بایگانی مطالب نشریه

میزخبر

وزیراطلاعات: برخی را با خوش‌رفتاری از پیوستن
‌ به‌ داعش منصرف‌کردیم
ایرنا نوشت: وزیر اطلاعات گفت: رفتار ما مسئولان باید زمینه‌ساز جذب حداکثری، دفع حداقلی و منجر به افزایش ولایت مداری و گسترش دایره زیر سایه رهبری بودن در جامعه شود. علوی افزود: مدیران نظام جمهوری اسلامی باید به جای دافعه، جاذبه داشته باشند. کسی حق ندارد جامعه را دوقطبی و نظام را دوگانه کند. هترین کار اطلاعات با رعایت اخلاق و مراعات شرع انجام می‌شود کما این‌که به‌تازگی افرادی‌که زمینه پیوستن به گروه تروریستی داعش را داشتند وقتی با خوش‌رفتاری سربازان گمنام امام زمان(عج) روبه‌رو شدند از ایده خود منصرف شدند.
هشدار سردار جزایری به دشمنان ایران: اقدام نظامی انجام دهید، دچار مخاطرات عظیم خواهید شد
باشگاه خبرنگاران نوشت: سخنگوی نیروهای مسلح گفت: جمهوری اسلامی ایران در برابر تهاجم سلاح‌های کشتار جمعی دست‌بسته نیست. سردار «مسعود جزایری» معاون ستادکل نیروهای مسلح گفت: دشمن باید متوجه باشد اگر اقدام نظامی انجام دهد، دچار مخاطرات عظیم خواهد شد. تنها عامل بازدارنده در برابر اینکه دشمن دست را از روی ماشه برداشته، این بوده که اگر حمله کنند، عاقبت آن چه می شود!؟
باهنر: اگر هاشمی گفته باشد بودجه نظامی نمی خواهیم، یا نادان است یا خائن
خبرآنلاین نوشت: محمدرضا باهنر گفت: اگر کسی ادعا کند امروز ما نیاز به افزایش توانایی نظامی نداریم یا خائن است یا نادان. این تهدیدها نشان می‌دهد این گفتمان غیرعقلایی است. شاید کسی بگوید ما تهدید می‌شویم، اما این تهدید می‌توانید سیاسی یا اقتصادی یا فرهنگی باشد. در نتیجه اگر ما سرمایه خارجی را جذب می‌کنیم باید بدانیم در چه حوزه‌ای جذب می‌شود. اگر در حوزه دفاعی نمی‌شود این را جذب کرد، خب بنیه دفاعی ما باید روی پای خودمان باشد. اگر این نوع اظهارنظرها در داخل یک سبد سیاستی نباشد، می‌شود برداشت‌های منفی یا مثبت کرد. باید بدانیم مقدمه و موخره این صحبت‌ها باید مشخص باشد. اگر کسی بگوید ما بودجه نظامی نمی‌خواهیم چه آقای هاشمی باشد چه هر کس دیگر، یا نادان است یا خائن.
او همچنین گفت: ما در مورد همدلی و همراهی جبهه اصولگرایی یا جبهه انقلابیون و کسانی که به ارزش‌های انقلابی اعتقاد دارند، برای تقویت این جبهه نه تنها نیاز به رای مصباح یزدی داریم، بلکه به کوچکترین رای کشور هم نیاز داریم. نمی‌توانیم از سرمایه‌های اجتماعی‌مان اظهار بی‌نیازی کنیم. اگر کسی بگوید به احمدی‌نژاد و دوستانش نیاز نداریم، غلط است. یک موقع ما می‌گوییم به احمدی‌نژاد برای نامزدی ریاست جمهوری نیاز نداریم، این درست است. اگر ما در مورد کاندیداها تعدد داشته باشیم که این اول بدبختی ماست. اینکه نهایتا ما روی چه کسی به تفاهم می‌رسیم، هنوز معلوم نیست. هنوز هم زود است که معلوم شود.
محمدرضاخاتمی:از طریق شماره ناشناسی به من گفته شدبه دادگاه بروم ولی نرفتم
ایسنا نوشت:محمدرضا خاتمی گفت: روز چهارشنبه شماره ناشناسی با من تماس گرفت که محترمانه به من گفت شنبه در دادگاه حضور یابم. من نرفتم چرا که این شماره ناشناس ممکن است از سوی منافقین باشد. شماره هم نیفتاده بود که من بتوانم تماس بگیرم. البته این‌ گونه احضار اصلاً قانونی نیست. دادگاه معمولاً یک احضاریه رسمی می‌فرستد. خود در دادگاه حضور پیدا نکردم ولی وکیل بنده به شعبه ۲۶ دادگاه مراجعه کرده بود که به او گفته بودند بله یک پرونده‌ای است که باید بیایند و محاکمه برگزار شود. حتی به وکیل بنده هم کیفرخواست را ندادند که بخواند. به هر حال قرار است امروز در شعبه ۲۶ دادگاه حضور پیدا کنم.
حق‌شناس: روحانی برای ادامه کار تردید ندارد
جماران نوشت:عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی گفت: در این‌که گروه رقیب دوست ندارد آقای روحانی در این جایگاه باشد و این فضا و فرصت مجدداً برای ایشان فراهم شود، شکی نیست. به همین دلیل است که بحث یک‌دوره‌ای شدن دولت را با تمام امکاناتشان در دستور کارش قرار داده‌اند. محمدجواد حق‌شناس درباره برخی زمزمه ها مبنی بر تردید روحانی برای شرکت در انتخابات 96 و احتمال یک دوره‌ای شدن دولت اظهار داشت: روحانی هیچ تردیدی در ریاست‌جمهوری آینده و ادامه کارش ندارد. روحانی جایگاه خود و قدرت را به‌خوبی می‌شناسد و رسیدن به این جایگاه برایش شانسی به‌دست نیامده است.
رایزنی جدی قالیباف و جلیلی برای ورود به انتخابات
انتخاب نوشت: حجت الاسلام والمسلمین رسول منتجب نیا معتقد است که اختلاف افرادی چون محمدباقر قالیباف و سعید جلیلی بایکدیگر مانع وحدت اصولگرایان در انتخابات آینده می شود. این فعال سیاسی با اشاره به اختلاف جلیلی و قالیباف در انتخابات 92، اضافه کرد: این آقایان بایکدیگر خیلی اختلاف دارند و به مرحله تضاد منافع رسیده اند. اکنون، اتهاماتی متوجه اقای شهردار است ولی همزمان ایشان به صورت فوق العاده فعالیت تبلیغاتی می کند و خود را برای انتخابات اماده می کند. اقای جلیلی هم یک به شیوه ی خود در حال رایزنی است. ایشان دائما در حال رفت و امد به قم و شهرهای دیگر هستند و سخنرانی می کنند. چون برای اینها، مسئله شخص خودشان است، توافق بین این دو بعید است.
مشاور شهردار تهران: به کارمندان 50 درصد قیمت زمین تخفیف داده ایم
انتخاب نوشت: محمود صلاحی مشاور شهردار تهران در گفت وگوی ویژه خبری به لیستی که در مورد واگذاری املاک به افراد خاص مطرح شده بود، اشاره کرد و افزود: اساسی ۳۳ نفر از آنها کذب محض بوده و الباقی از طریق تعاونی خانه دریافت کرده‌اند. بی‌تردید برای واگذاری‌ها افراد باید عضو تعاونی باشند و این واگذاری‌ها بر اساس مرّ قانون بوده است. وی در خصوص تعداد مدیرانی که مسکن به آنها واگذار شده است، گفت: ۱۵۰ نفر از مدیران شهرداری تهران در قالب این تعاونی‌ها مسکن دریافت کرده‌اند و در شهرداری تهران تنها مسکن به پرسنل واگذار شده و هیچ‌گونه واحد تجاری یا ملکی به فرد حقیقی یا حقوقی واگذار نشده است. وی ادامه داد: مسکن‌های واگذار شده به پرسنل شهرداری تهران در منطقه ۱، ۲۲۷ نفر، در منطقه ۲، ۱۵۵۳ نفر، در منطقه ۵، ۳۳۹۷ نفر، در منطقه ۸، ۱۳۵۸ نفر و در منطقه ۲۲، ۹۴۱۶ نفر از تسهیلات مسکن استفاده کرده‌اند. وی مبنای واگذاری‌ مسکن در تعاونی‌های شهرداری را سنوات و آورده فرد خواند و افزود: تنها افرادی می‌توانند در تعاونی‌های مسکن عضو شوند که ۵ سال از سابقه فعالیت آنها در شهرداری تهران گذشته باشد و قبلاً از تسهیلات مسکن استفاده نکرده باشند. مشاور شهردار تهران تأکید کرد: شورای شهر در سال ۱۳۸۵ به شهردار تهران اجازه داده بود تا تسهیلات و مسکن برای کارکنان این نهاد ایجاد کند. همچنین تا سال گذشته شورا اجازه داده بود به هر فرد در تعاونی ۲۰ میلیون تومان در عوارض پروانه معافیت داده شود که این رقم برای سال ۱۳۹۵ به ۳۰ میلیون تومان افزایش پیدا کرده است. همچنین زمین برای ساخت مسکن تا سقف ۵۰ درصد تخفیف تنها به تعاونی‌ها واگذار می‌شود. البته این زمین‌ها پس از قیمت‌گذاری کارشناس رسمی دادگستری به تعاونی‌ها واگذار می‌شود که شهرداری برای ارائه تسهیلات جهت خانه‌دار کردن پرسنل، تا سقف ۵۰ درصد تخفیف در نظر می‌گیرد.

رئیس جمهور: از هر اقدامی برای بهبود قیمت نفت حمایت می‌کنیم

رئیس جمهور:
از هر اقدامی برای بهبود قیمت نفت
حمایت می‌کنیم

رییس جمهوری در دیدار دبیرکل جدید سازمان کشورهای تولید کننده نفت ‹اوپک› تاکید کرد: «جمهوری اسلامی ایران از هر اقدامی در راستای ثبات بازار و بهبود قیمت نفت که مبتنی برعدالت، انصاف و رعایت سهمیه عادلانه برای کشورهای تولید کننده نفت باشد، حمایت خواهد کرد.»
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری، حجت الاسلام والمسلمین حسن روحانی عصر دیروز در این دیدار با اشاره به اینکه معتقدیم در شرایط ناعادلانه بازار و قیمت نفت، همه کشورهای صادرکننده و حتی مصرف کننده نفت متضرر خواهند شد، گفت: «بی ثباتی و کاهش قیمت نفت نه تنها به ضرر کشورهای عضو است بلکه متناسب با هدف بزرگ حفظ محیط زیست در جهان نیز نخواهد بود که امیدواریم با تدبیر و همکاری و هماهنگی اعضای اوپک، قیمت نفت به شرایط با ثبات و عادلانه ای بازگردد.»
رییس جمهوری ضمن آرزوی موفقیت برای دبیر کل جدید اوپک در انجام مسئولیت و وظایف خود، اظهار داشت: «امروز همه باید هدف واحدی را دنبال کنیم و آن بازار متعادل و سهم عادلانه و منصفانه در میان کشورهای عضو است.»
‹محمد سانوسی بارکیندو› دبیر کل جدید سازمان اوپک نیز در این دیدار ضمن ابراز خرسندی از ملاقات با رییس جمهوری کشورمان و تقدیر از حمایت های همیشگی جمهوری اسلامی ایران از استقلال، استحکام و تقویت اوپک، بر ضرورت همکاری و هماهنگی همه کشورهای تولیدکننده و صادرکننده نفت برای رفع چالش های پیش رو تأکید کرد. دبیر کل سازمان اوپک با تاکید بر نقش سازنده و کلیدی جمهوری اسلامی ایران در اوپک، گفت: همه کشورهای عضو اوپک باید برای حل مشکلات، در مسیر عدالت هماهنگ باشند. بارکیندو همچنین با تمجید از تحولات چشمگیر کشورمان در حوزه انرژی افزود: دستیابی به پیشرفت های چشمگیر و برداشتن گام های بزرگ توسط ایران در بخش های مختلف اقتصادی و بویژه صنعت نفت و گاز، به رغم چالش های گوناگون، دستاوردهای بسیار مهم و بزرگی است که در مدت کوتاهی پس از لغو تحریم ها بدست آمده است.

خاطرات جالب فرزندان آیت‌الله طالقانی از سیگار کشیدن پدرشان

خاطرات جالب فرزندان آیت‌الله طالقانی از سیگار کشیدن پدرشان
مهدی و طاهره طالقانی فرزندان مرحوم آیت‌الله طالقانی در آستانه سالروز فوت پدر خاطراتی جالب درباره سیگار کشیدن پدرشان را روایت کردند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مهدی طالقانی گفت: «از 18 سالگی سیگار می‌کشیدم البته 12 سالی است که خوشبختانه دیگر سیگار نمی‌کشم چون ریه‌ام خراب است.
من گاهی آقا را سفر می‌بردم. فکر کنم سال 48 یا 49 بود کاری پیش آمد از تهران با ماشین به طالقان رفتم آقا را سوار کردم و به سمت تهران آمدیم. درراه بودیم که دیدم آقا یکی از سیگارهای خودش را روشن کرد و به من داد. گفتم «آقا سیگار به من می‌دهید؟»، گفت «احساس کردم چرت می‌زنی گفتم خوابت نبره بگیر دو تا پُک بزن» (خنده). می‌دانست من سیگاری هستم اما نمی‌خواست به روی من بیاورد.»
وی افزود: «بعضی شب‌ها که در خانه بود و سیگارش تمام می‌شد، حالا بچه‌ها همه در خانه بودند به هیچ‌کس نمی‌گفت اما اسم من را صدا می‌زد می‌گفت «مهدی بگرد این دور و اطراف ببین سیگار پیدا می‌کنی» من هم می‌رفتم یک بسته از سیگارهای خودم را می‌آوردم به آقا می‌دادم، آقا می‌گفت «اِ یک بسته پیدا کردی» منم می‌گفتم «بله آقا این پایین افتاده بود» (خنده).»
پسر مرحوم آیت‌الله طالقانی با اشاره به سانسور سیگار کشیدن آیت‌الله طالقانی در روزنامه شرق اظهار کرد: «من اعتراض کردم، نامه نوشتم و گفتم حالا پس‌فردا عمامه را سانسور کنید. روزنامه شرق بهانه آورد که ممکن بود ما مشکل مطبوعاتی پیدا کنیم حال‌آنکه این عکس را نشریه نسیم روی جلد کارکرده بود الا که شرق می‌خواهد چاپ کند به مشکل بخورد.» طاهره طالقانی نیز بیان کرد: «الان خیلی نگاه منفی درباره سیگار است قبلاً نگاه جامعه این‌طور نبود. اوج محبت پدر و مادرم به همدیگر این بود که برای هم سیگار روشن می‌کردند. (خنده)» وی درباره سانسور سیگار آیت‌الله طالقانی در روزنامه شرق، بیان کرد: «من معتقدم نباید سانسور می‌کردند یا اگر به نظرشان عکس خوبی نبود، عکس را عوض می‌کردند.
یادم است اوایل انقلاب پدر یک بازدیدی از زندان اوین داشت، شب که خانه بودند، داشتیم اخبار ساعت 8 و نیم را نگاه می‌کردیم و تلویزیون گزارشی از همین بازدید پدر را پخش می‌کرد، مشخص بود که پدر حین بازدید دارد سیگار می‌کشد. همان‌جا آقا گفت «یکی به من نگفت، دارند فیلم‌برداری می‌کنند که من سیگار نکشم».
دختر مرحوم آیت‌الله طالقانی تأکید کرد: «من بعد از اتفاقی که در روزنامه شرق افتاد گفتم «افراد را یک‌جانبه نباید دید همان‌طور که هستند باید به جامعه معرفی کرد چون مقدس نیستند. بالاخره فراز و نشیب‌هایی در رفتارهای آن‌ها وجود داشته است، اگر مردم می‌خواهند از شخصیت‌ها الگو بگیرند خودشان می‌دانند که باید مثبت‌ها را موردتوجه قرار دهند».

«پیام ما» از حادثه منجر به قتل مادر و دختر خردسال در جاده رودبار- کهنوج گزارش می‌دهد روایت مرگبار یک تعقیب و گریز

«پیام ما» از حادثه منجر به قتل مادر و دختر خردسال
در جاده رودبار- کهنوج گزارش می‌دهد
روایت مرگبار یک تعقیب و گریز

مادر و دختری بی‌گناه در 14 کیلومتری جاده رودبار و کهنوج در حالی براثر انفجار خودرویی که در آن بودند، کشته شدند که علت این حادثه، اختلاف بر سر «پول» بوده است.
تیری به باک زانتیا اصابت کرد و چند دقیقه بعد و درحالی‌که مادر تیرخورده و دختر خردسالش در خودرو گیر افتاده بودند، زانتیا منفجر شد و هر 2 نفر جان خود را از دست دادند. این اوج تلخی ماجرایی است که حول‌وحوش ساعت 21 پنج‌شنبه گذشته در جاده رودبار جنوب- مظفرآباد- کهنوج رخ‌داده است. حدود 10 کیلومتر دور از مرکز شهر رودبار، دو پژو، یک خودروی زانتیا را تعقیب می‌کنند که سه سرنشین دارد. یک مرد نسبتاً جوان و همسر و فرزند خردسالش. مرد جوان زانتیا را با سرعت می‌راند پژوها دست از تعقیب برنمی‌دارند. چند کیلومتر بعدتر یکی از پژوها به زانتیا می‌رسد و یکی از سرنشینان اسلحه‌اش را به سمت زانتیا نشانه می‌گیرد. راننده زانتیا تیر می‌خورد و از سرعتش کاسته و درنهایت متوقف می‌شود. تعقیب‌کنندگان به سمت زانتیا می‌آیند و مرد راننده را که غرق در خون بوده، پیاده می‌کنند و با خود می‌برند. چند لحظه بعد اما مادر تیرخورده و دختر خردسال که راهی برای خروج پیدا نمی‌کنند، براثر انفجار خودرو، در آتش می‌سوزند و جان خود را از دست می‌دهند. گروگان گیران البته چند ساعت بعد، مرد تیرخورده را هم به علت خون‌ریزی زیاد در میدان عاشورای رودبار رها می‌کنند و مردم با دیدن وی به سمتش می‌آیند. این مرد به بیمارستان منتقل می‌شود و طبق شنیده‌ها امروز یا فردا مرخص می‌شود. یکی از کسانی که شاهد رها شدن این مرد در میدان عاشورا بوده، به «پیام ما» گفت: «یک پژو در میدان عاشورا توقف کرد و یک جسم خون‌آلود را به بیرون پرت کرد. شدت خونریزی آن‌قدر زیاد بود که ابتدا تصور شد مرده اما مردم سریعاً با اورژانس تماس گرفتند و او به بیمارستان منتقل شد.»
درگیری بر سر پول
درگیری شامگاه پنج‌شنبه بر سر پول بوده است. اختلاف حساب طرف‌های درگیری و به نتیجه نرسیدن آن‌ها باعث شده چنین حادثه ای رخ دهد. معاون سیاسی امنیتی فرمانداری رودبار جنوب در این خصوص به «پیام ما» گفت: «این اختلاف حساب بر سر پول خلاف بوده است. دو فرضیه وجود دارد. یا در بحث خریدوفروش مواد اختلاف پیش‌آمده و یا بر سر تقسیم مال مسروقه به مشکل خورده‌اند.» اسماعیل ساردویی افزود: «چندین باند در جاده رودبار-کهنوج وجود دارد که اقدام به گروگان‌گیری اتباع غیرمجاز می‌کنند و یا حمل‌کنندگان مواد را مورد راهزنی قرار می‌دهند. گمان می‌رود اختلاف اخیر بر سر تقسیم مال بوده و قاتلان که خود را صاحب این مال می‌دانسته‌اند، با آن فرد درگیر شدند.» او مشخص شدن دلیل اصلی این درگیری را به پس از برگزاری جلسه شورای تأمین شهرستان رودبار جنوب موکول کرد. طبق گفته ساردویی، این جلسه فردا برگزار می‌شود.
شناسایی قاتلان
معاون فرماندار رودبار در پاسخ به این پرسش که آیا قاتلان شناسایی‌شده‌اند، گفت: «بله. شناسایی‌شده‌اند و تلاش برای دستگیری آن‌ها ادامه دارد. همچنین با بزرگ طایفه یکی از متهمان رایزنی کردیم و قرار شده او معرفی شود و از این طریق دیگر متهمان دستگیر شوند.»
روایت مرد تیرخورده
مرد تیرخورده در خصوص این حادثه گفت: «از مدتی قبل با یکی از دوستانم دچار اختلاف مالی شدم. او اصرار داشت به وی مبلغ کلانی را بدهکارم اما هر چه می‌گفتم پولی ندارم که به او پرداخت کنم، باورش نمی‌شد. تصور می‌کرد دروغ می‌گویم و به همین دلیل روز حادثه همراه چند نفر دیگر به مقابل خانه‌ام آمد. آن‌ها شروع به سروصدا کردند و دوستم می‌گفت که پولش را می‌خواهد. بااین‌حال با وساطت همسایه‌ها، ماجرا خاتمه یافت و آن‌ها مجبور شدند محل را ترک کنند.» آن‌طور که همشهری نوشته، وی افزود: «پس‌ازآن تصور می‌کردم که دیگر خبری از آن‌ها نخواهد شد تا اینکه با غروب آفتاب و تاریک شدن هوا آن حادثه رخ داد. من و همسرم همراه دخترمان سوار زانتیا بودیم و می‌خواستیم به خانه مادرزنم در کهنوج برویم اما در بین راه، ناگهان دوستم و افرادی که اجیر کرده بود با پژو به تعقیب ما پرداختند. قصد فرار از دست آن‌ها را داشتم که ماشینم را به رگبار بستند. من و همسرم مجروح شدیم اما دخترم آسیبی ندید. آن‌ها مرا از داخل ماشین بیرون کشیدند تا گروگان بگیرند اما زمانی که می‌خواستند آنجا را ترک کنند، ناگهان ماشینم به خاطر گلوله‌هایی که به آن اصابت کرده بود، منفجر شد و آتش گرفت. همسر و دخترم مقابل چشمانم سوختند و آن‌ها مرا سوار ماشین کردند و ربودند. اما ساعتی بعد وقتی به میدان عاشورا رودبار رسیدیم، به دلیل خونریزی شدید و از ترس اینکه داخل ماشین بمیرم، مرا به بیرون پرت کردند و گریختند.»

50 درصد مناطق روستایی جیرفت پوشش مخابراتی ندارند

50 درصد مناطق روستایی جیرفت پوشش مخابراتی ندارند

نماینده مردم جیرفت و عنبرآباد در مجلس شورای اسلامی گفت: «50 درصد مناطق روستایی این شهرستان‌ها فاقد شبکه و پوشش مخابراتی است لذا باید در این زمینه تلاش جهادی کرد.» به گزارش ایرنا یحیی کمالی پور در حاشیه سفر مدیرکل امور دولت و مجلس وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات و جمعی از مدیران شرکت‌های همراه اول و ایرانسل به جیرفت افزود: «در فاز اول با استقرار 10 یا 15 دکل می‌توانیم 60 تا 70 درصد مناطق روستایی فاقد شبکه ارتباطی را پوشش دهیم.» وی بیان کرد: «امیدواریم با همکاری این هیات هرچه زودتر مشکلات مردم این منطقه در زمینه ارتباطات مخابراتی برطرف شود.» نماینده مردم جیرفت و عنبرآباد در مجلس شورای اسلامی گفت: «وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات و شرکت‌های همراه اول و ایرانسل در زمینه رفع مشکلات این منطقه قول مساعدت داده‌اند که امیدواریم به‌زودی مشکلات برطرف شود.»
وی افزود: «با عزم جهادی در سالی که به نام اقتصاد مقاومتی، اقدام و عمل از سوی رهبر معظم انقلاب اسلامی نام‌گذاری شده است، امیدواریم بتوانیم در حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات و همچنین راه‌اندازی خطوط ارتباطی و شبکه‌های مخابراتی گام‌های بسیار خوبی در این منطقه برداریم.» کمالی پور گفت: «هرکجا مردم احساس آرامش و امنیت در حوزه ارتباطات داشته باشند، بدون شک دعای خیر مردم را به همراه خواهد داشت.»
این نماینده هم‌چنین در آیین تجلیل از اصحاب رسانه جنوب کرمان گفت: «فضای حاکم بر منطقه جنوب کرمان زمینه را برای توسعه جنوب استان فراهم کرده و به برکت همراهی اصحاب رسانه با مسئولان است.» وی بیان کرد: «امروز بحث شایسته‌سالاری بر منطقه حاکم است و هر فردی که توانمندی لازم را برای مدیریت داشته باشد از وجود وی استفاده می‌شود.»
نماینده مردم جیرفت و عنبرآباد در مجلس شورای اسلامی افزود: «در ماه‌های اخیر با پیگیری که صورت گرفت، چند نفر از مدیران ارشد ازجمله وزیر و معاونان وزارتخانه‌ها برای رفع مشکلات جنوب استان کرمان به منطقه آمدند.» وی گفت: «بدون در نظر گرفتن سلایق سیاسی از همه نخبگان استفاده خواهیم کرد. » کمالی پور با اشاره به برگزاری این نشست در دانشگاه جیرفت ادامه داد: «این مکان به خاطر پیوند ما با نخبگان دانشگاهی است و امید است اساتید دانشگاه هم در قالب کارگروه برای همکاری با نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی برای حل‌وفصل اقدام کنند. »
وی بابیان اینکه نگاه اعتدالی دارد گفت: «هر جا کوتاهی صورت بگیرد برای احقاق حق مردم تذکر می‌دهم.» نماینده مردم جیرفت و عنبرآباد اظهار کرد: «در تداوم این مسیر نیازمند همراهی اصحاب رسانه هستیم زیرا اصحاب رسانه نگاه تقویت نماینده است.»

نماینده سازمان فائو در ایران: پروژه «جف» در ریگان با اقتصاد مقاومتی سازگار است

نماینده سازمان فائو در ایران:
پروژه «جف» در ریگان با اقتصاد مقاومتی سازگار است

نورا براهمونی کارشناس ارشد فنی پروژه‌های فائو – بخش منابع و سیاست‌گذاری جنگلداری در دفتر مرکزی فائو به همراه ژنویه براون کارشناس اجرایی دفتر تسهیلات جهانی محیط‌زیست (جف) مستقر در دفتر مرکزی فائو و سهیل صائمیان مسئول اجرایی پروژه‌های نمایندگی فائو در ایران و مدیران کل امور بیابان سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور و اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان کرمان، از منطقه تحت عملیات پروژه بین‌المللی حفظ و احیاء اراضی جنگلی و تخریب یافته در شهرستان ریگان بازدید کردند. به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان کرمان، در این دیدار یک‌روزه که فرماندار، بخشدار و دیگر مسئولین کشوری و لشکری شهرستان ریگان هیئت اعزامی از سازمان ملل متحد را همراهی می‌کردند پروژه‌های برق‌رسانی و احداث تصفیه‌خانه آب به بهره‌برداری و کلنگ پروژه احداث فروشگاه جهت عرضه محصولات تولیدی ساکنین به زمین زده شد و پروژه‌های پرورش شتر و احداث یک باب مدرسه چهار کلاسه و بوستان‌های روستایی و دیگر جاذبه‌های توریستی و گردشگری منطقه مورد بازدید قرار گرفت . نورا که از استقبال‌های مردمی و نقش مشارکت آنان در انجام پروژه‌های مختلف که تماماً در راستای حفظ و احیاء و بهره‌برداری از منابع طبیعی انجام‌شده است به وجد آمده بود این پروژه را نمونه یک پروژه در ابعاد مختلف اجرایی، مشارکتی، علمی و فنی ارزیابی نمود و تأکید کرد که باید کلیه مراحل این پروژه و دستاوردهای آن مستندسازی شده و به‌عنوان یک الگو در اختیار سایر سازمان‌ها قرار گیرد. وی با ابراز خرسندی و رضایتمندی شدید از نحوه عمل سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری و به‌ویژه اداره کل منابع طبیعی اعلام کرد به دلیل عملکرد موفق، اجرای این پروژه تا 2 سال آینده تمدید خواهد شد.
همچنین فارس گزارش داد نماینده سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد «فائو» در ایران گفت: «پروژه جف «احیای اراضی جنگلی و تخریب یافته» با بحث اقتصاد مقاومتی و اهداف سازمان فائو سازگار است.» نورا براهمونی اظهار کرد: «از حمایت‌های دولت در سطح ملی و استانی و همچنین استاندار کرمان و مردم محلی از پروژه جف «احیای اراضی جنگلی و تخریب یافته» قدردانی می‌کنم.» وی از اجرای پروژه جف در ریگان به‌عنوان یک پروژه موفق نام برد و افزود: «فائو یک آژانش تخصصی سازمان ملل است و پنج هدف را به‌صورت عمومی دنبال می‌کند.»
نماینده سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد «فائو» در ایران ادامه داد: «امنیت غذایی، کشاورزی پایدار و محصولات پایدار کشاورزی، جنگلداری، شیلات و افزایش سازگاری مردم با محیط‌زیست در برابر تغییرات اقلیمی و آب و هوایی از اهداف فائو به ‌شمار می‌رود.» براهمونی با اشاره به اینکه کشورهای عضو فائو به دو طریق موردحمایت قرار می‌گیرند، تصریح کرد: «توان فنی فائو در زمینه‌های مختلف را به دولت‌ها ارائه می‌دهیم و تبادل اطلاعات فنی داریم و با تشکیل اتاق‌های فکر درباره استراتژی‌های کلی برای کشاورزی با آن‌ها صحبت و استراتژی‌هایی را معرفی می‌کنیم تا مدیریت پایدار برای کشاورزی، منابع طبیعی و شیلات را انجام دهند.»
وی اضافه کرد: «اقتصاد مقاومتی دستاورد جدید ایران است که بر روی آن کار می‌شود تا سازگاری مردم با شرایط جدید را بالا ببرد و توان مردم را برای مدیریت پایدار منابع تقویت کند.» نماینده فائو در ایران تصریح کرد: «در مناطق خشک، بیابانی و نیمه بیابانی این امر مهم است تا مردم بتوانند سازگاری خود را با محیط‌زیست بالا ببرند و پروژه جف «احیای اراضی جنگلی و تخریب یافته» با بحث اقتصاد مقاومتی و اهداف سازمان فائو سازگار است» براهمونی ادامه داد: «این پروژه مثال خوبی برای تقویت همکاری دولت، مردم و فائو است و مردم در قلب اجرای این پروژه حضور دارند و این‌یکی از دلایل موفقیت پروژه است.»

خبر

رئیس علوم پزشکی بم تغییر کرد
اصغر مکارم، استادیار دانشگاه علوم بهزیستی و توان‌بخشی به‌عنوان رئیس دانشگاه علوم پزشکی بم منصوب شد. پیش از مکارم، اسدالله گردان رئیس این دانشگاه بود.
معاون دانشجویی و فرهنگی وزیر بهداشت، درمان و آموزش در مراسم معارفه مکارم به‌عنوان رئیس جدید علوم پزشکی بم، از او خواست به‌سلامت روان مردم توجه کند. آن‌طور که فارس نوشته، محمدرضا فراهانی گفت: «ازلحاظ بهداشتی ما درگذشته در منطقه خاورمیانه موقعیت خوبی نداشتیم و باوجود کارهای جهادی که انجام‌شده هنوز وضعیت خوبی نداریم.»
معاون وزیر بهداشت بیان داشت: «باوجوداینکه از اولویت‌های کشور بحث بهداشت و درمان است، اما برای قرار گرفتن در جایگاه برتر منطقه نیاز به تلاش بیشتری داریم.» فراهانی تصریح کرد: «کسانی که در این حوزه مسئولیت می‌پذیرند و وجدان کاری دارند، بعید است شب‌ها خواب راحتی داشته باشند.»
وی خاطرنشان کرد: «بعد از زلزله بم تاکنون با همدلی و حس اجتماعی که میان مسئولان این شهرستان حاکم بوده و حتماً کار جهادی انجام‌شده، وضعیت خوبی ایجادشده اما تا رسیدن به حد عالی فاصله وجود دارد.»
معاون دانشجویی و فرهنگی وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی با قدردانی از اسدالله گردان برای اصغر مکارم رئیس جدید دانشگاه علوم پزشکی بم آرزوی توفیق کرد و اظهار داشت: «مسئولیت در جمهوری اسلامی ایران هم فرصت و هم تهدید است، فرصت به این معنا که یک میدان بزرگ خدمت ایجاد می‌شود، اما تهدید ازاین‌جهت که اگر نتوانیم خدمت خوبی داشته باشیم در روز حساب و قیامت جوابی نخواهیم داشت.»
این مسئول افزود: «خدمت به خلق بزرگ‌ترین عبادت است و مردم هم قدر تلاش‌های مسئولان را می‌دانند و حافظه تاریخی آن‌ها قوی است.»

اهدا 2 عضو بیمار
مرگ مغزی
هماهنگ‌کننده پیوند عضو در دانشگاه علوم پزشکی کرمان با اشاره به اهدا دو عضو بیمار مرگ مغزی در کرمان گفت: «در حال حاضر ۱۲۸ پیوند کلیه و ۵۰ پیوند کبد در این استان انجام‌شده است.»
به گزارش مهر، مجید گیلانی اظهار کرد: «فرهنگ اهدا عضو در کرمان نهادینه‌شده و شاهد رشد این عمل خداپسندانه در استان هستیم.»
وی از انجام ۵۰ عمل پیوند کبد در استان کرمان خبر داد و افزود: «در پی رضایت خانواده مرحوم رضا برزگر دو کلیه این بیمار دچار مرگ مغزی به دو بیمار نیازمند اهدا شد.» گیلانی با اشاره به اینکه مرحوم برزگر در سانحه تصادف دچار مرگ مغزی شد، ادامه داد: «بعد از تائید تیم پزشکی متخصص گفتگو با خانواده بیمار صورت گرفت و بعد از اعلام رضایت عمل اهدا عضو انجام شد.»
هماهنگ‌کننده پیوند عضو در دانشگاه علوم پزشکی کرمان گفت: «بر این اساس تاکنون ۱۲۸ پیوند کلیه در مرکز آموزشی درمانی افضلی پور کرمان انجام‌شده است.»
وی گفت: «این عمل خداپسندانه خانواده‌های بیماران مرگ مغزی باعث نجات جان بیمارانی می‌شود که از سلامتی محروم بوده و رنج و درد بسیاری را متحمل می‌شوند.»
گیلانی ابراز امیدواری کرد که با ترویج هر چه بیشتر اهدا اعضا بیماران مرگ مغزی شاهد نجات تعداد بیشتری از بیماران در لیست در دریافت عضو باشیم.

«پیام ما» از حادثه منجر به قتل مادر و دختر خردسال در جاده رودبار- کهنوج گزارش می‌دهد روایت مرگبار یک تعقیب و گریز

«پیام ما» از حادثه منجر به قتل مادر و دختر خردسال
در جاده رودبار- کهنوج گزارش می‌دهد
روایت مرگبار یک تعقیب و گریز

مادر و دختری بی‌گناه در 14 کیلومتری جاده رودبار و کهنوج در حالی براثر انفجار خودرویی که در آن بودند، کشته شدند که علت این حادثه، اختلاف بر سر «پول» بوده است.
تیری به باک زانتیا اصابت کرد و چند دقیقه بعد و درحالی‌که مادر تیرخورده و دختر خردسالش در خودرو گیر افتاده بودند، زانتیا منفجر شد و هر 2 نفر جان خود را از دست دادند. این اوج تلخی ماجرایی است که حول‌وحوش ساعت 21 پنج‌شنبه گذشته در جاده رودبار جنوب- مظفرآباد- کهنوج رخ‌داده است. حدود 10 کیلومتر دور از مرکز شهر رودبار، دو پژو، یک خودروی زانتیا را تعقیب می‌کنند که سه سرنشین دارد. یک مرد نسبتاً جوان و همسر و فرزند خردسالش. مرد جوان زانتیا را با سرعت می‌راند پژوها دست از تعقیب برنمی‌دارند. چند کیلومتر بعدتر یکی از پژوها به زانتیا می‌رسد و یکی از سرنشینان اسلحه‌اش را به سمت زانتیا نشانه می‌گیرد. راننده زانتیا تیر می‌خورد و از سرعتش کاسته و درنهایت متوقف می‌شود. تعقیب‌کنندگان به سمت زانتیا می‌آیند و مرد راننده را که غرق در خون بوده، پیاده می‌کنند و با خود می‌برند. چند لحظه بعد اما مادر تیرخورده و دختر خردسال که راهی برای خروج پیدا نمی‌کنند، براثر انفجار خودرو، در آتش می‌سوزند و جان خود را از دست می‌دهند. گروگان گیران البته چند ساعت بعد، مرد تیرخورده را هم به علت خون‌ریزی زیاد در میدان عاشورای رودبار رها می‌کنند و مردم با دیدن وی به سمتش می‌آیند. این مرد به بیمارستان منتقل می‌شود و طبق شنیده‌ها امروز یا فردا مرخص می‌شود. یکی از کسانی که شاهد رها شدن این مرد در میدان عاشورا بوده، به «پیام ما» گفت: «یک پژو در میدان عاشورا توقف کرد و یک جسم خون‌آلود را به بیرون پرت کرد. شدت خونریزی آن‌قدر زیاد بود که ابتدا تصور شد مرده اما مردم سریعاً با اورژانس تماس گرفتند و او به بیمارستان منتقل شد.»
درگیری بر سر پول
درگیری شامگاه پنج‌شنبه بر سر پول بوده است. اختلاف حساب طرف‌های درگیری و به نتیجه نرسیدن آن‌ها باعث شده چنین حادثه ای رخ دهد. معاون سیاسی امنیتی فرمانداری رودبار جنوب در این خصوص به «پیام ما» گفت: «این اختلاف حساب بر سر پول خلاف بوده است. دو فرضیه وجود دارد. یا در بحث خریدوفروش مواد اختلاف پیش‌آمده و یا بر سر تقسیم مال مسروقه به مشکل خورده‌اند.» اسماعیل ساردویی افزود: «چندین باند در جاده رودبار-کهنوج وجود دارد که اقدام به گروگان‌گیری اتباع غیرمجاز می‌کنند و یا حمل‌کنندگان مواد را مورد راهزنی قرار می‌دهند. گمان می‌رود اختلاف اخیر بر سر تقسیم مال بوده و قاتلان که خود را صاحب این مال می‌دانسته‌اند، با آن فرد درگیر شدند.» او مشخص شدن دلیل اصلی این درگیری را به پس از برگزاری جلسه شورای تأمین شهرستان رودبار جنوب موکول کرد. طبق گفته ساردویی، این جلسه فردا برگزار می‌شود.
شناسایی قاتلان
معاون فرماندار رودبار در پاسخ به این پرسش که آیا قاتلان شناسایی‌شده‌اند، گفت: «بله. شناسایی‌شده‌اند و تلاش برای دستگیری آن‌ها ادامه دارد. همچنین با بزرگ طایفه یکی از متهمان رایزنی کردیم و قرار شده او معرفی شود و از این طریق دیگر متهمان دستگیر شوند.»
روایت مرد تیرخورده
مرد تیرخورده در خصوص این حادثه گفت: «از مدتی قبل با یکی از دوستانم دچار اختلاف مالی شدم. او اصرار داشت به وی مبلغ کلانی را بدهکارم اما هر چه می‌گفتم پولی ندارم که به او پرداخت کنم، باورش نمی‌شد. تصور می‌کرد دروغ می‌گویم و به همین دلیل روز حادثه همراه چند نفر دیگر به مقابل خانه‌ام آمد. آن‌ها شروع به سروصدا کردند و دوستم می‌گفت که پولش را می‌خواهد. بااین‌حال با وساطت همسایه‌ها، ماجرا خاتمه یافت و آن‌ها مجبور شدند محل را ترک کنند.» آن‌طور که همشهری نوشته، وی افزود: «پس‌ازآن تصور می‌کردم که دیگر خبری از آن‌ها نخواهد شد تا اینکه با غروب آفتاب و تاریک شدن هوا آن حادثه رخ داد. من و همسرم همراه دخترمان سوار زانتیا بودیم و می‌خواستیم به خانه مادرزنم در کهنوج برویم اما در بین راه، ناگهان دوستم و افرادی که اجیر کرده بود با پژو به تعقیب ما پرداختند. قصد فرار از دست آن‌ها را داشتم که ماشینم را به رگبار بستند. من و همسرم مجروح شدیم اما دخترم آسیبی ندید. آن‌ها مرا از داخل ماشین بیرون کشیدند تا گروگان بگیرند اما زمانی که می‌خواستند آنجا را ترک کنند، ناگهان ماشینم به خاطر گلوله‌هایی که به آن اصابت کرده بود، منفجر شد و آتش گرفت. همسر و دخترم مقابل چشمانم سوختند و آن‌ها مرا سوار ماشین کردند و ربودند. اما ساعتی بعد وقتی به میدان عاشورا رودبار رسیدیم، به دلیل خونریزی شدید و از ترس اینکه داخل ماشین بمیرم، مرا به بیرون پرت کردند و گریختند.»

به بهانه 72مین سالگرد تولد خالق «قصه‌های مجید» هوشنگ مرادی کرمانی: هر چه دل تنگم می‌خواهد روی کاغذ می‌آورم

به بهانه 72مین سالگرد تولد خالق «قصه‌های مجید»
هوشنگ مرادی کرمانی:
هر چه دل تنگم می‌خواهد روی کاغذ می‌آورم

هوشنگ مرادی کرمانی در سال ۱۳۲۳ در روستای سیرچ از توابع بخش شهداد استان کرمان متولد شد. تا کلاس پنجم ابتدایی در آن روستا درس خواند و همراه پدربزرگ و مادربزرگش زندگی کرد. مادرش از دنیا رفته بود و پدرش دچار نوعی ناراحتی روانی-عصبی شده بود و قادر به مراقبت از فرزندش نبود. از همان سنین کودکی به خواندن علاقه خاص داشت و عموی جوانش که معلم روستا بود در این علاقه بی‌تاثیر نبود. پس از تحصیلات ابتدایی به کرمان رفت و تا دیپلم در آن جا زندگی کرد و در این دوره بود که شیفته سینما هم شد.
دبیرستان را در یکی از دبیرستان‌های کرمان گذراند. وی پس از مهاجرت به تهران دوره دانشکده هنرهای دراماتیک را گذراند و در همین مدت در رشته ترجمه زبان انگلیسی نیز لیسانس گرفت.
از سال ۱۳۳۹ در کرمان و همکاری با رادیو محلی کرمان نویسندگی را آغاز کرد، و در سال ۱۳۴۷ با چاپ داستان در مطبوعات فعالیت مطبوعاتی اش را گسترش داد.
اولین داستان وی به نام «کوچه ما خوشبخت‌ها» در مجله خوشه (به سردبیری شاملو) منتشر شد که حال و هوای طنز آلود داشت. در سال ۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ اولین کتاب داستان وی «معصومه» حاوی چند قصه متفاوت و کتاب دیگری به نام «من غزال ترسیده‌ای هستم» به چاپ رسیدند.
در سال ۱۳۵۳ داستان «قصه‌های مجید» را خلق می‌کند. این قصه‌ها، جایزه «کتاب برگزیده سال۱۳۶۴» را نصیب وی ساخت.
اما اولین جایزه نویسندگی اش به خاطر «بچه‌های قالیبافخانه» بود که در سال ۱۳۵۹ جایزه نقدی شورای کتاب کودک و جایزه جهانی اندرسن در سال ۱۹۸۶ را به او اختصاص داد. این داستان سرگذشت کودکانی را بیان می‌کند که به خاطر وضع نابسامان زندگی خانواده مجبور بودند در سنین کودکی به قالیبافخانه‌ها بروند و در بدترین شرایط به کار بپردازند. در مورد نوشتن این داستان می‌گوید:«برای نوشتن این داستان ماه‌ها به کرمان رفتم و در کنار بافندگان قالی نشستم تا احساس آنها را به خوبی درک کنم». درک و لمس آنچه که می‌نویسد از خصوصیات نویسندگی کرمانی است که در تمام داستان‌های او می‌توان احساس کرد. می‌توان گفت مرادی با تمام وجود می‌نویسد.
آثار او به زبان‌های آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی، هلندی، عربی، ارمنی و هندی ترجمه شده است. اما اولین اثری که از او به زبان انگلیسی ترجمه شده بود داستان «سماور» از «قصه‌های مجید» بود که برای یونیسف فرستاده شد.
مرادی کرمانی در سال ۱۹۹۲ از سوی داوران جایزه جهانی هانس کریستین اندرسن برلین به‌دلیل تأثیر عمیق و گسترده‌اش در ادبیات کودکان جهان به عنوان نویسنده برگزیده سال انتخاب شد و برنده جایزه جهانی برلین شد. وی هم‌چنین جایزه«خوزه مارتینی»(نویسنده و قهرمان ملی آمریکای لاتین) را در کشور کاستاریکا از آن خود کرد.
او برای جلد دوم قصه‌های مجید در سال ۱۳۶۰ لوح تقدیر شورای کتاب کودک را دریافت کرد. مرادی کرمانی درباره اثر پذیری‌اش از نویسندگان مطرح و علایقش به آثار سینمایی گفته است، عامیانه ‌نویسی را از «صادق چوبک»، شاعرانه ‌نویسی را از «ابراهیم گلستان»، ایجاز را از «ارنست همینگوی» و «گلستان» سعدی، احساس را از «صادق هدایت» و طنز را از «چخوف» و «دهخدا» آموخته ام.
استفاده از ضرب‌المثل‌ها و آداب و رسوم عامه، کاربرد واژگان محاوره‌ای و آمیختگی نظم و نثر، از دیگر ویژگی‌های آثار هوشنگ مرادی کرمانی هستند که در آخرین آثارش مانند «ماه شب چهارده» و «نه تر و نه خشک» هم دیده می‌شوند.
اقتباس «داریوش مهرجویی» از «مهمان مامان» در سال ۱۳۸۲، فصل تازه‌ای را در روند اقتباس‌های سینمایی از روی آثار مرادی کرمانی گشود، این فیلم گرچه متعلق به سینمای کودک نبود، ولی به وضوح در نمایش شخصیت‌های فقیر معصومش، فضای خاص توأمان کودکانه، تلخ و طنزآمیز آثار کرمانی را بازتاب می‌داد (خود مرادی کرمانی گفته‌است که سرسختی پیرمرد در رمان «پیرمرد و دریا! همینگوی و لایه‌های درونی‌اش برای او این را تداعی می‌کند که پیرمرد، یک «مجید» آمریکایی است و از این جمله می‌توان چنین نتیجه گرفت که در داستان‌های وی نوعی روح کودکانه حضور دارند. هرچند در بعضی از آن‌ها-دست‌کم-شخصیت‌های محوری کودک نباشند.» این فیلم هم توانست نظر قاطبه منتقدان و انبوه تماشاگران را به‌سوی خود جلب کند.«مربای شیرین» تنها اثر اقتباش‌شده از روی داستان‌های مرادی کرمانی است که مطلقاً فاقد جنبه‌های عام‌پسند و هم‌چنین خاص‌پسند است. فیلم با دستمایه قراردادن داستانی واقع‌گرایانه از مرادی کرمانی-به‌عنوان ویژگی ثابت آثار او- فضا را به سوی موزیکال و فانتزی کودکانه برده‌است و این تناقص اساسی باعث شده که به اثری کم‌مایه تبدیل شود.
آخرین آثار سینمایی به نمایش درآمده از روی داستان‌های مرادی کرمانی، «تک‌درخت ها» (سعید ابراهیمی‌فر) و «گوشواره» (وحید موسویان) هستند که هر یک با آمیزش با جهان‌بینی خاص فیلمسازان خود رنگ‌ و بویی متفاوت به خود گرفته‌اند؛ اما هم‌چنان می‌توان ردپای آن کودکانگی تلخ طنزآمیز را مثلاً در شخصیت شاعر کرمانی فیلم تک‌درخت‌ها بازیافت که شعرهای نه‌چندان قاعده‌مند ولی باارزشش درنظر انجمن شاعران کرمان، برای خود شاعر سالخورده چون جواهری بی‌بهاست چراکه روایتگر دوران کودکی فرزندانش بوده و همچون آینه‌ای در مقابل کودک‌صفتی بی‌بغض و کینه اما پردرد خودش قرار می‌گیرند.
شاید مهم‌ترین عللی را که در چرایی این‌همه توجه فیلمسازان به آثار این نویسنده جهت اقتباس بتوان جست و جو کرد- که به‌طور مسلم مجموعه این رویکردها هرازچندگاهی توانست رنگ و لعابی به سینمای کودک و نوجوان با سینمای کودکانه ما بدهد-به وضوح در اظهارات خود نویسنده بیان گردند که ممکن است بتوانند برای تمامی سینماگران و نویسندگان شکست‌خورده عرصه کودک و نوجوان هم مفید واقع شوند:
«هنگام نوشتن داستان به جنبه‌های سینمای آن فکر می‌کنم؛ در واقع داستان را به صورت تصویری می‌بینم و به‌همین دلیل در رابطه با آثاری که از روی داستان‌هایم ساخته‌شده‌اند، کم‌ترین مشکل را دارم».
«بشر اولیه قبل از این‌که نویسنده شود سینماگر بوده و تصاویر روی دیواره غارها، مجسمه‌ها و ظروف سفالی گواه این امر است. بشر از ابتدا دوست داشته که ذهنش تصویرگر باشد و این امر امروزه با استفاده از ابزار و تجهیزات در قالب سینما و تصویر امکان‌پذیر شده‌است. هرکس که کتابی
می‌خواند، به‌دلیل نوع برداشت و تصویرسازی ذهنی‌اش از داستان، به نوعی نویسنده‌است.»
«من وارد ادبیات کودک نشده‌ام، بلکه ادبیات کودک در من شکل گرفته‌است. قبل از نوشتن برای کودکان، برای رادیو متن می‌نوشتم. یکی از شته‌هایم که خوب هم جواب داد و قرار بود ۱۳ روز طول بکشد، قصه‌های مجید بود که ۴ سال طول کشید. فکر می‌کنم که
بازتاب کودکی در من مانده است؛ من در کودکی مانده‌ام و هر چه بگذرد، کودکی از ذهنم نمی‌رود. هرکسی‌که کودکی‌اش را ازدست بدهد، جانش را از دست می‌دهد و می‌میرد».
«هرگز سعی نمی‌کنم برای کودکان بنویسم، موقع نوشتن هم پایه واژگانی خوانندگان را در نظر نمی‌گیرم؛ هر چه دل تنگم می‌خواهد روی کاغذ می‌ آورم و می‌بینم بچه‌ها دورم جمع شده‌اند. من در نوشتن نه به پیام و نه به روانشناسی توجه نمی‌کنم. نوشتن برای من یک حادثه درونی است که یک مطلب که به ذهنم آمده و تمام مواقع در ذهنم وجود دارد، در من درونی می‌شود و روی کاغذ می‌آید.»

به بهانه درگذشت قدیمی ترین کتاب فروش کرمان کیمیا رفت

به بهانه درگذشت قدیمی ترین کتاب فروش کرمان
کیمیا رفت

آدم خوب، کیمیاست.
این ضرب المثل شاید کمی ناامید کننده باشد. یعنی آن قدر کم است که به کیمیا تشبیه شده است. اما از سوی دیگر اگر اسم یک آدم خوب«کیمیا» باشد آن وقت معنایش متفاوت است. کیمیا آدم خوبی بود. اولین بار او را پشت پیش خوان کتاب فروشی اش دیدم. و دفعات بعد هم همین طور. اسم این مرد با کتاب گره خورده بود. شوخی نیست که نیم قرن در یک شغل کم درآمد مثل کتاب فروشی دوام بیاوری و هرگز فکر تغییر شغل هم به سرت نزند. مرحوم حسین کیمیا از نوجوانی در کار کتاب بود.
مرداد ماه گذشته هفده روز به درگذشتش- برای انجام مصاحبه به کتاب فروش اش رفتم. با روی باز پذیرفت. در مغازه را بستم و به گفت و گو نشستیم. همیشه او را با چهره ای متفکر و جدی دیده بودم. فکر نمی کردم آن قدر بذله گو و خوش خنده باشد. شاید حدود چهل دقیقه با هم از هر دری سخنی گفتیم. از این که در نوجوانی تحصیلات ناتمامی در حوزه علمیه معصومیه داشته است. از این که به خاطر تنگ دستی نتوانسته ادامه تحصیل دهد و به کار خیاطی پرداخته و بعد از آن هم شاگرد کتاب فروشی شده است. صاحبان کتاب فروشی تصمیم به ادامه تحصیل در تهران و اروپا می گیرند و کتاب فروشی را به صورت اقساط به او می فروشند. و از همان جا حسین اسدی خانوکی، نام خانوادگی خود را به کیمیا تغییر می دهد. این جا قضیه برعکس است. بر خلاف بسیاری که نام خود را روی مغازه شان می گذارند، این بار اوست که نام مغازه را روی خودش می گذارد و رسماً کیمیا می شود.
کیمیا از فعالیت های سیاسی خود، نامه رسانی به آیت الله مشکینی(هنگام تبعید در ماهان) و… برایم گفت. از مشتری ها، از این که بچه هایم می گویند مغازه را اجاره بده اما نمی توانم این کار را بکنم. مردم هنوز هم برای بسیاری از کارهای شان با من مشورت می کنند و…
به هر حال مصاحبه به آخر رسید و چاپ شد. چند روز بعد، چند نسخه روزنامه برایش بردم. روزنامه ها را گرفت. لبخندی بر پهنای صورتش نقش بست. تشکر کرد.
وقتی که از در بیرون می آمدم، گفت:«ممنون، یه کاری کردین که اگر من چهار روز دیگه مُردم، هر کی روزنامه رو دید، یه فاتحه ای برام بخونه.» و من جواب دادم:«بعد از صد و بیست سال!»
فکر نمی کردم جمله کیمیا به این زودی به حقیقت بپیوندد. امروز دوباره قلم به دست گرفته ام و درباره او می نویسم، پر حالی که سه روز از آخرین روز عمرش گذشته است.
آن روز صبح، وقتی که چند نفر از دوستانی که از گفت و گوی من با کیمیا خبر داشتند، پیام دادند که خبر داری کیمیا…
شوکه شدم. باورم نمی شد. اما با انتشار خبر و عکس های تشییع جنازه در فضای مجازی تردیدی باقی نماند.
کیمیا رفت. حالا کرمان مانده است و نیم قرن خاطره یک کتاب فروشی و مراجعانی که برای خرید کتاب، استخاره و تعبیر خواب نزد او می رفتند.
نمی دانم پس از او برای کتاب فروشی کیمیا چه سرنوشتی رقم خواهد خورد؟ اجاره می رود با ادامه می یابد؟

برگزاری برنامه گرامیداشت یکصدمین سالگرد ایستادگی مردم سیرجان در برابر استعمار به فرماندهی حسین‌خان بچاقچی روزی که هیبت استعمار در سیرجان فروریخت

برگزاری برنامه گرامیداشت یکصدمین سالگرد ایستادگی مردم سیرجان در برابر استعمار به فرماندهی حسین‌خان بچاقچی
روزی که هیبت استعمار در سیرجان فروریخت

ابوذر خواجویی
هفته‌ای که گذشت شهرستان سیرجان، شاهد برگزاری برنامه یکصدمین سالگرد ایستادگی مردم این شهر در برابر استعمارگران انگلیسی به فرماندهی «حسین‌خان بچاقچی» بود. در این برنامه که به میزبانی مجموعه بارشیک و در دهکده گردشگری شبدیز برگزار شد، موسیقی سنتی و محلی مرتبط با حال و هوای مراسم اجرا شد. ازجمله گروه موسیقی «لی‌لی» که در قالب موسیقی محلی، دوبیتی‌هایی با مضمون قیام حسین‌خان بچاقچی علیه انگلیسی‌ها برای حاضران در مراسم اجرا کردند. همچنین در این مراسم که با استقبال کم‌نظیر شهروندان سیرجانی همراه بود، دکتر محسن پور مختار عضو هیات علمی دانشگاه ولیعصر رفسنجان در سخنانی به اهمیت ابعاد این قیام پرداخت و گفت: «با توجه به اینکه مرحوم حسین‌خان بچاقچی متولد ۱۲۷۰ شمسی است، یعنی در بحبوحه قیام مشروطه نوجوانی چهارده- پانزده‌ساله بوده و طبعاً تحت تأثیر فضای ایران‌دوستی آن سال‌ها و افکار آزادیخواهان ایران دوستِ بیگانه‌ستیز عصر مشروطیت قرار داشته است، چنان می‌نماید که او حس تنفر از انگلیس به‌عنوان نماد دشمنی با ایران را از همان سال‌های نوجوانی به دل‌سپرده بود و تا پایان عمر هم با خود داشت. کما اینکه اقدامات مکرّر حسین‌خان علیه دولت فخیمه، گواه دشمنی عمیق او با این روباه پیر است.» دکتر پورمختار ادامه داد: «او در سال ۱۲۹۵ شمسی با کمک مردم سیرجان، در نبرد با قشون S.P.R به فرماندهی ژنرال سِرپرسی سایکس، شهر سیرجان را گورستان افسران مغرور انگلیسی و سربازان هندی آن‌ها ساخت که بنا بر برخی اسناد اولین قیام در کشور علیه استعمار انگلیس در دوران جنگ جهانی اول بود.»
در این مراسم پیام نماینده مردم سیرجان و بردسیر به مناسبت برگزاری این برنامه قرائت شد که در بخشی از آن آمده است: «بر خود می‌بالم که یکی از قیام‌های بزرگ علیه استعمار انگلستان به‌وسیله مردم قهرمان سیرجان و به‌خصوص عشایر غیور این خطه پاک صورت گرفته است و این مهم سبب شده تا نام سیرجان نیز در ردیف شهرهایی قرار بگیرد که پرچم مبارزه علیه استعمار را دوران جنگ جهانی اول بالا بردند. شکی نیست که مرحوم حسین‌خان بچاقچی و هم‌رزمانش با همراهی مردم سیرجان در مقاومتی جانانه و بدون واهمه از هیبت این قدرت بزرگ استعماری، چنان نیروهای متجاوز بیگانه را زمین‌گیر کردند که درس فراموش ناشدنی آن، در صفحه تاریخ مبارزه مردم این بوم و بر با استعمار و استعمارگران جلوه‌ای ویژه دارد.»
روایت یک قیام مهجور مانده
در تاریخ ایران روایت‌های متعددی از قیام‌های مردمی علیه استعمار انگلستان وجود دارد، اما شاید کمتر کسی بداند که یکی از حیرت‌انگیزترین قیام‌ها علیه استعمار انگلیس در سال 1295 به فرماندهی «حسین‌خان بچاقچی» در سیرجان صورت گرفته است. چنانکه علی‌اکبر بختیاری در کتاب خود می‌گوید: «عملیات حسین‌خان بچاقچی ( رئیس ایل بچاقچی و از مردان مؤثر تاریخ کرمان) در زمان جنگ بین‌الملل اول با عده کم نفرات بر علیه انگلیسی‌ها کمتر از عملیات صولت الدوله قشقایی با آن ایل بزرگ و تنگستانی‌ها نبود. شاید اگر آقای رکن زاده، نبرد صولت الدوله قشقایی را در کتاب فارس و جنگ بین‌الملل اول و نبرد دشتستانی‌ها و تنگستانی‌ها را در کتابی به نام دلیران تنگستان، به رشته تحریر درنیاورده بود، آن دلاوری‌ها نیز فراموش‌شده بود.»
آن‌گونه که مرحوم باستانی پاریزی در کتاب خود «پیغمبر دزدان» درباره این قیام نوشته است؛ «سردار نصرت که از حامیان انگلیس‌ها بود، نامه‌ای به رؤسای ایلات بچاقچی و افشار نوشت تا آلمان‌ها را دستگیر کنند. در سعادت‌آباد- پنج فرسنگی سیرجان- گلوله‌های حسین‌خان بچاقچی صدا کرد. آلمان‌ها و «عبیدالله خان» سفیر عثمانی دستگیر شدند و حسین‌خان آن‌ها را به « بَلوَرد» موطن ایل خود برد. با وجود این حسین‌خان به تعصب ایلیاتی و اسلامیتی که داشت و اینکه شنیده بود سایکس خیال دارد محبوسان را به هندوستان تبعید کند، شبانه اسیران را برداشت و به بلورد فرار کرد و چون او را تعقیب کردند به کوه‌های فارس و داراب برد و ازآنجا به کمک عشایر به‌قصد مبارزه با قشون انگلیسی به سیرجان حمله کرد و شهر را گرفت. چنانکه گویند از کشته‌های سربازان هندی که در خدمت قوای انگلستان بودند پشته‌ها ساخت و مکانی در سیرجان که امروز به پارک هفده شهریور مشهور است را تبدیل به گورستان افسران انگلیسی و سربازان هندی کرد.»
در مورد چگونگی نجات دادن سفیر عثمانی و قوای آلمانی از چنگ انگلیسی‌ها نیز نقل است که؛ پس‌ازآنکه حسین‌خان سماجت انگلیسی‌ها را در تعقیب آن‌ها می‌بیند و ازآنجایی‌که وی به دلیل مسلمان بودن نماینده دولت عثمانی حاضر به تحویل وی به انگلیسی‌ها نبوده با رشادتی کم‌نظیر آن‌ها را تحت حمایت خود در جاده‌ای پر از خطر به پایتخت می‌رساند و افندی را تحویل سفارت عثمانی و نیروهای آلمانی را نیز تحویل سفارت آلمان در تهران می‌دهد. ابعاد این قیام به حدی بود که برای اولین هیبت استعمار انگلستان را فروریخت و پایه‌گذار قیام‌های دیگر نظیر قیام رئیس‌علی دلواری و… علیه این قدرت بزرگ استعماری شد.

شکارهای انتخاباتی کرمان(4)

گویا دولت از مرکز قبل از آن که جوابی مبنی بر تایید برای فرماندار بفرستد نظر فرمانده لشگر را می خواهد. فرمانده لشگر و همچنین تیسمار سرتیپ شمس ملک آرا که در آن موقع به عنوان بازرسی به لشکر کرمان آمده بود نظر مساعد می دهند که اوضاع آرام است و بیم تشنجی نمی رود. آن وقت دولت که از این تلگرافات خیالش راحت شد تلگراف تایید را برای آقای غفاری فرستاد.
به محض این که این تلگراف رسید و آقای غفاری دست به کار شد، یک دفعه آقای دکتر بقائی وارد کرمان گردید و آن روز دوشنبه دهم خرداد بود.
دکتر یک راست به منزل آقای ارجمند ورود می کند و به محض این که دوستان و دار و دسته آن ها به دیدنش می آیند صحبت را این طور می کند که من خودم کاندید نیستم؛ ولی به کرمان آمده ام تا با کمک شما با دولت مبارزه کنم و نگذارم وکلای قلابی از کرمان انتخاب شوند.
اولین اقدام آن ها یک اقدام عجیب و غریب بود و آن این که همان شبانه و روز بعد آدم فرستادند در خانه بیش از چهل نفر از سرشناس های کرمان که تصور می رفت آن ها را برای تشکیل انجمن دعوت کنند و با آن ها با انواع و اقسام کلمات تهدیدآمیز پیغام دادند که نباید دعوت فرماندار را قبول کنید و اگر قبول کردید و به فرمانداری رفتید هر چه دیدید از چشم خودتان دیده اید- حتی خیال داشتند با انواع حیله ها سعی کنند که این اشخاص را از خانه های خود دور کنند یا در حقیقت آن ها را بدزدند تا فرمانداری به آن ها دسترسی پیدا نکند و در نتیجه تشکیل انجمن به تاخیر بیفتد. اغلب این اشخاص که این آدم ها در خانه آن ها آمده بودند این جریان را به فرمانداری گزارش دادند که سوابقش الان آن جا هست. روز سه شنبه یازدهم خرداد آقای دکتر بقایی رفت مسجد جامع شروع کرد صحبت کردن. صریح و پوست کنده گفت که اشخاص که دعوت فرمانداری را می کنند و می روند انجمنی تشکیل می دهند که وکیل ابراهیمی و شیخیه به مجلس بفرستند از دین خارج شده اند. در این موقع با صدای داد زد پهلوی قبر سرگرد سخایی قبر زیاد است باید این قبرستان را پر کرد بعد دکتر گفت حالا هر کس با حرفهای من موافق است دست خود بلند کند. من آن روز از قضا در مسجد بودم و در گوشه ای نشسته بودم. پهلوی من یک نفر نشسته بود که قرآن می‌خواند و سرش به کار خودش گرم بود و ملتفت نشد که دکتر گفته است موافقین دست خود را بلند کنند. شاید هم ملتفت شده بود و خودش را به آن راه زد. یک نفر دیگر که نزدیک نشسته بود به او گفت چرا انگشت
بلند نمی کنی آن آقا جواب داد که چرا به این موضوعات دخالت کنم و انگشت بلند کنم؟ زیرا در این صورت یا باید بکشم و یا کشته شوم و من از قضا خیال هیچ کدام از این کارها را ندارم. وقتی که او این حرف را زد یک نفر دیگر که آن جا بود و قبلا دیده بود که چلاق بود و می لنگید به آن آقا جواب داد به این غلیظی هم که تو فکر می کنی نیست و یقین داشته باش که اگر یک حلبی شکسته از زیر پای یک نفر در برود و صدا بکند همه فرار می کنند. (گویا یک بار در یزد این اتفاق افتاده بود که پیت حلبی که زیر پای ناطقی بود در رفت و صدا کرد. مستمعین چنان متوحش شدند که پا به فرار گذاشتند.)
آن شب مردم کرمان نگرانی فراوانی داشتند و فکر می کردند که با این حرف های دکتر بقایی فردا موقع رفتن اعضای انجمن نظار به فرمانداری چه وقایعی رخ خواهد داد و اگر بگویم آن شب اغلب افراد وارد و مطلع کرمان تا صبح نخوابیدند اغراق نگفته ام.
ولی اولیای امور حواسشان جمع و کاملا مراقب اوضاع بودند و چون این حرف های دکتر بقایی را مخالف امنیت و آرامش شهر دیدند فوری کمیسیون امنیت را تشکیل دادند و رای داده اند که دکتر بقایی با نه نفر از اطرافیانش باید تبعید شوند و از کرمان دور باشند و این نظر را فوری به مورد اجرا گذاشتند و صبح روز بعد دکتر را با اطرافیانش تحت الحفظ به بندرعباس و از آن جا به جزیره قشم روانه کردند. ضمنا همان روز اعضای انجمن را دعوت کردند و از 36 نفر 25 نفر حاضر شدند. هیچ واقعه ای هم رخ نداد و چون اکثریت حاصل شده بود اعضای اصلی وعلی البدل انجمن نظار انتخاب شدند و چون روز بعدش 5 شنبه روز عید فطر و بعدش هم جمعه بود قرار شد که این دو روز تعطیل مقدمات کار را فراهم کنند و از روز شنبه انجمن شروع به کار کند.
ولی تبعید دکتر بقایی واعوان و انصار او فوری برای آن ها که باقی مانده بودند پیراهن عثمان شد و روز پنجشنبه با آن که روز عید بزرگ فطر و روز شادی مسلمانان بود مسجد را سیاه پوش کردند و عده زیادی با خود برداشته و در مسجد متحصن شدند و این ها که دیروز و امروز در مسجد جامع دیدی که نان و پنیر و خیار می خوردند و اسم معتکف به خود داده اند همان ها هستند که به ظاهر به تبعید دکتر بقایی و دار و دسته اعتراض کرده و در مسجد مقیم شده اند.
این ها هم باز تلگراف هایی به مرکز کردند. از فرمانداری و لشکر هم گزارش هایی به مرکز رفته است در تهران هم قضیه را بزرگ کردند و بدون آن که بدانند دکتر بقائی در مسجد چه حرفهائی زده به تبعید او اعتراض کردند. در نتیجه یک تلگراف از تهران آمد که فعلا تا آمدن بازرس عالی رتبه کارهای انجمن متوقف باشد و اقدامی به عمل نیاورید. در نتیجه انجمنی که انتخاب شده بود عاطل و باطل شد. اعضای انجمن بدون اثر شدند. معتکفین هم در مسجد برای خود هیئت مدیره و سخنگویی ترتیب دادند و کماکان به خوردن نان و پنیر و خیار که خرجش از طرف ارجمندها و هرندی ها می رسید مشغول شده اند و همگی منتظرند که بازرس عالی رتبه از تهران بیاید و ببینند چه خواهد کرد.
حالا بقیه را از زبان خود من بشنوید.
تا بازرس عالی رتبه بیاید رنود خیراندیش هر بلایی که توانستند بر سراعضای انجمن و آن هایی که دعوت فرمانداری را قبول کرده بودند در آوردند. من داستان یکی از آن ها را شنیدم که حقیقتا خیلی مضحک بود و او داستان حاج محمد واعظی که از روحانیون شهر و اهل منبر است. این آقا هم جزو 36 نفر بود که دعوتش کرده بودند و رفته بود و در انتخاب اعضای اصلی شرکت کرده بود. البته چون از واعظ های معروف شهر کرمان بود به نام نماینده طبقه روحانیون دعوت شده بود و او هم دعوت را قبول کرده و روز 12 خرداد به فرمانداری رفت. موقعی که کارهای انجمن متوف شد مثل سایر افراد انجمن کاغذهای تهدید آمیز فراوانی برای او آمد. از این کاغذها قبلا هم برای او آمده بود که اگر در انتخاب اعضای انجمن شرکت بکنی دچار زحمت خواهی شد. ولی در آن موقع او خیال نمی کرد قضایا جدی باشد و رفت و شرکت کرد. ولی بعداً موقعی که روزها در کوچه راه می رفت، عده ای از پهلوی او رد می شدند و فحش های رکیک و غلیظی به او می دادند. گاهی نامه های بدون امضا با پست برای او می فرستادند و آخرالامر هم پا را فراتر گذاشته برای تمام آن ها که مجالس روضه خوانی دایر کرده بودند یا می خواستند برقرار کنند پیغام فرستادند که حق ندارید حاج محمدجواد واعظی را برای رفتن به منبر دعوت کنید. والا هر چه دیدید از خودتان دیده اید و آن بیچاره ها هم از ترس آن که مبادا مجلسشان به هم بخورد از دعوت این آقا خودداری می کردند و این بیچاره از نان خوردن افتاده و دچار عسرت شده بود.
وقتی که آقای فریدونی آمد و یک روز در مسجد بود یکی از روحانیون شهر به نام صالحی بالای منبر رفت و ضمن صحبت های خودش خیلی از آن ها که دعوت فرمانداری را برای تشکیل انجمن نپذیرفتند تعریف و برعکس از آن ها که رفته بودند تقبیح کرد. از آن جمله به این حاج محمدجواد واعظی حمله کرد که این آقا را بی خود جزو روحانیون حساب کرده و دعوت کرده اند و او هم بی خود به ریش گرفته و رفته است.
سپس با صدای بلند از حضار پرسید که آیا شما را به خدا این آقای واعظی که فقط یک روضه خوان معمولی است جزو روحانیون محسوب می شود که او را دعوت کرده اند؟ عده ای گفتند نه عده ای گفتند بی خود رفته است.
از این حرف به کلی روزگار واعظی سیاه شد و از این که یک روحانی شهر توی مسجد بالای منبر او را تقبیح کرده به خطر افتاد و دیگر علاوه بر آن که به مجالس روضه و مساجد نمی توانست حاضر شود اصلا توی کوچه هم نمی توانست راه برود ناچار از شدت استیصال برداشت کاغذی با آقای صالحی نوشت که چون موضوع این نامه خیلی خواندنی است عیناً در این جا نقل می کنیم:
جناب آقای صالحی تقاضا دارم چند دقیقه ای که چشم براین سطور دارید خدای توانا را که بهترین شاهد و ناظر است در نظر بگیرید. آقای محترم شما که یکی از افراد روحانی این شهر هستید می دانید این مبارزاتی که اعوان شما با شرکت شما شروع کرده اند برای امور آخرت نیست. فقط برای این است که منافع مشروع یا نامشروع خودشان محفوظ باشد. حالا کمک کردن به این اشخاص شرعا جایز باشد یا نباشد وظیفه خود را بهتر می دانید؛ اما راجع به خودم می گویم چند روز قبل که شما روی منبر راجع به کسانی که در انجمن نظار شرکت کرده و نکرده صحبت کردید و گفتید فلانی شرکت کرده بعد از مردمی که معلوم نیست در چه فنی ماهر بوده اند استفسار کردید آیا فلانی را عالم می دانید. آقای محترم مگر کسی هست که ادعا کند که من عالم هستم بلکه هیچ عالمی هم نمی گوید که من عادل هستم. دیگران باید به عدالت او پی ببرند. این مردم جاهل از این نحوه سوال شما فکر می کنند آیا من باید چه گناه کبیره ای مرتکب شده باشم. آیا این عوام کالانعام می توانند قضاوت کنند من عالم هستم یا نه. باری در اثر این حرف شما شدت حملات و لطمات و ناسازهای مردم جاهل به من رو به ازدیاد گذارده و مسئول شخص شما را می دانم و چون پناهی جز خدای توانا ندارم شکایت به خدا خواهم کرد دیگر خود دانید و بدانید هر چه می گوئید و می شنوید و هرچه می کنید دستگیر خود شما خواهد شد.
مردان خدا پرده پندار دریدند
یعنی همه جا غیرخدا هیچ ندیدند
هر دست که دادند همان دست گرفتند
هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند
امضاء حاج محمدجواد واعظی واعظ
این نامه را آقای واعظی روز 29 خرداد برای آقای صالحی فرستاد. دو روز بعد آقای صالحی یک نفر را فرستاد پیش او که بیا این جا حضوراً صحبت کنیم. او هم بلند شد رفت منزل آقای صالحی. عده ای آن جا بودند. وقتی که واعظی آمد آقای صالحی تلفون کرد آقایان دکتر ایرانی و خواجه نصیری هم آمدند.
واعظی قدری از خودش دفاع کرد که این چه اوضاعی است ایجاد کرده اید و بندگان خدا را بی خود آزار می کنید. نهایتا جواب دادند که ما یک مبارزه اصولی با دولت داریم. حالا تو هم برای این که از این مخمصه راحت بشوی چیزهایی که ما به تو می گوییم بنویسی و امضاء کنی و ما آن را منتشر کنیم بنویسی که برای تشکیل انجمن آن روز در فرمانداری اکثریت نبود و من از بازی های پشت پرده خبر نداشتم و بیهوده و بی خبر آن جا رفتیم و اعمال خلافی در تشکیل انجمن اتفاق افتاد.
ما خودمان این کاغذ را تهیه می کنیم و تو امضا کن و فوری همان جا شرحی تهیه کردند و به واعظی گفتند امضا کن.
آقای واعظی این طور یادداشت کرد:
چون برای عده ای از همشهریان محترم این شبهه ایجاد شد که اینجانب به عنوان نمایندگی علماء در انتخابات انجمن نظارت انتخابات دوره هیجدهم شرکت نموده ام توضیحاً به اطلاع عموم برادران دینی کرمانی می رساند که این جانب هیچ وجه از جریانات پشت پرده و همچنین قانون انتخابات اطلاعی نداشتم و در موقعی که بفرمانداری دعوت شدم تصور نمودم از اهل خبر و وعاظ و ذاکرین هم نمایندگانی باید باشد والا اینجانب هیچ گاه ادعای این که جزو علما هستم ننمودم و اگر هم مطلع بودم مرا به منظور خاصی به عنوان نمایندگی علماء دعوت کرده اند چون پذیرفتن دعوت مزبور مورد رضایت برادران دینی نیست به طور قطع از قبول دعوت و حضور در فرمانداری خودداری می نمودم با توجه به مراتب مذکور امیدوارم برادران مسلمان کرمانی شرکت بنده را در انتخابات انجمن نظارت حمل بر سوء نیت ننموده کماکان این جانب را یکی از ذاکرین مناقب خاندان مقدس نبوت محسوب فرمایند.
وقتی که نوشتن این عبارات تمام شد واعظی گفت به من فرصت مطالعه بدهید تا امضا کنم این جا حواس من درست جمع نیست. آ نها گفتند مانعی ندارد تو می توانی بر روی سر فرصت فکرت را بکنی و این کاغذ را امضا کرده برای ما بفرستی تا منتشر بکنیم.
واعظی کاغذ را برداشت آمد بیرون و فردا یک گزارش بلند بالا به فرمانداری نوشت و تمام این مطالب را شرح داد و اضافه کرد شما را به خدا این مطالب را به اطلاع نخست وزیر و وزیر کشور برسانید.
بعد خودش این گزارش را برداشت برد فرمانداری و همان موقع که وارد شد دید از قضا آن آقای خواجه نصیری آن جاست. و آقای صدر میرحسینی هم آنجاست. از این که دید همه جا با این آقایان برخورد می کند فهمید به گزارش او هم ترتیب اثر نخواهند داد. ناچار قدری با آن ها صحبت کرد خواجه نصیری گفت حالا که ننوشتی دیگر آمده ای چه شکایت بکنی؟
واعظی گزارش خودش را به فرمانداری داد. ولی به گزارش او ترتیب اثر داده نشده و باز همان محرومیت ها برای او برقرار بود عاقبت به قصد زیارت عتبارت عالیات از کرمان رفت تا روزی که اوضاع جریان عادی پیدا کرد برگردد.