مروری بر کتاب «مرثیه‌ای برای افتخار» از آکیرا یوشیمورا

زندگی روی خاکستر





زندگی روی خاکستر

13 مهر 1405، 23:10

رمان «مرثیه‌ای برای افتخار»، روایت دردآور مردم ژاپن در جنگ جهانی دوم است. بمباران‌های پیاپی، نابودی زندگی مردم و سوختن و ویرانی شهرها و روستاها از فجایع جنگ است. شخصیت اصلی داستان، «تاکویا» است؛ افسر جوانی که به‌طور مداوم بمب‌افکن‌های متفقین را رصد می‌کند تا از زمان و چگونگی انفجار مطلع شود و بتواند اقدام پیشگیرانه‌ای انجام دهد. او شاهد حمله بیش از بیست‌هزار هواپیمای بمب‌افکن است که تا آن زمان، پیش از انفجار دو بمب اتمی ویرانگر بر فراز شهرهای هیروشیما و ناکازاکی، جان چهارصدهزار نفر را گرفتند، یک میلیون و ششصدهزار خانه را نابود کردند و شش‌میلیون و سیصدهزار تن را آواره کردند.

این جنایات، نظامیان و مردم ژاپن را خشمگین می‌کند. افسران و فرماندهان عالی‌رتبه تصمیم می‌گیرند چهل‌وچند خلبان اسیر آمریکایی را بکشند. بیست نفر از آن‌ها را به سالن تشریح می‌فرستند و بقیه را سر می‌برند و خاکستر اجساد را در گلدان‌هایی به دریا می‌ریزند. ژاپن پس از آن‌همه ویرانی و کشتار، سرانجام در دوم سپتامبر ۱۹۴۵ تسلیم می‌شود.

تاکویا از طریق افسری متوجه می‌شود که به جرم همدستی در اعدام خلبانان آمریکایی تحت تعقیب است و باید فرار کند. او جزو فراریان خوش‌اقبالی است که با توصیه‌نامه‌ای در کارخانه کبریت‌سازی مشغول به کار می‌شود. پس از چند سال، سرانجام دستگیر می‌شود. فرماندهان و افسران عالی‌رتبه برای فرار از حکم اعدام، تمام گناه را متوجه دیگران می‌کنند تا نجات یابند. تاکویا در دادگاه به حبس ابد محکوم می‌شود.

پس از چندین سال و با تغییر سیاست‌های دولت ژاپن و حکومت آمریکا، تاکویا آزاد می‌شود، اما روانش به‌شدت آسیب دیده است. زخم درونش التیام نیافته تا نزد خانواده‌اش برود. نمی‌داند با خانواده و روستاییان محل تولدش از چه بگوید؛ اصلاً حرفی برای گفتن باقی مانده است؟

به سمت روستای «هیمه‌جی» می‌رود؛ روستایی که چند سال در کارخانه کبریت‌سازی آن و نزد شخصی به نام تراواسا کار کرده بود و آن‌ها به او محبت کرده بودند. هنوز مردد است. او نمی‌تواند جنگ و بدبختی‌های آن را فراموش کند.

یوشیمورا نظر خواننده را به چند نکته اساسی جلب می‌کند: ویرانی ناشی از جنگ، قتل مردم بی‌گناه و نابودی ارتش، گرسنگی، دزدی، بیکاری، بازار سیاه و فقر مطلق، توقف ماهیگیری در بسیاری از سواحل ژاپن به علت فقدان سوخت و ابزار تجارت، و تحقیر و آزار مردم در پی تسلیم ژاپن و ورود سربازان متفقین به اکثر شهرها و روستاها.

ده سال بعد از تسلیم، وقتی تاکویا از زندان آزاد می‌شود، با شهرها و روستاهایی مواجه می‌شود که به‌شدت رو به پیشرفت و ساخت‌وساز هستند؛ ژاپن پس از شکست، به‌تدریج روی اندام‌های سوخته خود قد می‌کشد.

اما روح و روان مردم آزرده شده و آن‌ها دیگر امید و اعتمادبه‌نفس خود را از دست داده‌اند. نویسنده نمونه بارز سرگشتگی روان را در وجود تاکویا نشان می‌دهد: زنده است، اما دیگر زندگی نمی‌کند.

در پایان، نویسنده در توصیف ژاپنی‌های پس از جنگ می‌گوید که مردم سعی دارند تمام خاطرات خانه‌های خاکسترشده و جان‌های سوخته در آتش را از ذهنشان پاک کنند. راوی در اینجا پرسش مهمی را مطرح می‌کند: آیا دوران پس از جنگ، مانند صافی‌ای عمل کرده که تمام خاطرات و تجربه‌های گذشته را از حال می‌زداید و به بوتۀ فراموشی می‌سپارد؟

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

میوه‌های تلخ جنگ

میوه‌های تلخ جنگ