تغییر نگاه به سکونتگاههای غیررسمی
۸ شهریور ۱۴۰۵، ۲۱:۵۸
سکونتگاههای غیررسمی وقتی از داخل شهر به بیرون شهر میروند، بختهای بازار از دست میرود و افراد از مدارس و خدمات متعارف دور میشوند. بعد از انقلاب، گسترش سکونتگاههای غیررسمی در ایران کمنظیر است و دولت فخیمه هم سکونتگاههای غیررسمی را فراموش کرده بود.
از نظر من، تمام حاکمیت بهعلاوه روشنفکرانی که در دهه اول انقلاب در حاکمیت بودند، معتقد بودند چون شاه میخواسته روستاها را نابود کند، ساکنان آنها مهاجرت کردهاند. این نگاه رایج بود. به کسانی هم که مهاجرت میکردند، با دیده فراریان از جبهه جنگ نگاه میکردند. هنوز هم این نگاه وجود دارد. خاطرم است که در دولت آقای رئیسی نیز وزیر کشور همین صحبتها را مطرح کرده بود و من بلافاصله او را نقد کردم.
من در همان سالهای دهه ۶۰ نوشتم که رابطه بین افزایش تولید کشاورزی و اشتغال کشاورزی منفی است. در یک دوره کوتاه، اشتغال کشاورزی افزایش پیدا میکند؛ آنهم با صنعتیکردن. در ابتدای قرن بیستم، ایالات متحده ۲۰ میلیون کشاورز داشت. اکنون ۲.۹ میلیون کشاورز دارد. با این تعداد هم میتواند نیازهای کشورش را برآورده کند و هم محصول به دنیا صادر کند. در ایران، شاغلان بخش کشاورزی ما بین ۳.۹ میلیون تا ۴.۵ میلیون نفرند. ما در ایران بین ۵۰ تا ۶۰ درصد مواد غذاییمان را وارد میکنیم.
این موضوع در چارچوب پیشنگری میگنجید. وقتی پیشنگری نداشته باشید، این اقدامات را انجام میدهید، مقدار زیادی هزینه میکنید و جادهها را هم نمیتوانید نگهداری کنید. بعد مهاجرت نیز صورت میگیرد. تخلیه روستاها اکنون بیشتر از گذشته است؛ چون فقر در دورانی که همه فقیرند، قابلتحمل است، ولی فقر در زمانی که دیگر همه فقیر نیستند و امکانات بیشتری به وجود آمده است، قابلتحمل نیست. این وضع به شورش هم میانجامد. این موضوع درواقع تله دانش است.
هنوز هم این تله دانش وجود دارد؛ یعنی شما کار میکنید و مینویسید. من میگویم از سال ۶۹ یا ۷۰ این موضوع را نوشتهام، ولی هنوز بهعنوان شعور «کانسنس» در جامعه ما وجود ندارد؛ در حاکمیت وجود ندارد و در اپوزیسیون هم وجود ندارد. آن موقع اپوزیسیون میگفت سکونتگاههای غیررسمی ناشی از امپریالیسم است. اگر ما امپریالیسم را بزنیم، آنوقت سکونتگاهها از بین میروند.
این تفکر سبب میشود برای ساماندهی این سکونتگاهها اقدام نکنند و درواقع نه پیشگیری صورت میگیرد و نه پیشنگری. هرسال رگهای گردن برای حداقل مزد کلفت میشود؛ درحالیکه اکنون ۶۰ درصد نیروی کار شهری از شمول قانون کار خارج است و حداقل مزد نمیگیرد. روستاییها هم همینطورند؛ یعنی آنهایی که نمیتوانند حداقل مزد بگیرند، در سکونتگاههای غیررسمی هستند. فقط ۱۲ درصد روستاییها بیمه بازنشستگی دارند. اگر بهرهبرداران کشاورزی را نیروی کار هم حساب کنیم، حداقل ۲۰ درصد جمعیت کشور بیمه بازنشستگی ندارند.
ولی شما گفتمانی درباره اینکه سیاست اجتماعی جدید و فراگیری به وجود بیاید و این افراد را دربر بگیرد، نمیبینید. پس نه حکومت با دانشی داریم و نه اپوزیسیون با دانشی داریم. پس این جامعه به چه درد میخورد؟
من تقریباً تمام ایران را برای سکونتگاههای غیررسمی گشتهام. شاید نسل جدید من را ندیده باشد، اما متوجه شدم که اکثریت بدنه دیوانسالاری ایران میخواهد برای مردم کار کند. درواقع گردش کار اداره این است که بتواند برای جامعه کار کند، اما گردش خوبی هم در آن اتفاق نمیافتد. این را دیدهام.
ولی این دانش منتقل نمیشود. درباره استادان دانشگاه نیز همینطور است. این دانش منتقل نمیشود، چون نوعی رسوایی برای خودشان است. من ابایی ندارم اینجا بگویم که آنها آسه میروند و آسه میآیند تا گربه شاخشان نزند. این دانش را منتقل نمیکنند. خیلیها برای مصاحبه دکتری و فوقلیسانس پیش من میآیند و من میبینم که اینها اصلاً نه سند خواندهاند، نه طرح جامع خواندهاند و نه چیزی بلدند. حالا این هوش مصنوعی هم یک مصیبت شده است.
تئوری دانش میگوید شما اطلاعات را به دانش تبدیل میکنید. اطلاعات جمع میکنید و نظریهپردازی میکنید که دانش میشود. دانش را جمع میکنیم و به خرد تبدیل میکنیم تا بتوانیم تمیز بدهیم. درواقع خرد یعنی سیاستی برای سعادت بشر که از دانش استخراج میشود. این همان چیزی است که پزشک فردوسی همیشه بر آن تأکید دارد و میان بد و خوب برای بشر تمیز میدهد.
دانش وقتی وارد جامعه میشود، سیاست را میچرخاند. هوش مصنوعی این خرد را محو میکند. درواقع دانش را به اطلاعات سطحی تبدیل میکند و عاملیت انسان را هم از بین میبرد. تمیز میان خوب و بد را از بین میبرد.
من وقتی به دانشجویان میرسم، ابتدا از آنها میخواهم بگویند چه سندی را کار کردهاند. متوجه میشوم سندی نیست که ندیده باشند، زیرا همه را به هوش مصنوعی دادهاند. بعد با آنها حرف میزنیم و میبینیم از دانش تهی هستند و صرفاً از مفاهیم اطلاعاتی دارند، اما گم شدهاند؛ شبیه آدمی که در جنگل گم شده است.
پیش از جلسه هم به دوستان گفتم اگر موضوع مردم را در دستور کار قرار ندهیم، همه، از فعال مدنی گرفته تا دیگران، آماتورند. شما با فعال مدنی حرف میزنید؛ میگوید من در حوزه کودکان کار فعالیت میکنم. من میگویم این کودکان کار مدام زیاد میشوند و شما بهعنوان فعال مدنی باید به مقوله پیشگیری و پیشنگری بپردازید. نمیتوانید، چون آماتورید. این البته به این معنا نیست که فعالیت آماتورها ارزشمند نیست. در کشور هرکسی فعالیت اجتماعی کند، هزینه میدهد.
اما بگذارید درباره این آماتوربودن مثالی بزنم. کوهنورد آماتور در همان ابتدای مسیر بلایی سرش میآید. خوب راه را انتخاب نمیکند و جسارتهای بیخودی میکند. اما کوهنورد حرفهای، اگر مشکلی هم برایش رخ بدهد، در بالادست قرار دارد و درواقع راه را نشان میدهد. خطری را هم که وجود دارد به دیگران نشان میدهد تا بقیه از آن اجتناب کنند. دانش بشر هم همین است.
در تمام حوزهها وقتی فعالیتی صورت گرفته، درواقع در مرحله پساپیدایش بوده است؛ مثلاً وقتی قرار است اقدامی کنند یا چیزی را بسازند، جمع میشوید. گاهی البته میتوان در این مرحله پساپیدایش جلوی اقداماتی را گرفت، اما گاهی هم نمیتوان. در حوزه سکونتگاههای غیررسمی هم همینطور است. کارهایی که تاکنون انجام شده، در حوزه «اکسپوز» است؛ درواقع دستگیری از فقیر است و موضوع توسعهبخشی نیست. البته در بازنگری سند توانمندسازی، موضوع را از دستگیری فقرا خارج کردیم.
من مقالهای درباره موضوع آب نوشتم. موضوع آب در ایران خشکسازی بوده است، نه خشکسالی. چرا؟ برای اینکه شورای انقلاب یک کار ابلهانه میکند و هیچکدام از حضرات مقابلش نمیایستند. آن اقدام، انحلال شرکتهای تعاونی تولید کشاورزی و شرکتهای سهامی زراعی بوده است. خردهمالکی جایگزین فرایندی میشود که براساس آن، برخلاف کرهجنوبی، اینها باید به تعاونی تبدیل میشدند.
یک فعال محیط زیست نباید به این موضوع بپردازد؟ شاید در جایی صحبتهایی مطرح شود، اما ارتباطی با موضوع توسعه پیدا نمیکند.
سیاسیون هم همینطورند. سیاسیون میگویند اگر دموکراسی برقرار شود، همهچیز خوب میشود. در همین راستا، در جلسهای اشاره کردم که این حرف عین وردی است که غول چراغ جادو به علاءالدین یاد داد تا آن ورد را بخواند و در چاه پر از گنج و طلا کنار برود. اما واقعیت اینجاست که با یک دموکراسی و یک رأی، این اتفاقات رخ نمیدهد.
درواقع امر اجتماعی بر امر سیاسی مقدم است؛ یعنی شما باید از جامعه به سیاست برسید. از آن طرف نمیرسید. اکنون همه میگویند رضاشاه از بالا دست به اقدام زد؛ شما هم همین کار را میکنید. موضوع بعد این است که دانش یکشبه تولید نمیشود.
نهاد با قانون متفاوت است. نهاد یعنی اشتراک فکری درباره ارزشها و روشها. نهاد در ایران بد ترجمه شده است. نهاد یعنی رابطه اجتماعی میان مردم که انعکاسش قانون است. شما وقتی ارزشهای مشترک دارید، نوروز را جشن میگیرید و این به قانون هم نیاز ندارد. وقتی این توافق را میان مردم برده باشید، دموکراسی به وجود میآید. دموکراسی به یک شب رأیدادن نیست. در سندی که کار کردیم، موضوع نهادسازی را بهجای گذراندن قانون در ایران گذاشتیم؛ چون نهادسازی در ایران با قانون اشتباه گرفته میشود. در مجلس قانونگذاری پراکنده میکنند و ما هم شاهد آن هستیم. مدام قانون میگذارند، بدون اینکه مدل قانونگذاری داشته باشند.
روشنفکران مشروطه مدل قانونگذاری داشتند. قانون آنها ناسخ و منسوخ ندارد. من در بخش مسکن این موضوع را دیدم که زبده است و ناسخ و منسوخ ندارد.
اما اهمیت موضوع نهادسازی در سند چیست؟ نهادسازی از مدل شروع میشود. مثل امروز که بخواهید هر دستگاهی را بسازید، اما مدل آن را طراحی نکرده باشید. مثلاً ساختمانسازی را در نظر بگیرید؛ مدل را طراحی نکنید، اما ساختن آن را آغاز کنید. نتیجه میشود ایران با قانونگذاری پراکنده. اینها با هم نمیخوانند و وقت و انرژی تلف میشود. این تله دانش است.
بعضی وقتها با بعضی از دوستان دعوایمان میشد و به من میگفتند من زیادی کلاننگرم، اما من میگویم اگر شما در چارچوب کار نکنید، مسئله از دست میرود. اینطور نیست که پرداختن به مردم یعنی از محله شروعکردن. باید دستگاه و مدل داشته باشید و ما این را در بازنگری جدید سند هم انجام دادیم. پیشتر اختلافنظر نمیگذاشت این اتفاق بیفتد.
موضوعی را همان ابتدا گفتم؛ باید مدل توسعه داشته باشید. اگر مدل توسعه نداشته باشید، قانونگذاری و نهادسازی درباره سکونتگاههای غیررسمی به درد نمیخورد. مدل توسعه هم باید مربوط به امروز و دانشبنیان باشد. جهان وارد اقتصاد دانش شده است. کشورهایی که وارد پسادانش نشوند، فاصلهشان با دیگر کشورها شبیه دوران قاجار میشود.
برچسب ها:
تله دانش، حاشیهنشینی، سکونتگاههای غیررسمی، کمال اطهاری، مدل توسعه، مدیریت شهری
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
النینــــــــو و جنگ اقتصادی
مرزهــــای حفاظت
هنوز وخامت وضعیت را باور نکردهایم
مسئولیت اجتماعی ویترین نیست؛ آینه است
خیرِ بیرون، بیعدالتیِ درون
حفاظت با چشمان بستــــــــــه
سه عامل بهنتیجهنرسیـــــدن حفاظت از یــــــوز
سرنوشت یوزپلنگ در شکاف میان توسعه و حفاظت
در سایه اختلافات درون خانوادگی کمتر کسی صدای انقراض یوز را میشنود
حفاظت، وقتی فقط یک چشم دارد
سندها و برنامهها با سکونتگاههای غیررسمی چه کردند؟
وب گردی
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟
- درخواست لغو بسته شدن فرودگاه پیام
- مطالبه شفافیت در دانشگاه علوم پزشکی ایران بیشتر
بیشترین نظر کاربران
پر ریختن و فرهیختــــن
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید