لطفاً به آسمان چشم ندوزید!
۲ بهمن ۱۳۹۷، ۱۴:۲۴
لطفاً به آسمان چشم ندوزید!
یاسر سیستانی نژاد
طنزیماتچی
رییس جمهور گفت:«در شمال و جنوب کشور آب داریم. چرا چشم به آسمان دوخته ایم؟»
دهانه تغار تحلیل گر از دو طرف باز شد. باز شد. باز شد. باز شد. تغارناز پرید و دو طرف دهانه اش را گرفت.
-اِ وا خدا مرگم بده! ایها الناس بیایین!
تحلیل جون سندرم دهانه گرفت. کمک! کمک!
دهانه تغار؛ همچنان در حال باز شدن بود. باز شد. باز شد. باز شد. تا جایی که دیگر در دست های تغارناز جا نمی شد.
-کمک! کمک!
مخاطب خاص؛ به آسمان چشم دوخته بود. با خودش شعر «ببار ای بارون ببار!» را می خواند. صدای تغارناز را شنید.
-کمک! کمک!
مخاطب خاص؛ دو طرف شالش را محکم به دست گرفت و به طرف تغارنیوز دوید.
-وای! چی شده تغارناز؟ اِ وا چرا دهانه تغاری بیش از حد مجاز باز شده؟ الآنه که از وسط نصف بشه.
-والا چی بگم مخاطی! وقتی من اومدم تحلیل جون داشت یه ویدئو نگاه می کرد. فکر کنم صدای رییس جمهور بود. یه دفعه دهان تحلیل جون باز شد و… بیا دستاتو بذار دو طرف دهانه تحلیل جون، فشار بدیم شاید به هم بیاد.
مخاطب خاص؛ دست هایش را دو طرف دهانه تغار گذاشت.
-یک… دو… سه… فشار بده تغارناز! فشار! یه بار دیگه…
دهانه تغار به سختی به هم آمد. اما دوباره نعره ای زد و دهانه اش باز شد. تغارناز و مخاطب خاص
دوباره تلاش کردند تا دهانه تغار را به هم بیاورند.
-یک… دو… سه…
دهانه تغار به هم آمد. دوباره در حال باز شدن بود که مخاطب خاص کمربند مانتویش را باز کرد و دور دهانه تغار انداخت و محکم بست. کشک از چشم های تغار سرازیر شد. مخاطب خاص؛ تغار را از روی میز برداشت و رو به روی تخته سفید تغارنیوز گذاشت. ماژیکی به دستش داد.
-تغاری! نمیخواد حرف بزنی! بنویس… بنویس چی شد که به این روز افتادی.
تغار؛ ماژیک را برداشت و نوشت:«رییس جمهور گفته که در شمال و جنوب کشور آب داریم. چرا چشم به آسمان دوخته ایم؟»
-اِ وا تغاری! جناب رییس جمهور از کجا می دونست که من چشم به آسمان دوختم. به نظرم ایشون حواسشون به همه مردم هست.
تغارناز؛ دستی به دهانه تغار کشید. کشک از گوشه چشمش پاک کرد.
-بیچاره تحلیل جون! چند روزی همین جوری تحمل کن. خوب میشی!
مخاطب خاص؛ دوباره نوشته های روی تخته سفید را خواند.
-خُب راست میگه رییس جمهور محبوب! چرا من هی روسریمو سفت ببندم و به امید چند تا قطره بارون به آسمون چشم بدوزم؟ خُب آب دریای مازندران و عمان رو منتقل کنین مشکل حل میشه. ارتباط موهای من با ابرها هم از بین میره… اون وقت ابرا برای نباریدن، موهای منو بهانه نمی کنن.
مخاطب خاص؛ انگشت های اشاره اش را توی قلاب کمربند مانتویش فرو کرد. لی لی کنان از در بیرون رفت. با خودش حرف می زد:
-حالا اگر لودرهایی که می خوان کانال آب حفر کنن با موهای من لج کنن چی؟ اگه آب دریا به خاطر من افقی حرکت نکنه چی؟
دستش را به درخت گلابی تکیه داد و به آسمان چشم دوخت.
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
وب گردی
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر بیشتر
بیشترین نظر کاربران
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید