سهم نابرابــــــــر زنان





سهم نابرابــــــــر زنان

24 شهریور 1405، 20:47

بسیار شنیده‌ایم که افراد در جایگاه‌های مختلف درباره «لزوم هماهنگ کردن کار خانواده و شغل برای زنان» صحبت می‌کنند. مثلاً همیشه هنگام انتخابات که فرا می‌رسد، یکی از پرسش‌های ثابت از نامزدها حول همین موضوع می‌چرخد. در یادداشت پیش‌رو به این موضوع می‌پردازم که چرا این شکل از طرح بحث، رویکردی تبعیض‌آمیز را در خود پنهان کرده است.

داستان کوتاه تفکیک

ابتدا لازم است گریزی کوتاه به تاریخ خانه‌داری بزنیم. پیش از انقلاب صنعتی و پا گرفتن شیوه تولید سرمایه‌داری، کار خانه و تولید کالاها درهم‌تنیده و میان اعضای خانواده تقسیم شده بود. البته ضرورتاً خبری از برابری جنسیتی نبود، اما زنان نقش فعالی در تولید محصولاتی داشتند که رؤیت‌پذیر بود. مثلاً بخش عمده نساجی بر عهده آنان بود. اما از وقتی خانه و خانواده به‌مثابه حوزه خصوصی، از کارخانه یا کارگاه به‌مثابه حوزه عمومی تفکیک شد، نقش‌های تولیدکننده و مصرف‌کننده از یکدیگر جدا شدند. زن‌ها در خانه ماندند و مردها سپهر عمومی و هرآنچه جزئی از آن بود، مثل شهر، فراغت، حضور در محله‌ها و میخانه‌ها تا پاسی از شب، آکادمی، پارلمان و… را اشغال کردند. کم‌کم زبان و علومی هم شکل گرفت که این تمایز را عادی، طبیعی و متناسب با طبیعت زنان و مردان جلوه دهد. نقش همسری و مادری به‌گونه‌ای تقدیس شد که زنان هویت خود را در دیگر آدم‌های زندگی‌شان، یعنی شوهر و فرزندان، جست‌وجو کنند.

با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن

اما این گره زدن زنان به خانه و خانواده همیشگی نبود و شکل ثابتی نداشت. هر وقت بازار به آن‌ها نیاز پیدا می‌کرد، مثل دوران جنگ‌های جهانی، سر و کله گفتمانی پیدا می‌شد که می‌گفت زنان چندبعدی‌اند و می‌توانند چند کار را هم‌زمان انجام دهند، اقتصاد به حضورشان نیاز دارد و مادران شاغل، فرزندان بهتری تربیت می‌کنند و مانند این‌ها. اما بعد که مردان از جنگ به کارخانه‌ها ــ منظورم از کارخانه استعاری است؛ به معنای جایی که کالاها و خدمات تولید می‌کند ــ برگشتند، باز گفتمان‌هایی اعم از دینی، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی محافظه‌کار، پزشکی و… قدرت گرفتند تا زنان را به بازگشت به خانه تشویق کنند. این نگاه گسترش یافت که هر مشکلی در جامعه هست، برای فرزندان، آینده ملت، مردان، بنیان خانواده، بازار کار و… تقصیر زنان است؛ چون هم می‌خواهند خانه را داشته باشند و هم شغل را.

از طرف دیگر، طی همه این کشمکش‌ها، هرچند بارهای زیادی بر دوش زن‌ها افتاد، اما آن مردانگی غالب به چالش کشیده نشد و تا حد بسیاری دست‌نخورده باقی ماند. در فرهنگ خودمان، از پدربزرگ‌هایمان گرفته تا پسربچه‌هایمان، پسران جوری جامعه‌پذیر و تربیت می‌شوند که صرفاً قرار است در آینده پول دربیاورند و خانواده تشکیل بدهند. کسی برای پسرها عروسک نخرید که «تو قرار است پدر خوبی هم باشی». کسی برایشان لوازم آشپزخانه نخرید که «تو باید از پس کارهای شخصی‌ات بربیایی». کسی نسبت به نظم و ظرافت و دقت و پاکیزگی آن‌ها حساسیت به خرج نداد که «اگر بعدها خواستی خانه خودت را اداره کنی، نیاز نباشد مدام یک زن جمع‌وجورت کند».

ولی از دخترها خواسته شد علاوه بر اینکه نقش همسر و مادر خوب بودن را تمرین کنند، از قِبَل شغل به شکوفایی خودشان کمک کنند و جامعه را از مهارت‌هایشان بهره‌مند سازند. اگر هم جایی به مشکل برخوردند، بهتر است کار درآمدزا را رها کنند و با وجود تحصیلات عالی، پای خانه‌داری و بزرگ کردن فرزندشان بنشینند.

به این ترتیب، عجیب نیست که زنان دچار تعارض‌های نقشی می‌شوند. اینکه علت این مسئله را در چه چیزی ببینیم، تا حد زیادی بستگی دارد به اینکه چه موضع سیاسی و گفتمانی در پیش بگیریم؛ می‌شود سهم اصلی را به پیوند سرمایه‌داری و مردسالاری داد، می‌شود به فرهنگ و آموزش داد، می‌شود به نقش زنان در تولیدمثل داد. به‌هرحال، همه این‌ها دست‌به‌دست هم دادند تا اکنون از زنان و فقط از زنان خواسته شود میان شغل و کار خانگی دست به انتخاب بزنند.

بااین‌حال، مهم است در عین اینکه نقش ساختارهای بزرگ را می‌بینیم، از عاملیت، تصمیم‌ها و اراده خود زنان غافل نشویم. یعنی آن‌ها را قربانیان و ازخودبیگانه‌هایی نبینیم که مدام چشمشان به رسانه‌ها و بازار بوده است تا ببینند آن‌ها ازشان چه خواسته‌اند و آنان هم همان کار را انجام دهند. لازم است این عاملیت و ساختار را در بده‌بستان با یکدیگر ببینیم.

خانه‌داری شغل نیست

عموماً گفته می‌شود «کار خانه برای زن، کار بیرون برای مرد» خیلی عادلانه است. درحالی‌که این دو ذاتاً با هم فرق دارند: شغل، ساعات محدود، مرخصی، تعطیلی، ارتقای شغلی، بازنشستگی و بیمه دارد. هر شغلی که داشته باشید، لازم است ابعاد محدودی از وجودتان را برای آن بگذارید. ولی در کار خانگی، تقسیم‌بندی زمانی جور دیگری است؛ خصوصاً وقتی بچه دارید، منطق همه‌چیز متفاوت است. همه ابعاد وجودی‌تان در همه ساعات درگیر می‌شود. مرخصی و بازنشستگی و بیمه و ترفیع و تعطیلی و منزلت اجتماعی ندارید. کار خانگی برای خودتان و دقیقاً برای خود شما، و نه شوهر و فرزندتان، دستاوردی ندارد؛ جز یک‌سری عناوین زیبای مقدس‌مآبانه که همان‌ها هم برای بهره‌کشی بیشتر از شماست، نه اینکه فراغت و زمان بیشتری برای خودتان بیاورد.

زنان مدام تحسین می‌شوند که مربیان نسل‌های آینده‌اند و نگهبان کانون خانواده و چیزهایی از این دست. اما این تعاریف باری از دوش آنان برنمی‌دارد و تغییری در زندگی‌شان ایجاد نمی‌کند. فقط کاری می‌کند که بیشتر در همان نقش بمانند و از آن راضی و خشنود باشند و چیز بیشتری مطالبه نکنند.
حتی وقتی پای فناوری به میان آمد، اغلب مردم فکر کردند از حجم کار خانگی کاسته شده است؛ درحالی‌که فناوری هم در کاهش بارهای زن خانه‌دار شکست خورده است. البته انجام کارهای خانه را راحت‌تر کرده، اما زمان اضافه‌ای برای زنان نیاورده است؛ برعکس، توقعات را بالا برده است. مثلاً حالا از مادر خواسته می‌شود هم‌زمان که دستگاه دارد پیاز را خرد می‌کند، ظرف‌ها را بشوید. هم‌زمان با کار لباسشویی، به فرزندش املا بگوید. بنابراین او همچنان زمان خالی برای خودش ندارد.

از طرف دیگر، شهر و ساختارهای شغلی جوری سامان یافته‌اند که این سیستم را همچنان نگه دارند و کسانی که می‌خواهند در برابرش مقاومت کنند، ناچار خواهند بود فشار مضاعفی را تحمل کنند. چون جهان کنونی با آن‌ها همراه نیست و می‌خواهد تقسیم کار سنتی را تداوم ببخشد، درعین‌حال که از زنان نقش‌هایی افزون بر آنچه در سنت داشته‌اند، طلب می‌کند.

نظم کنونی از زنان می‌خواهد همسر و مادر ایدئالی باشند، از اعضای سالمند یا دارای معلولیت یا بیمار خانواده مراقبت کنند، سر کار با همه وجودشان متمرکز باشند، برای جلوگیری از وقوع آزار جنسی و برخورداری از حقوق یکسان با مردان در برابر کار مشابه و رسمی شدن نیروی کار، مطالبه‌ای از کارفرما نداشته باشند و در فعالیت‌های کارگری حضور نیابند. این چیزی غیر از دزدی است؟!

بنابراین، زوج‌هایی که می‌خواهند تا جای ممکن کارها را به‌طور برابر تقسیم کنند، هرچند از قیدوبندها رهاترند، اما کارشان بسیار سخت است. چون نمی‌شود کتمان کرد که در زندگی شهری، خیابان‌ها مثلاً از ساعت ۹ شب به بعد برای زنان امن نیست. وسایل حمل‌ونقل عمومی، مثلاً مترو که یکی از امن‌ترین‌هاست، ساعت ۱۰:۳۰ تعطیل می‌شود. سازمان شغلی با زمان زندگی یک زن اصلاً هماهنگ نیست.

ساعات حیات یک زن تکه‌تکه است و در هم گره خورده. درحالی‌که زمان حیات یک مرد به‌راحتی می‌تواند بین کار، خانواده و فراغت تقسیم شود. زنی که برای یک نصف روز به گردش می‌رود، مدام باید از طریق تلفن با خانواده‌اش در ارتباط باشد و ساده‌ترین چیزها را بررسی و یادآوری کند: «غذا را گذاشته‌ام فلان جای یخچال، گرمش کن. بچه ساعت ۲ تعطیل می‌شود، برو دنبالش. قرص مادر بهمان جای آشپزخانه است، یادت نرود بدهی بخورد.»

فکرشان یکسره درون خانه است و کاملاً فراغ‌بال ندارند. چقدر مردان را در چنین حالتی دیده‌ایم؟ آن‌ها، از مقامات دولتی قدرتمندی که جایگاه‌های مدیریتی و تصمیم‌ساز دارند گرفته تا پدر و شوهر و پسرهای اطراف خودمان، چرا بخواهند این تقسیم کار را به هم بریزند؟

بیرون زدن از آنچه هست

همه ما از قِبَل کار خانگی مادرانمان است که از آب و گل درآمده‌ایم و به انسان تبدیل شده‌ایم. خانه‌داری بخش ضروری زندگی ماست و نمی‌شود آن را از صحنه هستی حذف کرد؛ بلکه باید در شیوه‌های تقسیم کار دنیای حاضر بازنگری کرد، باید کار خانه را اشتراکی ساخت و از جنسیت تهی‌اش کرد.
آیا برای این دگرگونی، آگاهی به‌تنهایی می‌تواند کمک کند؟ البته که ضروری است، ولی کافی نیست و فراتر از دنیای ذهنی و زندگی شخصی افراد، نمی‌تواند در بیرون چیزهایی را از پایه تغییر دهد. ما به تحولات اساسی در قوانین و ساختارها نیاز داریم.

راه‌حل چیست؟ یک تغییر بنیادین که همه تعریف‌ها و انتظارات برخاسته از سرمایه‌داری و مردسالاری را از هم بپاشاند و از نو سامان دهد؛ و این دگرگونی نمی‌تواند بدون حضور زنانی با نگاه فمینیستی در سمت‌های مدیریتی و اثرگذار روی بدهد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *