تقویم دروغ میگوید
26 خرداد 1404، 21:21
صدای آژیر بانکهای دور تا دور بلوار کشاورز پس زمینه تصویر دویدن مردم است. «خانم نرو، بستن، انفجاره.» زن میدود، دست دختری کم سنتر از خودش را گرفته و با صدای بلند هشدار میدهد. «خونهم اینجاست، نمیتونم نرم.» زن جوانی که قدمهایش سست و تند میشود، با صدای بلندتر جواب زن را میدهد. راه عبور ماشینها از سمت شرق به غرب بلوار کشاورز مسدود است. سه ماشین آتشنشانی فضا را نظاره میکنند، آتشنشانها اما پرشمارند. انفجار در محوطه میدان ولیعصر است، در نزدیکی هتلی تازه تاسیس. ساختمانهای اطراف یکی در میان در حال تخلیهاند. چند نفری که خبر جنگ را از شبکهها اجتماعی شنیدهاند آمدهاند به تماشا.آنهایی که فاجعه را دیدند، تحمل ایستادن ندارند. «شما از فلسطین میاید؟ خواهرم اونجاست، نمیذارن ماشین بیاد؟» زن در ایستگاه اتوبوس خیابان حجاب ایستاده است. یکی از عابران که صدایش را شنیده میگوید: «پیاده برو، پیاده بازه.» آژیر بانکها هرچه دورتر میشوی، کمتر میشود. در اطراف پارک لاله چند نفری روی چمن تازه آب خورده خوابیدند. پیرمرد با گاری سوسیس و کالباس و تخم مرغ هم در دو قدمی متروی پارک لاله بساط کرده است، یک نفر ساندویچ کاغذپیچ شدهای در دست دارد.
خبری از دختران و پسران خردسال گل فروش نیست. «خیلی صداش بد بود، چی رو میخواست بزنه؟» سه پسر جوان روبهروی دکه مطبوعات مترو ایستادند. «یه ناپولی بده.» پاکت سیگار را میگیرند صحبتهایشان را ادامه میدهند. «میگن خوابگاه رو زده.» اتومبیلها و اتوبوسها از خیابانهای اطراف خودشان را به ضلع جنوبی بلوار کشاورز رساندند. «گوشی رو بده به مامانت، زهراخانم توروخدا از خونه برید بیرون، شما جاتون خطرناکه، به داداش هم گفتم. مراقب باشید. من سدخندان بودم، اونجا رو زدن، ما رو تعطیل کردن، من سوار اتوبوسم.» راننده پایش را روی ترمز چفت کرده، به هردستی که تکان میخورد لبیک میگوید و میایستد. زن نفس نفس میزند. لباسهایش خاکی است، پیرمرد دیگری بعد از او سوار میشود، روی صندلی نشسته، قفل گوشی را باز میکند و ویدئوها را پخش میکند: «رژیم صهیونیستی به بخشی از میدان ولیعصر حمله کرده…»
«آقا میشه کمش کنی؟» کنار دستش پسری جوان نشسته، پیرمرد صدای تلفن را کم میکند. سرها در گوشیها فرو رفته است. چهارراه کارگر، غروب جمعه شده، آفتاب تیز خرداد، روی آسفالت خشک پهن شده. مرد، چرت میزند، سیگارش به خاکستر رسیده. کنار دستیاش با ورقهای فویلی شکل سر میرسد، نشئه خیالاتند. خبر به گوششان نخورده. فروشگاههای مواد غذایی یکی در میان کرکرهها را پایین کشیدند. در میانههای خیابان کارگر جنوبی میدان انقلاب پیداست، شبیه مسجد الاقصی شده، دود سیاه پالایشگاه از بالای سرش به آسمان میرود. تقویم میگوید امروز یکشنبه بیست و پنج خرداد است، اما به قول نها الراضی در کتاب یادداشتهای بغداد، تقویم دروغ میگوید، امروز سومین روز جنگ است.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
دانش مهندسی در ایجاد و قرارگیری شهر تاریخی بیشاپور
به بهانه «هفته تهران» و دگرگونیهای سیاه و سپید آن
تهران؛ آرمانشهر و ویرانشهر
به مناسبت روز روستا و عشایر، از دیدن کمبودها تا دیدن ظرفیتها
روستا، حاشیهٔ اقتصاد ایران نیست
زنگ خطر طاعون در مرزهای همسایه
روستا و عشایر ایران در افق ۱۴۱۵
ماندن، مهاجرت یا یک انتخاب سوم؟
نگاهی به «به تاریکی شب» نوشته «لوران پتیمانژن»
تاریکی به خانه میرسد
چگونه یک کمیکاستریپ سر از قالی ابریشمی ایرانی درآورد؟
قالی کمیک
نگاهی به کنشگری و مدل مطالبهگری نسل Z
تحلیلی بر پیشنهاد نماینده سیستان در مجلس
خرید آب از افغانستان؛ راهبرد نجات یا تله دیپلماتیک؟
کیپورد؛ سبزی که سبز نیست!
وب گردی
- بهترین هتل های مازندران و گیلان کدامند؟ 8 هتل های خوب شمال
- مشارکت اسنپ در خرید دستگاه استریل جراحی چشم
- لایو ترید؛ بهترین راه برای دیدن اجرای واقعی یک استراتژی معاملاتی
- بهترین آموزشگاه تیزهوشان کشور کجاست؟
- معرفی طرح های بیمه تکمیلی انفرادی سامان | پوششها و شرایط خرید
- مطالبه گنجاندن حداقل حقوق ۷۰ میلیونی معلمان در بودجه ۱۴۰۶
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز بیشتر
بیشترین نظر کاربران
زیر چتر سبز گیلان؛ از باد منجیل تا لبخند بچهها
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید