شما برجسته می‌شود؟
ما هیچ ضعفی نداریم آنها( مجلسی‌ها) به دنبال منابع مالی هستند. از کل ۶ هزار و ۱۲ میلیارد تومان پول، بودجه ستاد دانشگاه شریف ۲۸ میلیارد تومان است. این‌ها فکر می‌کنند ۶ هزار میلیارد را آقای تجریشی خرج کرده و با این دید وارد شدند اما استقبال می‌کنیم اینها بیایند بررسی کنند آگاه‌تر شوند که کدام دستگاه اجرایی عملکرد بهتری داشته است.
اگر به ابتدای دهه ۹۰ برگردید و شما را مسئول احیای دریاچه ارومیه قرار دهند با آگاهی که امروز دارید چه کارهایی را انجام نمی دهید؟
همه کارهای قبلی را به طور کل انجام می‌دهم حتی برنامه‌ای که رئیس جمهور( دستور اول) که جلویش را گرفت.
بنده یقین دارم که دریاچه ارومیه می‌تواند احیا شود منتهی به مرور زمان. برنامه‌ی دریاچه دینامیک است این ۲۷ مورد اگر استاتیک بود دستور اول حذف نمی‌شد. ما ابتدا فکر می‌کردیم مشکل ما مردم باشند اما دولت مشکل اصلی بود یکی از مشکلات بزرگ ما استانداری‌ آذربایجان غربی بود. استاندارها همیشه در مقابل ستاد بودند. یادمان نرود با تکمیل شدن سدهای نیمه تمام مرگ دریاچه قطعی است‌.