بایگانی مطالب نشریه

شعر

بیگانه بدم به عشق تطهیر شدم
اندر حرم نیاز زنجیر شدم
17 شهریور قبل ضربه بر ملتی بپا خواسته 17 شهریور بعد گمان بر خشکاندن نهالی زودرس
هفده شهریور و آن ناله ها
آن همه کشتار و آن فریادها
کشته خوبان در آن میدان خون
مرد و زن در زیر رگبار جنون
عشقهای انقلابی خاک شد
آه و ناله برسرافلاک شد
کاش دیگر آن چنان روزی نبود
هفده شهریور و سوزی نبود
یاوران کشتند با صد حیله ها
تا نمایند انقلابی را فنا
روز شب جور و جفا ویرانگری
غافل از شب نامه های رهبری
هفده شهریور هم یک راز شد
راه بهمن بر شهیدان باز شد
ژاله با خون شهیدان لاله شد
دور ژاله، خون صد آلاله شد
انقلاب بس خون و آتش دیده است
غنچه از گلهای بهمن چیده است
انفجار هفت شهریور نگر
هم رجایی، باهنر در خون نگر
باهنر و دولتش در خون طپید
انقلابی بود با خون شد پدید
باهنر با شاهدان همخانه شد
اشک مردم در ره پروانه شد
دوستان یک لحظه با هم رفته اند
همچوگل با یکدیگر پیوسته اند
انقلاب بس رنجهایی دیده است
خار از نامردمی ها چیده است
هم رجایی، باهنر در جنت است
مردم ایران نمادش دولت است
انقلابی ماند با صد مردمی
نا کسان رفتند با نامردمی
انقلاب یک نقطه پر راز شد
بر دو رنگی قفلهایی باز شد
انقلاب سکوی اوج مردم است
اوج او با مردمی ها همدم است
تا (سماء) یادآورد از انقلاب
گوییا او بوده است آندم بخواب
محمد ابراهیمی

برگزاری برنامه گرامیداشت یکصدمین سالگرد ایستادگی مردم سیرجان در برابر استعمار به فرماندهی حسین‌خان بچاقچی روزی که هیبت استعمار در سیرجان فروریخت

برگزاری برنامه گرامیداشت یکصدمین سالگرد ایستادگی مردم سیرجان در برابر استعمار به فرماندهی حسین‌خان بچاقچی
روزی که هیبت استعمار در سیرجان فروریخت

ابوذر خواجویی
هفته‌ای که گذشت شهرستان سیرجان، شاهد برگزاری برنامه یکصدمین سالگرد ایستادگی مردم این شهر در برابر استعمارگران انگلیسی به فرماندهی «حسین‌خان بچاقچی» بود. در این برنامه که به میزبانی مجموعه بارشیک و در دهکده گردشگری شبدیز برگزار شد، موسیقی سنتی و محلی مرتبط با حال و هوای مراسم اجرا شد. ازجمله گروه موسیقی «لی‌لی» که در قالب موسیقی محلی، دوبیتی‌هایی با مضمون قیام حسین‌خان بچاقچی علیه انگلیسی‌ها برای حاضران در مراسم اجرا کردند. همچنین در این مراسم که با استقبال کم‌نظیر شهروندان سیرجانی همراه بود، دکتر محسن پور مختار عضو هیات علمی دانشگاه ولیعصر رفسنجان در سخنانی به اهمیت ابعاد این قیام پرداخت و گفت: «با توجه به اینکه مرحوم حسین‌خان بچاقچی متولد ۱۲۷۰ شمسی است، یعنی در بحبوحه قیام مشروطه نوجوانی چهارده- پانزده‌ساله بوده و طبعاً تحت تأثیر فضای ایران‌دوستی آن سال‌ها و افکار آزادیخواهان ایران دوستِ بیگانه‌ستیز عصر مشروطیت قرار داشته است، چنان می‌نماید که او حس تنفر از انگلیس به‌عنوان نماد دشمنی با ایران را از همان سال‌های نوجوانی به دل‌سپرده بود و تا پایان عمر هم با خود داشت. کما اینکه اقدامات مکرّر حسین‌خان علیه دولت فخیمه، گواه دشمنی عمیق او با این روباه پیر است.» دکتر پورمختار ادامه داد: «او در سال ۱۲۹۵ شمسی با کمک مردم سیرجان، در نبرد با قشون S.P.R به فرماندهی ژنرال سِرپرسی سایکس، شهر سیرجان را گورستان افسران مغرور انگلیسی و سربازان هندی آن‌ها ساخت که بنا بر برخی اسناد اولین قیام در کشور علیه استعمار انگلیس در دوران جنگ جهانی اول بود.»
در این مراسم پیام نماینده مردم سیرجان و بردسیر به مناسبت برگزاری این برنامه قرائت شد که در بخشی از آن آمده است: «بر خود می‌بالم که یکی از قیام‌های بزرگ علیه استعمار انگلستان به‌وسیله مردم قهرمان سیرجان و به‌خصوص عشایر غیور این خطه پاک صورت گرفته است و این مهم سبب شده تا نام سیرجان نیز در ردیف شهرهایی قرار بگیرد که پرچم مبارزه علیه استعمار را دوران جنگ جهانی اول بالا بردند. شکی نیست که مرحوم حسین‌خان بچاقچی و هم‌رزمانش با همراهی مردم سیرجان در مقاومتی جانانه و بدون واهمه از هیبت این قدرت بزرگ استعماری، چنان نیروهای متجاوز بیگانه را زمین‌گیر کردند که درس فراموش ناشدنی آن، در صفحه تاریخ مبارزه مردم این بوم و بر با استعمار و استعمارگران جلوه‌ای ویژه دارد.»
روایت یک قیام مهجور مانده
در تاریخ ایران روایت‌های متعددی از قیام‌های مردمی علیه استعمار انگلستان وجود دارد، اما شاید کمتر کسی بداند که یکی از حیرت‌انگیزترین قیام‌ها علیه استعمار انگلیس در سال 1295 به فرماندهی «حسین‌خان بچاقچی» در سیرجان صورت گرفته است. چنانکه علی‌اکبر بختیاری در کتاب خود می‌گوید: «عملیات حسین‌خان بچاقچی ( رئیس ایل بچاقچی و از مردان مؤثر تاریخ کرمان) در زمان جنگ بین‌الملل اول با عده کم نفرات بر علیه انگلیسی‌ها کمتر از عملیات صولت الدوله قشقایی با آن ایل بزرگ و تنگستانی‌ها نبود. شاید اگر آقای رکن زاده، نبرد صولت الدوله قشقایی را در کتاب فارس و جنگ بین‌الملل اول و نبرد دشتستانی‌ها و تنگستانی‌ها را در کتابی به نام دلیران تنگستان، به رشته تحریر درنیاورده بود، آن دلاوری‌ها نیز فراموش‌شده بود.»
آن‌گونه که مرحوم باستانی پاریزی در کتاب خود «پیغمبر دزدان» درباره این قیام نوشته است؛ «سردار نصرت که از حامیان انگلیس‌ها بود، نامه‌ای به رؤسای ایلات بچاقچی و افشار نوشت تا آلمان‌ها را دستگیر کنند. در سعادت‌آباد- پنج فرسنگی سیرجان- گلوله‌های حسین‌خان بچاقچی صدا کرد. آلمان‌ها و «عبیدالله خان» سفیر عثمانی دستگیر شدند و حسین‌خان آن‌ها را به « بَلوَرد» موطن ایل خود برد. با وجود این حسین‌خان به تعصب ایلیاتی و اسلامیتی که داشت و اینکه شنیده بود سایکس خیال دارد محبوسان را به هندوستان تبعید کند، شبانه اسیران را برداشت و به بلورد فرار کرد و چون او را تعقیب کردند به کوه‌های فارس و داراب برد و ازآنجا به کمک عشایر به‌قصد مبارزه با قشون انگلیسی به سیرجان حمله کرد و شهر را گرفت. چنانکه گویند از کشته‌های سربازان هندی که در خدمت قوای انگلستان بودند پشته‌ها ساخت و مکانی در سیرجان که امروز به پارک هفده شهریور مشهور است را تبدیل به گورستان افسران انگلیسی و سربازان هندی کرد.»
در مورد چگونگی نجات دادن سفیر عثمانی و قوای آلمانی از چنگ انگلیسی‌ها نیز نقل است که؛ پس‌ازآنکه حسین‌خان سماجت انگلیسی‌ها را در تعقیب آن‌ها می‌بیند و ازآنجایی‌که وی به دلیل مسلمان بودن نماینده دولت عثمانی حاضر به تحویل وی به انگلیسی‌ها نبوده با رشادتی کم‌نظیر آن‌ها را تحت حمایت خود در جاده‌ای پر از خطر به پایتخت می‌رساند و افندی را تحویل سفارت عثمانی و نیروهای آلمانی را نیز تحویل سفارت آلمان در تهران می‌دهد. ابعاد این قیام به حدی بود که برای اولین هیبت استعمار انگلستان را فروریخت و پایه‌گذار قیام‌های دیگر نظیر قیام رئیس‌علی دلواری و… علیه این قدرت بزرگ استعماری شد.

خبر

برگزاری رویداد بین‌المللی استارتاپ گردشگری در کرمان
مدیرعامل خانه کارآفرینان استان کرمان از برگزاری رویداد بین‌المللی استارتاپ گردشگری کرمان طی مهر امسال در این استان خبر داد.
سید محمود حسینی با اشاره به اینکه این رویداد از ۷ تا ۹ مهر امسال به مدت ۳ روز در مجموعه «آگیرا» پژوهشکده تعلیم و تربیت استان کرمان برگزار شود، گفت: «این رویداد از برنامه‌های متنوعی برخوردار است.» وی هدف از برگزاری این رویداد را توانمندسازی افراد جهت ورود به بازار کسب‌وکار دانست.
حسینی بابیان اینکه گردشگری یکی از ظرفیت‌های استان کرمان است افزود: «این رویداد می‌تواند اثر مثبتی در جذب گردشگر ازلحاظ معرفی و جمع‌آوری ایده‌ها مفید واقع شود.» حسینی با اشاره به اینکه ۶۰ نفر در این رویداد فعالیت می‌کنند خاطرنشان کرد: «تاکنون با تلاش‌های انجام‌شده در این رویداد ۲۵ نفر از استان‌های دیگر ثبت‌نام کرده‌اند.» وی تصریح کرد: «در این رویداد با حضور نماینده جهانی اقدام به تجزیه‌وتحلیل ایده‌های جمع‌آوری‌شده در جهت جذب گردشگر می‌پردازند.»
وی افزود: «ثبت‌نام برای این رویداد از طریق سایت Swtourism-Kerman.ir انجام می‌شود و هزینه ثبت‌نام برای هر نفر ۱۵۰هزار تومان است.» وی گفت:« با توجه به شرایط برگزاری این رویداد تنها ۱۲۰ نفر می‌توانند ثبت‌نام کنند.» این رویداد در جهت ارتباط حوزه گردشگری با فن‌آوری اطلاعات می‌کوشد ظرفیت‌های استان را بررسی و معرفی نماید. حسینی همچنین به عملکرد خانه کارآفرینان استان اشاره کرد و گفت: «در حوزه کسب‌ وکار بالغ ‌بر دو هزار شغل ایجادشده است.»

بخش امداد و سوانح
و سوختگی در بم راه‌اندازی شود
فرماندار بم خواستار پیگیری برای راه‌اندازی بخش امداد و سوانح و سوختگی این شهرستان شد. به گزارش فارس، رضا اشک اظهار کرد: «بعد از زلزله سال 82 در بم دچار بحران‌های زیادی شدیم، اما معتقدیم که در این شهرستان کارهای زیادی انجام‌شده است.»
وی خاطرنشان کرد: «یکی از بحرانی‌ترین مشکلات ما در بخش بهداشتی و درمانی است، به لحاظ جمعیت زیاد منطقه و وجود جاده ترانزیتی، نیاز زیادی به مراکز درمانی و بهداشتی داریم که توجه ویژه وزارت بهداشت را می‌طلبد.»
اشک گفت: «وزیر بهداشت در سفر به بم قول راه‌اندازی اورژانس هوایی را دادند که باید توسط رئیس جدید دانشگاه علوم پزشکی بم پیگیری شود.» وی عنوان کرد: «با توجه به قول مساعد وزیر بهداشت برای افزایش 100 تخت بیمارستانی در صورت تأمین فضا، ما فضایی برای ایجاد 80 تخت را فراهم کردیم و امیدواریم تا 150 تخت افزایش یابد.» فرماندار بم همچنین خواستار پیگیری برای راه‌اندازی بخش امداد و سوانح و سوختگی این شهرستان شد.

کاراته، از کرمان تا المپیک

کاراته، از کرمان تا المپیک

کاراته یکی از رشته های پرطرفدار و مدال آور برای کشورمان است.کاراته ایران از سال 1342 با سبک کان ذن ریو توسط استاد فرهاد وارسته پایه گذاری شد و از سال 1353 فدراسیون کاراته ایران تشکیل گردید.
در سال 1972 اولین تیم ملی کاراته ایران به رقابت های جهانی اعزام شد و مقام پنجم جهان را به خود اختصاص داد و پس از آن در طی نزدیک به 44 سال قهرمانان کاراته ایران با حضوری پررنگ در رقابتهای بین المللی و جهانی نام کاراته ایران را به دنیا به عنوان یک قطب تاثیرگذار معرفی کرده اند و عناوین متعددی را برای جامعه ورزش کشور کسب نموده اند.
در بازی های آسیایی هم همیشه کاراته ایران پرفروغ ظاهر شده و یکی از رشته هایی است که معمولا درخشش رنگ طلای مدال های آن موجب بالا رفتن رنکینگ ورزش ایران در آسیا شده است.
ولی متاسفانه این رشته ی محبوب و مدال آور ورزشی به دلایل متعددی از جمله پافشاری اساتید کهنه کار و بعضا بنیانگذاران کاراته در کشور ژاپن که در سازمان جهانی کاراته عضویت دارند ، بر اجرای اصول و سنتهای کاراته و انجام مسابقات و داوری های کاملا سنتی موجب شد تا کمیته جهانی المپیک به دلیل مشکلی که آن را عدم درک امتیازات و ضربات برای عموم می دانست از ورود این رشته به المپیک خودداری کند و هرچه فدراسیون جهانی کاراته سعی در برطرف کردن و سهل نمودن قوانین و مقررات داشت نفوذ کاراته ژاپن جلوی این تلاش ها را میگرفت و از ورود به المپیک که جایگاه نمایش و قدرت نمایی کشورهای دنیا در عرصه ورزش می باشد بازمانده بود و حسرت کسب سکوهای المپیک بر دل و جان قهرمانان کاراته در این سال ها چنگ میزد و چه بسا قهرمانانی که به راحتی می توانستند بر سکوهای المپیکی بایستند و در تاریخ ورزش جهان جاودانه شوند. ولی کاراته المپیکی نشد و آنها از دنیای قهرمانی کنار رفتند.
تا اینکه بالاخره این خبر خوش بعداز چندین دهه تلاش، کاراته کاهای دنیا را شادمان کرد و کاراته به همراه 4 رشته دیگر رسما به بازی های المپیک 2020 توکیو ژاپن اضافه شد. شاید باور کردن این نکته سخت بود که بالاخره اساتید و بنیانگذار و پیشکسوتان کاراته ژاپن از مواضع سفت و سخت و سنتی خود کوتاه آمده باشند و به اعضای کمیته جهانی المپیک اجازه تغییرات در نحوه قضاوت های مسابقات را داده باشند ولی باید تا المپیک صبر کرد و دید این تغییرات که قطعا پایه ای هم خواهند بود چقدر به جذاب شدن مسابقات کمک کرده است.
مطمئنا حضور کاراته در المپیک موجب رشد بیش از پیش این رشته ورزشی و باعث سوق دادن استعدادهای جوان به سمت باشگاه های کاراته خواهد شد و خونی تازه در رگ های این رشته ورزشی خواهد دواند و این اولین تاثیر مستقیم حضور در آوردگاه المپیک است.
کاراته استان کرمان با توجه به پتانسیلی که در رشته های کاتا و کمیته دارد و در هر دو رشته قهرمانان ارزنده ای را در 4 سبک اصلی شیتوریو، شوتوکان، گوجوریو و وادوریو به جامعه کاراته کشور معرفی کرده است و با توجه به مربیان قهرمان پرور و استعدادهای ناب کاراته در این استان قطعا با برنامه ریزی دقیق و اصولی می تواند از خوان پربرکت المپیک سهمی بسیار خوب برای خود بردارد به شرط آنکه با ادامه برنامه ریزهای مدونی که استارت آن از چندسال قبل برای حضور در رقابت های جهانی با تلاش بزرگانی همچون استاد محمدی خورده است و نتیجه آن حضور ملی پوشان کاتا و کومیته در تیم های ملی است بتواند علاوه بر کیفیت در کمیت نیز رشد داشته و تعداد ملی پوشان و اردو نشینان تیم های ملی خود را بالاببرد.
برنامه دیگر کاراته استان می بایست استفاده از ظرفیت حضور بانوان در المپیک باشد تا از این پتانسیل فعال نیز برای کسب سهمیه در رقابتهای جهانی جا نمانیم و همزمان با رشد قهرمانان پسر، دختران ما هم بتوانند به المپیک راه یابند و در نهایت با برنامه ریزی دقیق و اصولی از هم اکنون به فکر کسب جایگاه های از دست رفته داوری و مربیگری در تیم های ملی باشیم و با نفوذ بیشتر در فدراسیون کاراته بتوانیم هم در داوری که ریاست شورای داوران کشور را در سال های قبل توسط استاد سیدی و هم مربی گری تیم های ملی را توسط استاد رشیدی نژاد را دوباره احیاء کنیم تا فرزندان با آتیه این دیار دوباره با عزمی جزم و دلگرمی مناسب در آسمان ورزش جهان و المپیک بدرخشند.
یادمان باشد کسب اولین مدالهای المپیک 2020 توکیوی ژاپن در کاراته، نام مدال آوران را در تاریخ ورزش جهان و ایران برای همیشه ثبت خواهد کرد.

لیست نهایی داوران مسابقات قهرمانی پرس سینه کشور اعلام شد ناصر شجاعی در راس کمیته فنی پاورلیفتینگ فدراسیون

لیست نهایی داوران مسابقات قهرمانی پرس سینه کشور اعلام شد
ناصر شجاعی در راس کمیته فنی پاورلیفتینگ فدراسیون

از سوی کمیته پاورلیفتینگ فدراسیون بدنسازی و پاورلیفتینگ، اسامی داوران و کادر برگزاری مسابقات قهرمانی پرس سینه با لوازم باشگاههای کشور که قرار است در شهر مهدی شهر استان سمنان، از تاریخ 23 لغایت 26 شهریورماه 1395 برگزار گردد، به شرح زیر اعلام شد.
مجید نظر خانی – کمبته انضباطی – تهران
مجید حاج آقا بزرگی – کمیته برگزاری مسابقات – تهران
احمدرضا همایون-کمیته داوران – فارس
ناصر شجاعی – کمیته فنی – کرمان
حسن طالب لو- کمیته آموزش – تهران
داوران مسابقه : یعقوب امیر سالاری، حمید متین، عسکر نجات، علی ده بزرگی و حامد کارگر – فارس
افشین بختیاری، مجتبی شوهانی و جعفر پیرنیا – ایلام
مسعود بختیاری – مازندران
رضا جامعی اسکویی – آذربایجان شرقی
فرهاد سقایی – مرکزی
هادی علی اکبرخانی – سمنان
شاپور توکلی – لرستان

در هفته دوم بازی های انتخابی جام جهانی روسیه ایران پشت دیوار چین ماند

در هفته دوم بازی های انتخابی جام جهانی روسیه
ایران پشت دیوار چین ماند

هفته دوم از دور نهایی مسابقات انتخابی جام جهانی 2018 روسیه، روز گذشته و بامداد امروز در نقاط مختلف دنیا برگزار شد. تیم ملی ایران در این هفته میهمان چینی ها بود و دو تیم در پایان به تساوی بدون گل رضایت دادند. ایران که با ترکیب، علیرضا بیرانوند، مرتضی پورعلی‌گنجی، پژمان منتظری(سید جلال حسینی)، رامین رضائیان، میلاد محمدی، آندرانیک تیموریان، سعید عزت‌اللهی، علیرضا جهانبخش، مسعود شجاعی(رضا قوچان نژاد)، وحید امیری(مهدی ترابی) و سردار آزمون در این بازی، پای به میدان گذاشته بود، بازی را بهتر از حریف خود آغاز کرد و می توانست در همان نیمه اول صاحب گل شود اما بی دقتی مهاجمان ایران و خوش شانسی میزبان مانع از این شد. از مهمترین اتفاقات این نیمه می توان به مصدومیت دروازه بان چینی در دقیقه 5 و پژمان منتظری در دقیقه21 اشاره کرد که باعث تعویض هر دوی آنها شد.
نیمه دوم بازی متعادل تر شد و در بعضی از دقایق بازی این تیم میزبان بود که حملات خطرناکی را روی دروازه ایران انجام می داد، اما شاید مهمترین حوادث بازی در 20 دقیقه پایانی بود که حمله چینی ها در دقیقه 71 را مدافعان ایرانی و بیرانوند دفع کردند و داور هم یک پنالتی مشکوک را برای چینی ها در دقیقه 86 نگرفت و دقایقی بعد شوت سرکش مهدی ترابی را دروازه بان چین راهی کرنر کرد. در نهایت این بازی با تساوی بدون گل به پایان رسید تا روند 22 سال شکست ناپذیری ایران برابر چین حفظ شود. ضمن اینکه بعد از 40 سال بازی ایران و چین بدون گل تمام شد که شاید رویه احتیاط آمیز هر دو مربی باعث این اتفاق شد. با این نتیجه و همچنین تساوی عراق و کره جنوبی، ایران با 4 امتیاز همچنان در صدر این گروه قرار دارد و باید منتظر ماند و دید در آینده چه اتفاقاتی رخ خواهد داد. ایران در بازی بعد که 20 مهرماه برگزار می شود، میهمان ازبکستان خواهد بود.

طنز ورزشی

اگر قرار بود جام جهانی فوتبال در ایران
برگزار شود
فرهاد داودوندی
آنجا آنطور است که: فیفا به کشور میزبان اعلام می کند که فلان سال میلادی قرار است مسابقات در کشور شما برگزار شود هر چه سریعتر ورزشگاه ها و کلا زیر ساخت های لازم را آماده نمائید.
کشور میزبان هم بلافاصله با برنامه ریزی شروع به ساخت و ساز ورزشگاه ها می کند و یکی دو سال قبل از برگزاری مسابقات فوتبال جام جهانی، همه چیزها آماده است و فقط منتظرند تا روز افتتاحیه مراسم را به بهترین نحو شروع کنند.
اما …
اینجا اینطور است که: اگر فیفا به مسوولین فوتبال ما اعلام کند صد سال دیگر! قرار است مسابقات جام جهانی فوتبال در ایران برگزار شود، دست اندرکاران فوتبال ما اول خواهند خندید و زیر لب خواهند گفت: تا آنزمان کی مُرده و کی زنده؟!
سپس زمان 99 سال و شش ماه را همینطور الکی به هدر می دهیم و شش ماه مانده به برگزاری مسابقات جام جهانی یک دفعه یادمان می افتد که ای دل غافل! چرا اینقدر زمان برای ساخت و ساز زیر ساخت های ورزشی کم داریم؟!
آنگاه در فاصله شش ماه مانده به افتتاحیه جام جهانی، هفتاد هشتاد کارگروه تشکیل می دهیم که این کارگروه ها نیز هر کدام هفتاد هشتاد سمینار در هتل های پر زرق و برق شمال تهران برگزار خواهند کرد و همه در ابتدا خواهان گرفتن تمامی مسوولیت ها خواهند شد و دست آخر یکی دو روز مانده به برگزاری مسابقات در حالیکه هیچ کاری انجام نگرفته، مسوولیت را به گردن گروه های دیگر خواهد انداخت.
آن دو روز آخر هم که می خواهیم کار کنیم!!!
یک روز سیمان و ماسه هست، آب قطع است، آب شهری وصل می شود، برق قطع می شود، جرثقیل هست، راننده اش رفته بیمارستان سری به زنش که تازه زایمان کرده بزند، همه عوامل ورزشی و غیر ورزشی با هزار بدبختی دو روز مانده به برگزاری افتتاحیه جام جهانی دور هم جمع می شوند، نگهبان مجتمع ورزشی کلید را گم کرده، کلید پیدا می شود، رئیس فدراسیون فوتبال توسط وزیر ورزش بطور ناگهانی برکنار می شود.
از آن طرف هم برای اینکه عزیز دُردانه های دست اندرکاران برگزار کننده جام جهانی در ایران گریه نکنند! با تعویض شبانه توپ های اصلی جام جهانی با چند توپ فوتبال درجه سه ساخت کشور چین، توپ های اصلی مسابقات جام جهانی بین بچه های کم سن و سال مسوولین تقسیم می شود تا آقا زاده ها هنوز جام جهانی شروع نشده برای پز دادن پیش دوست و رفیق و فامیل چند عدد از توپ های جام جهانی بعنوان یادگاری در منازل شان داشته باشند.
بعد از پایان برگزاری مسابقات جام جهانی در تهران و دیگر شهرهای بزرگ که کاملا ناموفق برگزار خواهد شده، کمیسیون بررسی علل و عوامل ناکامی در برگزاری مسابقات جام جهانی تشکیل خواهد شد که آن کمیسیون هم بلافاصله هفتاد هشتاد کارگروه تشکیل خواهد داد که این کارگروه ها نیز هر کدام هفتاد هشتاد سمینار در هتل های پر زرق و برق شمال تهران برگزار خواهند کرد و دست آخر مسوولین فوتبال کشور ضمن قدردانی از خودشان که با اهدا پاداش های کلان توام خواهد بود، مجددا از فیفا درخواست میزبانی دور بعدی مسابقات جام جهانی را خواهند نمود!

شکارهای انتخاباتی کرمان (4)

گویا دولت از مرکز قبل از آن که جوابی مبنی بر تایید برای فرماندار بفرستد نظر فرمانده لشگر را می خواهد. فرمانده لشگر و همچنین تیسمار سرتیپ شمس ملک آرا که در آن موقع به عنوان بازرسی به لشکر کرمان آمده بود نظر مساعد می دهند که اوضاع آرام است و بیم تشنجی نمی رود. آن وقت دولت که از این تلگرافات خیالش راحت شد تلگراف تایید را برای آقای غفاری فرستاد.
به محض این که این تلگراف رسید و آقای غفاری دست به کار شد، یک دفعه آقای دکتر بقائی وارد کرمان گردید و آن روز دوشنبه دهم خرداد بود.
دکتر یک راست به منزل آقای ارجمند ورود می کند و به محض این که دوستان و دار و دسته آن ها به دیدنش می آیند صحبت را این طور می کند که من خودم کاندید نیستم؛ ولی به کرمان آمده ام تا با کمک شما با دولت مبارزه کنم و نگذارم وکلای قلابی از کرمان انتخاب شوند.
اولین اقدام آن ها یک اقدام عجیب و غریب بود و آن این که همان شبانه و روز بعد آدم فرستادند در خانه بیش از چهل نفر از سرشناس های کرمان که تصور می رفت آن ها را برای تشکیل انجمن دعوت کنند و با آن ها با انواع و اقسام کلمات تهدیدآمیز پیغام دادند که نباید دعوت فرماندار را قبول کنید و اگر قبول کردید و به فرمانداری رفتید هر چه دیدید از چشم خودتان دیده اید- حتی خیال داشتند با انواع حیله ها سعی کنند که این اشخاص را از خانه های خود دور کنند یا در حقیقت آن ها را بدزدند تا فرمانداری به آن ها دسترسی پیدا نکند و در نتیجه تشکیل انجمن به تاخیر بیفتد. اغلب این اشخاص که این آدم ها در خانه آن ها آمده بودند این جریان را به فرمانداری گزارش دادند که سوابقش الان آن جا هست. روز سه شنبه یازدهم خرداد آقای دکتر بقایی رفت مسجد جامع شروع کرد صحبت کردن. صریح و پوست کنده گفت که اشخاص که دعوت فرمانداری را می کنند و می روند انجمنی تشکیل می دهند که وکیل ابراهیمی و شیخیه به مجلس بفرستند از دین خارج شده اند. در این موقع با صدای داد زد پهلوی قبر سرگرد سخایی قبر زیاد است باید این قبرستان را پر کرد بعد دکتر گفت حالا هر کس با حرفهای من موافق است دست خود بلند کند. من آن روز از قضا در مسجد بودم و در گوشه ای نشسته بودم. پهلوی من یک نفر نشسته بود که قرآن می‌خواند و سرش به کار خودش گرم بود و ملتفت نشد که دکتر گفته است موافقین دست خود را بلند کنند. شاید هم ملتفت شده بود و خودش را به آن راه زد. یک نفر دیگر که نزدیک نشسته بود به او گفت چرا انگشت
بلند نمی کنی آن آقا جواب داد که چرا به این موضوعات دخالت کنم و انگشت بلند کنم؟ زیرا در این صورت یا باید بکشم و یا کشته شوم و من از قضا خیال هیچ کدام از این کارها را ندارم. وقتی که او این حرف را زد یک نفر دیگر که آن جا بود و قبلا دیده بود که چلاق بود و می لنگید به آن آقا جواب داد به این غلیظی هم که تو فکر می کنی نیست و یقین داشته باش که اگر یک حلبی شکسته از زیر پای یک نفر در برود و صدا بکند همه فرار می کنند. (گویا یک بار در یزد این اتفاق افتاده بود که پیت حلبی که زیر پای ناطقی بود در رفت و صدا کرد. مستمعین چنان متوحش شدند که پا به فرار گذاشتند.)
آن شب مردم کرمان نگرانی فراوانی داشتند و فکر می کردند که با این حرف های دکتر بقایی فردا موقع رفتن اعضای انجمن نظار به فرمانداری چه وقایعی رخ خواهد داد و اگر بگویم آن شب اغلب افراد وارد و مطلع کرمان تا صبح نخوابیدند اغراق نگفته ام.
ولی اولیای امور حواسشان جمع و کاملا مراقب اوضاع بودند و چون این حرف های دکتر بقایی را مخالف امنیت و آرامش شهر دیدند فوری کمیسیون امنیت را تشکیل دادند و رای داده اند که دکتر بقایی با نه نفر از اطرافیانش باید تبعید شوند و از کرمان دور باشند و این نظر را فوری به مورد اجرا گذاشتند و صبح روز بعد دکتر را با اطرافیانش تحت الحفظ به بندرعباس و از آن جا به جزیره قشم روانه کردند. ضمنا همان روز اعضای انجمن را دعوت کردند و از 36 نفر 25 نفر حاضر شدند. هیچ واقعه ای هم رخ نداد و چون اکثریت حاصل شده بود اعضای اصلی وعلی البدل انجمن نظار انتخاب شدند و چون روز بعدش 5 شنبه روز عید فطر و بعدش هم جمعه بود قرار شد که این دو روز تعطیل مقدمات کار را فراهم کنند و از روز شنبه انجمن شروع به کار کند.
ولی تبعید دکتر بقایی واعوان و انصار او فوری برای آن ها که باقی مانده بودند پیراهن عثمان شد و روز پنجشنبه با آن که روز عید بزرگ فطر و روز شادی مسلمانان بود مسجد را سیاه پوش کردند و عده زیادی با خود برداشته و در مسجد متحصن شدند و این ها که دیروز و امروز در مسجد جامع دیدی که نان و پنیر و خیار می خوردند و اسم معتکف به خود داده اند همان ها هستند که به ظاهر به تبعید دکتر بقایی و دار و دسته اعتراض کرده و در مسجد مقیم شده اند.
این ها هم باز تلگراف هایی به مرکز کردند. از فرمانداری و لشکر هم گزارش هایی به مرکز رفته است در تهران هم قضیه را بزرگ کردند و بدون آن که بدانند دکتر بقائی در مسجد چه حرفهائی زده به تبعید او اعتراض کردند. در نتیجه یک تلگراف از تهران آمد که فعلا تا آمدن بازرس عالی رتبه کارهای انجمن متوقف باشد و اقدامی به عمل نیاورید. در نتیجه انجمنی که انتخاب شده بود عاطل و باطل شد. اعضای انجمن بدون اثر شدند. معتکفین هم در مسجد برای خود هیئت مدیره و سخنگویی ترتیب دادند و کماکان به خوردن نان و پنیر و خیار که خرجش از طرف ارجمندها و هرندی ها می رسید مشغول شده اند و همگی منتظرند که بازرس عالی رتبه از تهران بیاید و ببینند چه خواهد کرد.
حالا بقیه را از زبان خود من بشنوید.
تا بازرس عالی رتبه بیاید رنود خیراندیش هر بلایی که توانستند بر سراعضای انجمن و آن هایی که دعوت فرمانداری را قبول کرده بودند در آوردند. من داستان یکی از آن ها را شنیدم که حقیقتا خیلی مضحک بود و او داستان حاج محمد واعظی که از روحانیون شهر و اهل منبر است. این آقا هم جزو 36 نفر بود که دعوتش کرده بودند و رفته بود و در انتخاب اعضای اصلی شرکت کرده بود. البته چون از واعظ های معروف شهر کرمان بود به نام نماینده طبقه روحانیون دعوت شده بود و او هم دعوت را قبول کرده و روز 12 خرداد به فرمانداری رفت. موقعی که کارهای انجمن متوف شد مثل سایر افراد انجمن کاغذهای تهدید آمیز فراوانی برای او آمد. از این کاغذها قبلا هم برای او آمده بود که اگر در انتخاب اعضای انجمن شرکت بکنی دچار زحمت خواهی شد. ولی در آن موقع او خیال نمی کرد قضایا جدی باشد و رفت و شرکت کرد. ولی بعداً موقعی که روزها در کوچه راه می رفت، عده ای از پهلوی او رد می شدند و فحش های رکیک و غلیظی به او می دادند. گاهی نامه های بدون امضا با پست برای او می فرستادند و آخرالامر هم پا را فراتر گذاشته برای تمام آن ها که مجالس روضه خوانی دایر کرده بودند یا می خواستند برقرار کنند پیغام فرستادند که حق ندارید حاج محمدجواد واعظی را برای رفتن به منبر دعوت کنید. والا هر چه دیدید از خودتان دیده اید و آن بیچاره ها هم از ترس آن که مبادا مجلسشان به هم بخورد از دعوت این آقا خودداری می کردند و این بیچاره از نان خوردن افتاده و دچار عسرت شده بود.
وقتی که آقای فریدونی آمد و یک روز در مسجد بود یکی از روحانیون شهر به نام صالحی بالای منبر رفت و ضمن صحبت های خودش خیلی از آن ها که دعوت فرمانداری را برای تشکیل انجمن نپذیرفتند تعریف و برعکس از آن ها که رفته بودند تقبیح کرد. از آن جمله به این حاج محمدجواد واعظی حمله کرد که این آقا را بی خود جزو روحانیون حساب کرده و دعوت کرده اند و او هم بی خود به ریش گرفته و رفته است.
سپس با صدای بلند از حضار پرسید که آیا شما را به خدا این آقای واعظی که فقط یک روضه خوان معمولی است جزو روحانیون محسوب می شود که او را دعوت کرده اند؟ عده ای گفتند نه عده ای گفتند بی خود رفته است.
از این حرف به کلی روزگار واعظی سیاه شد و از این که یک روحانی شهر توی مسجد بالای منبر او را تقبیح کرده به خطر افتاد و دیگر علاوه بر آن که به مجالس روضه و مساجد نمی توانست حاضر شود اصلا توی کوچه هم نمی توانست راه برود ناچار از شدت استیصال برداشت کاغذی با آقای صالحی نوشت که چون موضوع این نامه خیلی خواندنی است عیناً در این جا نقل می کنیم:
جناب آقای صالحی تقاضا دارم چند دقیقه ای که چشم براین سطور دارید خدای توانا را که بهترین شاهد و ناظر است در نظر بگیرید. آقای محترم شما که یکی از افراد روحانی این شهر هستید می دانید این مبارزاتی که اعوان شما با شرکت شما شروع کرده اند برای امور آخرت نیست. فقط برای این است که منافع مشروع یا نامشروع خودشان محفوظ باشد. حالا کمک کردن به این اشخاص شرعا جایز باشد یا نباشد وظیفه خود را بهتر می دانید؛ اما راجع به خودم می گویم چند روز قبل که شما روی منبر راجع به کسانی که در انجمن نظار شرکت کرده و نکرده صحبت کردید و گفتید فلانی شرکت کرده بعد از مردمی که معلوم نیست در چه فنی ماهر بوده اند استفسار کردید آیا فلانی را عالم می دانید. آقای محترم مگر کسی هست که ادعا کند که من عالم هستم بلکه هیچ عالمی هم نمی گوید که من عادل هستم. دیگران باید به عدالت او پی ببرند. این مردم جاهل از این نحوه سوال شما فکر می کنند آیا من باید چه گناه کبیره ای مرتکب شده باشم. آیا این عوام کالانعام می توانند قضاوت کنند من عالم هستم یا نه. باری در اثر این حرف شما شدت حملات و لطمات و ناسازهای مردم جاهل به من رو به ازدیاد گذارده و مسئول شخص شما را می دانم و چون پناهی جز خدای توانا ندارم شکایت به خدا خواهم کرد دیگر خود دانید و بدانید هر چه می گوئید و می شنوید و هرچه می کنید دستگیر خود شما خواهد شد.
مردان خدا پرده پندار دریدند
یعنی همه جا غیرخدا هیچ ندیدند
هر دست که دادند همان دست گرفتند
هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند
امضاء حاج محمدجواد واعظی واعظ
این نامه را آقای واعظی روز 29 خرداد برای آقای صالحی فرستاد. دو روز بعد آقای صالحی یک نفر را فرستاد پیش او که بیا این جا حضوراً صحبت کنیم. او هم بلند شد رفت منزل آقای صالحی. عده ای آن جا بودند. وقتی که واعظی آمد آقای صالحی تلفون کرد آقایان دکتر ایرانی و خواجه نصیری هم آمدند.
واعظی قدری از خودش دفاع کرد که این چه اوضاعی است ایجاد کرده اید و بندگان خدا را بی خود آزار می کنید. نهایتا جواب دادند که ما یک مبارزه اصولی با دولت داریم. حالا تو هم برای این که از این مخمصه راحت بشوی چیزهایی که ما به تو می گوییم بنویسی و امضاء کنی و ما آن را منتشر کنیم بنویسی که برای تشکیل انجمن آن روز در فرمانداری اکثریت نبود و من از بازی های پشت پرده خبر نداشتم و بیهوده و بی خبر آن جا رفتیم و اعمال خلافی در تشکیل انجمن اتفاق افتاد.
ما خودمان این کاغذ را تهیه می کنیم و تو امضا کن و فوری همان جا شرحی تهیه کردند و به واعظی گفتند امضا کن.
آقای واعظی این طور یادداشت کرد:
چون برای عده ای از همشهریان محترم این شبهه ایجاد شد که اینجانب به عنوان نمایندگی علماء در انتخابات انجمن نظارت انتخابات دوره هیجدهم شرکت نموده ام توضیحاً به اطلاع عموم برادران دینی کرمانی می رساند که این جانب هیچ وجه از جریانات پشت پرده و همچنین قانون انتخابات اطلاعی نداشتم و در موقعی که بفرمانداری دعوت شدم تصور نمودم از اهل خبر و وعاظ و ذاکرین هم نمایندگانی باید باشد والا اینجانب هیچ گاه ادعای این که جزو علما هستم ننمودم و اگر هم مطلع بودم مرا به منظور خاصی به عنوان نمایندگی علماء دعوت کرده اند چون پذیرفتن دعوت مزبور مورد رضایت برادران دینی نیست به طور قطع از قبول دعوت و حضور در فرمانداری خودداری می نمودم با توجه به مراتب مذکور امیدوارم برادران مسلمان کرمانی شرکت بنده را در انتخابات انجمن نظارت حمل بر سوء نیت ننموده کماکان این جانب را یکی از ذاکرین مناقب خاندان مقدس نبوت محسوب فرمایند.
وقتی که نوشتن این عبارات تمام شد واعظی گفت به من فرصت مطالعه بدهید تا امضا کنم این جا حواس من درست جمع نیست. آ نها گفتند مانعی ندارد تو می توانی بر روی سر فرصت فکرت را بکنی و این کاغذ را امضا کرده برای ما بفرستی تا منتشر بکنیم.
واعظی کاغذ را برداشت آمد بیرون و فردا یک گزارش بلند بالا به فرمانداری نوشت و تمام این مطالب را شرح داد و اضافه کرد شما را به خدا این مطالب را به اطلاع نخست وزیر و وزیر کشور برسانید.
بعد خودش این گزارش را برداشت برد فرمانداری و همان موقع که وارد شد دید از قضا آن آقای خواجه نصیری آن جاست. و آقای صدر میرحسینی هم آنجاست. از این که دید همه جا با این آقایان برخورد می کند فهمید به گزارش او هم ترتیب اثر نخواهند داد. ناچار قدری با آن ها صحبت کرد خواجه نصیری گفت حالا که ننوشتی دیگر آمده ای چه شکایت بکنی؟
واعظی گزارش خودش را به فرمانداری داد. ولی به گزارش او ترتیب اثر داده نشده و باز همان محرومیت ها برای او برقرار بود عاقبت به قصد زیارت عتبارت عالیات از کرمان رفت تا روزی که اوضاع جریان عادی پیدا کرد برگردد.

به بهانه 72مین سالگرد تولد خالق «قصه‌های مجید» هوشنگ مرادی کرمانی: هر چه دل تنگم می‌خواهد روی کاغذ می‌آورم

به بهانه 72مین سالگرد تولد خالق «قصه‌های مجید»
هوشنگ مرادی کرمانی:
هر چه دل تنگم می‌خواهد روی کاغذ می‌آورم

هوشنگ مرادی کرمانی در سال ۱۳۲۳ در روستای سیرچ از توابع بخش شهداد استان کرمان متولد شد. تا کلاس پنجم ابتدایی در آن روستا درس خواند و همراه پدربزرگ و مادربزرگش زندگی کرد. مادرش از دنیا رفته بود و پدرش دچار نوعی ناراحتی روانی-عصبی شده بود و قادر به مراقبت از فرزندش نبود. از همان سنین کودکی به خواندن علاقه خاص داشت و عموی جوانش که معلم روستا بود در این علاقه بی‌تاثیر نبود. پس از تحصیلات ابتدایی به کرمان رفت و تا دیپلم در آن جا زندگی کرد و در این دوره بود که شیفته سینما هم شد.
دبیرستان را در یکی از دبیرستان‌های کرمان گذراند. وی پس از مهاجرت به تهران دوره دانشکده هنرهای دراماتیک را گذراند و در همین مدت در رشته ترجمه زبان انگلیسی نیز لیسانس گرفت.
از سال ۱۳۳۹ در کرمان و همکاری با رادیو محلی کرمان نویسندگی را آغاز کرد، و در سال ۱۳۴۷ با چاپ داستان در مطبوعات فعالیت مطبوعاتی اش را گسترش داد.
اولین داستان وی به نام «کوچه ما خوشبخت‌ها» در مجله خوشه (به سردبیری شاملو) منتشر شد که حال و هوای طنز آلود داشت. در سال ۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ اولین کتاب داستان وی «معصومه» حاوی چند قصه متفاوت و کتاب دیگری به نام «من غزال ترسیده‌ای هستم» به چاپ رسیدند.
در سال ۱۳۵۳ داستان «قصه‌های مجید» را خلق می‌کند. این قصه‌ها، جایزه «کتاب برگزیده سال۱۳۶۴» را نصیب وی ساخت.
اما اولین جایزه نویسندگی اش به خاطر «بچه‌های قالیبافخانه» بود که در سال ۱۳۵۹ جایزه نقدی شورای کتاب کودک و جایزه جهانی اندرسن در سال ۱۹۸۶ را به او اختصاص داد. این داستان سرگذشت کودکانی را بیان می‌کند که به خاطر وضع نابسامان زندگی خانواده مجبور بودند در سنین کودکی به قالیبافخانه‌ها بروند و در بدترین شرایط به کار بپردازند. در مورد نوشتن این داستان می‌گوید:«برای نوشتن این داستان ماه‌ها به کرمان رفتم و در کنار بافندگان قالی نشستم تا احساس آنها را به خوبی درک کنم». درک و لمس آنچه که می‌نویسد از خصوصیات نویسندگی کرمانی است که در تمام داستان‌های او می‌توان احساس کرد. می‌توان گفت مرادی با تمام وجود می‌نویسد.
آثار او به زبان‌های آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، هلندی، عربی، ارمنی و هندی ترجمه شده است. اما اولین اثری که از او به زبان انگلیسی ترجمه شده بود داستان «سماور» از «قصه‌های مجید» بود که برای یونیسف فرستاده شد.
مرادی کرمانی در سال ۱۹۹۲ از سوی داوران جایزه جهانی هانس کریستین اندرسن برلین به‌دلیل تأثیر عمیق و گسترده‌اش در ادبیات کودکان جهان به عنوان نویسنده برگزیده سال انتخاب شد و برنده جایزه جهانی برلین شد. وی هم‌چنین جایزه«خوزه مارتینی»(نویسنده و قهرمان ملی آمریکای لاتین) را در کشور کاستاریکا از آن خود کرد.
او برای جلد دوم قصه‌های مجید در سال ۱۳۶۰ لوح تقدیر شورای کتاب کودک را دریافت کرد. مرادی کرمانی درباره اثر پذیری‌اش از نویسندگان مطرح و علایقش به آثار سینمایی گفته است، عامیانه ‌نویسی را از «صادق چوبک»، شاعرانه ‌نویسی را از «ابراهیم گلستان»، ایجاز را از «ارنست همینگوی» و «گلستان» سعدی، احساس را از «صادق هدایت» و طنز را از «چخوف» و «دهخدا» آموخته ام.
استفاده از ضرب‌المثل‌ها و آداب و رسوم عامه، کاربرد واژگان محاوره‌ای و آمیختگی نظم و نثر، از دیگر ویژگی‌های آثار هوشنگ مرادی کرمانی هستند که در آخرین آثارش مانند «ماه شب چهارده» و «نه تر و نه خشک» هم دیده می‌شوند.
اقتباس «داریوش مهرجویی» از «مهمان مامان» در سال ۱۳۸۲، فصل تازه‌ای را در روند اقتباس‌های سینمایی از روی آثار مرادی کرمانی گشود، این فیلم گرچه متعلق به سینمای کودک نبود، ولی به وضوح در نمایش شخصیت‌های فقیر معصومش، فضای خاص توأمان کودکانه، تلخ و طنزآمیز آثار کرمانی را بازتاب می‌داد (خود مرادی کرمانی گفته‌است که سرسختی پیرمرد در رمان «پیرمرد و دریا! همینگوی و لایه‌های درونی‌اش برای او این را تداعی می‌کند که پیرمرد، یک «مجید» آمریکایی است و از این جمله می‌توان چنین نتیجه گرفت که در داستان‌های وی نوعی روح کودکانه حضور دارند. هرچند در بعضی از آن‌ها-دست‌کم-شخصیت‌های محوری کودک نباشند.» این فیلم هم توانست نظر قاطبه منتقدان و انبوه تماشاگران را به‌سوی خود جلب کند.«مربای شیرین» تنها اثر اقتباش‌شده از روی داستان‌های مرادی کرمانی است که مطلقاً فاقد جنبه‌های عام‌پسند و هم‌چنین خاص‌پسند است. فیلم با دستمایه قراردادن داستانی واقع‌گرایانه از مرادی کرمانی-به‌عنوان ویژگی ثابت آثار او- فضا را به سوی موزیکال و فانتزی کودکانه برده‌است و این تناقص اساسی باعث شده که به اثری کم‌مایه تبدیل شود.
آخرین آثار سینمایی به نمایش درآمده از روی داستان‌های مرادی کرمانی، «تک‌درخت ها» (سعید ابراهیمی‌فر) و «گوشواره» (وحید موسویان) هستند که هر یک با آمیزش با جهان‌بینی خاص فیلمسازان خود رنگ‌ و بویی متفاوت به خود گرفته‌اند؛ اما هم‌چنان می‌توان ردپای آن کودکانگی تلخ طنزآمیز را مثلاً در شخصیت شاعر کرمانی فیلم تک‌درخت‌ها بازیافت که شعرهای نه‌چندان قاعده‌مند ولی باارزشش درنظر انجمن شاعران کرمان، برای خود شاعر سالخورده چون جواهری بی‌بهاست چراکه روایتگر دوران کودکی فرزندانش بوده و همچون آینه‌ای در مقابل کودک‌صفتی بی‌بغض و کینه اما پردرد خودش قرار می‌گیرند.
شاید مهم‌ترین عللی را که در چرایی این‌همه توجه فیلمسازان به آثار این نویسنده جهت اقتباس بتوان جست و جو کرد- که به‌طور مسلم مجموعه این رویکردها هرازچندگاهی توانست رنگ و لعابی به سینمای کودک و نوجوان با سینمای کودکانه ما بدهد-به وضوح در اظهارات خود نویسنده بیان گردند که ممکن است بتوانند برای تمامی سینماگران و نویسندگان شکست‌خورده عرصه کودک و نوجوان هم مفید واقع شوند:
«هنگام نوشتن داستان به جنبه‌های سینمای آن فکر می‌کنم؛ در واقع داستان را به صورت تصویری می‌بینم و به‌همین دلیل در رابطه با آثاری که از روی داستان‌هایم ساخته‌شده‌اند، کم‌ترین مشکل را دارم».
«بشر اولیه قبل از این‌که نویسنده شود سینماگر بوده و تصاویر روی دیواره غارها، مجسمه‌ها و ظروف سفالی گواه این امر است. بشر از ابتدا دوست داشته که ذهنش تصویرگر باشد و این امر امروزه با استفاده از ابزار و تجهیزات در قالب سینما و تصویر امکان‌پذیر شده‌است. هرکس که کتابی
می‌خواند، به‌دلیل نوع برداشت و تصویرسازی ذهنی‌اش از داستان، به نوعی نویسنده‌است.»
«من وارد ادبیات کودک نشده‌ام، بلکه ادبیات کودک در من شکل گرفته‌است. قبل از نوشتن برای کودکان، برای رادیو متن می‌نوشتم. یکی از شته‌هایم که خوب هم جواب داد و قرار بود ۱۳ روز طول بکشد، قصه‌های مجید بود که ۴ سال طول کشید. فکر می‌کنم که
بازتاب کودکی در من مانده است؛ من در کودکی مانده‌ام و هر چه بگذرد، کودکی از ذهنم نمی‌رود. هرکسی‌که کودکی‌اش را ازدست بدهد، جانش را از دست می‌دهد و می‌میرد».
«هرگز سعی نمی‌کنم برای کودکان بنویسم، موقع نوشتن هم پایه واژگانی خوانندگان را در نظر نمی‌گیرم؛ هر چه دل تنگم می‌خواهد روی کاغذ می‌ آورم و می‌بینم بچه‌ها دورم جمع شده‌اند. من در نوشتن نه به پیام و نه به روانشناسی توجه نمی‌کنم. نوشتن برای من یک حادثه درونی است که یک مطلب که به ذهنم آمده و تمام مواقع در ذهنم وجود دارد، در من درونی می‌شود و روی کاغذ می‌آید.»

به بهانه درگذشت قدیمی ترین کتاب فروش کرمان کیمیا رفت

به بهانه درگذشت قدیمی ترین کتاب فروش کرمان
کیمیا رفت

آدم خوب، کیمیاست.
این ضرب المثل شاید کمی ناامید کننده باشد. یعنی آن قدر کم است که به کیمیا تشبیه شده است. اما از سوی دیگر اگر اسم یک آدم خوب«کیمیا» باشد آن وقت معنایش متفاوت است. کیمیا آدم خوبی بود. اولین بار او را پشت پیش خوان کتاب فروشی اش دیدم. و دفعات بعد هم همین طور. اسم این مرد با کتاب گره خورده بود. شوخی نیست که نیم قرن در یک شغل کم درآمد مثل کتاب فروشی دوام بیاوری و هرگز فکر تغییر شغل هم به سرت نزند. مرحوم حسین کیمیا از نوجوانی در کار کتاب بود.
مرداد ماه گذشته هفده روز به درگذشتش- برای انجام مصاحبه به کتاب فروش اش رفتم. با روی باز پذیرفت. در مغازه را بستم و به گفت و گو نشستیم. همیشه او را با چهره ای متفکر و جدی دیده بودم. فکر نمی کردم آن قدر بذله گو و خوش خنده باشد. شاید حدود چهل دقیقه با هم از هر دری سخنی گفتیم. از این که در نوجوانی تحصیلات ناتمامی در حوزه علمیه معصومیه داشته است. از این که به خاطر تنگ دستی نتوانسته ادامه تحصیل دهد و به کار خیاطی پرداخته و بعد از آن هم شاگرد کتاب فروشی شده است. صاحبان کتاب فروشی تصمیم به ادامه تحصیل در تهران و اروپا می گیرند و کتاب فروشی را به صورت اقساط به او می فروشند. و از همان جا حسین اسدی خانوکی، نام خانوادگی خود را به کیمیا تغییر می دهد. این جا قضیه برعکس است. بر خلاف بسیاری که نام خود را روی مغازه شان می گذارند، این بار اوست که نام مغازه را روی خودش می گذارد و رسماً کیمیا می شود.
کیمیا از فعالیت های سیاسی خود، نامه رسانی به آیت الله مشکینی(هنگام تبعید در ماهان) و… برایم گفت. از مشتری ها، از این که بچه هایم می گویند مغازه را اجاره بده اما نمی توانم این کار را بکنم. مردم هنوز هم برای بسیاری از کارهای شان با من مشورت می کنند و…
به هر حال مصاحبه به آخر رسید و چاپ شد. چند روز بعد، چند نسخه روزنامه برایش بردم. روزنامه ها را گرفت. لبخندی بر پهنای صورتش نقش بست. تشکر کرد.
وقتی که از در بیرون می آمدم، گفت:«ممنون، یه کاری کردین که اگر من چهار روز دیگه مُردم، هر کی روزنامه رو دید، یه فاتحه ای برام بخونه.» و من جواب دادم:«بعد از صد و بیست سال!»
فکر نمی کردم جمله کیمیا به این زودی به حقیقت بپیوندد. امروز دوباره قلم به دست گرفته ام و درباره او می نویسم، پر حالی که سه روز از آخرین روز عمرش گذشته است.
آن روز صبح، وقتی که چند نفر از دوستانی که از گفت و گوی من با کیمیا خبر داشتند، پیام دادند که خبر داری کیمیا…
شوکه شدم. باورم نمی شد. اما با انتشار خبر و عکس های تشییع جنازه در فضای مجازی تردیدی باقی نماند.
کیمیا رفت. حالا کرمان مانده است و نیم قرن خاطره یک کتاب فروشی و مراجعانی که برای خرید کتاب، استخاره و تعبیر خواب نزد او می رفتند.
نمی دانم پس از او برای کتاب فروشی کیمیا چه سرنوشتی رقم خواهد خورد؟ اجاره می رود با ادامه می یابد؟

یادبود

شهید محمد اکبرپور
سال 1339 روستای گورچوئیه از توابع زرند شاهد تولد نوزادی بود که بعدها نام و یادش در روستا، شهرستان و استان کرمان جاودانه شد. او را محمد نامیدند و از قضای روزگار در همان کودکی، مادر را از دست داد.
سخت کوشی او در درس و مدرسه زبان زد بود. ورود او به حوزه علمیه فصل جدیدی در زندگی اش گشود. همراهی با انقلاب اسلامی و سپس جنگ تحمیلی او را به خدمت نظام اسلامی درآورد. شلمچه و کربلای 5،آخرین خاطرات شهید محمد اکبرپور را در خود جا دادند.
بخشی از خاطرات شهید:
محیط خیابان ها پاک نیست
در دوره دبیرستان که تحصیل می کرد، صاحب خانه اش می گفت: محمد هنگامی که می خواست به مدرسه برود، صبر می کرد زمانی که نزدیک به شروع کلاس باشد، حرکت کند. یک روز به او گفتم که چرا زودتر راه نمی افتی که این قدر با عجله نروی؟ گفت: وقتی زودتر حرکت کنم چون وقت اضافی دارم، در مسیر خود را به دیدن مغازه و اطراف مشغول می کنم. چون این کار خوب نیست و محیط خیابان ها پاک نیست، سعی می کنم وقتی از خانه خارج شوم که فرصت چندانی نداشته باشم و با عجله به مدرسه بروم.
دختر خردسالش در حالی که اشک
در چشمانش حلقه زده بود خواستار ماندن پدر شد
در یکی از سفرها که عازم جبهه بود، دخترخردسالش هنگام خداحافظی با دستان کوچکش، لباس پدر را گرفت و در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود با زبان کودکانه خواستار ماندن پدر شد. پدر خم شد، صورت دختر را بوسید، رنگ چهره اش تغییر کرد. دختر را در آغوش گرفت و بعد از دقایقی به زمین گذاشت. گویی می خواست بگوید ای دنیا! تو با همه زیبایی هایت نمی توانی مانع رسیدن من به هدفم باشی. آخرین باری که می خواست به جبهه برود، قرآن گرفتند که از زیر قرآن رد شود. قرآن را گرفت. بوسید و باز کرد. لبخندی بر لب نشاند و گفت: همان که می خواستم، آمد.آیه انالله و انا الیه راجعون آمده بود. همه از خداییم و به سوی خدا بازمی گردیم.
در ترغیب و تشویق جوانان برای حضور در جبهه، تلاش می کرد
در ترغیب و تشویق جوانان برای حضور در جبهه، تلاش می کرد. بعضی از خانواده ها که فرزندانشان شهید شده بودند، به محمد ایراد می گرفتند که تو فرزند ما را وادار به جبهه رفتن کردی، هر چند که او خودش هم مرتب در جبهه حضور می یافت. وقتی شهید شد، خانواده های معترض؛ از رفتار خودشان پشیمان شدند.
هنگام تشییع جنازه، جوان های بسیاری کفن پوش شرکت کردند
زندگی او بسیار ساده و مختصر بود. اخلاق و رفتار متین و خوش مرام او، بسیاری از دوستان و آشنایان را شیفته او کرده بود. بعد از شهادتش، هنگام تشییع جنازه، جوان های بسیاری کفن پوش در مراسم تشییع پیکر پاکش شرکت کردند.
کلاه آهنی به سر داشت و عمامه اش را به دست گرفته بود
حاج قاسم تعریف می کرد که در والفجر 8 در کارخانه نمک هنوز خط تثبیت نشده بود. محمد در حالی که کلاه آهنی به سر داشت و عمامه اش را به دست گرفته بود، سنگر به سنگر به بچه ها سر می زد و در رفع نیازهایشان می کوشید. او با این رفتار علاوه بر این که نقش مهم روحانیت در دفاع مقدس را به نمایش می گذاشت، از طرفی با پوشیدن کلاه آهنی به رزمندگان می فهماند که باید از جان خود محافظت کنند.

رهبر انقلاب اسلامی تشریح کردند مهمترین وظیفه روحانیون؛ پاسخ به شبهات و مقابله با نقشه دین‌زدایی

رهبر انقلاب اسلامی تشریح کردند
مهمترین وظیفه روحانیون؛ پاسخ به شبهات و مقابله با نقشه دین‌زدایی

آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی صبح دیروز در ابتدای جلسه درس خارج فقه در سال تحصیلی جدید حوزه‌های علمیه، با اشاره به وجود برنامه‌های گسترده برای انحراف ذهن و دل مردم و جوانان از اصل دین، اولین و مهمترین وظیفه روحانیون را «مقابله با نقشه دین‌زدایی و عفت‌زدایی» خواندند و تأکید کردند: «حوزه‌های علمیه و روحانیون باید با شناخت فضای مجازی و استفاده از فرصتهای آن، معارف و مفاهیم اسلامی را تبیین کنند.» به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، آیت الله خامنه‌ای با تأکید بر اهمیت «وظیفه‌شناسی» و «موقعیت‌شناسی» در کار تبلیغ و بیان مسائل دینی خاطرنشان کردند: «اگر وظیفه به‌درستی شناخته نشود، علم، تقوا و حتی شجاعت نیز اثر مثبت و مورد انتظاری نخواهد داشت.» رهبر انقلاب اسلامی، «بصیرت» را به معنای شناخت نیازها و واقعیات جامعه خواندند و افزودند: ««بصیرت یعنی بدانیم جوانِ امروز چه نیازهایی دارد و بر لوح دل آماده و مشتاق او، چه چیزی نقش بسته یا باید نقش ببندد.»
ایشان با اشاره به هزینه‌های گزاف و برنامه‌ریزی‌های فراوان علیه ایمان و اعتقادات مردم گفتند: «دشمن از طریق تولید و ترویج شبهات و همچنین تولید محتوای ضد عفت و حیا، به‌دنبال انحراف جوانان مؤمن و سالم از اصل دین و دریدن پرده‌های حیا است و امروز این کار در بستر فضای مجازی انجام می‌شود.» آیت الله خامنه‌ای، مقابله با این نقشه را اولین و مهمترین وظیفه روحانیت خواندند و خاطرنشان کردند: «حوزه‌های علمیه و دانایان مذهب باید قابلیت مواجه شدن با لشکر عظیم دشمن را در خود ایجاد کنند.»
ایشان با اظهار تأسف از ناآشنایی برخی مبلغان دینی با ابزارهای جدید رایانه‌ای و همچنین عدم درک درست از اهمیت مسئله فضای مجازی در برخی مسئولان، افزودند: «فضای مجازی، به صورت توأمان دارای منافع و مضرات بی‌شماری است که باید با استفاده از فرصتهای آن، مفاهیم اسلامی را در سطح گسترده ترویج کرد و در همین خصوص، شورای‌عالی فضای مجازی با هدف تمرکز در فکر، تصمیم و اقدام تشکیل شد.»
آیت الله خامنه‌ای، شناسایی شبهات روز و پاسخ به آنها را از جمله کارهای مهم حوزه‌های علمیه برشمردند و افزودند: «این کار هیچ منافاتی با فقاهت ندارد، زیرا فقه، منحصر به احکام عملی نیست، بلکه «فقه الله الاکبر» در واقع همان معارف اسلامی است و باید برای پاسخ به شبهات دینی نیز همانند کاوشهای دقیق و پردامنه فقهی، اقدام و عمل کرد.»