تداوم یک نظام نمادین از اسطوره تا سیاست امروز
فروغ و تیرگی زن
۲۶ مهر ۱۴۰۴، ۱۸:۳۸
هیچوقت تنها نیستید، زیرا دیدگان قرنها به شما خیره شده است؛ ناگهان احساس میکنید در حضور انسانهای کهن هستید.
«یونگ»
یونگ بر این باور است که همانگونهکه هر فرد دارای روانشناسی و آسیبشناسی خاص خود است، نژادها، قبایل و ملتها نیز از روان جمعی ویژهای برخوردارند که میتوان آن را از طریق اسطورههایشان شناخت. اسطوره برای او صرفاً مجموعهای از رویدادها نیست، بلکه کلیتی زنده و مستقل است که معنایش در توالی تاریخی فرو نمیپاشد. ازاینرو، مطالعه اسطوره بهمعنای کاوش در ناخودآگاه جمعی و درک الگوهای روانی مشترک یک فرهنگ است.
پژوهشگرانی چون دورکیم و بروکِل نیز اسطورهها را تجلی احساسات و باورهای همگانی میدانند؛ قلمرویی که در آن اعضای جامعه در مفاهیم و نمادهای مشترک سهیماند. به تعبیر «مهرداد بهار»، ذهن انسان هیچگاه از اسطوره تهی نمیشود؛ هر عصر، قهرمانان و خدایان خود را باز میآفریند و چهرههای اسطورهای گذشته را با نمادهای تازه جایگزین میکند.
در نگاه یونگ، انسان مدرن نیز هنوز در بند همان نیروهای اسطورهای است، هرچند نام آنها تغییر یافته باشد. «خدایان» و «ابلیسها» صرفاً صورتهای کهن همان نیروهای روانیاند که در ناخودآگاه جمعی تداوم دارند. این تداوم در فرهنگ ایرانی نیز با ساختار اسطورهگرای هویت ایرانی درهم تنیده است؛ جایی که اسطوره نهتنها بازتاب گذشته، بلکه بنیان شکلگیری قدرت و هویت در زمان حال است. بهاینترتیب، مطالعه اسطوره در ایران نه بازگشت به گذشته، بلکه شناخت ریشههای ناپیدای رفتارها و قضاوتهای امروز است.
در حافظه جمعی ایرانی، تصویر زن همواره دو وجه متضاد را با خود حمل کرده است: یکی، فروغآفرین و زاینده که پاکی و ثبات را نمایندگی میکند و دیگری، رازآمیز و گاه تهدیدآمیز که نظم را به چالش میکشد. این دوگانه فروغ و تیرگی نه محصول دورهای واحد، که شبکهای نمادین است که در متون اساطیری، آیین، ادبیات و نهایتاً در قضاوتها و سیاستهای معاصر بازتولید شده است. بنابراین، در این نوشته به پاسخ این سؤال میپردازیم که تصویر زن چگونه در ابتدا نمادین بوده و در طول اعصار با ابزارهای جدید بازتولید و به یک سازوکار فرهنگی-سیاسی تبدیل شده است؟
در منطق اسطورهای ایران، بدن زن نهتنها محل بازتولید حیات، بلکه صحنه آزمون نظم جهان است؛ هر زایشی یادآور آن است که جهان میتواند از نو آغاز شود و همین امکان آغاز دوباره است که نظم مردانه را دچار اضطراب میکند. بنابراین، اسطورههای ایرانی زن را بهعنوان میدانی میانجی تعریف میکنند؛ میدانی که در آن نیروهای آفرینش و آشوب (اغوا) بههم میرسند. در این تلاقی امر کیهانی و انسانی، ویژگی زایندگی و خصایص انسانی در زن جمع شده؛ بدنی که هم بازتابنده نیروهای آسمانی و کیهانی است و هم حامل تجربه زیسته زمینی. ایزدبانویی چون آناهیتا، نماد آب و باروری، همزمان پاکی و توان مبارزه را نمایندگی میکند؛ زنی که با «فروغ» خود زمین را بارور میسازد و پیوندی میان زایش و حیات برقرار میکند. در مقابل، روایتهایی مانند سودابه در شاهنامه قرار میگیرند؛ زنی که وسوسهاش نظم حماسی را برهم میزند و مسیر قهرمان را بهسوی رنج و مرگ میکشاند. در هر دو، سوء و حسن، زن صحنه تأثیرگذاری بر سرنوشت جمعی است: مبدأ نیروی حیاتی یا کانونی برای بحران. در این سطح، زن نه صرفاً یک وجود زیستی، بلکه مرز میان نیروهای کیهانی و انسانی است.
این دوگانگی در لایههای آیینی و زبانی فرهنگ ایرانی تثبیت شده است. در همان لحظهای که یک آیین یا روایت اساطیری زایش زنانه را ستایش میکند بهعنوان نیرویی که زندگی و تداوم را ممکن میسازد، همان فرهنگ صدایی دیگر نیز تولید میکند که از این نیروی زایش بیم دارد. علت این هراس در خود مفهوم زایش نهفته است: زایش، بهمعنای تولد امر نو، همواره دگرگونی را بههمراه دارد و هر دگرگونی میتواند نظم موجود را بر هم زند. از این منظر، «تیرگی» در اسطورهها صرفاً معادل شر یا بدی اخلاقی نیست؛ بلکه استعارهای است از اضطراب جمعی در برابر ناپایداری و تغییر. در این منطق، کردار زنانی چون سودابه نه صرفاً «گناه»، که تجلی نیرویی است که جهان را میآزماید و امکان ظهور خیر را فراهم میکند؛ چراکه بدون وسوسه، فضیلتی چون پاکی سیاوش نیز پدیدار نمیشد.
زن در چنین نظامی هم سرچشمه حیات است و هم یادآور امکان آشوب. اسطورهها با افکندن این دو چهره بر پیکر زن، او را هم خالق جهان و تاریخ مینمایانند و هم نیرویی که میتواند آن را دگرگون کند. درست در همین تضاد بنیادین است که حافظه جمعی شکل میگیرد؛ حافظهای که میان احترام و هراس از زن در نوسان است که تا امروز نیز در زبان و سیاست و اخلاق اجتماعی بازتاب داشته.
در ادبیات کلاسیک زنانی مانند رودابه یا تهمینه همزمان مظهر مهر و حامل سرنوشت قهرماناناند و درمقابل در همین متون، روایتهایی از وسوسه یا خطای زنان آورده شده که پیوسته بر جنبه خطرناک آنها تأکید میکند. درنتیجه تصویر زن نه بهصورت دو نقش مجزا بلکه بهصورت یک طیف چندوجهی در حافظه فرهنگی تثبیت شده است.
در مراحل بعدی تاریخی، وقتی جوامع ساختارهای حقوقی، نهادها و زبان رسانهای جدید ساختند، نمادها لباس جدید پوشیدند، اما ساختار معنا تغییر چندانی نکرد. هنگامی که مقولات سیاسی و اجتماعی نیازمند سازوکارهای کنترلی و مشروعیتبخشی شدند، تصویر زن «فروغ» بهعنوان نماد ثبات و پیوند اجتماعی به کار گرفته شد: مادر ملت، نگهبان خانه و ارزشها یا حتی ایران. از سوی دیگر، زن «تیرگی» بهعنوان نماد بینظمی یا اغوا، ابزار هشدار یا مهار قرار گرفت. ابزارهای این بازتولید متفاوت بودند از قانون و عرف تا نثر روزنامهای و تصویر سینمایی؛ اما اثر یکی بود: تبدیل یک الگوی نمادین به قابهای هنجار و قضاوت.
ورود رسانه مدرن و فضای عمومی قرن نوزدهم و بیستم شدت بازتولید را افزایش داد. روزنامهها، سینما و بعدها شبکههای تصویری و اجتماعی، تصاویر اسطورهای را سریعتر و گستردهتر بازپخش کردند؛ آنچه در شاهنامه بهصورت سنتی و موضعی بازگو میشد، اکنون به روایتهای گسترده ملی و عمومی تبدیل شده است. در نظم نمادین معاصر، دوگانه اسطورهای هنوز زنده است، فقط چهرهاش تغییر کرده. «زن فروغ» امروز همان زن ایدئال در تبلیغات رسمی است: مادر، صبور، پوشیده و حافظ خانواده. «زن تیرگی» در قالب زن معترض، زن هنرمند، زن دانا و باسواد یا حتی زن مطالبهگر بازتولید میشود؛ کسی که با حضورش نظم نمادین را تهدید میکند. گفتمان سیاسی با استفاده از این دو تصویر، مرزهای مشروعیت را تعریف میکند؛ چه نوع زنی میتواند سخن بگوید، چه نوع زنی باید خاموش بماند، و چه نوع زنی سزاوار مجازات است.
درواقع نظام قدرت برای حفظ خود، نیاز دارد تصویر زن را بهمثابه نماد کنترل کند؛ چون همانطورکه در اسطورهها، زایش و اغوا در زن به هم میرسند، در سیاست نیز زن همزمان حامل «امکان تغییر» و «زایشی نو» است. به همین دلیل، زن چه در پوشش، چه در بیان و حضور اجتماعی همچنان میدان اصلی منازعهی قدرت باقی مانده است.
درنتیجه قدرت امروز فقط در قوانین و سیاست رسمی نیست؛ بلکه در همان جایی جریان دارد که زن دیده و توصیف میشود؛ در رسانهها، گفتمان اخلاقی، ادبیات و حتی در زبان روزمره. در فرهنگ ایرانی همین قدرت نمادین با دوگانه اسطورهای «فروغ و تیرگی» کار میکند: تصویری از زن که باید مقدس و محافظ نظم باشد، مشروع شناخته میشود و تصویری دیگر که نظم را به چالش میکشد، طرد و سرکوب میشود. به این ترتیب، قدرت نهفقط اعمال میشود، بلکه زن را نیز بهمثابه نماد نظم یا تهدید شکل میدهد.
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
به بهانه روز بزرگداشت «حکیم ابوالقاسم فردوسی» و پاسداشت «زبان فارسی»
شعر در سلوک و ادبیات فردوســـــــی
اپراتور عزیز ببخشید، ولی نه!
بحران در روایت بحـــــــران آب
فرصتی برای مستأجـــــــران؟
سخنگوی دولت در اظهاراتی درباره «اینترنت پرو» عامل قطعی اینترنت را دشمن خواند
انکار رسمی اینترنت طبقاتی
تداوم جنگ در خاورمیانه، چشمانداز گردشگری را تاریک کرده است
سفر، چشمانتظار صلـــــــــح
برداشت درختان شکسته و افتاده الزام قانونــــــــی نیست
«مکــــران»؛ قصهای از سنگ، مــوج و انسان
مواجهه با پوچی و زندان بصری در جامعهای فروپاشیده
گزارش «پیام ما» از تأثیر قطع اینترنت و کاهش گردشگر بر اقتصاد زنان سرپرست خانوار روستایی
سقوط آرام اقتصاد زنانی که تنهــــا نانآور خانهاند
وب گردی
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی بیشتر
بیشترین نظر کاربران
زندگی در تعلیق
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید