سفر به مکانهای گرهخورده با جنگ فاجعه و رنج انسانی
از هیروشیما تا مناطق جنگی خوزستان، یادمانها، روستاهای متروکه و زندانهای موزهشده فرصتی برای مواجهه با گذشته
و مرور رنجهای انسانی فراهم میکنند
8 مهر 1405، 22:56
جنگ که تمام میشود، شهرها بازسازی میشوند، خیابانها دوباره نام میگیرند و زندگی بهظاهر به مسیر عادی خود بازمیگردد. اما گوشههایی در دنیا باقی میمانند که هیچوقت درست نمیشوند؛ فضاهایی که بر اثر سیل، زلزله، آتشسوزی یا خشکسالی متروک شدهاند و گویی زمان در آنها متوقف شده است. گردشگرانی هم هستند که با پای خود به استقبال این فضاها و مرور این رنجها میروند. این همان چیزی است که امروز «گردشگری تاریک» نامیده میشود؛ سفری نه برای تفریح، بلکه برای دیدن، حس کردن و به یاد آوردن. از هیروشیمای ژاپن تا مناطق جنگی خوزستان، از بقایای آتشفشان و فسیل انسانی در ایتالیا تا روستاهای متروکه خراسان جنوبی، از زندانهای تبدیلشده به موزه تا آرامستانهای پر از قصه، گردشگری تاریک دارد به یکی از جذابترین شاخههای رو به رشد صنعت سفر در جهان تبدیل میشود.
شکلگیری بعد از جنگ جهانی دوم
گردشگری تاریک، سفری است به مکانهایی که با درد، فاجعه، مرگ و رنج انسانی گره خوردهاند؛ از بلایای طبیعی مثل سیل، زلزله و خشکسالی گرفته تا فجایع ساخته دست بشر مثل جنگ، قحطی، بیماری و کشتار. ریشههای این نوع گردشگری را میتوان در پیامدهای جنگ جهانی دوم جستوجو کرد؛ دورانی که جهان پس از سالها ویرانی، ناگهان با حجم عظیمی از اندوه، فقدان و نیاز به بازیابی روحی روبهرو شد. از دهه پنجاه به بعد، کمکم پاکسازی و بازسازی آغاز شد و مردمان اروپا هویت خود را دوباره پیدا کردند. بخشی از این توسعه، گردشگری بود؛ اما نه گردشگری صرفاً تفریحی، بلکه سفری برای دیدن جاهایی که یادآور رنج بودند. پایان جنگ، نقطه عطفی برای صنعت سفر شد؛ زیرا بسیاری از فناوریهایی که تا دیروز فقط کاربرد جنگی داشتند، از حملونقل ریلی و هوایی تا خودرو و زیرساختها، وارد زندگی روزمره مردم شدند و سفر را برای همگان ممکنتر کردند.
از دهه هفتاد تا امروز؛ بحران گردشگری انبوه
از دهه هفتاد به بعد، موج انسانی سفر به نقاط مختلف جهان شدت گرفت و خودش به نوعی بحران تازه بدل شد: گردشگری انبوه. کارشناسان آن دوره به این نتیجه رسیدند که باید تنوع ایجاد شود؛ همه نباید به ساحل بروند و همه نباید فقط مراکز فرهنگی و تاریخی را ببینند. باید علاقهها و سلیقههای مختلف را جدی گرفت و ظرفیت مقصدها را نشان داد. در همین مسیر، شاخهای جایگزین شکل گرفت که بعدها گردشگری تاریک نامیده شد؛ سفری که بهجای فرار از واقعیت، انسان را با واقعیت تلخ روبهرو میکند. این نوع گردشگری بهسرعت مورد توجه قرار گرفت و امروز یکی از پرطرفدارترین شاخههای گردشگری در جهان است.
هیروشیما؛ جایی که زندگی متوقف شد
یکی از بارزترین نمونههای گردشگری تاریک، شهر هیروشیما در ژاپن است؛ جایی که بمب اتمی، زندگی عادی مردمانش را در یک لحظه نابود کرد. تنها باقیمانده آن فاجعه، ساختمانی بود که بعد از جنگ دستنخورده نگه داشته شد و به «یادمان صلح» و موزه تبدیل شد. نکته جالب اینجاست که اگر ندانی در این شهر چه اتفاقی افتاده، ممکن است متوجه نشوی؛ چون مردم ژاپن تلاش کردهاند شهر را احیا کنند و آن را پر از باغهای ژاپنی و فضاهای مراقبه کردهاند. اما کمکم به محدودهای میرسی که یادمان صلح، پیادهراه، موزه و بقایای جنگ در آن قرار دارد. اینجاست که غم انسانی، نفس را در سینه حبس میکند.
روستاهای متروکه و قلعههای رهاشده؛ توقف ناگهانی زندگی
بخش دیگری از گردشگری تاریک، به مکانهایی مربوط میشود که زندگی در آنها بهیکباره متوقف شده است؛ روستایی که بهدلیل خشکسالی، بیماری یا بلای طبیعی تخلیه شده و وسایل زندگی مردم، از سفره شام آخر تا لباسهای روی بند و اسباببازی بچهها، هنوز سر جای خود باقی است. نمونههایی از این دست در ترکیه، خراسان جنوبی و بسیاری از نقاط جهان وجود دارد. در اروپا نیز قلعهها و عمارتهای متروکهای هستند که خانوادهها بهدلیلی رهایشان کردهاند و حالا به مقصد گردشگران کنجکاو تبدیل شدهاند. تفاوت اینجا با گردشگری فرهنگی و تاریخی در یک نکته ظریف است: در گردشگری تاریک، ما شاهد «توقف ناگهانی زندگی» هستیم؛ انگار تا یک ساعت پیش آدمها اینجا بودند و حادثهای مثل صاعقه آنها را برده است.
آرامستانها؛ از سنگ قبر تا جاذبه گردشگری
آرامستانها هم از زمانی به بعد، از مکانی صرفاً برای عزیزان ازدسترفته، به مقصد گردشگران تبدیل شدند. این آرامستانها میتوانند داستانی پشت خود داشته باشند؛ مثل آرامستانهای کشتهشدگان جنگ جهانی دوم در اروپا یا آرامستانهایی در ایران مثل «ظهیرالدوله» و «ابنبابویه» که محل دفن شاعران و مشاهیر هستند. برای نسلی که با شعر «فروغ فرخزاد» و دیگر شاعران دهه شصت خاطره دارد، دیدن این آرامستانها تجربهای عمیق و احساسی است.
زندانها، جنگلهای ارواح و اتاقهای فرار؛ ترس بهعنوان جاذبه
بخش دیگری از گردشگری تاریک، با ترس و وحشت گره خورده است. در ژاپن، جنگلهایی وجود دارد که ساموراییها در آنها خودکشی میکردند و حالا با داستانهای ترسناک و خرافی، گردشگران را جذب میکنند. در بسیاری از نقاط دنیا، زندانهای قدیمی به موزه تبدیل شدهاند؛ مثل «موزه عبرت» در ایران که روزگاری محل شکنجه و حبس مخالفان بوده و حالا یکی از جاذبههای گردشگری تاریک است. نسل جدید حتی از این فضاها برای بازی و سرگرمی استفاده کرده است؛ مثل بازی «اتاق فرار» در کارخانههای متروکه و ساختمانهای قدیمی که با سناریو و فضاسازی ترسناک، تجربهای متفاوت برای مسافران میسازد. در این مکانها، هیچچیز نباید دست بخورد؛ همهچیز باید دستنخورده باقی بماند تا حس واقعی فضا منتقل شود.
ایران و جنگ هشتساله؛ گردشگری تاریک به روایت وطن
در ایران نیز گردشگری تاریک جایگاه ویژهای دارد. جنگ هشتساله، بخشی از تاریخ و هویت این سرزمین است. سفر به مناطق جنگی خوزستان و بازدید از یادمانها و موزههای شهدا، تجربهای است که بسیاری از ایرانیان باید آن را از سر بگذرانند. این مکانها ربطی به ایدئولوژی خاصی ندارند؛ آنها بخشی از تاریخ و هویت ما هستند. دیدن جاهایی که جوانان این سرزمین جان خود را برای وطن دادند، درسهای بزرگی به همراه دارد. حتی موزهای در «بهشت زهرا» وجود دارد که به شهدای اتفاقات مختلف اختصاص دارد و دیدن آن، انسان را به این نتیجه میرساند که حفظ وطن و این آبوخاک، ربطی به هیچچیز جز عشق به وطن ندارد.
چرا گردشگری تاریک در جهان فراگیر شد؟
گردشگری تاریک، مثل بسیاری از پدیدههای اجتماعی دیگر، در حال فراگیر شدن است. آمارها نشان میدهد که این شاخه از گردشگری، بهویژه در میان نسل جدید، بسیار مورد توجه قرار گرفته است. یکی از دلایل محبوبیت آن، این است که گردشگران دیگر فقط به سه شهر اصلی ژاپن نمیروند؛ بسیاری از آمریکاییها و اروپاییها حالا هیروشیما را هم میبینند. این نشان میدهد که مردم بهدنبال تجربههای عمیقتر، واقعیتر و تأثیرگذارتر هستند. گردشگری تاریک، با تمام غم و اندوهش، به انسان کمک میکند تا زندگی را دوباره ببیند، امید به بقا را حس کند و از دل درد، درس بگیرد.
برچسب ها:
آرامستانهای تاریخی، پیامدهای جنگ جهانی دوم، حافظه جمعی، روستاهای متروکه، سفر به مکانهای فاجعه، گردشگری تاریک، گردشگری رنج، مناطق جنگی خوزستان، موزه عبرت، هیروشیما
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
نگاهی به نمایش «پسران فریدون» که دستمایه روایتی مخدوش از شاهنامه شد
پسران فریدون در متن و صحنه
آیین قالیشویان از یک دستبافته به حامل حافظه جمعی تبدیل شده است
قالی مقدس
تالاب بزنگان؛ وقتی قانون در کنار طبیعت ایستاد
آب، مسئله ملی نیست، مسئلهای منطقهای است
ویژگیهای شهر سازگار با آب
مدیریت موفق آب در شهرها در گرو چیست؟
کودک، بیرون از قواعد بازی
چرا مسائل ایران حل نمیشوند؟
فاصله دانش تا تصمیم
مایک؛ سرزمین دزدان دریایی
«پیام ما» در گفتوگو با دو معمار، رویکردهای حفظ آثار جنگ در تهران را در پرتو یک پژوهش بررسی میکند
جنگ در حافظه شهر
وب گردی
- بهترین آموزشگاه تیزهوشان کشور کجاست؟
- معرفی طرح های بیمه تکمیلی انفرادی سامان | پوششها و شرایط خرید
- مطالبه گنجاندن حداقل حقوق ۷۰ میلیونی معلمان در بودجه ۱۴۰۶
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان بیشتر
بیشترین نظر کاربران
در روزهای جنگ، جامعه را تنها نگذاریم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید