نیمه ناتمام به فروغ پیوست
۱۱ دی ۱۳۹۵، ۱۹:۴۲
نیمه ناتمام به فروغ پیوست
پوران فرخزاد پژوهشگر نویسنده و شاعر ایرانی صبح پنچشنبه ۹ دی در ۸۴ سالگی بر اثر ایست قلبی در تهران از دنیا رفت. او که در واقع آخرین یادگار از خانواده فروغ فرخزاد شاعر سرشناس معاصر ایران بود از چند روز قبل در بیمارستان بستری شده و حالش رو به وخامت گذاشته بود. پوران فرخزاد متولد بهمن ماه ۱۳۱۲ است و از جمله آثار او میتوان به «زن از کتیبه تا تاریخ» (دانشنامه زنان فرهنگساز ایران و جهان در دو جلد)، «اوهام سرخ شقایق» (گزیدهای از اشعار زنان جهان)، «نیمههای ناتمام؛ سیری در شعر زنان از رابعه تا فروغ»، «زن شبانه موعود» (نشان زن در آثار سهراب سپهری)، «کسی که مثل هیچ کس نیست» درباره فروغ فرخزاد، مجموعه شعر «خوشبختی در خوردن سیبهای سرخ»، مجموعه داستان «دیداری در پاییز»، مجموعه رباعی «جنگ مشوش»، داستانهای بلند «در پس آینه» و «آتش و باد»، رمان «در انتهای آتش و آینه» و فرهنگ «کارنمای زنان کارای ایران از دیروز تا امروز» اشاره کرد.
روزنامه قانون هم روز گذشته در رابطه با فوت پوران فرخزاد نوشت: پوران تنها دوسال از فروغ بزرگتر بود. اما فاصله زمانی کوتاه تولدشان دلیل نمیشد تا فاصله دنیاهایشان هم همینقدر کم و نزدیک باشد.پوران دختر آرام خانواده بوده و فروغ آن قطب شیطنت خانه. خواهرانگیهایشان تا سالها استوار بوده با مشترکهای بسیار در نگاهشان، اما یک جایی به بعد هرروزی که گذشته فاصلهای شده میان عقایدشان. با وجود تمام این فاصلهها اما کجا می توان رابطه خواهری را انکارکرد؟:«من و فروغ در کودکی نقطه مقابل یگدیگر بودیم ، من یک سال از فروغ بزرگتر بودم ، اما او بسیار پر حرکت و شیطان و نا آرام بود .عجیب آزارم می داد و یادم هست که یک روز چنان گازم گرفت که هنوز جای آن گاز بر تنم مانده است . تا 13 یا 14 سالگی ، تا سن بلوغ اصلا با یکدیگر نمی ساختیم و لحظه ای از سوء تفاهمها و نزاعها آرام نبودیم . اما وقتی بالغ شدیم ناگهان هر دو دچار تغییرات شگرفی شدیم ، فروغ آرام و گوشه گیر ،خاموش و متفکر شده بود و من شیطان و پرحرکت و ناآرام؛ و البته او پس از بلوغ حالتی یکنواخت و ثابت نداشت . گاهی بسیار سخت آرام و مهربان بود و گاه وحشتناک ناسازگار می شد. وقتی کم کم پسرها برای ما مساله شدند حسادت پنهانی و تلخی میان ما بهوجود آمد . من آن وقتها نمی دانستم برای چه ؟ یک سال پیش از مرگ فروغ، یک روز عصر او به منزلمان آمد و ضمن حرفهای مختلف پرسید: پوران! فلان پسر همسایه که الان پزشک حاذقی شده خاطرت هست . گفتم : بله فروغ جان، چطور مگه ؟ گفت : در روزگار بچگی مثلا من عاشقش شده بودم … می خندد … ولی اون نگاهش همیشه به تو بود . اونوقت ها توی عالم بچگی من شب های زیادی برای اون گریه کردم، و فروغ می خندد.»
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
وب گردی
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر بیشتر
بیشترین نظر کاربران
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید