بایگانی مطالب نشریه

حسن روحانی: مردم باید بدانند با عاملان حمله به سفارت چگونه برخورد شد

حسن روحانی:
مردم باید بدانند با عاملان حمله به سفارت چگونه برخورد شد

رئیس‌جمهور کشورمان در همایش بزرگداشت هفته قوه قضاییه گفت: «مردم می‌خواهند بدانند اگر یک عده‌ای خودسر به یک سفارت خارجی برخلاف قانون و امنیت عمومی حمله کردند، قوه قضاییه با عاملان و آمران آنکه به‌خوبی روشن هستند، چگونه برخورد می‌کند و چگونه اجرای آن به سمع و نظر مردم می‌رسد. این به معنای آن است که یک کشور در برابر امنیت سفارتخانه‌های خارجی مسئولیت دارد و امنیت آن سرزمین را برعهده‌گرفته است. اگر مردم این‌ها را بدانند، به‌‌ همان نسبت اعتماد مردم به قوه قضائیه و اعتماد جهانی به کشور و دستگاه قضایی بالا می‌رود. ما دنبال این نیستیم که دیگران برای ما کف می‌زنند یا نه؛ مهم این است که ما در برابر وجدان و افکار عمومی عمل می‌کنیم و عدل اسلامی را به رخ جهانیان بکشیم.» گزیده صحبت‌های حسن روحانی را در ادامه به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی بخوانید:
امروز در شرایطی هستیم که نیازمند قوه قضاییه قوی، به‌روز و چابک باشد که بتواند پناهگاه مردم سرزمین ما باشد. اگر مردم شب به‌راحتی می‌توانند سر به بالین بگذارند. به دلیل وجود قوه قضاییه توانا است در هیچ کشوری امنیت کشور حفظ نخواهد شد مگر مردم در پناه قوه قضاییه بی‌طرف، عالم و کارا درزمینه رفع مخاصمات و مبارزه با مجرمان در جامعه باشد.
اگر امروز کسی حاضر است سرمایه خود را روی زمین بگذارد و فعالیت اقتصادی کند، به دلیل اعتماد به قوه قضاییه است، وگرنه این سرمایه در مسیر غیرمولد به کار گرفته می‌شد. اگر سرمایه‌ای از خارج کشور وارد می‌شود، بازهم به اعتماد قوه قضاییه عادل است قوه قضاییه باید قبل از هر چیز مورد اعتماد جامعه باشد. هر مقدار اعتماد مردم به این قوه بیشتر باشد امنیت قضایی هم بیشتر خواهد بود.
* آنچه برای مردم مهم است ختم یک پرونده نیست، بالا‌تر از ختم پرونده ختم سؤال‌هایی است که در اذهان مردم است. قوه قضائیه باید هم پرونده را ختم کند هم به سؤال‌هایی که در ذهن مردم است پایان دهد. این ثمره‌اش هم ایجاد امنیت است، هم اعتماد بیشتر مردم به دستگاه قضا. اگر اعتماد مردم حاصل نشود یا تضعیف شود، بی‌تردید بزرگ‌ترین سرمایه را که سرمایه اجتماعی است از کف داده‌ایم.
مسئله اخیر در مورد فیش حقوقی برخی مدیران نشان این بود که غفلتی صورت گرفته است. بازرسی کل کشور و دیوان محاسباتی داریم که سالانه ورود می‌کنند. دیوان عدالت اداری داریم اما می‌بینیم برخی موارد حقوق‌های غیرمتعارف گرفتند که باید با این معضل برخورد شود حتماً این کار را می‌کنیم نتیجه آن را به گوش مردم می‌رسانیم و باید کاری کنیم حیثیت مدیران سالم و توانای ما مورد خدشه قرار نگیرد اینجا هم نیاز به کمک هر سه قوه داریم.

مدیر کل بهزیستی استان در مراسم تجلیل از پزشکان نیکوکار : جامعه باید در پیشگیری از معلولیت‌ها و آسیب‌های اجتماعی خود را مسئول بداند

مدیر کل بهزیستی استان در مراسم تجلیل از پزشکان نیکوکار :
جامعه باید در پیشگیری از معلولیت‌ها و آسیب‌های اجتماعی خود را مسئول بداند

مراسم تجلیل از پزشکان نیکوکار و یاوران عرصه سلامت گروههای هدف بهزستی همزمان با ضیافت مهر فرزندان بهزیستی با حضور مدیرکل بهزیستی استان کرمان، رئیس دانشگاه علوم پزشکی و پزشکان درمحل شیرخوارگاه مادر برگزار شد. بنا به گزارش روابط عمومی بهزیستی استان کرمان دراین مراسم عباس صادق زاده مدیرکل بهزیستی استان کرمان در سخنانی ضمن تشکر از حمایت های جامعه پزشکی در حمایت از گروه های هدف گفت: «حضور در مراکزی که فرزندان مظلوم و معصومی را در خود پناه داده که نیازمند نگاه مهربانانه و دستان پرعطوفت می باشند، توفیقی است که نصیب بندگان خاص خداوند می شود.» عباس صادق زاده شیرخوارگاه مادر کرمان را مکان مقدسی توصیف کرد که دست سرنوشت فرزندانی را به این مکان آورده است که نیازمند مشارکت و خیر جمعی می باشند. وی در ادامه با اشاره به بروز و شیوع آسیبهای اجتماعی گفت: «همه ما در قبال این فرزندان و سایر گروههای هدف بهزیستی مسئول می باشیم و جامعه پزشکی بعنوان قشر نخبه و فرهیخته جامعه باید در پیشگیری از معلولیتها و آسیبهای اجتماعی خود را مسئول بداند.» وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: «عرصه پیشگیری از معلولیتها و آسیبهای اجتماعی برای مشارکت اندیشه ای نخبگان جامعه پزشکی فراهم است و ما امیدواریم با این مشارکت ، گامهای مؤثری در پیشگیری و درمان معلولیتها و آسیب‌های اجتماعی برداشته شود.»
آمادگی علوم پزشکی برای مشارکت در عرصه های علمی و بهزیستی جامعه
علی اکبر حقدوست رییس دانشگاه علوم پزشکی کرمان در ضیافت مهر فرزندان بهزیستی بهزیستی را مناسب ترین سازمان برای انجام نیات خیر خواهانه جامعه پزشکی دانست و گفت : «آماده ایم در عرصه های علمی و بهزیستی جامعه مشارکت داشته باشیم.» وی خطاب به پزشکان گفت : «شما سفیران و رسولان فرهنگ باهم زیستن برای بهتر زیستن می باشید که باید با مشارکت علمی و تخصصی خود شرایط به زیستن را برای اقشار آسیب پذیر جامعه فراهم نمایید.»
در ادامه این مراسم از قریب 150 پزشک نیکوکار تجلیل شد و پزشکان حاضر در این مراسم برای مشارکت در تأمین رفاه اجتماعی و بهتر زیستن درجامعه اعلام آمادگی نمودند.
اسامی پزشکان نیکوکار:
آقای دکترکرامت یوسفی، جراح ترمیمی -آقای دکتر جوادفاریابی، جراح فک و صورت – آقای دکتر محمود رهرو، متخصص بیماریهای چشم – آقای دکتر بهبودی، داروخانه- آقای دکتر امیر خسرو قاسمی نژاد، متخصص چشم پزشکی- آقای دکتر ایرج شکوهی، رئیس حراست دانشگاه علوم پزشکی- خانم دکتر فاطمه میمندی نیا، متخصص مغز و اعصاب – آقای دکتر محمود رضا اطمینان، متخصص اعصاب و روان – اقای دکتر ملک زاده، چشم پزشک- آقای دکتر مجید طهمورثی، رادیولوژیست- آقای دکتر احمد آهنگران، فوق تخصص کودکان- آقای دکتر اصحاب الیمین، فوق تخصص جراحی ترمیمی- آقای دکتر عرب زاده، رئیس کلینیک بعثت یک- خانم دکتر صاحب الزمانی، آزمایشگاه – آقای دکتر شهریار دبیری، آزمایشگاه – خانم دکتر یزدانپناه، آزمایشگاه – آقای دکتر تورج رضا میرشکاری، آزمایشگاه – خانم دکتر قدسیه بنی واهب، روانپزشک- آقای دکتر عباس سالاری، متخصص ارتوپدی – خانم دکتر کرباسی، متخصص وجرا حی چشم- آقای دکتر محمود مرادی، متخصص ارتوپدی – آقای دکتر باقر بحرینی، متخصص گوش و حلق و بینی- آقای دکتر محمد رسولی، پزشک عمومی- آقای دکتر منصور اثنی عشری، جراح عمومی- آقای دکتر زارعی، داروخانه – آقای دکتر اسد، داروخانه – آقای دکتر محسن تجلی، متخصص طب و توانبخشی- آقای دکتر علی اصغر کتابچی، متخصص کلیه ومجاری- آقای دکتر روح الله سلیمانی، متخصص پاتولوژی- آقای دکتر مجتبی قاسمی، متخصص قلب و عروق- خانم دکتر مریم پور رحیمی، متخصص زنان وزایمان- آقای دکتر جمشید سعید، متخصص گوش و حلق وبینی- خانم دکتر زهرا حیدری، متخصص زنان وزایمان- آقای دکتر محمدرضا نیکو پور، متخصص دندانپزشکی- آقای دکتر رجبی زاده، متخصص اعصاب و روان- آقای دکتر سید امین رضا بلندی، متخصص بیماریهای عفونی – آقای دکتر علی مقدمی، متخصص جراحی عمومی- خانم دکتر مژده هاشمی، جراح دندانپزشک- آقای دکتر ابوالفضل علی اکبری، متخصص ارتوپدی- آقای دکتر سید جلال جلالی، جراح و متخص چشم- آقای دکتر علی اصغر وحیدی، متخصص کودکان و نوزادان- آقای دکتر ناصر شهابی، متخصص بیماریهای عفونی – آقای دکتر مهدی سروریان، متخصص ارتوپدی- آقای دکتر سید عباس حمیدی، فوق تخصص گوش حلق وبینی- آقای دکتر علیرضا شیخ حسینی، متخصص کودکان و نوزادان- آقای دکتر علیرضا فرهی مقدم، متخصص پوست ومو- آقای دکتر سید هاشم حسینی فر، متخصص ارتوپدی- آقای دکتر مهدی ملت، متخصص کلیه و مجاری- خانم دکتر زهرا ترابی پاریزی، متخصص پوست ومو- خانم دکتر طاهره نامجو، متخصص داخلی- آقای دکتر وحید هاشمی، دندانپزشک- آقای عادلی، عینک ساز- اقای علی پور، دندانساز- اقای دکتر حمیدرضا عبدی، دندانپزشک – آقای دکتر حمید رضا پور اسلامی، دندانپزشک اطفال- آقای دکتر محمد احسان، متخصص رادیو لوژی و سو نوگرافی – آقای دکتر نخعی، متخصص قلب – آقای دکتر خدارحمی، فوق تخصص ترمیمی – خانم دکتر اشرف یزدی زاده، متخصص کودکان – خانم دکتر فرج زاده، متخصص پوست – خانم دکتر مهدخت شهابی، جراح مغز و اعصاب -آقای دکتر با وفا، اطفال – آقای دکتر انحصاری، رادیولوژیست – آقای دکتر دماوندی، گوش و حلق و بینی – خانم دکتر بازرگان، متخصص ریه و آلرژی – آقای دکتر عباسلو، فوق تخصص گوارش اطفال – آقای دکتر حسینی نسب، منخصص بیماریهای عفونی – خانم دکتر فرحناز صباغ، پزشک عمومی – خانم دکتر بیگلری، مغز و اعصاب – آقای دکتر منصوری نژاد، اطفال – خانم دکتر مهین، اطفال – آقای دکتر صحبتی – آقای دکتر عباس امیری – آقای دکتر محمد فلاح – آقای دکتر سیدحسین عالم زاده، متخصص و جراح چشم – آقای دکتر محمد ستایش – آقای دکتر علی مقدمی – خانم دکتر مهنازعالی، متخصص زنان و زایمان – آقای دکتر محمدرضااحمدی پور، متخصص ارتوپدی – آقای دکترمحمددرویشی،جراح اورولوژی – آقای دکتر حمیدرضا بهجتی – آقای دکتر مهدی رضایی زاده – خانم دکتر سوسن شفیعی،متخصص زنان و زایمان – آقای دکترسیدعلی هاشمی – آقای دکتر حمیدرضا رشیدی نژاد – آقای دکتر محمودرضا حیدری – آقای دکتر حمیدرضا پیروز نیا، متخصص دندانپزشکی – آقای دکتر علی اکبرطاهری، رئیس نظام پزشکی – آقای دکتر علی اکبر حق دوست، رئیس علوم پزشکی – آقای دکترشهرام کلانتری، رئیس بیمارستان – خانم دکترشهریاری، رئیس بیمارستان راضیه فیروز – آقای دکتر اطمینان، رئیس بیمارستان شفا – آقای دکتر فرهاد اشاقی، رئیس بیمارستان پیامبراعظم – آقای دکتر احمدی نژاد، رئیس بیمارستان باهنر – آقای دکتر منوچهر ارجمند، رئیس بیمارستان ارجمند – خانم دکترشهراد تاج الدینی، رئیس بیمارستان افضلی پور – خانم دکترمهین اسلامی، رئیس بیمارستان شهیدبهشتی – آقای دکترعلیرضا غیاثی،رئیس بیمارستان سیدالشهدا – آقای دکترعلی مقدم، رئیس بیمارستان حضرت فاطمه – آقای دکتر علی سام زاده، رئیس بیمارستان الزهرا – خانم دکتر مریم شاهرخی – آقای دکتر خسرو ملکشاهی – آقای دکترسیدمحمدعلی موسوی – خانم دکتر مریم مهر شریف، عمومی – آقای دکتر محسن کرمی، دندانپزشک – آقای دکتر مهرداد فرخ نیا، متخصص عفونی – آقای دکتر مهدی شهابی، دندان پزشک – آقای دکتر سید بهنام فرمان آرا، متخصص کودکان و نوزادان – آقای دکتر نوروزی،متخصص بیهوشی – دکتر محسن شهبا ،متخصص مغز و اعصاب – دکترحسن احسان،دکترای حرفه ای رادیولوژی – دکتر کریمی.

کُرّان؛ دژی در برابر خان قاجار

کُرّان؛ دژی در برابر خان قاجار

کرمون- کران روستایی است که در شمال شرقی شهرستان سیرجان و سه فرسخی روستای پاریز قرار دارد.
کران در لغت به معنی چمنزار سرسبز و محل پرورش اسب است.
در کتاب تاریخ التواریخ العجم آمده است در تاریخچه بیوتات سلطنتی صفویه نام چند قراء(قریه ها) از قبیل کوشک نصرت، کران، ده قاضی، دهنو و… ذکر شده است.
هنگامی که اکبر میرزا فرزند شاه عباس ثانی به وسیله شاه سلیمان کور و زندانی و در نهایت کشته می شود. شاه سلیمان پس از مدتی پشیمان می شود. از طرفی فرزندان اکبر میرزا که از جان خود بیمناک بودند، تقاضای املاک کوشک نصرت را می کنند. شاه سلیمان برای دلجویی از آنان مقدار زیادی پول و جواهر آن‌ها را به همراهی مادرشان و شیخ حسین علی، دایی شان با تشریفات خاصی از طریق یزد و شهربابک روانه کوشک نصرت نمود که دور از محل تاج و تختش نیز بودند. نامبردگان پس از ورود به کوشک، کران را که دو فرسنگی کوشک بود، مناسب تر تشخیص داده و بنای ساختمان نموده و ساکن شدند.(تاریخ سلسبیل ابن رزاق، ص 199)
از مشهور ترین شخصیت های تاریخی کرانی ها در سیرجان، محمد رضا خان کرانی است که در درگیری لطفعلی خان زند و آقا محمد خان قاجار، جانب شاهزاده زند را گرفت، عاقبت گرفتار و به قتل رسید.
وقتی اموال محمد رضا خان کرانی را مصادره کرد، در بین نامه های او کاغذی یافت که از طرف خواجه محمد زمان پسر خواجه حسین به محمد رضا خان نوشته شده بود و در آن جمله ای داشت بدین نهج (آقا محمد خان، گاو بخته ای بیش نیست یک گوله روی گُرده اش بزن و همه را راحت کن!)
دکتر باستانی پاریزی واقعه دستگیری و قتل محمد رضا خان را این گونه گزارش کرده است:«لطفعلیخان قلاع معروف این کوهستان را به نزدیکان و دوستان خود سپرد که اگر از طرف فارس حمله ای شود مقاومت نمایند. از آن جمله، قلعه پاریز در دست محمد زمان و قلعه کران (با ضم ک و تشدید راء) در دست محمد رضا خان کرانی بود… به دستور آقا محمد خان، بابا خان (فتحعلیشاه بعد ) از راه بی آب و علف شمال غربی یعنی از راه انار به طرف کرمان آمد.
ابتدا به سراغ قلعه کران و پاریز رفت و خواجه محمد زمان را دستگیر و سپس محمد رضا خان کرانی بعد از مدتی مقاومت ناچار قلعه را تسلیم کرد و خود از راه قنات قلعه فراری شد. ولی هنگام فرار، او را در بریدگی آبی که معروف به کندر محمد رضا خانی است دستگیر کردند و باباخان او را به اردوی آقا محمد خان فرستاد و به قول مورخین در چمن اسپاس به سزای اعمال خود رسید.
برخی مشاهیر کران به شرح زیر است؛
ملا محمد سعید کرانی فرزند ملاشاه محمد کرانی
از علما و روحانیون کران سیرجان بوده است. وی رساله ای مشتمل بر 15 باب در علم تجوید کلام ا… مجید به نام«زبده التجوید» داشته که توسط شخصی به نام محمد هادی ابن ابوالقاسم کرانی در تاریخ چهارم صفر سال 1308 ه.ق به صورت جزوه ای در صفحه هایی به طول و عرض 10*16 سانتی متر نوشته است.
مرتضی قلی خان ستوده نیا کرانی
متخلص به ذوقی از عرفا و فضلای سیرجان بود. وی در آخر سرطان سال 1271ه.ش در سیرجان متولد شد. صرف و نحو و منطق و بیان را در جوانی آموخت. در سرودن هر گونه شعر استاد بود. خطی زیبا داشت. بسیار ساده و بی آلایش می زیست. منزلش محفل دوستداران علم و ادب بود. اوایل شوال 1347 مجذوب مرحوم ارشاد علی، حاج یوسف شد و در سلک مریدان صالح علی شاه در آمد. در تاریخ 1330 ه.ش پرورشگاه یتیمان سیرجان و توابع را راه اندازی نمود و از این طریق خدمات زیادی به اقشار پایین جامعه نمود.
ملامحمدحسن کرانی فرزند ملا علی کرانی
از خطاطان بنام کران سیرجان است. وی به عقیده اکثر اهل فن از استادان بنام خوشنویسی بوده است که متاسفانه گمنام مانده است. یک جلد کتاب قرآن را که به صورت شصت پاره کتابت کرده است از ایشان به دست آمده که در اوج هنر خطاطی نگاشته شده است. در تاریخ کتاب قرآن وی به سال 1282 ه.ق بنا بر خواهش محمد ابراهیم خان کرانی یکی از خوانین کران صورت پذیرفته است.
از محمد حسن یک جلد کلام ا… دیگر باز هم به صورت شصت نیم جزو باقی مانده که تاریخ کتابت آن ها به سال 1299 ه.ق است. این گونه که از متن یکی از نیم جزوها بر می آید، شخصی به نام آقا عوضعلی که از بزرگان و خوانین خیرخواه کران بوده از محمدحسن خواسته که قرآن را کتابت نماید.
ملاعلی فرزند ملا محمد کرانی
که در سال 1268ه.ق نیز کتاب قرآن را در قطع کوچک با صفحات مجدول مطلا و مذهب کتابت کرده است. وی پدر ملامحمدحسن می باشد و هر دو آن ها در امر خطاطی استاد زمانه خویش بوده اند.
آخوند ملا محمدهادی بن ابوالقاسم کرانی
از دیگر خطاطان کرانی است که امر کتابت زبده التجوید ابن شا محمد کرانی محمد سعید را به عهده داشته است.
سیدعلی اکبر صنعتی
یکی از نقاشان و پیکرتراشان بزرگ ایران زمین است. او فرزند سید عبدالعزیز است. تولد وی را در کران دانسته اند. پدرش در پایان جنگ جهانی اول به دلیل ابتلا به بیماری طاعون درگذشت و مادرش که توانایی تأمین مخارج زندگی او را نداشت علی‌اکبر را به پرورشگاه صنعتی کرمان سپرد. مؤسس این پرورشگاه، حاج علی‌اکبر صنعتی‌زاده، برای اینکه بچه‌های پرورشگاه بتوانند تحصیل کنند نام خانوادگی خود را به روی آن‌ها می‌گذاشت و نام سیدعلی‌اکبر صنعتی نیز به همین دلیل نام قانونی علی‌اکبر شد. وی در سال ۱۳۷۹، منتخب فرهنگستان هنر در بزرگداشت نام‌آوران بود.
علی اکبر صنعتی طی چند دهه فعالیت هنری بیش از 2 هزار تابلوی رنگ و روغن، آبرنگ، موزاییک از سنگ و حدود ۴۰۰ مجسمه پدیدآورد که در دو موزه به نام وی در کرمان و تهران و سایر موزه‌های داخل و خارج از کشور و مجموعه‌های خصوصی نگهداری می‌شود.
از مشهورترین کارهای او فرشته عدالت است که در ورودی کاخ دادگستری تهران به همراه استاد ابوالحسن صدیقی و ارژنگ رحیم زاده آن را طراحی و ساختند. موزه صنعتی (کرمان) علاوه بر نمایش آثار با ارزش استاد صنعتی زاده آثار هنرمندان بزرگ دیگری از جهان را هم داراست. ‌

گزارش پیام ما از وضعیت مطبوعات کرمان در جستجوی مخاطب

گزارش پیام ما از وضعیت مطبوعات کرمان
در جستجوی مخاطب

وضعیت مطبوعات کرمان خوب نیست، این حقیقت تلخی‌است که تمام اصحاب رسانه‌‌ی ساکن کرمان به آن اعتراف می‌کنند و البته نیار نیست که شما یک متخصص در زمنیه‌ی رسانه یا اقتصاد رسانه و جامعه شناسی باشید تا متوجه اوضاع بد(اگر نگویم دردناک) مطبوعات کرمان بشوید اما مشکل دقیقا چیست؟ و چه مسائلی دست به دست یکدیگر داده‌اند تا روزنامه را از دست مردم بگیرند؟ و چرا؟
در مطلب پیش رو تلاش کردیم با تعدادی از نویسندگان و خبرنگاران با سابقه‌ی استان هم‌کلام بشویم و با هم دنبال پاسخ این سوالات بگردیم: معمولا وقتی کسی از من می‌پرسد شغل شما چیست؟( که متاسفانه خیلی هم عادی شده و نشان دهنده‌ی نگاه اقتصادی مردم ما به دیگر انسان‌ها است) می‌گویم نویسنده و خبرنگار هستم و با تعجب آنان مواجه می‌شوم و بعد از اینکه چندبار می‌پرسند تا مطمئن شوند که درست شنیده‌اند، می گویند خوب از چه راهی امرار معاش می‌کنی و گویا باورش برای مردم ما اندکی سخت است که کسی از راه نوشتن در روزنامه روزگار بگذراند.
البته من بسیار آدم قانعی هستم و زندگی ساده‌ای هم دارم و مدتها پیش با خودم عهد کردم که دیگر تن به هیچ‌کاری جز نوشتن نخواهم داد و اگر از گرسنگی بمیرم هم دیگر از طریق هیچ کاری مگر نوشتن امرار معاش نخواهم کرد و قاعدتا جوینده، یابنده‌ است. اما در باره‌ی دیگران داستان به این شکل نیست و آنان که عیال‌وار هستند و خرج و زن و بچه دارند از وضعیت در آمد روزنامه نگاران به شدت شاکی هستند و اکثرا صاحب شغل دیگری نیز هستند و نوشتن بیشتر شبیه به یک سرگرمی و یا شغل دوم است تا یک کار حرفه‌ای. یکی از همکاران ما که نمونه‌ی بارز روزنامه نگاران صاحب چند شغل است می‌گوید: مطبوعات کرمان مخاطب خود را از دست داده‌ و تیراژ به شدت پائین آمده چون که خود ما حرفه‌ای نیستیم و رویکرد مدیران مطبوعات حرفه‌ای نیست،‌برای مثال به یاد دارم که خبرنگاری از تهران برای پوشش اخبار سفر ریاست جمهوری به کرمان آمده بود و می‌گفت از طرف روزنامه بلیط رفت و برگشت هواپیما برای من گرفته‌اند و حداقل روزی ۱۵۰ هزار تومان حق ماموریت دریافت می‌کنم و طبیعتا آن روزنامه حق دارد انتظار مطالبی خوب و حرفه‌ای از این خبرنگار داشته باشد و آن خبرنگار هم از آنجایی که دغدغه‌ای جز نوشتن و پوشش خبری این سفر را ندارد، بهترین کیفیت را ارائه می‌دهد و همین کیفیت موجب جذب مخاطب می‌شود. خود من از مربی‌گری آموزشگاه رانندگی انجام داده‌ام تا گل‌فروشی، اما همیشه در کنار همه‌ی این کارها دغدغه‌ی نوشتن را داشتم و برای روزنامه‌های مختلفی نوشته‌ام اما نمی‌توانم به روزنامه نگاری به عنوان یک شغل تمام وقت و کار اصلی خودم نگاه کنم چرا که مشکلات اقتصادی اجازه‌ی این کار را نمی‌دهد. اکثر ما روزنامه نگارها چند شغله‌ایم چرا که نوشتن را از صمیم قلب دوست داریم و دغدغه‌ی خدمت از راه مطبوعات را هم داریم اما باید زنده بمانیم و امرار معاش کنیم و هزینه‌های خانواده را تامین کنیم که با درآمد اندک روزنامه‌نگاری نمی‌شود همه‌ی اینکارها را انجام داد.
همکار دیگری می‌گوید: اولین مساله این است که اقتصاد با فرهنگ در یک رابطه‌ی مستقیم هستند، قیمت یک روزنامه را هزارتومان در نظر بگیرید، حالا کسی که بخواهد هر روز روزنامه‌ای را بخواند باید ماهیانه ۲۶ هزار تومان را هزینه‌ی روزنامه بکند و متاسفانه در حال حاضر که تعداد زیادی از مردم با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کنند طبیعتا ترجیح می‌دهند این ۲۶ هزارتومان را صرف خرید یک کیلو مرغ یا ماهی بکنند و به بچه‌های خود اندکی پروتئین برسانند به جای روزنامه خواندن. به یاد دارم که در سال‌۷۸ مردم برای خرید روزنامه توی صف می‌ایستادند و خود من هم هر روز توی همین صف‌ها می‌ایستادم تا روزنامه‌هایی مثل صبح امروز و خرداد را تهیه کنم و جالب‌تر اینکه روزنامه‌ای مثل صبح امروز آنچنان کیفیت بالایی داشت که تمام مطالب آن‌را می‌خواندم و در پایان حتی یک ستون از آن روزنامه را نخوانده نمی‌گذاشتم و البته مردم هم توان مالی خوبی داشتند و راحت پول روزنامه را می‌دادند اما در حال حاضر مثلا ماهنامه‌ی بخارا حداقل ۱۲ هزار تومان است، چه کسی امروزه هر ماه ۱۲ هزارتومان صرف یک ماهنامه می‌کند؟
و دوم اینکه متاسفانه در حال حاضر روزنامه نگاران آنچنان وقتی نمی‌گذارند و به قول معروف از دل و جان کار نمی‌کنند چرا که می‌دانند پول کافی از نوشتن نصیب‌شان نمی‌شود و از سوی دیگر هم مخاطب از آنجایی که می‌داند به محتوای دل‌خواه خود در روزنامه‌های محلی نمی‌رسد طبیعتا آن روزنامه را نمی‌خرد.
جوانترین همکار مطبوعاتی که با او صحبت کردم می‌گفت: در دوران دانشجویی هر روز روزنامه می‌خریدم و هر ماه هم مخاطب مهرنامه و صدا بودم، اما الآن تقریبا دو سال می‌شود که نمی‌توانم دیگر از پس هزینه‌های بالای خرید مجلات بربیایم و برای مثال باید ماهانه حدود ۶۰ هزارتومان برای خرید مجله و روزنامه کنار بگذارم که با درآمد ما نمی‌شود و در نتیجه به خواندن همان مطالب در اینترنت بسنده می‌کنم.
از بین دوستانی که سوال‌های مرا پاسخ دادند تنها کسی که به طور آکادمیک روزنامه نگاری را تعقیب کرده بود گفت: در حال حاضر در تمام کشور مطبوعات با مشکل از دست دادن مخاطب دست و پنجه نرم می‌کنند که به نظر من تاثیر فضای مجازی است و از طرفی مطبوعات ما نتوانسته‌اند خودشان را با سلیقه‌ی مخاطب و سرعت بالای تبادل اطلاعات در این زمانه وفق بدهند و تولید محتوا با سلیقه‌ی مخاطب هم‌خوانی ندارد و نیروی فنی هم به شدت ضعیف عمل می‌کند از گرافیک ضعیف بگیر تا عکاسی و دیگر مسائل
یکی از عکاسان خوب مطبوعات استان هم به چنگ ما افتاد و مجبور شد اوهم سوالات مارا پاسخ بدهد: مردم اعتمادشان را نسبت به مطبوعات از دست داده‌اند از ضعف‌های تکنیکی که بگذریم وقتی که مردم می‌بینند بیشتر صفحات تعدادی از مطبوعات به تعریف و تمجید از عملکرد فلان اداره و بهمان ارگان اختصاص داده شده‌است و درمی‌یابند که در واقع نه یک روزنامه که مشغول مطالعه‌ی بولتن خبری ادارات هستند و آن مطالبی هم که درباره‌ی ادارات نیست کپی‌های سخیف از اینترنت است که چگونه در یک ساعت پول‌دار شویم و یا چگونه در یک دقیقه مدیر خوبی بشویم وغیره، طبیعتا تعداد مخاطب ریزش می‌کند و حالا جلب دوباره‌ی اعتماد مردم واقعا کار سختی‌است.
در پایان هم یکی از سردبیران و مدیران نشریات استان که سال‌هاست در دنیای مطبوعات نفس می‌کشد مسائل را اینگونه بیان کرد: قبل از هرچیز مدیران مسول نشریات به رسالت تاریخی خود عمل‌نکرده‌اند و هیچ حمایتی از جوانان علاقمند انجام ندادند و عملا هرکسی که می‌خواست چیزی یاد بگیرد از تلاش و پیگیری خودش یادگرفت نه از کمک و آموزش همکاران و از لحاظ آکادمیک هم که اصلا خبری از آموزش آکادمیک در کرمان نیست و از این بحث‌ها که بگذریم متاسفانه شعار مطبوعات کرمان مرگ بر گرافیک است و واقعا وضعیت طراحی و صفحه‌بندی رقت‌بار است که فکر می‌کنم زمینه‌ی اقتصادی دارد و مدیران مسول سعی می‌کنند در این زمینه صرفه جویی کنند و تا جائی که می‌شود یا خودشان این‌کارها را بکنند و یا صرفا کسی را پیدا کنند که حداقل حق‌العمل را طلب می‌کند و در نتیجه کار را به متخصص آن نمی‌دهند و از سوی دیگر از آنجایی که مردم به مطبوعات اعتماد نمی‌کنند بازاری حول محور مطبوعات شکل نمی‌گیرد و درآمد نشریات از فروش و آگهی نیست و در نتیجه تعدادی از این نشریات وابسته‌ی سیستم دولتی می‌شوند و تمام تلاش‌شان را می‌کنند تا با جذب آگهی و رپورتاژ کسب درآمد کنند، و خوب قاعدتا بواسطه‌ی تبدیل شدن به ارگان غیررسمی سازمان‌ها و ادارات دولتی، بولتن ادارات را چاپ می‌کنند و مخاطب را از دست می‌دهند.
به نظر من تنها راه بیرون آمدن از بن‌بست فعلی این است که مطبوعات درآمد مستقلی داشته باشند و بتوانند این پول را صرف آموزش پرسنل و تربیت نیروی متخصص بکنند و نه تنها تحریریه بلکه از پرسنلی که وظیفه‌ی عکاسی و طراحی و گرافیک را به عهده دارند به شکلی کاملا تخصصی به انجام وظیفه مشغول شوند و قاعدتا در چنین شرایطی هم نشریاتی که از سطح بالای کیفی برخوردار هستند مسلما مخاطب خود را پیدا می‌کنند و شاهد آشتی مردم با مطبوعات خواهیم بود، چرا که در واقع مردم با مطبوعات قهر نیستند بلکه مطبوعات ضعیف و بی کیفیت را مطالعه نمی‌کنند.

مصاحبه اختصاصی پیام ما با مطهره افشاری در حاشیه مهتاب نوردی گروه کوهنوردی افق بم مهتاب نوردی فصل جدیدی از طبیعت گردی است

مصاحبه اختصاصی پیام ما با مطهره افشاری در حاشیه مهتاب نوردی گروه کوهنوردی افق بم
مهتاب نوردی فصل جدیدی از طبیعت گردی است

هفته گذشته و به همت گروه کوهنوردی افق بم و اداره میراث فرهنگی فهرج، مراسم زیبای مهتاب نوردی در کویر فهرج و با حضور کوهنوردان و میهمانانی از بم و سایرشهرهای استان کرمان برگزار گردید. در این برنامه 5 ساعته که ناصرشجاعی قهرمان پاورلیفتینگ آسیا و ایمان ذکا اسدی نیز در آن حضور داشتند زیبایی و خنکای هوای نیمه شبانگاهی لحظات بسیار دل انگیز و فرح‌بخش را برای همه فراهم آورده بود. به همین بهانه گفت و گویی داشتیم با مطهره افشاری، مدیر گروه کوهنوردی افق و فرزند مرشد حسین، (اولین مرشد زورخانه بم) تا بیشتر با فعالیت های این گروه آشنا شویم.

سابقه ای از فعالیت های ورزشی و کوهنوردی خودتان بفرمایید؟
سابقه ورزشی من بر میگردد به سال 78 که با رفتن به باشگاه بدنسازی فتح شهرداری با خانم راسخ آغازشد و مشوق من دررشته کوهنوری شدند.بعد از آن به کانون کوهنوردان بم به مدیریت مرحوم پرویز تهمتن بهزادی پیوستم.اما متاسفانه در سال 82 و در جریان فاجعه وحشتناک زلزله بم، وی را که بهترین مربی کوهنوردی من بود به همراه جمع زیادی از ورزشکاران و همنوعانم از دست دادم و پس از آن گروه بم با مدیریت عباس سدری اداره می شود.
از کی به فکر تشکیل گروه کوهنوردی افتادید؟
ازسال 83 تا 90 فعالیت کوهنوردی ام را در گروه فراز به عنوان دبیر گروه ادامه دادم و به دلائلی مجبور شدم از گروه فراز جدا شوم، پس از آن در سال با مجوز هیئت کوهنوردی و اداره ورزش وجوانان، گروهی را به نام افق بم راه اندازی کردم که همچنان این گروه به فعالیت کوهنوردی و طبیعت گردی خود ادامه می دهد.
هدف شما از تشکیل این گروه چه بود؟
هدف از تشکیل گروه جذب جوانان و علاقه مندان و فراهم کردن محیطی سالم و ورزشی در کوه و طبیعت که خوشبختانه با توکل به خدا تا کنون توانسته ایم چنین محیط سالمی را برای اعضاء گروه فراهم آوریم.
گروه شما چند عضو دارد؟
سعی کردیم گروه را به گونه ای نگه داریم تا هر کسی با اخلاق و خصوصیات خاص خود نتواند به گروه وارد شود، برای ما کمیت به همراه کیفیت مهم است. گروه محدود است و معمولا کسانی به گروه وارد میشوند که معرف اعضاء گروه و شناخته شده باشند.با این حال گروه حدودا 30تا 40 عضو دارد ولی اعضاء فعال 10 تا 15نفرهستند که بعضی اجراها فقط با 5 نفر انجام می شود.
این مهتاب پیمایی با چه منظوری انجام شد؟
در ایام ماه رمضان که ماه عبادت است بعضی از گروه های کوهنوردی فعالیت کوهنوردی خود را در شب های مهتابی انجام می دهند با عنوان پیمایش در شب یا مهتاب نوردی که ما هم بر همین اساس چندین سال است که برنامه مهتاب نوردی را در ماه مبارک رمضان اجرا می کنیم.
چندمین برنامه مهتاب پیمایی بود؟
در عرض این چندسال هر ساله معمولا یکی دو برنامه مهتاب نوردی داشتیم ازپیمایش دریجان به پدوا و پیمایش پدوا به خواجه عسکر و پیمایش دریاچه نمک سیرجان تا دشت ستارگان فهرج. کلا فکر می کنم تا کنون 8تا 10 برنامه مهتاب نوردی در کارنامه کوهنوردی خود ثبت کرده باشم.
از جای خاصی حمایت می شوید؟
باید گفت از نظر مالی متاسفانه نه و حتی شهریه ماهانه از اعضاء تیم هم گرفته نمی شودو هر شخص باید هزینه های کوهنوردی اعم از هزینه سرویس و دیگر چیزها را خودش متقبل شود.
خانواده مخالفتی با فعالیت های شما ندارند؟
نه تنها مخالفتی نبود بلکه اگرهمراهی و همگامی و تشویق خانواده و بخصوص همسرم در خیلی از برنامه ها نبود نه تنها من بلکه شاید کل گروه موفق نبود. از همه آنها تشکر و قدردانی می کنم.
صعودهای خارج از استان و یا خرج از کشور داشتید؟
متاسفانه تا کنون فرصت و امکان صعودهای خارج ایران فراهم نشده اما صعودهای داخل کشور و داخل استانی زیادی داشتیم که از مهمترین آنها می توان به صعود هرساله به قله های هزار و لاله زار و قله های دماوند از ضلع جنوبی در سال 84، دنا و پناهگاه بیژن خرداد 85، تفتان و سبلان وعلم کوه اشاره کرد.در زمستان سال 87 غارنمکی قشم وبرنامه گردشگری در مناطق زیبای بندرعباس و قشم و جزیره هنگام را پیمایش کردیم..تاکستان استان قزوین و قلعه رودخان گیلان و غار علی صدر و صعود به الوند و آبشار دلگان در استان سیستان و بلوچستان ایرانشهر از دیگر برنامه های ما بوده است.. البته زمستان 94هم پیمایش در جزیره هرمز از دره رنگین کمان تا ساحل محیط زیست را اجرا کردیم. در ضمن برنامه هایی در قالب گروه اجرا کرده ام و از همنوردان دیگر استانهای ایران دعوت کرده ایم تا در برنامه هایی مثل کویر نوردی در کلوت شهداد و تپه گندم بریان و جنگل های کهورو تپه های شنی فهرج و بازدید از آثار باستانی آنجا ما را همراهی کنند. همچنین به مناسبت زنده نگه داشتن نام خلیج فارس یک برنامه 4روزه از بندر شهید باهنر تا بندر شهید لنگه پیمایش داشتیم.
برای انجام این گونه برنامه ها چه وسائل و ادواتی ولازم است؟
برای هر برنامه صعود و گردشگری وسایل خاص خود می طلبد اما بطور اختصار در هر صعود کوله پشتی مناسب کوهنوردی و برای شب مانی کیسه خواب خوب و استاندارد حرف اول رو میزنه تا بتوانی صعودی موفق و بدون مشکل اجرا کنیم.
از سوی هیات کوهنوردی بم هم حمایتی میشه؟
متاسفانه خود هیئت بم هم دچار مشکل مالی هست و انتظار نداریم به ما کمک چندانی کند. کوهنوردی هزینه زیادی ندارد و با کمترین امکانات می توان به آن پرداخت ولی اگر بخواهیم بطور حرفه ای ادامه بدهیم، ورزشی پرهزینه است.
چه کنیم تا مشارکت مردم در این گونه برنامه ها زیاد شود؟
فکر میکنم این روزها تبلیغات نقش بسزایی دارد و برپایی گلگشت ها برای اولین ها که پا به عرصه کوه و طبیعت می گذارند، نقش به سزایی در رونق و همگانی کردن این ورزش دارد.
بهترین و شیرین ترین و تلخ ترین خاطره شما از این برنامه ها چیست؟
کوهنوردی حتی در سخت ترین شرایط هم خاطرات شیرین برجای میگذارد، البته این تصور من است، چون به کوه و طبیعت عشق می ورزم، سعی می کنم همیشه نگاهم مثبت باشه…اما تلخ ترین زمان برای من هنگامی است که خبروقوع حادثه برای کوهنوردان در حین صعود را می شنوم.
آیا برنامه ای برای کویر پیمایی و یا مهتاب پیمایی در کفه های نمک سیرجان دارید؟
سال قبل برنامه مهتاب نوردی در دریاچه نمک سیرجان داشتیم هر چند مسافت دور بود اما شب هنگام و چند ساعتی که در مسیر دریاچه پیمایش داشتیم واز نور زیبای مهتاب استفاده کردیم، عالی و بی نظیر بود، تنها چیزی که آنجا مرا آزار داد، وجود زباله های انسانی و آلوده شدن طبیعت بکر آنجا بود که امیدوارم مسئولان به فکر این مکان واقعا زیبا باشند.
طبیعت گردی ومهتاب نوردی را توصیف کنید؟
مهتاب نوردی فصل جدیدی از طبیعت گردی است که با اولین تجربه می تواند به سرعت همه گیر شود.از نظر من نمی شود با زبان آن را توصیف کرد و زبان قاصر از گفتن است. باید به دل طبیعت رفت و از نزدیک لمس کرد.
وکلام آخر…؟
خدایا تا زنده ام پای رفتن به من ده و هر زمان که نتوانستم پای در راه کوه و طبیعت بگزارم بال پرواز ، چرا که آنوقت زمین جای ماندن نیست..

خاکی بودن معابر و ایجاد مشکل برای ریگانی ها

خاکی بودن
معابر و ایجاد مشکل برای
ریگانی ها
شهردار ریگان بابیان اینکه 65 درصد معابر این شهر خاکی است گفت: «خاکی بودن معابر این شهرستان با توجه به توفان‌خیز بودن منطقه، مشکلاتی را برای ریگانی ها به وجود آورده است.»
به گزارش ایرنا حسن دهگان افزود: «آسفالت معابر شهرستان ریگان با توجه به توفان‌خیز بودن این منطقه و وجود کانون ریز گردها در شرق استان کرمان، ضروری است.» وی بابیان اینکه زیرسازی معابر شهر ریگان انجام‌شده است اظهار کرد: «کمبود اعتبار مانع از اجرای طرح آسفالت معابر این شهرستان شده است.» شهردار ریگان همچنین به نام‌گذاری 30 درصد از معابر و خیابان‌های این شهر به نام شهدا اشاره و تصریح کرد: «تعدادی از این معابر به جاده اصلی ترانزیت ریگان – چابهار منتهی می‌شوند.» شهرستان ریگان در حاشیه جاده ترانزیت ریگان چابهار قرار دارد و تا مرکز استان کرمان 285 کیلومتر فاصله دارد.

مرثیه ای برای سربازان جانباخته جاده کرمان- شیراز وظیفه ای نداری جز خوابیدن سر پست برای ابد

مرثیه ای برای سربازان جانباخته جاده کرمان- شیراز
وظیفه ای نداری جز خوابیدن سر پست برای ابد

کلاهت را کشیده ای روی صورتت فرو رفته ای در صندلی اتوبوس و غرق شده ای در رویایی که از پوتین هایت بالا آمده است فرو رفته ای در لباس های خا کی ات و قرار بود اگر بمیری با گلوله باشد در میدان جنگ برای این آب و خاک … هنوز بر صندلی اتوبوس نشسته ای و داری از گردنه های مرگ بالا می روی باکلاهی از خیالات روی صورتت … شاید به دختری فکر می‌کنی که حالا بر تخت خواب اتاقش عکس های تو را در آغوش گرفته است و خنجری پشت صدایش فرو رفته است پشت خط. به مادرت که دلواپس است و دلتنگی اش را هر غروب در در خطوط تلفن می گرید به پدر …. به درس به زندگی… به فردایی که نمی آید …خیال ها راه را کوتاه می کنند تنها به مرگ فکر نمی کنی که سرزده آمده است ، تو چمدانت را نبسته بودی و او طناب دار تو را بافته است ….برادرم تو معاف شدی از خدمت زندگی و حالا داری به مرگ خدمت می کنی سر دوشی هایت را از مرگ گرفته ای و نمی روی از خاطر مردمی که دوستت داشتند حالا ستاره ها ی روی دوشت آرام گرفته اند دیگر سرباز وظیفه نیستی و وظیفه ای نداری جز خوابیدن سر پست برای ابد و دفتر خاطراتت پر است از شعرها و شماره هایی که فراموش کرده ای و دلت چقدر تنگ شده است برای دختری که بوسه ات سرد شد و از دهن افتاد …. فردا کبوتران در پوتین هایت تخم می گذارند و گل سرخی از پیراهنت خواهد رویید و هوای دره را مست می کند.
نه تو نمرده ای برادر سربازم انگار به شوخی مرگ فرو رفته ای در شلیک دشمن فرضی با ساز و برگ جنگ رقصیده ای با مرگ …حالا مهتاب شب ها از شانه ات بالا می رود و ستاره ها یکی یکی خود را از بام شانه ات به ته دره پرتاب می کنند.

پس از کش و قوس های فراوان، سرانجام سرمربی مس مشخص شد رویای پررنگ صعود با ابراهیم زاده

پس از کش و قوس های فراوان، سرانجام سرمربی مس مشخص شد
رویای پررنگ صعود با ابراهیم زاده

عصر روز یکشنبه هفته جاری، خبر انتصاب منصور ابراهیم زاده، به عنوان سرمربی جدید باشگاه مس کرمان رسانه ای شد. وی که چهاردهمین سرمربی تاریخ فوتبال باشگاه مس کرمان و دهمین مربی ایرانی این تیم محسوب می شود، جایگزین اکبر میثاقیان شد.این انتخاب اگرچه کمی دیر انجام شد اما به نظر می رسد از بین گزینه ها، بهترین و معقول ترین انتخاب باشد، چراکه اولا ابراهیم زاده آزمون مربی گری خود را به خوبی گشت سر گذاشته، دوما مربی است که اهل لابی گری و زد و خورد نیست و به خوبی می تواند حواشی فراوان اطراف باشگاه مس را جمع و جور کند. البته نباید فراموش کرد که هر سرمربی برای موفقیت، زمان و امکانات لازم نیاز است و نباید انتطار داشت این تیم در همان هفته های ابتدایی لیگ، نتایج درخشانی را کسب کند. در زیر بیشتر با این مربی آشنا می شویم.
وی ۸ خرداد ۱۳۳۵ در اصفهان در خانواده ای ورزشکارکه پدرش نیز از پیشکسوتان فوتبال اصفهان بود، متولد شد.
او از سال ۱۳۵۱ در جوانان باشگاه سپاهان اصفهان فوتبال را به‌صورت حرفه‌ای آغاز کرد، به مدت سه سال در این تیم مشغول به فعالیت بود که پس از آن برای طی خدمت سربازی به تهران رفت و به مدت ۲ سال از ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۶ در تیم بانک ملی بازی کرد
پس از پایان خدمت به تیم سابقش سپاهان بازگشت و برای ۲ سال (۱۳۵۸-۱۳۵۶) در این تیم بازی کرد. در مدت حضور در سپاهان ۵۲ بازی و ۸ گل زده در کارنامه خود دارد. قبل از آغاز لیگ خلیج‌فارس در تیم‌های سازمان گوشت اصفهان و سپاهان فعالیت‌های خود را شروع کرده بود.
با آغاز لیگ خلیج‌فارس به مدت یک سال( ۱۳۸۲-۱۳۸۱) به‌عنوان دستیار فرهاد کاظمی مشغول به کار شد که در همان اولین حضور در لیگ برتر به مقام قهرمانی دست‌یافت. پس ‌از آن به دیگر تیم اصفهانی رفت و در طول ۳ سال (۱۳۸۵-۱۳۸۲) به‌عنوان مربی در کنار افرادی نظیر رسول کربکندی به فعالیت پرداخت،در ذوب‌آهن نیز یک‌بار قهرمان جام حذفی و یک بار هم نائب قهرمانی لیگ برتر شد.
در سال ۱۳۸۶ به سپاهان بازگشت و کمک مربی لوکا بوناچیچ شد. در حضور مجدد خود در سپاهان قهرمانی جام حذفی و نائب قهرمانی آسیا را در کارنامه خود ثبت کرد.
منصور ابراهیم‌زاده در سال ۱۳۸۷ بار دیگر در تیم ذوب‌آهن اصفهان این بار به‌عنوان سرمربی، به مدت چهار سال هدایت سبزپوشان اصفهان را بر عهده داشت که در این مدت، ۲ بار نائب قهرمانی لیگ برتر،نائب قهرمانی آسیا و قهرمانی در جام حذفی را برای این به ارمغان آورد.
او در فصل ۱۳۹۰-۱۳۸۹ نیز به‌عنوان مربی اخلاق لیگ برتر برگزیده شد.
بعد از موفقیت‌هایش در ذوب‌آهن این بار سکان هدایت نفت تهران را به دست گرفت که با این تیم به مقام پنجمی لیگ برتر دست‌یافت،او در همین فصل برای دومین مرتبه به‌عنوان مربی اخلاق لیگ برتر برگزیده شد.
ابراهیم‌زاده در فصل ۱۳۹۳-۱۳۹۲ هدایت دیگر تیم تهرانی راه‌آهن را عهده‌دار شد و در فصل ۱۳۹۴-۱۳۹۳ هدایت تیم تازه صعود کرده پیکان تهران را پذیرفت,او تا نیم‌فصل هدایت خودروسازان
را بر عهده داشت
و آخرین جایگاه خودروسازان با او رتبه یازدهمی لیگ برتر بود.

این مربی اصفهانی، پس از مدت ها دوری از فوتبال ایران و طی دوره مربیگری در آمریکا، سرانجام عصر روز یکشنبه هفته جاری با قراردادی 2 ساله، هدایت تیم دسته یکی مس کرمان را به عهده گرفت.
از ویژگی‌های منحصر به ‌فرد او میدان دادن به نیروهای جوان و تبدیل کردن این بازیکنان به ستاره است، عملکرد او در طی دوران سرمربیگری و معرفی بازیکنان بسیار به فوتبال توسط او، گویای این مطلب هست
منصور ابراهیم‌زاده را می‌توان به نوعی بهترین مربی ایرانی در بازی‌های آسیایی نام برد.مهارت ویژه و عملکرد او گویای این مطلب است، ابراهیم‌زاده در نزدیک به ۶۰ درصد از بازی‌های آسیایی خود پیروز بوده است که بهترین عملکرد مربیان ایرانی محسوب می شود.
تیم ذوب آهن اصفهان به عنوان قهرمان جام حذفی فوتبال ایران در فصل ۲۰۱۰ لیگ قهرمانان آسیا حضور یافت و علیرغم اینکه ستارگان زیادی در اختیار نداشت، بازی‌های خوب ذوب‌آهن خصوصاً دو پیروزی (۳،۰ و ۱،۰) برابر تیم قدرتمند بنیاد کار ازبکستان با مربی گری فیلیپه اسکولاری، سبب شد تا بسیاری عملکرد منصور ابراهیم‌زاده را به‌عنوان سرمربی ستایش کنند.ذوب‌آهن با غلبه بر تیم الهلال توانست برای اولین باربه عنوان یک تیم ایرانی در تاریخ لیگ قهرمانان آسیا، به دیدار پایانی این مسابقات صعود کند؛ که با شکست در دیدار پایانی به مقام نائب قهرمانی رسید.
ذوب‌آهن در همان فصل کاندید بهترین تیم باشگاهی آسیا ۲۰۱۰ از دید AFC شد و به‌عنوان بهترین مربی قاره آسیا از دید فدراسیون جهانی آمار و تاریخ فوتبال (IFFHS) و همچنین رتبه شانزدهم دنیا برگزیده شد.
سرمربی جدید تیم فوتبال مس کرمان بعد از عقد قرارداد با این تیم گفت: از چند روز قبل به طور جدی با مسئولین باشگاه مس کرمان مذاکرات جدی داشتم و صراحتا اعلام کرده بودم که در لیگ یک فقط هدایت این تیم را برعهده خواهم گرفت.
ابراهیم‌زاده افزود: من از تیم نفت و یا تیم جایگزین آن که ملوان باشد برای کار در لیگ برتر پیشنهاد داشتم اما با توجه به اینکه تکلیف این تیم تیم‌ها روشن نشده بود نمی‌شد بیش از این بابت آن‌ها صبر کرد و برای همین کار مجددم در فوتبال ایران را از لیگ یک ار سر گرفتم.
وی با ابراز خوشحالی از کار در تیم مس کرمان گفت: تیم فوتبال مس کرمان سابقه بسیار روشن و هواداران بسیار خوبی دارد و من از بابت کار در این تیم بسیار خوشحال هستم و امیدوارم که روزهای خوبی در این شهر و تیم مس کرمان داشته باشم که برای این موضوع نیاز به همکاری همه‌ی مردم شهر کرمان دارم.
وی تصریح کرد: یکی از دلایلی که با باشگاه مس کرمان قرارداد ۲ ساله امضا کردم همین مسئله است. اینکه اگر در سال اول توانستیم به لیگ برتر صعود کنیم که چه بهتر اما اگر این هدف میسر نشد در سال دوم به هدفمان خواهیم رسید. ضمن اینکه پشتوانه‌سازی خوبی هم از نظر بازیکن برای باشگاه انجام خواهیم داد. باشگاه مس کرمان بزرگترین مجموعه ورزشی شرق کشور است.ابراهیم‌زاده در مورد اینکه قرار است از بازیکنان بومی در مس استفاده کند یا بازیکنان از سراسر کشور جذب میکند، گفت: باشگاه مس کرمان یک باشگاه حرفه‌ای است. تفکرمان این است که این باشگاه را به جایگاه گذشته‌اش در فوتبال ایران و آسیا برگردانیم. این باشگاه ۲ زمین چمن مصنوعی، ۲ زمین چمن طبیعی و یک ورزشگاه ۲۰ تا ۳۰ هزار نفری در حال تکمیل دارد. فوتبال هم متعلق به یک منطقه خاص نیست.
با این حال تمام هدف ما این است که بازیکنان امید و جوانان مس کرمان از بازیکنان همین استان باشند و بتوانیم برای تیم هم جوانگرایی کنیم اما در مورد بازیکنان دیگر هم باید بگویم بازیکنان شاخص و تاثیرگذاری که بتوانند به تیم مس کرمان کمک کنند را جذب خواهیم کرد
وی با بیان اینکه قرارداد رسمی خود را با تیم مس کرمان امضا کرده است گفت: درصدد هستیم یک تیم بسیار خوب برای تیم فوتبال مس تشکیل دهیم و از فردا کارمان را برای بستن این تیم خوب آغاز خواهیم کرد.

روایتی خودمانی از فرزندخواندگی در کرمان بچه که هندوانه نیست …

روایتی خودمانی از فرزندخواندگی در کرمان
بچه که هندوانه نیست …

(اسامی در این مطلب تغییر کرده‌اند و تمام تلاش‌مان را انجام داده‌ایم که به خواسته‌ی شخص مصاحبه شونده نام‌ و شهرت‌اش افشا نشود)
یکی از دوستان من مردی است به شدت عادی وی نه به طور تخصصی دستی به مطالعه دارد و نه قاعدتا عقاید و یا سبک‌زندگی خاصی دارد و همیشه من از سر جهل و جوانی نگاهی عاقل اندر سفیه به او داشتم و هرچند ادب و احترام را رعایت می‌کردم اما به گونه‌ای ناخودآگاه احساس می‌کردم او زیادی عادی‌است و اصلا چرا من با این آدم رابطه دارم؟ تا وقتی که چند سال پیش به یکی از رشته‌های هنری علاقمند شد و تمام وقت آزادش را (اگر با همسر و تک پسرش نبود) صرف اشتغال به این هنر می‌شد و تازه اندکی داشتیم به واسطه‌ی این علاقه‌ی جدید به هم نزدیک‌تر می‌شدیم و از زاویه‌ی دید خودم می‌گفتم : “جاسم” آرام آرام در حال بهتر شدن است و به زودی می‌شود چهارتا کتاب هم به دستش داد و شاهد رشد او بود.
تا اینکه یکی از دوستان از سر درد دل گفت که با همسرش درگیری‌های فراوانی دارد و زنش بچه می‌خواهد ولی از دید او موقعیت اقتصادی برای بچه مناسب نیست و خلاصه این موقعیت سوژه‌ی جنگ و جدال شده و من هم طبق معمول شروع کردم به اظهار فضل که اقا چرا بچه؟ من مدت‌هاست که به همه‌ی دوستان این پیشنهاد را می‌دهم و اگر خودم هم زمانی ازدواج کنم مسلما به جای اضافه کردن یک نفر به این جامعه‌ی پر از مشکل سعی می‌کنم مشکلی را از مشکلات جامعه کم کنم و بچه‌ای را به فرزندی قبول می‌کنم و چند مشکل را همزمان حل می‌کنم.
ناگهان جاسم گفت: تو نمی‌توانی چنین کاری بکنی و تازه اگر همسرت را هم بتوانی راضی کنی مادرت اجازه‌نمی‌دهد چون تو تک فرزند مادرت هستی و امکان ندارد خودش را از نعمت نوه محروم کند و از این گذشته فرزندخواندگی آنقدر کاغذ بازی و ماجراهای اداری دارد که با شناختی که از تو دارم مسلما منصرف می‌شوی برای تو این تصمیم هزینه‌های زیادی خواهد داشت.
گفتم ای بابا جوری حرف می‌زنی انگار چندتا بچه به فرزندی قبول کردی! و پاسخی شنیدم که اصلا انتظارش را نداشتم:
چند تا که نه فقط دوتا!
گفتم تو دو بچه را به فرزندی قبول کردی؟
گفت آره البته نه همزمان داستان از این قرار است:
مدتها پیش همسرم در مطب پزشک منتظر نوبتش بود که درباره‌ی همین مشکل بارداری با پزشک معالج‌اش مشورت کند که یک دختربچه‌ی بسیار زیبا برای فروش فال می‌آید داخل مطب و به بیمارانی که منتظر نوبتشان بودند سعی می‌کند با اصرار و تلاش فراوان فالی را به ایشان بفروشد و منشی هم از پشت میزش بلند می‌شود تا بچه‌ی کار را از مطب بیرون کند که همسر من جلوی او را می‌گیرد و می‌گوید این بچه با من کار دارد و بچه را روی پای خود می‌نشاند و شروع می کنند به صحبت کردن و در می‌یابد که این فرشته‌ی کوچک را پدرش مجبور می‌کند تا بیرون برود و با فروختن فال یا آدامس خرج خودش را در بیاورد و بواسطه‌ی نداشتن مادر زندگی سختی را سپری می‌کند و کودک نمی‌تواند داستان را کامل روایت چرا که گریه فرصت نمی‌دهد و تا همسر من می‌رود که آبمیوه و یا اب خنکی برای بچه بخرد آن کودک از مطب می‌رود و وقتی که من رفتم مطب پزشک به دنبال همسرم دیدم اصلا نزد پزشک نرفته و می‌گوید قست بود بیایم اینجا تا بچه‌ام را پیدا کنم و حالا تو باید به من کمک کنی تا “لیلی” دخترک فال فروش را پیدا کنم. فردا شب در همان ساختمان پزشکان دخترک را پیدا کردیم و به همراه او به خانه‌ی پدرش رفتیم و با او صحبت کردیم و او هم گفت من زنی را صیغه کرده بودم و بعد از مدتی با هم به تفاهم نرسیدیم و او هم طلاق گرفت و رفت اما بعد از یک‌سال برگشت و گفت این بچه‌ی توست و من نمی‌توانم این بچه را نگهدارم و این دختر را اینجا گذاشت و رفت و من هم هیچ علاقه‌ای به این طفلک ندارم و اصلا مطمئن نیستم بچه‌ی خودم باشد و با این وضعیت بد اقتصادی نمی‌توانم از پس هزینه‌های او بر بیایم و خوشحال هم می‌شوم اگر شما او را به فرزندی قبول کنید.
من احساس خوبی به این مرد نداشتم اما به واسطه‌ی علاقه‌ی همسرم به این کودک تمام تلاشم را کردم تا این بچه را به فرزندی قبول کنم و هرچند هنوز درگیر مسائل اداری بودیم “لیلی” با موافقت پدرش در خانه‌ی ما زندگی می‌کرد و برای او اتاقی را آماده کرده بودیم، پر از اسباب بازی و پوسترهای دخترانه وسایلی که لیلی می‌گفت همیشه آرزوی اینها را داشتم و همسرم هم انگار عاشق این بچه شده بود و تمام روز و شبش را با این دخترک می‌گذراند و من هیچ وقت او را تا این اندازه شاد و لبریز از زندگی ندیده بودم تا اینکه یک روز صبح با صدای زنگ و مشت زدن به در از خواب بیدار شدیم و با زنی مواجه شدیم که بهتراست از ظاهرش چیزی نگویم و فقط کلماتش را منتقل کنم که می‌گفت شما این بچه را دزدیده‌اید و آن پدر فلان و بهمان‌اش نور چشمی مرا فروخته و خلاصه و تهمت و فحش و بد و بیراه بود که نثار من و همسرم کرد و بعد از اینکه با تلاش فراوان او را آرام کردیم و آبروی چندساله‌ی مان هم دربرابر همسایه‌ها رفت راضی شد بیاید داخل خانه و با آرامش حرف‌هایش را بزند و “لیلی” بیچاره هم مثل جوجه گنجشکی از ترس می‌لرزید و اشک می‌ریخت و بعد از یک‌ساعتی صحبت کردن متوجه شدیم که ایشان خبردار شده که همسر سابق‌اش بچه را به ما داده و به امید گرفتن پول و کمک‌های مالی نزد ما آمده و گویا فکر می‌کند لقمه‌ی خوبی پیدا کرده و می‌تواند از این به بعد هر وقت دلش خواست بیاید و به زور و آبرو ریزی از ما پول بگیرد که همسرم مرا به گوشه‌ای کشید و گفت من لیلی را بیشتر از چشم‌هایم می‌خواهم اما حاضر نیستم تو را یک عمر در موقعیتی قرار بدهم که مجبور باشی باج به ش… بدهی و وقتی که برگشتیم خود همسرم گفت خانم بچه‌ات را بردار و برو و زن در بهت و ناباوری با تماس ما با بهزیستی مواجه شد و خانه را ترک کرد اما همسرم گفت ما نمی‌توانیم لیلی را نگهداریم و بهتر است الآن که خیلی به حضورش عادت نکردیم او را از دست بدهیم تا فردا که دیگر کاملا به او وابسته شده‌ایم و نمی‌توانیم لحظه‌ای جدائی‌اش را تحمل کنیم. ولی پس از این ماجرا زندگی ما تبدیل به داستان غم انگیزی شد و رسما من و همسرم دچار افسردگی شدیم و با دیدن آن اتاق پر از اسباب بازی و خاطرات لیلی بغض‌مان می‌ترکید و اصلا نمی‌توانستیم در خانه بمانیم.
این شد که علی‌رغم مخالفت‌های خانواده‌ی خودم و همسرم و حرف‌های تکراری آنها که یک‌بار چوب این کار را خوردید بازهم می‌خواهید بروید و کودکی را به فرزندی قبول کنید؟
به بهزیستی رفتیم و این بار از راه صحیح با طی مراحل اداری برای سرپرستی اقدام کردیم و متاسفانه بازهم خیلی از دوستان و اعضای خانواده که از برنامه‌ی ما خبرداشتند سعی می‌کردند تا مارا منصرف کنند و می‌گفتند این بچه‌ها از مادرانی معتاد متولد شده‌اند و از همان دوران رحمی معتاد بوده‌اند و معلوم نیست چند بیماری دیگر را همراه خودشان به خانه‌ی شما بیاورند و آنقدر از این حرف‌ها می‌زدند که هر کس به جای ما بود بارها نظرش عوض می‌شد اما ما تصمیم‌مان را گرفته بودیم و در روز موعود من به همسرم گفتم بچه هندوانه نیست که برویم و پسند کنیم و بگوییم این را نمی‌خواهیم و آن را می‌خواهیم، می‌رویم آنجا و هرچه قسمت ما باشد همان می‌شود و هر بچه‌ای که قسمت ما باشد مسلما آن طفل معصوم بچه‌ی ماست و چه سالم‌ترین کودک جهان باشد و چه حتی خدای ناکرده ده نوع سرطان هم داشته باشد بازهم بچه‌ی ماست و رفتیم و خوشبختانه قسمت ما نوزاد پسری بود. همین تک پسرم که تو را عمو صدا می‌زند و سالم و سرحال الآن تازه پا به مهد کودک گذاشته و خدا را شکر تا بحال کوچک‌ترین مشکلی از نظر سلامتی و یا از هر نظر دیگری برای ما و فرزند عزیزمان پیش نیامده و …
جاسم هنوز حرف می‌زد و از بچه‌اش می‌گفت و از عشق خودش و همسرش به این کودک که دوباره زندگی را به خانه‌ی غم‌زده‌ی ایشان آورده و هوش استعداد زیادش و علاقه‌ی کل خانواده به او و کارهای شیرین‌اش و می‌گفت و می‌گفت و من دائم به این فکر می‌کردم که با این همه ادعا فکر می‌کنم که چقدر اهل مطالعه بودن مهم است و چقدر هنرمند بودن المان مهمی در تفکیک مردم از یکدیگر است و چقدر راحت مردم را قضاوت می‌کنم در حالی که در بهترین حالت ما تلاش می‌کنیم تا اثری هنری را خلق کنیم اما تعداد زیادی از همین مردم ساده، هنرمندانه زندگی می‌کنند و امثال من کیلومترها از این هنر فاصله داریم.

از سیر تا پیاز فرزند خواندگی

از سیر تا پیاز
فرزند خواندگی
ابلاغ آیین‌نامه اجرایی قانون «حمایت از کودکان و نوجوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست» نشان از تغییرات اساسی و تسهیل شرایط فرزندخواندگی دارد؛ تغییراتی که برخی از آنها جای بحث و بررسی بیشتری را می‌طلبد. یکی از موادی که در این قانون به چشم می‌خورد «فسخ حکم سرپرستی خانواده‌ای است که کودک تحت قیمومیت آنها به 18 سالگی رسیده» است. از سوی دیگر «واگذاری فرزند به خانوده‌های دارای یک اولاد»، «واگذاری فرزند به دختران و زنان مجرد بالای 30 سال ضمن ارائه مرخصی 6 ماهه»، «جایگزین‌های ارث» و «واگذاری فرزندخوانده به خانواده‌هایی که خارج از ایران زندگی می‌کنند» شاه‌بیت این تغییرات است.
شرایط فسخ فرزندخواندگی
پس از 18 سالگی
معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور در این رابطه می‌گوید: کودک یا نوجوان تحت سرپرستی بعد از رسیدن به سن 18 سالگی می‌تواند حکم قطعی سرپرستی را از طریق دادگاه فسخ کند و پس از ابلاغ آن به اداره ثبت‌احوال و بهزیستی کشور، ثبت‌احوال موظف است حکم صادره را در اسناد سجلی فرد و همچنین شخص یا اشخاصی که سرپرستی را به عهده داشتند اعمال و شناسنامه را برای فرزندخوانده با مشخصات پدر و مادر واقعی و نام خانوادگی پدر در صورت مشخص بودن و در غیر این صورت با نام کوچک والدین فرضی و نام خانوادگی بلامعارض صادر کند. حبیب‌ا… مسعودی‌فرید ادامه می‌دهد: کودک یا نوجوان تحت سرپرستی بعد از رسیدن به سن 18 سالگی همچنین می‌تواند در صورت تمایل و با ارائه ادله متقن نسبت به صدور شناسنامه جدید و درج نام والدین واقعی در شناسنامه از اداره ثبت‌احوال اقدام کند. او در پاسخ به اینکه آیا وجود چنین مفادی باعث دلسردی خانواده‌ها و ترس دائمی آنها از پذیرفتن فرزند نمی‌شود، می‌گوید: بر اساس دیدگاه‌های روان شناختی و جامعه‌شناسی کسانی که مدت زمان زیادی را درون یک خانواده سپری کرده باشند، چنانچه در محیط امن و مناسبی باشند به علت تعلقات خاطر ایجاد شده، چنین اقدامی را انجام نخواهند داد.
چه کسانی می‌توانند فرزندخوانده
داشته باشند؟
معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی کشور عنوان می‌کند: در قانون جدید و آیین‌نامه اجرایی آن‌که چندی پیش به تصویب رسید، متقاضیان سرپرستی همچون زوجین نابارور و بدون فرزند، زوجینی که فقط یک کودک دارند و همچنین زنان و دختران مجرد بالای 30 سال را نیز شامل شد؛ در حالی که پیش از آن در قانون قبلی تنها زوجینی که پنج سال از زندگی مشترکشان گذشته و نابارور بودند، می‌توانستند کودکی را تحت سرپرستی بگیرند. مسعودی‌فرید می‌گوید: از سوی دیگر در حال حاضر شاهد افزایش و بالا رفتن سن باروری به علت افزایش سن ازدواج هستیم. از آنجایی که بهترین دوران باروری باید بین 20 تا 35 سال بوده و فاصله مناسب هر زایمان نیز 5 سال است تا مادر بتواند شرایط فیزیکی خود را بازسازی کند، امکان تولد فرزند دوم کمتر می‌شود. همچنین بارداری بعد از 35 سالگی نیز احتمال تولد کودک با معلولیت را نیز افزایش می‌دهد لذا فرزندآوری که منجر به تحکیم بنیان خانواده و نظام خویشاوندی است دستخوش تغییرات منفی شده است.
دختران مجرد مادر می‌شوند
مسعودی درباره واگذاری سرپرستی کودکان بهزیستی به دختران مجرد می‌گوید: بر اساس سیاست بازپیوند خانواده در بهزیستی که منشعب از فرهنگ دینی است، نهاد خانواده امن‌ترین و مهم‌ترین نهاد برای جامعه‌پذیری، تربیت و رشد کودکان و نوجوانان است. به همین دلیل با این رویکرد معتقدیم اگر کودکی در خانواده رشد کند از هر نظر بهتر از حضور در مراکز شبه‌خانواده بهزیستی است، زیرا کارکردهای متعددی در بطن نهاد خانواده وجود دارد که در این موسسه‌ها نمی‌توان حتی در صورت وجود حداکثر امکانات آنها را یافت؛ به همین دلیل زنان مجرد واجد شرایط نیز می‌توانند از حق سرپرستی بهره‌مند شوند زیرا ترجیح بهزیستی آن است که کودک در نهاد خانواده رشد کند ولو آنکه آن خانواده تک والد بوده و پدر در آن حضور نداشته باشد. او تصریح می‌کند: این در حالی است که حق سرپرستی زنان و دختران مجرد بالای 30 سال که شرایط واجدین آن به‌طور کامل در آیین‌نامه توضیح داده شده است، پیش از این در قانون سال 53 وجود نداشته و در قانون سال 1392 تصویب شد اما تا پیش از تصویب آیین‌نامه در تیر ماه سال جاری، اجرا نمی‌شد که در حال حاضر و بعد از تصویب آیین‌نامه، اجرای آن ممکن شده است.
فرزندخوانده‌ها چگونه شناسنامه می‌گیرند؟
معاون امور اجتماعی سازمان بهزیستی درباره شناسنامه فرزندخوانده‌ها می‌گوید: در گذشته چنانچه خانواده‌ای متقاضی سرپرستی کودکی بود به دادگاه مراجعه کرده و سپس به بهزیستی ارجاع داده می‌شدند اما در حال حاضر متقاضیان سرپرستی باید ابتدا به بهزیستی مراجعه کرده و بعد از تأیید بهزیستی به دادگاه صالح برای تأیید صلاحیت‌های قانونی چون عدم سوءسابقه، مسائل هویتی، ‌اسناد ازدواج، امور پزشکی قانونی و… مراجعه کنند. او ادامه می‌دهد: برای رعایت احوال شخصی کودک و فرد یا زوجین سرپرست، مفاد حکم سرپرستی تنها در اسناد مسکوت و محرمانه اداره ثبت احوال، ثبت و ضبط خواهد شد./سلامت نیوز

به مناسبت سالروز تولد«جورج اورول» خالق «1984» و «مزرعه حیوانات» داستانی که تنها یک داستان نیست

به مناسبت سالروز تولد«جورج اورول» خالق «1984» و «مزرعه حیوانات»
داستانی که تنها یک داستان نیست

۱۱3 سال از تولد «جورج اورول» نویسنده مطرح قرن بیستمی گذشت. «اورول» ایرلندی نویسنده کتاب‌هایی چون «مزرعه حیوانات»، «روزهای برمه» و «دختر کشیش» است اما «۱۹۸۴» او همیشه مورد توجه خاص‌تری قرار گرفته است. به همین مناسبت نگاهی داریم به نقدی که «جاناتان فریدلند» در روزنامه «ایندیپندنت» به چاپ رسانده است:
رمان «۱۹۸۴» دنیایی چنان باورپذیر و کامل را خلق می‌کند که خواندن آن به معنای تجربه دنیایی دیگر است. قسمت زیادی از این داستان به زبان ما وارد شده و به بخش تثبیت‌شده‌ای در میراث فرهنگی‌مان بدل شده، تا جایی که فراموش کردن این که «۱۹۸۴» یک کتاب است، چندان سخت به نظر نمی‌رسد.
از برادر بزرگ تا «Double think» (به معنای پذیرش همزمان دو مفهوم متضاد)، منظره ضدآرمانشهری که «جورج اورول» در «۱۹۸۴» خلق کرده، در اذهان وجود دارد، ‌حتی در ذهن آن‌ها که هرگز این کتاب را نخوانده‌اند. این اثر تبدیل به شرح مختصری از حکومت‌های دیکتاتوری، دولت‌های نظارتی و قدرت رسانه‌های جمعی در به دست گرفتن اذهان عمومی و حتی به بازی گرفتن حقیقت شده است و «اورول» در این فرآیند به مردم اجازه داده که فراموش کنند این داستانی است برای خواندن.
حتی آن‌ها که می‌توانند فراتر از موقعیت این کتاب در خاطره عامه مردم را ببینند و «۱۹۸۴» را یک رمان تلقی می‌کنند، به ندرت آن را همان که هست، ‌یعنی یک تریلر سیاسی می‌شناسند. «۱۹۸۴» یک تریلر سیاسی نیست، بلکه یک نمونه است؛ مدلی از یک قالب. این کتاب همان کاری را می‌کند که یک رمان در این ژانر باید انجام دهد؛ ‌ترکیب شفاف‌سازانه یک ایده کنجکاوی‌برانگیز با روایت یک داستان پرشکاف.
وقتی مردم درباره «۱۹۸۴» بحث می‌کنند، ترجیح می‌دهند درباره دستاوردهای پیشین «اورول»، یعنی نمایش کامل پرتره‌ای از زندگی تحت یک نظام دیکتاتوری تک‌حزبی و بی‌رحم، صحبت کنند. اما وقتی این کتاب را می‌خوانند، ‌ آنچه جذبشان می‌کند سرنوشت قهرمان داستان «وینستون اسمیت» و معشوقه‌اش «جولیا» و تلاش بی‌ثمرشان برای چشیدن طعم آزادی است. این کتاب موفق شد چون مانیفست نیست، بلکه یک داستان جذاب و عمیقا تاثیرگذار است.
این در حالی است که این اثر روی سوالی سه‌کلمه‌ای که در اکثر تریلرهای سیاسی مطرح می‌شود، بنا شده: «چه می‌شد اگر؟». «اورول» از خودش پرسید بریتانیا چه شکلی می‌شد اگر قربانی یکی از احزاب یکه‌تاز میانه قرن بیستم می‌شد. از چنین سوالی بود که «۱۹۸۴» زاده شد.
«کریکتون» رمان «پارک ژوراسیک» را با این سوال خلق کرد: «چه می‌شد اگر ما می‌توانستیم دایناسورها را به زندگی برگردانیم؟ » رمان جدید من این سوالات را مطرح می‌کند: «چه می‌شود اگر چین بر دنیا حکم‌فرمایی کند؟ زندگی چگونه خواهد شد؟ تنها روزنامه‌نگارها نیستند که باید «جورج اورول» را ستایش کنند. هرکس که می‌خواهد یک تریلر سیاسی بخواند باید نگاهی به «۱۹۸۴» بیندازد تا بییند «اورول» چطور این کار را انجام داده است.
«۱۹۸۴» یکی از تاثیرگذارترین رمان‌های قرن بیستم به حساب می‌آید. اولین نسخه از این کتاب در دو جلد قرمز و سبز در تیراژ ۲۵ هزار نسخه در سال ۱۹۴۹ به چاپ رسید که نسخه‌ قرمزرنگ آن بسیار کمیاب است. رمان «۱۹۸۴» تاکنون دوبار در هالیوود مورد اقتباس سینمایی قرار گرفته است. معروف‌ترین اقتباس آن در سال ۱۹۵۶ به کارگردانی «مایکل ردفورد» ساخته شد که در جشنواره‌ فیلم استانبول جایزه‌ بهترین فیلم را کسب کرد و در جشنواره‌ «وایادولید» اسپانیا جایزه‌ بهترین بازیگر مرد را برای «جان هارت» به همراه آورد.
«جورج اورول» سال ۱۹۰۳ با نام اصلی «اریک بلر» در بوتیهاری هند که در نزدیکی مرز نپال واقع است، متولد شد. این داستان‌نویس، روزنامه‌نگار، منتقد ادبی و شاعر انگلیسی با دو کتاب پرفروشش و نیز با نقدهای پرشماری که بر کتاب‌ها می‌نوشت، یکی از بهترین وقایع‌نگاران فرهنگ و ادب انگلیسی قرن بیستم محسوب می‌شود.
«اورول» تنها چند سال اول زندگی‌ را در این خانه سپری کرد و در دوران کودکی همراه خانواده‌اش به انگلستان رفت. وی از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۷ در کشور برمه در خدمت نیروهای پلیس بود. زندگی در محیطی طبقاتی در هند و انگلیس باعث نگاه ویژه او به پدیده فقر شد؛ موضوعی که مهمترین عنصر آثار او را تشکیل می‌دهد. «اورول» نیز همچون بسیاری از نویسندگان و روشنفکران اروپایی هم‌عصر خود، در دهه ۱۹۳۰ به اسپانیا رفت تا علیه ارتش فاشیست ژنرال «فرانکو» مبارزه کند. او در این جنگ مجروح شد و هرگز کاملاً بهبود نیافت و همین جراحت در سال ۱۹۵۰ او را به کام مرگ کشاند.

کتابی که تمام مردم دنیا قادر به مطالعه آن هستند «این کتاب خواندنی نیست»‌ منتشر شد

کتابی که تمام مردم دنیا قادر به مطالعه آن هستند
«این کتاب خواندنی نیست»‌ منتشر شد

این کتاب خواندنی نیست»‌ نوشته زو بینگ که به زبانی خاص نوشته شده و در تمام دنیا بدون ترجمه عرضه می‌شود از سوی نشر شما روانه بازار شد.
کتاب «این کتاب خواندنی نیست»‌ نوشته زو بینگ، رییس دانشکده هنرهای زیبای پکن، طی روزهای گذشته از سوی نشر شما منتشر شد.
«این کتاب خواندنی نیست» به واقع کتابی بی‌لغت است که خوانده نمی‌شود بلکه با زبان بی‌زبانی دیده و روایت می‌شود. تصاویر پیکتوگرام ساعت به ساعت یک روز آقای «مشکی» را روایت می‌کند. « آقای مشکی؟ یک کارمند ساده، یک شهروند عادی. روزگارش چگونه است؟ همراه با موفقیت‌ها، ناراحتی‌ها، ناامیدی‌ها و آرزوها مثل همه‌ ما. روزش را سراسیمه شروع می‌کند و سپس …»
زو بینگ، رییس دانشکده هنرهای زیبای پکن و یکی از بزرگ‌ترین گرافیست‌های معاصر چین است. این کتاب به همراه بقیه آثارش در موزه‌ها و گالری‌های معروف جهان از قبیل موزه متروپولیتن نیویورک، موزه بریتانیا لندن و موزه لوور پاریس بارها به نمایش گذاشته شده است. وی در سال 1999 جایزه Genius Award (جایزه نوابغ) و سال 2006 جایزه سالیانه SGC International را دریافت کرد.
مهم‌ترین توصیه برای خواندن «این کتاب خواندنی نیست»‌، این است که حتما باید از صفحه اول شروع کنید، چراکه ذهن ما معمولا لغت را می‌بیند و تصویر را می‌سازد، یعنی اول لغت را می‌خوانیم بعد تصورش می‌کنیم، اما در این کتاب ابتدا تصویر را می‌بینیم، سپس لغت را می‌سازیم و به همین دلیل است که کمی طول می‌کشد تا ذهن بتواند این عمل را برعکس انجام دهد. جالب است که بدانید خواندن این کتاب در ابتدا شاید کار مشکلی باشد اما بعد از مدتی خواندن کتاب ساد‌ه‌تر خواهد شد و به راحتی کتاب را ورق زده و آنرا می‌خوانید.
مطالعه این کتاب برای کسانی که موسیقی کار می‌کنند، به دلیل سر و کار داشتن با نُت و طراحان و گرافیست‌ها سریع‌تر رخ می‌دهد.
«این کتاب خواندنی نیست»‌ نوشته زو بینگ که به زبانی خاص نوشته شده در 120 صفحه در قطع رقعی به بهای 28 هزار تومان با شمارگان 1000 نسخه از سوی نشر شما منتشر شده است.