جوابیه‌ای بر نقد غلام لرد: پاسخ کارگردان به منتقد سریال غلام لرد

منتشر شده در صفحه بازتاب | شماره 475

جوابیه‌ای بر نقد غلام لرد:
پاسخ کارگردان به منتقد سریال غلام لرد

مسعود اشجعی
در شماره ۴۷۱ نشریه وزین «پیام ما » مطلبی تحت عنوان (غلام لرد، زخمی سریالی بر تن جامعه) به زیور طبع آراسته شده بود که نگارنده نه از باب جوابیه که ضعف محتوایی خود مطلب، الزام به جوابیه را غیر ضروری می سازد که به بهانه برخی مفاد آن و به پشتوانه بیست و چهار سال نوشتن نقد در مطبوعات محلی وسراسری نقدی آسیب شناسانه دارد بر جریان نقدنویسی در حوزه سینمای کرمان.
• اصالت معنایی کلمه نقدازجدا کردن ذره های ارزشمند طلا از ناخالصی ها در عهد عتیق آمده، در همین راستاودر زمینه سینما نیز کارکردی مشابه یعنی جدا کردن سره از ناسره و یا خالصی از ناخالصی را می توان در مورد آن صادق دانست، به عبارتی همانگونه که نقادان عهد ماضی، متخصصانی بوده اند زرشناس که قدر زر را دانسته و تشخیص ماهرانه ای در جدا کردن آن از ناخالصی هایی که بر به طلا می زده، داشته اند، نقادان سینمایی عصر حاضر نیز باید ضمن برخورداری از تخصص ویژه در صنعت هنر سینما، قابلیت تشخیص عناصر شکل دهنده سینما از حفره های موجود ناشی از عدم حضور این عناصر در متن فیلم راداشته باشد.با این تعاریف و به استناد مطلب فوق و بسیاری از مطالب شبه نقد که در نشریات محلی و حتی سراسری چاپ می شوند. اساساً ما باید پدیده ای به نام نقد مواجه نیسیتم .
• نقد بر یک اثر هنری تمام شده میسر است ، به عبارتی سریالی که در چند قسمت کامل می شود بر اساس یک قسمت قابل نقد نمی باشد، به همین دلیل است که دوست جویای نام ما در مطلبش و با استناد به دیدن سرسری همان یک قسمت دچار پیشگویی غلط می شود، آنجا که می نویسد (جوان خارجی که به قصد توریسم آمده) نمی دانم که او چگونه به این نتیجه رسیده که جوان خارجی به قصد توریسم آمده !! چرا که منِ فیلمنامه نویس نیت و قصد او از آمدن به ایران را در قسمت پایانی سریال رونمایی کرده ام که هنوز به بازار نیامده!و اتفاقاًنقطه عطف پایانی این سریال است! و البته که مشخص می شود که وی هرگز توریست نبوده ودلیل آمدن او به ایران همان بار معنایی و جوهره اصلی سریال می باشد!! در همین راستاست که دوست عزیزمان که متاسفانه نامشان را به خاطر نمی آورم دچار توهم در درک توهین به کرمانی ها علی الخصوص زنان کرمانی به استناد دو سکانس از قسمت اول شده که آنهم قرار است در قسمت های اتی به نقاط عطف سریال مبدل شوند و این درحالی است که با گذشت سه ماه از پخش قسمت اول هنوز هیچ بانوی کرمانی به چنین احساسی در باب توهین به خود نرسیده است، شاید دوست هنر دوست ما احساسات فیمینیستی شان نسبت به احساسات فیمینیستی بانوان کرمانی، غلظت بیشتری دارد! که البته این هم دلیل نمی شود که ایشان از طرف آنها بیانیه صادر کند. دلیل دیگر این کج فهمی در عدم شناخت گونه های مختلف کمدی از طرف ایشان است، در کمدی فانتزی که این سریال در کنار کمدی موقعیت از آن بهره 
می گیرد، تیپ سازی به جای شخصیت پردازی و اغراق در معانی برای رسیدن به نتیجه ای واقعی ناگزیر است، شکل ورود فرد انگلیسی به روستا و بلاهایی که بر سر او نازل می شود با اغراق حاصل از این نوع کمدی، عامدانه در جهت برهم زدن یک باور غلط قدیمی است که می گوید کار کار انگلیسیهاست ! شاید اگر دوستمان این اثررا توهین به مردم شریف انگلیس! می پنداشت به عقلانیت نزدیکتر بود! در سابقه ذهنی همه ما و در آثار هنری متقدم، همیشه انگلیسی ها باهوش و استثمارگر و مردمان ما ساده لوح و استثمار زده بوده اند، حال که برای اولین بار ذائقه را عوض کرده و در یک اثر کمدی فانتزی روستاییان کرمانی را که تیپیکال می باشند زرنگ تر از یک انگلیسی نشان داده ایم به کجای تریج قبای دوستمان برخورده که آن را توهین به کرمانی ها می داند ؟! آنهم بدون دیدن قسمت های بعدی و عدم آگاهی از انواع کمدی و کاربردآنها و حتی عدم تشخیص تیپ از شخصیت، نتیجه آنکه در نقد محتوایی آشنایی با اصول اولیه فیلم نامه، انواع روایت ها، انواع کمدی و کاربرد هریک از آنها، تفکیک تیپ از شخصیت، آشنایی نسبی در حوزه معانی فیلم مورد بررسی و تطبیق جزء به جزء این موارد بر اثر نهایی الزامی است که در این جا با توجه به ناقص بودن اثر (دیدن تنها یک قسمت از مجموعه ) و عدم آشنایی با تخصص های ذکر شده در قلم دوستمان به استناد آنچه نوشته بود، مطلب ایشان فاقد عناصر نقد محتوایی است
۳-کلی گویی در نقد آفتی است که سالهاست به واسطه بی سوادی جمعی از ظاهراً منتقدان فرصت طلب، سینمای ایران را به چالش کشیده و دامنه آن به سایر نقاط از جمله کرمان کشیده شده است، جملاتی از قبیل، موتور فیلم روشن نشده، کیفیت فیلم پایین است، تحمیق توده ها و… بیشتر از آنکه حکایت شناخت نویسنده از ساختار فیلم مورد نظر باشد حاکی از تلاش برای مطرح شدن نام و عنوان با استفاده از حربه مخالف خوانی است، همین مسأله نام دکتر کاووسی مرحوم راو این اواخر مسعود فراستی مرحوم نشده را که بی سوادترین منتقد حال حاضر سینما است به مدد رسانه ملی و مخالف خوانی های ممتد وی (تقریباً با هیچ فیلمی موافق نیست ) به نامهای آشنای عرصه نقد مبدل ساخته ! و صد البته دنباله روهای خود شیفته ای را در شهرستان ها نیز پیدا نموده اند! بگذارید برای آنکه مسئله کاملاً باز شود قصه ای کوتاه را تعریف کنم که احتمالاً همه شنیده ایم، حکایت خیاط شیادی که قرار می گذارد برای پادشاه لباسی بدوزد که هیچ آدم بی شعوری قادر به دیدن آن نباشد و البته که با گرفتن مبلغ قابل توجهی هیچ لباسی برای پادشاه نمی دوزد و فاجعه بار آنکه همه از ترس محکوم شدن به بیشعوری، لباس ندیده را، دیده می انگارند، در حالی که در عمق خیال خود، خویشتن را واقعاً بیشعور می پندارند!!و فاجعه بارتر آنکه پادشاه لباس ندیده را به تن کرده، لخت به میان مردمی می رود که لباس ندیده اورا تحسین کرده و پادشاه غرق در حسرت، که تنها بیشعور آن جمع است!!! حکایت هنر این مرز و بوم هم با منتقد نماهای مذکور بی شباهت به ماجراهای فوق نیست، منتقد نماهای بی سواد پر مدعا، نمایندگان روشن فکر نمای جامعه می شوندو هر اثری را که به دل مخاطب بنشیند به چوب سطحی نگری و بی کیفیتی و عدم ارزشهای ناب سینمایی زده و بدون نقد ساختاری که لازمه آن سواد سینمایی است، به حراج کلمات ناشایست می گذارند و مردم را به ارتکاب استقبال از آن محصول عوام می نامند و خود را خواص! و عجیب آنکه در این آشفته بازار عده ای هم هستند که لذت خودرا از دیدن آن اثر پنهان می کنند تا متهم به عدم روشنفکری نشوند و چه بسا آثار بی سرو ته و کشداری را که سازندگان آنها خود نیز از درون مایه شان سر در نمی آورند، با هزار فلسفۀ بافته و نبافتۀ همین جماعت منتقد با تحمل رنج و عذاب و سردرد دیده و با ناصادقی تحسین می کنند که مبادا از قافله روشنفکران عقب بیافتند!! و این گونه می شود که آرام آرام سالن های سینما خالی از تماشا گر شده و جذابیت از پرده سینما به خیابانها کشیده می شود، جای که یک تصادف خونین محلی می شود برای ضبط تصاویر موبایل شخصی افرادی که سرگرمی شان را در جایی گم کرده اند!!! مطلب دوست ندیده ما نیز متاسفانه سرشار از این کلی گویی هاست که هیچ دلیل خاصی برآن نیاورده است، جمله ( کیفیت پایین این سریال) از آن جملات بی ربطی است که وقتی معنا پیدا می کند که با تطبیق عناصر ساختاری مانند دکوپاژ، میزانسن، ریتم نمایشی، ضربآهنگ و… بر پیکره فیلم به نقد کشیده شده، کجای فیلم بی کیفیت است؟ و دلیل آن بر طبق استانداردهای فیلم سازی چیست؟ آیا دوست عزیز ما واقعاً شناخت کافی از عناصر ساختاری یک فیلم را دارد؟ آیا انواع روایت در سینما را می شناسد؟ متاسفانه به استناد بخشی از مطلب ایشان می توان اورا کاملاً نا آشنا با این مقولات تخصصی دانست، آنجا که می گوید( کاملاً مشهود است که فیلم نامه ای در کار نبوده وصحنه های فراوانی در کارهستند که حاصل اتود زدن و بداهه سازی بازیگران اند) به چه دلیل ایشان به این نتیجه رسیده اند؟ لابد اگر کمترین شناخت از دکوپاژ داشتند متوجه می شدند که امکان بداهه گویی در تقطیع نماهای سینمایی تک دوربینه به صفر می رسد، چرا که فاصله ضبط بین دو پلان با پیوست زمانی، وقفه ای چند دقیقه ای است که امکان تداوم یک بداهه را کاملاً غیر ممکن می سازد مگر در پلان سکانس های چند دقیقه ای که این قسمت از سریال فاقد آن بود، از طرفی داستان این قسمت از سریال با سه راوی دنبال می شود، حکایت مرگ لرد و ماجرای وارث او از طریق اخبار، حکایت ورود دیوید به روستا و ماجراهایش از طریق روایت پیرزن و ادامه ماجرا در زمان حال از طریق دانای کل که قطعاً باید با یک طراحی مناسب در دل یک ریتم نمایشی تطبیقی در کمتر از چهل دقیقه انجام می شد، سوال من از دوست فیلم نامه نخوانده عزیزم این است اگر کسی همه اینها را بدون داشتن فیلم نامه و بصورت بداهه سر صحنه فیلمبرداری اجرا کند اورا جزء نابغه چه باید نامید؟ گویی اینکه نابغه ای وجود ندارد و این فیلم نامه حاصل صرف زمان کافی برای نگارش آن بوده است. و پیشگویی دوست عزیزمان دراین رابطه بازهم چونان قبل، غلط! و نتیجه اینکه دوستمان نه از اصول فیلمنامه نویسی چیزی می داند و نه از ساختارهایی نظیر ریتم نمایشی، ضرب آهنگ، تقطیع نما و… ایشان بیشتر تابع احساساتی بوده که اورا به آدمهایی نظیر آنان که گفتیم ربط می دهد! این کلی گویی های بی منطق به انضمام قیاس مع الفارق این سریال با سریالهایی چون هزار دستان و سربداران و ربط دادن عجیب همه این دلائل ثابت نشده به اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، فارغ از جریان نقد نویسی متاسفانه نوعی گروکشی برای گرفتن امتیاز از طریق فضای پرحجم مطبوعات محلی است که حاصل آن دیده شدن به هر قیمتی است.
۴- نقد ایشان به لهجه و اشاره به بازیگر خاصی ( امیر فضل ابادی ) جهت اثبات عقیده شان در جهت سخیف بودن اثر، از پیش داوری مغرضانه و البته ناشیانه ایشان سرچشمه می گیرد، سریال غلام لرد سریالی قصه محور است که در آن شخصیت ها و تیپ های مختلف پیش برنده داستان می باشند و نه یک شخصیت خاص، نگارنده خود از منتقدان جدی هجو لهجه کرمانی است و نمی دانم لفظ (پچوندن گوجه) و یا جمله ای مشابه با آن در کدام قسمت سریال به سمع ایشان رسیده! ایشان حتی تفاوت گونه های مختلف کمدی را نمی داند که اگر غیر از این بود متوجه می شدند که کمدی غلام لرد از نوع کمدی موقعیت است که متکی به بازیگر نمی باشد و متن موجود،موقعیت های کمدی را ایجاد می کند، از طرفی امیر فضل آبادی کمدینی تیپیکال است که کمبود آن در سینمای ایران به شدت دیده می شود، در دنیا ما بازیگران تیپیکال بسیاری داشته ایم از نورمن ویزدوم گرفته تا جری لوئیس، برادران مارکس و… که یک تیپ مشخص کمدی را در داستان های متفاوت بازی می کردند، در ایران اما این نوع تیپ سازی به شدت مهجور مانده و یا اساساً بازیگر مستعدی در این زمینه دیده نمی شود، تیپهای متفاوت شفیعی جم و مهران مدیری هرگز به ثبات و تداوم نرسیده اند،در گذشته تنها تیپ کمدی سینمای ایران(صمد) با بازی پرویز صیاد و در وجهی پایین تر تیپ رشتی میری بود که آنها نیز با ظهور انقلاب به محاق فراموشی رفتند، فضل ابادی استعداد، هوش و بضاعت آن را دارد که در سطح کشور و در صورت برخورداری از متنی مناسب مبدل به یک کمدین تیپیکال ثابت شود، متاسفانه نمی دانم چرا در عرصه هنر کرمان دشمنی با او تبدیل به یک پز روشنفکرانه شده !!! محبوبیت اورا در میان مردم به کوته بین بودن مردم نسبت دادن، دردی را دوا نمی کند، ای کاش مرهمی پیدا می شد برآتش حسادت ها و تنگ نظری ها، وقتی بازیگری کم استعداد همچون رشید را اصفهانی ها حلوا حلوا کرده و آن را جزو صادرات فرهنگی خود به تهران می دانند، ما استعداد قوی تر خودمان را در شهرمان شهله شهله کرده، نامش را ظالمانه دلقک گذارده و با تمسخر او برای خودمان اعتبار نداشته خریده، در توهم روشنفکری خود، لباس نداشته مان را تحسین می کنیم!!! و در آخر برادر ارجمندم که نامت را به خاطر نمی آورم اگر جویای نامی و طالب آنی که سری در میان سرها دربیاوری، نوک قلمت را به اندازه آگاهی ات برکاغذ فشار بده و نیروی آن را از بازوی خودت بگیر!
توضیحات پیام‌ما-عرفان زارعی :
به قول سرکوهی وقتی نقدی تاثیرگذار می‌شود اول به منتقد می‌گویند خودت چی؟در جواب به نقدی بر سریال غلام لرد کارگردان این مجموعه کلماتی را به قول خودشان به زیور طبع رسانده‌اند که پیش کش نظرتان شد، هرچند کماکان سوالات نقد قبلی به جای خود باقی هستند و تاثیر این گونه هنرکالاها در تحمیق توده‌ای برهر بیننده‌ی آگاه از روز روشن‌تر است و خدارا شکر که ایشان درنشان دادن اندیشه و خاستگاه ‌تولیدات‌شان از هیچ تلاش و تقلایی فروگذار نمی‌کنند.نگارنده آن نقد قاعدتا جوابی به کلمات ناشایست ایشان ندارد جز لبخند و افتخار که نام روشن‌فکر به عنوان فحش به او لقب داده‌شده .به هر حال تاریخ بهترین قاضی است و خلاف حدس ایشان اینجانب نه شخصا مشکلی با ایشان دارم و نه حسادتی به آثار لمپنی می‌ورزم به هرحال تیتر مطلب خبر می‌دهد از سطح سواد و ادب و به قول سعدی فحش از دهن تو طیباتست.

33

نوشته های مرتبط


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

از «پیام ما» بیشتر بدانید :

آمار سایت

  • کاربران آنلاین : 10
  • امروز: 151
  • دیروز: 593
  • هفته: 5,633
  • ماه: 15,567
  • سال: 88,406