بایگانی مطالب: میراث
میراثی بیپارادایم؛ صنایعدستی میان هنر و صنعت
در ادبیات توسعه فرهنگی، صنایعدستی معمولاً در زمره حوزههایی قرار میگیرد که در تقاطع اقتصاد محلی، میراث ناملموس و نظامهای دانشی بومی شکل میگیرند. این ویژگی دوگانه سبب میشود که مدیریت آن صرفاً با منطق تولید صنعتی یا صرفاً با رویکرد حفاظت فرهنگی قابلتوضیح نباشد. در ایران اما به نظر میرسد دقیقاً همین پیچیدگی ماهوی به یکی از نقاط مبهم در سیاستگذاری تبدیل شده است. با وجود گستره کمنظیر رشتههای صنایعدستی، پراکندگی جغرافیایی تولید و نقش تاریخی آن در اقتصاد مناطق مختلف کشور، این حوزه در بسیاری از مباحث کلان توسعهای کمتر بهعنوان یک مسئله ساختاری موردتوجه قرار گرفته است. پرسش اساسی اینجاست که چرا یکی از قدیمیترین نظامهای تولید فرهنگی در ایران هنوز در سطح سیاستگذاری با یک چارچوب تحلیلی منسجم مواجه نشده است. از سوی دیگر تحولات چند دهه اخیر در اقتصاد جهانی صنایع فرهنگی، جایگاه صنایعدستی را در بسیاری از کشورها از یک فعالیت سنتی به بخشی از زنجیره اقتصاد خلاق ارتقا داده است؛ حوزهای که به واسطه پیوند میان دانش بومی، طراحی معاصر، گردشگری فرهنگی و بازارهای جهانی میتواند به یکی از موتورهای توسعه محلی تبدیل شود. در چنین فضایی این پرسش اهمیت پیدا میکند که صنایعدستی ایران تا چه اندازه توانسته در این تحولات جایگاه خود را بازتعریف کند. آیا سیاستهای موجود توانستهاند میان تولید سنتی، بازار معاصر و نظام آموزش و پژوهش پیوند ایجاد کنند یا آنچه شکلگرفته مجموعهای از برنامههای پراکنده و کوتاهمدت بوده است که هنوز به یک راهبرد توسعهای تبدیل نشدهاند. همزمان مجموعهای از نشانهها در سالهای اخیر توجه پژوهشگران را به وضعیت این حوزه جلب کرده است؛ از تغییر الگوهای تولید و مصرف در بازار صنایعدستی گرفته تا تحول در ساختارهای اشتغال محلی، مهاجرت نیروهای ماهر، و تغییر نسبت میان دانش سنتی و آموزش رسمی در این حوزه. هر یک از این تحولات پرسشهای مهمی را درباره آینده صنایعدستی ایران مطرح میکند: آیا زیرساختهای مدیریتی و سیاستی موجود قادر بهمواجهه با این دگرگونیها هستند؟ نقش نهادهای علمی و پژوهشی در تحلیل این تحولات چه بوده است؟ و مهمتر از همه اینکه در غیاب یک نظام دادهمحور و تحلیلمحور، تصمیمگیری درباره آینده این حوزه بر چه مبنایی صورت میگیرد. همین پرسشها زمینهای است که در ادامه گزارش و در گفتوگو با کارشناسان به مناسبت آغاز هفته صنایعدستی این حوزه موردبررسی قرار میگیرد.
سنتزی از دل «خوشهسار بومی»
ساکنان خانهای مرمتشده در حوالی یزد دو جوان تهرانیاند که کار و زندگی در شهر زادگاهشان را رها کردهاند و راهی این شهر کوچک شدهاند. میگویند برای آرامش خودمان آمدیم و تجربه سبکی نو از زندگی. راستش اینکه توی تهران هم دیگر نمیشد ماند. از همان ابتدا هم میدانستیم که خبری از مسافر و گردشگری نیست. تازه گردشگر خارجی هم اگر بیاید آنقدر هتل و بوتیک هتل هست که نوبت به ما نمیرسد. مرور شکل فعالیت این خانه و خانههای مشابه آنها، نکات قابل تأملی را یادآوری میکند.
یتیمخانه هنـــــــــــر
چندی پیش، صفحه رسمی «موزه ملی ایران» در پیامرسان «بله»، عکسی از یک کاشی لعابدار متعلق به سدههای ۷ و ۸ هجری منتشر کرد. در حاشیه این کاشی، بیتی از شعر «فردوسی» نقش بسته و موزه ملی بر همین اساس، محل نصب کاشی را به یک بنای غیرمذهبی نسبت داده بود. اما نکته جالبتوجه اینکه نمونهای تقریباً مشابه از همین کاشی در موزه آستانه قم نگهداری میشود که متعلق به زیارتگاه «علی بن جعفر» (ع) است. ازآنجاییکه تعداد کاشیهای این امامزاده کم نیست و در حاشیه بسیاری از آنها افزون بر اشعار فردوسی، احادیث و آیات قرآنی نیز دیده میشود. این همسانی و گوناگونی محتوایی، پرسشهایی را درباره نسبت این کاشیها با فضاهای مذهبی و غیرمذهبی برمیانگیزد؛ پرسشهایی که انگیزه نگارش این نوشته شد.
