سرنوشت یوزپلنگ در شکاف میان توسعه و حفاظت





سرنوشت یوزپلنگ در شکاف میان توسعه و حفاظت

۸ شهریور ۱۴۰۵، ۲۲:۴۹

سرنوشت یوزپلنگ آسیایی شاید روشن‌تر از هر گونه دیگری نشان دهد که مرزهای روی نقشه تا چه اندازه با واقعیت طبیعت فرق دارند. یوز نمی‌داند کجا یک منطقه حفاظت‌شده تمام می‌شود و کجا جاده، معدن یا زمین کشاورزی آغاز می‌شود. برای زنده ماندن ناچار است از همین مرزها عبور کند و اگر نتوانیم بیرون از مناطق حفاظت‌شده هم برایش فضایی قابل‌زیست نگه داریم، بعید است بتوانیم فقط با حفاظت از چند لکه امن، آینده‌ای برایش حفظ کنیم.
سال‌هاست حفاظت در ایران بیش از هر چیز با یک ابزار شناخته می‌شود: ممنوعیت. منطقه‌ای را حفاظت‌شده اعلام می‌کنیم، شکار را ممنوع می‌کنیم و بخشی از فعالیت‌های توسعه‌ای را محدود می‌کنیم. این ابزار ضروری است و باید باقی بماند. ما همچنان به لکه‌هایی امن نیاز داریم که در آن‌ها بعضی فعالیت‌ها اساساً نباید مجاز باشند. مسئله از جایی شروع می‌شود که حفاظت را فقط به همین ابزار محدود کنیم.

حدود ۱۱ تا ۱۲ درصد از مساحت ایران در قالب مناطق چهارگانه تحت حفاظت است. حتی اگر این مناطق به بهترین شکل مدیریت شوند، برای حفاظت از بسیاری از گونه‌ها کافی نیستند. این محدودیت در مورد یوز آشکارتر است. یوز به یک جزیره کوچک حفاظت‌شده تعلق ندارد؛ به یک لنداسکیپ وسیع نیاز دارد. نرها می‌توانند قلمروهایی داشته باشند که گاهی به حدود ۲۰۰ هزار هکتار می‌رسد و گستره حرکتی ماده‌ها نیز بسیار وسیع است. چنین جانوری ناگزیر از مرز مناطق رسمی عبور می‌کند.

همین‌جا یکی از ضعف‌های مدل فعلی حفاظت آشکار می‌شود. بیرون از مناطق حفاظت‌شده، آن سد حقوقی اولیه هم وجود ندارد. معدن، جاده، کشاورزی و دیگر اشکال توسعه می‌توانند پیش بروند، بدون آنکه الزاماً همان محدودیت‌های مناطق رسمی بر آن‌ها حاکم باشد. برای یوز، نتیجه این شکاف فقط یک بحث نظری نیست. جاده می‌تواند یک زیستگاه پیوسته را دو تکه کند و مستقیماً جان حیوان را بگیرد. معدن می‌تواند با جاده دسترسی، رفت‌وآمد، باطله، آلودگی و مصرف آب، اثرش را بسیار فراتر از محدوده حفاری گسترش دهد. توسعه کشاورزی هم می‌تواند منابع آب و پوشش زیستگاه را تغییر دهد. هرکدام شکل متفاوتی از توسعه‌اند و هرکدام به ابزار متفاوتی برای مدیریت اثر نیاز دارند.

حتی در حاشیه «توران»، قلب یکی از مهم‌ترین زیستگاه‌های باقی‌مانده یوز، همین مسئله دیده می‌شود. بیرون از مرز رسمی منطقه، امکان صدور مجوز برای فعالیت‌هایی وجود دارد که اثرشان به همان نقطه محدود نمی‌ماند. از طرف دیگر، تجربه زیستگاه‌های جنوبی یوز هم هشداردهنده است. مناطقی که زمانی بخشی از گستره حضور یوز بودند، امروز ظاهراً با انقراض محلی گونه مواجه‌اند. در بعضی از این لکه‌ها، از جمله «دره انجیر»، حتی عنوان حفاظتی هم نتوانست مانع صدور مجوز برای پروژه‌های بزرگ معدنی مانند D19 شود.

این به آن معنا نیست که ممنوعیت ابزار بدی است. برعکس، جاهایی وجود دارند که باید خط قرمز واقعی باشند. مسئله این است که نمی‌توان حفاظت را فقط بر یک ابزار بنا کرد. وقتی ممنوعیت جواب نمی‌دهد یا اصلاً امکان اعمال آن وجود ندارد، باید چیز دیگری در دست داشته باشیم.

سرنوشت یوز ما را ناچار می‌کند از منطق صفر و یک فاصله بگیریم. اینکه یک پروژه توسعه‌ای یا کاملاً ممنوع باشد یا بدون مسئولیت کافی اجرا شود، انتخاب‌های کافی نیستند. به مدل‌هایی نیاز داریم که میان این دو وضعیت کار کنند؛ مدل‌هایی که بتوانند بگویند کجا باید فعالیت متوقف شود، کجا باید اثر کاهش پیدا کند، کجا جبران لازم است و کجا باید احیا و بازسازی انجام شود.

یکی از چارچوب‌های شناخته‌شده، همین سلسله‌مراتب کاهش اثر است. ابتدا از تخریب قابل‌اجتناب جلوگیری کنیم؛ اگر اثری اجتناب‌ناپذیر است، آن را کاهش دهیم؛ سپس برای اثرات باقی‌مانده جبران و در نهایت احیا و بازسازی داشته باشیم. تفاوت اصلی این نگاه با مدل فعلی این است که توسعه را از یک مجوز ساده به یک مسئولیت مستمر تبدیل می‌کند.

ابزارهایی مانند «اعتبار تنوع زیستی» یا Biodiversity Credit و مفهوم Biodiversity Net Gain نیز از همین منطق می‌آیند. قرار نیست یک شرکت با پرداخت پول، مجوز تخریب بخرد. اصل باید این باشد که اثر منفی اندازه‌گیری شود، تا حد ممکن کاهش پیدا کند و آنچه باقی می‌ماند، با سازوکاری قابل‌سنجش جبران شود. در مدل «افزایش خالص تنوع زیستی»، حتی هدف این است که پس از پایان فعالیت و اقدامات احیایی، وضعیت تنوع زیستی از نقطه شروع بدتر نباشد و حتی بهتر شده باشد.

این ابزارها بی‌نقص نیستند. می‌توان از آن‌ها برای سبزشویی استفاده کرد، می‌توان شاخص‌ها را بد طراحی کرد و می‌توان با اعداد، تصویری غیرواقعی ساخت. اما امکان سوءاستفاده، به‌خودی‌خود، دلیل کنار گذاشتن یک ابزار نیست. جاده هم می‌تواند به توسعه و دسترسی کمک کند و هم زیستگاه را تکه‌تکه کند.

مسئله این است که ابزار چگونه طراحی و استفاده می‌شود و چه میزان شفافیت و نظارت پشت آن وجود دارد. ایران هم از نظر قانونی کاملاً خالی از چنین منطق‌هایی نیست. در قوانین معدن، احیا و بازسازی محدوده‌های معدنی پیش‌بینی شده و برای معدن‌کارانی که در حفاظت و احیای محیط‌زیست اقدام کنند، مشوق‌هایی وجود دارد. مشکل، فاصله میان قانون و اجرای آن است. در عمل، بازسازی فراگیر نیست و اقدام‌های محیط‌زیستی هم گاهی به کاشت درخت یا فضای سبز محدود می‌شوند؛ در حالی که نیاز واقعی یک اکوسیستم ممکن است چیز دیگری باشد.

«یوزکنام» نمونه‌ای روشن از همین چالش است. این پهنه حدود ۴۵۰ هزار هکتاری میان زیستگاه‌های اصلی یوز در شمال‌شرق ایران قرار دارد، اما منطقه حفاظت‌شده رسمی نیست. همین موضوع آسیب‌پذیری آن را بیشتر می‌کند. در چنین جایی نمی‌توان فقط به ممنوعیت تکیه کرد. باید برای معدن، جاده، کشاورزی و دیگر اشکال توسعه، الگوهای متفاوت اما هم‌جهتی ساخت: مسئولیت‌پذیری، کاهش اثر، جبران، احیا، تأمین مالی حفاظت و مشارکت واقعی ذی‌نفعان. اگر نتوانیم این مدل‌های پیچیده‌تر را توسعه دهیم، یوز ناگزیر بخشی از زیستگاهش را یکی پس از دیگری از دست خواهد داد. این مدل‌ها از روز اول کامل نخواهند بود. باید آزموده شوند، خطاهایشان شناخته شود و در طول زمان اصلاح شوند. اما نرفتن به سمت آن‌ها هم یک انتخاب است؛ انتخابی که ممکن است هزینه‌اش از دست دادن یوزپلنگ آسیایی باشد. برای حفاظت از یوز فقط به خطوط محکم‌تر روی نقشه نیاز نداریم؛ به ابزارهای بیشتر، تصمیم‌های سخت‌تر و آمادگی برای یاد گرفتن هم نیاز داریم.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *