نگاهی به «شب آخر» نوشته «امانوئل بوو»

وقتی مرگ هم نمی‌تواند آدمی را از خودش خلاص کند





وقتی مرگ هم نمی‌تواند آدمی را از خودش خلاص کند

24 شهریور 1405، 22:32

بعضی آدم‌ها پیش از آنکه بمیرند، مدت‌هاست از زندگی کنار کشیده‌اند. در «شب آخر»، نوشته امانوئل بوو، مرگ ناگهان از راه نمی‌رسد، بلکه به تصمیمی شخصی و تقریباً روزمره تبدیل شده است.

آرنولد، شخصیت اصلی داستان، در ابتدای روایت تصمیم گرفته است به زندگی‌اش پایان دهد. اما بوو علاقه‌ای ندارد این تصمیم را به صحنه‌ای بزرگ و تراژیک تبدیل کند. در جهان او، فاجعه در سکوت اتفاق می‌افتد. آرنولد از اتاقش بیرون می‌آید، در خیابان‌ها پرسه می‌زند، با آدم‌هایی مواجه می‌شود و در همین رفت‌وآمد ظاهراً بی‌اهمیت، گذشته‌اش آرام‌آرام خود را نشان می‌دهد. قرار نیست حادثه‌ای عظیم مسیر داستان را تعیین کند؛ آنچه اهمیت دارد، حرکت ذهن مردی است که تصور می‌کند به انتهای راه رسیده، اما هنوز چیزی در وجودش نمی‌گذارد به‌سادگی از جهان جدا شود.

همین‌جا یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های «شب آخر» آشکار می‌شود؛ بوو مرز میان خواستنِ مرگ و ترس از مرگ را بسیار باریک می‌کند. آرنولد نه قهرمانی است که با شجاعت تصمیم نهایی خود را گرفته باشد و نه قربانی معصومی که فقط باید برایش دل سوزاند. او شخصیتی پیچیده، خودخواه، درمانده و گاه آزاردهنده است؛ انسانی که در روابطش با دیگران نیز چندان بی‌تقصیر نیست. مواجهه او با زنان زندگی‌اش، نیازش به دیگران و ناتوانی‌اش در ساختن رابطه‌ای سالم، تصویر مردی را می‌سازد که مشکلش فقط شرایط بیرونی نیست؛ او هرجا که می‌رود، خودش را نیز با خود می‌برد.

این نگاه، «شب آخر» را از داستانی درباره خودکشی فراتر می‌برد. محور اصلی کتاب این است که آیا انسان می‌تواند از خودش فرار کند؟ اگر تمام درها را پشت سرمان ببندیم، آیا واقعاً از گذشته، خاطرات، شکست‌ها و انتخاب‌هایمان خلاص می‌شویم؟

امانوئل بوو برای طرح چنین پرسش‌هایی به زبان پرزرق‌وبرق پناه نمی‌برد. او نویسنده‌ای است که اهمیت را در جزئیات کوچک پیدا می‌کند؛ در یک گفت‌وگوی معمولی، مکثی کوتاه، رفتار عجیب یک آدم یا فکری که ناگهان از گوشه ذهن شخصیت سر برمی‌آورد. ساموئل بکت نیز دقیقاً همین توانایی بوو در پیدا کردن «جزئیات اثرگذار» را ستوده بود.

بوو، با نام اصلی امانوئل بوبونیکوف، در سال ۱۸۹۸ در پاریس به دنیا آمد و در سال ۱۹۴۵ از دنیا رفت. زندگی او نیز چندان شبیه مسیر مرتب و قابل پیش‌بینی یک نویسنده حرفه‌ای نبود. پیش از تثبیت موقعیت ادبی‌اش، کارهای مختلفی را تجربه کرد و مدتی نیز با نام‌های مستعار می‌نوشت. انتشار نخستین رمان مهمش، «دوستان من»، در سال ۱۹۲۴ با استقبال ادبی روبه‌رو شد و کوکتو، ریلکه و دیگر چهره‌های ادبی زمانه به آثارش توجه نشان دادند. با این حال، پس از مرگش برای مدتی طولانی از حافظه ادبی کنار رفت و بعدها دوباره کشف شد.

شاید همین تجربه زیسته باعث شده است بوو در ترسیم آدم‌های حاشیه‌ای و شکست‌خورده چنین دقیق باشد. شخصیت‌های او معمولاً کسانی نیستند که جهان برایشان جا باز کرده باشد. آن‌ها میان نیاز به دیگری و ناتوانی در نزدیک شدن به دیگری گرفتارند.

در «شب آخر»، این ویژگی به شکل فشرده‌تری ظاهر می‌شود.

زمان داستان محدود است، اما ذهن آرنولد مدام به گذشته بازمی‌گردد. شب، به‌جای آنکه فقط یک بازه زمانی باشد، به فضایی برای حساب‌کشی تبدیل می‌شود. آدم‌هایی که زمانی از کنارشان گذشته، رابطه‌هایی که خراب کرده، فرصت‌هایی که از دست داده و تصویری که از خودش ساخته، یکی‌یکی به سراغش می‌آیند.

از همین رو، عنوان کتاب معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. «شب آخر»، شبِ مواجهه او با تمام چیزهایی است که در طول زندگی نخواسته یا نتوانسته با آن‌ها روبه‌رو شود. بوو مرگ را در انتهای داستان نمی‌نشاند؛ آن را از همان ابتدا وارد زندگی شخصیت می‌کند تا زندگی، برای یک بار هم که شده، بدون حواس‌پرتی‌های همیشگی دیده شود.

«شب آخر» کتابی نیست که بخواهد نسخه‌ای برای رهایی ارائه کند. حتی قرار نیست خواننده را با یک پایان‌بندی اخلاقی یا احساساتی آرام کند.
بوو در این رمان نشان می‌دهد گاهی فاصله میان زندگی و مرگ، به اندازه فاصله میان دو خیابان است؛ اما دشوارترین مسیر، همان چند قدمی است که آدم باید برای روبه‌رو شدن با خودش بردارد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *