بایگانی مطالب نشریه
احمدی نژاد:
فعلا مصالح اقتضا نمیکند که ورود کنم
انتخاب نوشت: محمود احمدی نژاد در ادامه سفرهای خود به استان های مختلف کشور تلویحا به کاندیداتوری خود در انتخابات اشاره کرد. به گزارش انتخاب؛ وی گفت: «شعار هر چی مرد در دنیا هست، این است که ملت ایران بازمی گردد. من در جریان مسائل کشور هستم اما فعلا مصالح اقتضا نمی کند که ورود کنم. وقتش که شد در خدمت ملت خواهم بود.»
گزیده سخنان احمدی نژاد در بافق در زیر می آید:
آن ها مردم را غیر شجاع و منزوی طلب می خواهند که به دنبال کارهای خود باشند. وقتی هم مردم از سیاست از آنها سوال میکنند، میگویند سیاست ربطی به مردم کوچه و بازار ندارد.
شعار هر چی مرد در دنیا هست، این است که ملت ایران بازمی گردد. من در جریان مسائل کشور هستم اما فعلا مصالح اقتضا نمی کند که ورود کنم. وقتش که شد در خدمت ملت خواهم بود.
دولتمردان، خودشان نباید تاجر و سرمایه دار باشند. نباید توزیع کننده فرصت ها خودش متقاضی باشد.
همه امور اعم از سیاستگزاری ، برنامه ریزی و اجرا ، توزیع منابع و فرصت ها و حق تصمیم گیری های ریز و درشت متعلق به مردم است و مردم صاحب اختیار آنند.
نظر و خواست مردم باید در تمام تصمیمات، تعیین کننده و حاکم باشد و نتایج تمام برنامه ریزی ها باید در زندگی مردم مورد ملاحظۀ جدی قرار گیرد.
حکام غیرمردمی دوره حاکمیت را فرصت و غنیمتی برای بهره مندی های شخصی و حزبی و خانوادگیمی شمارند و کمتر جایگاهی برای مردم و حقوق مردم قائل اند.
در نگاه حاکمان غیرمردمی، مردم در بالاترین حد، عامل رسیدن آنان به قدرت و نهایتاً یک برگ رای هستند که به هر ترتیب و ترفندی باید به نفع آنان به صندوق رای ریخته شود و بعد نقش آنان پایان پذیرد تا انتخابات بعدی.
پنهان کاری و محروم کردن مردم از آگاهی نسبت به مسائل و جریانات جاری از مهم ترین پایه های استقرار حاکمیت های غیر مردمی است.
از دید حاکمان غیرمردمی ، هرچه مردم بی اطلاع تر و دورتر از اخبار واطلاعات اصلی و واقعی باشند ، فرصت برای اداره جوامع مهیا تر و کار مدیریت و حکمرانی آنان آسان تر است.
متاسفانه امروزه متن اکثرمذاکرات و مطالب و تصمیمات حکومت ها و مدیریت ها حتی در موارد معمولی به بهانه امنیت به صورت سری و خیلی محرمانه و دور از دسترس مردم است.
ترجیع بند برنامه ریزی های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی حاکمان غیر مردمی، تضعیف و تحقیر مردم و ناتوان نشان دادن آنان و تلاش برای از بین بردن خودباوری و عزت نفس و اعتماد عمومی مردم است.آنان مردم را غیر شجاع، منفعت طلب و منزوی می خواهند.
واکنش علی مطهری به انتشار مجدد یالثارات
ایسنا نوشت: نایب رییس مجلس شورای اسلامی با اشاره به انتشار نشریه یالثارات با حکم قضایی علیرغم لغو امتیاز آن از سوی هیات نظارت بر مطبوعات، این امر را حاکی از حاکمیت دوگانه در این عرصه دانست. علی مطهری درباره لغو امتیاز هفته نامه یالثارات گفت: «لغو امتیاز این نشریه در دی ماه سال 94 توسط هیئت نظارت بر مطبوعات انجام شده، بعد این نشریه شکایت کرده و دادگاه حکم انتشار موقت به آن داده است، بنابراین لغو امتیاز این نشریه مربوط به مطلب اخیر نیست و به چند ماه قبل باز می گردد.» وی افزود: «حکم دادگاه مبنی بر انتشار موقت هم سوال برانگیز است و اصلا آیا دادگاه چنین حقی دارد که مصوبه هیئت نظارت بر مطبوعات را به نوعی لغو کند؟ اگر پاسخ مثبت باشد باید بگوییم فلسفه وجود این هیئت منتفی شده و بهتر است هیئت نظارت بر مطبوعات تعطیل شود. در هیئتی که مرکب است از وزیر ارشاد، نماینده قوه مقننه، نماینده قوه قضائیه، نماینده حوزه های علمیه، نماینده شورای عالی انقلاب فرهنگی، نماینده وزارت علوم و نماینده مدیران مسئول نشریات، می نشینند و موضوعی را بررسی می کنند و پس از شنیدن استدلالهای مختلف تصمیمی می گیرند، آنگاه دادگاهی بعد از چند روز می آید و آن را عملا لغو می کند. این با عقل سلیم جور در نمی آید و حاکی از حاکمیت دوگانه است.» این عضو سابق هیات نظارت بر مطبوعات یادآور شد: «من در چهارسالی که عضو این هیئت بودم بارها به این موضوع انتقاد کردم و گفتم مرجع تصمیم گیرنده درباره مطبوعات باید واحد باشد و آن هم هیئت نظارت بر مطبوعات است و قوه قضائیه بدون نظر تخصصی این هیئت نباید وارد شود. امیدوارم این نقص که آسیبی برای دموکراسی و مردم سالاری دینی است در قانون نظام جامع رسانه برطرف شود.» این عضو کمیسیون فرهنگی مجلس درباره مطلب اخیر نشریه یالثارات درباره هنرمندان نیز خاطرنشان کرد: «هیچ کس نمی تواند توهین و نسبت ناروا را تایید کند. اتفاقا همین مطلب اخیر این نشریه نشان می دهد که حکم دادگاه مبنی بر انتشار موقت اشتباه بوده و همان تصمیم هیئت نظارت درست بوده است. این که مردی همسرش بد حجاب باشد، لزوما دلیل بر بی غیرتی او نیست چون ممکن است همسر او در این موضوع از وی حرف شنوی نداشته باشد.»
سابون
یاسر سیستانی نژاد
گروه فرهنگ و هنر – یاسر سیستانی نژاد متولد 1359 کرمان،نویسنده و روزنامه نگار ،دانش آموخته ادبیات فارسی ،عضو هیات تحریریه روزنامه پیام ما و مدیر مسئول دوماهنامه ادبی پیام داستان است. داستان طنز« سابون» از او برگزیده اول ششمین دوره جشنواره استانی طنز خارستان شده است.
مداد سیاهم را به زحمت توی دستم نگه داشته بودم. مدادی که کوچولو شده بود، اندازهی یک هسته خرما. معلم راه میرفت. به سبیلهایش ور میرفت. کتاب در دست دیکته میگفت. دست زیر سبیلهایش میبرد. چوب کبریتی لای دندانهایش گذاشته بود و با آن نان و پنیرهایی که زنگ تفریح خورده بود را از لای دندانهایش پاک میکرد. تف میکرد. کلمهی بعدی را میگفت. از بین نیمکتها رد شد. پایش به دستم خورد. خط سیاهی وسط دفترم کشیده شد. چپ دست بودم. دست چپم همیشه با بدن کسانی که از کنارم رد میشدند برخورد می-کرد. پاک کنم را برداشتم و روی خط سیاه کشیدم. داشتم پاکش میکردم که یک کلمه عقب افتادم.
گفتم:
-آقا چی؟
گفت:
-درد بی دوا
نوشتم درد بی دوا.
گفت:
-بنویس صابون نکبت!
دوباره پاک کن را برداشتم و «درد بی دوا» را پاک کردم.
معلم با صدای کشیدهای گفت:
-ص…اااااا… ب… ووون
تندتند نوشتم: سابون!!!
پشت گردنم سوخت. برق از چشمانم پرید. پیشانیام محکم روی میز خورد. سرم را بالا آوردم. دوباره پشت گردنم سوخت. دوباره برق از چشمم پرید. اما سرم را نگه داشتم تا به میز نخورد. بالای سرم را نگاه کردم. این بار گونهام سوخت. معلم کتاب را توی دست لوله کرد.
-صابون با صاده نه با سین!
همهی بچهها پاک کنهایشان را برداشتند و شروع به پاک کردن«سابون» هایشان کردند.
معلم گفت:
-این کلمه حساب نیست!
بعضی از بچهها اعتراض کردند.
-آقا ما درست نوشته بودیم…
-حرف نزنید! زود پاکش کنید!
-آقا… ما…
سقازاده شاگرد چاقالوی کلاس که دو سال مردود شده بود از فرصت استفاده کرد و از روی دست بغلدستی اش املایش را درست میکرد. معلم دید. به طرف سقا زاده رفت تا برگهاش را پاره کند.
سقازاده دفترش را زیر پایش گذاشت و محکم رویش نشست. معلم تقلا کرد دفتر را از زیرپایش بیرون بکشد. سقازاده محکم به نیمکت چسبیده بود و التماس میکرد.
کلاس از کنترل خارج شده بود. همه روی دست همدیگر نگاه میکردند. همه پاک کن به دست به جان دیکته هایشان افتاده بودند.
معلم که دید زورش به سقازادهی 80 کیلویی نمیرسد کمرش را صاف کرد نگاهی به جمعیت انداخت که در حال تقلب بودند. رنگش سرخ شد. فریادی کشید و هیچ کس را بیچارهتر از من ندید. مثل پلنگ زخم خورده به طرف من خیز برداشت. شانههایم را گرفت و کشان کشان از در بیرون انداخت و در را محکم به هم زد. ساختمان لرزید.
کلاسمان نزدیک دفتر بود. مدیر مدرسه از پشت میز دیدهبود. از پشت میز بلند شد و تسمه پروانه را برداشت و به من نزدیک شد. طبق عادت همیشگی فقط میپرسید چه کار کردی تحفه؟ و منتظر جواب نمیماند. تسمه پروانه را محکم به کفل بچهها میکوبید.
-دستت بیار بالا. ها … کف دستت بگیر به طرف من…
دستم را بالا بردم. تسمه پروانه بالا رفت و به شدت پایین آمد. هنوز توی هوا بود که از ترس دستم را پس کشیدم. تسمه پروانه روی ران مدیر خورد. خطی سفید روی شلوار سیاهش افتاد. درست بر عکس خط سیاهی که روی دیکتهی من بود. پایش سوخته بود. نه این که چیزی بگوید. از عصبانیتش فهمیدم.
فریاد کشید:
-دستت بیار بالا. اگه یه بار دیگه جاخالی بدی میزنم تو سرت…
دستم را بالا آوردم. چشمهایم را بستم. صدای دیکته گفتن معلم قطع شدهبود.
معلم میگفت:
-همان دیکته که نوشتهاید کافی است. مبصر دفترها را جمع کن بیار تصحیح کنم. دفتر این یارو نکبت را هم بیار…
فهمیدم «یارو نکبت» خودم هستم.
تسمه پروانه توی هوا«هویی» کرد و پایین آمد و کف دستم نشست. دستم سوخت. بدجوری سوخت. اشکهایم سرازیر شد.
مدیر در کلاس را باز کرد.
-آقا خسته نباشید. من این نکبت را تنبیه کردم. قول داد دیگه سر کلاس با کناریش حرف نزنه…
آمدم بگویم کدام حرف؟ کدام کناری؟ اما بغض گلویم را چنگ انداخته بود.
معلم که سر جایش نیم خیز شده بود گفت:
-دست شما درد نکنه. اینها از این قولها خیلی میدن. حالا طوری نیست. بگین بیاد تو بتمرگه…
از در آمدم تو. هنوز توی چارچوب در بودم که مدیر یک پس گردنی بهم زد. روی نیمکت نشستم و سرم را پایین انداختم. معلم، چوب کبریت را لای دندانهایش جا به جا کرد و گفت:
-حالا این کلهات بالا بگیر… هزار تا کثافت کاری می کنن بعدش هم خودشون می زنن به موش مردگی…
هنوز حرف توی دهانش بود که صدای نا منظم زنگ خراب و دراب مدرسه توی فضا پیچید.
معلم گفت:
-برین بیرون… من زنگ تفریح این دیکته ها رو تصحیح می کنم. مبصر به مش غلام بگو یه چایی برای من بیاره توی کلاس.
مبصر هم چشمی گفت و به طرف دفتر دوید.
نان و پنیرم را از توی کیفم برداشتم و از جلوی معلم رد شدم تا به حیاط بروم. معلم سرش را بالا گرفت. سبیل-هایش را خاراند. چشمهایش را درید و غرغر کرد:
-کوفت بخوری. یه ذره آدم باش!
سبیلهایش به نظرم چندش آور آمدند. به حیاط رفتم. اولین گاز را که به نان و پنیر زدم مدیر مدرسه سر راهم سبز شد. دستهایش را به کمرش زد.
-ها! بخور، بخور انرژی داشته باشی پدر معلم ها رو در بیاری… بخور…
لقمه را به هزار بدبختی قورت دادم. مثل بره به چشمهایش زل زدم.
-برو، رد شو. از بچهی تنبل بدم میآد.
رد شدم. نان و پنیرم را توی سطل آشغال انداختم. مدیر صدای زمختش را بلند کرد:
-دو دقیقه دیگه زنگ کلاس میخوره. هر کی میخواد آب بخوره، دستشویی بره زودتر…
هر وقت مدیر این تذکر را می داد بی اختیار دستشوییام میگرفت.
رفتم دستشویی. بیرون آمدم. پای شیر آب خوری رفتم. صابون زردرنگی را توی جاصابونی گذاشته بودند. صابون را برداشتم تا دستهایم را بشویم. از شکل صابون بدم آمد. دوباره صحنهی کلاس دیکته آمد پیش چشمم. دور و برم را نگاه کردم و صابون را قل دادم توی چاهک.
زنگ خورد و به کلاس رفتم. از مدیر مدرسه انتقام گرفته بودم. از معلم. از دیکته. از همهی صابونهای دنیا که سر از دیکتهی من در آورده بودند و به خاطرشان باید کتک می خوردم.
معلم دیکتهها را صحیح کرده بود. دفترها روی میز معلم روی هم چیده شده بودند. هر کسی از در وارد میشد دفترش را برمیداشت و سر جایش می نشست. دفتر دیکته ام را برداشتم و سر جایم نشستم. بازش کردم. معلم، زیر «سابون» خط کشیده بود با خودکار قرمز بالایش نوشته بود«صابون». پایین دیکته هم با همان خودکار قرمز نوشته بود«19- نوزده، خیلی خوب»
معلم دفتر نمرات را باز کرد.
-اسم هر کی را بردم بلند نمرهاش را بگه من این جا بنویسم…
-حسن…
-چهارده
-محمد…
-هفده
-پیمان…
-دوازده و نیم
اسمها یکی یکی برده میشد و نمرات با صدای تیز بچهگانه توی فضای کلاس می پیچید.
اسمم خوانده شد.
با صدایی لرزان و بغض آلود گفتم:
-نوزده
معلم نگاهم کرد. هاج و واج مانده بود. نوزده گرفته بودم. بالاترین نمرهی کلاس. معلم ادامهی اسامی را با صدایی آهستهتر خواند. هیچ کس از من بیشتر نگرفته بود. معلم خودکار را لای دفتر کلاسی گذاشت و کاغذهای تی کشوی میزش را زیر و رو کرد. صدایم کرد و گفت:
-برو تو دفتر یه کارت صدآفرین از آقای مدیر بگیر. دفتر دیکتهات هم همراهت ببر… برو افرین پسر خوب.
دیکتهام را برداشتم و به دفتر مدرسه رفتم. توی چارچوب دفتر ایستادم. جرآت نمیکردم جلوتر بروم. کسی توی دفتر نبود. صندلی مدیر خالی بود. آمدم برگردم که کلهام به شکم نرم و چاقی برخورد کرد. آقای مدیر بود. تا چشمش به من افتاد گفت:
-دستت بیار بالا
ملتمسانه گفتم:
-آقا چرا؟
-چرا نداره. دوباره چه غلطی کردی انداختنت بیرون؟ دستت بیار بالا
و با تسمه پروانه محکم به کفلم کوبید. تا آمدم بگویم برای کارت صد آفرین آمدهام ضربهی دوم را خوردم. مدیر تسمه پروانه را بالا برد که ضربهی سوم را بزند صدای فراشمدرسه توی سالن پیچید.
-آغای مدیر! صابون تو جاصابونی نیست.
-نیست؟ یعنی چی؟
-چه میدونم آغا… نیست!
مدیر و فراش به حیاط رفتند و من که خوشحال بودم از شلاقهای مدیر راحت شدهام به کلاس برگشتم.
معلم، چوب کبریت به دست پرسید:
-گرفتی؟
-نه آقا
-چرا؟
-نمیخواد آقا ولش کنید!
-یعنی چی؟ مگه آقای مدیر نبود؟
-بود آقا ولی…
-ولی چی؟ بیا!
دست پشت کمرم گذاشت و به بیرون هلم داد. مدیر و فراش توی حیاط هنوز داشتند دربارهی صابون بحث و جدل میکردند.
معلم دم در سالن رفت. چشم مدیر به معلم افتاد. فراش را رها کرد و جلو آمد. تسمه پروانه مثل مار سیاهی توی دستش پیچ و تاب میخورد و آمادهی گزیدن بود.
-چی شده آقای معلم
-هیچی این بچه…
-این بچه… تنبیهش کردم…خیالتون راحت. دیگه با کناریش حرف نمیزنه.
-نه با کناریش حرف نزده…
-نزده… پس چه غلطی کرده؟
و رو به من کرد و با چشمهای دریده داد کشید:
-ها، چه غلطی کردی… دست تو کیف بچههای مردم کردی؟
معلم با خنده گفت:
-نه آقای مدیر! دیکته نوزده گرفته. فرستادمش پیش شما کارت صد آفرین بهش بدین.
-کارت صد آفرین! ها ببخشید… کارت نداریم. قراره تا فردا برسن… چشم میدیم بهش…
فراش هنوز داشت کنار شیرهای آبخوری غرغر میکرد. مدیر صدایش را بلند کرد:
-خیلی ناراحت نباش من امروز دزد صابون را پیدا می کنم. فردا صبح سر صف رسواش میکنم. یه کاری می کنم دیگه توی عمرش اسم صابون رو به زبون نیاره…
صدای مدیر، وحشتناک بود. اگر بفهمد من صابون را توی چاهک انداختم چی؟ با معلم به کلاس رفتیم.
شب همهاش خواب میدیدم سر صف به خاطر صابون تنبیه میشوم. تا صبح چند بار از خواب پریدم. پیش خودم فکر میکردم وقتی صابون را توی چاهک میانداختم چه کسی دیده ؟ و با خودم میگفتم: هیچ کس! من آخرین کسی بودم که از کنار شیر آب به کلاس رفتم. با خیال راحت دوباره میخوابیدم. خواب میدیدم دارم صابون را توی چاهک میاندازم و همهی بچهها و معلم و فراش و مدیر پشت سرم صف کشیده اند و دوباره از خواب میپریدم.
فردا صبح سر صف بودم. مدیر سخنرانی میکرد. معلم هم برای اولین بار سر صف آمده و در گوشهای ایستاده بود. به بچهها نگاه میکرد و می خندید. سبیلهایش کش آورده بود. فراش آمد کنار مدیر و در گوشش چیزهایی گفت. ترسیدم. صابون…
مدیر اخمی توی ابروهایش انداخت و سرش را چند بار بالا و پایین برد. سینه اش را صاف کرد و اسم من را خواند. دست و پایم لرزید. الآن است که جلوی همه، دزد صابون را معرفی کنند. آن وقت دیگر توی مدرسه آبرویم می رود. پاهایم پیش نمیرفت. نفسنفس میزدم. جلوی صف رسیده بودم. رو به مدیر ایستادم. منتظر بودم تسمه پروانه را از دور دستش باز کند. گفت:
-بیا جلو!
جلوتر رفتم. بی اختیار دستم را بالا بردم. کف دستم را به طرف مدیر گرفتم. چشمهایم را بستم. با تعجب گفت:
-چرا همچین می کنی؟
مدیر، معلم و فراش خندیدند. بچهها هم زدند زیر خنده.
-خیال کرده شب جمعه است داره گدایی می کنه.
-از بس کتک خورده عادت کرده
مدیر سوت قرمز رنگ همیشگی اش را لای لبهایش گذاشت و در آن دمید. بچه ها ساکت شدند.
-رو به جمعیت بایست!
معلم کنار دیر ایستاد. از جیب پیراهنش کارت صد آفرینی را در آورد و به دست من داد. بچهها برایم کف زدند. صدای فراش بلند شد.
-آقای مدیر دیروز که یادتونه صابون سر جاش نبود…
دلم هرّی ریخت پایین. حتما فهمیده اند که…
فراش ادامه داد:
-شما که تو این مدرسه برای هر چیزی یه مبصر تعیین کردید… مبصر مدرسه، مبصر کلاس، مبصر در سالن، مبصر سطل آشغال، مبصر درخت های ته مدرسه، مبصر ماشین و موتورهای معلم ها… خُب یه مبصر هم برای صابون انتخاب کنید.
مدیر دست روی شانهی من گذاشت و گفت از امروز این پسر مبصر صابون…
از آن روز به بعد زنگهای تفریح کنار شیر آبخوری میایستادم و چشم از صابون برنمیداشتم.
گروه فرهنگ و هنر- عباس محمودیان داستان نویس و روزنامه نگار متولد سیرجان و همکار ما در دو ماه نامه ادبی «پیام داستان» است.او برگزیده اول بخش نثر ششمین دوره جشنواره استانی طنز خارستان شده است. نثرهای برگزیده « کشف و شهود در دفتر تلفن» و « می خند؟!» از او را می خوانیم:
کشف و شهود در دفتر تلفن
من یک خبرنگارم و اسامی افراد را در مخاطبان تلفن همراهم با سمتشان دخیره میکنم. از آنجایی که طبق قانون بقای مدیران، یک مدیر هیچگاه از مدیریت کنار نمیرود و تنها از یک اداره به اداره دیگری منتقل میشود، پس به شکل مرتب این اسامی در دفتر تلفن من تغییر میکند. اما من همیشه پست جدید را در پرانتز به پست قبلی فرد اضافه میکنم تا روزی مثل امروز بتوانم سیر صعودی و نزولی مدیرانی را که میشناسم بررسی کنم. خلاصهای از اسلامی دفتر تلفن به این شرح است (البته شرح و بسط مراحل صعود و نزول برعهده خواننده خواهد بود):
حاجی ادیب (معاون استاندار) (رییس ستاد حاجی در انتخابات) (معاون وزیر تعاون)
حاج محمد منصوری (معلم) (روابطعمومی آموزش و پرورش) (حراست آموزش و پرورش) (مدیرکل جهاد کشاورزی استان) (معاون استاندار)
محمود اکبرپور (فوتبالیست) (عضو شورای شهر) (متهم اختلاس)
هوشنگ خبره زاده (رییس اداره ارشاد) (مسول بایگانی اداره کل ارشاد) (کارشناس مراتع اداره امور عشایری)
حاج حسین آبدیده (شهردار) (نماینده مجلس)
رضا نادرنژاد (دوست مهدی) (دوست مهندس نکویی نظام مهندسی) (داماد معاون شهردار) (رییس دفتر شهردار) (رییس ستاد حاج حسین آبدیده) (رییس اداره مسکن و شهرسازی)
اکبر رضاپور (کاندیدای شورا) (شریک حاجی آبدیده) (مدیرعامل کارخانه لاستیک) (کاندید شورا) (عضو شورا)
صادق عباسلو (مشکوک) (مشاور اداری استاندار) (معاون وزیر نیرو)
مهدی قاسمی (رییس دانشکده پزشکی) (املاک توسعه) (موسس رادیولوژی) (مدیرعامل برج بلند آسمان) (مدیر اجرایی بیمارستان خصوصی) (بنگاه ماشینهای خارجی)
حاج صادق صادقنژاد (روابط عمومی اداره ثبت احوال) (معاون مدیرکل ثبت احوال) (معاون وزیر رفاه) (معاون مدیرکل میراث فرهنگی) (معاون اداره ثبت احوال) (روابط عمومی اداره ثبت احوال) (مرحوم شد)
میخند؟!
امسال هم فوتبالمان از رفتن به المپیک باز ماند تا حسرت رفتن تیم فوتبال به المپیک 44 ساله شود. حالا به اینکه چرا اینطور شد که اینطور شد، کاری نداریم. اینجا یک سوال دیگر مطرح است: اگر این اتفاق در دیگر کشورها میافتاد، آنها چه عکسالعملی نشان میدادند؟
آلمان: بعد از دو دوره ناکامی، نسل جدیدی از فوتبالیستها را از خردسالی تربیت میکردند و بعد از رسیدن این خردسالان به سن المپیک، قهرمان المپیک میشوند.
کلمبیا: وزیر ورزش و رییسهای فدراسیون فوتبال در سالهای این ناکامی در یک رستوران توسط مردان مسلح خشن تبدیل به آبکش میشوند.
فرانسه: با فیفا وارد مذاکره میشوند.
برزیل: بعد از ناکامی اول عزای عمومی اعلام میشود. بعد از ناکامی دوم همه مسئولان ورزشی استعفا میدهند. بعد از ناکامی سوم همه مسئولان غیر ورزشی استعفا میدهند. بعد از ناکامی چهارم همه فوتبالیستها استعفا میدهند و به کارگری در مزارع قهوه میروند. بعد از ناکامی پنجم خودشان را مستعمره آرژانتین اعلام میکنند و مشترکا قهرمان المپیک میشوند.
کره شمالی: در کره شمالی واژهی «ناکامی» وجود ندارد. کره شمالی سالهاست قهرمان جام جهانی و المپیک است.
کره جنوبی: رییس جمهور و اعضای کابینه دستهجمعی جلوی دوربینهای تلویزیونی زانو میزنند و گریه میکنند. بعد هم دستهجمعی استعفا میدهند.
ژاپن: هاراگیری.
عراق: مردم از خودشان میپرسند: این تیم فوتبال ما وسط این آدمخورهای داعش کی فرصت کرد تمرین کند؟ واقعا رفتیم المپیک؟
ایران: دوربین روی خندههای کفاشیان فید میشود، عادل فردوسیپور به دوربین نگاه میکند و میگوید: جااااااان؟! میخند؟!
بازدید از اداره کل انتقال خون استان کرمان و رونمایی از دستگاه «گاما سل» جریان خون در شریان زندگی
بازدید از اداره کل انتقال خون استان کرمان و رونمایی از دستگاه «گاما سل»
جریان خون
در شریان زندگی
اهدا خون و به اشتراک گذاشتن زندگی یکی از رفتارهای انسان دوستانه و خداپسندانهای است که ترویج آن در بین مردم میتواند در هرلحظه جان انسانی را نجات دهد. در دیار کریمان که شهرت مردمانش به بخشش است، قطرات خون هم در طبق اخلاص، هدیه میشوند. عصاره وجود گرانبهایی که زندگی میبخشد و اهدا آن کار بزرگی است که هیچ قلمی یارای نوشتن ارزش آن را نخواهد داشت.
اداره کل انتقال خون کرمان، میعادگاهی است که همهروزه پذیرای مهربانیهای کرمانیان است. 13 مردادماه، روزی است که در اداره کل انتقال خون کرمان از دستگاه «گاما سل» رونمایی شد.در این مراسم «زهرا موسی پور» مدیرکل امور فرهنگی اجتماعی استانداری و«حمیدرضا رشیدی نژاد» معاونت درمان دانشگاه علوم پزشکی کرمان و جمعی از مسئولین و خبرنگاران حضور داشتند.
دستگاه «گاما سل»
دستگاه «گاما سل» برای اولین بار در جنوب شرق کشور، در استان کرمان مورد بهرهبرداری قرار میگیرد.این دستگاه، خون را در معرض اشعه «گاما» قرار میدهد و این خون «اشعه دیده» زمانی که وارد بدن دریافتکننده میشود کمترین واکنش را در بدن پذیرندهی خون، ایجاد میکند.به گفتهی کارشناس اداره انتقال خون کرمان، استفاده از خون اشعه دیده در بسیاری از مشکلات خونی شدید مثل لوسمی و حتی بیماران شیمیدرمانی و همچنین نوزادان، بسیار کارآمدتر از خون معمولی است و همچنین در پیوند اعضا کاربرد فراوانی دارد.زیرا خون هم مانند هر بافت زندهای، وقتی وارد بدن دیگری میشود، احتمال دارد از طرف بدن میزبان پسزده شود و واکنشهای زیادی را در بدن بیمار ایجاد کند. با استفاده از این دستگاه و خون اشعه دیده، تلاش بر این است که بسیاری از واکنشهای مخرب بدن بیمار هنگام دریافت خون کنترل شود. دکتر«مهدی زاده» مدیرکل انتقال خون کرمان ضمن بیان اینکه بخشی از هزینه 15 میلیارد ریالی خرید این دستگاه توسط خیرین وبخشی هم با اعتبارات کشوری تأمینشده است گفت:«با وجود این دستگاه در کرمان، استانهای سیستان و بلوچستان و همچنین خراسان جنوبی هم تحت پوشش قرار میگیرند و با راهاندازی این دستگاه هر تعداد واحد، خون اشعه دیده که بیمارستانها و مراکز درمانی درخواست کنند، قابلیت تهیه در استان کرمان را دارد. تلاش بر این است که با استفاده از خون اشعه دیده، چرخه پیوند تکمیلتر و بینقصتر شود.»
سلولهای بنیادی خون
در ادامه مراسم مسئولین استانی به همراه دکتر«مهدی زاده» و جمع همراه از بخشهای مختلف اداره کل انتقال خون استان کرمان بازدید به عمل آوردند. یکی از این بخشها، مرکز پذیرهنویسی اهدا سلولهای بنیادی خون بود. سلولهای بنیادی، سلولهایی هستند که توانایی تبدیل به تمام سلولهای بدن را دارند و سلولهای بنیادی بافت خون را سلولهای بنیادی خون سازمی نامند که توانایی این رادارند که انواع سلولهای موجود در خون را تولید کنند که در درمان بسیاری از بیماریهای صعبالعلاج و کشنده مانند لوسمی ها یا سرطان خون،آنمی ها و بعضی از اختلالات سیستم ایمنی بدن قابل استفاده هستند.«دکتر بالنگی» مسئول پذیرهنویسی سلولهای بنیادی خونساز با بیان اینکه واحد پذیرهنویسی سلولهای بنیادی خون از ابتدای سال 95 در اداره کل انتقال خون استان کرمان شروع به فعالیت کرده است، گفت:«ما در اداره انتقال خون دو روز در هفته پذیرهنویسی انجام میدهیم و افرادی که متقاضی اهدا سلولهای بنیادی خون هستند، میتوانند در این دو روز مراجعه و مراحل را طی کنند.» بالنگی در رابطه با نحو اهدا سلولهای بنیادی خون گفت:«حین خونگیری از اهداکنندگان متقاضی که معمولاً اهداکنندگان مستمر خون هستند، مقدار کمی حدود 2 سیسی جداگانه خونگرفته میشود تا برای بررسی و ثبت مشخصات ژنتیکی استفاده شود و بعد ما اطلاعات ثبتشده را برای مرکز سلولهای بنیادی خونساز واقع در تهران (مرکز سپاس)ارسال میکنیم و در صورتی که برای بیماری تشابه ژنتیکی تشخیص داده شد، آن زمان برای اهدا سلول از اهداکننده دعوت به عمل میآید.»او با تأکید بر اینکه انگیزه واقعی یکی از شرایط اصلی است که فرد اهداکننده باید داشته باشد گفت:«شرط سنی اهداکنندگان بین 18 تا 50 سال است و هیچگونه عوارضی برای اهداکننده در بر نخواهد داشت و سلولهای اهدایی در مدت سه هفته در بدن اهداکننده جایگزین خواهند شد.» دکتر«مهدی زاده» در رابطه با هزینههای اهدا سلول بنیادی خونساز گفت:«این فرایند برای اهداکننده هیچ هزینهای نخواهد داشت و حتی در زمان اهدا همهی هزینههای اسکان و رفتوآمد هم با یک نفر همراه به عهده، اداره انتقال خون است.»
فرآوردههای خونی
واحد تولید فرآوردههای خونی، واحد دیگری بود که مورد بازدید قرار گرفت که شرایط دما خاصی دارد و کامل استریل است.در این واحد با استفاده از خون کامل، فرآوردههای مختلف خونی که شامل پلاکت، پلاسما و گلبولهای قرمز هستند، را تولید میکنند. که هرکدام باید تحت دما و شرایط خاصی نگهداری شوند.به گفته کارشناسان این بخش همهی پلاسماهای تولیدشدهی شهرستان کرمان به کشور«آلمان» صادر میشود و در آنجا از همین پلاسمای ارسالی بسیاری از فاکتورهای انعقادی خون که در بسیاری از بیماران مورداستفاده قرار میگیرد، تولیدشده و به ایران فرستاده میشود و اداره کل انتقال خون استان کرمان در بین استانهای برتر ازلحاظ تولید فرآوردههای خونی باکیفیت، قرار دارد.
آزمایشگاه،سالن خونگیری، واحد جذب و حفظ اهداکنندگان خون، سردخانه بخشهای دیگری از اداره کل سازمان انتقال خون بودند که مورد بازدید قرار گرفتند.در خاتمه بازدید دکتر«مهدی زاده» اصلیترین نیاز اداره کل سازمان انتقال خون استان کرمان را سردخانه جایگزینی دانست که در موارد اضطراری و در صورت بروز مشکل برای سردخانه اصلی، قابلاستفاده باشد. زیرا در فرآیند نگهداری خون و فرآوردههای آن دقیقهها بسیار حیاتی هستند و ممکن است در صورت اختلال در عملکرد تنها سردخانه اداره انتقال خون، مقدار زیادی از فرآوردههای خونی از بین برود.
سلامتی نعمتی است که به هر انسانی بخشیده شود، باید شکرگزار باشد زیرا با هیچ اندوخته و دارایی قابلمقایسه نیست و تنها کسانی معنی واقعی آن را درک میکنند که درگیر بیماریاند. مصرف خون و فرآوردههای خونی به دلیل اعمال جراحی بسیار وهم چنین افزایش بیماران نیازمند به خون در استان کرمان بالا است و چه زیبا است که هر کرمانی به شکرانه نعمت سلامتی، خون خود را اهدا و زندگی را به اشتراک بگذارد.
بهتر زندگی کنیم
زندگی کردن در زمان حال چندان ساده نیست. ممکن است درگیر گذشته و آینده شوید، ولی هیچ اشکالی ندارد. فقط کافی است آن را تشخیص داده و خیلی زود خودتان را از آن بیرون بکشید. همین باعث میشود حالتان بهتر و آرامتر شود.در این مورد هم مثل بقیه چیزها، ایدآلگرایی باعث ایجاد اضطراب میشود.
«فقط یک زمان است که اهمیت دارد: اکنون! این مهمترین زمان است چون تنها زمانی است که روی آن قدرت داریم.»لئوتولستوی
امروز میخواهیم هفت فایده شگفتآور زندگی کردن در زمان حال را برایتان عنوان کنیم.زندگی کردن در زمان حال قرص جادویی نیست که همه مشکلاتتان را برطرف کند. این هم مثل ورزش منظم، به طرق مختلف به مرور کمکتان میکند.
مهارتهای اجتماعیتان را تقویت میکند
وقتی در زمان حال زندگی کنید، ذهنتان دیگر مملو از اتفاقاتی که در گذشته افتاده (وقتی فلان چیز را گفت منظورش چه بود؟) یا اتفاقاتی که در آینده خواهد افتاد (اگر فلان چیز را بگویم چه فکر خواهند کرد؟) نخواهد بود.
وقتی با دوست صمیمیتان هستید مطمئناً به چیزی که در آینده اتفاق میافتد یا برداشت او از حرفتان فکر نمیکنید. فقط از مکالمهتان لذت میبرید و همان لحظه که با او هستید برایتان مهم است. زندگی کردن در زمان حال مهارت گوش دادنتان را هم تقویت میکند. عادت بد فکر کردن به آینده و اینکه در جواب او چه باید بگویید را هم از بین میبرد. این باعث میشود روی حرف طرفتان بیشتر تمرکز داشته و با زبان بدنتان انرژیای بسیار مثبت به او منتقل کنید که بفهمد واقعاً حرفهایش شنیده میشود.
خلاقیتتان را بالا میبرد
اگر نویسنده یا هنرمند هستید یا کارهای خلاقانه دیگری انجام میدهید، متوجه خواهید شد که وقتی زیاد فکر نمیکنید، ذهنتان بازتر میشود و الهامات بیشتری به سراغتان میآید. وارد وضعیتی میشوید که ایدههایی نو بدون اینکه بدانید چطور، به ذهنتان میرسد. این مورد تقریباً شبیه به مورد اول است. از این جهت که وقتی چیز مینویسید، این شبیه به یک مکالمه است. وقتی در مکالمه یا نوشته حضور داشته باشید همه چیز خیلی بهتر از زمانی که خیلی جلوتر از خودتان یا پشت سرتان ر میبینید پیش خواهد رفت. با فکر کردن به گذشته و آینده فقط موانع ذهنی برای خودتان ایجاد میکنید که خلاقیتتان را نابود میکند.
استرستان را خالی میکند
وقتی در زمان حال زندگی میکنید، آرامش و تمرکز خاصی درونتان به وجود میآید. اگر در طول یک روز عادی استرس داشتهاید، یکی از بهترین راهها برای ایجاد این آرامش درونی یک یا دو دقیقه تمرین تنفس عمیق است. این تمرین نهتنها جسمتان را آرام میکند بلکه تمرکز بر دم و بازدمها ذهنتان را از گذشته و آینده دور کرده و روی زمان حال متمرکزتان میکند.
روشنفکرتان میکند
شاید این بهترین فایده آن باشد. زندگی کردن در زمان حال برچسبهایی که روی آدمها و چیزهای مختلف میزدید را برمیدارد و دیدتان را برای دیدن و تجربه کردن چیزها بدون تفکرات قبلیتان باز میکند. این بزرگترین نقشی است که زندگی کردن در زمان حال در بالا بردن خلاقیت و مهارتهای اجتماعیتان دارد. دیگر میتوانید بدون موانع فکری که قبلاً داشتید به همه چیز نگاه کنید.
شوخطبعیتان را بیشتر میکند
وقتی وارد زمان حال میشوید، متوجه خواهید شد که شوخطبعی و بازیگوشیتان هم بیشتر میشود. وقتی از این دیدگاه به مسائل نگاه میکنید، دیگر به اندازه قبل سخت و چالشانگیز به نظر نخواهند رسید. آن طرزفکر وسواسی از شما دور خواهد شد. انجام هیچ کاری بیش از اندازه راحت نخواهد شد ولی انجام خیلی از کارها راحتتر و لذتبخشتر میشود. بچهها معمولاً بیشتر از بزرگسالها در زمان حال زندگی میکنند و بازیگوشترند. با زندگی کردن در زمان حال میتوانید بازیگوشی کودکی را به خودتان برگردانید.
۳ راه برای زندگی کردن در زمان حال
آمدن به زمان حال و زندگی کردن در آن چند روش دارد که میتوانید چند مورد از آن را امتحان کنید تا ببینید کدام برای شما موثرتر است. اینها سه مورد از روشهای آن هستند:
روی تنفستان تمرکز کنید، این را بالا هم ذکر کردیم. مقالات مختلفی درمورد تکنیک تنفس عمیق هست که میتوانید به آن مراجعه کنید.
روی چیزهای که مقابلتان است تمرکز کنید، از حواستان استفاده کنید. نگاهی به دوروبرتان بیندازید. ببینید چه چیزهایی اطرافتان وجود دارد که درست و بیمشکل هستند. به صداهای اطرافتان گوش کنید. پارچه لباسهایتان را لمس کنید و روی حسی که به شما میدهد تمرکز کنید. حتی میتوانید روی نور آفتاب تابستانی یا باران پاییزی و حسی که روی پوستتان ایجاد میکند تمرکز کنید.
انرژی دیگران را دریافت کنید: اگر کسی را میشناسید که بیشتر از دیگران در زمان حال زندگی میکند، انرژی او را بگیرید. اگر چنین کسی را نمیشناسید، توصیه میکنیم به گفته های افراد یکه در این رابطه حرف میزنند، گوش کنید. البته خواندن این دست کتابها هم خوب است ولی گوش دادن حس بیشتر و بهتری ایجاد میکند.
میراث فرهنگی روستاها را نجات دهید
میراث فرهنگی روستاها
را نجات دهید
علیجان غضنفری
نخست سنگ قبرهای قدیمی تاریخ دار را بردند. سپس آسیاب های قدیمی آبی و امروز غارها، زیارتگاه ها، قلعه ها و همه میراثی که تاریخ و هویت روستاهای ما را تشکیل می دهد. واقعیت این است که روستاهای ما به طور مداوم در معرض حمله و هجوم قرار گرفته اند. آن هم نه از سوی یک دشمن غارتگر و خون ریز، بلکه از ناحیه بسیاری از دوستان نشان دار.
حقیقت این است که هفته گذشته در همین تعطیلات 8و9 مرداد، رفته بودیم گوغر، بخش مرکزی گوغر شامل دو روستا است به نام های چشمه سبز و امیرآباد، روستای چشمه سبز در واقع قدیمی ترین روستای گوغر بوده و به واسطه یک چشمه نسبتاً پر آبی که از زیر کوه با نام (مزار) بیرون می آید، سرسبزی ویژه ای به این روستا می دهد که مورد توجه توریستی زیادی می باشد. خود روستا در دامنه جنوبی تل سرخرنگی قرار گرفته با نام قلعه کهنه! که دوران کودکی من دو دیوار، قله سنگی آن را از آبادی جدا می کرد.
نوک قله آن از یک صخره طبیعی بسیار بزرگ تشکیل شده که سوراخی به سمت شمال دارد و اطراف قلعه یک جان پناه طبیعی برای نیروهای لشکری بوده و از این سوراخ هر جنبده ای را تا کیلومترها می توان از شمال و جنوب زیرنظر قرار داد. بخش شمالی این کوه یک پرتگاه 200 متری عمودی است که به دره ای به نام (اردوبازار) منتهی می شود، اگر به نام ها هم توجه کنید، متوجه خواهید شد، این قلعه تاریخی است و سرحدی طبیعی ایلات اقطاع و افشار بوده و همانند سنگری طبیعی عمل می کرده، چنان که درسال های 1320 هم که دزدی و گردنه بندی رواج داشته، نیروهای چریک دولتی برای تعقیب دزدان مدت ها در همین قله و قلعه مذکور، سنگر گرفته بودند.
هرچند، به قول قدیمی ها، رفتار خودشان کم از دزدان نبوده است! به هر نقطه این روستا دست بزنی قدمت می بارد. چهل سال پیش، که البته بنده در گوغر نبوده و در شهرستان رفسنجان مشغول تحصیل بودم، یکی از هم فامیل های ما به رحمت خدا رفت. گفته شد، هنگام دفن وی از گور او سنگ قبری درآمد که نوشته های روی آن نه فارسی بود و نه عربی! گفتند آن سنگ را برای مطالعه به کرمان بردند و معلوم نشد، عاقبتش به کجا رسید! حدود 45 سال پیش در دل بخش قدیمی روستا، خمره هایی نمایان شد که با حضور فرماندار، رئیس دادگاه شهرستان بافت و ژاندارمری وقت، آن ها را بیرون آوردند که جز خاک چیزی داخلشان نبود! با کمال تاسف سال ها بعد با رضایت گرفتن از صاحبان این خانه ها، به نیت ساختن حسینیه حضرت سیدالشهدا با دستگاه های مختلف خانه ها را تخریب کردند و در آخر هم دور آن حصار کشیده و فروختندش به یک سرمایه دار بندرعباسی!!! جالب است، نه؟!
این قلعه کهنه که شرحش رفت، مایه سرگرمی سال های کودکی ما هم بود. هر روز که بارانی می زد، بچه ها و گاه بزرگترها راه می افتادند در دامنه همین قلعه کهنه و دنبال مهره سبز و دیگر اشیای قدیمی که پس از باران از خاک بیرون می زد می گشتند.
شایعاتی از زمان های قدیمی تر سرزبان ها بود و می گفتند فردی به نا «علی محمد» بافتی در این جا ساکن می شود. یک روز که مشغول کندن و بارکردن خاک زرد و مخصوصی که در آن جا فراوان است بوده، گاوش،شاخش را فرو می کند در دیواره کوه و «علی محمد» گردن بند طلایی را بر سرشاخ گاو مشاهده می کند که منبع ثروتش می شود و مشهور است که می گویند: «وقتی خدا بخواهد به کسی بدهد، بر شاخ گاو علی محمد بافتی هم طلا می دهد!»
مثل این که از مطلب دور شدم. در جنوب روستای چشمه سبز غاری وجود دارد به نام غار «زومنگ» در دامنه کوهی به همین نام درست در وسط دامنه جنوبی آن که یک پارچه از سنگ مرمر است. این غار جان پناه مردم در باران های تابستانی است. روز 8 مرداد نیز نزدیک غار بودیم که باران شدیدی شروع به باریدن کرد. به بچه ها گفتم بیایید به یاد سال های دور پناه ببریم به غار «زومنگ». این غار که قبلاً به اندازه یک اتاق 4×3 بود. برخلاف سقف و دیواره های سنگی، کفش پر خاک از بود. یکی از همراهان گفت: غار «زومنگ» با آن تصوری که تو از آن داشتی، دیگر وجود ندارد. از پارسال تا حالا دزدان میراث فرهنگی دوباره به آن دستبرد زده اند و گویا با دسگاه فلزیاب یک بار خاک برداری کرده و بود و نبودش را برده اند. اما دستگاه مجدداً آثاری را نشان می داده که دوباره در همین یکی دو ماهه به آن دستبرد زده اند و حالا دیگر قابل سکونت نیست، دود از کله ام بلند می شود.
می پرسم، هیچ ردپایی از دزدان هم به دست آمده؟
می گوید: می خواهی چه کسانی باشند، همان کسان هستند که ابتدا سنگ های قبور را بردند. بافت قدیمی ده را تخریب کردند. آسیاهای آبی را در سراسر منطقه کندند و خراب کردند. زیارتگاه ها را هدف گرفته اند. یادت نیست، زیارتگاه «امامزاده جعفر» را چگونه کندند و بردند. حالا هم دست روی غارها گذاشته اند که همه می دانند که دزدان قدیم، اشیای گران بهایشان را در همین غارها پنهان می کرده اند. درست در همین شب ها هم اهالی از گردش های شبانه و فلزیاب گذاشتن آن ها در دامنه قلعه کهنه خبر دارند.
– کسی علیه آنها اقدامی نمی کند؟
– به چه کسی شکایت کنند. در کلیه نهادهای روستا حضور دارند. مردمی هم که در این روستا مانده و مهاجرت نکرده اند یک مشت کشاورز ساده و زحمتکش اند که هیچ تمایلی ندارند در کار دیگران مداخله کنند.
اما اگر نیروی پیگیری باشد. اینان ناشناس نیستند. همه اهالی می شناسندشان. فقط به قول خودشان از دردسر دوری می کنند و گرنه اگر سیستم پیگیری باشد به هفته نخواهد کشید که همه شان را با مدرک شناسایی نماید.
با خود می اندیشم:«این فقط درد روستای ما نیست. متاسفانه تمام روستاها در معرض این هجمه هستند و تا وقتی که یک سیستم پیگیر به وجود نیاید. همین آش است و همین کاسه!
به مناسبت زادروز همایون کرمانی روایتگر موج و دریا
به مناسبت زادروز همایون کرمانی
روایتگر موج و دریا
امروز شانزدهم مرداد ماه، یکصد و پنجمین سالگرد تولد همایون کرمانی است. همایون با نام اصلی«محمد تجربه کار» در سال 1290 در محله گلبازخان از محله های کهن و سادات نشین کرمان دیده به دنیا گشود. با تولد محمد، کار و بار پدرش که مشغول کار پیله وری بود رونق یافت. پدرش همواره می گفت:«آقا محمد، پا قدمش مبارک و همایون بوده است…!» و همین واژه زیبا و پرمعنای(همایون) را به عنوان تخلص برگزید. واژه ای که در سراسر دوران رؤیایی کودکی آن را از لبان پدر شنیده و بدان روی، بین همسالان و همالان خویش به خود بالیده بود.
همایون کرمانی ، در آغاز، به حکم عشق و گرایش به آفرینش هنری، به کار نقاشی قالی سرگرم بود و روزگار می گذراند. اما در سال 1314 خورشیدی، از آن جا که هم فرزندان زیادی داشت، هم گرفتار فشار وضع بد اقتصادی در زندگی و بی رونقی کار و بار خود بود به آشنایی یکی از کارمندان دارایی کرمان- که خود نیز از ادبا و هنروران کرمان بود- به کار در دارایی مشغول شد. همایون در سال 1308(18 سالگی) زن گرفت. حاصل این پیوند 9 فرزند بود. که داغ یکی از این نه فرزند،«ناهید»، بر دل شاعر ماند.
همایون کرمانی از دیرباز به تنگی نفس مبتلا بود و با شنیدن مرگ فرزندش سکته ای خفیف داشته و تنگی نفس هم دست بردارش نبود. با این همه وضع مزاجی وی تا آخرین روز عمرش خوب رضایت بخش بود. تا این که به ناگهان در ساعت 12 شب اردیبهشت ماه 1358 بار دیگر به سکته ای شدید دچار و روز بعد با نگاهی ژرف به فرزندان و لبخندی دنیا را وداع گفت. شعر همایون، عرفانی بود. تا جایی که حبیب یغمایی می نویسد:«از غزلیاتش رایحه افکار عرفانی شعرای بزرگ به شامه اهل دل می رسد.» این شاعر شوریده، معتقد بود که تنها از مکتب قرآن است که انسان می تواند کام جان خود را بگیرد. پس بر اساس چنین اعتقادی بود که به شهادت همه آنان که به گونه ای شناختی از او دارند- از غیبت کردن، دروغ گفتن، کینه ورزی، ریاکاری و دوز و کلک و تبانی پرهیز داشت. به هیچ مخدر و مُسکری روی نیاوردو متعصب و دل سیاه و خشکه مقدس هم نبود و جلوه های عالی و انسانی و عرفانی موسیقی اصیل ایرانی را می ستود.
شاعری مانند همایون با چنان اندیشه های والای انسانی ابداً بهر مشت سیمی برای گذران دو روزه عمر کوتاه تر از نسیم، پیش صاحبان زر و زور، تعظیم و کرنش نمی کند و اصلا به تملق و چاپلوسی نمی اندیشد و مدح دونان را بهر دو نان نمی گوید و این یکی از امتیازات و افتخارات همایون است که حتی مصرعی هم در مدیحه، نمی سراید…
«دیوان همایون» در سال 1376 توسط مرکز کرمان شناسی به چاپ رسیده است.
صفحه کرمون به زودی به طور مفصل به این شاعر کرمانی خواهد پرداخت.
روزگاری که گذشت
عبدالحسین صنعتی زاده
بخش صد و دوازده
[اوضاع اجتماعی تهران در سال های 1300 آشفته بود، صنعتی زاده اوضاع را ان گونه توصیف می کند …]
اطلاع بر بعضی اخبار جسته و گریخته و مشاهدات روزانه موجب نگرانی بود. به نوعی که به احتیاط آن که در تغییر رژیم هرج مرج و یا زد و خوردهای داخلی بشود کیسه ای نان خشک و مقداری قند و چای خریده در منزل گذاردم. نگرانی من بیشتر، از این جا شروع شد که مشاهده کردم عده ای از روحانیون معمم به دکان نقاش تابلونویسی سیدمحمدتقی که در مقابل حجره من واقع شده بود آمد و رفت داشتند و با آن که درب های مغازه شیشه ای و بسته بود از کثرت مراجعه اشخاص مختلف به آنجا تعجب کردم و از همه حیرت انگیزتر آنکه نمی دانستم به چه جهت بیشتر مراجعه کنندگان طلاب و شیخ ها بودند.
عاقبت حوصله نکرده از جای خود بلند شده و به جلوی آن دکان رفتم و متوجه بعضی شعارهایی که سیدمحمدتقی به روی پارچه های سفید به خط درشت نوشته و می نوشت شدم. بعضی از این جملات که روی پارچه ها نوشته شده بود از این قرار بود. «ملت ایران حافظ قانون اساسی است»، «ملت ایران جمهوری نمی خواهد»، «جمهوریت با اسلامیت منافات دارد» سفارش دهندگان پارچه هایی را که هر کدام به طول سه چهارمتر بود، با نوشته و جمله ای که روی کاغذ کوچکی نوشته بودند و یک مبلغی هم به طور بیعانه به سید نقاش داده و می رفتند و واضح بود که مقدمات هیاهویی تدارک می شود و گفته می شد که با پول هایی که تقسیم شده برخی به جنب و جوش افتاده اند.
از همان روز عصر عده ای چند نفری از مردمان مختلف در خیابان ها به راه افتاده و به سمت شمال شهر می رفتند و معلوم شد که در بعضی نقاط طاق نصرت هایی بسته و عده قلیلی درصدد هستند که طرز حکومت ایران را تغییر دهند و دولت مشروطه را مبدل به جمهوری نمایند. هنوز ساعتی نگذشته بود که بعضی از اتومبیل های سواری را که چند نفری در میان آن ها نشسته و اوراقی را پخش می کردند و از سر تا ته با پارچه های سرخ پوشانده در خیابان ها به راه افتادند و این نشان می داد که انقلاب شروع شده، اما معلوم بود که تمام آن عملیات ساختگی و حقیقتی در میان نیست. به تدریج این هیاهو و حرکت ماشین ها سبب این می شد که کسبه و اهل بازار احساس ناامنی نمایند.
به تدریج درهای مغازه ها بسته و تعطیل عمومی شروع می شد. در خارج دروازه دولت در اراضی بایری که محصور نبود طاق نصرتی موقتا به وسیله تیرهای بلند و تخته کوبی بنا کرده و رویش را با قالی های گوناگون پوشانده بودند. از چهار طرف آن طاق نیز چهار بیرق قرمز نصب شده بود و عده ای در حدود پانصد نفر از اشخاص مختلف در این جا ایستاده در ظاهر می خواستند بگویند این عده جمهوری خواه می باشند. اما معلوم بود که بیشترشان بیکار و تماشاچی بودند و فقط سی چهل نفر کسانی مواظب و محرک آن هنگامه بودند که هر موقع ناطقی سخنانی به نفع جمهوری بیان می کرد آنان اظهار سرور و خوشحالی کرده و دست می زدند.
به خاطرم آمد در کرمان روزی کتاب انقلاب کبیر فرانسه را که الکساندر دوما نوشته مطالعه می کردم. با آن که در آن ایام نه انقلابی و نه جمهوری خواه و نه فرانسوی بودم چنان جملات و مطالب آن کتاب در من تاثیر داشت که همه جا خود را با آن انقلاب و آشوب شریک و همراه می دیدم. گاهی از مطالعه نطق های آزادی خواهان فرانسوی ضربان قلبم بیشتر می شد و می خواستم از جای خود بلند شده و به راه بیفتم و چون آن نطق های آتشین و وضعیت را که در آن کتاب خوانده بودم با این جمهوری مقایسه می کردم خنده ام می گرفت. در همان حالی که ناطق از محسنات جمهوری صحبت می کرد، مرد دوره گرد لبو فروشی که روی چهار چرخه کوچکی مقداری چغندر پخته را گذارده بود فریاد می زد:«آی صبحانه داریم. گرم و شیرین است…»
در پایان مسابقات انتخابی تیم استان کرمان با حضور مهندس داوری رییس هیات
برترین های تنیس دختران معرفی شدند
رییس هیات تنیس استان کرمان گفت: 28 دختر تنیسور کرمانی به منظور انتخاب تیم استان با یکدیگر به رقابت پرداختند و در پایان برترین های هر رده سنی معرفی شدند.
سیدمظفر داوری در این خصوص اظهار داشت: این دوره از مسابقات در 5رده سنی و به صورت دوره ای و گروهی انجام برگزار شد.
وی ادامه داد: در پایان این رقابت ها آیلا دوست محمدی و فریما فرحی در رده سنی زیر 10سال، جیران محمدی و شبنم اکبری در رده سنی زیر 12سال، رعنا بارزمان و جیران رشیدی در گروه سنی زیر 14سال، رعنا بارزبان و سارا چاوشیان در رده سنی زیر 16سال و کیمیا عامری و دریا امیری در رده سنی زیر 18سال به ترتیب مقام های اول و دوم هر رده سنی را به خود اختصاص دادند.
رییس هیات تنیس استان کرمان تصریح کرد: سرداوری این مسابقات را فرانک حسنی و داوری این رقابت ها را نیایش میرزایی و کیمیا عامری بر عهده داشتند.
داوری همچنین از مسعود علی خراسانی، سارا کرباسی، نگین روح الامینی و کمیته های داوران، مسابقات و پزشکی هیات و از آقای رحیمی و خانواده محترم شان که مقدمات برگزاری خوب مسابقات را با آماده سازی زمین و سرویس دهی مطلوب فراهم آوردند، تقدیر و تشکر کرد.
شایان ذکر است مراسم اختتامیه مسابقات انتخابی تیم تنیس دختران استان عصر چهارشنبه 13مرداد در محل باشگاه اقبال برگزار و به افراد برتر هدایایی تعلق گرفت.
در همایش تجلیل از صنعتگران و معدن کاران نمونه استان؛ میدوک واحد برتر معدنی استان شد
در همایش تجلیل از صنعتگران و معدن کاران نمونه استان؛
میدوک واحد برتر معدنی استان شد
در همایش تجلیل از صنعتگران و معدن کاران نمونه استان، معدن مس میدوک وابسته به مس منطقه کرمان بهعنوان یکی از برترینهای استان معرفی و از مهندس حسین نظری؛ مدیر مس منطقه کرمان تجلیل شد.
مهندس فرامرزپور، معاون معدن و فرآوری مجتمع مس سرچشمه، به نمایندگی از طرف مدیر مس منطقه کرمان تندیس و لوح تقدیر را دریافت کرد. آنچه که در پی میآید اطلاعات مختصری برای آشنایی با این واحد معدنی و تاریخچه شکلگیری آن است. مس میدوک هماینک یکی از معادن بزرگ تحت مدیریت مس منطقه کرمان بوده و به لحاظ حجم ذخایر معدنی و میزان تولید کنسانتره پس از سرچشمه، دومین معدن بزرگ مس ایران به شمار میرود.
کانسار مس میدوک در فاصله 42 کیلومتری شمال شرقی شهربابک و 132 کیلومتری شمال غربی معدن سرچشمه در استان کرمان واقعشده است. این معدن بخشی از کمربند جهانی مس است که از صربستان شروعشده و تا پاکستان امتداد مییابد . میدوک در یک اقلیم نیمه بیابانی و معتدل کوهستانی و در ارتفاع 2800 متری از سطح دریا واقعشده است.
با ملی شدن معادن مس ایران در اسفند 1350، شرکت ملی صنایع مس ایران بهطور مستقیم عهدهدار اکتشاف معادن مس، در ایران شد و به تشکیل گروههای اکتشافات پرداخت. در این راستا شرکت ملی صنایع مس ایران در سال 1355 هجری شمسی با اعزام گروههایی از زمین شناسان ایرانی و بهرهمندی از مشاورهی کارشناسان خارجی، عمده فعالیتهای خود را بر روی دو معدن میدوک و سونگون متمرکز نمود. از اوایل سال 1369 معدن مس میدوک تحت عنوان طرح مجتمع مس میدوک فعالیت مجدد خود را آغاز کرده و با تکمیل اکتشافات، تا مرحله ارزیابی اقتصادی پیشرفت نمود. همچنین در حال حاضر برنامه اکتشافات تکمیلی در حین استخراج نیز در حال انجام است.
میزان ذخیره اندازهگیری شده زمینشناسی کانسار 405 میلیون تن با عیار 73/0 محاسبهشده که از این مقدار به میزان 180 میلیون تن آن با عیار 6/0 درصد قابلاستخراج است. عیار حد معدن 25/0 درصد در نظر گرفتهشده و نسبت باطله به ماده معدنی برابر 02/78 به یک است. عملیات اجرایی کارخانه تغلیظ میدوک از نیمهی دوم سال 1379 شروعشده و در سال 1383 به بهرهبرداری رسیده است. بر اساس طراحیها، این کارخانه قادر است از پنج میلیون تن سنگ سولفوری معدن، بهطور متوسط سالانه 150هزار تُن کنسانتره مس با عیار 30 درصد تولید نماید.
علاوه بر کارخانه تغلیظ، طرح لیچینگ میدوک نیز، در زمینی به مساحت 30 هکتار احداثشده و به روش هیدرو متالوژی به انجام فعالیت میپردازد. منظور از این اقدامات، استحصال مس، با عیار 99/99 مس کاتدی موجود در کانیهای اکسیدی کمعیار، به ظرفیت پنج هزار تـن در سال است.
در جلسه ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی عنوان شد
مشارکت 11 بنگاه اقتصادی در طرحهای اقتصاد مقاومتی کرمان
استاندار کرمان در جلسه ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی منطقه 7 در محل استانداری کرمان گفت: «وظیفه ذاتی دولت توسعهگرا آوردن آب، برق و ایجاد توسعه اقتصادی است تا اینکه در اقتصاد و فرهنگ مردم دخالت کنند.» علیرضا رزم حسینی تصریح کرد: «دولت و فرمانداران کار و مشغله دارند، نمیتوانند امور توسعهای را انجام دهند درنتیجه توسعه را توسط مدیران و شرکتهای توانمند انجام میدهیم.»
وی با بیان اینکه 11 بنگاه اقتصادی بزرگ در استان کرمان در راستای اقتصاد مقاومتی مشارکت میکنند، اظهار کرد: «این شرکتها میتوانند خدماتی اساسی در حوزه اشتغال و اقتصاد در آینده برای استان کرمان داشته باشند.»
استاندار کرمان افزود: «شرکتهای گل گهر، شرکت ملی مس، قرارگاه خاتمالانبیا (ص)، بنیاد مستضعفان، بانکهای گردشگری، رسالت، اقتصاد نوین، کرمان خودرو، شرکت ماهان و … در راستای اقتصاد مقاومتی همکاریهای لازم را داشتهاند.»
رزم حسینی افزود: «اعتبار پروژههای در حال اجرای شرکت صنعتی و معدنی گل گهر 7 برابر اعتبار پروژههای عمرانی کرمان است.»
وی با اشاره به اینکه مسئولیتهای اجتماعی جزو ذات شرکتهای توسعهگرا میباشد، تصریح کرد: «هدف از پایلوت شدن کرمان در اقتصاد مقاومتی این است که اعتماد عمومی را به اقتصاد ایران توسط شرکتهای توسعهگرا برگردانیم. »
استاندار کرمان اضافه کرد: «انتظارات ما از شرکتهای توانمند تحمیلی نیست و انتظاراتی داوطلبانه در راستای تقویت بنگاه اقتصادی است. بهطور مثال زمانی که شرکت گل گهر کارهای توسعهای انجام دهد مردم به گل گهر بهعنوان یک شرکت توسعهگرا و همراه نگاه میکنند.»
بهره برداری از کارخانه گندله سازی
مدیرعامل شرکت صنعتی معدنی گل گهر از بهرهبرداری کارخانه گندلهسازی، گل گهر با ظرفیت 5 میلیون تن در مردادماه سال جاری خبر داد.
ناصر تقی زاده گفت: «در سال 93 و 94 این مجموعه 32 درصد افزایش تولید داشته است و سرانه تولید به ازای هر نفر از 16 هزار تن به 19 هزار تن افزایش پیداکرده است.» وی با اشاره به افزایش 95 درصدی صادرات شرکت گل گهر اظهار کرد: «ظرفیت حمل 10 درصد افزایش داشته است و فروش نسبت به سال قبل 33 درصد افزایش پیداکرده است.»
وی افزود: «مجموع سرمایهگذاری سال گذشته یک هزار و 200 میلیارد تومان است و درآمد حاصل از افزایش تولید 291 میلیارد تومان میباشد.» تقی زاده خبر داد: «واحد آهن اسفنجی جدید گل گهر 3 روز است که تولید خود را با 1.6 میلیون تن در سال آغاز کرده و گندلهسازی مردادماه سال جاری به ظرفیت 5 میلیون تن به بهرهبرداری میرسد.»
مدیرعامل شرکت صنعتی معدنی گل گهر با گله از وزارت نیرو گفت: «متأسفانه وزارت نیرو بهجای اینکه به ما کمک کند، از ما حمایت چندانی نمیکند.» وی به پروژههایی که برای شهرستانهای سیرجان و بردسیر در نظر گرفتهشده اشاره و تصریح کرد: «شرکت فاضلاب سیرجان را تأسیس میکنیم و بیمارستان 64 تختخوابی فوق تخصصی را احداث خواهیم کرد.»
مدیرعامل شرکت صنعتی معدنی گل گهر افزود: «در یک پروژه دهساله 8 تا 10 هزار هکتار درختکاری در دور مجموعه گل گهر، تپههایی که باطله ریخته شده و مسیر سیرجان – بندر را خواهیم داشت.» تقی زاده با اشاره به سیاست کاری شرکت گل گهر گفت: «ما معتقدیم که پروژههای اصلی را مجموعه گل گهر، پروژههای فرعی را با دادن امکانات به دیگر مجموعهها واگذار باید کرد.»
وی با اشاره به تأمین برق واحد نیروگاه 160 مگاواتی طی دو هفته جاری اظهار کرد: «امیدواریم که واحد ذوب با ظرفیت یکتن را تا سال آینده در سیرجان به بهرهبرداری برسانیم.»
مدیرعامل شرکت صنعتی معدنی گل گهر گفت: «شهرستان بردسیر با توجه به امکانات آب و زمین مناسب باید در بخش کشاورزی و آبیاری تحتفشار و احداث دامداری صنعتی وارد شود که میتواند اشتغالزا باشد و سوددهی خوبی هم داشته باشد.» تقی زاده تصریح کرد: «اگر صندوقهای قرضالحسنه منطقهای ایجاد و وام با بازپرداخت از محل یارانه داده شود موجب میشود در زمینه صنایعدستی و اشتغال خرد بهکارگیری شود.»
وی با اشاره به اینکه شرکت تکمیل پروژه تولید نورد در بردسیر را دنبال میکند، گفت: «همچنین اقداماتی را در زمینه گردشگری و کوهنوردی در بردسیر میتواند بهخوبی اجرا شود. »
بهترین عملکرد اقتصاد مقاومتی در کرمان
بوده است
نماینده مردم سیرجان و بردسیر در مجلس شورای اسلامی در این جلسه گفت: «بایستی جدیتر از گذشته کارها را انجام دهیم بهترین عملکرد را استاندار کرمان در زمینه اقتصاد مقاومتی داشته است.»
شهباز حسنپور با اشاره به اینکه شرکت معدنی و صنعتی گل گهر بهعنوان معین اقتصادی شهرستانهای سیرجان و بردسیر انتخابشده است اظهار کرد: «این مجموعه در ماههای گذشته رکورد تولید و صادرات را داشته است و با توجه به اینکه دغدغه دلسوزان نظام بحث پیشی گرفتن صادرات بر واردات است امروزه گامهای اساسی در این راستا در این مجموعه برداشتهشده است.»
وی تصریح کرد: «امروز در بحث مشارکتهای مردمی در سیرجان حرف اول را در کشور میزنیم و اخیراً در بحث خیرین راهساز کارهای خوبی صورت گرفته است.» وی با اشاره به همکاری ائمه جمعه دو شهرستان سیرجان و بردسیر در راستای اجرایی شدن طرح مثلث توسعه اقتصادی، افزود: «کارهای بسیار خوبی در زیرساختها صورت گرفته است، همچنین در لالهزار بردسیر در دولت تدبیر و امید نرخ بیکاری به صفر رسیده است.»
نماینده مردم سیرجان و بردسیر اظهار کرد: «در این دو شهرستان بیش از 100 پروژه آمادهشده است و کار نسبتاً خوبی در حال شکلگیری است و از استاندار میخواهیم برای امید بخشیدن به مردم و استفاده بیشتر از این ظرفیتها، چند پروژه بزرگ ملی آمادهشده و جلسه بعدی اقتصاد مقاومتی استان با حضور وزیر کشور در سیرجان باشد.»
حسنپور تأکید کرد: «در سیرجان و بردسیر هیچ فرزند شهید بیکاری نداریم و تمامی فرزندان جانبازان بالای 50 درصد در مجموعه گل گهر در حال کار هستند.»
وجود ۸۰۰ مدرسه غیر ایمن
در کرمان
مدیرکل آموزش و پرورش استان کرمان از وجود 800 مدرسه غیرایمن در این استان خبر داد. به گزارش مهر محمد محسن بیگی اظهار کرد: «نزدیک ۵۰ تا ۶۰ مدرسه تحت عناوین مدارس کپری در استان کرمان وجود دارد اما الزاماً کپری نیستند و به عنوان مثال مدرسهای که فضای نامناسب و نامقاوم دارد نیز جز این آمار به حساب آمده است.» مدیرکل آموزش و پرورش استان کرمان افزود: «حدود ۶۰ درصد این مدارس مربوط به شرق و جنوب استان کرمان است.» محسن بیگی با بیان اینکه شرایط تحصیل دانش آموزان مناطق محروم در مدارس شبانه روزی فراهم شده است گفت: «در برخی مناطق به دلیل مسائل فرهنگی والدین اجازه حضور دانش آموزان در مدارس شبانه روزی را نمیدهند.» وی از کمبود نیروی انسانی و فضای فیزیکی خبر داد و افزود: «از شش هزار مدرسه موجود در استان کرمان ۸۰۰ مدرسه نامقاوم و غیراستاندارد بوده و نیاز به بازسازی دارد که باید در یک چرخه زمانی اداره کل نوسازی مدارس ورود پیدا کند.»
آتش ۳۱ هکتار از نخلهای عنبرآباد را سوخت
شعلههای آتش در نخلستان دوساری از توابع عنبرآباد در روز ۱۲ مرداد ماه،۳۰ هکتار از نخلهای این منطقه را نابود کرد و ۲۰ میلیارد به اهالی روستا خسارت وارد کرد. به گزارش «کرمان نو» همت بلوچی، معاون برنامه ریزی فرمانداری عنبر آباد، که تمام ساعات اتش سوزی در منطقه حضور داشته، میگوید باد شدید آن روز عامل گسترش سریع آتش بوده است. حریق ۹ ساعته که شروعش ساعت ۱۵ روز ۱۲ مرداد بود، توانست ۳۱ هکتار از نخلهای روستای «دوساری» را نابود کند که در میان آنها چندین اصله مرکبات نیز وجود داشته است. معاون فرماندار عنبراباد در گفتوگو با «کرماننو» شیوهی مالکیت در این روستا را دهقانی و خرد مالکیت میداند که باعث شده است افراد زیادی از این آتشسوزی خسارت ببینند. او وضعیت اقتصادی ساکنین روستای «دوساری» محروم را نامناسب ارزیابی میکند و میگوید این میزان خسارت تأثیر بسزایی در معیشت آنها داشته است. محمد طاهری، مدیر جهاد کشاورزی عنبرآباد، در مصاحبه با «کرمان نو» میزان خسارت به کشاورزان «دوساری» را ۲۱ میلیارد ریال ارزیابی میکند و سطح باغات خسارتدیده را ۳۱ هکتار میداند که ۱۶ هکتار آن به صورت صددرصد خسارت دیدهاند. او از اقدام مشترک آتش نشانی عنبرآباد، دوساری، مردهک، روذبار جنوب، واحد اطفا حریق منابع طبیعی و آتشنشانی شهرکهای صنعتی برای خاموش کردن این آتش سوزی خبر میدهد. مدیر جهاد کشاورزی عنبرآباد در جواب خبرنگار ما مبنی بر امکان جبران خسارات برای این قشر آسیبپذیر میگوید: «تعدادی از کشاورزان بیمهی صندوق توسعهی روستایی میباشند اما متأسفانه آتش سوزی جز موارد مشمول این بیمه نمیشود.» طاهری از امکان ارائهی تسهیلات از ستاد حوادث استانداری خبر میدهد و می گوید جهاد کشاورزی هم این کشاورزان را در اولویت تسهیلات برای کشت مجدد قرار خواهد داد. او هرس به موقع اصلههای درخت در مناطق گرمسیر را عامل مهمی برای جلوگیری از آتش میداند.
دومین باغ مادری مرکبات کشور در جیرفت به بهره برداری رسید
فاز نخست دومین باغ مادری مرکبات کشور با مشارکت بخش خصوصی در جیرفت به بهره برداری رسید. به گزارش ایرنا معاون باغبانی وزیر جهاد کشاورزی در حاشیه بازدید از باغ مادری منطقه نراب جیرفت در جمع خبرنگاران گفت: «تاکنون یک باغ مادری تولید نهال مرکبات در شمال کشور و یک باغ و مجموعه تولید نهال سالم و شناسه دار در جنوب کشور و شهرستان جیرفت راه اندازی شده است. » محمدعلی طهماسبی افزود: «230 هزار هکتار باغ مرکبات در نوار شمالی و جنوبی کشور وجود دارد و یکی از مشکلات و دغدغه های باغداران همواره جابجایی، تولید و فروش نهال های ناسالم در کشور بوده است.»
