بایگانی مطالب نشریه

مرگ پایان کبوتر نیست

مرگ پایان کبوتر نیست

متاسفانه آنچه که باید باور کرد و ظاهرا گریزی هم از آن نیست، رفتن های پی درپی هنرمندان و اهل فرهنگ است. آنها که جایگزینی ندارند و گاه آنچنان بی هنگام ما را ترک می کنند که جز اندوه و حسرت بی حد چیزی برجای نمی ماند. دنیا فنی زاده؛ هنرمندی که با دستان جادویی اش برای چند نسل خاطره ساخت، جعفر والی بزرگ که از بزرگ ترین های تاتر و سینمای ماست و در انبوهی از آثار پرافتخار هنرهای نمایشی و تصویری درخشید و پوران فرخزاد؛ انسانی صادق و صمیمی که نامش یادآور بزرگی در شعر و فرهنگ است. رفتن این سه در کمتر از یک هفته، تاسف بار است.
اگر بگوییم چند سالی است تنها به دلیل همین رفتن های تکان دهنده و پرشمار، سال خوبی برای فرهنگ و هنر نبود، پر بیراه نگفته ایم. روحشان شاد.
شنیدن خبر مرگ دو جوان هنرمند و عزیز ، که یکی از آن ها هنرآموز تئاتر هنرستان هنرهای زیبا بود (حسین پژوهش) اندوهی بزرگ تر برای جامعه تاتر کرمان به جای گذاشت.
قطعاً تصورنبودن این هنرمندان که هر کدام به نوعی خاطره ساز خوب بخش بزرگی از زنذگی ما قلبمان را به درد می آورد. هنرمندانی نجیب، با اخلاق، انسان و باسواد که نبودشان برای هنر این مرز و بوم جبران ناپذیر است. خدماتی که که این عزیزان به هنر این مملکت داشتند جاودان و ماندگار خواهد بود. و به قول سیاوش کسرایی من مرگ هیچ عزیزی را باور نمی کنم.
طی نیم قرن گذشته هنرمندان بزرگی به هنر و فرهنگ ایران اعتبار داده اند بزرگانی که در حوزه کاری خود جزو سرآمدان هستند. به طور قطع جای خالی این بزرگان محسوس و شاید غیر قابل جبران باشد. کاش به جای این افسوس ها و حسرت خوردن های مرسوم شرایطی فراهم شود که در حضورشان و بودنشان ارزش آدم ها را بدانیم اما متأسفانه در نبود آدم ها بیشتر یادشان را گرامی می داریم تا اینکه در بودنشان قدردان وجودشان باشیم. برسد. به ناچار این دلتنگی و احساس را می گذاریم و به سرعت پرتاب می شویم به آخرین دیدار، آخرین شب تولدش در مرداد ماه سال 1395 یعنی تقریباً 40 روز قبل از اینکه سینما ، تئاتر و جامعه هنری ایران او را از دست بدهد. آن شب استاد داوود رشیدی کسی را نمی شناخت و دیگر عکس العملی در مقابل شعرها و آوازهایی که برایش می خواندیم، نداشت. به نظر می آمد تنها لبخند تلخ او بر گوشه لبانش پیش درآمدی بود برای وداع همیشگی او با دوستدارانش.
این روزها حسرت خوردن عادتمان شده، خوب آموخته ایم حسرت بخوریم، دلمان به درد بیاید و با همین احوال نالان و رنجور به زندگی مان ادامه دهیم!
بی‌هیچ شک و شبهه‌ای شناخته شده‌ترین شخصیت کارتونی سینما و تلویزیون ما است. کلاه قرمزی ابتدا یک مورچه عروسکی بوده که سال 60 توسط مسعود صادقیان طراحی شد و در برنامه‌ای به نام چتر حضور یافت. بعد از آن ایرج طهماسب از آن در برنامه سقائک و شانه‌به‌سر دانا استفاده کرد. دستی به سر و شکلش کشید و با حذف شاخک‌ها و چسباندن یک بینی آن را جذاب‌تر کرد. ستاره بخت کلاه قرمزی سال 71 و در برنامه جغجغه و فرفره درخشید.
او چند سال در انبار خاک می‌خورد تا این که طهماسب تصمیم گرفت یک بار دیگر از آن استفاده کند؛ برای همین مرضیه محبوب تغییرات اولیه را روی آن ایجاد کرد. او ابتدا قرار بود مهمان یک قسمت باشد اما حضورش به قدری دلچسب بود که پای ثابت برنامه شد. دو سال بعد طهماسب دست او را گرفت و آن را به برنامه صندوق پست آورد. درخشش کلاه قرمزی در این برنامه به اوج رسید و پایش به سینما باز شد.
شخصیت کلاه قرمزی به گونه‌ای بود که همه می‌توانستند با او همدل باشند. بچه‌ای بازیگوش، ساده و خوش قلب که حتی دروغ گفتنش هم معصومانه بود. غلط حرف زدنش روی مخ نمی‌رفت و حتی آقای مرجی گفتنش تکیه کلام شد. صدای خاص حمید جبلی هم خیلی زود شناسنامه‌اش شد. سال 73 و در اوج محبوبیت کلاه قرمزی طهماسب آن را به سینما آورد. فیلم کلاه‌قرمزی و پسرخاله حسابی ترکاند و نامش را به عنوان یکی از پرفروش‌های سینما ثبت کرد. سال 81 جلد دوم فیلم با عنوان کلاه قرمزی و سروناز روی پرده آمد و باز هم در گشیه موفق بود. کلاه قرمزی و بچه ننه با شخصیت‌های جدید سال 91 اکران شد و با وجود فروش میلیاردی نتواست دل مخاطبانش را ببرد. مجموعه کلاه قرمزی با سر و شکلی متفاوت از نوروز 88 روی آنتن رفته و به یکی از بهترین ویژه برنامه‌های تلویزیون تبدیل شده.
نمایش‌های عروسکی در تمام دنیا هنوز هم طرفداران خاص خود را دارد. تلویزیون بیشتر از هر رسانه دیگری در زنده نگه داشتن این هنر نقش داشته است. تعریف مخاطب از برنامه‌های عروسکی همیشه دشوار است؛ زیرا این برنامه‌ها طیف گسترده‌ای از مخاطبان را شامل می‌شود.
تصویر نگاهی به برترین آثار عروسکی تلویزیونی جهان
مهم نیست چند ساله باشید، در کدام دانشگاه تحصیل کرده یا متعلق به کدام طبقه باشید، نمایش‌های عروسکی همه را به خود جذب می‌کند و لبخند را بر لب‌ها می‌نشاند. اغلب برنامه‌های عروسکی دنیا مضمون سرگرمی و آموزش را توأم باهم دارند. از سوی دیگر شخصیت‌های عروسکی در مقابل دیگر ستاره‌های تلویزیونی ماندگارتر هستند؛ عروسک‌ها نمی‌میرند و پیر نمی‌شوند در نتیجه تا زمانی که حرفی برای گفتن داشته باشند، روی آنتن می‌مانند.شاید شانس برای ما دهه 60 ها بیشتر بوده که با نمایش های عروسکی بهترین دوران خود را در کودکی بگذرانیم عروسک هایی که با آن ها اشک ریختیم خندیدیم و زندگی کردیم عروسک هایی که شاید الان دیگر حتی نامشان را از یاد برده باشیم.
زی زی گولو، سنجد، چاق و لاغر، مجیددلبندم، خونه مادربزرگه، مدرسه موش ها؛ این ها تنها تعداد کمی از خاطره سازان کودکیمان هستند که هیچ گاه به ذهنمان نرسید که جانشان در دستان خالقان سازندگان گردانندگان و صداپیشگانشان است.

در چهارمحال و بختیاری بررسی می شود راه اندازی مدرسه و موزه ‹یونیما›

در چهارمحال و بختیاری بررسی می شود
راه اندازی مدرسه و موزه ‹یونیما›

راه اندازی مدرسه و موزه ‹یونیما› در چهارمحال و بختیاری بررسی می شود
استاندار چهارمحال و بختیاری از بررسی علمی برای احداث و راه اندازی مدرسه و موزه اتحادیه بین المللی نمایشگران عروسکی (یونیما) در این استان خبر داد.
به گزارش ایرنا، قاسم سلیمانی دشتکی عصر یکشنبه در نشست با رئیس یونیمای ایران تاکید کرد: برای تسریع در احداث و راه اندازی این مدرسه و موزه، قوانین و دستورالعمل های مورد نظر حداکثر طی 2 هفته آینده بررسی و نتیجه نهایی اعلام می شود. وی افزود: در صورت رسیدن به نظر مثبت در این زمینه از محل اعتبارات فرهنگی چهارمحال و بختیاری هزینه های مورد نیاز پیش بینی، تامین و ابلاغ خواهد شد. سلیمانی دشتکی تصریح کرد: حوزه معاونت هماهنگی امور عمرانی استانداری، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و سازمان برنامه و بودجه چهارمحال و بختیاری باید نسبت به ارائه راهکارهای مورد نیاز در این حوزه اقدام کنند. رئیس یونیمای ایران نیز گفت: با احداث و راه اندازی مدرسه و موزه اتحادیه بین المللی نمایشگران عروسکی (یونیما) در چهارمحال و بختیاری می توان زمینه اشتغال مستقیم 300 زن را تا پنج سال آینده فراهم کرد. حمیدرضا اردلان اظهار کرد: نخستین دفتر یونیمای جهان 6 سال قبل در روستای ده چشمه از توابع شهرستان فارسان چهارمحال و بختیاری راه اندازی شد. وی یادآور شد: اکنون 70 نفر از این استان عضو فعال این دفتر هستند. اردلان تاکید کرد: به همین منظور قصد داریم تا مدرسه و موزه اتحادیه بین المللی نمایشگران عروسکی (یونیما) را در روستای ده چشمه از توابع شهرستان فارسان چهارمحال و بختیاری احداث کنیم.
وی افزود: براساس پیش بینی های صورت گرفته و برنامه ریزی های انجام شده چند موزه یونیما در سطح جهان احداث و راه اندازی می شود.
رئیس یونیمای ایران تصریح کرد: قرار است در این موزه ها 800 نوع عروسک آیینی به نمایش درآید که نیمی از آن ایرانی و مابقی مربوط به سایر نقاط دنیاست. وی یادآور شد: ابقای فرهنگ های سنتی و آیینی، توسعه هنر عروسکی، استفاده از این هنر در راستای ارزش های انسانی مانند صلح و تفاهم متقابل بین مردم صرف نظر از نژاد و گرایش های مذهبی یا سیاسی و تفاوت های فرهنگی و با احترام به حقوق بنیادین بشر به گونه تعریف شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر از اهداف راه اندازی این موزه ها محسوب می شود. اردلان اظهار کرد: اکنون فعالیت یونیمای ایران در 15 استان کشور فراگیر شده است. رئیس یونیمای چهارمحال و بختیاری هم گفت: عروسک ‹بازبازک› تولید مردم این استان ثبت جهانی شده است. فرشید بزرگ نیا تاکید کرد: احداث و راه اندازی مدرسه و موزه اتحادیه بین المللی نمایشگران عروسکی (یونیما) در چهارمحال و بختیاری نقش مهمی در معرفی میراث ناملموس این استان به دنیا دارد. یونیما (UNIMA) عنوان اختصاری اتحادیه جهانی نمایشگران عروسکی است و حدود هشت دهه پیش در اروپا تشکیل شد‌. نمایشگران عروسکی به مردم در بطن زندگی آنها به ویژه در هنگام سختی ها و تنگناها رجوع و نمایش عروسکی اجرا می کردند. به مرور زمان، دیگر هنرمندان با ملیت های مختلف به این نهضت هنری انسان دوستانه ملحق شدند. ایران از حدود کمی بیش از 2 دهه پیش به عضویت یونیما در آمد.

خبر

آخرین فرخزاد درگذشت
پیکر پوران فرخزاد در میان برخی دوستان این شاعر و پژوهشگر از مقابل بیمارستان ایرانمهر تشییع و در بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد.
مراسم تشییع پیکر پوران فرخزاد (شاعر؛ پژوهشگر و فعال امور زنان) صبح یکشنبه ۱۲ دی ماهاز مقابل بیمارستان ایرانمهر برگزار شد.
غلامحسین سالمی؛ سیما بهجت؛ نسرین بهجت؛ سیما مافیه؛ کامران ملکی؛ مهران زینت‌بخش؛ فخرالدین سیدی؛ بهاره رضایی؛ فرخنده حاجی‌زاده؛ مریم احدی و محمد نوری‌زاد ازجمله فعالان فرهنگی حاضر در این مراسم بودند.
پیکر فرخزاد برای خاکسپاری به قطعه نام‌آوران بهشت زهرا(س) منتقل شد.
در ادامه و در بهشت زهرا(س)؛ دوستان و خانواده پوران؛ اشعاری از او و فروغ را خواندند.
غلامحسین سالمی نیز در سخنانی از جایگاه ادبی پوران فرخزاد و اهمیت‌ پژوهش‌های ادبی او سخن گفت. خواندن شعر دلم گرفته است (پرنده مردنی است) از سروده‌های فروغ فرخزاد توسط سالمی نیز حضار را بسیار متاثر کرد.

استاندار کرمان از دو هنرمند کرمانی تقدیر کرد
یکشنبه 12 دی ماه با حضور مهندس علیرضا رزم حسینی استاندار کرمان، محمدرضا علیزاده مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمان، علی گنج کریمی رییس سازمان هلال احمر استان و انجمن سینمای کرمان، عبدالرضا قراری رییس انجمن نمایش کرمان و جمعی از هنرمندان جوان برگزار شد، از «حامد سعادت» هنرمند سینما و «آرمین قطبی» هنرمند تئاتر کرمان تقدیر شد.
این تقدیر به خاطر موفقیت‌های اخیر این دو هنرمند جوان کرمانی و کسب افتخارات ارزشمند در جشنواره‌ها و رویدادهای بین المللی هنری بوده است.

خوشحالی با موهای قرمز
کتاب ناشر کرمانی
در صدر پرفروشهای کتاب ایران
«زنی با موهای قرمز» نوشته اورهان پاموک و ترجمه مژده الفت نشر نون جزو پرفروش های هفته بوده است.
کتاب تازه اورهان پاموک سیزده بهمن امسال از سوی انتشارات یاپی کردی منتشر شد.زنی با موهای قرمز دهمین رمان بلند پاموک، وامدار فردوسی و سوفوکل است.
در یک دست افسانه رستم و سهراب یا «پسر کشی‌ای» که فردوسی به بهترین نحو از قلب آسیا به تصویرش کشیده، دست دیگر سوفوکل خالق ادیپ که پدر خود را به قتل می رساند و در خاک غرب بذر «پدر کشی» می‌کارد.
خط داستانی کتاب حول پسری می‌گردد دورمانده از پدرش که برای پیدا کردن آب با صاحب کارخود «محمود اوستا» به منطقه ای به نام «قبضه» می‌روند در شهر «کجاعلی». به این ترتیب زمینه آشنایی و پیدایش عشق او به دختری که در نزدیکی آن شهر برای مردم در چادری به قصه‌گویی و نمایش تئاتر می‌پرداخته آغاز میشود. در اصل، در پشت پرده این خط داستانی، اورهان پاموک یک سوال ساده که جوابش ساده نیست را مطرح می کند.
«آیا سرنوشت ما از قبل تعیین شده است؟» چه قدر امکان دارد افسانه هایی مثل رستم و سهراب بارها و بارها در طول تاریخ تکرار شود و سرنوشت مردم مو به موی آن رقم بخورد. آیا افسانه‌ها و تاریخ، تقدیر ما را از قبل نوشته‌اند و کار ما فقط دنبال کردن یکی از همین قصه‌هاست؟

معضل کم آبی و آرسنیک را جدی بگیریم سیرجان، بی‌صدا می‌خشکد

معضل کم آبی و آرسنیک را جدی بگیریم
سیرجان، بی‌صدا می‌خشکد

داستان بی‌آبی منطقه سیرجان از 40 سال پیش آغاز شد؛ زمانی که اخطار دادند نباید هیچ برداشتی از سفره‌‌های زیرزمینی صورت بگیرد و کسی آن را اصلاً جدی نگرفت. حالا نه‌تنها باغ‌های پسته اطراف سیرجان به‌ خاطر شوری و تلخی در حال خشک شدن است، آب شرب شهرنشینان هم دچار مشکل جدی شده‌ تا حدی که مسئولان استان کرمان برای مرتفع کردن بخشی از مشکلات، هشت دستگاه‌ تصفیه آب در نقاط مختلف سیرجان نصب کرده‌اند. چندی پیش تصاویری از آب شرب سیرجانی‌ها در فضای مجازی منتشر شد. تصاویر نشان می‌داد رنگ آب از بی‌رنگی به خاکی تغییر کرده‌. کاربری در شرح یکی از عکس‌ها نوشته بود: «ما‌هر روز آبی را می‌نوشیم که می‌گویند آرسنیک دارد. مسئولان به ما توصیه می‌کنند از آب معدنی یا آب تصفیه شده استفاده کنیم. شما بگویید ما با این مشکل چه کنیم؟»
مزه آب سیرجان به تلخی
می زند و نوشیدنش سخت
و حتی غیرممکن است
سفر‌مان به سیرجان گویای این است که کلیپ‌ها و عکس‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود حقیقت دارد. مزه آب شرب این شهر به تلخی می‌زند و به مذاق خیلی‌ها خوش نمی‌آید حتی محلی‌ها.
«احمد» که بومی سیرجان است و دستی هم بر قلم دارد به پیشوازمان می‌آید. با او گشتی در شهر می‌زنیم. از «مهیاشهر» شروع می‌کنیم. به ‌نظر اینجا شلوغ‌ترین جای شهر است. از مجتبی که وبایل فروشی دارد، درباره کیفیت آب می‌پرسم. سگرمه‌هایش توی هم می‌رود و می‌گوید: «خیلی وقت است مزه آب تغییر کرده و حالا رنگش هم عوض شده. با این آب فقط حمام می‌کنیم و لباس می‌شوییم. آب نوشیدنی را از بقالی می‌خریم. هفته‌ای یک باکس. می‌گویند آب سیرجان آرسنیک‌دار شده و مصرف آن احتمال ابتلا به سرطان را افزایش می‌دهد. نمی‌دانم تا کی باید آب معدنی بخریم؟» مسئولان آب و فاضلاب شهر با همکاری شرکت پیمانکار دستگاه‌هایی را در پیاده‌روها گذاشته‌اند که آب را تصفیه می‌کند. قیمت هر لیتر آب هم 30 تومان است. چند نفری توی صف آب ایستاده‌اند. از مرد جوانی به نام حسن لشگری که اهل بروجرد و ساکن سیرجان است درباره کیفیت آب می‌گوید: «من 2 سال است که به این شهر آمده‌ام. کیفیت آب اینجا خوب نبود تا اینکه چند ماهی پیش این دستگاه‌ها را نصب کردند. کیفیت آب تصفیه شده عالی است، دیگر نیازی نیست آب معدنی بخریم.»
آنقدر برداشت غیر مجاز آب داشته اند، که آب های زیرزمینی به آرسنیک رسیده است
علیرضا نورآبادی که استاد دانشگاه است درباره وضعیت آب سیرجان عنوان می‌کند: «از چند سال پیش کیفیت آب به مرور بد شد تا اینکه مسئولان به زبان آمدند و گفتند آب به دلیل برداشت‌های بی‌رویه و وجود معادن آهن و مس، آرسنیک‌دار شده و بهتر است مردم از این آب برای آشامیدن استفاده نکنند. به همین ‌خاطر این دستگاه‌ها را نصب کردند که به ‌نظرم مشکل آب را برای مدتی برطرف می‌کند.» احمد، اطلاعات خوبی درباره خشکسالی و کمبود آب در منطقه سیرجان دارد. او همه مناطق حاشیه سیرجان را وجب به وجب می‌شناسد و سابقه همکاری با چند شبکه تلویزیونی بین‌المللی برای ساخت مستند خشکسالی در ایران را هم دارد. احمد می‌گوید: «40 سال پیش تحقیقات پژوهشگران نشان می‌داد به‌ خاطر برداشت‌ آب در این منطقه تا چند سال دیگر سیرجان با مشکل جدی روبه‌رو خواهد شد و کسی توجهی به توصیه‌ و اخطارها نکرد تا اینکه از 10 سال پیش خشکسالی و بی‌آبی روی نامهربانش را نشان داد و کم کم باغ‌های پسته خشک شد و باید منتظر اتفاقات بدتر هم باشیم.
قبل از هر چیزی باید اشاره‌ای کنم به موقعیت جغرافیایی سیرجان. این شهر شیب ملایمی از غرب به شرق دارد؛ یعنی اگر باران ببارد آب به سوی شرق جاری می‌شود و در سفره‌های زیر زمینی منطقه شرق سیرجان قاعدتاً باید آب بیشتری هم باشد ولی در طول دهه‌های گذشته آنقدر از آب‌های زیرزمینی برداشت شده که دیگر کفگیر ته دیگ خورده است.
آمارها نشان می‌دهد در طول 30 سال گذشته مجوز حفر هزار و 400 چاه آب برای توسعه و نگهداری باغ‌های پسته صادر شده و این در حالی است که همین اندازه چاه غیرمجاز نیز در اطراف سیرجان حفر شده‌ است. آنقدر برداشت‌ها زیاد بوده که سفره‌های زیرزمینی پایین و پایین رفته‌اند تا به آرسنیک رسیده؛ به همین خاطر است که آب اینجا شور و تلخ است.»
باغ‌هایی که از بی‌آبی
خشک می‌شوند
به منطقه فیروزه می‌رویم؛ جاده‌ای باریک سمت دریاچه «کفه نمک». خشکسالی تا اینجا پیش آمده. جز چند باغ پسته‌ای که مالکانش پنجه در پنجه خشکسالی کرده‌اند بیشتر باغ‌ها یا خشک شده‌اند یا در حال تسلیم شدن هستند. میانه راه تابلویی می‌بینم که روی آن نوشته «علی‌آباد». احمد می‌گوید: «این روستا چند سالی است مردمش کوچ کرده‌اند. آب چاه‌هایشان شور شد و مجبور شده‌اند جای دیگری بروند که آب داشته‌ باشد.» کمی جلوتر از آبادی خشک شده، راننده به سوی جاده خاکی می‌پیچد که شواهد نشان می‌دهد قبلاً چند خانواده‌ اینجا زندگی می‌کردند. احمد نشان می‌دهد که این چندتا باغ خشک شده‌ و مالکانش آنها را رها کرده‌ و رفته‌اند. تا چشم کار می‌کند درخت خشکیده پسته است. باغی که زمانی بهانه‌ای بود برای زندگی در این آبادی که حالا ویرانه‌ای است خالی از سکنه. چیزی از باغ‌ها نمانده جز شاخه‌های خشک و شکسته درخت‌هایی که همراه با شن و رمل‌ها، بیابان را به تسخیر درآورده. باید از اینجا عبور کنیم. 2 کیلومتر جلوتر تراکتوری که در یکی از باغ‌ها در حال کار است نظرمان را جلب می‌کند. مرد سن و سال‌ داری پشت فرمان تراکتور نشسته و در حال جابه‌جا کردن شاخه‌‌های خشک درختان پسته است. مرد دیگری هم در حال هرس شاخه‌‌ها. تا چشمش به ما می‌افتد که پیش می‌رویم، به‌طرز مرموزی ناپدید می‌شود. بعد متوجه می‌شویم که افغانستانی است. حاج حسن 64 ساله و مالک 15 هکتار باغ پسته است. به گفته خودش 2 هکتار از باغش در طول چند سال گذشته از بین رفته. از او می‌پرسم در بین این چند باغی که بی‌آبی آنها را خشک کرده چطور توانسته درخت‌هایش را سرپا نگه دارد؟ «با بدبختی! با قرض و بدهی! وقتی 7 – 8 سال پیش آب فیروزه تلخ و شور شد با چند باغدار دیگر رفتیم آن طرف سیرجان که با اینجا 50 کیلومتر فاصله دارد چاه آب خریدیم. مسیر آب را تا زمین‌هایمان لوله‌کشی کردیم و هر چند ماه یکبار زمین‌ها را آبیاری می‌کنیم. ما شانس آوردیم که توانستیم آب بخریم آنهایی که نداشتند باغ‌هایشان از بین رفت. خیلی‌ها هم سکته کردند. الکی نیست یک عمر برای بزرگ شدن درخت پسته زحمت بکشی و هنوز چند سال از ثمره‌اش استفاده نکرده‌ای خشکسالی و بی‌آبی باغت را نیست و نابود کند. درخت پسته از زمان کاشت تا به بار نشستن 6 – 7 سال زمان می‌برد.»
با حاجی و کارگری که خودش را لا به لای درختان پنهان کرده خداحافظی می‌کنیم و به راهمان ادامه می‌دهیم. درست 3 کیلومتر جلوتر، کنار باغ خشکیده‌ای که مردی داخل آن قدم می‌زند توقف می‌کنیم. اسمش مصطفی است. چهره‌ای آفتاب سوخته دارد مثل بیشتر آدم‌های اینجا. می‌گوید صاحب باغ‌ است. داستان این مرد 56 ساله کاملاً متفاوت است. با لهجه شیرین سیرجانی‌اش از بدبختی‌هایش می‌گوید: «از دار دنیا 2 هکتار باغ پسته داشتم که آن هم از پدر خدا بیامرزم ارث رسیده بود که از بین رفت. زمینم سه سال است خشک شده. هر کاری از دستم بر می‌آمد کردم تا نگذارم این اتفاق بیفتد اما نشد که نشد. چند تا چاه زدم ولی همگی شور و تلخ بودند. می‌خواستم آب بخرم، کسی سهمیه‌اش را نفروخت. آنهایی که این‌ور و آن‌ور آشنا داشتند آب را به سر زمین شان آوردند ولی آنهایی که مثل من آشنایی نداشتند و دستشان تنگ بود، باغ‌شان خشکید. حالا هرازگاهی می‌آیم اینجا و یاد گذشته می‌کنم. خشک شدن باغ، زندگی‌ام را از بین برد.»‌ آدم‌های اینجا حکایت‌های عجیب و غریبی دارند ولی مشکل همگی‌شان یک چیز است؛ آب. برای به‌دست آوردن آب با خشکسالی می‌جنگند اما گویی چاره‌ای جز تسلیم شدن ندارند! وقتی ناسا اعلام کرد منطقه خاورمیانه تا سال 2040 دچار خشکسالی شدید می‌شود و نیمی از ایران به بیابان و شوره‌زار لم یزرعی تبدیل خواهد شد شاید برای خیلی‌ها یک فانتزی بود. یک شوخی بی‌مزه اما…
فرونشست 30 تا 40 سانتی متری زمین و پدیدار شدن فروچاله‌ها در سیرجان
سیرجان نزدیک به 58 هزار هکتار باغ پسته دارد که بیش از 6 هزار هکتار آن در طول 8 سال گذشته خشک شده‌ و این درحالی است که خشک شدن باغ‌های پسته از 3 سال پیش، شدت گرفته است. خشک شدن باغ‌ها فقط یک روی خشکسالی است اما چیزی که به آن زیاد توجه نمی‌شود، زیر زمین است. به گفته مصطفی، 15 سال پیش اگر 30 یا 40 متر زمین را می‌کندند به آب می‌رسیدند ولی حالا باید 200 تا 300 متر بکنند تا به آب برسند و معلوم نیست آب شیرین باشد یا شور یا تلخ! در طول 40 سال گذشته آب زیادی از سفره‌های زیرزمینی برداشت شده ‌است و همین موضوع بتازگی به معضل دیگری تبدیل شده که نمی‌شود به این راحتی‌ها از کنارش گذشت. به گفته یک منبع آگاه، سیرجان و اطرافش سالانه بین 30 تا 50 سانتیمتر نشست می‌کند و شواهد آن را براحتی می‌توان در گوشه و کنار این شهر دید؛ نمونه‌اش دبیرستان پسرانه «میرزای شیرازی» در شهرک امیرالمؤمنین(ع) که یک طرف حیاط‌ش فرو رفته. سؤالی که ذهن من و هم‌سفرانم را مشغول می‌کند این است که اگر خدای ناکرده زمین فرو برود و دانش‌آموزی توی آن بیفتد… جاده کویری فیروزه، چاله‌های بزرگ و کوچکی دارد که حتی تا کنار جاده پیشروی کرده‌اند. وقتی روی خاک این منطقه قدم می‌زنیم زمین چند سانتی پایین می‌رود. همراه‌مان که خودش خبرنگار حوزه محیط زیست است فرو چاله‌های بزرگتری را نشانم می‌دهد و می‌گوید: «فروچاله‌ها زمانی به وجود می‌آیند که زیر آن خالی شده‌ باشد. خب زمانی زیر این زمین‌ها آب و سفره‌‌های زیرزمینی جریان داشت ولی حالا چیزی باقی‌نماند و هر روز زمین همین‌طور فرو می‌رود. مثلاً همین یکی-دوسال پیش خیلی کوچک بود ولی حالا قطرش به 20 متر و عمق‌اش به 4 متر رسیده‌. مطمئن باشید سال بعد 2 برابر خواهد شد. نشست و فروچاله‌ها خطری جدی هستند و عملاً دیگر برای مهار آنها دیر شده مگر اینکه چند سال باران و برف بیاید و کسی هم از منابع زیرزمینی برداشت نکند.»
دکتر کریم سلیمانی، استاد دانشگاه و مجری طرح استفاده و بهره‌وری از آب شور در کشاورزی درباره فرونشست زمین در استان کرمان می‌گوید: «رقابت برای وسعت دادن به باغ و مزارع کشاورزی و از طرفی رقابت برای برداشت آب و همچنین کاشت محصولات غیراستراتژیکی که برای تولیدشان هزاران لیتر آب مصرف می‌شود، بیش از پیش به منابع آبی کشورمان ضربه زده است. نتیجه‌ این رقابت به مرور زمان همین پدیده‌ای است که امروز شاهدش هستیم؛ فرونشست.
برای حل این مشکل که حاصل چهار دهه بی‌تدبیری و برداشت بی‌رویه آب است دو راهکار پیشنهاد می‌شود؛ یا مدیریت بهینه منابع آب مثل ساز و کار دوران باستان و براساس اقلیم آن منطقه اداره شود یا اینکه با تغذیه مصنوعی، سفره‌های زیرزمینی را که سپر دفاعی و گنجینه ارزشمندی هستند و متأسفانه در بیشتر مناطق کشور آسیب جدی به آنها وارد شده‌ ترمیم کنیم.» چگونه می‌توانیم با تغذیه مصنوعی منابع زیر پای‌مان را ترمیم کنیم؟ طبیعت، سیر اکولوژیکی خودش را دارد و در بحث منابع آبی وقتی بارانی می‌بارد بخشی از آن به‌ طور طبیعی وارد سفره‌های زیرزمینی می‌شود و بخش دیگری در رودخانه‌ جاری می‌شود. ولی وقتی در منطقه‌ای شاهد بی‌آبی و کاهش بارندگی هستیم، می‌توانیم با ساخت کانال و سدهای زیر زمینی و با کنترل و مدیریت سیلاب‌ها و جمع‌آوری آب باران، آنها را به سفره‌ای زیرزمینی منتقل کنیم. با این کار سطح آب بالا می‌آید و زمین پایدار می‌شود. در این بخش مطالعات خوبی صورت گرفته و فقط منتظر تزریق بودجه و اجرایی شدن آن هستیم.» کارشناسان بسیاری در این زمینه هشدار می‌دهند. در رخدادهای طبیعی مثل زلزله، سفره‌های خالی که بدون آب هستند و حائل بین زیر زمین و زمین‌اند، بدون هیچ مقاومتی فرو می‌ریزند و خانه‌ها و تأسیسات را به درون می‌کشند. این هشدار یعنی احتمال فاجعه. هنوز زلزله بم فراموش نشده ‌است. چه باید کرد؟ منصور مکی‌آبادی، فرماندار ویژه سیرجان درباره بحران آب در این منطقه می‌گوید: «متأسفانه معضل آب مربوط به امروز و دیروز نیست و مربوط به دهه های گذشته است و باید از آن زمان برای چنین روزهایی برنامه‌ریزی می‌شد. با توجه به اینکه در دولت تدبیر و امید موضوع آب یکی از دغدغه‌های اساسی است سعی کرده‌ایم با اجرای چندین طرح برای رفع این مشکل گامی بزرگ برداریم. به‌عنوان مثال تعداد زیادی از چاه‌های غیرمجاز را که در دهه های گذشته حفر شده‌ بودند پر کرده‌ایم. طرح «همیاران آب» را هم اجرایی کرده‌ایم و با همکاری تشکل‌های مردم نهاد، فرهنگ صرفه‌جویی و ابعاد بحران خشکسالی را برای کشاورزان و باغداران تشریح کرده‌ایم و به آنها آموزش داده‌ایم که چگونه از آبیاری مکانیزه و قطره‌ای می‌توانند بهره‌برداری بیشتر از زمین‌های‌شان داشته ‌باشند. البته باید یادآوری کنم که تاکنون 30 درصد از اراضی پسته مجهز به آبیاری مکانیزه شده‌ و قصد داریم این عدد را در آینده‌ای بسیار نزدیک به 50 درصد برسانیم. در حال حاضر برداشت پسته ازهرهکتار حدود 400 تا 500 کیلوگرم است و اگر باغداران با ما همکاری کنند و به مشاوره‌های کارشناسان‌مان اهمیت بدهند می‌توانند از هر هکتار به‌طور متوسط 12 تن پسته برداشت کنند. درباره وجود آرسنیک در آب هم باید بگویم استان کرمان دارای معادن بسیار زغال سنگ و آهن و مس است که همین موضوع باعث می‌شود املاح آب بیشتر از حد شود. هم‌اکنون متوسط وجود آرسنیک در آب سیرجان بین 50 تا 60 است که در مقیاس متوسط جهانی که 20 است رقم نسبتاً بالایی است. البته باید اشاره کنم این عدد در چین بیش از 150 است ولی آنها از چنین آبی هم استفاده می‌کنند ولی ما میانگین جهانی را مدنظر قرار می‌دهیم. و اما برای برطرف کردن این مشکل با دستور استاندار فعالیت‌هایمان را در این حوزه افزایش دادیم و در مرحله نخست با نصب هشت دستگاه تصفیه آب در سطح شهر تا حدودی توانستیم از دغدغه‌های مردم بکاهیم و البته در فازهای بعدی تعداد دستگاه‌ها بیشتر هم خواهد شد. با توجه به اینکه سال‌های گذشته تصفیه‌خانه بزرگی در مسیر سد «تنگویه» نصب شده بود ولی به‌خاطر کاهش شدید مخزن سد این دستگاه بلا استفاده مانده بود، با استفاده از تجربیات کارشناسان اهل فن قرار است آب برخی از چاه‌ها را به سد تنگویه منتقل کنیم و پس از تصفیه شدن، آب را وارد لوله‌های شهری کنیم.» سیرجان تنها یکی از ده‌ها منطقه‌ای است که دچار خشکسالی و فرونشست زمین شده‌است؛ رفسنجان، همدان، ساری و خیلی از مناطق دیگر هم با این مشکل دست و پنجه نرم می‌کنند ولی شواهد گویای این است که اگر با همین سرعت به پیش برویم پیش‌بینی‌ها درست از آب درخواهد آمد و نیمی از کشور تبدیل به شوره‌زار خواهد شد./ «ایران»

طرح همیاران آب، نسخه‌ای برای خشکسالی

طرح همیاران آب، نسخه‌ای برای خشکسالی
فرسایش خاک یکی از مهم‌ترین مصادیق تخریب سرزمین و بیابان‌زایی است که ناشی از عوامل محیطی و انسانی است و در اثر بهره‌برداری‌های بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی، خاک و پوشش گیاهی در طول چند دهه اخیر شدت فرسایش خاک روند صعودی داشته‌است. از سوی دیگر خشکسالی تبعات جدیدی نیز در شرق کشور به جای گذاشته که در سال‌های اخیر بخوبی خود را نمایان کرده‌ و از سویی کم آبی بحرانی است که اقتصاد منطقه را در بخش صنعت تحت تأثیر خود قرار داده‌است.خشکسالی‌های اخیر و افزایش شدت فرسایش بادی به دلیل فقدان پوشش گیاهی در مناطق تحت تأثیر فرسایش بادی، موجب ایجاد بحران شدید برای تعدادی از روستاها، اراضی زراعی و باغی، قنوات و به طور کلی بخش کشاورزی این استان در نقاطی چون نرماشیر بم، تکاب شهداد، جازموریان، حومه شهر کرمان، رفسنجان و غیره شده است. تالاب جازموریان در جنوب استان کرمان به منبع تولید ریزگردهای جنوب‌شرق مبدل شده‌است که ۲۵درصد تولید ریزگردهای کشور در اثر خشکی همین تالاب است، در این راستا این موضوع به طور ویژه در دستور کار دولت یازدهم قرار گرفته و تاکنون جلسات متعددی برای تشکیل کارگروه ریزگردها در سطح ملی برگزار شده‌است.روند نگران‌کننده مهاجرت به شهر و تبدیل نیروی مولد به مصرف‌کننده و بروز مشکلات پیچیده اقتصادی و اجتماعی تنها گوشه‌ای از معضلات پدیده بیابان‌زایی در سطح استان کرمان است.وجود خاک حاصلخیز و منابع غنی سفره‌های آب زیرزمینی در مناطق بیابانی استان کرمان بویژه در دشت‌های نرماشیر، بم، جازموریان و کهنوج، قابلیت‌های خاص و منحصر به فردی در راستای توسعه کشاورزی و ایجاد اشتغال مولد این مناطق داشته‌است.
مشکل کم‌آبی در کرمان به چالشی تأثیر‌گذار در کرمان تبدیل شده و پدیده‌های ثانویه‌ای مانند بیکاری، مهاجرت و حاشیه‌نشینی را به دنبال داشته‌است.کم‌آبی چالش اصلی کشاورزی در جنوب کرمان است. در اکثر دشت‌های جنوب کرمان سطح آب کاهش یافته‌ و ادامه این روند ما را در مسیری قرار داده‌است که باید مدیریت مصرف آب را در آن نهایی کنیم. از جمله راهکارهای مدیریتی در تطابق با وقوع پدیده خشکسالی مدیریت منابع آبی برای تأمین نیازهای بشر و کاهش خسارات ناشی از برداشت‌های بی‌رویه است که این موضوع پیچیده با افزایش جمعیت و میزان تقاضا در سال‌های آینده مشکل‌تر نیز خواهد شد.
اجرای سیستم‌های آبیاری پیشرفته یکی از مهم‌ترین اقداماتی است که می‌توان انجام داد و در کنار آن کشت جایگزین و تغییر الگوی کشت مهم است. انتقال آب از حوزه‌های دیگر به کرمان مهم‌ترین راه‌حل مشکل کمبود آب در استان است که با اجرای این طرح در بلندمدت کرمان از خطر بی‌آبی نجات خواهد یافت.طرح همیاران آب تأثیر مثبت بر مدیریت منابع آب دارد چنانچه این طرح وحدت و همدلی خاصی را بین دستگاه‌های استان ایجاد کرد و خوشبختانه نتایج بسیار ارزنده‌ای در برداشته‌است؛ به‌طور مثال خاموشی پمپ‌های آب به‌صورت داوطلبانه در سطح استان اجرا شده که این اقدام برای نخستین بار در کشور انجام می‌شود. تغییر و اصلاح الگوی کشت و تولید محصولات اقتصادی، خاموشی پمپ‌ها و صرفه‌جویی در مصرف آب از اهداف طرح همیاران آب است.میزان صرفه‌جویی از یک بند طرح همیاران آب در سال 93 از خاموشی پمپ‌های آب حدود 250میلیون مترمکعب آب ذخیره شد و در سال 94 این میزان به 244.5 میلیون مترمکعب رسیده‌است. اگر طرح همیاران آب با همکاری مردم و دستگاه‌های اجرایی به‌ صورت کامل در استان عملیاتی شود و همه به آن پایبند باشند، قطعاً اثرات خشکسالی را می‌توان کمرنگ‌تر کرد./روزنامه ایران

محله‌های جدید هویت ندارند

محله‌های جدید هویت ندارند

هنوز هم ماهی های قرمز در حوض هشتی میانه خانه های تاریخی شهر کرمان بالا و پایین می روند و باد در بادگیرهای این شهر زمزمه زندگی سر می دهد، کودکان در حیاط بزرگ این خانه ها در پی هم می دوند و پشت ستون ها و هشت دری ها با گچ بری ها و کاشی های فیروزه ای پنهان می شوند.
ظهر که از راه می رسد نور پنجره های رنگی اتاق های نشیمن تا میان خانه پهن می شود. روزهای پایانی پاییز است. سرداب ها میزبان هندوانه و انار شب یلدا شده اند. شب یلدا که بیاید اهالی کرمان بزرگترین دورهمی خانوادگی شان را جشن می گیرند.
قالیچه های کرمانی دست باف یکی یکی پهن می شوند و پشتی های پته بر دیوارها تکیه می دهند، روبرو ایوان خانه حیاط و باغچه با برگهای چنار کهنسال فرش شده است و صدای گنجشک ها در گرمای آفتاب پاییزی فضای خانه را پر کرده است.
میانه حیات یک حوض هشتی قرار دارد و گلدان ها اطراف حوض چیده شده اند. اینجا کرمان است. هنوز حال مردمش به لطف کویر خوب است. اتاق های خانه دور تا دور حیاط پراکنده هستند در هر اتاق یکی از اعضای خانواده اصلی به همراه همسر و فرزندانشان زندگی می کنند و پدر و مادر در اتاق هایی با پنجره های مشبک مشرف برحیاط خانه ساکن شده اند
خانه های قدیمی کرمان چینشی متفاوت دارد. اتاق های خانه دور تا دور حیاط معماری شده اند در هر اتاق یکی از اعضای اصلی خانواده به همراه همسر و فرزندانشان زندگی می کنند و پدر و مادر در اتاق هایی با پنجره های مشبک مشرف برحیاط خانه ساکن شده اند و زندگی در این خانواده در کنار پدر بزرگ و مادر بزرگ پدر و مادر و نوه ها شکلی سنتی به خود گرفته است. اینها روایتی از یک مجموعه تلویزیونی تاریخی و یا خواب و خیال نیست اگر سری به محله های قدیمی شهر کرمان بزنید هنوز هم هستند محله هایی که مردمانش در چنین خانه هایی زندگی می کنند. در شهر کرمان محله ها برمبنای اعتقادات، باورها و دین مردم بنا شده اند که می توان به محله بالاسری، پایین سری، یهودی و زرتشتی اشاره کرد و گاه بناها به اقتضای حرفه ها شکل گرفته اند مانند محله ها قالیبافان، خشت مال ها، چوپان محله، کشتکاران و زرگران. از محله های قدیم کرمان که هنوز پا برجا هستند و خانه های قدیمی در آن ها وجود دارند می توان به محله های خواجه خضر، محله بازار شاه، بازار عزیز، باغ نشاط، پامنار، توکل‌آباد، جانی‌آباد، دولت‌خانه، دوازده‌امام، زرتشتیان، سلسبیل، شاه‌عادل، فیروز آباد، بادیزی ها و … اشاره کرد برخی از این محله ها از مهاجران یک روستا که سال ها قبل به شهر مهاجرت کرده اند تشکیل شده است، مثلا در محله فیروز آباد محله ای کوچک وجود دارد به نام چترودی ها که همگی ساکنانش، نیاکانشان اهالی روستای چترود در نزدیکی شهر کرمان هستند.
محله هایی که نقش
خاطره می زنند
محله های کرمان از ارکان مختلفی تشکیل می شدند که شامل کوچه ها، بازارچه ها و میدان اصلی بوده است و گرداگرد این محله ها مسجد، تکیه، حمام، زورخانه، آب‌انبار، بازارچه و… وجود داشته است که هنوز هم پا برجا هستند که از جمله این محله ها می توان به محله ته باغ له له و یا خواجه خضر اشاره کرد، اما اکثرا به دلیل رواج احداث ساختمان های مدرن شکل این محله ها تغییر یافته و هر کدام از اجزا محله های قدیمی در بخشی از محله های کنونی قرار گرفته است.
قدمت برخی از این محله ها آنقدر زیاد است که چندین نسل در آن ها زندگی کرده اند مثلا قدمت مسجد محله خواجه خضر که به قرن ها قبل باز می گردد.
این مسجد پس از گذشت قرن ها همچنان در کناره میدانی در مرکز همین محله وجود دارد و بسیاری از مراسم مردم کرمان در این مسجد برگزار می شود. در محله پا منار همچنان مردم داستان های حمله آقا محمدخان قاجار را برای هم تعریف می کنند و نام این محله به این دلیل پا منار گذاشته شده است که آقا محمد خان در همین محله از سر مردم کرمان مناره درست کرد.
برخی از محله های کرمان نیز بنا به وقایع تاریخی شکل گرفته اند. مثلا در محله پا منار همچنان مردم داستان های حمله آقا محمدخان قاجار را برای هم تعریف می کنند و نام این محله به این دلیل پامنار گذاشته شده است که آقا محمد خان در همین محله از سر مردم کرمان مناره درست کرد.
هم اکنون پس از سال ها از ۳۲ محله کهن کرمان برخی از محله ها همچنان پا برجا هستند، ساختار این محله ها کاملاً منطبق برنیازهای اجتماعی مردم است؛ مثلاً کوچه هایی در این محله ها وجود دارد به نام آشتی کنان؛ مردم در گذشته دو نفر را که با هم قهر بوده اند از دو سوی کوچه گذر می دادند و وقتی این دو به هم می رسیدند به دلیل عرض بسیار کم کوچه ها مجبور بودند از کنار هم بگذرند و به هم سلام کنند.
اما بدون شک هسته مرکزی شهر کرمان بازار کهن این شهر است، سراها، سراچه ها و راسته بازارهای متعددی که روزگاری کانون اجتماعی اصلی شهر کرمان بوده و ساختار اجتماعی زندگی مردم شهر در این بازار هنوز هم مطابق قدیم حفظ شده است، مردم با لهجه غلیظ کرمانی با هم سخن می گویند و بنا به طبع کرمانی هنوز هم در سخن هایشان شوخ طبعی جزیی جدا نشدنی است. در برخی از خیابان های شهر خانه های قدیمی وجود دارد که هر یک می تواند بخشی از یک محله باشند که بیشتر شامل خانه باغ های زرتشتیان کرمان است. «آلاشت» یکی از این خیابان هاست این عمارت ها شامل ساختمان های مرکزی هستند که بر فراز آنها بادگیرهای بزرگ نصب شده است، وجود باغ های بزرگی که درختان کهن چنار درون آن ها خودنمایی می کند هنوز هم چشم نواز است و ده ها تلمبه بادی که با ورزش باد پره هایشان به گردش در می آید و مردم کرمان با صدای چرخش پره هایشان خاطره بازی می کنند.
اینجا کرمان است شهری که قدمت قدیمی ترین آثار به جای مانده در آن مشخص نشده است اما مردمانش هنوز هم در کوچه پس کوچه های این شهر به معنای واقعی زندگی می کنند.
حفظ ساختار سنتی خانواده مهمترین اصل کرمانی ها
«ماشاالله ایرانمنش» پیرمردی ۹۰ ساله است با لهجه کرمانی و قدی خمیده اما همچنان در کنار همسر ۸۰ ساله اش حاجه خانم مومنی در یکی از همین خانه های تاریخی زندگی می کند.
ایرانمنش که سابقا معلم بوده از خاطراتش و زندگی سنتی مردم در گذشته سخن می گوید و یاد قدیم ها را زنده می کند.
اینکه روزگاری که برق، گاز و آب لوله کشی نبوده چگونه خانه ها به گونه ای بنا می شدند که نیازهای مردم را برآورده می کردند از زمستان نشین و تابستان نشین تا اتاق بهاره و مطبخ هایی که جز زنان خانه کسی حق ورود به آن ها را نداشته است.
اتاق های اندرونی که کاملاً از بخش مهمانخانه جدا بوده اند و البته مهمانخانه ها بنا به خصلت مهمان نوازی مردم کرمان در بهترین جای خانه قرار می گرفته اند.
پیر مرد کرمانی می گوید: در محله ما بسیاری از جوانان به سمت تجدد گرایی سوق پیدا کرده اند در صورتیکه این همه طلاق و جدایی که در شهر وجود دارد به دلیل نبود سایه پدر و مادر بالای سر زوج های جوان است، تعجب می کنم وقتی به خانه های کنونی وارد می شوم آشپزخانه ها دیوار ندارند در صورتیکه اگر به مطبخ خانه ما سر بزنید کاملا از بخش داخلی خانه جداست و ما حتی تنور و اجاق خانه را دست نزده ایم.
چهار نفر از فرزندانم با خانواده هایشان هنوز در خانه ما زندگی می کنند و اتاق ها را بین همدیگر تقسیم کرده ایم و از مطبخ به صورت مشترک استفاده می کنیم، بچه ها هم با یکدیگر و زیر نظر پدر مادر و عمه و عمو بزرگ می شوند و درس زندگی می آموزند
وی می افزاید: چهار نفر از فرزندانم با خانواده هایشان هنوز در خانه ما زندگی می کنند و اتاق ها را بین همدیگر تقسیم کرده ایم و از مطبخ به صورت مشترک استفاده می کنیم، بچه ها هم با یکدیگر و زیر نظر پدر مادر و عمه و عمو بزرگ می شوند و درس زندگی می آموزند.
پیرمرد یادی از گذشته ها می کند و آهی می کشد و می گوید: بسیاری از مردم از این محله ها رفته اند اما اینجا هنوز به برکت وجود خانه «سید خوش رو» بافت سنتی خود را دارد.
وی با افتخار می گوید:عزاداری عاشورایی مردم هنوز هم در خانه خوشرو با همان شکل و شمایل قدیمی اش برگزار می شود و مردم همین کوچه های مسقف را فرش و عزاداری می کنند، چون اینجا بوی زندگی می دهد.
هنوز هم برخی از خانواده های کرمانی در خانه های تاریخی زندگی می کنند، با این وجود بسیاری از مردم ترجیح می دهند در خانه هایی با معماری مدرن اوقات خود را سپری کنند و در محله های قدیمی که ساخت و ساز جدید در آن ها در حال انجام است مردم سعی می کنند خانه های خود را کنار هم بسازند و در واقع خانه های یک خانواده بزرگ در نزدیکی هم شکل گرفته اند./ مهر

مواد تزیینات و نمای خانه های قدیمی

مواد تزیینات و نمای خانه های قدیمی

در اقلیم گرم و خشک کرمان، از مصالح بومی که مهم‌ترین آن‌ها، خاک بوده و سایر مصالح مثل خشت، گِل و آجر که با استفاده از خاک تهیه می‌شده، استفاده می‌شده است. برای تزیینات خانه هم از فرم دادن به همین مصالح، مثل جلو و عقب گذاشتن آجرها استفاده می‌شد که هم زیبایی خاصی به ساختمان می‌داد و هم باعث ایجاد سایه روی آجرهای عقب‌تر و در نتیجه، خنک شدن دیوار و فضای ساختمان می‌شد؛ علاوه بر این، برای تزیینات، از ترکیب آجر و کاشی هم استفاده می‌کردند.
کاشی که از قرن پنجم و ششم، به مرور، وارد معماری ما شد؛ ابتدا تک رنگ و بیش‌تر آبی و سفید بود؛ کم‌کم از سایر رنگ‌ها هم در ساخت کاشی استفاده شد. نوع لعابی که از خاک و سنگ بر روی کاشی می‌دادند هم مهم بود؛ این که کاشی، چه نوع لعابی داشته باشد؛ موجب عمر بیش‌تر و افزایش مقاومت کاشی در برابر سرما، گرما و مرور زمان می‌شد.
قبل از اسلام، از تصویرگری هم در نمای ساختمان‌ها استفاده می‌شد؛ اما با ورود اسلام به ایران، تصویرگری از معماری حذف شد و برای تزیینات، از هندسه و نقش‌های اسلیمی و هندسی استفاده می‌شد. با گچ‌بری، شمشی‌گری و ترکیب گچ و کاهگل، در سرستون‌ها نقش می‌انداختند که آثار آن هنوز در خیلی از خانه‌های قدیمی وجود دارد. با استفاده از ایجاد نقش مشبک و شیشه‌های رنگی، درها را تزیین می‌کردند. در سقف‌ها، از ترکیب کاربندی و مقرنس استفاده می‌شد. هم‌چنین نقش هندسی طاق را به کار می‌بردند.
نوع سازه‌ای که در سقف استفاده می‌شده؛ انواع آجر کاری از قبیل آجر ضربی، رومی‌پوش و تیغه‌پوش بوده است که متناسب با جایی که در آن کار می‌شده و سبک یا سنگین بودن سقف، از هر یک از آن‌ها استفاده می‌کردند. اگر می‌خواستند سقف سبکی بسازند؛ از مدل آجرکاری تیغه‌پوش استفاده می‌کردند؛ به این صورت که آجر را از عرض، در طول سقف می‌گذاشتند؛ اگر می‌خواستند سقف محکمی کار کنند؛ آجر را از پهنا، روی هم می‌گذاشتند. در گذشته، برای ساخت خانه‌ها و تزیین نمای آن‌ها، از مصالح بومی و متناسب با اقلیم گرم و خشک کرمان استفاده می‌کردند؛ اما امروزه، متاسفانه از مصالح غیربومی مثل آلومینیوم و سنگ استفاده می‌کنند که اصلا با شرایط اقلیمی کرمان هماهنگ نیستند. نماهای آلومینیومی و سنگ به دلیل جذب و انتقال بیش‌تر دما با استفاده از این مصالح، در صورت قطع شدن برق و گاز، در تابستان، گرمای شدید و در زمستان، سرمای شدید، زندگی را برای ساکنان خانه، بسیار سخت و طاقت‌فرسا می‌کند.

آقا محمدخان قاجار و لطفعلی خان در ارگ بم

آقا محمدخان قاجار و لطفعلی خان در ارگ بم
لطفعلی خان زمانی که از کرمان به سمت بم فرار کرد سه نفر همراه وی بودند. یکی از سه همراه لطفعلی خان، جهانگیرخان سیستانی پسر حاکم بم بود که امید بسیار و وعده یاری از طرف پدرش به او داده شده بود. جهانگیرخان در توفان شن گم شد. دو روز بعد در سحرگاه وقتی لطفعلی خان به تنهایی دروازه ارگ بم را کوفت و به درون رفت. محمدحسین خان حاکم بم سراغ پسرش را از او گرفت و شنید که جهانگیرخان به دنبال او خواهد رسید.
لطفعلی خان خسته و پریشان در تالار ارگ سر به بالین گذاشت. لیکن طالع او دیگر در فلک سعد نبود. با شیهه ناگهان غران اسبی که به اندازه شبدیز شهره تاریخ است، سراسیمه برخاست. از پنجره رفیع به درون اصطبل جهید و به پشت اسب نشست تا بگریزد. لیکن تمام بام های اطراف و درهای اصطبل پر از مردان ستیزه جو با شمشیر او را در محاصره داشتند.
حاکم به تصور دستگیری پسرش جهانگیرخان توسط آغامحمدخان، قصد گرفتاری لطفعلی خان و معاوضه او با پسرش داشت. لطفعلی درمانده، با اسب به بلندی سکوی میان اصطبل جهید. شمشیر بران نیاکان را برکشید و نبردی بی امان و کم نظیر را در تاریخ یک تنه با صدها مرد کینه جو آغاز کرد. به روایتی مشکوک تا غروب در اطراف سکوی اصطبل از کشته پشته ساخت. اما با آن دلاوری پرآوازه می توان جنگیدن او را تا صلات ظهر پذیرفت، تا وقتی که حاکم از فراز عمارت حکومتی فریاد برآورد و اسب او را نشان داد. غرّان یاور و شفیق دیرینه لطفعلی خان با آن خیزش های معروف و چرخش های جنگاورانه ناگهان بر روی پا فرود آمد. تیغی تیز، پی ستبر غران را درید و آن شمشیرزن بزرگ فروغلتید. دیگر توانی برای رزم بدون غرّان بر خود نمی دید. معصومانه و غریب دستانش را پیش آورد. این جمله معروف و به یادماندنی از اوست:«ببندید، که دستان ایران را بسته اید.» لطفعلی خان که به حاکم بم پناه برده بود، دگر بار دچار خیانت گردید. خان جوان زند در روز چهارشنبه پنجم ربیع الثانی سال ۱۲۰۹ پس از روبرو گشتن با حمله یاران حاکم بم و در حالی که تنها و بی یاور مانده بود به مبارزه ای دلیرانه برخاست و سرانجام هنگامی که بر اسبش نشست تا از مهلکه بگریزد دشمنان، بر پاهای اسب محبوب او با شمشیر زدند. حیوان به زانو ‌افتاد ولی سوارش که از سرنوشتش آگاه نبود او را هی کرد. اسب روی پای بریده‌اش ایستاد. ولی از درد تاب نیاورد و به زمین‌افتاد. دیدن صحنه قطع شدن پاهای اسب چنان در روحیه شاه جوان تأثیر سهمگینی گذاشت که دیگر در برابر دشمنان هیچ ایستادگی نشان نداد.

شهری در مسیر سیلاب

شهری در مسیر سیلاب
سفرنامه ها منابع معتبر و دقیقی برای شناخت فرهنگ، سیاست، جغرافیا، آداب و رسوم مناطق مختلف هستند. متونی که به عنوان سفرنامه در ادبیان فارسی به جا مانده و یا از زبان های دیگر به فارسی برگردان شده، علاوه بر منابع پژوهشی برای پژوهشگران، متونی خواندنی و شیرین برای کسانی است که کتاب را تنها به قصد لذت مطالعه می کنند.
سفرنامه ناصر خسرو، رمان سینومه، سفرنامه مارکوپولو، سفرهای دریانوردانی چون ماژلان که آب پیمایی را به منظور کشف خشکی های جدید انجاک دادند، از این دسته متون هستند.
یکی از زنان دنیای قدیم که دست به جهانگردی زده و دست برقضا به مقصدش هم کرمان بوده و از معدود زنانی بوده که از مناطق مختلف کرمان دیدن کرده، خانم«الاکنستانس سایکس» است. وی خواهر«سرپرسی سایکس» بنیانگذار کنسول گری انگلستان در کرمان بوده است. الا به همراه برادر از شهرهای گوناگون ایران می گذرد تا خود را به کرمان برساند. وی فصل مبسوطی از سفرنامه خود را به کرمان اختصاص داده است. اما در این سفر در هیچ کجا از دنبال کردن ردّ پای مارکوپولو(بازرگان ونیزی) که سه سفر به کرمان داشته، غافل نیست. الا در مسیر یزد به کرمان از رفسنجان عبور می کند. وی از رفسنجان، تحت عنوان «بهرام آباد» نام می برد. بهرام آباد نام قدیم رفسنجان است. در کتاب خواجه محمد امین منشی کرمانی آمده است که قلعه آقا در نزدیکی بهرام آباد، چون در گذر سیل بود، منهدم شد(سال1264 قمری) که اهل قریه در بهرام آباد(رفسنجان فعلی) که یک فرسخی قلعه آقا واقع است، ساکن می باشند. وی از قریه منهدم شده تحت عنوان بهرام آباد سابق نام می برد.(جغرافیای ایالت کرمان در عهد ناصری، تصحیح مجید نیک پور، ص239)
گویا سیلاب هیچ گاه رفسنجانی ها را آسوده نگذاشت. زیرا الا سایکس می نویسد:«… هنوز از دست سی رها نشده ایم. حدود یک و نیم کیلومتر آب در جهات مختلف گسترده شده بود و بهرام آباد را با کمربند درخشنده ای احاطه کرده و کرت های جوی نورسته را پوشانده بود که مطمئن بودیم آسیب جبران ناپذیری خواهند دید.»
این بانوی جهانگرد انگلیسی تصویری از آب گرفتگی بهرام آباد ترسیم می کند. وی لحظه ورود به این شهر را پر اضطراب توصیف می کند:«… زمین، شبکه ای از جوی های عمیق بود. شلب و شلوب کنان به دروازه شهر نزدیک شدیم. جمعیت زیادی برای خیر مقدم کنسول جمع شده بودند. می ترسیدم اسبم در گل و لای بغلتد و مرا در حضور مردم به گل و لای بیندازد و نزد مردم بی آبرو شوم. به شهر رسیدیم و با مردم شهر همدردی کردیم. نصف خانه های خشت و گلی در باران های اخیر خراب شده بود. منطقه در باتلاق فرو رفته بود…»
یا؛
«جاده بیرون بهرام آباد، هزارتویی از باریک راه های کوچک کنار جوی های آب بود. از خانه های متعددی گذشتیم که در سیل خراب شده بود و اسب های ما مجبور بودند از ترس چاله های پر از گل و لای با احتیاط راه بروند.»
آن چه که برای این زن اروپایی جالب بوده نحوه پوشش زنان رفسنجان در عهد قاجار است. وی آورده است:«میزبان، زن و عروسش را جلوی پنجره آورد تا به ما معرفی کند. همین که من از پنجره به سوی آن ها خم شدم، تعظیم کردند و لبخند زدند و چادرهای قرمزی را که پوشیده بودند، مهربانانه کنار زدند. یل های زربفت گران بها، شلیته های (دامن) کوتاه پف کرده و شق و رق و شلوار سفید و بلندشان نمایان شد. در حالی که رشته های مروارید بر دست و گردن آن ها آویخته بود…»
الا سایکس درباره پوشش زنان رفسنجان در کوی و برزن می گوید:«شلوارهای بلند سفید و چادرهای سفید و آبی پوشیده بودند و چهره آنان برهنه بود…»
رفسنجان در دوره قاجار شهری چند ملیتی و چند مذهبی بوده است. زرتشتیان و هندوها در این شهر اقامت داشته اند. بانوی اروپایی می نویسد:«صبح روز بعد هیأت نمایندگان زرتشتیان و هندوها به دیدار برادرم آمدند…»
سرانجام الا سایکس به همراه برادرش و دیگر همراهان، بهرام آباد را به مقصد کرمان ترک می کند و آخرین تصویری که از خروجی شهر ارائه می دهد، شن باد و ریگ روان و توفان شن است. توفانی که آن ها را از اسب فرو می افکنده و پای حرکت شان را سست می کرده است.
«ریگ روان، مسیر را پوشانده بود. اگر باد در برخی فواصل ریگ را از روی جاده نروفته بود، گم می شدیم. وقتی به کبوترخان رسیدیم اط شدت ضربه ریگ های روان چشم های مان درد گرفته بود.»

کرمون گرام

فضای مجازی به ویژه «اینستاگرام» محمل مناسبی است برای رد و بدل کردن اطلاعات، اخبار، گزارش های کوتاه و معرفی میراث فرهنگی شهرها و روستاهای مختلف. در اینستاگرام شهروندان، اطلاعات با ارزشی یافت می شود. صفحه کرمون در نظر دارد برخی از صفحات اینستاگرام را که اطلاعات ارائه شده در آن با محتوای صفحه کرمون هماهنگی دارد، در معرض دید مخاطبان خود قرار دهد.

مهدی محبی کرمانی(نویسنده و روزنامه نگار)
باور کردن واقعیت ساخت این بشقاب برجسته مسی در هزاره های دور پیش از تاریخ سخت است. اما امروز در باغ موزه هرندی کرمان، پیش روی ماست. از جای دوری هم نیامده است. اثر باستانی مکشوفه ای از همین جیرفت خودمان است. حالا دیگر دنیای باستان شناسی به این حقیقت گردن نهاده است که آغاز تمدن بشری نه از بین النهرین که از سرزمینی بین تمدن انشان و موهنجودارو بوده است. سرزمین پیشرفته ای به مرکزیت تمدن هلیل…

مهدی جهان بین(شهروند بمی)
با قرار دادن تصویری از آسمان مهتابی شهر بم و برگ های زیبای نخل که نماد بم است، جمله ای از فریدون مشیری را در توضیح عکس آورده است:«بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم…»

نکیسا خدیشی(روزنامه نگار)
تصاویری از نمای داخلی ارگ بم را روی صفحه اینستاگرام خود گذاشته و با انتقاد شدید از یادگاری نویسی های بازدیدکنندگان نوشته است:«خشت های ارگ بم از این یادگاری های هم وطنانش بیش تر می سوزد تا زلزله پنجم دیماه هشتاد و دو که همه تاریخ را آواره کرد… برای ایستادن دیوار، چوب ها از تمام بودن خود گذشته اند…

طاقچه(کتاب فروشی)
گردانندگان کتاب فروشی طاقچه یک پیشنهاد کرمانی را در صفحه خود مطرح کرده اند. دیوان خواجوی کرمانی! خواجوی کرمانی پیشرو حافظ بوده است. حافظ شیرازی، در این باره سروده است:« استاد سخن سعدی است، نزد همه کس اما/ دارد سخن حافظ طرز سخن خواجو»

جشنواره منطقه ای سینمای جوان خلیج فارس

جشنواره منطقه ای سینمای جوان خلیج فارس

جشنواره منطقه ای سینمای جوان خلیج فارس با حضور استان‌های بوشهر، خوزستان، لرستان، چهارمحال و بختیاری، کهکیلویه و بویراحمد، فارس، کردستان، همدان، کرمان، یزد، هرمزگان، سیستان و بلوچستان، اصفهان، کرمانشاه و ایلام به همت انجمن سینمای جوانان ایران و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر برگزار می گردد. جشنواره در سه بخش مسابقه فیلم کوتاه، فیلمنامه و عکس با اهداف:تقویت سینمای ملی از طریق ارتقای سطح آگاهی، ایجاد زمینه کسب تجربه، ترویج اخلاق و ارزش‌های اسلامی، تحکیم مبانی خانواده، بسط و تعمیم فرهنگ دینی و دفاع مقدس و توجه به دست‌آوردهای جدید علمی(دانش بنیان) و تثبیت جایگاه فیلم کوتاه به عنوان سینمای آینده و بازاریابی، بازارسازی وعرضه اقتصادی فیلم به نفع تولیدکنندگان فیلم کوتاه؛ برگزار می‌شود. فیلم‌ها با حداکثر زمان ۳۰ دقیقه که تاریخ تولید آن ها پس از فروردین ۱۳۹۳ باشد؛ امکان شرکت در جشنواره را دارند. ثبت‌‌نام در جشنواره تنها از طریق اینترنت امکان‌پذیر است. بنابراین لازم است درخواست‌کنندگان با مراجعه به سایت www.iycs.ir فرم تقاضای شرکت در جشنواره را تکمیل کرده و هنگام ارسال کپی آثار، نام فایل را به کد دریافتی از سایت تغییر نام دهند. آخرین مهلت ثبت نام و ارسال آثار ۲۰ دی ماه ۱۳۹۵ است. پنجاه‌ و ششمین جشنواره منطقه‌ای سینمای جوان از تاریخ ۸ الی ۱۰ اسفند ماه سال جاری به مدت سه روز در بوشهر برگزار می‌شود.

کرمان بر پشت اسب

کرمان بر پشت اسب
بخش 27
سفرنامه«سراسر ایران بر پشت اسب» نوشته الا سایکس خواهر «سرپرسی سایکس» است. ترجمه این سفرنامه محمد علی مختاری اردکانی است، الا به همراه برادرش به جهانگردی پرداخت و اوقات زیادی را در ایران گذراند. یکی از مقاصد این سفر کرمان بود و صفحات قابل ملاحظه ای از این سفرنامه به کرمان گزیده ای از اختصاص یافته است. صفحه کرمون خلاصه این بخش را با عنوان «کرمان بر پشت اسب» به صورت دنباله دار به شما علاقه مندان تقدیم می کند؛
کرمان بدون اشاره به قالی، نمد و شال آن که در سراسر آسیا مشهور است، ناقص خواهد بود. نمد؛ از پشم با طرح های رنگی زیبا در زمینه شتری یا قهوه ای مالیده می شود و شال که شبیه شال کشمیر است برای خلعت یا لباس افتخار که از طرف شاه یا بلند پایگان به محبوبان درجه یک خود می دهند، بسیار مورد نیاز است. همچنین شال را بیش تر مقامات ایرانی برای دوخت لباس زیر قبا به کار می برند. قالی کرمان از بافت فوق العاده ظریفی برخوردار است و الگویی دارد که به وضوح از پشت پیداست و با رنگ های گیاهی زیبا رنگ می شود. مثل بسیاری از قالی های شرقی بعد از سال ها پا خوردن زیباتر می شود. رنگ های آن ها به خوش رنگی ملایمی درهم می آمیزند و روشنی آن ها مطبوع تر می شود. مبلغ هشت لیره برای چند قالی پرداختیم که خیلی بزرگتر از قالیچه هایی نبود که در کرمان به قیمت تمام شده است. اشکال پرندگان، حیوانات و حتی انسان ها در این قالی ها وجود دارد. از آن جایی که تصویرپردازی مغایر با اصول اسلام است، نشان می دهد که الگوهای کرمانی از قدمت زیادی برخوردار است و به ماقبل حمله اعراب به ایران برمی گردد.
تعدادی از قالی ها توسط ایلات در ایالت کرمان بافته می شوند. این قالیچه ها همه درشت بافت هستند و معمولاً طرح های به کار رفته طرح های مورد علاقه شالبافان در زمینه نیلی تیره است. متأسفانه ایران مدرن طرح هایی دوست دارد که به چشم اروپاییان کلاً فاقد ذوق است. یک دوست کرمانی با غرور زیاد، گزیده ترین قالی خود را به من نشان داد که مرا به یاد کاغذ دیوارهای شیرخواه گاه ها می انداخت. وسعت آن چند متر بود و با یک سری طرح ها تزیین شده بود. نظیر یک دوشیزه شیردوش انگلیسی که شیر می دوشید. سربازی که معشوقش را در آغوش گرفته بود. یک گروه سرخپوست در جلوی کلبه خود و از این قبیل، هر تصویر سه بار تکرار می شد و رنگ ها از زمخت ترین نوع بود. طبیعتاً نمی توانستم در کشوری مسلمان بدون علاقمند شدن به مذهب آن زندگی کنم. و از آن جایی که قبل از اقامتم در ایران عقاید من در مورد ]حضرت[ محمد در پرده ای از ابهام بود. محمد در مکه در سال 570 میلادی از والدین اشرافی، اما فقیر، زاده شد و وقتی بالغ شد عامل تجاری خدیجه، بیوه ثروتمند شد که بعداً با او ازدواج کرد. در این زمان کشورش در بت پرستی فرو رفته بود. بچه کشی و بسیاری از رذایل دیگر جاری و ساری بود. در چهل سالگی رسالت خود را آغاز کرد و به مدت دوازده سال آزگار در میان آزار و دشنام، هرگز دست از تبلیغ برنداشت که خدایی جز خدای واحد نیست و بت های بی شماری که هموطنانش می پرستیدند احجامی بی جان از چوب و سنگ بیش نیستند. مکه در رد او عناد ورزید و در سال 622 میلادی او و گروندگانش به مدینه فرار(هجرت) کردند که با شوری زیاد از او استقبال شد. هجرت پیامبر نقطه عطفی در خط مشی او بود. هشت سال بعد در مقام فاتح به مکه بازگشت.