بایگانی مطالب نشریه
مدیرکل راه و شهرسازی استان در نشست کمیسیون ایمنی راههای کشور خواستار شد
افزایش سهم ایمنی راههای کرمان
محمد مهدی بلوردی مدیر کل راه و شهرسازی استان کرمان در هفتادوسومین نشست کمیسیون ایمنی راههای کشور از کاهش تصادفات جادهای در محور انار – رفسنجان به دلیل نصب دوربین خبر داد و گفت: به دلیل سهم بالای استان در تصادفات جادهای خواستار افزایش سهم کرمان در تجهیز دوربین هستیم.
دکتر محمد مهدی بلوردی مدیر کل راه و شهرسازی استان کرمان درهفتادوسومین نشست کمیسیون ایمنی راههای کشور که با حضور داوود کشاورزیان و امیر امینی معاونان وزیر راه و شهرسازی واستاندار کرمان برگزار شد، به ارایه گزارش کاملی از وضعیت ایمنی راههای استان کرمان و هم چنین وضعیت تصادفات و آمار جرح و فوت پرداخت و گفت: آمار جرح فوت و بر اثر تصادفات در استان افزایش داشته است و در سال۹۴ نسبت به سال ۹۳ هفتاد مورد فوتی بیشتر گزارش شده است.
وی با بیان اینکه ۶۵ درصد تصادفات استان کرمان در راههای اصلی و ۳۶ درصد در راههای روستایی اتفاق افتاده است ادامه داد: ازمجموع تصادفها، از نظرنوع برخورد و تعداد تصادفات، واژگونی با ۵۷ درصد دارای بیشترین سهم است. ۵۴ درصد فوتیهای تصادف نیز به واژگونی خودروها مربوط بودهاند.
مدیر کل راه و شهرسازی استان با توضیح اینکه کویری بودن راههای استان عامل افزایش دهنده واژگونیها و فوت و جرح است، ادامه داد: از سال ۹۰ تا ۹۴ هم تعداد واژگونیها روند افزایشی داشته که یکی از دلایل آن افزایش حجم بزرگراهها در چهارسال اخیر بوده است. افزایش سرعت نیز در روند افزایشی واژگونیها تاثیرگذار بوده است.
بلوردی با اعلام رشد ۹ درصدی تصادفات درون شهری در سال ۹۳ و ۹۴ ادامه داد: با توجه به اقدامات اداره کل راه و شهرسازی، مجموعه اقدامات انجام شده در راستای حوزه ایمنی و بهسازی راهها، اصلاح و احداث باندهای اصلی ترمیم آسفالت، اصلاح نقاط پرحادثه، و هم چنین در بخش اورژانس جادهای افزایش ۹ پایگاه و تجهیز آمبولانسهای پایگاههای جادهای، انتظار میرود که این رقم در سال جاری کاهش پیدا کند.
وی با بیان اینکه به دلیل وجود آمار مبنی بر افزایش تصادف جادهای، از نیمه دوم بهمن تا امروز تقریبا ۹ جلسه کمیسیون ایمنی در استان برگزار شده است، تصریح کرد: امید است با ادامه جلسات هر چه بیشتر و آسیبشناسی نقاط پر حادثه سهم استان از تلفات جادهای کاهش پیدا کند.
بلوردی با اشاره قاچاق سوخت و تصادفات افغانها، از کمبود تعداد پاسگاههای مستقر در استان و هم چنین کمبود امکانات درمانی و خدماتی در جنوب استان شکایت کرد و گفت: معضل قاچاق سوخت و تردد غیرقانونی افاغنه از دیگر مشکلات استان است. از ۷۸۷ نفر کشته شده در حوادث جادهای استان، ۱۰۰نفر سرنشین خودروهای افاغنه بودهاند و گاه در یک تصادف تا ۱۲ و ۱۳ نفر فوتی هم به جا مانده است.
وی با بیان اینکه این مشکلات و عدم تناسب اعتبارات با طول راههای استانی باعث شده که رتبه زیر متوسط را در کشور داشته باشیم تصریح کرد: در یک بررسی بعد از رتبهبندی بیست محور اول استان کرمان با بالاترین شاخص تصادف در سطح استان، متوجه شدیم که تصادفات در محور انار رفسنجان در سال ۹۳ کاهش داشته است که این مهم نتیجه نصب دوربین در این مکان بود.
مدیرکل راه و شهرسازی استان کرمان با تاکید بر اینکه تجهیز این محور به دوربین تاثیر جدی در کاهش جرایم داشته است ادامه داد: اقدام درست و به موقع سازمان راهداری و حمل و نقل جادهای در نصب دوربین تاثیر بسزایی در کاهش تصادفات جادهای داشت با این حال با توجه به اینکه این پروژه به سه سال عملیات اجرایی تقسیم بندی شده است و در راههای استان کرمان فقط یک مورد دیده شده است به نظر میرسد سهم استان کرمان کم دیده شده باشد.
وی با اشاره به تاثیر چشمگیر نصب دوربین از وزارت راه خواست تا در سهم استان بازبینی شود.
ادامهی ماجراهای زبلخان همسایه عارف شدن زبلخان
ادامهی ماجراهای زبلخان همسایه
عارف شدن زبلخان
در آخرین قسمت از داستانهای زبلخان همسایه روایت به آنجا رسید که:
زبلخان سابق که زین پس “ماهاسبیلی” خوانده میشود دستی به سبیل خود کشید و یک دستش را روی سر جوانک گذاشت و گفت: تو را به شاگردی میپذیرم مادامی که جز ارادهی استاد عمل نکنی و جانت را در راه عرفان حلقوی و نه عرفانهای دیگر در طبق اخلاص بگذاری و هر هفتههم دو شاگرد مثل خودت بیاوری و در سمت چپ و راست خودت گذاری و آرام آرام با سیستم شاگردی شبکهای دیگران را هم با علم شناخت کائنات و دیدار محبت در سرآچهی جهان آیرودینامیکِ اگزیستانسیال آشنا کنی تا همگان چون خودت معنی جهان را دریابند.
سپس وی سری به نشانهی تاسف برای من تکان داد و به خانه برگشت و در را محکم به هم زد و شنیدم که از حیاط به همسرش گفت:
زن بیا کمک من زیر زمین رو تمیز کن شاگرد دارم.
و خانم هم فرمودند اگر شاگرد داری که بگو شاگردت زیر زمین رو تمیز کنه خودت هم بیا کمک من این باقالیهارو پاک کن ننهات امشب میاد اینجا فضولی…
و اما من که اصلا فراموش کرده بودم که داشتم از خانه میرفتم یا به خانه برمیگشتم و فقط به این فکر میکردم که باید هر چه سریعتر از این محله بروم که امروز یا فرداست که این شکارچیسابق و استاد علوم ماورا طبیعه و عارف فعلی هر آینه ممکن است به قصد ایمان آوردن من هم که شده تیری به سوی من حواله کند و من هم که از کودکی به بدشانسی شهره بودم مسلما به تیر غیب ایشان گرفتار میشوم و باید تا آخر عمرم مثل ایشان تبدیل به صوفی بدلی بشوم و به شغل خطیر گدایی و دورهگردی مشغول شوم، در همین افکار بودم که همسر عزیزتر از جان با لبخندی به شیرینی رطب بم گفت چرا دست خالی برگشتی؟ فراموش کردی که تخممرغ بخری؟
گفتم: ای عشق این زبلخان دائم درگیریهای عجیب و غریب پیش میآورد که آدم اصلا فراموش میکند چرا اینجا بوده چه برسد به خرید.
– خدا حفظش کند که بهانههای مختلفی برای تو جور میکند، مگر قرار ما نشد من درس بخوانم و تو هم که از سر کار برمیگردی تخم مرغ یا ماکارونی بخری که بتوانی غذا درست کنی؟ حداقل کاش بهجای این همه کتاب و وبلاگ بیفایده به خاطر من هم شده چند صفحه از این کتاب آشپزی را میخواندی که بیچاره شدیم از بس تخممرغ یا ماکارونی خوردیم .
در ذهنم حقوق زن و حرفهای فمنیستی و حق تحصیل و عشق و تقسیم کار مارکسیستی همه با هم جمع شدهبودند و به شکل تلهای خودشان را نشان میدادند که من ساده لوح هم به راحتی در آن دام افتاده بودم و احساس میکردم الآن قیافهام شبیه آن گزارشگر فوتبال است که با لهجهای انگلیسی میگفت معمار ورزشگاه مردیاست به نام دولابامیر. کلا داستان زندگی ما هم شده شبیه به همین شوخیهای اینترنتی ، اگر مطلبی دربارهی حقوق زن بنویسم باید وقتی که میرسم خانه آماده باشم که امتیازهای جدیدی را به همسر مربوطه بدهم وگرنه میشوم عالم بی عمل (که البته تا همین الآن هم سوژهی خندهی تمام فامیل و آشناها شدهام) و اگر مطلب در رابطه با فرهنگ شهروندی و آپارتمان نشینی بنویسم تمام همسایهها کمین میکنند که مبادا اشتباهی از خودم سر بزند که آن شمارهی روزنامه را به حلق من وارد کنند و کلا از آغاز اشتباه بزرگی کردم که گفتم من روزنامه نگارم .
اما خوب آنقدر عجایب دیده بودم که حوصلهی خرقعادتهای بانو را نداشتم و گفتم میروم چیزی برای ناهار بخرم و زود برمیگردم با ترس و لرز سرم را از در بیرون بردم و دو طرف کوچه را سرک کشیدم و وقتی که مطمئن شدم از زبلخان و داستانهای هیجانانگیزش خبری نیست سریع به کوچه خزیدم تا خودم را به سر کوچه و مغازهی باجناغ ایشان برسانم که شهرهی شهر است به ساندویچ پختن اما هنوز ده قدمی از خانه دور نشده بودم که جوانک شفا گرفته و به همراه چند تن از دوستانش سر رسیدند و جوانک بلند گفت:
بفرما این آقا هم شاهد ماجراست، ایشان آمده بود شفا بگیرد که خودش با چشمهای خودش دید من دست از زندگی شسته بودم و میخواستم همینجا خودم را دار بزنم که استاد بزرگ و مراد ما ماهاسبیلی عزیز چشمهایش را بست و چیزی زمزمه کرد و دستی بر سر من گذاشت و ناگهان از آسمان صدای غرش و رعدی بلند شد و دودی سفید رنگ تمام کوچه را گرفت و تا من به خود آمدم دیدم که کاملا درمان شدم و برخلاف اعتقاد غلط پزشکهای بیسواد که میگفتند دیگر نمیتوانی اجابت مزاج کنی، با طبابت معجزهآسای استاد تمام آن گوشهی کوچه را که میبینید به لطف استاد اینچنین کردم و قبلا آن گوشهی کوچه فقط اندکی گل و چمن بود اما حالا میبینید که چه چیزی جایگزین شده و نیازی به توضیح ندارد.
من که تازه آن گوشهی کوچه را دیده بودم با خودم گفت ای وای که صاحب آن خانه به زودی اینجا را قتلگاه این جوان میکند آخر مگر کوچههم جای طبابت معجزهآسا بود؟ و اصلا خبری از طبابت نبود زبلخان را جو گرفته بود و قصد جان این بیچاره را داشت نه درمان… اما خوب طبق معمول گفتم بهتر است در مسائل دیگران دخالتی نکنم و فقط گفتم اگر اجازه بدهید من بروم که اندکی کار دارم .
جوانک در آمد که: مزاحم شما نمیشویم فقط اگر امکان دارد در خانهی استاد را بزنید و از ایشان اجازهی شرفیاب شدن مارا بگیرید و ما بعد از این مزاحمتان نمیشویم.
زنگ را زدم و همسر زبلخان با لحن خشمگینی گفت: چیه؟ عرض کردم: عدهای آمدهاند برای دیدن شوهر شما که توی حرفم دوید و گفت: استاد در خلوت مشغول مقاربه هستند راهنماییشان کنید داخل تا در حیاط منتظر اتمام امر استاد بمانند.
به سختی جلوی خندهام را گرفتم و گفتم مراقبه بله بله در حیاط میمانیم و دیدم دیگر نمیتوانم جلوی کنجکاویام را بگیرم و با خیل مشتاقان وارد حیاط شدیم نمیدانم به این سرعت از کجا این همه نشانههای هندی و چینی آورده بودند اما حیاط هیچ فرقی با حیاط معبدی مشترک در مرز هند و چین نداشت گویی ادغامی هنرمندانه بود از بودائیسم و ذن و کلا هرچیزی که بوی شرق میدهد. اندکی منتظر ماندیم و شاگردان هم همگی شیفتهی آن حیاط و مجسمهها و قالیچهها و دکور حیاط شده بودند که ناگهان از پلههای زیر زمین شخصی بالا آمد، مردی تاس در لباسی سفید و بلند که در یک دستش شاخهای از عود بود و در دیگری کیسهای شبیه به گونی و من دریافتم که ای داد بیداد زبلخان هم سبیل را تراشیده و هم کلاه گیس معروفش را برداشته و کلا تغییر قیافه داده، که رشتهی افکارم با این جمله از هم پاره شد:
لطفا آرامش این معبد را با گوشیهای موبایل و گجتهای بیفایدهتان آلوده نکنید و همه را در این کیسه بگذارید.
بدون فوت وقت همه دست به کار شدند و گوشیها و تبلتها و برخی هم چیزهای دیگری داشتند که من نمیشناختم همه را درکیسه ریختند و زبلخان که حالا گویا امر به شدت به خودش مشتبه شده بود که ماهاسبیلی است و سبیلی هم ندارد گفت اگر به دنبال شناخت خویشتن هستید با من بیایید.
و به سمت زیر زمین باز گشت و دیگران هم دوان دوان به دنبال او راهی زیر زمین شدند.
آنجا بر تکهای از پوست زبلخان نشست و همهی ما هم به دور او حلقه زدیم و من بیصبرانه منتظر بودم ببینم که این بازی تا کجا ادامه پیدا میکند چرا که او که سوادی ندارد قاعدتا نمیتواند اینهمه آدم را بفریبد و باید مضحکهای پیش بیایید دیدنی.
ناگهان صدای پسر زبلخان که در قسمت اول با او آشنا شدید از حیاط به گوشمان رسید که گفت:
خواهش میکنم به حرفهای پدرم خوب گوش کنید چرا که باید به زندگی بدون این معادن ناپاکی و امواج مضر عادت کنید.
تا سر برگرداندیم دیدیم که کیسه موبایل ها را مثل جان عزیز در آغوش گرفته و به سمت کوچه میدود
این داستان همچنان ادامه دارد …
روز جهانی بیابان زدایی
17 ژوئن به عنوان روز جهانی بیابان زدایی در سراسر جهان نام گذاری شده است و این روز (روز جهانی بیابان زدایی) در کشورهای مختلف گرامی داشته می شود.
پیشروی بیابانها، فروسائی زمین در نواحی خشک، نیمه خشک و مناطق نیمه مرطوب را دربرمی گیرد و عوامل دخیل در پیدایش آن در وهله اول فعالیتهای انسانی و تغییرات آب و هوا می باشد. شایان ذکر است که پیشروی بیابانها به مفهوم توسعه بیابانهای از پیش موجود نیست.
این فرآیند در حقیقت به این دلیل رخ می دهد که اکوسیستمهای نواحی خشک که بیش از یک سوم کره زمین را در بر می گیرند شدیداً در معرض استفاده بیش از حد و عدم بهره برداری صحیح از زمین قرار دارند. فقر، عدم ثبات سیاسی، جنگل زدایی و تخریب جنگلها، چرای بیش از حد دامها و روشهای نامناسب و نادرست آبیاری همگی می تواند به کاهش میزان حاصلخیزی زمین بیانجامد.
پیشروی و توسعه بیابانها زندگی بیش از 250 میلیون نفر را در سراسر جهان مستقیماً تحت تاثیر قرار داده و در عین حال زندگی قریب یک میلیون نفر را در بیش از صد کشور به مخاطره می اندازد، مردمی که اکثراً در فقیرترین، محرومترین و ضعیفترین کشورها به لحاظ مسائل سیاسی به سر می برند.
راه حل بدیع و مبتکرانه
بیابان زدایی به منظور تضمین حاصلخیزی دراز مدت در مناطق مسکونی نواحی مربوطه، ضروری است.متاسفانه تلاشهایی که در راستای بیابان زدایی در گذشته صورت پذیرفته همگی به شکست انجامیده و معضل فروسائی زمین در سراسر نقاط دنیا رو به وخامت گذارده است. به دنبال نیاز به یافتن راهکاری تازه و نو، دولتهای 170 کشور جهان، در ماه مارس سال 2002 میلادی به کنوانسیون بیابان زدایی سازمان ملل متحد پیوسته اند.
هدف از انعقاد کنوانسیون بیابان زدایی ارتقاء اقدامات موثر از طریق برنامه های محلی مبتکرانه و نیز همکاریهای حمایتی بین المللی است. به موجب کنوانسیون بیابان زدایی هرگونه تلاش در جهت محافظت از زمینهای مناطق خشک در دراز مدت انجام خواهد گرفت چرا که عوامل دخیل در پیدایش این فرآیند، متعدد و در عین حال بسیار پیچیده می باشد و پهنه گسترده ای را در بر می گیرد که مسائلی نظیر الگوهای تجارت جهانی و روشهای ناپایدار مدیریت اراضی را در خود جای داده است. در این راستا تغییراتی بس شگرف و به معنای واقعی کلمه چه در سطح محلی و چه در سطح بین المللی می بایست صورت پذیرد./بیتوته
مردی که زنش را با کلاه اشتباه گرفت یا بانوی بیبدن
مردی که زنش را با کلاه اشتباه گرفت یا بانوی بیبدن
درست است که بازار کتاب در ایران کساد است و از همینرو ناشران، نویسندگان و مترجمان، بیشتر تمایل دارند که به انتشار، تألیف و ترجمه آثاری از ژانرهای امتحانپسداده روی بیاورند، اما اگر نیک بنگریم، میبینیم که قسمتی از کسادی بازار به خاطر این است که ما کتابهای متنوع وارد بازار کتاب نمیکنیم، گاهی کار به جایی میرسد که از اثر تازه یک نویسنده مشهور، همزمان چند ترجمه وارد بازار میشود و در مقابل یک اثر مشهور که اصولا مشکل ممیزی هم ندارد، سالها و بلکه دههها در ایران ناشناخته میماند. در این میان، انتشار کتابهای علمی در ایران، ریسک خاص خودش را دارد، اما انتشاراتیهایی مثل مازیار نشان دادهاند که در ایران هم میشود، کتابهای علمی، ژرف و در عین حال عامهپسند پیدا کرد و منتشر کرد.
دیشب در وبگردیهایم یک کتاب خیلی جذاب به زبان اصلی پیدا کردم، این کتاب را یک پزشک نورولوژیست به نام دکتر اولیور ساکس نوشته است. ایشان همین سال پیش به خاطر ابتلا به ملانوم درگذشتند و از خود آثار متعددی در مورد مغز و بیماریهای عصبی به جا گذاشتند. یکی از جذابترین این آثار، اثری است که او در سال ۱۹۸۵ منتشر کرده بود. این اثر نام عجیب و غریبی داشت: مردی که زنش را با کلاه اشتباه گرفته بود. در این کتاب او ۲۴ مقاله در مورد بیمارانی با عجیب و غریب نورولوژی منتشر کرده است که به باور من بیشتر این مقالات حتی برای متخصصان نورولوژی هم میتواند جالب باشند، چه برسد به دیگر آدمها که از وجود این اختلالات هم، آگاهی ندارند. کتاب مختصر و مفید نوشته شده است و تنها ۲۳۳ صفحه دارد، اما در همین مختصر، ما را وارد دنیایی بسیار جالب میکند. نسخه دیجیتالی و صوتی کتاب را با جستجویی مختصر در اینترنت خودتان میتوانید پیدا کنید.
این کتاب با عنوان بانوی بیبدن توسط انتشارات قطره و با ترجمه سما قرایی در ۳۶۸ صفحه و به قیمت ۸۵۰۰ تومان منتشر شده است.
پرنده آبی از موریس مترلینگ
قصۀ پریان در شش پرده و دوازده صحنه، اثر موریس مترلینگ (۱۸۶۲-۱۹۴۹) ، شاعر و نویسندۀ بلژیکى فرانسوىزبان، که در ۱۹۰۸ در مسکو و در دوم مارس ۱۹۱۱ در فرانسه نمایش داده شد. یگانه مایۀ شادمانى فرزندان هیزمشکنى فقیر، به نام تیلتیل و میتیل، در شب عید نوئل، این است که چراغانى کاخ همسایه را بىرشک و حسد تماشا کنند. فرشتهاى بر آنها ظاهر مىشود و به جستجوى پرندۀ آبى، که پیک خوشبختى است، هدایتشان مىکند؛ این فرشته دانۀ الماسى جادویى به کودکان مىدهد: کافى است دانۀ الماس را به آهستگى بچرخانند تا روح اشیا و جانوران، یعنى نفوس غیبى را که از چشم افراد گیج پنهان مىمانند، ببینند.
کلبۀ محقر دگرگون مىشود. چون دانۀ الماس را در جهت عکس بچرخانند، نفوس به اشیا بازمىگردند؛ اما نفوسى هم هستند که فرصت باز پیوستن به اشیا را ندارند، چون کودکان در چرخاندن و واچرخاندن شتاب فراوان مىکنند: این نفوس عبارتاند از: روشنایى، آب، نان، آتش، قند، شیر، مادهگربه و سگ که در راه سفر همراه آنان خواهند بود. میتیل و تیلتیل لباسهاى جادویى را از نو به بر کردهاند. نخستین منزل «سرزمین خاطرات» است که، در آن، پدربزرگ و مادربزرگ و برادران کوچک در گذشتۀ خود را باز مىبینند؛ زیرا مردگان هم زندگى مىکنند؛ آنان تنها به خواب رفتهاند و هربار که زندگان آنان را به یاد مىآورند بیدار مىشوند: این راز سادهاى است که آدمیان از آن بىخبرند. سپس به درون «کاخ شب» راه مىیابند که پر از عجایب است؛ سرانجام، در دل جنگلىاند که در آن، به تحریک مادهگربه، «درختان» – که دانۀ الماس به آنها چهره و آوا ارزانى داشته-و جانورانى که به کمکشان آمدهاند مىکوشند تا تیلتیل را بکشند؛ لیکن فداکارى سگ تیلتیل نجاتش مىدهد. جستجوى «پرندۀ آبى» در «باغستان خوشبختیها» ادامه مىیابد؛ در جایى که همۀ بهروزیها، از بزرگترین تا سادهترینشان، دست مىدهد. تیلتیل و میتیل، در «قلمرو آینده» ، با کودکان آبىرنگ، کودکانى که در آینده باید زاده شوند، آشنا مىگردند؛ هر کودکى در این قلمرو خود را براى آن زندگى که باید بر روى خاک بکند آماده مىسازد. چون میتیل و تیلتیل صبحگاهان به نداى مادرشان، با ذهنى هنوز مملو از مکاشفههاى حیرتانگیز، بیدار مىشوند، زنى همسایه سر مىرسد و از تیلتیل مىخواهد که پرندهاش را، براى دختر بیمارش، به او قرض بدهد. تیلتیل این کار را مىکند، ولى در همین هنگام است که پى مىبرد پرنده آبىرنگ بوده و او بیهوده در سفر دراز خویش آن را مىجسته است. دخترک همسایه شفا مىیابد. این قصۀ پریان از مایههاى افسانهاى سنتى، که با تفننى آزاد گرد آمده و تازگى و طراوت یافتهاند، و همچنین از تمثیلهایى رمزى ساخته و پرداخته شده است که چهبسا معناى آنها اندکى زیاده روشن است، لیکن بیانگر آن حس خوشبینىاند که ویژگى «طرز و شیوۀ» دوم موریس مترلینگ است. این قصه طرحى است معرکه براى به صحنه آوردن نمایشى پریانى؛ و موفقیت آن، به ویژه در کشورهاى آنگلوساکسون، از همین ناشى شده است. مترلینگ، آزاد و فارغ از آن بدبینى که از سمبولیسم به ارث برده بود، در این قصه، اعتماد خویش را نسبت به زندگى و اطمینان نفس خود را در قبال مرگ بیان مىکند.
کتاب پرنده آبی با ترجمه عبدالحسین نوشین توسط نشر قطره در ۱۵۲ صفحه و قیمت هشت هزار تومان منتشر شده است./یک پزشک
روایت پیام ما از مهمترین قتل هایی که زنان مرتکب شده اند قاتلین ونوسی
روایت پیام ما از مهمترین قتل هایی که زنان مرتکب شده اند
قاتلین ونوسی
معمولا زن را به عنوان موجودی با طبع حساس و لطیف می شناسیم که به واسطه همین روحیه زیبایش، کمتر می توان آن را با خشونت و قتل همراه دانست اما متاسفانه بوده و هستند زنانی که به هر دلیلی دست به جنایت ، خشونت و قتل می زنند. ارتکاب به قتل در زنان معمولا با انگیزه های مانند دفاع مشروع از خود و یا خیانت و انتقام انجام می گیرد. اما به راستی چرا گاهی زنان مرتکب قتل می شوند؟ آنها در زندگی شان چه مشکلاتی داشته اند که باعث شده چند سال از عمرشان را پشت میله های زندان سپری کنند؟ این ها مسائلی است که باید به آن پرداخته شود اما در این گزارش به برجسته ترین قاتلان زن ایرانی می پردازیم.
اولین زن محکوم به اعدام ایران
ایران شریفی نیا به عنوان اولین زنی شناخته می شود که در دادگاه های ایران محاکمه شده است. این زن در سال 1349 و در خانه پدری اش دستگیر شد و پس از محاکمه به جرم قتل حکم اعدام برای او صادر شد. او در روز ششم مهر سال 1349 اعدام شد.
مهین نخستین زن قاتلسریالی ایران
مهین راننده مینی بوس مرگ که از سال 87 تا 89 ،۵ زن و یک مرد را در خودروی خود به قتل رسانده بود، به اتهام 6 فقره قتل و همچنین سرقت اموال آنها در دادگاه کیفری استان قزوین محاکمه و به ۶ بار قصاص نفس در ملأعام، ۲۴ ماه حبس تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق تعزیری و همچنین رد مال و وجوه مسروقه محکوم شده بود. او 29 آذر 89 در زندان قزوین به دار مجازات آویخته شد.
قدیمیترین زندانی زن ایران
به خاطر مدت زمان طولانی که در زندان بود، معروف شد و لقب قدیمیترین زندانی زن به او داده شد. او متهم بود تیر72 یکی از اقوام همسرش را کشته است. آن زمان اعتراف کرد به خاطر اختلافی که با مقتول داشت در دوغی که برای شام آورده بود سم ریخت و او را به قتل رساند. او مدعی بود این کار را با همدستی شوهرش انجام داده و بعد از جنایت جسد را داخل خودرویش در منطقهای در جنوب شهر رها کردهاند. در حالی که او مدعی بود مقتول را با مرگ موش به قتل رسانده، پزشکی قانونی اعلام کرد مرد میانسال با سم گیاهی کشته شده است.
او در مراحل بعدی دادگاه منکر قتل شد. 10 شهریور93، دور جــدید محاکـمه قدیمیترین زندانی زن در شعبه 106 دادگاه عــمومی ـ جزایی شهرری برگزار شد.
در ابتدای جلسه، فاطمه همچنان بر بیگناهی خود اصرار و عنوان کرد من مرتکب قتل نشدهام. در ادامه اولیای دم مقتول 20 سال پس از این جنایت اعلام کردند با دریافت دیه حاضر به اعلام گذشت هستند. با پرداخت دیه این زن پس از 20 سال آزاد شد.
آزادی پس از 13 سال
رسانهها و مردم به او لقب عروس سیاهبخت را دادهاند. زنی جوان که پس از ازدواج سرنوشت برای او خوب ننوشت. مدتی است با تلاش وکیلش و خیرین آزاد شده، اما هنوز هم کابوسهای سحرگاههای اعدام با او همراه است.
او در خانواده فقیری چشم به دنیا گشود، خانهای مستاجری با پدر و مادری میانسال و مریض. پدر پیرش بهسختی امورات زندگی را میگذراند. وقتی مرد میانسال و ثروتمند به خواستگاری او آمد، به خاطر خانوادهاش و برداشتن باری از دوش آنها باوجود مخالفتهای پدر به این مرد پاسخ مثبت داد.
او خود را برای زندگی آماده کرده بود، اما مادرشوهر 75 سالهاش سرناسازگاری برداشت. ساعت 11 و 30 دقیقه یکشنبه پنجم آبان 79 کبری وارد خانه مادر شوهرش در نیاوران شد، آنها باهم دعوای لفظی پیدا کردند و مادر شوهر، کبری را از خانه بیرون کرد. در نهایت کبری دست به جنایت و قتل مادر شوهرش کرد. او 13 سال در زندان به سر برد، چند بار به خواسته اولیای دم پای چوبهدار رفت و هر بار توانست از آنها وقت بگیرد. در نهایت پس از 13 سال با پرداخت دیه رضایت آنها را گرفت.
اعدام دلارا و خودکشی امیرحسین
دلارا کم سن و سال و نقاش بود و ذوق هنری زیادی داشت و از مشکل فقر هم رنج نمی برد. نخستین نمایشگاه تابلوهای دلارا سال ۸۵ در نگارخانه گلستان برپا شد، اما امواج طغیانگر زمانی زندگی دلارا را دستخوش خود قرار داد که دختر هفده ساله با پسری به نام امیرحسین آشنا شد، رابطه ای که باعث شد ورق زندگی دختر نقاش برگردد. دلارا با وسوسه های دوست پنهانی اش، شامگاه دی ۸۲ وارد خانه دختر عموی پدرش شد. زن ثروتمندی که به تنهایی زندگی می کرد.
زمانی که پلیس از قتل با خبر شد، با جسد زنی شصت و دو ساله مواجه شد که با ۱۶ ضربه چاقو از پا درآمده بود. کمتر از ۲۴ ساعت پس از جنایت مردی با پلیس تماس گرفت و مدعی شد دخترش عامل قتل است و مقتول کسی نیست جز دختر عمویش و به این ترتیب دلارا بازداشت شد، دختر جوان در مراحل اولیه تحقیقات به قتل اعتراف کرد، اما دو هفته پس از قتل ادعای جدیدی را مطرح کرد: «قتل را من انجام نداده ام، امیرحسین عامل این جنایت بود اما او به من گفت چون سن تو قانونی نشده تو را اعدام نمی کنند برای همین قتل را تو به گردن بگیر.» دلارا زمانی این ادعا را مطرح کرد که همدستش آن را رد کرد. به همین دلیل امیرحسین به ده سال حبس و دلارا به اعدام محکوم شد. در نهایت شش سال پس از جنایت، دلارا یازدهم اردیبهشت ۸۸ پای چوبه دار رفت و پرونده او مختومه شد. امیرحسین هم بعد از قصاص دلارا به خاطر عذاب وجدان دست به خودکشی زد.
قتل فوتبالی
شهلا جاهد یکی از معروفترین زنان قاتل در ایران است که پرونده او سالها تیتر یک صفحات حوادث بود. بیشتر از خود شهلا و جنایتش، همسر مشترک او و مقتول باعث جنجالی شدن این پرونده شد.
او پس از آشنایی با بازیکن سابق پرسپولیس، همسر موقت او شد. شهلا 17تیر 81، زمانی که همسرش همراه تیم پرسپولیس به آلمان رفته بود، شبانه وارد خانه او شد.
شهلا یک سال بعد به قتل لاله اعتراف کرد و درباره جنایت گفت: «همسرم با پرسپولیس به آلمان رفته بود. من تصمیم گرفتم با استفاده از غیبت او برای همیشه لاله را از زندگیام حذف کنم. شب حادثه با کلیدی که از خانه ناصر داشتم، داخل خانه او رفتم و پشت شوفاژ پنهان شدم. از آنجا دیدم لاله همراه دو فرزندش و دوستش به خانه آمدند. تا صبح پشت شوفاژ بودم. وقتی فرزندان لاله به مدرسه رفتند و دوستش از خانه خارج شد، لاله روی تخت دراز کشید. من چاقو را آماده و دستکشم را دست کردم. بعد یک راکت بدمینتون برداشتم و با دسته آن محکم ضربهای به سر لاله زدم. بعد با هم درگیر شدیم و من هم با ضربات چاقو آنقدر او را زدم تا جان داد.»
با آنکه شهلا بعد از آن منکر جنایت بود، اما باتوجه به بازسازی صحنه قتل، اعترافات صریح متهم، مدارک و شواهد موجود در پرونده وی، به قتل لاله سحرخیزان محکوم و آذر 89 در محوطه زندان اوین به دارآویخته شد.
از ادعای دفاع از خود تا قتل
افسانه نوروزی همراه شوهر و دو فرزندش به کیش رفتند تا شاید دوست قدیمیشوهر افسانه بتواند برای آنها کاری پیدا کند.
وقتی شوهر این زن با دوست قدیمیاش دیدار کرد، این مرد قول همکاری داد و همین مساله باعث شد مرد جوان با زن و بچهاش راهی کیش شوند. او بعد از آن به خاطر ماموریت راهی تهران شد، اما مقتول با همسر و بچههای دوستش در شهر تنها ماندند.
عصر یکشنبه 15تیر 76 زمانی که این مرد به جزیره برگشت با دستها و لباسهای خونین همسرش و در طبقه دوم با جسد دوست قدیمیاش مواجه شد. آن زمان بود که همسرش ادعا کرد مقتول قصد آزار و اذیت او را داشته واو در دفاع از خود مرتکب قتل شده است.زن جوان فردای همان روز بازداشت شد.
مسئول رسیدگی به پرونده در این رابطه گفته بود: «اول ما شک کردیم که شاید به جز زن جوان فرد دیگری نیز در قتل دست داشته است، اما نظریه پزشکی قانونی اعلام کرد به مقتول 27 ضربه چاقو و همه توسط یک نفر وارد شده که 15ضربه عمیق و بقیه سطحی بوده است و باتوجه به اینکه شدت ضربات یکسان بوده به این نتیجه رسیدیم قاتل یک نفر است.»
با رضایت اولیایدم، این زن تیر 76 با پرداخت دیه از زندان آزاد و از چوبهدار رهایی یافت.
قتل در 19 سالگی
ریحانه در خانواده ای بزرگ شد که به گفته خودش پدری نامهربان داشت، پدری که دختر جوان قصد قتل او را داشت و این مساله را پرینت اس ام اس هایش ثابت می کرد. او در اس ام اس هایش به دوست پنهانی اش نوشته بود: «امشب به تیپ هم زدیم و این را امشب می کشم.» ریحانه درباره این پیامک گفته بود: «پدرم هر وقت مست می کند مرا زیر کتک می گیرد.» همین مساله نشان می دهد او در خانواده ای بزرگ شده که آرامش در آن نقشی نداشته است.
ریحانه روحیه ای لطیف داشت و دختری هنرمند بود. وقتی به اتهام قتل مردی به نام سربندی دستگیر شد، باور این که ریحانه مرتکب قتل شده باشد برای همه سخت بود. البته کارشناسان پزشکی قانونی پس از معاینه او اعلام کردند ریحانه دوست دارد خود را از آنچه هست بزرگ تر نشان دهد.
موضوعی که خود ریحانه آن را تکذیب کرد. با آن که ریحانه مدعی دفاع مشروع بود، اما مدارک و شواهد زیادی در صحنه به دست آمد که این گفته او را رد می کرد. ریحانه جباری تیر ۸۶ ، زمانی که ۱۹ سال بیشتر نداشت دست به قتل زد و با گذشت هفت سال از جنایت، سوم آبان ۹۳ پای چوبه دار رفت.
ادعایی بی سرانجام
یکی دیگر از زنان خبرساز که قصاص شد دختر جوانی بود. او تیر 86 یک پزشک را با ضربه چاقو از پشت سر به قتل رساند و خیلی زود دستگیر شد. دختر جوان در بازجوییها ادعا کرد مقتول قصد آزار و اذیت او را داشته و در دفاع از خود مرتکب قتل شده است.
او نتوانست ادعای خود را ثابت کند و به قصاص محکوم شد. حکم قصاص او سوم آبان سال 93 اجرا شد.
قتل پشت قتل
پای ثابت جنجالیترین پروندهها، قتل خانوادگی در کشور است.زن جوان در پی آشنایی با پسر جوانی خود را مجرد و دانشجو معرفی کرد. در ادامه اسماعیل شوهر این زن متوجه این رابطه شده و از همسرش میخواهد به بازی ادامه دهد. مرد جنایتکار خود را دایی همسرش معرفی میکند. او همچنین از سه پسرش نیز میخواهد مادرشان را عمه صدا کنند.
او در نخستین جنایت برای انتقامجویی خواهر پسر جوان را به خانهشان میکشاند و او را به قتل میرساند. بعد هم پسر جوان را به بهانه پیدا کردن گنج به دماوند برده و با همدستی دوستش او را میکشد. او در جنایتی دیگر گلوی دو پسر خود را میبرد. دو پسرش شاهد قتل خواهر این پسر بودند. اسماعیل پس از قتل دختر جوان به او تجاوز کرده و جسدش را تکه تکه کرد. در این پرونده به خاطر دروغ زن جوان چهار نفر به قتل رسیدند. مرد جنایتکار همچنین همسرش را مجبور کرده بود با ابراهیم ازدواج کند و برای همسر خود و پسر غریبه جشن عروسی گرفته بود.سرانجام هم فاطمه و شوهرش قصاص شدند.
جزئیات دستگیری نازنین زاغری توسط اطلاعات سپاه کرمان
جزئیات دستگیری
نازنین زاغری توسط اطلاعات سپاه کرمان
نازنین زاغری طی اقدامات اطلاعاتی گسترده در فضای مجازی و حقیقی یکی از سرشبکه های اصلی وابسته به بیگانگان که ماموریت های مختلفی در راستای تحقق اهداف شوم دشمنان نظام انجام داده بود شناسایی و دستگیر شد.
سرهنگ پاسدار امان الله بادسار، مسئول روابط عمومی سپاه ثارالله استان کرمان در مصاحبه با آرمان کرمان در خصوص دستگیری زاغری گفت:طی اقدامات اطلاعاتی گسترده در فضای مجازی و حقیقی یکی از سرشبکه های اصلی وابسته به بیگانگان که ماموریت های مختلفی درراستای تحقق اهداف شوم دشمنان نظام انجام داده بود شناسایی و دستگیر شد.
وی با بیان اینکه نازنین زاغری تبعه ایرانی- انگلیسی است ، تصریح کرد:وی در تاریخ ۱۵ فرودین سال جاری توسط نیروهای سازمان اطلاعات سپاه کرمان در فرودگاه امام خمینی دستگیر و به کرمان منتقل شد.
بادسار در ادامه ابراز کرد:زاغری با عضویت در شرکت ها و موسسات بیگانه در طراحی و اجرای پروژه های رسانه ای و سایبری با موضوع براندازی نرم نظام مقدس جمهوری اسلامی مشارکت داشته است.
این مقام مسئول اظهار کرد:نامبرده یکی از سرشبکه های اصلی موسسات معاند بوده که تحت هدایت و حمایت سرویس های رسانه ای و جاسوسی دولت های بیگانه فعالیت های مجرمانه خود را طی سالیان گذشته انجام داده است.
مسئول روابط عمومی سپاه ثارالله استان کرمان تأکید کرد: بنگاههای خبری دولت های استکباری بویژه رسانه های انگلیس خبیث در ماههای اخیر همه توان خود را برای حمایت از فرد مذکور بکار گرفته اند تا به خیال خام خود با جوسازی گسترده در عزم راسخ پاسداران انقلاب خللی ایجاد نمایند اما این خیال باطل هیچ گاه به واقعیت تبدیل نخواهد شد.
وی عنوان کرد:با بیان اینکه نیروهای امنیتی سپاه پیش از این هم تیم ها و عناصر وابسته به سرویس های بیگانه را شناسایی کرده و زیر ضربه قرار داده بودند که بنا به مورد در آینده اطلاع رسانی خواهد شد.
بادسار متذکر شد:دشمنان و بدخواهان انقلاب اسلامی باید بدانند،مامورین اطلاعاتی سپاه اشراف کاملی بر فعالیت های خصمانه آنان در فضای مجازی و حقیقی دارند و بدون اغماض با همه عناصر و شبکه های وابسته به بیگانه قاطعانه برخورد خواهند کرد.
مسئول روابط عمومی سپاه ثارالله استان کرمان در پایان خاطر نشان کرد: نازنین زاغری در طول مدت بازداشت، در یک سوئیت در زندان کرمان نگهداری شده و مرتبا با خانواده خود تماس تلفنی و ملاقات حضوری داشته است.در حال حاضر پرونده ایشان برای انجام مراحل قضایی به تهران ارسال شده و تحقیقات تکمیلی توسط مامورین سازمان اطلاعات سپاه در حال انجام می باشد.
شک و شبهه در اخذ نمایندگی رسمی از شرکتهای مادر
شک و شبهه در اخذ نمایندگی رسمی از شرکتهای مادر
مرکز اصناف ایران بهمنماه سال گذشته طی بخشنامهای به نمایندگی شرکتهای خارجی و عاملیتهای فروش خودروهای وارداتی، برای اخذ نمایندگی رسمی از شرکت مادر فرصتی شش ماهه داد اما بسیاری از کمپانیهای مادر از ارائه نمایندگی سرباز میزنند.هر چند مرکز اصناف در شرایط فعلی تنها به ابلاغ بخشنامه در این زمینه اکتفا کرده، اما بسیاری از واردکنندگان با توجه به مدت اعتبار مجوز فعالیت خود که بیشتر آنها از اعتباری پنجساله برخوردار است معتقدند که ممنوعیت ثبت سفارش مستلزم تغییر مقررات واردات خودرو و همچنین دستورالعمل نحوه صدور گواهی فعالیت نمایندگیها و عاملیتهای فروش است و تنها با بخشنامه نمیتوان مجوز قانونی واردکنندگان را باطل کرد. اما در شرایطی که نمایندگیهای رسمی در دوران تحریم مجبور به واردات خودرو از کشورهای ثالث بودند که وزارت صنعت، معدن و تجارت همراه با توافق هستهای و لغو تحریمها شرکتهای مذکور را تشویق به اخذ نمایندگی از شرکتهای مادر کرد. مسوولان این وزارتخانه بارها در اظهارات خود تاکید کردند که در راستای ساماندهی بازار وارداتیها، شرکتهای وارد کننده باید به سمت اخذ نمایندگی از شرکتهای مادر سوق پیدا کنند. هر چند شرکتهای مذکور حتی تا پیش از لغو تحریمها بهدنبال اخذ نمایندگی رسمی بودند، اما ظاهرا شرکتهای مادر عجلهای برای ارائه نمایندگی به ایرانیها ندارند. سند این گفته نیز به شرکتهایی بازمیگردد که سالها است از کشور ثالث به دلیل تحریمها اقدام به واردات خودروهایی از برندهای مطرح اروپایی میکنند، اما هنوز در لیست انتظار دریافت مجوز از کمپانی مادر قرار دارند.حال این سوال مطرح است که چرا شرکتهای اصلی از ارائه مجوز نمایندگی رسمی سر باز میزند. در این زمینه برخی از دستاندرکاران واردات خودرو به کشور معتقدند که یکی از دغدغههای شرکتهای یاد شده به مراودات بانکی بازمی گردد چرا که با وجود لغو تحریمها این مراودات همچنان با چالشهایی روبهرو است؛ بنابراین نقل و انتقالات پولی یکی از موانعی است که کمپانیهای مادر با آن مواجه هستند، اما مورد دیگری که مانع از ورود شرکتهای مادر به کشور میشود، عدماطمینان آنها از لغو تحریمها توسط ایالاتمتحده آمریکا است. در این زمینه چندی پیش نیز روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی ادعا کرد که شرکتهای اروپایی به خاطر ترس از تحریمهای آمریکا با ایران وارد معامله نمیشوند. این روزنامه در گزارش خود تاکید کرده بود که سه ماه پس از برداشتن بسیاری از تحریمها، شرکتهای اروپایی هنوز قادر نیستند در حوزههای مختلف با شرکتهای ایرانی قرارداد امضا کنند. هر چند وزیر خارجه آمریکا چندی پیش عنوان کرده بود که تلاش دارد گروههای خارجی مایل به سرمایهگذاری در ایران را از بلاتکلیفی در بیاورد، اما مشخص نبودن سازو کارها و همچنین مقررات پیچیده در ایران تاکنون نتوانسته شرکتهای خارجی را تشویق به سرمایهگذاری در ایران کند؛ بنابراین بهنظر میرسد که شرکتهای بزرگ خودروساز نیز از این امر مستثنی نباشند و در انتظار شفافیت بیشتر هستند، اما مشکل سوم ظاهرا به رقابت ناسالم برخی از شرکتهای وارد کننده خودرو در ایران برای اخذ نمایندگی بازمیگردد. برخی اخبار حکایت از آن دارد که در کنار پراکندگی پیشنهادهای برخی شرکتهای ایرانی برای اخذ مجوز نمایندگی رسمی، فعالیتهای غیرتجاری و زد وبندهایی نیز در این زمینه صورت میگیرد که مانع از ارائه نمایندگی به شرکتهای داخلی میشود. در هر صورت آنچه مشخص است کمپانیهای مادر هماکنون با انبوهی از پیشنهادهای اخذ نمایندگی رسمی برای بازار ایران مواجه هستند که انتخاب آنها در کوتاهمدت غیرممکن بهنظر میرسد.
شک و شبهه در ارائه نمایندگی
همانطور که پیشتر گفته شد در حالی کمپانیهای مادر مشغول بررسی شرایط شرکتهای ایرانی برای ارائه مجوز نمایندگی هستند که وزارت صنعت، معدن و تجارت اصرار زیادی بر اخذ نمایندگی از شرکتهای مادر تا ۶ ماه دیگر دارد. در این میان بهنظر نمیرسد که برخی از این شرکتها بتوانند در مدت زمان تعیین شده مجوز نمایندگی خود را از شرکت مادر اخذ کنند. آنگونه که برخی از فعالان حوزه واردات خودرو میگویند، برخی از کمپانیهای مادر تصمیمی برای اعطای مجوز نمایندگی خود تا سال ۲۰۱۸ به شرکتهای ایرانی ندارند. بنابراین در صورت افزایش سختگیری دولت و تاخیر کمپانیهای مادر در اعطای مجوز نمایندگی، فعالیت بسیاری از نمایندگیهای ثالث که هماکنون در بازار ایران فعالیت دارند متوقف میشود. این در حالی است که به گفته رئیس انجمن واردکنندگان خودرو تنها تعداد معدودی از نمایندگیهای واردکننده خودرو دارای مجوز رسمی از شرکت مادر هستند وتعداد زیادی نیز مشغول مذاکره در این زمینه هستند.
فرهاد احتشامزاد ارائه مجوز از سوی کمپانیهای مادر به شرکتهای ایرانی را در سه حالت بررسی میکند. اولین حالت اینکه شرکت مادر از وجود نمایندگی خود در ایران مطلع است و با فرض دانستن رفع موانع در ایران حضور پیدا میکند؛ اما با سنجش بازار این موضوع را عملیاتی میکند. دومین حالت اینکه شرکت مادر از وجود نمایندگی خود در ایران اطلاع دارد اما برنامهای برای حضور در بازار ایران ندارد که این موضوع میتواند بهدلایل مختلفی چون مباحث سیاسی، استراتژی بازار این شرکتها و نگرانی از بازارهای دیگر باشد.
حالت سوم نیز شرکت مادر اطلاعی از وجود نمایندگی خود در ایران ندارد؛ بنابراین دو تصمیم میتواند اتخاذ کند اینکه براساس استراتژی حضور در بازارش تصمیم به اعطای نمایندگی به شرکت قبلی بگیرد یا اینکه قصد داشته باشد به شرکت جدیدی نمایندگی خود را اعطا کند. در همین زمینه، فربد زاوه، کارشناس خودرو نیز در گفتوگو با «دنیای اقتصاد» با اشاره به اینکه برخی شرکتها در شرایط کنونی هیچگونه استراتژی به منظور حضور در بازار ایران ندارند، میگوید: دلایل شرکت مادر در عدم اخذ نمایندگی به شرکتهای ایرانی بهدلیل مسائل بانکی به خصوص در حوزه نقل و انتقال پول است؛ بنابراین تا زمانی که فضای کسبوکار در کشور تسهیل نشود و شرکتها نسبت به امن بودن فضا مطمئن نشوند، اخذ نمایندگی برخی شرکتها جنبه عملی به خود نخواهد گرفت. زاوه با بیان اینکه برخی کمپانیهای مادر تا سه سال آینده تصمیم به ارائه نمایندگی در ایران ندارند، عنوان میکند: افزایش رقابت میان شرکتهای ایرانی برای اخذ نمایندگی نیز موضوعی اثرگذار است. بسیاری از نمایندگیهای واردکننده خودرو، از چند ماه پیش به تکاپو افتادهاند تا با جلب رضایت شرکتهای مادر، فعالیت خود را به عنوان نماینده واردکننده محصولات آنها، رسمی کنند. چنین رقابتهایی نیز نقش جدی در تصمیم کمپانیهای مادر دارد.
قطعیشدن حضور خودروسازان آلمانی در ایران
قطعیشدن حضور خودروسازان آلمانی
در ایران
وزیر صنعت، معدن و تجارت در رابطه با قطعیشدن حضور خودروسازان آلمانی در ایران گفت: در خودروهای سنگین، اتوبوس و کامیون ما همکاری درازمدت داشتیم و این همکاریها دوباره ازسر گرفته شدهاند.
به نقل از عصرخودرو محمدرضا نعمتزاده پس از دیدار خود با «زیگمار گابریل» وزیر اقتصاد و قائم مقام صدراعظم آلمان گفت: برخی موانع بسیار پیش پا افتاده بر سر راه همکاریهای دو کشور وجود دارند که حاصل چندین سال توقف روابط میباشند و اینها باید یک به یک حل و فصل شوند.
وی در ادامه گفت: برخی از شرکتهای خصوصیسازی شده به بانکهای آلمانی بدهکار هستند که آنها باید هرچه سریعتر بدهیهای خود را پرداخت کنند. دولت خوشبختانه کل تعهداتش را انجام داده و توافقات انجام شدهاند.
او اضافه کرد: در رابطه با وامها هم آمادگی وجود دارد. ما امروز با یکی از بانکهای دولتی هم ملاقات داشتیم. امیدواریم که با تلاش طرفین مساله بیمههای صادراتی را هم حل کنیم. در این رابطه قرار شد که در روزهای آینده مسئول وزارت اقتصاد آلمان ضمن سفر به تهران مسایل باقیمانده را با مقامات بانک مرکزی و وزارت اقتصاد و دارایی حل و فصل کند.
نعمتزاده در رابطه با قطعیشدن حضور خودروسازان آلمانی در ایران گفت: در خودروهای سنگین، اتوبوس و کامیون ما همکاری درازمدت داشتیم و این همکاریها دوباره ازسر گرفته شدهاند. در حال حاضر ما درحال تعمیق همکاریهایمان بهصورت سرمایهگذاری مشترک هستیم. مذاکرات بهخوبی پیش میروند و ما انشاالله در یکی دو ماه آینده در این زمینه شاهد انعقاد قراردادهای سرمایهگذاری مشترک خواهیم بود.
وی در ادامه درمورد خودروهای سواری گفت: در گذشته دو طرف در این زمینه همکاری صنعتی نداشتهاند بنابراین بعد ما مذاکرات را پس از برجام در این باره شروع کردیم. طرفین علاقهمند هستند ولی باید شرایط بررسی شوند تا انشاالله به نفع هر دو کشور باشد.
او در ادامه گفت: ما در این زمینه با سایر کشورها هم در حال مذاکره هستیم. مذاکرات خود را با فرانسویها نهایی کردیم و با ایتالیاییها هم مذاکراتی برای سرمایهگذاری مشترک درجریان هست. با کشورهای دیگر از جمله با آلمان هم مذاکره میکنیم و فردا نیز قرار شده است تا بازدیدی از صنایع خودروسازی داشته باشیم. در حال حاضر هر دو طرف در حال مطالعه هستیم و امیدوار هستیم که این همکاری نیز انشاالله به سرانجام برسد.
محمدرضا نعمتزاده که در راس یک هیات بلندپایه به برلین پایتخت آلمان سفر کرده است، روز دوشنبه «مرکز همکاریهای اقتصادی ایران و اروپا» در مساحت یک هزار متر مربع که در یکی از طبقات در داخل ساختمان «اتحادیه بازرگانی خاورمیانه و خاورنزدیک آلمان» واقع شده است را افتتاح کرد.
افت قیمت خودروهای داخلی صفر در بازار
افت قیمت خودروهای داخلی صفر در بازار
قیمت بیشتر خودروهای داخلی صفر در بازار آزاد خرید و فروش خودرو با افت روبرو شد. این افت قیمت برای برخی از خودروهای شدت بیشتری داشت. در این میان دنا و تندر E2 ساخت پارس خودرو با سقوط ۶۰۰ هزار تومانی قیمت، بیشترین کاهش قیمت را در میان خودروهای ایرانی داشتهاند.
این روزها بازار خودروهای داخلی حال و هوای خوبی ندارد و این احوال بد بازار سبب کاهش قیمت بیشتر خودروهای داخلی صفر در بازار آزاد خرید و فروش خودرو شده است.این افت قیمت برای خودروهای دنا و تندر E2 ساخت پارس خودرو بیش از دیگر تولیدات داخلی بوده است. دنا و تندر E2 ساخت پارس خودرو هرکدام با کاهش قیمت ۶۰۰ هزار تومانی در بازار آزاد خرید و فروش خودرو روبرو شدهاند.کمترین میزان کاهش نیز مربوط به خودروهای سمند SE و پژو ۲۰۶ صندوقدار (پژو ۲۰۶ SD) است که تنها ۱۰۰ هزار تومان کاهش قیمت در بازار خرید و فروش خودروهای صفر داشتهاند.
سه خودروی پارس تندر، تندر اتوماتیک و ساندرو هر سه در بازار با کاهش قیمت ۵۰۰ هزار تومانی روبرو شدند.
سمند LX کاهش ۴۵۰ هزار تومانی در بازار خودروهای صفر داشته است. خودروهای سمند EF7، پژو پارس LX، پژو ۲۰۶ تیپ ۲ و تندر E2 تولید ایران خودرو با ۳۰۰ هزار تومان افت قیمت در بازار آزاد خرید و فروش خودرو مواجه شدند.
خودروهای پژو پارس سال، پژو پارس ELX، پژو ۲۰۶ تیپ ۵ و سایپا ۱۱۱ (پراید هاچبک) قیمتشان در بازار خودروهای صفر ۲۰۰ هزار تومان ارزان شد.
خودروی ساینا ۴۰۰ هزار تومان در بازار گرانشد. تیبا نیز با افزایش ۲۰۰ هزار تومانی در بازار خرید و فروش شد. دو خودروی سایپا ۱۳۱ (پراید) و پژو ۴۰۵ GLX نیز هر کدام با رشد قیمت ۱۰۰ هزار تومانی به فروش رسیدند.
سورن توربو شارژر تنها خودرویی بود که در بازار با ثبات تقریبی قیمت روبرو شد.
۶۰۰ هزار کاهش-دنا(۴۳ میلیون) – تندر E2 پارس خودرو(۳۹ میلیون)
۵۰۰ هزار کاهش-پارس تندر(۴۰ میلیون و ۱۰۰ هزار) – تندر اتوماتیک(۴۹ میلیون و ۴۰۰ هزار) – ساندرو(۴۵ میلیون)
۴۵۰ هزار کاهش- سمند ای ایکس(۲۹ میلیون و ۸۰۰ هزار)
۳۰۰ هزار کاهش-تندر E2 ایران خودرو (۳۸ میلیون و ۵۰۰ هزار)- پژو ۲۰۶ تیپ ۲(۳۲ میلیون و ۵۰۰ هزار)- پژو پارس ال ایکس(۳۹ میلیون و ۲۰۰ هزار) – سمند ایاف۷ (۳۰ میلیون)
۲۰۰ هزار کاهش-پژو پارس سال(۳۵ میلیون و ۳۰۰ هزار) – پژو پارس ایالایکس(۴۰ میلیون) – پژو ۲۰۶ تیپ ۵(۳۶ میلیون و ۷۰۰هزار) – سایپا ۱۱۱(۲۰ میلیون و ۴۰۰ هزار)
۱۰۰ هزار کاهش- پژو ۲۰۶ صندوق دار(۳۷ میلیون و ۲۰۰ هزار) – سمند اسای(۲۷ میلیون و ۵۰۰ هزار)
۱۰۰ هزار افزایش-پژو ۴۰۵ جیالایکس(۲۸ میلیون و ۸۰۰) – سایپا ۱۳۱(۱۹ میلیون و ۹۰۰هزار)
۲۰۰ هزار افزایش-تیبا(۲۴ میلیون و ۷۰۰هزار)
۶۰۰ هزار افزایش-ساینا(۲۷ میلیون و ۲۰۰ هزار)
قیمتها به تومان است.
خاطرات کودک دهه 40 از «محمد علی کلی» پهلوانی چابک تر از برق
خاطرات کودک دهه 40 از «محمد علی کلی»
پهلوانی چابک تر از برق
علیجان غضنفری
پاییز 1349 بود و من کودک کلاس پنجم دبستان پرجمعیت «حافظ» در روستای چشمه سبز گوغر بودم. آن روز، حدود ساعت 9 صبح بود، بچه ها همه بیرون بودند و توی حیاط مدرسه بازی می کردند، هیچ کس سر کلاس درس نبود. مدیر مدرسه مان آقای علیرضا شفیعی که دین بزرگ به گردن من داشته و از افتخارات شهرستان بافت بوده و هستند، نیز در مدرسه حضور نداشت. ناگهان خدمتگزار مدرسه وارد شد و فریاد زد:«همگی ساکت. منزل آقا عزیز آتیش گرفته، همگی به سرعت خودتون رو به خونه هاتون برسونین و هر ظرفی دم دستتون بود بیارین و از جوی مزار آب بردارین بریزین روی آتیش تا خاموش بشه، همه شنیدین؟!»
همین خطابه کافی بود که ظرف سی ثانیه مدرسه تعطیل شود!
از خاموش کردن آتش خاطره روشنی به یاد ندارم؛ زیرا ماجرای بعدی به کلی اوضاع را عوض کرد و حال همه مان را گرفت. گویا حضور ما در میان آن همه وحشت و برو بیا دست و پا گیر بود و مردم از ما شاکی شده بودند. به یاد دارم که خدمتگزار مدرسه وحشت زده فریاد زد:«بچه های مدرسه حافظ تا سه شماره همگی داخل حیاط مدرسه، یک، دو…!»
در آن دوران کتک خوردن در مدارس رایج بود. خصوصاً روستاها که باباهای ما هم لحظه تحویلمان توصیه می کردند:«آقای مدیر گوشتش از شما، استخوانش از ما!»
به صف ایستاده و می لرزیدیم که آقای شفیعی با نگاهی خشمگین از در کوتاه مدرسه وارد شد و فریاد زد:«اول بگین ببینم، چه کسی از شما خواست برین کمک،ها؟!»
گریه کنان جواب دادیم:«آقا اجازه، به خدا آقای اباذری فراش گفت، بریم کمک!»
– اباذری غلط کرده همراه شما. الان نشونتون می دم که دانش آموز حق نداره بی اجازه با هر احمقی راه بیفته و از مدرسه بیرون بره، تازه، اونجا فکر کردین کمک کردین؟
جلوی دست و پای مردم را گرفتین و موجب شدین خونه مردم کامل بسوزه و از بین بره. همین جا وایسین تا شورای معلمان براتون تصمیم بگیره، هیچکس جنب نخوره!
آقای شفیعی رفت توی دفتر و ربع ساعت بعد آمد بیرون، آن ربع ساعت یک روز بر ما گذشت!
همه چشم به دهان ایشان داشتیم تا شماره شلاقی را که باید بخوریم اعلام کند: اما تصمیم چیز جدیدی بود. شورای معلمان کلاس پنجمی ها را مقصر دانست.
– بقیه مثل بز هر جا شما بروید، دنبالتان راه می افتند. بنابراین اول تا چهارم بروند کلاس هاشون و دیگه نبینم از این غلطا بکنن. و اما شما کلاس پنجمی ها، قلم و دفتراتون را آماده کنید، توی حیاط بنشینین،املا می گم، هر کسی از نمره 17 کمتر گرفت به ازای هر نمره یه شلاق می خوره کف دستش، در ضمن هر غلط هم سه نمره کم می شه!
آن روز یکی از روزهای وحشت در مدرسه حافظ بود، همه دنبال قلم و دفتر می دویدیم. با ترس و لرز نشستیم سرجلسه و آقای شفیعی شروع کرد:«بنا به گزارش خبرگزاری آسوشیتد پرس آمریکا، در اسفند ماه آینده بین محمدعلی کلی، مشت زن معروف جهان و نامداری دیگر به نام جوفریزر، در ایالت کالیفرنیای امریکا، یکی از بزرگ ترین و جنجالی ترین مسابقات بوکس سنگین وزن جهان برگزار خواهد شد. برنده این مسابقه، قهرمان جهان خواهد بود.»
من کلمه کالیفرنیا را «کالی فرینا» نوشته بودم و نوزده گرفتم. آن روز هیچ کس کتک نخورد. اما دریچه ای از سوالات گوناگون در ذهن من باز شد که اولین تلنگر علاقه ام به مطالعه شد. محمد علی کیست؟ جوفریزر چه شخصیتی است؟ کالیفرنیا کجاست؟ چرا این مسابقه مهم است و…
کنجکاو شده بودم.از آقای شفیعی درباره کلی پرسیدم.
آقای شفیعی سرسری جوابی داد.اما من تشنه تر از آن بودم که بخواهد ردم کند.
-آقا! کالیفرنیا کجاست؟
-مثل اینکه خیلی تشنه یاد گرفتنی؟!
-بله آقا از روزی که اون دیکته رو گفتین، همه اش تو همین فکرم!
– فردا ظهر بیا در خانه چند تا مجله بهت بدم.
مجله جوانان و اطلاعات هفتگی، دریچه تازه ای در ذهن من باز کرد. تشنه خواندن و یاد گرفتن بودم و این معلم دلسوز از آن روز هر روزنامه، مجله یا کتابی که برایش می رسید در اختیارم گذاشت. فهمیدم که محمدعلی کلی یک بوکسور معمولی نیست. یک پهلوان واقعی است. وی از خیر میلیون ها درآمد گذشته، محرومیت را به جان خریده و بر عقیده و آرمانش پایدار مانده است. هنگامی که وی را به جنگ ویتنام فراخوانده اند، فریاد زده: آقایان 300 سال پیش مرا با عنوان «کاکاسیاه» به بردگی کشیدید و حالا از «برده تان» می خواهید برود ویتنام و بمب بر سر رنگین پوستان دیگری بریزد که هیچ ظلمی به من نکرده اند و هیچ دشمنی با من ندارند. خیر آقایان من نمی روم و هزینه اش را هم خواهم داد!
پنج سال حکم زندان به او می دهند که البته در دادگاه تجدیدنظر بخشیده می شود؛ اما سه سال از بوکس باز ماند. در این سه سال دست به مبارزه ای گسترده برای احقاق حقوق رنگین پوستان و صلح جهانی زد.
تا پایان عمرش 4 ژوئن 2016 ، دست از آن اعتقاد برنداشت. اما وجه دیگری که وی را برای ایران ها و مسلمانان متمایز می کرد، ایمانش به اسلام بود. آن سال ها ما بچه بودیم و دلمان برای شجاعت، زیبایی و رجز و کری خواندنش می تپید. اما بیشترین وجهی که ما را به ذوق می آورد محمدعلی مسلمان بود. قهرمانی که درون رینگ، قهرمان و ستاره بود و خارج رینگ ابرقهرمان و ابر ستاره، مردی که در آمریکا زاده شد، اما نامش برای دورترین روستاهای ایران آشنا و عقیده اش به ایرانی ها نزدیک بود. حالا دیگر میزان سنگینی مشت ها و ضخامت دور مچ، کمر و گردنش را حفظ بودیم. نزدیک 50 سال از آن دوران گذشته، ولی گویی همین دیروز بود. مسابقه صبح زود 17 اسفند در نیویورک و مصادف با روز عاشورای حسینی بود. ساعت 8 صبح از خانه بیرون زدم که همراه دسته سینه زنی، چشمه سبزی ها نوحه بخوانم. «ایرج» پسر معلم مان را دیدم که چشمانش از شدت گریه سرخ شده بود. مرا که دید دست هایش را بر گردنم انداخت و با بغضی آماده ترکیدن گفت:«کلی شکست خورد، اونم بعد از 15 راند مقاومت، باورت می شه؟»
زد زیر گریه که به یاد می آورم آن عاشورا، نخستین روزی بود که تا ظهر یک سره می گریستیم. چند نفری بودیم که با هر فراز و فرود صدای سنج و نوحه و مرثیه با یاد شکست محمدعلی مسلمان گریه می کردیم. یک هفته بعد خبرهای مجله اطلاعات هفتگی و جوانان رسید. جوفریزر گفته بود:«پسر! مشت هایی را که من به او زدم، دیوارهای یک شهر را خراب می کرد. اما او از پا درنمی آمد. به راستی که علی اسطوره و انسان بزرگی است.» رقص پای معروف و حمله با گارد باز به جای دفاع بسته از شگردهای علی بود. خودش می گفت: من کوهم و در برابر مشت های حریف یک صخره هستم اما چون پروانه می رقصم و همچون زنبور نی می زنم و به اندازه ای فرز و چالاکم که کلید خاموشی برق را می زنم اما قبل از خاموش شدن برق در رختخوابم هستم!
با پیدایش «فورمن» همه قهرمانی «کلی» را تمام شده فرض می کردند و پیروزی وی را بر این غول افسانه ای غیرممکن می دانستند. مسابقه در «کین شاسا» پایتخت زئیر برگزار شد. فورمن با یک سگ فوق العاده درشت هیکل وارد شد و از آن جا که بلژیکی ها با کمک همین سگ ها در دوران استعمار بر مردم زئیر حکومت می کردند، مردم با نفرت عکس العمل نشان داده و در تمام دوران مسابقه یکسره فریاد می زدند: «مومبای علی، مومبای علی»! یعنی علی بکشش! در روز هشتم این مسابقه کلی مسابقه را برد و دوباره قهرمان جهان شد و مدتی بعد جوفریزر را هم درهم شکست! سخن وری، اعتقاد به توانایی شخصی، شوخ طبعی و بذله گویی همراه رقص پای مشهورش از او یک استثنا ساخته بود. سال ها بعد که بیماری پارکینسون بدنش را به رعشه می آورد، هنگامی که به عنوان ابرقهرمان قرن بیستم انتخاب شد، آن هم با آرامی که به تنهایی از مجموع آرا دیگر نام آوران رقیب هم بیشتر بود، بالای جایگاه آمد و با همان طنز همیشگی اعلام کرد، در جوانی من عاشق رقص پا بودم و خوشبختانه بعد از چهل سال، این رقص پا خودش آمده سراغم.»
علی حتی در بدترین روزهای ابتلا به این بیماری اجازه نداد که پارکینسون وی را در هم شکند و هرگز دست از مبارزه برنداشت. علی قهرمان شد و قهرمان زیست و سرانجام هم قهرمان مرد. و تا همیشه نامش در کنار شخصیت هایی چون مارتین لوترکینگ، مالکوم امکسین و نلسون ماندلا خواهد درخشید.
تپه یحیی؛ سکونت گاه کهن بشر
دویست و شصت کیلومتری جنوب کرمان در دشت وسیع «صوغان» تپه خاکی مرتفعی قرار گرفته که حدود 19 متر از سطح دشت پیرامون ارتفاع دارد. این تپه که در حوزه شهرستان بافت قرار دارد به «تپه یحیی» شهرت دارد.
تپه یحیی مربوط به هزاره ۳ و ۴ دوره ساسانیان است. این اثر در تاریخ ۹ آذر ۱۳۴۹ با شماره ثبت ۹۰۴ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
پس از یک گمانه زنی مقدماتی در سال 1967، شش فصل کامل کاوش در تپه یحیی صورت پذیرفت. این محوطه کماکان تنها توالی لایه نگاشتی بلندمدت را در تمامی منطقه جنوب شرقی پارس در اختیار می گذارد. این تپه یکی از مهمترین آثار و تپه های کلیدی در باستان شناسی ایران است. با توجه به آثار کشف شده و تائید بسیاری از مورخان داخلی و خارجی، تپه یحیی دارای قدیمی ترین کارخانه سفال سازی و قدیمی ترین معدن جهان است تپه یحیی یکی از قدیمی ترین سکونتگاه های شناخته شده جهان است و به عنوان یکی از نخستین آثار یک دهکده مربوط به 9 هزار سال پیش مطرح است.
شهرنشینی مفهوم اخص آن از حدود شش هزار سال پیش در ایران موجودیت یافت. تپه یحیی یکی از کهن ترین سکونت های شناخته شده و از گذشته های دور دارای تمدن و فرهنگ بسیار شکوفا بوده است. این منطقه به لحاظ موقعیت خاص اقلیمی، سیاسی و فرهنگی مرکز ارتباطات تمدن های میان رودان و هندوچین به شمار می رفته است. اندک شهرهای باستانی شامل شوش، تپه ملیان تنها از لحاظ قدمت با تپه یحیی برابری دارند. سند یا کتیبه ای که نام واقعی و قدیمی این شهر را مشخص می کند هنوز به دست نیامده و این منطقه مرکز بسیاری از فعالیت های صنعتی و هنری بوده است.
در طول تاریخ مهاجرت های انسانی و جابجایی انسان ها همواره به دلیل دستیابی به شرایط بهتر زندگی بوده است، در دوران باستان این شرایط بهتر عبارت از آب فراوان و خاک حاصلخیز برای کشاورزی بوده است. ایران نخستین سرزمینی است که در آن مردم به استخراج و استعمال از فلزات پی برده اند.
تعدادی از نخستین کوره های ذوب مس و در تل ابلیس مربوط به هفت هزار سال پیش به دست آمده قدیمی ترین فلزی که مورد استفاده انسان قرار گرفته مس بوده است. تمدن این ناحیه نشان می دهد که همزمان با تمدن های آسیای غربی در جنوب شرقی ایران، جوامع متمدن و پیشرفته ای زندگی می کرده اند. قدیمی ترین آثار و بقایای سکونت انسان که در این ناحیه به دست آمده عبارت اند از قطعات استخوان، سنگ چخماق و ظروف سفالی ناهموار که از گل پخته درست شده است و با دست به آن ها شکل داده اند.
در میان استخوان حیوانات که از آن دوره باقی مانده است، استخوان غزال و گوسفند و بز دیده می شود. در دوران بعد که تمدن پیشرفته تر است به مصنوعات فلزی و اشیای ساخته شده از مس و مفرغ برمی خوریم که می رساند در این دوره به ذوب فلزات آشنایی داشته و می توانسته اند حداکثر حرارت را برای ذوب فلز ایجاد کنند.
روزگاری که گذشت
عبدالحسین صنعتی زاده
بخش هفتاد و چهار
[پس از آن که از تهران آمدم بسیاری از همشهریان به دیدنم آمدند] از همه بیش تر کسی که مرا مورد عنایت قرار داد دکتر دادسن انگلیسی رییس بیمارستان مرسلین بود. سال ها پدرم مخارج یک تخت مریضی را در بیمارستان مرسلین انگلیسی می داد و در هر هفته چند نفر بیمار فقیر و مستمند را خودش شخصا به این بیمارستان برده و بستری می کرد و همین کارها موجب این محبت و دوستی شده بود. این دکتر انگلیسی که به اوضاع و رفتار مامورین دولتی بهتر از خود ما آگاهی داشت از این موفقیتی که پیدا کرده بودم آگاه و مسرور شده و برای آن تشویق به دیدنم آمده بود. مشار الیه که با جان و دل سال ها در خدمت و معالجه بیماران و فقرای کرمانی زحمت بسیاری تحمل کرده بود. از این که در ساکنین شهری مانند کرمان کسی پیدا شود که برای انجام امور خیر دست از کار و کسب خود کشیده و هر گونه رنج و زحمتی را بر خود روا دارد با تعجب می خواست به نحوی اظهار خوشحالی نماید. در این جا به این مساله کار ندارم که آیا سیاست دولت انگلیس در گذشته با ما چگونه بوده است و این دکتر انگلیسی به چه منظور این قسم به مردم کرمان کمک می کرد. بحث در این خصوص اطلاعاتی عمیق و وسیع می خواهد و نمی توان سرسری قضاوت کرد. اما روی هم رفته نیکی و خوبی ها را نمی توان فراموش کرد. این مرد پشت پا به همه زندگی مجلل معمولی انگلستان زده با خانم و یگانه پسرش به کرمان آمدند. آن قدر آمیزش با مردم فلک زده و پریشان و ژنده پوشان درمانده کرمانی که به امراض گوناگون و خطرناک مبتلا بودند شاق و مشکل بود که عیالش نتوانست در کرمان مقاومت نماید و برای آن که فرزندش از تحصیل باز نماند شوهر خود را در کرمان تنها نهاد. هر موقع با این شخص رو به رو می شدم از همت بلند و پشتکار و جدیتش در مداوای بیماران انرژی می گرفتم. هیچ وقت خسته نمی شد. به متمولین و اشرافی که به صحت و تن درستی خود زیاد علاقه مند بودند و از او تملق زیاد می گفتند اهمیت نمی داد و اعتنا نمی کرد. ولی حاضر بود تمام ساعات روز و شب را در بالین دردمندان فقیر و بی کس و کار بدون کوچک ترین استفاده مادی یا توقعی به سر ببرد و لذت حیات را در همین می دانست که به فریاد دردمندی برسد و بیماری را مداوا کند.
این مرد خیرخواه عد زیادی از جوانان کرمانی را عملا به آموختن علم جراحی و معالجات سرپایی آشنا ساخت. هیچ وقت از یاددادن معلومات و تجربیات خود به دیگران کوتاهی نمی ورزید. در آخر سر آن قدر پای بست بیچارگان کرمانی شد که در تهیه و تدارک ساختن بیمارستانی افتاد. به وسیله پدرم زمینی را در خارج دروازه ناصریه شهر کرمان خرید و با نقشه ای که خودش ترسیم کرده بود. بنای بیمارستانی را شروع کرد. آن قدر به استحکام بنایی که می ساخت علاقه مند بود که کوره آجرپزی مخصوصی بنا گذارد و آجرهایی که استحکام و دوامش زیاد بود. مخصوص بنایی که می کرد از کار در آورد و با دقت و مهارت مخصوصی بیمارستان را ساخت. البته مخارج این بیمارستان از طرف همان امنای مرسلین انگلیسی داده می شد. اما اگر دکتر دادسن نبود محال بود آن بنا با آن استحکام و آن قیمت مناسب به اتمام برسد.
زندگی این شخص آن قدر ساده و بی تکلف بود که فی الواقع می توان آن طرز زندگی را سرمشق قرار داد. شاید شبانه روز بیش تر از یک نان سنگک برشته شده و قدری شیر و ماست چیزی تناول نمی کرد. آن چه به چشم خود از او دیدم از این قرار بود.
