گزارش میدانی «پیام ما» از ساعتی که کرمانشاه، صدای حملۀ جنگندۀ دشمن به کارخانۀ کاشی و سرامیک را شنید
شبی که خواب از بیستون رفت
۳۱ خرداد ۱۴۰۵، ۲۰:۵۹
تویی که از این پس، این کتیبه و این نگارهها را میبینی؛ مبادا آنها را تباه سازی. تا آنگاه که توان داری، آنها را به همینگونه نگاهدار.
داریوش هخامنشی، سطری از کتیبۀ بیستون
احتمالاً حدود و حوالی ساعت یکونیم بامدادِ شنبه، بیستوسوم اسفند سالی که گذشت، تا همیشه در حافظه و خاطرۀ جمعی مردم شهر بیستون، در ۳۰ کیلومتری مرکز استان کرمانشاه، خواهد ماند و از یاد نخواهند برد آنچه را که گذشت. شبی که البته برای چندمینبار شهرک صنعتی زاگرس و حوالیاش مورد اصابت دشمن متجاوز قرار گرفت و خواب را از چشمان همۀ اهالی ربود. اما کارگران کارخانۀ کاشی و سرامیک بیستون، بهدلیل مجاورت با یکی از مراکز نظامی و پدافندی، بهویژه شهر موشکی کرمانشاه، آن شبها خواب به چشمانشان نمیآمد. پیشتر چهار بار آن حوالی را زده بودند که نخستینش در ساعت آغازین جنگ، یعنی شنبه، نهم اسفند بود. ضربات پیشین اگرچه چندان مهلک نبود و ترکشهایی به اینطرف و آنطرف خورده بود، اما این آخری کاریتر از بقیه افتاد.
«اسد رحمانی»، مدیر تولید کارخانه که اهل تبریز است و تنها غیربومی مجموعه و هشت سالی میشود در آنجا فعالیت میکند، به «پیام ما» از آن شب هولناک گفت: «۱۰ تا ۱۵ نفر بیشتر نبودیم. حدود ساعت ۰۰:۳۰ بامداد بود که صدای پهپاد آمد و مدتی بالای سر ما آنالیز کرد و رفت. دفعات قبل هم شنیده بودیم، اما چون این بار درست بالای سرمان بود، حواسجمع شدیم. نیمساعت تا سهربع بیشتر نگذشت که صدای جنگنده رسید. چرخی زد و به فاصلۀ سه ثانیه، دو جای کارخانه را زد و رفت. در اتاقک نگهبانی، روی زمین خوابیدیم که شیشهها به ما نخورد. وقتی بلند شدیم، همهجا گردوخاک و تاریک بود. ابتدا ساختمان مهمانسرا را که مختص خانوادهها بود دیدم که داشت در آتش میسوخت. خوشبختانه چون خالی از سکنه بود، اتفاقی برای کسی رخ نداد. اتفاقاً تا هفتۀ پیش از جنگ، همسر و فرزند دو سالهام اینجا بودند، اما چون احتمال جنگ بود، راهیشان کرده بودند که اگر مانده بودند، پشیمانی به بار میآمد و هنوز هم از عمق فاجعه خبر ندارند. اما وقتی وارد محوطه شدم، با لاشۀ ۵۰ مرغ و خروس و دو غاز که روی تخمهایشان خوابیده بودند و چند روز مانده بود جوجههایشان به دنیا بیایند مواجه شدم که همگی تلف شده بودند. حتی ۳۲ درختِ بهبارنشسته هم از کمر قطع شده بودند. ماشین بچهها هم که در محوطه بود، همگی آسیب بسیار جدی دیده بودند. آسیب دیگر در سالن تولید بود که تا نیم ساعت بعد از انفجار کسی از سالن بیرون نیامد و تازه فردا صبح فهمیدیم چقدر آسیب دیده است. حجم حمله چنان بود که صدایش تا خودِ کرمانشاه هم رفته بود.»
از دیگر کسانی که آن اصابت شبانه را بوده و دیده، «پژمان رضایی»، سرپرست کنترل کیفیت کارخانه با پنج سال سابقه در این مجموعه است که در گفتوگو با «پیام ما» اینگونه شرح داد: «در آن مدت، همیشه صدای پهپاد میآمد، اما این بار خیلی نزدیک بود. وقتی زدند، لولهها شکسته و سیمهای برق داشت اتصال میکرد که مدیریت کردیم. دو تن از بچههای ما آسیب دیدند، اما تا چهار صبح هیچیک از تلفنهای امدادی جواب ندادند که بگوییم این اتفاق برای ما افتاده. تا اینکه دیدیم آمبولانس برای پایگاه پدافندی که دیواربهدیوار ماست، بهسختی آمده است. البته جاده مسدود بود و هیچ ترددی صورت نمیگرفت. به ما گفتند مصدومتان خودش بیاید و ۲۰۰ متر پیاده رفتیم تا سوارش کنیم. اما شکر خدا جز این دو مصدوم، هیچ آسیب جانی دیگری اتفاق نیفتاد و بقیۀ بچههای کارخانه در سلامت بودند. سپس با مدیریت کارخانه تماس گرفتم. ابتدا پیامک دادم و سپس زنگ زدم. سعی کردم طوری بگویم که نگران نشود. او هم فقط پرسید کارخانه فدای سرتان؛ حال بچهها چطور است؟ و بعد بهطرف کارخانه حرکت کرد و صبح رسید.»
حالا نوبت «جلال فتوحی»، رئیس شرکت کاشی و سرامیک بیستون بود. وقتی تماس را پاسخ گفت و خبر را شنید، بیدرنگ حرکت کرد و حالا آن احوال را برای «پیام ما» توصیف میکند: «آن شب مثل سراسر دو هفتۀ قبلش، همه در آمادهباش بودند. بخشی از کارگران شیفت شب، البته با کمترین تعداد، در کارخانه مشغول کار بودند. بخشیشان هم بهخاطر سرما و هراس از حمله در اتاقک نگهبانی مانده بودند که آن اتفاقی که نباید، افتاد.
با تماس یکی از بچهها باخبر شدم. وقتی خیالم راحت شد که همه در سلامت هستند، راه افتادم. در مسیر، هیچ گمان نمیکردم حجم آسیب این اندازه باشد. درست مثل اینکه صدای حمله را میشنیدیم و نمیدانستیم میزان آسیب چقدر است. حالا این ماجرا برای خودمان اتفاق افتاده بود. ده صبح به کارخانه رسیدم. از همان دم در امکان ورود ماشین نبود، از بس که شاخوبرگ درختان و لاشۀ پرندگان و خردهشیشه و تکههای آهن روی زمین ریخته بود. همهاش فکر میکردم این آخرینباری است که به کارخانه میآیم. بازدیدم تا چهار بعدازظهر طول کشید و کارگران مدام ابراز همدردی میکردند. از پنج خط کارخانه، سه خط از دور خارج شدند که دوتایشان را با سرمایۀ شخصی احیا کردم، ولی یکیشان مانده است؛ زیرا بیشترین آسیب را داشت و کوره و ماشین چاپ بهدلیل اصابت شاید دیگر قابل احیا نباشند.»
او که این کارخانۀ ۴۳ ساله را ۱۱ سال پیش از مالک پیشینش خرید و کارخانۀ ورشکسته را نجات داد، با اینکه بومیِ منطقه نبود، اما برای اهالی کرمانشاه که به قول خودشان، از نظر موقعیت کاری ضعیف است، اشتغالزایی و کارآفرینی کرد و جز یک نفر، تمام متخصصان و کارگرانش اهالی همینجا هستند: «البته از آغاز جنگ، کارخانه را با کمترین تعداد نیرو پیش میبردم، چون ما بسیار نزدیک به مراکز نظامی هستیم. هر صدایی که میآمد، ساختمان و شیشهها میلرزید و چون مادۀ اصلی ما خاک است، همهجا پر خاک میشد. اما بعد تعطیل کردیم تا به کسی آسیبی نرسد، جز سرپرستان کارخانه که ماندند.»
او تلاش کرد کارگرانش را آرام کند تا نگران حقوق خود نباشند، چون حتی بعضیهایشان تا بیمۀ بیکاری هم رفته بودند و کوشید کارخانه را با وجود توقف بعضی خطوط سر پا نگه دارد: «با اینکه گفتند باید ۱۵۰ نفر را تعدیل کنیم، اما یک نفر را اخراج نکردم و حق بیمۀ همهشان را پرداخت کردم. کارخانۀ ما یک ریال بدهی ندارد و با اینکه عنوان صادرکنندۀ نمونه و جایزۀ ملی حمایت را کسب کرده، تاکنون از هیچ معافیتی برخوردار نشده و با اینکه استاندار و مدیرکل صنعت، معدن و تجارت استان پس از حمله بازدید کردهاند و میدانند حتی یک نفر را تعدیل نکردم، اما مشمول هیچ کمکی نشدهام. آمدند و عکسهایشان را گرفتند و رفتند. با اینکه وام مصوب ۱.۵ همتی از بانک رفاه کارگران دارم، اما پرداختی رخ نمیدهد.»او که حالا در شهرک صنعتی زاگرس واحد تازهای را دارد میسازد که تا زمستان به بهرهبرداری میرسد و هزار نفر در آن مشغول خواهند شد، از انگیزۀ ایجاد واحد جدید گفت: «بهخاطر نیاز بازار، واحد تازهای راه انداختیم تا بلایی که بر سر مالک قبلی آمد، نیاید. برای حفظ همین کارگران باید کار را توسعه داد. برای ادامه دادن، اصلاحات و تغییرات نیز لازم است، وگرنه پنج سال دیگر نمیتوانیم همینجا را هم داشته باشیم. اگرچه فشارها زیاد میآید و از بیرون هم عدهای میخواهند نباشیم، شاید چون بومی نیستم، اما همین که کسبوکار ایجاد کردم و در اندیشۀ توسعۀ کشور هستم، مصممترم میکند.»
با وجود همۀ این فشارها، او منطق مبتنی بر تعدیل را کنار گذاشت و به سراغ وجدان و مسئولیتش رفت و همه را حفظ کرد، اما هشدار هم داد که: «نمیدانم تا چه زمانی میتوانم دوام بیاورم. دارم خودم را میکشانم. چون هیچ کمکی نشده و حتی وام تصویبشده را هم پرداخت نمیکنند تا نفس بکشیم. حتی دو خط کمترآسیبدیده را هم با هزینۀ شخصی خودم به مدار تولید بازگرداندم. من اما معتقدم باید ماند و نشکست، حتی اگر هیچ کمکی نرسد و سنگاندازیها بیشتر هم شود.»
او حالا یک خط تولید کاشی و سرامیک را به پنج خط و کارکنانش را از ۱۷۰ به ۵۵۰ نفر رسانده است. کارخانهای که حالا یکی از نمادهای بیستون است، مانند آن سنگنبشتۀ مشهور داریوش هخامنشی که سراسرش توصیه به پرهیز از دروغ است: «خود را با همۀ توان از دروغ پاس دار. اگر چنین میاندیشی که سرزمین من در آسایش باشد؛ مرد دروغزن را سخت گوشمالی ده.»
کاشی و سرامیک بیستون حالا با کارآفرینی و اشتغالزاییاش، خود را در دل مردم منطقه جا کرده و حتی سه مدرسه در روستاهای «بُزگُدار»، «باغفلک» و «چالابه» به نام «حاج محمد زمانی» ـ مالک پیشین کارخانه ـ ساخته است. چنانکه به گفتۀ «حسن محمدی»، سرپرست حراست کارخانه: «پس از اصابت، نهتنها بچههایی که شیفت کاریشان نبود خود را به کارخانه رساندند، که حتی مردم ابراز همدلی میکردند و بلکه خانوادۀ دانشآموزان این مدارس با ما تماس میگرفتند و از سلامت آقاجلال فتوحی کسب اطلاع میکردند.»
اما کارخانه با همت و حمیت کارگرانش سوار و استوار ماند، حتی اگر یکی از خطوطش از دور خارج و ۱.۵ همت خسارت خورده باشد.
برچسب ها:
تعدیل نیرو در بحران، حفظ اشتغال در جنگ، شهرک صنعتی زاگرس، صنعتی زاگرس، کارخانه کاشی و سرامیک بیستون
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
صدور اخطاریه زیستمحیطی برای ۱۰ هتل تهران
محموله مورد نیاز داروهای بیماران دیابتی از بلاتکلیفی خارج شد
ترخیص ۲۶ تن مواد اولیه دارویی در تهران
ردپای هخامنشیان در لایههای تازه هگمتانه
تسهیلات بازنشستگان
فقط نیمی از متقاضیان وام ضروری تسهیلات میگیرند
میراث فرهنگی و گردشگری
ارتقای جایگاه گردشگری در نظام حکمرانی کشور
مقابله با بیابانزایی در ایران؛
ضرورت نگاه فرابخشی برای مدیریت کانونهای بحرانی
چالشهای حراست از بافت تاریخی کرمان
هشدار درباره ساختوسازهای بلندمرتبه در بافت تاریخی کرمان
گنبد سلطانیه میراث مشترک جهانیان است
روز جهانی تمساح؛ دایناسورهای زنده ایران در مسیر بقا یا انقراض؟
توسعه زیرساختهای گردشگری
توافق دو استان برای توسعه کریدور گردشگری ریلی اردبیل–مشهد
وب گردی
- آشنایی با خدمات متنوع اسنپفود در رشت
- بهترین مدل شومیز برای افراد چاق؛ 10 مدل ترند 1405
- جنس سیم چه تأثیری در کیفیت برق رسانی دارد؟
- مسابقه ملی ایدهپردازی «ایدانو» به آنتن شبکه دو رسید
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی بیشتر
بیشترین نظر کاربران
خشکدارها؛ ستونهای حیات در جنگلهای هیرکانی
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید